جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://eshghjavad.persianblog.ir/post/19
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اشعار عاشقانه

برگ سبز خزان را له مکن

شاید که دلی مشتاق بهار است

در وادی عشق مستی حرام است

عشق هم خود نوعی قمار است

می بازی ، گر نبری معشوق را

که بازنده همیشه خمار است

گر معشوقه ما نیست همدم ما

یار دگری که در کنار است

ای برف ، برف برخیز و برو

که دلم بدجور مشتاق بهار است


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://sheareeshgh.persianblog.ir/post/40
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ شعر عشق

می رسد اینک بهاران تازه می گردد چمن            بلبلان آواز می خوانند برشاخ سمن

می رود سرمای سوزان غنچه ها وا می شود       می وزد باد بهاری گل شکوفا می شود

کاش چون باد بهاری می شدم                        یا چو رودی در میان دشت جاری می شدم

کاش می شد مهربان باشم چون باد بهار          خنده آرم برلب درماندگان این دیار

کاش میشد دل بشویم از بدی و کینه ها            چشم در راهش نشینم در همه آدینه ها

 


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://samh412.persianblog.ir/post/115
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ از هر دری سخنی
سفرنامه نوروز(1)

امسال در ایام نوروز سفر ما از مشهد به مقصد شیراز بود در این پست و پست های بعدی  می خواهم کمی از مشاهدات  این سفر بنویسم:

1-   را ه مشهد- تهران: همانگونه که می دانید برای رسیدن به تهران  دو راه وجود دارد یک را از شمال می رود و را ه دیگر از کویر که را ه دومی کوتاه تر است و کسانی که زودتر می خواهند به مقصد برسند از این راه استفاده می کنند و ما هم این راه را انتخاب کردیم این راه از شهرهای نیشابور ؛ سبزوار ؛ شاهرود, دامغان ؛ سمنان؛ گرمسار و نهایتا به تهران ختم  می شود این راه کلا دو بانده می باشد اما یک مسیر کوتاه آن هنوز خاکی می باشد. اگر در ایام شلوغ از راه قصد مسافرت دارید متوجه باشید که پمپ بنزین های بین راه دامغان تا سبزوار خیلی شلوغ است چون اکثر ماشین که از مشهد یا تهران بنزین می زند در این قسمت بنزین نمام می کنند .ما خودمان در یکی از پمپ بنزین نزدیک دو ساعت در صف بودیم. لذا قبل از این دو شهر بنزین بزنید.

۲-   قم : اولین شهر محل توقف مان شهر قم بود و زیارت حضرت معصومه . این شهر که هنوز با شهر سازی مدرن فاصله زیادی دارد اصولا هم گرم است هم شلوغ  و روزهای عید هم هوا خیلی گرم بود اما با این وجود در حرم هیچ تهویه ای کار نمی کرد و گرما بی داد می کرد. در شهر قم خیلی از مردم  ساعت جدید و به قول خودشان ساعت رسمی را قبول ندارد و با ساعت قدیم کارهای خودشان را تنظیم می کنند . در شهر قم کسی از من سوال کرد چگونه است که مردم مشهد این همشهری ما را (آقای فاکر) این قدر قبول دارند که  در هر دوره ایشان بدون تبلیغ رای اول مردم مشهد را می آورد و منهم پاسخی نداشتم. در شب میلاد پیامبر اکرم(ص) و امام جعفر صادق (ع) در قم بودیم و من برای مردم قم و مسولین این شهر شدیدا متاسف شدم. در این شب در قم از چراغانی خبری نبود حتی در حرم و مسجد جمکران . تعجب کردم از اینکه قمی ها این قدر بی تفاوت هستند نسبت به چنین شب های بزرگ . قم شهری است که خود را نزدیک به پیامبر اکرم(ص) می داند حوزه علمیه در این شهر خودرا حوزه امام صادق(ع) می داند اما ظاهرا بلد نیستند برای تولد این بزگواران شادی نمایند. یادم از مالزی آمد که آنها ماه ربیع الاول را بعنوان مولد نبی چگونه جشن می گیرند و قم های ما چگونه. از همه جالب تر این بود همان شب خبرنگار صدا و سیما از قم گزارش می داد و می گفت مردم قم با چراغانی و آذین بندی خیابانها و.... به استقبال این دو میلاد رفتند به همین راحتی خبرنگار خالی بندی می گردد وخب کسی هم که برای خالی بندی باز خواست نمی شود............

۳-   محلات : در محلات توقفی کوتاهی داشتیم محلات را شهری زیبا, آرام  و دوست داشتنی یافتم. شهری با خیابانهای سرسبز با درختانی سر به فلاک کشیده؛  گلخانه های با گل های زیبا که در اطراف شهر خود نمایی می کنند .  در این شهر مرکز تحقیقات گل و گیاه کشور هم وجود دارد. در ورودی شهر ساختمان زیبا دانشگاه آزاد با مسجدی زیبا تر در داخل آن  خود نمایی می کنند که با دانشگاههای که من دیدم متفاوت می نمود. در محلات منطقه ییلاقی بنام سرچشمه وجود دارد که چشمه خروشانی زیبایی خاصی به آنجا داده است. در محلات آبگرم معروفی هم وجود دارد که ما وقت نکردیم آنجا برویم. بهر جهت فکر کنم محلات شهری است که برای استراحت چند روز مکان مناسبی باشد . 


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://sepia.persianblog.ir/post/92
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

  وبلاگ سپیا

فصل نو

سبزها سرخها ،
 ای بالا بلندان رویایی
خانه ی تان آباد که دست کم شما چیزی کم نگذاشته اید
 آفتابتان به وقت اشکهایتان به وقت جوانه زدنتان به وقت
قهر و آشتیتان به وقت


                       شاید آفتاب که بتابد ،

                       رودها که جاری شوند،

                       سایه ها که بگسترند،


 اینجا هم هر چیز و هر کس جای خود رود 
.

 همه چیز ما هم به وقت شود.
 آسمانمان باریدن یادش نرود و

 درختانمان هم میوه دادن!


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://derakm.persianblog.ir/post/29
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ دراک

یکی دو سال بود ازدواج کرده بودم و مستقل زندگی می کردم . یه شرکت خانوادگی راه انداخته بودیم و فعالیت می کردیم. واقعا داشتیم سعی و تلاش می کردیم که موفق بشیم و اوضاع هم خوب پیش می رفت. من و برادرم و دو تا خواهرام و خانمم(پگاه) کار می کردیم پدرم هم تجربه چندین و چند ساله خودش رو در اختیار ما می ذاشت. مادرم هم عصرها یه سر به شرکت میزد و ذوق ما رو می کرد!!

با زحمت و صد جور وام و قرض تونستیم محلی رو واسه شرکت بخریم و با صبح تا آخر شب کارکردن و جمعه و تعطیل نداشتن قسطا شو می دادیم.

تابستون ۱۳۸۴ بود که قرار گذاشتیم امسال یه مسافرت بریم و استراحتی بکنیم. برای اینکه شرکت تعطیل نشه من و پگاه چند روز رفتیم شمال و برگشتیم و بعد از ما بقیه خانواده با هم رفتن مشهد و بعدش شمال و اصفهان و به طرف شیراز.

 صبح شنبه ۲۶ شهریور ۸۴ از خواب بیدار شدم و نمازم رو خوندم ؛ می خواستم زنگ بزنم به خونه بابام اینا ببینم کی رسیدن چون آخرین خبرم از اونا دیشب ساعت ۱۲ بود که ۲۰۰ کیلومتری شیراز بودن. صبح باید زودتر می رفتم شرکت ؛ با برادرم قرار داشتیم که سر و سامونی بدیم به شرکت و مرتبش کنیم. ساعت حدود ۶ صبح بود ؛ هنوز سجاده رو جمع نکرده بودم که موبایلم زنگ زد؛ شماره رو نگاه کردم برادرم بود؛ گوشی رو برداشتم : سلاااام!!! صدای غریبی از اونور گوشی گفت : شما ؟؟؟؟

خیلی تعجب کردم، صدای فرد غریبه در هیاهوی صدای جاده کمرنگ می نمود، خودم رو معرفی کردم ،گفت: با سرنشین های تویوتای آبی رنگ چه نسبتی داری؟ گفتم : خانوادهء من هستن، گفت: اسماشون رو دقیقا بگو و سن اونها رو و نسبشون با خودت رو !! سرم داشت گیج میرفت گفتم: ۱- سید عبدالرضا میرعظیمی،۵۷ ساله،پدرم ۲-روح انگیز عادل،۴۶ ساله،مادرم ۳- ابوذر،۲۶ساله،برادرم  دو تای دیگه هم ۲۲ ساله و ۱۹ ساله خواهرام هستن ، ... مگه اتفاقی افتاده؟ گفت : آره، سعادت شهر(۱۰۰کیلومتری شیراز) رو بلدی؟ گفتم: بلدم گفت: متاسفانه چهار تاشون فوت کردن و یکیشون هم به شدت مجروح شده و بیمارستانه ، سریعا خودت رو برسون پاسگاه سعادت شهر!!!!

دنیا دور سرم چرخید، قفسه سینم تنگ شده بود ، نفسم بالا نمی آمد، همه چیز رو فراموش کردم دوستامو آشناهامو همه رو ، نمی دونستم باید چی کار کنم ، .... چی بگم ... !

پگاه از خواب بیدار شده بود و  تماس مشکوک تلفنی و تحیر من اونو هم هول کرده بود ، پرسید چی شده؟ مغزم منو یاری نمی کرد که بهش چی بگم ، فکر می کردم می تونم برای همیشه این قضیه رو مخفی کنم یا شاید اگه به کسی نگم این اتفاق پاک میشه ، لحظات سخت و سنگینی بود ....  

گفتم: بابام اینا تو راه تصادف کردن و داداشم گواهینامه همراش نبوده، الان تماس گرفت که براش ببرم البته کسی چیزیش نشده!!!

ساعت حدود ۶:۳۰ صبح بود ، از پگاه خواستم که ببرمش خونه پدرش ، فوری راه افتادیم به طرف خونه باباش اینا، توی راه بهشون زنگ زدیم و از بابای پگاه خواستم که همرام بیاد.

توی راه به همه چیز فکر می کردم ، اینکه کی رانندگی می کرده!! یا چی شده که تصادف شده؟ اما یه نکته بیشتر از همه چیز فکرم رو مشغول کرده بود ، نمی دونستم اون یه نفر که مجروحه کدوم یکی از اعضاء خانوادمه! شرایطه سختیه ، فکرشو بکن فقط حق داشته باشی یکی از عزیزاتو زنده داشته باشی! کدوم رو انتخاب می کنی؟؟؟!!!

خیلی سخت و طاقت فرسا بود، لحظات به کندی می گذشت، بابای پگاه رانندگی میکرد از شیراز تا سعادت شهر ۱۰۰ کیلومتر از خروجی دروازه قرآن راهه ، توی مسیر مزرعه های ذرت بود و من سعی میکردم با صحبت کردن در مورد ذرت و مزرعه خودم و ایشون رو سرگرم کنم ، تقریبا نصف مسیر رو اومده بودیم که موبایلم زنگ زد ، پگاه بود ، از صداش فهمیدم که خبر بهش رسیده ، در حالی که سعی میکرد خودش رو عادی جلوه بده گفت : -گوشی رو به بابام بده می خوام یه سوال بکنم-، گوشی رو دادم ، بعد از چند لحظه متوجه تغییر رنگ صورتش شدم ، مکالمه زیاد طول نکشید ، خداحافظی کرد و گفت : -راستی با چی تصادف کردن؟؟ میدونی مهدی جان ؛ با تجربه ای که من دارم بعیده که تصادف جاده ای اون هم نصفه شب به این سادگی باشه! حتما مجروحیت و صدمات جسمی هم داشته! حتی احتمال داره کار به بیمارستان هم کشیده باشه!- حدس زدم که خبردار شده باشه، گفتم: - پگاه خبر رو بهتون داد، آره؟! نگران نباشید من همه چیز رو میدونم- گفت: -چی رو میدونی؟- گفتم: - اینکه چهار تاشون فوت شدن! فقط نمی دونم کدوم الان بیمارستانه!!! دیدم رنگش سفید شد و گفت: - پناه بر خدا چهار نفرشون؟؟!!! به من گفتن یه نفر ! -  گفتم : - هر چی خدا بخواد همون میشه- یادم افتاد که وقتی صبح این خبر رو بهم دادن قرآن رو باز کردم این آیه اومد که هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه و همین قدرت و صبر عجیبی به من داد: -- ای کسانی که ایمان آوردید ؛اگر می خواهید رستگار شوید صبر کنید و دیگران را به صبر کردن دعوت کنید و تقوا پیشه کنید--

البته توی دلم غوغایی بود ، ولی نمی خواستم دیگران رو بیش از این ناراحت و متشنج کنم. می دونستم که توی این احوال فقط آرامشه که می تونه بهمون کمک کنه. کم کم به سعادت شهر نزدیک می شدیم و دلهره من بیشتر میشد. از دور تابلو "سعادت شهر 15 کیلومتر" رو می دیدم ، به تابلو که رسیدم یه دفعه چشمم به لاشه ماشینمون افتاد ، وای خدای من !!! چه وحشتناک!!! از ماشین فقط چراغهای عقبش سالم مونده بود و کامل چرخ شده بود! تمام بدنم درد گرفته بود ، هر دو ساکت بودیم ، موتور ماشین چند صد متر اونور تر افتاده بود و تکه های دیگری از ماشین هم روی زمین پخش بود. کف جاده یه خراشیدگی به عمق 2 سانتی متر و طول 50-60 متر کشیده شده بود و در امتداد اون یه تریلی از جاده خارج شده بود. وای که چه دلخراشه تصور صحنه ای که عزیزات رو فقط چند ساعت پیش توش از دست داده باشی!! به خودم جرات دادم و نزدیک تریلی شدم ، درست مثل یه گرگ که بعد از دریدن یه آهو با پوزه و چنگال خونین یه جا آروم گرفته باشه !!! خونم بجوش اومده بود!  رفتم به طرف ماشین خودمون ، همه چیزش داغون بود ، سر دنده ماشین روی صندلی عقب، کفش برادرم ، وای!! چند تا سیب خون آلود ، پسته ، MP3 Player خواهرم که تازه بهش کادو داده بودم !! دیگه طاقت نیاوردیم ، سوار شدیم و به طرف سعادت شهر حرکت کردیم.

خیلی طول نکشید که به سعادت شهر برسیم، هر دو ساکت بودیم ، نمی دونستم باید چی بگم یا چکار کنم، پاسگاه همون اول شهر بود ، دست و پام می لرزید یه حس غریب داشتم ، هیچ نیرویی توی دنیا نمی تونست بهم آرامش بده ، تابلو نمازخونه رو دیدم و بی اختیار رفتم داخل ، دو رکعت نماز خوندم و از درگاه یزدان طلب کمک کردم ، از نمازخونه که اومدم بیرون دیدم پدر خانمم خیلی هماهنگی ها رو انجام داده و وسائل جا مونده تو ماشین رو تحویل گرفته ، همه یه جوری نگام می کردن شاید منتظر عکس العمل من بودن ، یه کم که دور و برم رو گشتم دیدم که احسان دوستم به همراه چند تا از بچه های دیگه زود تر از ما اومدن و هر کدومشون دنبال یه کار هستن ، برام آب قند آوردن ، اینجا ها بود که کم کم احساس میکردم دارم خواب میرم یه خواب توی بیداری!  

        یکی از سربازها اومد و گفت راننده مقصر داخل بازداشتگاهه می خوای ببینیش؟ یه کم فکر کردم و گفتم : آره -  در یچه بازداشتگاه رو باز کرد یه جوون حدودا ۳۵ ساله که ظاهرا اهل دود و دم بود اونجا نشسته بود، گفتم : چی شد تصادف کردین؟ گفت : کاملا بیدار بودم و داشتم از سمت راست جاده میومدم که یه دفعه دیدم یه ماشین سواری که رانندش خوابه اومد به طرفم ، هر چی تلاش کردم نتونستم ماشین رو نگه دارم و تصادف کردیم!!! با خودم گفتم حتما داداشم رانندگی میکرده و خوابش برده، توی دلم کلی بهش غر زدم !!

(البته بعدا معلوم شد که راننده دروغ گفته و خودش خواب بوده و مواد استعمال کرده بوده و سرعت غیر  مجاز داشته)

یادم افتاد به دیشب که با برادرم تلفنی صحبت کردم و تاکید کردم که شب رانندگی نکنه و اگه میخواهد بیاد خیلی احتیاط کنه! لیوان آب قندم رو دادم به راننده و اومدم بیرون.

    احساس عجیبی داشتم ؛ سرم روی بدنم سنگینی می کرد دوست داشتم بخوابم ؛ کم کم سر و کله دایی ها و پدر بزرگم هم پیدا شد. پدر بزرگم که حدودا ۷۵ ساله است  و مردی مقاوم و مستحکمه به محض دیدن من از پا افتاد و روی زمین ولو شد! من تا حالا اشکشو ندیده بودم !

    دایی کوچکترم رفت که اجساد رو تحویل بگیره ! مناظر رو تار می دیدم و چیز زیادی به خاطرم نمونده! یکی از دایی هام داشت گریه می کرد و داد میزد و بی تابی میکرد ! همه به من به دید ترحم نگاه می کردن و پدر بزرگم روی زمین دراز کشیده بود! یکی از پلیس ها به اون یکی می گفت: «این چه شغلیه!! هر شب تصادف؛ هر شب جنازه ؛ هر روز عزاداری و گریه!! هر نیمه شب ساعت ۲ از خواب بیدارت می کنن که برو از تو ماشین جنازه در بیار !! من که دارم دیوونه میشم»

    و واقعا که راست می گفت ؛ حتی من نمی تونم تصور کنم این شغل رو!

    پدر خانمم اومد و گفت همه اجناس رو تحویل گرفتم بدون کم و کاست؛ حتی مقداری پول نقد و طلا هم که همراهشون بود بصورت کامل و بدون هیچ کسری تحویل شده بود.

    توی این گیر و دار راننده جرثقیل از من کرایه می خواست و یک پلیس نما  پول ناهار ظهر بچه ها رو !!!!

    نکته: اون روز و بعد از اون خیلی فکر کردم ؛ به اون پلیسی که به من خبر رو داد و اون پلیسی که از کارش می نالید و اونهایی که پول و طلا و کالا رو توی اون شب تاریک بدون کم و کاست تحویلمون دادن و اون یکی که تقاضای رشوه می کرد! چرا یکی آنقدر پاکه که دست از پا خطا نمی کنه و یکی اونقدر بی شرم که توی بدترین شرایط از من رشوه می خواد!

    شاید همه باید بیشتر فکر کنیم

اون روز روز خیلی عجیبی بود؛ روز سخت و در عین حال جالب!! الان هر وقت به اون روز فکر می کنم باورم نمیشه که چطر اون روز تموم شد! اما حالا خوب می دونم که همه روزها چه خوب و چه بد ؛ آسون یا سخت تموم میشن.

            باید دنبال یه سری کارهای اداری می رفتم ، مثلا دادگاه برای گرفتن گواهی فوت و مجوز دفن ! کارهایی که معمولا آدم ها فکر نمی کنن یه روز هم نوبت اوناست که برن دنبالش! رفتم و کارها رو انجام دادم ، رئیس دادگاه آدم خوبی بود و خیلی زود کارهای من رو انجام داد. من مثل یه تیکه چوب روی آب رودخونه بهر طرف که آب حرکت می کرد می رفتم و کاملا بی اراده دیدم که دارم به طرف مرودشت میرم ، شهری که تنها خواهرم که زنده مونده و به شدت مجروح شده به اونجا انتقال داده شده بود.

            یکی از پسر عمه هام با من تماس گرفت و اطلاع داد که به همراه همسرش در حال انتقال خواهرم به شیراز هستند و از من خواست که به اونجا برم. بلافاصله به طرف شیراز حرکت کردیم و حدود ساعت 11 صبح در محل بیمارستان بودم. خواهرم رو در حالی که بی هوش بود به اتاق عمل انتقال می دادند و تعدادی از آشنایان غمزده و مبهوت اونجا حضور داشتند.

            همه وقتی من رو می دیدن نمی دونستن که باید چه عکس العملی نشون بدن و من هم همینطور نمی دونستم باید چه کار کنم ، من باید به عمه و خاله تسلیت بگم از دست دادن برادر و خواهرشون رو یا اونا من رو تسلی بدن به خاطر از دنیا رفتن پدر و مادرم! اما چیزی که مهم بود این بود که واقعا همه زحمت می کشیدن و از صمیم قلب اشک می ریختن.

            همواره سعی می کردم خودم رو کنترل کنم و تصمیمات درستی بگیرم اما فشار افکار و احساسات خیلی زیاد می شد و هر لحظه احساس میکردم که مغزم داره می ترکه، از بیمارستان اومدم بیرون با تعجب دیدم همه چیز عادیه و مردم همه دارن زندگی عادیشون رو انجام میدن! انگار نه انگار که من خانواده ام رو از دست دادم.

            با خودم گفتم : دنیا خیلی بزرگتر از اینه که من فکر می کنم و باید توکل کنم به صاحب اون !

            ... رفتم توی یه کافی شاپ و سفارش یه قهوه دادم ، سیاه و تلخ ! ...


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://mohammadmirzaiee.persianblog.ir/
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حرفهای دلم

با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت تمام دوستان و آرزوی موفقیت و سلامتی دارم درهمه ی ایام زندگیشان خیلی وقت بود که می خواستم ماجرای سفر زیارتی که رفته بودم در پایان سال 82 و شروع سال یعنی بهار83 را بنویسم ولی فکر میکردم ممکن است که اگر این مطلب را در وبلاگ بنویسم ریا شود ولی وقتی از دوستان نزدیکم به بنده حقیر خدا گوشزد و امر کردند که حتما این خاطره را بنویسم من هم این کار را بعد از گذشت سه سال و نیم به صورت خیلی خلاصه نوشتم امیدوارم که این خاطره مرا بخوانید و برداشتهای خوبی از آن داشته باشید.انشاالله.از محرم و صفر سال 1382 که با بهمن و اسفند مصادف شده بود شور و هیجان خاصی در دلم افتاده بود ودر آن ایام تمام فکروذهن  مرا تاسوعا و عاشورا و مصیبتهای گذشته بر اهل بیت پیامبر به خود مشغول کرده بود و این که چطور میشود این را به راحتی پذیرفت انسانهایی با پیامبر زیسته اند وفرموده های اورا از نزدیک شنیده اند ولی با گذشت چند سا ل تمام فرمایشات فرستاده ی خدا را فراموش کنند و اهل بیت اورا این چنین مظلومانه به شهادت برسانند.و این افکار و انفجارهای تاسوعا و عاشورای زمستان بود که مرا به فکر رفتن به عراق انداخت و سرانجام طی تصمیم ناگهانی در هفته آخر سال 82 به یکباره کار را تعطیل کردم و با پول اندکی که از کارم پس انداز کرده بودم با جمعی که آماده رفتن بودند حرکت نمایم*اما وقتی برای رخصت و حلالیت از پدر و مادرم مسئله را با آنها در جریان گذاشتم که اینکار من باعث شد که آنها که طعم شیرین و خاطره انگیزسفرشان به کربلا در( ایام ریاست صدام) را  چشیده بودند را دوباره برای آنها زنده شد و آنها هم از من خواستن که با هم برویم و من هم آنها را تنها افراد مهم زندگیم بودند را با خود هم سفر کردم.و بلاخره با همان پول اندک و پر برکت من و حاج کربلایی(پدرم)و مادر عزیزم و ته تقاری مادر(خواهر کوچکم) راه افتادیم با اتوبوس از مشهد در تاریخ 27 اسفند 82 براه افتادیم ودر 29 اسفند به خوزستان رسیدیم از طریق راه ایلام ویک شب در نزدیک مرز آبی ایران و عراق ماندیم و از راه آب اروند رود و شط العرب شبانه در بصره پیاده شدیم جایتان خالی در داخل لنج که بیش از ظرفیتش مسافر سوار کرده بود سطح تاریک شط العرب و صدای جیرجیرکها و حرکت داخل نیزارها که من در فیلمها فقط دیده بودم و ترس از وارونه شدن لنج چه حس و حال وصف ناپذیری به انسان میداد.در روز اول سا ل یعنی نوروز83 از بصره به سمت نجف اشرف حرکت کردیم گذشتن از ایست بازرسی های عراقی ها که بیشتر جاها با کمک نقدی که راننده  ونی که ما آنرا تا نجف کرایه کردیم برای باور نکردنی بود و پیش خود میگفتم اگر هر کسی با هر وسیله نقلیه ای که بخواهد از ایست بازرسی بدون بازرسی وسائل عبور کند ! همین میشود که براحتی در کربلا و نجف بمب گذاری کنند و عده ی زیادی از زائران شیعه را به شهادت برسانند مگر این سربازان از اهمیت وظیفه خویش مطلع نیستند یا به عمد چنین کاری میکنند .نجف اشرف شهری که مرقد پاک و منور ومبارک حضرت علی (ع) به آن شکوه و عظمت خاصی داده است .گویا تمام این سفر برای من مانند یک خواب و رویا بود که مانند برق از جلوی چشمانم میگذشت و غرق در این افکار بودم که تکان خوردم و خود را در مقابل صحن مطهر امام علی (ع) دیدم ووقتی چشمانم به گنبد کوچک و طلایی افتاد و باخود آگاه در جلوی درب ورودی قرار گرفتم اشکاهایم به سرعت جاری شد و هنگامی که برای اولین بار در مقابل ضریح مطهرو مقدس و با جذبه امام اول( پسر عمو و داماد پیامبر )شیر خدا قرار گرفتم انگار تمام آرزوهایم به پایان رسیده بود ودیگر هیچ..........آرزویی نداشتم که در دعا وزیارت خود از خدا و بخواهم.و هنگامی که از پای ضریح با صدای پدرم به خود آمدم و من هم مثل تمام کسانی که برای اولین بار به این شهر میرسند آرام و قرار نداشتم و شب و روز را برای زیارت و دعا به حرم مطهر میرفتم و همچنین به اماکن  متبرک و قبور اصحاب با وفای پیامبر وعلی (ع) میرفتم .نمی دانم چرا وقتی به ضریح مطهر چنگ میزدم و سربر شبکه های آن میگذاشتم هیچ دعا و زیارتی بر لبانم جاری نمی شد و مبهوت و متحیر بودم و ساعتها در جلوی ضریح مینشستم و حس میکردم در ها له ای از نور بین زمین و هوا قرار میگرفتم و به پهنای صورت اشک ناخود آگاهم جاری بود و هر آنچه در کتاب های تاریخ و داستانهای ائمه  خصوصا در مورد حضرت علی(ع) و اهل بیت پیامبر شنیده بودم انگار به صورت تصاویری زنده از جلوی چشمانم میگذشت و من در آن زمان سیر میکردم.مثل کسی که فیلمی زنده و حقیقی را میبیند.خلاصه وصف این شور و اشتیاق با دیدن مسجد کوفه به حد اعلای خود رسید ولی فرقش این بود که زمانی که به این مسجد وارد شدم و داخل آن رفتم نمی دانستم غمگین باشم یا خوشحال ......شهر کوفه  شهر غم واندوه و شهادت  شهر بی وفایی مردم و عهد شکنی  شهر نفاق ودوروغ و تزویر و ریا  شهری که به داماد و به نوه ی پیامبر رحم نکردند .بگذریم که توصیف این سه روز و سه شب در نجف اشرف وصف ناشدنیست و  هر شخصی تا حضورا این لحظات را درک نکند نمی تواند لذت این سفر را درک نماید و اما ناگفتنی ها بماند که در این شهر چه گذشت و چه شد و مردمانش چگونه بودند امادیدن قبرستان وادی الاسلام که احادیث زیادی در مورد آن داریم برای من خیلی دیدنی و عبرت انگیز بود  قبرستانی بزرگ و به قدمت تمام تاریخ اسلام که بزرگان زیادی را در خود جای داده بود از اصحاب و شهدای صدر اسلام تا امام زاده ها و دانشمندان و علمای بزرگ دین با همان حالت قدیمی خود تاثیر خاصی بر روح و روان انسان می گذارد .بگذریم که سخن بسیار است و فرصت اندک .........
کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://notary.persianblog.ir/post/59
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ادبیات امروز

 عیدانه

عیدانه همان به که تو تکرار شوی باز
در فصل دگرگون شده آغاز شوی باز
 در بزم رخ یار زنی جرعه شرابی
پرواز به میخانه احرار زنی باز
 در موسم برخاستن از خواب دل انگیز
در میکده عشق سرآغاز شوی باز
 فصل دگری باشد و این جمله بخوانیم
تا عشق بود تیشه به ریشه نزنی باز
 ما جمله ز بت خانه  به میخانه روانیم
تا شکوه ز بیداد در این خانه زنی باز
 امید نباشد اثری از غم و هجران
 بر تارک دنیا غزلی تازه زنی باز
 رامین عجب از این غزل نو
زین آتش سوزان که به میخانه زنی باز

پ . ن : پاسخ پدر به غزل پسر که فی البداهه سروده شد :

خواندم غزلت یک سره آرام شدم باز - از ناز غزل بار دگر خواب شدم باز 
     چون مرغ که از شاخه ی رضوان نگران بود - چون عطر تو بشنید هم آواز شدم باز


 
http://rahesepeed.persianblog.ir/post/2
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ راه سپید

بهار
چشم هایت را به یادم می آورد
وقتی که عطش را با تمام وجودم می چشم
وتابستان شروع می شود
آنجا که تو ایستاده ای
می لرزم
از پاییز نبودنت
و همراه زمستان
سفید می شود
چشم هایم به راه
               راستی:
                    مو های تو هم سفید می شود؟


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://mahmood30147.persianblog.ir/post/78
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ شکوفه بهار

هفت سین       

 نوروز بزرگترین جشن ملى ایرانیان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آریایى هاى ساکن در فلات ایران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ویژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ریشه تاریخى این جشن را به »جمشید پیشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشیدى» مى خوانند.این گروه معتقدند که جمشیدشاه بعداز یک سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم این شگفتى از وى بدیدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند.اما عاملى که »نوروز» را از دیگر جشن هاى ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زایش و نوشدنى که همزمان با سال جدید در طبیعت هم دیده مى شود.دکتر میرزایى جامعه شناس در این باره مى گوید: «یکى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آیین هاى گروهى است، گردهم آمدن هایى که به نیت نیایش و شکرگزارى و یا سرور و شادمانى شکل مى گیرن.  برهمین اساس جشن‌ها و آیین‌هاى جامعه ایرانرا هم مى توان به سه گروه عمده تقسیم بندى کرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دینى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ایران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان، توجه ویژه‌اى داشتند. آنها براساس آیین زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نیایش برگزار مى کردند. دراین بین نوروز بنا به اصل تازگى بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغییر پدیده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونى هایى همراه است.به هرحال در آیین‌هاى باستانى ایران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد که داراى انواع خوراکى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سین» نام داشت و مى‌بایست از بقیه خوانها رنگین تر باشد. این سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحویل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمین چیده مى شد. همچنین میزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش کردن خوراکى‌ها در کنار سفره گماشته مى‌شد. این خوان نوروزى برپایه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهریارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آیین مهر یا میتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در این آیین هفت مرحله وجود داشت براى اینکه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پیش از زرتشت براى انسان عزیز بوده و در آیین هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون دیده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دریا، هفت گیاه و...» همچنین اسناد تاریخى از برپایى سفره هفت سین به یاد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق این اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (اندیشه نیک ) ، اردیبهشت (پاکى وراستى )، شهریور (شهریارى آرزو شده با کشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسایى ) ، خرداد (رسایى و کمال ) و امرداد (نگهبان گیاهان).اما در بسیارى از منابع تاریخى آمده است که «هفت سین»  نخست «هفت شین» بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است.شمع، شراب ، شیرینى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزاى تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخى دیگر به وجود «هفت چین» در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در این باره مى گوید: «در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینى غذا مى‌گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند. بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شین هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتى که مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعى کردند که سنت‌ها و آیین‌هاى باستانى خود را هم حفظ کنند.به همین دلیل، چون در دین اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را که «سرکه» مى شد انتخاب کردند و اینگونه شین به سین تغییر پیداکرد.» البته در این‌باره تعابیر مختلفى وجوددارد. چنانچه در کتاب فرورى آمده است: که در روزگار ساسانیان، قابهاى زیباى منقوش و گرانبها از جنس کانولین، از چین به ایران وارد مى‌شد.  یکى از کالاهاى مهم بازرگانى چین و ایران همین ظرف‌هایى بود که بعدها به نام کشورى که از آن آمده بودند «چینى» نام گذارى شد و به گویشى دیگر به شکل سینى و به صورت معرب «سینى» در ایران رواج یافتند. به هرروى خوراکى‌هاى خاصى بر سفره هفت سین مى‌نشینند که عبارتند از: سیب، سرکه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزى (سبزه)خوراکى هایى که به نیت هاى گوناگون انتخاب شده اند:سمنو: نماد زایش و بارورى گیاهان است و از جوانه هاى تازه رسیده گندم تهیه مى شود.سیب: هم نماد بارورى است و زایش. درگذشته سیب را درخم هاى ویژه اى نگهدارى مى کردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه مى دادند.مى گویند که سیب با زایش هم نسبت دارد، بدین صورت که اغلب درویشى سیبى را از وسط نصف مى کرد و نیمى از آن را به زن و نیم دیگر را به شوهر مى داد و به این ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایى رها مى شد.سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زایندگى. عده اى عقیده دارند که بوى برگ و شکوفه درخت سنجد محرک عشق است!سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است.درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده که شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى کردند. در دوران باستان درکاخ پادشاهان  ۲۰  روز پیش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هریک از آنها یکى از غلات را مى کاشتند و خوب روییدن هریک را به فال نیک مى گرفتند و برآن بودند که آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردین آنها را مى چیدند و به نشانه برکت و بارورى در تالارها پخش مى کردند. سماق و سیر نماد چاشنى و محرک شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین، خوان نوروزى اجزاى دیگرى هم داشته است: دراین میان « تخم مرغ» نماد زایش و آفرینش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آینه» نماد روشنایى است و حتماً باید در بالاى سفره جاى بگیرد. «آب و ماهى» نشانه برکت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.و «سکه» که نمادى از امشاسپند شهریور (نگهبان فلزات) است و به نیت برکت و درآمد زیاد انتخاب شده است.شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بیدمشک، شیر نارنج، نان و پنیر، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى دیگر سفره هفت سین دانست. «کتاب مقدس» هم یکى از پایه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، کتاب مقدسى را که قبول دارد بر سفره مى گذارد.چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و کلیمیان تورات را بر بالاى سفره‌هایشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتیان درکنار اسپند و سنجد، « آویشن» هم دیده مى شود که به گفته موبد فیروزگرى خاصیت ضدعفونى کننده و دارویى دارد و به نیت سلامتى و بیشتر به حالت تبریک بر سر سفره گذاشته مى شود.در هرصورت او پیروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آید و خواهان نیک‌بختى است و با تندرستى و گوارایى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است!


 
http://khalkhan.persianblog.ir/post/158
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ پامیر بدخشان 

نوروز در بدخشان تاجیکستان
مردم مشرق زمین عید فرخپی نوروز را از زمان‌های قدیم با شادمانی بی‌نهایت تجلیل می‌کردند. نوروز فرخنده‌پی، عید بهار و رمز زیبایی و سرسبزی طبیعت با حسن و شکوه خاص در وجود انسان نشاط و شادمانی را تجدید می‌کند. زیرا بهار به انسان احساس خرمی در دل، تازگی در دماغ و سبکی در روح عطا می‌نماید. طبیعت از خواب طولانی برخاسته و سرسبز و گل افشان می‌گردد و همة حسن‌های دلربایش را به جلوه می‌آورد. چنان که سعدی شیرین کلام فرموده است:

آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهار

هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب است

برای نیاکان ما نوروز معنای پیروزمندی عدالت و آغاز زندگی جدید را داشت. آن‌ها اول بهار را که ایام برابری شب و روز و هنگام احیای طبیعت و موسم کشت و کار بود جشن می‌گرفتند. از نظر آن‌ها جشن نوروز نسبت به دیگر جشن‌ها اعتبار بیش‌تری داشت. مسلّم است که نوروز یکی از جشن‌های ایرانیان بوده و رسم و سنت‌های خوبی را تجسم می‌کند. در بدخشان هم که یکی از بخش‌های ایران بوده عید نوروز را به شکل گسترده‌ای برگزار می‌کنند. عید نوروز که برای بدخشانیان عید ملی اجدادی است به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات به شمار می‌رود و به اسم «خیدیر ایام» یعنی عید بزرگ معروف است.

معمولاً بدخشانیان به ویژه در محلات «روشان» و «شغنان» عید را «ایام» می‌خوانند و هر یک از آن‌ها سنت‌های خاصی دارند،‌از جمله این که در بعضی از مناطق نوروز را در نیمة دوم ماه فوریه یا همزمان با مراسم «خفت براران» (یعنی براوردن برزگاوان (گاو نر) برای شدگار (شخم زدن) جشن می‌گیرند. اما معمولاً‌ جشن عید نوروز هنگام برابری شب و روز به وقوع می‌پیوندد. چنان که از پیشینیان میراث مانده است هر خانواده چند روز قبل از نوروز برای برگزاری عید آماده می‌شود. خانه را پاک کرده، تمام ظرف‌های خانه را تمیز می‌کند تا گردی از سال کهن باقی نماند. روز نوزدهم را خلیفة ده (خادم مذهبی) معین نموده به همة مردم اعلام می‌دارد. برابر رسم، دو روز قبل از نوروز کدبانوی خانه وقتی که خورشید به اندازة یک قد نیزه بالا آمد دو جارو را بسته آن را جایی راست می‌گذارد. می‌گویند که این جارو از جاروهای معمولی نیست رنگش سرخ است و آن را در فصل پاییز از کوه و پشته برای نوروز جمع کرده و تا جشن نوروز نگاه می‌دارند. این به آن خاطر است که رنگ سرخ برای بدخشانیان رمز نیکی و پیروزی است و جارو را هم در سر چوبی که ارتفاع آن به اندازة یک نیزه است با پارچة سرخ می‌بندند. کودکان،‌جوانان و کهنسالان با بی‌قراری منتظر فرا رسیدن نوروز هستند. با دمیدن صبح کاذب همه از خواب بلند می‌شوند که این نیز رمز خاصی دارد. یعنی تا پایان سال جسم و روح انسان پاک، سالم و نیرومند خواهند ماند.

این جا باید یادآور شد که نهار عید نوروز نیز با روزهای دیگر تفاوت دارد. در روز عید نوروز از خوردنی‌های شیری مثل حلوا با شیر، شیربرنج، غوز حماچ (غذایی است مرکب از جوز (گردو) ) و غیره صبحانه می‌خورند که این نشانة بخت نیکو و پرفیضی سال است. پس از خوردن صبحانه، اثاث منزل را بیرون می‌آورند. هر خانواده کوشش می‌کند تا سریع‌تر از دیگران پارچة قرمزی را بالای در ورودی خانه بیاویزد که این هم رمز نیکی و خوش‌روزی است. چون تمام اشیای خانه را بیرون آوردند و آفتاب طلوع نمود، کدبانو شروع به چیدن اثاث منزل یا به گفتة مردم «چدمیرزنی» می‌نماید. در این هنگام هیچ کسی غیر از کدبانو وارد خانه نمی‌شود. کدبانو در خانه را محکم بسته و پنجره و روزنه را باز می‌گذارد تا باد،‌ هوای نوروزی را وارد خانه کند. چون روبوچین را انجام داد گرد و غبار نه از راه در، بلکه از راه پنجره و روزنه بیرون رفته و در جای دور از خانه می‌ریزد. با این کار، خانه از غبار سال پیش پاک و جاروها به بام خانه پرتاب می‌شوند. سپس کدبانو خود استحمام می‌کند. مردان خانه بالای خانه را به امید فراوانی در سال جدید با آرد گلبندی (زینت و آرایش) می‌کنند. کدبانو لباس تازه به بر کرده، با دست پر از آرد بر سر تنور می‌ایستد و در این وقت کودکان در حالی که گل غنچه‌ای در دست دارند با ندای «شاگون بهار مبارک!» وارد خانه می‌شوند. مادر به بچه‌ها مبارک می‌گوید، و به پیشواز آن‌ها می‌رود و گل غنچه‌ها را از دستشان گرفته به کتفشان آرد می‌پاشد. گل غنچه‌ها را جمع کرده و در جایی می‌گذارند.

رسم‌ها و بازی‌های نوروزی مختلفند ولی آن چیزی که در کل نقاط بدخشان رایج است این‌ها هستند: چون تمیز و پاک کردن خانه انجام می‌یابد همه در و دروازه را باز می‌گذارند و شادی و سرور آغاز می‌شود. همسایه‌ها در حالی که چیزی از انواع خوردنی در دست دارند به خانه‌های هم آمده، عید را مبارک می‌گویند. دختران در باغ گردآمده ارغنچک (تاب‌بازی) می‌کنند. جوانان در میدانی تخم جنگ (تخم‌مرغ‌بازی)، کبک جنگ، خروس جنگ و بزکشی کرده و مشغول کشتی می‌شوند. همة این بازی‌ها تا پاسی از شب ادامه می‌یابند. روز دوم هم از صبح زود شادی و سرور در گذرگاه ده و کوچه‌ها آغاز شده تا آخر روز دوام می کند. مراسم مردم بدخشان چنین است که در شب دوم سال نو از کله و پاچة گوسفند با گندم خوراک مخصوصی تهیه می‌کنند که آن را باج می‌گویند. در شب دوم نوروز با فرا رسیدن وقت شام، بچه‌ها بام به بام گشته از روزنة درون خانه، رومالی (روسری) را برای دریافت تحفة نوروزی دراز می‌کنند و آمدن نوروز را با سرودخوانی جشن گرفته و می‌گویند:

نوروز شد و لالة خوشرنگ برآمد

بلبل به تماشای دف و چنگ برآمد

مرغان هوا جمله بکردند پرواز

مرغ دل من از قفس تنگ برآمد

این عادت را «کلاغوز غوز» می‌نمایند. صاحب‌خانه هدیه‌ها را بیرون می‌آورد و شرط صاحب رومال (روسری) را می‌پرسد. وی شرطش را می‌گوید و صاحب‌خانه حتماً باید آن را اجرا کند. در این روز رد کردن خواستگاری دوشیزگان نیز ممنوع است و صاحب‌ خانه مجبور است برخلاف میل خود برای ازدواج دخترش راضی گردد. صبح زود روز سوم نوروز، سلام نوروزی یا «ایام سلام» شروع می‌شود. اگر طی سال گذشته به این خانه عروس آورده باشند او در این روز به دیدار والدین خود می‌رود. عموماً تجلیل نوروز در بدخشان سه روز ادامه دارد و کل رسم و آیین و اقداماتی که طی این روزها برگزار می‌شوند برای بیرون کردن کینه و کدورت از دل، آشتی دادن همة آن‌هایی که رنجیده‌اند و امید بستن به آیندة نیک و درخشان و فراوانی در سال نو هستند. 


 
http://botgar.persianblog.ir/post/52
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ فصل سیب

به نام او 

سلام...باهارتون مبارک
این ترانه رو که سال گذشته سرودم دم عید با صدای خسرو شکیبایی عزیز شنیدید...بخونیدش:
میگن عید از تو همین کوچه میاد
یه مسافر از همین را میرسه
آشنای سفرۀ سبزه و نور
اگه امروز نشه... فردا میرسه
 
پلک آسمون دوباره میپره
ماهی قرمزا با هم کِل میکشن
موجا تا آسمونا سر میزنن
صدفا دستی به ساحل میکشن
 
فصل سیب سرخ حوا میرسه
انگاری آدم از آسمون میاد
همۀ ترانه ها منتظرن
باز صدای مخمل اذون میاد
 
کی میگه با خندۀ یه دونه گل
فصل سردمون بهاری نمیشه؟
کی میگه با چشمۀ یه چشمِ تر
همۀ رودخونه جاری نمیشه؟
 

میگن عید از تو همین کوچه میاد
یه مسافر از همین را میرسه
اگه امروز نیومد ...خیالی نیست
ولی عمر من به فردا میرسه؟
همین!


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://hussein-jamali.persianblog.ir/post/4
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حسین جمالی

نوروز و ربوکاپ

چهار شنبه درحالی که بچه های سیمولیشن (3D Simulation) قبل از ما به قزوین رفته بودند هنوز در حال کار روی ربات امدادگر بودیم و معلوم نبود که آیا ما رفتنی هستیم یا نه ؟ چون قبلا در مسابقات ربوکاپ شیراز شرکت کرده بودیم و نتیجه مطلوبی نگرقفتیم مسئولین دانشکده به سرپرست ما خیلی فشار آوردند و او هم تصمیم گرفته بود تا اگر ربات درست حسابی آماده نشد تیم امدادگر را به مسابقات اعزام نکند . خلاصه همه بچه در فکر رفتن و نرفتن بودند که جناب سرپرست آمد و گفت تا یک ساعت دیگه همه هماهنگی ها بین تمام بخش ها انجام شود ، ما میرویم و بهترین نتیجه را میگیریم . وقتی ما این جمله را شنیدیم با انرژی مزاعف کار کردیم و حدود سه ساعت بعد عازم قزوین شدیم .
در طول سفر به قزوین ما همه خاب بودیم چون تمام شب را کار کرده بودیم و اضطراب ناشی از نرفتن به مسابقات ربوکاپ ما را خسته کرده بود اما راننده محترم برای رساندن ما تلاش میکردند . من در حومه قزوین و نزدیک دانشگاه آزاد اسلامی که محل برگزاری مسابقات بود از خواب بیدار شدم . زمانی که برای ورود به دانشگاه تلاش میکردیم قرار شد که برویم و از درب دانشجویان وارد دانشگاه شویم . خودرویی که سوار آن بودیم راه افتاد . من صندلی جلو نشسته بودم و سه نفر دیگه از بچه ها عقب بودند . ناگهان صدای بوق یک کامیون مارا متوجه خودش کرد . خدا خیلی به ما رحم کرد . راننده ما بدون راهنما زدن پیچیده بود جلوی یک کامیون . کامیون هم به طرف جدول کنار خیابان منحرف شده بود و با برخورد به جدول ها درحالی که به نظر میرسید میخواد چپه شود  ایستاده بود . داخل اتاق Team-Seup : بیشتر تیم های اصلی در این اتاق بودند . تیم هایی که با بودجه های خیلی بیشتر از ما و با پشتیبانی معاونت پژوهشی در مسابقات شرکت کرده بودند . نمی دانم ! زمانی که مراکز آموزش عالی را راه اندازی میکردند به فکر پژوهش نبودند و دانشجویان این مراکز را دانشجو و پژوهشگر به حساب نمی آوردند . به مراکز دیگر کاری ندارم . اما دانشکده ای که مثلا دانشکده شماره یک تهران است چرا ؟؟؟!!؟ چرا هیج بودجه ای برای پژوهش ندارد ؟؟؟ دانشکده ای که بالاترین سطح آموزش را دارد . خوب برگدیم به اتاق تیی ستاپ . اینجا ما تمام مدت روی ربات کار کردیم و تیم ها دیگر را میدیدم که می روند و مسابقه میدهند .ما که با دیدن آنها فقط  نکاته یاد می گرفتیم . در طول دو روزی که در این اتاق بودم خیلی چیز یاد گرفتم . یاد گرفتم که حرفه ای ها همیشه هدف دارند و همیشه فکرشان به هدف است . دیدم که آنها چه طوری کار کردند و به نقاط بالایی دست یاقتند . دیدم که آنها اصلا مغرور نیستند و به همه جواب میدهند با هر تیپ و قیافه ای . دیدم که چقدر منظم هستند . دیدم که چقدر در رشته خودشان تلاش کردند تا اطلاعات کسب کنند . خلاصه بگم همنشین آدم تاثیر مستقیم بر رفتار انسان میگذارد . در مسابقات امسال تیم های خارجی زیادی بودند . روی رفتار آنها زیاد دقت کردم . چینی ها هر جا بودند اگر کتاب نمی خواندند حتما یا در حال مسابقه بودند و یا کدها برنامه را تقویت میکردند . تیم آلمان و مکزیک را زیاد ندیدم . 
بعد از اختتامیه رفتیم شام خوردیم . شام رویایی بود . دانشگاه قزوین سنگ تمام گذاشته بود . بلافاصله بعد از شام رفتیم ربات سنگین و کمر شکن را با کمک اعضای دیگر در وانت گذاشتیم و خودمان عازم تهران شدیم .  

 


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://baziche.persianblog.ir/post/68
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ صدای سخن عشق
هفت سین

به نام خدایی که در این نزدیکی است

من نچسبیدم به هفت سین کوچکمان که حاجت بگیرم !

چسبیدم به تمام لحظاتی که گذشت و من نفهمیدمشان و به تمام لحظاتی که قرار است بیاید و من و تو و او  باشیم در آن !

تنها نگاه کوچک به کتاب میان هفت سین میتواند دل را بلرزاند و بشکند و حاجت بگیرد!!!!
 

هفت سین بهانه است برای گرفتن حاجات....


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://narenj33.persianblog.ir/post/55
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ عسلستان 

سال نو ... سیزده به در

ماهی ما خیلی قشنگ بود

 

یعنی دو تا بودن ولی یکیشون عاشق بود

 

وقتی توی آب می چرخید چون عاشقی دنبال دیگری بود

 

توی اون تنگ آبی بلور واسه همدیگه می مردن

 

خدایا من عشقشونو به هم زدم

 

نذاشتم به عشق هم باشن

 

اونی که معشوق بود زودتر مرد

 و دومی دررثای یار درون تنگ می گریست

 خلاصه تا سال تحویل ما دیگه ماهی نداشتیم 

موقع تحویل سال ما برنامه شبکه یک رو می دیدیم

 

توی مشهد کنار حرم امام رضا توپ سال نو رو زدن

 

من قرآن تو دستم بود

 

بچه های گلم کنارم

 

 داشتم مثل ابر بهار گریه می کردم

شاید چون...

 

ماهیها مرده بودن

 

من بچه نبودم و از پول لاقرآنی خبری نبود

 

دیگه داییم نبود

 

شوهرم خوابیده بود

 

نمی دونم دلم پر بود و گریه امانم نمیداد

 

و از دیدن حرم امام رضا که من آنجا نبودم

 

و خلاصه.....

 

دعا کردم برای همه که دوستشون دارم

 

برای بچه های وبلاگی

 

مادرم و پدرم

 

مادرشو پدرش

 

بچه هام و همه اونها که دلم براشون پرپر می زد

............................................................................................

 

آخ آخ توی شمال

 

تو خونه مادر شوهرم

 

توی ایوون با غذاهای محلی

 

سیر قلیه و مرغ ترش و باقلاقاتوق و میرزاقاسمی و فسنجون ترش با برنج

 دون دون به هم چسبیده بدون روغن که فقط با خورشت از هم جدامیشه

 

بعدشم خواب تو ایوون با هوای خنک و ملس بهار

 

مگه میشه دل بکنی

 

کاش زمان این قدر عجول نبود

 

و ایستاده بود

بعدشم سیزده بدر

 

چای روی زغال با کباب مرغ و بوی چوب و بوی دود که با بوی نم و سبزی جنگل مطبوع بود

 

خوش گذشت

 

آغاز قشنگی بود

 سالی که نکوست از بهارش پیداست
کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://nazaki.persianblog.ir/post/826
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ نازاکی

لاله های واژگون

تو این فصل همه ارتفاعات زاگرس پوشیده از لاله های واژگون میشه اما بهترین منطقه اش اونجوری که شنیدیم و تو اینترنت چک کردم خوانساره که شمال غربی اصفهانه و تو خوانسار گلستانکوه که در مسیر جاده اصفهان به خوانسار 15 کیلومتری خوانساره.

اینم یه کم توضیحات اضافه:

در میان لاله‌های ایران، لاله واژگون از شهرت و زیبایی منحصر بفردی برخوردار است و همه ساله عده‌ای برای تماشای این جلوه طبیعی کم نظیر راهی دامنه های زاگرس می‌شوند.
این گل در ارتفاع ۱۵۰۰ متر بالا پراکنش دارد و تحت تاثیر دمای هوا از اوایل بهار در نواحی شمالی زاگرس و در نزدیکی خوانسار شروع به شکوفایی می‌کند و در مناطق جنوبی در اواسط تابستان به گل می‌نشیند.

این گل که با نامهای لاله سرنگون و اشک مریم نیز شناخته می‌شود، ۱۲۰ سانتیمتر از سطح زمین ارتفاع دارد. این گیاه با گلهای زنگوله‌ای درشت به رنگ نارنجی مایل به قرمز به طرز زیبایی از داخل بانوشگاه‌های سیاه رنگ روی زمینه سفید آرایش یافته‌اند. این گل سازگاری زیادی با دامنه های سنگلاخی و صخره‌ای دارد.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://1hich.persianblog.ir/
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ یک هیچ

 نوروز

 مـهـر ســـرد سـیـنـه نــوروز را بــه پــا کــــــرد

                        یا دین عشق خود را با هفـت سین ادا کرد؟!
  
   یک سیر سرمه، یک سیب، یک سال بی تو بودن،
                    
                       تنها تر از همیشه، شش سین دست و پا کرد
  
    آیــیــنــه رو بـه قـــرآن، من در سکـوت خود غرق
                                                     
                       او بــا نـگـــاه،، مـن را در آیـــنــــه دعــــا کــرد 
  
   می خـواسـتــم بــگــویـم عـاشـق تـریـنـم امــا...
                                                       
                       افـسـوس، راز مـن را بــا اشـک بـر مــلا کــرد
  
   سـنـبـل بـه شـوق سوسن،، لبــخنـد زد ولیـکن،
                                                      
                       ساعت، به سرفه افتاد، سنجد، خدا خدا کرد!!
  
   ماهی درون سـیـنـه چون سیر و سرکه جـوشید
                                                       
                       شـایـد کـه سالْ تـحویـل، اسم تو را صدا کرد!
  
   دلـشـوره طاقـتـم را دیـگـر بـریـده، سخـت است
                                                     
                       امـسـال عــیــدمـان را لـبـخـنـدهـا عــزا کــرد
  
   در یـک اتـاق خـالی، من بـودم و مـــن و مـــــن
                                                      
                       امـــــــا فــقــط خــیـــالــت، نــــــوروز را  ...  

 


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://fareghazshomaresh.persianblog.ir/post/39
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ فارغ از شمارش


خدای من یک سال دیگر هم گذشت. هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم!
خدای من یک سال گذشت و چهار فصل !؟
هراسان شدم پناهم دادی. بیمار شدم شفایم دادی
ارامش و امنیت که رسید.طبیعت و پناه را از یاد بردم
 
چهار فصل و دوازده ماه پی تقدیری نیکو  پرسان می گشتم
شب قدر مرا خواندی بر سرخوانی پر از عشق و معرفت تا طلوع
فجر گریستم و دستان ملتسمم و اسمان بلند بود قلم رحمتت به صحیفه ی
بی تقدیریم خواست که بنگاردتقدیر نیکو را.......هیهات!؟
با افتاب فردایش تقدیر دیگری را جستجو کردم و با دیگر ارزوی خیسم خشکید و
برباد رفت
خدای من یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه  و سیصد و شصت و پنج روز
هر روز بر سجاده ی عبادت به رسم عادت زانو می زدم که ذکر تو گویم . پیشانی
بندگی بر تربت ان نازنین می نهادم و بندگی هزاران معبود دیگر می کردم .....
و لحظه لحظه اش معبود یگانه را از یاد می بردم

خدای من یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و .....
چه گویم !؟
 
 خدای من  ســـــال ها گذشت و
هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم
 خدای من چگونه است که همچنان دوستم داری و به محبت می خوانی ام!؟
چگونه است که رهایم نمی کنی!؟
چگونه است که هرگز هـــــــــرگز از تو نا امید نمی گردم!؟
این چه رسم خدایی است!؟
خدای من اوای ملکوتی یا مقلب القلوب والابصار می اید
تو مرا می خوانی که بخوانمت؟
این منم با حسرت سال های رفته یا مدبر الیل و النهار
این منم با هزار امید به سال های پیشرو یا محول الحول و الاحوال
خدای من بندگی ام را بپذیر.التماس مرا بشنو
حول حالنا...            حول حالنا...         حول حالنا...
خدای من آرزویم چه شد؟
الی احسن الحال
الی احسن الحال
خوب من بوی تحویل سال می اید
چه مبارک تقدیری


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://nazaki.persianblog.ir/post/820
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ نازاکی

سه شنبه صبح به سمت تبریز حرکت کردیم و تا جمعه تو شهر های ترک بودیم.من قبلا هم دو سه بار به آذربایجان های شرقی و غربی سفر کرده بودم اما برداشت های هر سال آدم با هم متفاوته و انگار هرسال آدم چیزهای تازه تری و میبینه. منم تو این سفر بیشتر به جنبه های مثبت این نژاد و ملیت ترک رسیدم. شاید زیادی دیدم مثبت بود و داشتم نیمه پر لیوان و میدیدم اما برام واقعا قابل تقدیر بود. اولا نظافت عمومی شهر ها و مردمش واضح بود.تو چندتا از میادین بزرگ و کوچک شهر سفره های با سلیقه هفت سین چیده شده بود. یکی از این هفت سین ها تو دروازه ورودی شهر جدید سهند بود که واقعا خارج از شهر بود اما این سفره انقدر قشنگ بود که همه مسافرین و وادار می کرد یه لحظه هم که شده توقف کنن و یا به این سفره یه نگاهی ببندازن و یا یه عکس یادگاری باهاش بگیرن.خصوصیت دیگه ای که داشتن مهمون نوازی و احترامشون بود و که سعی میکردن اثر خوبی روی مهمون ها و توریست های شهرشون شده بزارن. مشتری مداری و بازاریابی شون هم که دیگه شاهکار بود. من یه مشت آجیل می خوردم تا ببینم از مزه اش خوشم میاد یا نع بعد مثلا می گفتم صد گرم از این می خوام ، یک چشمی می گفت و سریع آماده میکرد. حالا اگه تهران بود با چوب و چماق آدم و می انداختن از مغازه بیرون . اما و اما به اصطلاح گل سفرمون دین روستای کندوان بود . ای کاش یه کم برای این روستا بیشتر تبلیغ میکردن.روز چهارشنبه بعدازظهر به سمت کندوان حرکت کردیم.از تبریز میریم اسکو و تقریبا بیست کیلومتر بعد از اسکو اول به روستای حیله ور میرسیم و بعد کندوان.تقریبا مسیرش یک ساعت طول میکشه .یه جاده خوب با طبیعت و مناظر منحصر به فرد. روستای حیله ور و کندوان کلا روستاهایی هستن که مردمش تو دل سنگهای کوهها زندگی میکنن. حیله ور که یه روستای تاریخی که از زیر خاک در آوردن اما کندوان هنوز مردم توش زندگی میکنن. دلیل اسمش هم اینه که خونه های مخروطی مردم این روستا شبیه کندو عسله و به خاطر همین بهش کندوان می گن.یکی از اهالی اونجا هم نقل میکرد که وقتی داشتن جاده چالوس و میکشیدن به یه قسمت از کوه میرسن که سنگ های اساسی داشته و نمی تونن کشیدن جاده را ادامه بدن. رضا شاه هم که میبینه کار متوقف شده میگه من شنیدم یه آدم هایی هستن نزدیک تبریز که خونه هاشون و تو کوه میکنن و خلاصه میان سراغ آدم های این روستا و تعدادی شون میرن و تونل و میکنن و جاده کشیده میشه و رضا شاه هم به احترامشون اجازه میده اسن روستاشون و روی این تونل بزارن. در کنار جاذبه های این روستا هتل پنج ستاره لاله کندوان هم واقعا دیدنیه. اتاق های لوکسی که دیوار و سقفش سنگ های کوه. یه تجربه کوتاه غارنشینی. جکوزی گرم سنگی تو اتاق های ساده ساده ای که به اینترنت پرسرعت و شبکه های ماهواره ای دنیا وصله.اون شبی که ما اونجا بودیم با اینکه هوای تبریز خیلی هم گرم بود اما کندوان هوا حسابی سر بود و ما مجبور بودیم کت و پلور بپوشیم. بوفه صبحانه هم شیر و سر شیر و عسل محلی در کنار بقیه چیزهای معمول. خیلی تجربه خوبی بود به همه دوستداران ایران و طبیعت ایران توصیه می کنم این فرصت و از دست ندن.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://pooyahossein.persianblog.ir/post/37
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ واینک آغاز دیگر

من و نو روز 

پیش در آمد :  از پنجره که به بیرون نگاه می کنم ، نگاهم را یخ می زند . برف را می بینم که همچنان می بارد . سه - چهار روزی شد که برف یک سره می بارد و نام ایستاد شدن را نمی گیرد . شاخص های اطراف خیابان ها اندا زه ی برف های باریده را نشان می دهند ، کوشش می کنم بفهمم چه اندازه برف باریده است ، یک متر ؟ دو متر ؟ نمی دانم ! نمی فهمم ! گناه شاخص ها نیست ! گناه من است ، هیچ گاه ریاضی ام خوب نبود !اما قدر مسلم اینکه برف باریده و خوب هم باریده است . در این سه - چهار روز چند بار برف روبی کرده ام ؟ یک بار ؟ دو بار ؟ یادم نیست ! گناه بار ها نیست ! گناه من است ! تا یادم می آید هیچ گاه حافظه ی خوبی نداشته ام ! این از کجا یادم آمد که حافظه ی خوبی ندارم ؟ یادم نمی آید !با خود می گویم در زمستان زندگی کردن و از بهار نوشتن هم از آن کار هاست که کارستان اش می گویند . شاید همیشه چنین بوده ام . شاید همیشه چنین باشم . گناه بهار نیست . گناه من است که زمستانی ام . یا شاید گناه زمستان باشد که بهار مرا از من گرفته ست . چه می دانم ؟ ! 

آئین های نو روزی : دو سه روز مانده به نو روز ، مادر را تب سال نو می گرفت . تمامی دار و ندار پدر ام برای چندمین سال پیاپی تکانه های زلزله مانندی را تجربه می کردند . مادر غر و لند کنان می گفت : چقدر این فرش ها و دوشک ها و با لش ها و لحاف های کهنه را بتکانم ؟ خدا می داند ! چقدر به این مرد بگویم که همه چیز کهنه و رنگ و رو رفته ست ؟ چقدر داد بزنم که بابا ! ما هم سیال وشریک داریم ! چقدر بگویم که وقت اش رسیده تا ما هم چیز های نو بخریم ! پدر که معمولآ خانه نبود و شب ،  وقتی نق زدن های مادر تکرار میشد ، می خندید ، سر تکان میداد و معمولآ می گفت : زن ! زندگی در این خراب شده شهر ، سخت است . می بینی که صبح تا شب جان می کنم . یک روز بیکار نیستم . یک ماه تمام را در کار کردن ام و تمام در آمد یک ماهم ، فقط خرج خورد و خوراک و پوشاک می شود ، دیگر چیزی اضافی برای سیال داری ها و شریک داری های جناب عالی نمی ماند . شب سال نو برای من یکی از طولانی ترین شب ها بود . نان شب یا به اصطلاح امروزی ها ( شام ) همان سبزی پلو بود و گهگداری یک ماهی بریان نیز چشمان حریص ما را نوازش میداد . مادر می گفت : شب سال نو حتمآ باید سبزی سر دستر خوان باشد ، چون نبود اش بد شگونی دارد و بود اش نشان سبز یست که سال نو را خوش یمن می سازد . سال هائیکه پدر ، جیب اش ( خندان ) می بود ، مادر هفت میوه هم تدارک می دید و الا میوه ی در کار نبود تا هفتی هم داشته باشد .من با یک حساب سر انگشتی ساده ، کالای نو دارم و جیب خرج فردا را نیز از پدر می گیرم و اگر نداد مادر را واسطه می سازم ، به خواب خوشی فرو می رفتم . 

نو روز : همیشه با خودم در جدل بودم ، چرا نو روز یک روز ؟ چرا تجلیل از سال نو فقط یک روز ؟ بعد ها کم کمک فهمیدم ! می بینید من هم گاهی هر چند کم - کم اما می فهمم ! از اول صبح روز نو روز تا نوشیدن چای صبح و پوشیدن کالای نو و گل گلی ، به اصطلاح شادی مرگک می شدم و سریع از خانه بیرون می زدم . شهر کهنه به یکباره نو می شد . مردمان جدیدی را با قیافه های جدیدی می دیدی . « این نه همان شهر است که من دیدم اش پار » قرار مان در قرارگاه و دوستان همه بر سر قرار شان رسیده ، پای ما و کوهی که هنوز نام اش را نمی دانم و کوه سخی جان اش می خوانم و صد البته از جانب کارته پروان اش می بینم .پیران و جوانان و زنان و مردان و کودکان بی شماری از سینه کش های کوه عرق ریزان و بعضآ هن هن کنان راه سر بالا میروند و گهگداری نفس تازه می کنند . صدای قهقهه های گاهآ بی معنی ما که تبعیت از این گفته های موسفیدان و پیچه سفیدان است ( اگر در نوروز خندان بودی مابقی سال را نیز خندانی ) دل کوه و گوش رهگذا ران را می آزارد .حوالی زیارت سخی جان پر از مردمانیست که برای دیدن مراسم بالا شدن ( جهنده ) یا علم مبارک ، تجمع کرده اند . جهنده به طرف آسمان قد بر می افرازد و شور و هلهله های ما نیز آسمانی می شود . نجوا های بیخ گوشی مردمی که در اطراف ما هستند  به گوش می رسد : امسال جهنده به آسانی بلند شد ، سال خوبی را پیش رو داریم . نوروز مبارک ! هر روز تان نوروز و نوروز تان پیروز !می گویند : حضرت علی ، در روز نوروز به خلافت رسید . و اینگونه ست که نوروز در افغانستان هم آهنگ با باور های دینی مردم همه ساله در جوار زیارت سخی در کابل و مزار تجلیل می شود .

 نو روز و افسانه : عروس طبعیت در حالیکه هفت قلم مشاطه ی جمال نموده ست و خود را به سبز ترین زیور ها آراسته ست ، کنار چشمه ی ، در یک روز آفتابی ، بدن آرزو مند اش را به سینه ی افتاب سپرده و منتظر « بابه نوروز » این پیر کهنسال و تیز پا و گریز پا ، نشسته ست . امسال قرار است او به آرزوی دیرینه اش ( وصال بابه نوروز ) برسد . سمفونی شر شر آب چشمه ، نوای دل انگیز گنجشکان ، گرمای رخوت انگیز آفتاب ، چشمان زیبای عروس خانم  برای لحظه ی روی هم می افتد . رویا اما دیری نمی پاید و عروس زیبا بیدار می شود . ای  وای ! بابه نوروز نیامده رفته ست ! ای دریغ ! عروس طبعیت باز از وصال معشوق ماند ! باز یک سال انتظار ؟ باز یک سال لحظه شماری ؟ نه ! نه ! نه ! عروس افسانه ی ما بی هوش می شود . راویان آثار ، ناقلان شیرین سخن شکر گفتار ، چنین روایت می کنند : عروس خانم در حال بی هوشی و افتادن ، اگر در آب افتاد ، سال پر خیر و برکت و پر حاصل ، پیش روست ! اگر به خشکی افتاد ، سال پر محنت و خشکی و بی حاصلی خواهد بود ! امسال عروس ما به کجا خواهد افتید ؟


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://hirssa.persianblog.ir/post/39
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

  وبلاگ ایران گردی

شهر اهواز مهمترین شهر استان خوزستان و مرکز آن می باشد. این شهر قدمتی طولانی دارد و در کتابهای کهن نام آن به کار رفته است. کلمه اهواز جمع هوز = خوز (Xuz) است که در آغاز فقط به قبیله ای که در این ناحیه ساکن بوده اطلاق می شده است، اما پس از مدتی ایرانیان آن را به عنوان ایالتی برای تعیین ناحیه قدیم ایلام به کار بردند.

    در دوران ایلامیان، در نزدیکی شهر اهواز کنونی، شهری به نام «اوکسین» وجود داشته، که با اهواز پیشین برابری میکرده است. این شهر ایلامی به مرور زمان خراب شده و در دوران اشکانی/ پارتی، بار دیگر بنا شده است. پس از آن ویران شده و اردشیر پاپکان آن را از نو ساخته است



اردشیر اول ساسانی تاریانا را از نو بنا نهاد و آنرا هرمز اردشیر نام گذارد. در عصر ساسانیان این شهر علاوه بر نام مذکور به نامهای رام شهر و شهر رام نیز نامیده می شد.

اردشیر سد بزرگی بر رود کارون که از میان اهواز می گذرد ساخت و لذا به رونق و آبادانی آن افزوده شد و پس از مدتی در همان دوره ساسانیان بجای شوش، پایتخت سوزیانا یا خوزستان گردید


در دوران امویان و عباسیان نیز اهواز از اعتبار و رونق فراوان بر خوردار و مرکز کشت نیشکر بود. اما با وقوع حادثه صاحب الزنج در اواخر قرن سوم هجری رو به زوال نهاد. گرچه بعدها برای آبادانی آن کوشش های فراوانی به عمل آمد، اما به دلیل خرابی سد آن دیگر رونق گذشته را باز نیافت.

در عهد قاجاریه، نام آن را ناصری یا ناصریه گذاردند، اما دوباره از شهریور 1314 به تصویب هیأت وزیران، اهواز نامیده شد


 
http://kindly_angel65.persianblog.ir/post/56
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ روانشناس کوچولو

درباره چهارشنبه سوری و سیزده به در

چهارشنبه سوری 

   

آخرین چهارشنبه قبل از حلول سال جدید را چهارشنبه سوری می گویند، که البته شب آن، یعنی

غروب سه شنبه مهم است نه خود چهار شنبه. جشن چهارشنبه سوری یکی از مراسم بسیار

جذاب و مفرح ما ایرانیان به شمار می آید. این جشن در قبل از تهاجم اعراب در بین نیاکان ما به

جشن سوری مرسوم بود. سور به معنی سرخ می باشد و چون این جشن با برپا کردن آتش

همراه است به این نام مرسوم گردید. آتش در بین ما ایرانیان مظهر نابودی تاریکی و سیاهی

است. این دو واژه همان پلیدی و اهریمن هستند و روشنایی آتش پاکیزگی، طراوت، زندگی

و سلامتی، سازندگی و پیشرفت را به همراه دارد. همچنین با کمک آتش و نور که سمبلهای

خوبی هستند افراد امیدوارند که راه خود را در آخرین شبهای تاریک سال پیدا کنند و به روزهای

آغازین بهار برسند.

 مراسم شب چهارشنبه سوری بطور اجمالی 
 
 همه کار به این منظور است که در این شب خوشی بیاید و غم برود.
  

جالب ترین و مرسوم ترین مراسم این شب برپاکردن آتش با بته و خار در سر گذرها، بر سر

بامها و یا در حیاط خانه ها می باشد. افراد شرکت کننده در کنار آتش جمع می شوند و همراه با

رقص و آواز یک به یک از روی آتش می پرند و جمله  "سرخی تو از من،  زردی من از تو"

را تکرار می کنند، به این معنی که سرخی و تازگی و روشنایی آتش از آن من و زردی و

مریضی و بدی من نیز از آن آتش، تا در آتش بسوزد و پاک شود. وقتی آتش سوخته و تمام شد،

اگر در خانه مراسم انجام شده باشد، خاکسترها را جاروب نموده و جمع می کنند و می دهند یک

نفر از خانه بیرون ببرد. در این موقع همه اهل خانه جمع شده، می پرسند: "کجا می روی؟"،

می گوید: "کوچه". میپرسند: "چی چی می بری؟" می گوید: "درد و بلای اهل خانه". این شخص

با خاکسترها بیرون می رود و در را بروی او می بندند. پس از آنکه خاکسترها را بیرون

 ریخت بر می گردد و در می زند. اهل خانه با هم می پرسند: "کی هستی؟"، می گوید: "منم".

 می پرسند: "از کجا آمده ای؟"، می گوید: "از عروسی". می پرسند: "چی چی آوردی؟"

می گوید: "تندرستی".

مقارن غروب قبل از تشریفات جهیدن از روی آتش و گاهی هم بعد از آن باید کوزه ای شکسته

شود. این رسم به این شکل انجام می شد که در یک کوزه کمی زغال (نشان سیاه بختی) و

 اندکی نمک (نشان شوری چشم) و یک سکه کم ارزش می گذاشتند و بعد از کمی رقص و

دست به دست گرداندن این کوزه، نفر آخر آن را سر بام می برد و از آن بالا به پایین

می انداخت.

کوزه ای که شکسته می شد باید کهنه ترین کوزه ها باشد زیرا آن کوزه حامل غمهاست.

خلاصه چون می شکست اهل خانه یک صدا می پرسیدند: "چه بود شکستی؟"، می گفت:

 "قضا - بلا". می گویند: "توی آن چه بود؟"، جواب می دهد: "توی آن غم و غصه".

دیگر سنت این زمان فال گوش است. بعد از جستن از روی آتش و شکستن کوزه قضا و بلا،

فال گوش ایستادن شروع می شود. بعضی عقیده دارند که اگر شب چهار شنبه سوری فال

 بگیرند فالشان درست در می آید. از این رو به ویژه در گذشته ها اگر کسانی می خواستند

 فال بگیرند، سر چهار راه به نحوی که کسی آنها را نبیند در تاریکی و یا دالان خانه رو به

قبله می ایستادند و به گفت و گوی عابرین گوش می دادند. اگر عابرین سخنانی امید بخش

 در مورد عقد، عروسی، معامله ای سود دار، خبر خوشی که شنیده اند و یا مژده ای که داده اند،

بیان می کردند، به فال نیک گرفته می شد و نوید آن بود که سالی نیکو و پر از شادی و سرور

در پیش است و اگر بر عکس از اختلاف، نزاع، مرگ، ضرر، ناخوشی و خبر های ناگوار

گفت و گو می شد نشان این بود که سال نو سال نیکویی برای فال گیرنده است. رهگذران

هم چون می دانند شب چهارشنبه سوری است سر چهار راهها مواظب هستند حرفهای امید بخش

بزنند.

دربعضی اوقات نیز زنان کاسه ای را بر می داشتند و به خانه این و آن می رفتند و با پول یا

 فلز یا شئ به کاسه می زدند که صدای تصادم شئ و کاسه شنیده شود و صاحبخانه با خبر گردد

و بیاید دم در. وقتی صاحبخانه می آمد و آنها را می دید حرفی رد و بدل نمی شد.

 اگر صاحبخانه می رفت و برایشان شیرینی و آجیل می آورد نشان خیر و برکت بود و اگر

نه بر عکس.   

این عقیده نیز وجود دارد که ارواح گذشتگان افراد، در این روز دوستان و یاران خود را نظاره

می کنند. بسیاری از مردم خصوصاً بچه های خود را در لباسی مخفی می کنند و در حالیکه با

قاشق به ظرفی می زنند به در خانه ها می روند و مردم برای رفع بلا چیزی به آنها مژدگانی

می دهند، به این سنت " قاشق زنی" می گویند . مردم برای اینکه آرزوهایشان به حقیقت

بپیوندند به آنها انواع غذاها می دهند، بعضی از این هدایای مردم عبارتند است:

سوپ، آجیل، میوه، پسته، مغز بادام، فندق، انجیر و کشمش.
 

بعضی ها برای اینکه گره از کار فرو بسته آنها گشوده شود، گوشه دستمال یا چهار قد یا چادر

یا پیراهن خود را گره می زدند و می رفتند سر گذر در یک جای خلوت در تاریکی می ایستادند

اولین کسی که از آنجا عبور می کرد خواه زن باشد خواه مرد یا بچه گره را جلو او می بردند

 بی آنکه حرفی دیگر بزنند می گفتند: "گره از کارم باز کن"، به کسی که این پیشنهاد شده

واجب بود که گره را باز کند و برود. این گره گشایی به وسیله قفل هم ممکن است.

 در آن صورت باید گفت "کار بسته ام را باز کن ".

برای اینکه کارها خوب شود و زندگی رونق گیرد و مخصوصاً دخترهای دم بخت سفیدبخت

شوند اعتقاد بر این بود که باید شب چهارشنبه سوری وقتی که هوا کاملاً تاریک شده رفت

به دکان عطاری، که اگر دکان رو به قبله باشد بهتر است. آن وقت باید یک پول به عطار

 نشان داد و گفت: "کندروشا برای کار گشا". البته عطار از جایش حرکت می کند که

کندروشا بدهد، همین که عطار رویش را برگرداند باید فرار کرد. بعد به همین ترتیب باید از

دکان دیگر "خوشبو" بخواهند باز فرار کنند. بعد از دکان سوم که حتماً باید رو به قبله باشد باید

اسپند و کندر بخرند و ببرند به خانه با تشریفات لازم دود کنند تا از چشم بد در امان باشند و کار

بسته شان باز شود.

رسم دیگر این بود که باید هفت دانه پنجاه دیناری برداشت و از هفت دکان عطاری رو به قبله

اسپند و کندر خرید و همه را مخلوط کرد و در یک کیسه ریخت و به دیوار رو به قبله آویزان

کرد. شب، همین که تشریفات دیگر تمام شد موقع چراغ روشن کردن از آن اسپند یک مشت در

آتش باید ریخت. این کار باید به دست بزرگترین خانمی که در خانه هست، از نظر سن، انجام

گیرد. او باید بچه ها را یکی یکی از میان دود اسپند بگذراند. قبل از ریختن اسپند در آتش باید

آنرا دور سر همه اهل خانه گردانده و این ورد را بخواند: "اسپند اسپند دانه اسپند سی و سه دانه

بترکد چشم حسود بیگانه. همسایه دست راستی، همسایه دست چپی، همسایه روبرو، همسایه

پشت سر ... "

زنان شیراز در سابق عقیده داشتند که در شب چهار شنبه سوری باید حتماً به سعدیه رفت و

در آب سعدیه آب تنی کرد. پیر زنانِ با نشاط قدیمی شیراز، در شب چهارشنبه سوری بزک

نموده و مجلس عیشی رو به راه می کردند. در این مجلس از ترانه های قدیمی خوانده می شد و

دایره نیز می زدند و همه ابراز سرور می کردند.

پس از ختم این تشریفات اهل خانواده گرد هم جمع می شوند وبه خوردن آجیل مشکل گشا

 شامل هفت نوع خشکبار و شیرینی می پردازند و به شادی و تفنن مشغول می گردند.

در پایان نیز، پس از خوردن آجیل اهل خانه دور هم می نشینند و فال می گیرند. فال با حافظ

یکی از فال های شب چهار شنبه سوری است ولی بهتر آن است که با "بولونی" فال گرفته شود.

در همه خانه ها از این شیشه ها یا کوزه های دهان گشاد که بولونی نامیده می شود هست.

زن ها و دختر ها و بچه ها جمع می شوند، یک بولونی وسط می گذارند همه کسانی که در فال

گرفتن شرکت کرده اند یک چیزی در آن می اندازند. یکی شانه سرش را، یکی انگشترش را،

یکی گوشواره اش را، یکی دست بند و غیره. آن وقت به عده فال گیرها کاغذ چهار گوش

 درست می کنند و در بولونی می اندازند. یکی از دو بچه کوچک، که در دو طرف میز

 می نشانند، اشیایی را که توی کوزه است و دیگری یکی از آن کاغذ ها را بیرون

می آورد. چیزی که در کاغذ نوشته شده فال خوشبختی صاحب آن نشانی است.   

 

 {{{{{{{{{{
 
 سیزده به در 
   
  

یکی دیگر از آیین های نوروزی، آیین سیزده به در است. روز سیزدهم فروردین ماه، یعنی

سیزدهمین روز نوروز را، "سیزده به در" می گویند و از مجموعه جشن هایی است که

سرآغاز آن چهار شنبه سوری بوده، با نوروز به اوج خود می رسد و از آنجا که نوروز باید

در جایی به اتمام برسد، در سیزدهم فروردین این جشن ها به پایان می رسند.

در ادبیات کهن ایران زمین، اعداد و ارقام دارای مفاهیم خاصی بوده اند که این مفاهیم هنوز در

میان سنت های به جای مانده از آن زمان به چشم می خورند. اعداد سه، هفت و سیزده و

 بسیاری اعداد دیگر در ایران باستان مفاهیمی پیچیده از تأثیرات نجومی و پدیده های جاری

در قرن ها و دوره ها به دنبال داشته اند. تأثیر این اعداد بر روی سنت های کهن ایران به

حدی بوده است که جلوه برونی آن در هفت سین، هفت خوان رستم، هفت شهر عشق،

هفت اورنگ و سیزده به در به طور روشن نمایان است.

سیزده به در یکی از سنت های رایج ایرانی است که از قدمتی بسیار برخوردار است. این سنت

با فراگیری خود در کل پیکره اجتماعی ایران یک اسطوره معنایی در سطح وسیع اجتماعی به

وجود آورده است.
     

در زمینه پیدایش نام "سیزده به در" در میان آثار به جای مانده از گذشتگان اتفاق نظر

محسوسی به چشم نمی خورد، ولی باید اذعان داشت که روز"سیزده به در"  دارای جایگاه

 خاص تاریخی در میان اهالی ایران زمین بوده است. تا آنجا که در زمینه تبار شناسی

"سیزده به در"  باید به اساطیر قدیمی بر جای مانده در ایران رجوع کرد.

در اساطیر ایران، عمر جهان هستی دوازده هزار سال آمده است و پس از این دوره جهان بسته

می شود و انسانهایی که وظیفه آنها در جهان هستی، جنگ علیه اهریمن است با سپری شدن این

دوازده هزار سال و ظهور سوشیانس، ناجی موعود، سرانجام به پیروزی و ظفر میرسند و در

هزاره سیزدهم تحت راهنمایی سوشیانس در بهشت به زندگی خود ادامه می دهند.

به نظر می رسد عدد دوازده از بروج دوازده گانه گرفته شده باشد، که آگاهی نسبت به آنها

 می تواند نشان از وسعت دانش ایرانیان در آن زمان به علم ستاره شناسی داشته باشد.

به این ترتیب، در تقویم ایرانی، نخستین دوازده روز سال، "جشن زایش انسانها" ، تمثیلی از

دوازده هزار سال زندگی و نبرد با اهریمن است و روز سیزدهم تمثیلی از هزاره سیزدهم و

آغاز رهایش از جهان مادی است. به همین دلیل نیز، روز سیزدهم که در واقع نمادی از زندگی

انسان در پردیس است، متعلق به ستاره باران انگاشته می شد، زیرا نزول باران بهاری باعث

سرسبزی و طراوت زمین شده و نمایه ای از بهشت را به وجود می آورد. این اعتقاد در ایران

باستان موجب می شد، سیزدهم نوروز، روز ویژه طلب باران بهاری برای کشتزارهای نومید،

انگاشته شود.

رسوم این روز در ایران باستان متنوع است. در این روز، از دیر باز مردم ایران به دشت و

صحرا می روند تا با شکست دیو خشکسالی، گوسفندی برای فرشته باران قربانی و بریان کنند

تا این فرشته کشت های نومید را از باران سیراب کند. و یا رسم بوده است که سبزه سفره هفت

سین را به نخستین رودی که از روستا یا شهر می گذشت بسپارند تا با پیوستن به مزارع و

کشتزار ها به آنها رونق و برکت بخشد.

در تهران قدیم در روز سیزده به در، مردم نسبت به طبخ و مصرف دمی یا دمپختک باقالا که

غذای اصلی محسوب می شد و سپس بلغور یا آش رشته اقدام می کردند. حبوبات و

سبزیجات آش و بلغور در خانه پخته می شد و تنها در دشت و باغ، آب و رشته آن افزوده

می شد. اما مرسوم بود که از قابلمه بزرگ آش رشته، حتی شده به اندازه یک پیش دستی

 یا نعلبکی به اطرافیان بخشیده می شد. زیرا معتقد بودند که ممکن است در آن میان، پسری

نا بالغ، زنی حامله یا طفلی باشد که هوس کرده باشد. خوردن کاهو سکنجبین و چاقاله بادام

از رسومات عصر سیزده به در است.

در ایران کنونی، در این روز همه خانواده ها به گردشگاههای خارج از شهر می روند و

به گردش در گلزارهای زیبا و باغ ها می پردازند. کودکان و نوجوانان نیز با هم به بازی و

ورزش های دسته جمعی می پردازند.

در این روز پسرها و دخترهای جوان به امید برآورده شدن آرزوها و یا یافتن همسری مناسب

سبزه ها را گره می زنند. اعتقاد بر این است که وقتی گره سبزه ها باز شوند تمامی مشکلات

حل می شوند و آنها به آرزوی خود می رسند. مرسوم است که هنگام گره زدن سبزه دخترها

چنین زمزمه کنند: "سیزده به در، سال دگر، بچه بقل، خونه شوهر". در پایان روز، سبزه را به

دور می اندازند، زیرا معتقدند که این سبزه تمامی دردها و بیماریها را در خود جمع نموده است.

بنابراین دست زدن به سبزه دیگران موجب انتقال این مشکلات به فرد دیگری می شود.

در این روز از هر گوشه دشت و صحرا، صدای ساز و آواز مردان و زنان به گوش می رسد.

همه شادی و پایکوبی می کنند و آنان که صدای خوشی دارند به آواز خواندن می پردازند.


 
http://reza00taha.persianblog.ir/post/30
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ  انسان کامل

شب عید

من امسال شب عید کشیک بودم البته ۲۸ هم کشیک بودم
روز ۲۸ اومد و رفت مثل بقیه روزا اما روز ۲۹ قضیه فرق میکرد آخرین روز سال بود اینکه داره عید میشد خیلی خوب بود اما اینکه شب عید و رسم سبزی پلو با ماهی از دست داده بودم همچی حالمو گرفته بود نسبتا از نظر تعداد عمل روز خوب وسبکی داشتیم تا اینکه شب شد ویکی از بچه رفت برامون خرید عید انجام داد(مهتابی) دور هم نشته بودیم و خوردیم و خندیدیمو تلویزیون تماشا میکردیم هر چند وقتی پیامکی ارسال میکردیم تا حدود ساعت ۲۴ - ۱ بامداد  که دیگه بچه ها میخواستند بخوابند من وحمید گفتیم که شب آخر نباید بخوابید و حمید آقا هم تلفن همراهشو روشن کرد داشتیم کیف میکردیم که فرید که خیلی خسته بود پا شد اول فکر کردیم میخواد بره یه جای دیگه بخوابه اما رفت آب خورد و برگشت یه لیوان آب هم دستش داشت زیاد اعتنا نکردیم که دیدم ریختش سر من  یه دفعه جا خوردم تا اومدم به خودم بیام دومی رو هم ریخت سر حمید این تازه شروع یه آب بازی در اتاق عمل بود به مدت ۱ ساعت همگی خیس خیس شده بودیم بعدا خبر رسید که ولی خان سرما هم خورده اما بد روزگار موقعی شد که ساعت ۲ بامداد عمل اورژانس اومد ما هم همه خیس از در و دیوار دنبال لباس تا بریم سر عمل بالاخره عمل و رفتیم و صبح شد و عید و مسافرت و...

در پناه حق


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://azdeh39.persianblog.ir/
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ آزده ۳۹

چغازنبیل

چُغازَنبیل نیایشگاهی است باستانی که در زمان ایلامیها ساخته شده است. چغازنبیل بخش به‌جا مانده از شهر دوراونتش است.

این سازه در ۱۹۷۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو جای‌گرفت

چغازنبیل در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان جای‌گرفته‌است. این سازه در ۳۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش در طول جغرافیایی ۴۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه و پهنای جغرافیایی ۳۲ دقیقه می‌باشد.

این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰ پ.م.)، پادشاه بزرگ عیلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد . ( در محور اصلی شوش به اهواز ) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار می‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند. این مکان نزد باستانشناسان به دور-اونتَش معروف است که به معنای دژِ اونتش است. اونتاش گال پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده است و مرتفع‌ترین بخش آن است.

این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰ پ.م.)، پادشاه بزرگ عیلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد . ( در محور اصلی شوش به اهواز ) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار می‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند. این مکان نزد باستانشناسان به دور-اونتَش معروف است که به معنای دژِ اونتش است. اونتاش گال پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده است و مرتفع‌ترین بخش آن است.

این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰ پ.م.)، پادشاه بزرگ عیلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد . ( در محور اصلی شوش به اهواز ) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار می‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند. این مکان نزد باستانشناسان به دور-اونتَش معروف است که به معنای دژِ اونتش است. اونتاش گال پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده است و مرتفع‌ترین بخش آن است.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://monazzam.persianblog.ir/post/206
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ناظم الاطبا

همیار پلیس

باسمه تعالی
امروز به اتفاق خانواده جهت بازدید اقوام به بادرود رفتیم. پس از بازگشت پسرم امیررضا (کلاس سوم دبستان ) برگه ای به من داد  که روی آن نوشته شده بود:
راننده ی عزیز !شما را به خاطر سبقت غیرمجاز  . سرعت زیاد. حرف زدن با بغل دستی . تمیز نکردن ماشین و چیز خوردن هنگام رانندگی که هر کدام ۲۰۰۰ تومان می ارزد جریمه می نمایم.
و قصد داشت که نقدی دریافت کند.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://wsf.persianblog.ir/post/61
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ آب ماهی دریا

پیغام   

.....ای بهار همچنان تا جاودان

همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهای دگر بگذر

هرگز و هرگز

              بر بیابان غریب من

                                    منگر و منگر

سایه ی نمناک و سبزت

                          هر چه از من دورتر

                                                 خوشتر

بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو

تکمه ی سبزی بروید باز

بر پیراهن خشک و کبود من.

همچنان بگذار تا درود دردناک اندوهان

                                                   ماند سرود من.

<م.امید> 


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://mehrdad84.persianblog.ir/post/22
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ایران من

Norooz is the Iranian New Year, which is celebrated each year at the beginning of spring, on March 21st. It is the most important holiday in the Zoroastrian calendar and brings a wealth of symbolism, history, myth and joyous festivities. There are many layers of meaning to Norooz: astronomical, mythical, historical and spiritual. The word Norooz, means “New Day”, and the primal origin of the festivities lies in the universal rhythms of the earth and nature. The earth, in its movement on an elliptical path around the sun experiences four important events: Winter Solstice (longest night of the year), Summer Solstice (longest day of the year), and the two equinoxes (when day and night are equal in length). In Northern Hemisphere, when the earth moves from the winter solstice toward the summer solstice, in the middle of the way, it faces the spring equinox.

At the beginning of the spring when the earth wants to wake up from its winter sleep, and change from snow and coldness to color and warmth, the spring equinox occurs. A complete turn of the earth around itself makes up a day. Along its elliptical path around the sun, the earth completes a turn in 365 days, 5 hours, 48 minutes and 46 seconds making up a complete year. In four years those additional hours make up a complete day and then we have a leap year, which is one day longer than normal years.
Historically the New Year celebration goes back to the times of the legendary king of Persia, Jamshid, who is said to have introduced the solar reckoning into the Persian calendar, and also determined the time when the sun enters the constellation of Aries from Pisces constellation, as the beginning of the year.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://marivan33.persianblog.ir/post/47
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ بهشت گمشده ام مریوان

سفرنامه 3

 

در آن فکرم که فردا و فرداهای دگر ما برای آیندگان چی خواهیم داشت!؟ آنچه را که امروز می بینیم با قدمت 400 ساله تا 2500 ساله همه گویای ارزشمندی هنر و ذوق پیشینیان است و نشان از تمدن و لوح ومکتب بیان . اما عمیقتر بنگریم امروز را جز یافتن لقمه نانی آنهم با فن و زیرکی چیزی دیگر در چنته ی  برای خود وبرای آیندگان نداریم. دیدن آثار باستانی تخت جمشید، نقش رستم ، باغ عفیف آباد ، باغ ارم، دلگشا ، حافظیه ،سعدی ، دروازه قرآن، بازار وکیل و شاه چراغ شیراز هرکدام با دنیایی از ناگفته ها ، لب به بیان می گشایند. از یک سو خوش بودن وخوش راندن اعیان و صاحبان زرو زور واز سوی دیگر جان دادن و لب نگشودن طبقه ی مظلوم . از نمای دیگر بنگریم فضای مطرب و شاعرانه همراه با طبع خوش ذوقی صاحب دلان واین راز ورمز خلوت دل را نیز زیبا نمایان است و با شوریدگی دل همنوایی خاصی دارد.

نگریستن به باغ عفیف آباد از جهت مکان پژوهشی انواع گل ها و گیاهان نایاب و صخره ایی جای بسی خوشبختیست زیرا معتقدم مانوس شدن با طبیعت یعنی راندن زندگی به سبک آرامش وبدور از هیاهوی زندگی ماشینی مدرنیزم. نگریستن به آثار سلاح های جنگی از باب تحول وتغییر و همچنین دفع بلا و آفات دگر خواهی بشری خود دنیایی از ناگفته هاست! آنچنانکه رام کردن طبیعت با فکر است واندیشه اما عبور از مرزدگرخواهی خشونت است وکشتار و این مهم هم دردیست دنباله دار که امروز هم با نوایی دگر دست به گریبانشیم.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://newruz.persianblog.ir/post/3
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ نوروز  
 
"Haft Seen"
No-Rooz, in word, means "New Day". It is the new day that starts the year, traditionally the exact astronomical beginning of the Spring. Iranians take that as the beginning of the year. This exact second is called "Saal Tahvil". No-Rooz with its' uniquely Iranian characteristics has been celebrated for at least 3,000 years and is deeply rooted in the rituals and traditions of the Zoroastrian (This was the religion of ancient Persia before the advent of Islam in 7th century A.D.).

Iranians consider No-Rooz as their biggest celebration of the year, before the new year, they start cleaning their houses (Khaane Tekaani), and they buy new clothes. But a major part of New Year rituals is setting the "Haft Seen" with seven specific items. In ancient times each of the items corresponded to one of the seven creations and the seven holy immortals protecting them. Today they are changed and modified but some have kept their symbolism. All the seven items start with the letter "S"; this was not the order in ancient times. These seven things usually are: Seeb (apple), Sabze (green grass), Serke (vinager), Samanoo (a meal made out of wheat), Senjed (a special kind of berry), Sekke (coin), and Seer (garlic). Sometimes instead of Serke they put Somagh (sumak, an Iranian spice). Zoroastrians today do not have the seven "S"s but they have the ritual of growing seven seeds as a reminder that this is the seventh feast of creation, while their sprouting into new growth symbolized resurrection and eternal life to come.

Wheat or lentil representing new growth is grown in a flat dish a few days before the New Year and is called Sabzeh (green shoots). Decorated with colorful ribbons, it is kept until Sizdah beh dar, the 13th day of the New Year, and then disposed outdoors. A few live gold fish (the most easily obtainable animal) are placed in a fish bowl. In the old days they would be returned to the riverbanks, but today most people will keep them. Mirrors are placed on the spread with lit candles as a symbol of fire. Most of the people used to place Qoran on their Sofreh (spread) in order to bless the New Year. But some people found another alternative to Qoran and replaced it by the Divan-e Hafez (poetry book of Hefez), and during "Saal Tahvil" reading some verses from it was popular. Nowadays, a great number of Iranians are placing Shahnameh (the Epic of Kings) of Ferdowsi on their spread as an Iranian national book. They believe that Shahnameh has more Iranian identity values and spirits, and is much suitable for this ancient celebration.

 
"Sizdah-Bedar"
After the Saal Tahvil, people hug and kiss each other and wish each other a happy new year. Then they give presents to each other (traditionally cash, coins or gold coins), usually older ones to the younger ones. The first few days are spent visiting older members of the family, relatives and friends. Children receive presents and sweets, special meals and "Aajil" (a combination of different nuts with raisins and other sweet stuff) or fruits are consumed. Traditionally on the night before the New Year, most Iranians will have Sabzi Polo Mahi, a special dish of rice cooked with fresh herbs and served with smoked and freshly fried fish. Koukou Sabzi, a mixture of fresh herbs with eggs fried or baked, is also served. The next day rice and noodles (Reshteh Polo) is served. Regional variations exist and very colorful feasts are prepared.

The 13th day of the new year is called "Sizdah Bedar" and spent mostly outdoors. People will leave their homes to go to the parks or local plains for a festive picnic. It is a must to spend Sizdah Bedar in nature. This is called Sizdah Bedar and is the most popular day of the holidays among children because they get to play a lot! Also in this day, people throw the Sabze away, they believe Sabze should not stay in the house after "Sizdah Bedar". Iranians regard 13th day as a bad omen and believe that by going into the fields and parks they avoid misfortunes. It is also believed that unwed girls can wish for a husband by going into the fields and tying a knot between green shoots, symbolizing a marital bond.

Another tradition of the new year celebrations is "Chahar-Shanbeh Soori". It takes place before Saal Tahvil, at the last Wednesday of the old year, well actually Tuesday night! People set up bon fire, young and old leap over the fires with songs and gestures of merriment like:
(Sorkhi-e to az man) Give me your beautiful red color
(Zardi-e man az to) And take back my sickly pallor!

It means: I will give you my yellow color (sign of sickness), and you give me your fiery red color (sign of healthiness). This is a purification rite and 'suri' itself means red and fiery.
No-Rooz Greetings:
No-Rooz Mobarak (Happy No-Rooz, Happy New Year);
Eid-eh Shoma Mobarak (Happy New Year to you);
No-Rooz Pirooz (Wishing you a Prosperous New Year);
Sad Saal be in Saal-ha (Wishing you 100 more Happy New Years).

After all No-Rooz is a fun time for all of the Iranians, old and young.

کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://maks1359.persianblog.ir/post/17
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ مکث

با همین دیدگان اشک آلود

از همین روزن گشوده به دود

به پرستو

به گل

به سبزه درود

 سعی می کنم بوی بهار را باور کنم. بهار را باور کنم. سعی می کنم به خودم بقبولانم که این خنکای نزدیک به سرمای زمستانی نسیم بهاری است که دو روز پیش از سال نو وزیدن گرفته و می خواهد سرزمین خالی از شکوفه ام را سرخ و سبز کند. می خواهد از ایران من یک ایران دیدنی بسازد.

سعی می کنم در خیابان های شلوغ راه بروم و به خدا فقط لذت ببرم. چشمم به سر در سینما نمی دانم چی می افتد . شاید بهمن است که روی سردرش نوشته این ترانه عاشقانه نیست. چشمم را می بندم و سعی می کنم به ترانه ای بیندیشم که عاشقانه باشد. صدای ستار در گوشم طنین می اندازد .

یکی دو دقیقه بیشتر طول نکشید و بی خیال لغو امتیاز از نه نشریه شدم. دنیای تصویر هم رفت و سرنوشت هفت هم به سرنوشت رانده شدگان گره خورد. اما چیزی که سعی می کنم فراموشش کنم عامه پسند بودن این نشریات است . چرا تا به حال نمی دانستم؟ چرا تا پیش از اینکه هیات نظارت این نشریات را در آستانه 87 ببندد نفهمیده بودم که دنیای تصویر و هفت عامه پسند هستند؟

 علی معلم می گوید شوخی 13 است که زودتر از نوروز سر و کله اش پیدا شده . یعنی باید بخندیم. وقتی علی معلم می گوید پس باید بخندیم دیگر و به ماهی های سرخ کوچولو فکر کنیم که هرچه بیشتر بهتر. شنیدم که اگر دو یا سه تایی با هم بیندازیمشان در یک تنگ همدیگر را لت و پار می کنند. فیروزه مظفری برای همین رفته یک ماهی بنفش خریده و اسمش را هم گذاشته غلامرضا و می خواهد آنقدر غلامرضا را تنها نگه دارد و برایش زن نگیرد تا شاید از تنهایی بمیرد اما تن و بدنش را هیچ ماهی دیگری  لت و پار نکند.

سعی می کنم نشریه ها را فراموش کنم و به تنهایی غلامرضا و فیروزه فکر کنم.

قیافه دوست داشتنی افشین قطبی در آستانه نوروز و دو روز پیش از نو شدن سال که جلوی چشمم می اید یعنی یک خوش بیاری. به نظرم به اندازه ناصر حجازی خوش تیپ و جنتلمن است . حتی از ناصر حجازی هم بهتر چون مغرور نیست. افشین قطبی قد کوتاه دوست داشتنی خنده رو و یک جنتلمن واقعی است.خیلی چیزها هست.

خیلی چیزها که می توانم مثل پشتی های نرم خانه مامان بزرگ  و عمه به‌انها تکیه بدهم و بهار را به واسطه همین اتکای شیرین باور کنم. خیلی چیزها هست که جای دنیای تصویر را بگیرد و جای هفت را. هشت و نه و ده و تا بینهایت. هنوز تا بینهایت خیلی چیزها هست.

در این گیر و دار به داداش ناصرم فکر می کنم. دلم فقط آغوشش را می خواهد . یک ثانیه چشم ها را بستن و تمام شدن. برویم با هم جایی که حتی خواهرها هم نباشند و با مامان بخوانیم  برقصیم.

در این گیر و دار قر و قمیش های سپیده می اید جلوی چشمم و به یاد شیوا می افتم که تازه عقد کرده و حلقه ای در دستش می درخشد. و اینکه چقدر ذوق دارد من حلقه اش را ببینم که هنوز ندیده ام.

در این گیر و در به سعید افسر فکر می کنم. فقط به سعید افسر و نامه هایی که به دخترش نوشته و یک نسخه اش اینجا در دست من هی ورق می خورد.

در این گیر و دار که سعی من به خوب جایی رسیده و حتی آنقدر وسعت پیدا کرده که بی خیال هدر رفتن رایم در انتخابات مجلس هشتم هم شده ام به دریا فکر می کنم و اینکه چقدر دلم می خواهد  دوستانم که حالا شمال هستند به جای من هم شنا کنند در آن دریای سبز آبی همیشه عمیق.

چشمهایم را می بندم. حالا بدون هیچ سعی و تلاشی در دریا هستم و بهار را با تمام وجود باور کرده ام. 


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://tegerg.persianblog.ir/post/10
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ آستان جانان

سلام. سلامی به گرمای بوشهر. سلامی به  زیبایی خلیج فارس.

امیدوارم که سال ۸۷ را به خوبی و خوشی آغاز کرده باشید.

          تعطیلات هم به اتمام رسید و مهمانان نوروزی به شهرهای خود بازگشتند.

شهر زیبای بوشهر ، همانند سالهای قبل ، میزبان مهمانان عزیز نوروزی از تمام نقاط کشورمان بود. هوای بسار خوب و مطبوع بوشهر، باعث شده که در ایام تعطیلات عید، بسیاری از مردم شهرمان ، بوشهر را بعنوان شهر مورد نظر جهت سیاحت انتخاب کنند.

 از جمله تفریحات و مکانهایی که از آن دیدن می شود می توان اشاره کرد به:

ساحل زیبا و دل انگیز بوشهر که الحق و والانصاف روح و تن آدمی را شاد میکند. منزل شهید رئیسعلی دلواری ، که نماد قهرمان و مبارزه با ظلم می باشد. کلیسایی در خیابان انقلاب ، که بنده برای اولین بار از آن بازدید نمودم. قبر ژنرال انگلیسی در خبابان سنگی. گورستان انگلیسیها در بهمنی. پارک زیبای شغاب. ساحل بندرگاه. موزه مردم شناسی ، مسجد جمعه، آب انبار قوام ،ساختمان دبیرستان سعادت  و ....

بندر گناوه نیز یکی از شهرهای  بوشهر است که  اولین سؤال مسافرین این بود که : شهر گناوه  کدوم طرفه؟ چند کیلومتر تا بوشهر فاصله داره؟ و ... انتخاب این شهر برای خرید، مهمانان نوروزی را به آنجا کشیده بود و شهر بسیار شلوغ شده بود.

در ایام تعطیلات چند بار به لب دریا رفتم.  ماشاء ا... تعداد مسافرین چنان بود که جای سوزن انداختن نبود و امیدوارم که همه آنها صحیح و سالم به مقصد رسیده باشند.هنگام قدم زدن در ساحل، مسافران را می دیدی که با چادرهای رنگارنگ خود، همه در کنار هم با احترام به یکدیگر و با شور و نشاط مشغول استراحت و تفریح بودند. وقتی در کشوری امنیت و آسایش برقرار باشد ، می توان این صحنه های زیبا را دید.

هنگام غروب که وقت تهیه شام بود، از چادرها بوی قلیه ماهی ، ماهی شکم گرفته، ماهی سرخ کرده، و پلو میگو به مشاممان می رسید. هر چند که مشخص بود خیلی ها برای اولین بار بود که ماهی را بعنوان غذای خود استفاده می کردند، آخه بوی سرخ کردن ماهی و میگو  آنها  مشام ما رو نوازش می داد.

به بازار هم که سر می زدی، خرما، مسقطی، حلوا راشی، و عروسک های زیبای صدفی از خرید ویژه مهمانان بود.

از قایق سواری هم بگم که  فکر کنم تمام مهمانان نوروزی سوار قایق شده باشند. بوشهر بیای و قایق سواری نکنی؟ مگه میشه؟

الان که تعطیلات تمام شده، به ساحل که سر بزنی، دلت برای مهمانان تنگ می شه. نه از چادرهای رنگی خبریه و نه از مردمی که هر روز غروب ، آفتاب زیبای بوشهر رو به تماشا می نشستند.

ولی چند نکته رو نباید فراموش کنیم که شهرمون هنوز از امکانات کافی جهت پذیرایی از این عزیزان  برخوردار نیست.کمبود سرویسهای بهداشتی و نبود حمام عمومی  که  باعث می شه مردم جهت تفریحات خودشون، شهرهای دیگری رو به جز بوشهر انتخاب کنند.

اگر یک یا دو نانوایی سیار هم تدارک دیده می شد، بسیار خوب بود.

مکانهای تاریخی شهر، با کمبود رسیدگی مواجه شده اند. همین آثار زیبای تاریخی شهرمون، اگر در شهری مثل اصفهان یا شیراز بود، آیا همینطور نگهداری می شد؟

بوشهر می تونه خیلی بهتر از این باشه.

امیدوارم که تمامی مهمانان عزیزی  که به بوشهر سفر کرده بودند، تعطیلات به آنها خوش گذشته باشد و سالهای  آینده نیز، همچنان بوشهر را برای تفریح انتخاب کنند. و چنانچه پیشنهاد و انتقادی دارند در این وبلاگ قرار دهند تا بتوان در آینده از آن استفاده کرد.

یه سؤال: چرا در ماههای تیر و مرداد به بوشهر سفر نمی کنید؟ استراحت در جوار کولرهای بیست و چهار هزار هم برای خودش دنیایی داره.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://afsaneyepariyal.persianblog.ir/post/91
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ دل نوشت

ابر بهاری
می بارد
نم نمک
کفش هایم بوی تازگی میدهد
من روی لبه حوض وسط پارک
پاورچین پاورچین
راه می روم
و خیس خیس ام
از آب باران
و آسیاب آب در فواره ها
بوی کفش هایم مشامم را نوازش می کنند

انگار کسی مرا هل می دهد وسط بیست و پنج سالگی ام
بهار است و من کفش نو ندارم

بوی عید
بوی تازگی
فقط در کودکی هایمان وجود داشته
و دیگر نیست و نخواهد بود


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://azitajavadpour.persianblog.ir/post/33
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ یک سبد ستاره

در ایران باستان ۲ عید بزرگ وجود دارد ۱.عید افرینش۲.عید باز زایی
 از دیدگاه ایرانیان قدیم زمان انتخاب نوروز مبدا پایان افرینش است

کل هستی در شش هنگام افریده شده
که با خلقت انسان افرینش خاتمه یافت
سبب بزرگ شمردن نوروز روز تولد:
۱. کیومرث نخستین پادشاه۲.هوشنگ شاه۳.تهمورث۴.سام نریمان۵.فریدون شاه۶.کیخسرو پور سیاوش۷.زرتشت۸.گشتاسب و بانو کتایون
به اعتقاد بهار حاجی فیروز بازمانده ایین بازگشت ایزد شهید شونده یا سیاوش است
اخرین روز سال جشن همسپتمدم و جشن افرینش انسان است
شیر تازه یک رسم کهن.تخم مرغ نشان نطفه ونژاد است و ایینه و سمنو سنجد نشان عشق و زایش و تولد و ماهی نشان برکت و روزی حلال و سکه نشان برکت و انار میوه مقدس است

منجمان روز سیزده بدر  را بسیار نحس میشمارند زیرا ستاره شناسان روزی که ماه و خورشید روبروی هم قرار گیرند نحس دانسته و معتقد بودند که باید دست از کار کشید و از خانه بیرون شد


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://mguitar.persianblog.ir/post/364
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ میثم کربلایی

بچه که بودم
از جریمه های نانوشته که بگذریم
سلمانی و ساعت و سیب
سکه و سلام و سکوت
و سبزی صدای بهار
هفت سین سفره ی من بود
بچه که بودم
دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت
که آخر هیچ قصه یی به خانه نمی رسید
بچه که بودم
تنها ترس ساده ام این بود
که سه شنبه شب آخر سال
باران بیاید
بچه که بودم
آسمان آرزو آبی
و کوچه ی کوتاه مان
پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود
"
یغما گلرویی"


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://barangroups.persianblog.ir/post/826
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گروه بارانی ها

خودمونی

بچه که بودیم عید معنی و مفهوم دیگری برایمان داشت. لباس نو؛ میوه و شیرینی (که گاهی تو گنجه خونه مخفی میشد و ما زیرکانه دنبالش بودیم) و عیدی که پاپیچ میشدیم تا بگیریم و شادمانیهای کودکانه دیگر.
سیزده بدر هم که هیچ. با کلی داد و فریاد و شیطنتهایمان که سر همه رو بدرد می آوردیم و نگران از فردا که آیا مشقهایمان را معلم خواهد دید؟
 اما سیزده بدر امسال دیگر آن حال و هوای کودکانه را نداشت. گرد هم آمدنی و ناهاری و والیبال بعد از ظهری. بد نبود ولی آن مزه همیشگی رو نداشت. انگار دیگه همه براشون مهم نیست.  لااقل برای اینروز دیگه بحث گرانی و دغدغه های شخصی نبود ولی میشد تو چهره همه دلمشغولی های روزانه رو دید.
در هر حال این عید هم آمد و رفت و مشکلات روزانه باز آغاز شد. امیدوارم امسال سال خوبی برای همه ایرانیان باشد و مشکلات جدیدی براشون نباشد و زندگی همه سبز. به امید آینده ای بهتر


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://taheriabkenar.persianblog.ir/post/26
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ طبیعت زیستکره

روز طبیعت
سیزده بدر سنتی ماندگار پس از هزارها سال است و امسال نیز مانند هر سال شاهد ‌حضور میلیون‌ها نفر از هموطنانی بودیم که در هر نقطه‌ای این روز را در دامان طبیعت گرامی ‌داشتند. سیزده بدر یا جشن بدرقه نوروز از مهمترین رسوم مشترک در میان اقوام ‌ایرانی است که طی سالهای اخیر روز آشتی با طبیعت نیز تلقی می‌شود.‌ ایرانیان از ‌گذشته‌های دور ، با آغاز بهار و ورود به سال جدید و پس از چند روز دید و بازدید و ‌تبریک سال نو، گویا برای تکمیل شادی خود و دور کردن غم و غصه و خمودگی، ‌در روز سیزدهم فروردین ماه، با بیرون آمدن از خانه و پناه گرفتن در طبیعت، ‌مراسم سیزده بدر را اجرا می‌کنند.‌ سیزده بدر، جشن واقعی بهار است. طراوت و ‌سرسبزی به طبیعت بازگشته و طبیعت نیز مردم را به سوی خود می‌خواند.‌
ولی نکاتی که دیروز بسیار به چشم می خورد:

۱- ذباله در کشور می رود که به یک معضل ملی تبدیل شود.دیروز هم این مسلئه خیلی مهم می نمود.متاسفانه عدم وجود ذباله دان های مناسب در جاده ها و سطوح شهرها به وضوح دیده می شد.

۲- جاده های استان های توریستی کشور توان کشش این بار ترافیکی را ندارند.باید جاده های چند بانده در این استانها طراحی شود.فقیر ترین استان هم طبق معمول گیلان است.

۳- روشن کردن آتش در منابع طبیعی اهم از جنگلها و مراتع نیاز به آموزش دارد!البته هیچ مشکلی از این جهت به وجود نیامد(دروغ سیرده!)

۴-از مشکلات گفتیم از زیبایی ها هم بگویم که درختان همه جا سبز بودند و چشم نواز! راستی صدای بلبلان و قورباغه ها یاد آور بهاری سرسبز بود.بهاری باشید.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://amirearab.persianblog.ir/post/89
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ گل یخ

 چون بهار زنده و پویا باشیم

 شروع بهار و آغاز سال جدید همه در تکاپو هستند تا از نوروز برای خود روزی نو بوجود آورند.
با شور و هیجان به استقبال این فصل زیبای سال می روند ؛ چون احساس می کنند دوباره با طبیعت از درون متولد می شوند.
دوباره شمعدانی ها گل می دهند....
بوی عطر بهار نارنج فضا را عطرآگین می کند.....
گل خوشه های اقاقیا مثل تاج و گلبهاری تور عروس بر شاخسار درختان خودنمایی می کنند....
شکوفه های سیب و بادام ؛ سرخی گونه های دخترک زیبای همسایه را به یاد می آورد......
شوق کودکان برای پوشیدن لباس نو و گرفتن عیدی از بزرگترها ؛ یاد ایام قدیم را در دل بزرگترها زنده می نماید......
و در این میان جوان ترها به امید دیدن یار و یا همبازی دوران کودکی در بازدیدهای نوروزی گوش به زنگ حضور عشقی هستند.....
سلامی و کلامی .... و اضطراب کودکانه ای ...... و احتمال دیدن یار و عادت به اینکه او از احساسش با خبر نیست و هرگز به او نخواهد رسید....
ولی در آغاز بهار و دیدن این همه جلوه و ناز .... حیف نیست که با گفتن شایدها و نگرانی ها و اضطرابهای کودکانه ؛ دیدن یار را به تلخی برگزارکنیم ؟؟!!


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://kindly_angel65.persianblog.ir/post/54
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ روانشناس کوچولو

 سیزده‌به‌در

سیزده‌به‌در سیزدهمین روز فروردین ماه و آخرین روز از جشن‌های سال نو است. در

 تقویم‌های رسمی ایران این روز «روز طبیعت» نامگذاری شده است و از تعطیلات رسمی

به شمار می‌آید. عده‌ای از مردم معتقدند که در این روز باید برای دور کردن نحسی از خانه

بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند.   

  
 سَبزه ظرفی است که در آن برخی از حبوبات را رویانده‌اند و از نشانه‌های نوروز و اجزای
   
سفره هفت ‌سین است. سبزه از جوانه گندم، جو و عدس رویانده می‌شود. معتقدند که شادابی و
  
خرمی را در طول سال به همراه دارد. مرسوم است که سبزه را تا روز سیزدهم نوروز که
 
سیزده به در خوانده می‌‌شود نگاه داشته و همراه با آن بدی‌ها و کدورت ها را دور بریزند.
 
همچنین برخی معتقدند که گره زدن سبزه در روز سیزده‌به‌در سبب باز شدن بخت جوانان
 
 دم بخت می‌‌شود.
 
 از عدد سیزده در بسیاری از فرهنگ‌ها به عنوان عدد بد یُمن یاد می‌شود. یک نظریهٔ
غیر قابل  تأیید آن است که این عدد،از آنجاییکه اولین عددی است که با شمارش انگشتان و
 
دو پا دیگر قابل شمارش نیست، انعکاس ترس انسان‌ از نادانسته‌ها است.
 در فرهنگ ایرانیان نیز عدد ۱۳، عدد بد شانسی است. به همین علت ایرانیان سیزدهمین
 
روز ال نو را به گردش در طبیعت می‌روند تا بلکه نحسی آن روز را در کنند. به روز
  
 سیزدهم هر سال نیز سیزده‌به‌در می‌گویند.

 
http://takkhaleeshgh.persianblog.ir/post/109
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ حرف دل تنها

بهار


به بهانه ی بهاران، سبدی ترانه جویم
بنگر چه شاعرانه، مدد از بهانه جویم
دل ابریـم چو لاله، سـِپــُرَم به دست ژاله
و چو شسته شد ز ماتم ، ره ِ آشیانه جویم
که چکد اگر چه تلخی ز غم – آسمان ِ غربت
همه شهد واژه ها را به هوای خانه جویم
بدهــم به کام دفــتر، ز کلام خود شرابی
که چو نوشی اش بدانی، ز وطن نشانه جویم

گذرم به بال خورشید، ز سراب وَهـم و تهدید
برسـم به شهر جمشـید، ره ِ آستـانه جویم
به فسانه پا گذارم، غم کهنه جا گذازم
و حقیقت نهان را، ز دل فسانه جویم
دو سه جرعه ای بنوشم ز لبان ِ جام جادو
و به روز ِ نو مرامی دگر از زمانه جویم
چو جوان شود جهان با نفس نجیب باران
به خطا است گر مسیحی به جز آن یگانه جویم

ببرم ز یاد غربت، ندهم به رنج مهلت
و پی نجات شادی، نظر جوانه جویم
دل و دین به حکم سبزش بدهم به نو بهاران
ز طریقت طراوت ،مدد، عارفانه جویم
ویدا فرهودی


 
http://r-hendevalan.persianblog.ir/post/2
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ روستای هندوالان

روستای هندوالان

از توابع شهرستان درمیان بخش مرکزی است که در ۸۵ کیلومتری شمال شرق بیرجند مرکز استان خراسان جنوبی و در ۲۵ کیلومتری از اسدیه مرکز شهرستان درمیان واقع شده است .

 این روستا از کهن ترین روستاهای شهرستان درمیان است که مسجد جامع هندوالان قدیمی ترین اثر باستانی بیرجند می باشد این مسجد باشکوه با بیش از ۱۰۰۰ هزار سال قدمت همچنان یکی از باشکوهترین بناهای تاریخی درمیان است
در گذشته این روستا هفت هزار خانوار جمعیت داشته که ۵۰۰۰ هزار آنها مسلمان و حنفی مذهب بوده اند و ۲۰۰۰ خانوار آن گبر ( آتش پرست ) .نام قدیم این روستا هرندووا بوده که به علت بزرگ بودن آن به هند کوچک هم معرف بوده است . این روستا بر اثر طغیان سیل های بزرک چندین مرتبه ویران شده که مسجد جامع آن تنها اثر باقی مانده از آن زمان کهن می باشد.

جمعیت کنونی این روستا ۲۸۵خانوار و ۱۶۰۰ نفر می باشد .
قنات روستا پس از ۱۰ سال دست و پنچه نرم کردن با خشکسالی های پی در پی همچنان بعنوان پر آب ترین قنات شهرستان درمیان به ادامه حیات مشغول است .
شغل اکثر مردم این روستا کشاورزی و دامپروری است همچنین چند سالی ست که جوانان روستا به علت خشکسالی برای امرار معاش زندگی خود به شهرهای بزرگ مهاجرت می کنند .محصولات عمده این تلاش و کوشش در بخش کشاورزی زرشک ،گندم ، جو و چغندر قند و در عرصه دامپروری تولید شیر ، ماست، کره و روغن حیوانی (روغن زرد )که از گرانترین روغنهای موجود است می باشد .

وضعیت فعلی روستا بعد ازپیروزی  انقلاب اسلامی چهره جدیدی  به خود گرفته و از نعمت های بیشماری برخوردار گشته است که این امکانات به شرح ذیل می باشد :
خانه بهداشت ، دبستان پسرانه و دخترانه ، مدرسه راهنمایی ، شرکت تعاونی مولوی ، شرکت نفت ، مخابرات ، پست ، پست بانک و همچنین تحت پوشش قرار گرفتن تلفن ثابت و ict و با اجرای طرح هادی و بازگشایی معابر ، خیابان اصلی روستا آسفالته می باشد. این روستا در زمینه ورزش نیز پیش قدم بوده و دارای تنها تیم کبدی شهرستان درمیان می باشد که سابقه حضور در رقابتهای قهرمانی استان را نیز در پرونده خود دارد .
مشکلات مردم سخت کوش و پر تلاش هندوالان نیز که مستلزم دست یاری و کمک مسئولین است به این شرح می باشد :
نداشتن آب شرب ۲۴ ساعته ، نداشتن ساختمان جهت دبستان دخترانه و مدرسه راهنمایی که هم اکنون در ساختمانهای اجاره به تعلیم فرزندان این روستا مشغول هستند ، نداشتن دبیرستان که نیاز  مبرم دارد ، و همچنین این روستا از آنتن دهی خوبی جهت تلفن همراه برخوردار نمی باشد .


 
http://pouyamount.persianblog.ir/post/211
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گروه کوهنوردی پویا

 دشت لاله‌های واژگون کوهرنگ بر روی مسافران نوروزی آغوش گشود   

شت لاله‌های واژگون‌در" بنواستکی" شهرستان کوهرنگ، نخستین بار درنیمه اول فروردین ماه‌به روی گردشگران و طبیعت گردان چهارمحال‌و بختیاری آغوش گشوده تا گرد خستگی زندگی ماشینی را در دشتی بر دامنه کوه بتکانند.

معاون گردشگری سازمان میزاث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری چهارمحال و بختیاری با اعلام این‌خبر گفت: این دشت به دلیل شرایط آب و هوایی، امسال زودتر از اردیبهشت ماه به گل نشست.

" راشد عباسی " روز یکشنبه در گفت وگو با ایرنا افزود:این دشت به عنوان یکی از جاذبه‌های گردشگری مهم در چهارمحال وبختیاری همه ساله در فصل گل‌دهی با استقبال گردشگران همراه می‌شود.

به گفته وی،دشت لاله‌های واژگون سه هزار و ‪ ۶۰۰‬هکتار مساحت دارد و لاله‌های واژگون در زبان محلی به " اشک مریم" معروف است.

به گفته وی، دوران گل‌دهی ابن گونه گیاهی علی‌رغم زیبایی آن، بسیار کوتاه است و از فروردین تا پایان نیمه اول اردیبهشت ماه است.

وی، زادآوری آن را از پیاز ذکر کرد و گفت: این گونه گیاهی در صورت چیده نشدن گل و باقی ماندن کپسول بذر پس از میوه دهی در خاک ، زادآوری طبیعی می‌کند.

به گزارش ایرنا، دشت لاله‌های واژگون چهارمحال وبختیاری یکی از زیباترین جلوه‌های بدیع و طبیعی این استان است تا جایی که می‌توان از آن به عنوان جلوه‌ای از " نقاشی ممتاز خالق هستی " یاد کرد.

گردشگران برای سفر به دشت لاله‌ها در طول مسیر شهرکرد ، سوداجان چشمه دیمه کوهرنگ از دیدن چهره بهارمفرح این مسیر در حالی که از سرازیرشدن چشمه‌های آب برف در سراشیبی تپه‌ها و پوشش سبز زمین لذت می‌برند، وارد دشت لاله‌های واژگون می‌شوند.

وجود پوشش برف برفراز تپه‌ها، قله‌ها، آسمان آبی تزیین شده از ابرهای سپید و رودخانه‌های خروشان از جمله سرشاخه "زاینده رود"، زیبایی را در مسیر دشت لاله‌های واژگون به تمام و کمال به گردشگران هدیه کرده است.

واشدن غنچه‌های لاله‌های واژگون دردل یک دشت سبزفام در حالی‌که کوه‌های مرتفع پوشیده از برف و دامنه پراز سبزه ، گرداگرد آن را احاطه کرده زیبایی طبیعی این دیار را به اوج خود می‌رساند.

دشت لاله‌های واژگون این رستنگاه سحرآمیز با زبان بی‌زبانی الهام بخش "اسرار بزرگی" از حکمت و فلسفه خلقت است که کوتاه بودن زمان عمر، زودمحو شدن زیبائیهای مادی و دنیوی،ضرورت تحسین ذات پرودگار، پاک و بی‌آزار بودن و بپا شدن زندگی پس از مرگ، گوشه‌های از رموز آن است.

جذابیت تماشای دشت لاله‌های واژگون تمام شدنی ندارد، بلکه یکبار گشت‌وگذار درمیان این لاله‌های خیال‌انگیز و افسونگر، عشق به تماشانشستن بهار لاله‌ها را در دل هر گردشگری برای تکرار سفر به دشت لاله‌های بام ایران زنده می‌کند.

دشت لاله‌های واژگون این دیباچه زیبا و سیاحتگاه طبیعی کم‌نظیر در حالی که همه زیباییها را یکجا به گردشگران عرضه کرده، با این وجود مورد نامهربانی و دستخوش سودجویی برخی افراد نیز واقع می‌شود.

در زمان حاضر مهمترین و اصلی‌ترین آفت برای این دشت " پیازکنی لاله‌ها" می‌باشد که توصیه می‌شود مردم از پیاز کنی این بوته‌ها خودداری کنند.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://pouyamount.persianblog.ir/post/209
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گروه کوهنوردی پویا

راه اندازی سایت تورهای ورزشی کویری در شهرستان آران و بیدگل   

همزمان با روز آشتی با طبیعت، سایت تورهای ورزشی کویری در نزدیکی کاروانسرای مرنجاب شهرستان آران و بیدگل در حاشیه کویر مرکزی ایران راه اندازی شد.
به گزارش روابط عمومی اداره کل تربیت بدنی استان اصفهان، حسین کرمی مدیرعامل شرکت خدمات رفاهی گلرخ، اظهار داشت: این اقدام نخستین مرحله از پروژه بزرگ توریستی "هزار و یک شب، هزار و یک شرح" است که با همکاری شهرداری و شورای شهر ابوزیدآباد از توابع شهرستان اران و بیدگل اجرا می‌شود. به گفته وی، برای برگزاری این مرحله فضایی به وسعت ۱۲ کیلومتر ریل راه آهن برای اجرای تورهای ورزشی تدارک دیده شده است.
وی برگزاری مسابقات شترسواری را از دیگر برنامه‌های این مرحله عنوان کرد و گفت: پروژه بزرگ هزار و یک شب، هزار و یک شرح در راستای برنامه طبیعت گردی و با هدف جذب توریست اجرا می‌شود.
کاروانسرای مرنجاب و دریاچه نمک واقع در کویر مرکزی ایران از جمله جاذبه‌های دیدنی شهرستان آران و بیدگل از توابع استان اصفهان است.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://ghobaresargardan.persianblog.ir/post/8
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ غبار سرگردان

بهار

خیلی ساله که بهار میاد و میره ولی سری به دل آدما نمی زنه .بهار دیگه نمیاد در دل آدما رو بزنه.  فقط به رسم عرف و عادت تکرار چند روزی مهمون درختها ودشت و باغچه ها میشه و میره .آخه بهار فهمیده که خیلی از آدمها در خونه قلبشونو قفل و کلید آهنی زدن.بهار میدونه که تو روزگار امروز کسی جرات نداره در قلبشو باز بذاره . میدونه آدمها میترسن از اینکه بهار مهمون خونه دلهاشون بشه .آخه اگه بهار بیاد و دلشون رو بهاری کنه دخترهای قشنگ لطافت و طراوتش خونه های دل ادما  رو پر میکنند از عشق ناب  و یکرنگی و محبت ...ولی این روزها دیگه مثل گذشته ها نیست .صداقت و عشق و یکرنگی  هیچکدوم دیگه خریداری نداره . گذشت. گذشت زمان عشقهای اصیل . خوبیهای بی چشمداشت . محبت بی منت .الان همه چی فقط رنگ و لعابه . روح اصیل نداره   هر کی هم تو این دوره اهل محبت و عشق ناب شد. همه محکومش کردن به حماقت . به ضعف. به ترس . و اونقدر برچسب های عجیب و غریب بهش زدن که ..........این روزها یکرنگی دیگه ارزش نیست.دوستی ها دیگه واقعی نیست.رو صحفه کمتر دلی ردپای صفا و محبت رو میتونی پیدا کنی .آره . واسه همینه که بهار هم دیگه دلش شکسته .فقط از روی عادت و تکرار و عرف ...هر سال یه بار میاد و میره .میدونه خیلی از آدما فقط بلدن از بهار حرف بزنن و از قشنگیهاش بگن0 ولی هیچکی نمیخواد زیباییهای اصیل بهار رو تو خونه دلش راه بده .همه فقط حرف میزنن .....آیا تو این روزگار بی رحم دل  بی قفل و کلید آهنی پیدا میشه ؟ 


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://sofos.persianblog.ir/post/29
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ آمیگو

در توالی فصلها و سالها همیشه این بهار است که به ما میرسد ولی ما هیچگاه به بهار نمی رسیم. این بهاراست که خودش را بر ما تحمیل می کند و ما در بهار بیدار شده و باز به خواب عمیق تری فرو می رویم.

برای رسیدن به بهاراحسن الحال باید به مدد محول و الحال  حول حالنا را تجربه کرد. باید برف نشسته بر قله های افکارمان را که در زمستان وجودمان ما را دچار انجماد کرده با گرمای مقلب القلوب ذوب کرد. باید منتظر روییدن شکوفه های امید بود. باید هزاران باید را انجام داد تا به بهار رسید در بهارزندگی کرد و در بهار مرد.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://ey.persianblog.ir/post/179
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ احسان یاسینی  

نوروزنامه87..

پنجشنبه اول فروردین ماه
من گیج خوابم ...
گویا صداهایی از بیرون می آید !
از اتاق بیرون می روم و با سفره هفت سینی که همشیره گسترانیده بر روی میز روبرو می شوم !
همه دور هم می نشینیم .. به تلویزیون خیره می شویم .. حرم امام رضا را پخش می نماید
و در ساعت 9 و 18 دقیقه آغاز سال جدید را اعلام می نماید..
و پدر بعد از مدت ها روی نشسته ی مرا می بوسد و 2عدد 5هزار تومان حواله ی دستم می کند !
در ادامه ی تکاپوی خانه تکانی هستیم ..
من برای ماهی هایمان تکنه نان پخش می کنم

جمعه دوم فروردین ماه
امروز به خانه دایی این ها رفتیم ..
بد نگذشت
دایی 2 عدد 2هزار تومانی عیدی داد..
آن یکی دایی هم 2عدد 5هزار تومانی بهمان داد ..
در پایان هنگام بازگشت از خانواده متوجه شدیم که کفش های من ، سروش و پدرش و آن یکی شوهر خالم رو جمعاَ به تعداد چهار جفت توسط یک آقای باشخصیت معتاد دزدینده شده است ! (حیف واکسی که به رویش کشیده بودم ! )
و من با پوشیدن کفش های کهنده پدر و آنها هم با غرض گرفتن دمپایی های دایی راهی میدان خراسون شدیم تا خریدن کفش ها را پیگیر شویم ..
و من یک جفت کفش خریدم ..
و ما فردا می رویم به اصفهان ..

شنبه سوم فروردین ماه
بارهای سفررا بستیم
راهی اصفهان شدیم ..

بین راه رفتیم سمت کاشان .. خیلی وقت بود کاشان رو ندیده بودم ، شهر تغییر زیادی نکرده بود
باغ فین رو دیدیم که چندتا حوض توش بود و حمام که خیلی شلوغ بود.. بنده خدا امیر کبیر ! حالا چرا توی حمام دخلشو آوردن خدا می دونه ! ناهار رو هم رفتیم همون رستورانه که یه آبشار توش داشت و کلی مگس ..
البته از اون مگس ها خبری نبود ...
و ما بعد از ظهر رسیدیم به اصفهان ، در یک مهمانسرا به سر می بریم که کامپیلیت در اختیار خودمونه ..
فردا و پس فردا هم اینجاییم.

یکشنبه چهارم فروردین ماه
ظهر کنار سی و سه پل رفتیم ..
پدر با باجناقش رفتن کنار وسایل ورزشی و کلی قر و قنبیل اومدن و منم سوژه برداری کردم ازشون !
برای ناهار هم نشستیم وسط خیابان میرفندرسکی ! و بریانی لومبوندیم !
..
بعد از ظهر رفتیم میدان نقش جهان ، اون ساختمان هم که نمای اونجا رو خراب کرده بود بالاش رو با آهن بریده بودن !
دور میدون زدیم ، مغازه ها رو دیدیم بازار رو دور زدیم .. بیشتر صنایع دستی داشت مثلا از این لباس های زنونه که شبیه لباس های شوالیه ها میمونه .. منم که نه سه تار گیرم اومد نه سنتور نه نی لبک ! پارسال انگار نی رو داشتن !؟
وسط میدون موفق شدم با دوربین یه خانومه عکس تکی بگیرم ! در واقع اومدم رد بشم که فلاش دوربینش حواله دماغم شد ! فکر کنم داشت از بنای مسجد جامع عکس تکی میگرفت ...
در پایان نشستیم دور حوض و فالوده بستنی خوردیم و کلی یخ زدیم ...

دوشنبه پنجم فروردین ماه
صبح رو به باغ پرندگان رفتیم و من کلی عکس های هنری حواله پرنده ها کردم...
در پایان یه پرنده روی پیرهنم شیرین کاری کرد که به قول اینا اومد داشت واسمون !؟ چون بعدش داییم زنگولید و گفت شماره پاهاتون رو بدین که یه کفش دزد در خانمون پیدا کردیم !
از باغ پرندگان به آتشگاه رفتیم ..
 آتشگاه که به گفته راهنما محلی برای عبادت بوده و به محلی برای دیدبانی تبدیل شده و شامل عمارتی بزرگ بوده الان دیگر چیز زیادی از اون باقی نمونده .. و ما در بالای آتشگاه با لباس های خاکی کلی حال می کنیم ...

سه شنبه ششم فروردین
هم اکنون در شیراز بسر می بریم..
شکوه و عظمت هنر ایران زمین را میتوان در مقبره کورش کبیر مشاهده کرد..
اینجا پاسارگاد .. تمدنی به وسعت 12 هکتار .. ستون هایی بلند قامت و حکاکی هایی سنگی اینجا همه چیز بوی تمدن بشری را به خود گرفته اند ...
سوغات اینجا هم مسقتیه یا (مسقتی ) از همین ها که وقتی می گذاری زیر دندان مثل دمبه له میشه !

----------- کلی نوشت -------
در شیراز به مقبره خواجوی کرمانی هم رفتیم .. کلی آدم باکلاس فشن (احتمالا تهرانی) هم اونجا حضور داشتن .. حافظیه و سعیده هم رفتیم .. حمام وکیل و بازار وکیل رو هم دیدیم ..
باغ عفیف آباد و کلی جای دیگه که مخ یاری نمیکنه هم رفتیم .

--- از شیراز به طرف یاسوج حرکت کردیم .
یک شب رو در یاسوج در یک مدرسه ( که توالتش آفتابه داشت ) گذروندیم.. من که توی ماشین خوابیدم . فرداش به طرف سی سخت حرکت کردیم و چه مناظری که ندیدم ! ارتفاعات ۵ هزار پایی دنا و زرد کوه ٬ آبشار مارگون ٬ خانه های روستایی ٬ چشمه هایی که از دل کوه می جوشیدن ! بالای چشمه میشی هم رفتیم.

جذابیت ها-----
راه رفتن توی آب و رفتن به بالای کوه و خفن ترینشون که آبشار مارگون و سمیرم بود خیلی حال داد .. ینی فکر کنم برای ملت جالب انگیز بود که من و پسر خاله و همشیره با دمپایی از صخره ها بالا می رفتیم ! سوروش که ۴چنگولی سنگ ها رو چسبیده بود !

۲) سنگ انداختن در آب و خیس کردن خانواده

۳) دیدن خانه های روستایی از اون کاه گلی ها و همزیستی مسالمت آمیز با خر و گاو و مرغ و خروس..

۴) رفتن به زیر آبشار به طور فجیع و پر کردن بطری آب !

۵) خوراک من : صخره نوردی با دمپایی !

۶) خوردن سالاد فصل و فالوده بستنی ..

۷) بزن و بکوب های زیر پل خواجو

۸) دیدن مناظر دست نخورده از جمله دشت ها و دره های وسیع ..

۹) مقبره سنگی کورش کبیر..

پی نویسی-------
سمیرم یکی از شهرهای استان اصفهان که به بام ایران شهرت داره و از سطح دریا ۴هزار متر ارتفاع داره ..


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://alix.persianblog.ir/post/46
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ علی ایکس
نوروز در ادبیات مدرن ایران

 

"وقتی من از تو می نویسم، آسمان دماغش را بالا می کشد و تکمه های خاطره از جلیقه اش می افتند."

# می دانم! می دانم!
اقیانوس، با اشکهای تو است که شور می شود
و ماهیان دریا، در معابد مرجانیشان،
با جِزّ جگر توست که کباب می گردند.

حالا هم این قصه را تا ته خوانده ام
هم آن کتاب نازکِ پر پری را
که در صفحه دو، به توان تو می رسید.

حالا، وقتی خانم غروب دامن سرخش را
روی سر دنیا می اندازد
و وقتی خورشید می رود، تا شب بیاغازد
من در حضور ماه نام تو را به یاد می آورم
و سلامت را به باد می سپارم
آخر می دانی؟ باد این روزها
چگالی حضور تو را در حجم هر لحظه حمل می کند
نمی داند انگار، که من نمی دانم
این تا کی نقطه دارد...

# من کشته ام
شپش شپش کش بی مروت را
و برای همین است که گریه نمی کنم.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://mahtabtarien.persianblog.ir/post/42
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ این راه بی نهایت
 

 

. 

به چشم هایش که خیره می شوی، معلوم نیست نگاهت را پاسخ می دهد یا در فکر صد سالی است که گذشت! برمی گردم به سال های قبل، دایی جان بزرگ فامیل بود و محکم مثل هر مرد دیگر، یک دایی بود کلی بچه و خواهرزاده و برادرزاده دورش. شاید خودش هم یاد همان روزهاست، شاید هم رفته به خیلی سال پیش تر! آن روزی که دنیا هنوز خبر از وجود من نداشت! آن روزها که گنج جوانی در اعماق دلش پنهان بود و او برای یافتن اش روزهای عمرش را گرو گذاشت! آن روزهایی که با همسرش _که حالا ده سالی می شود که تنهایش گذاشته_ دست بچه ها را می گرفتند و راهِ چطور رفتن را بهشان می آموختند.

حالا دارم یک جورهایی قطرۀ دائم گوشۀ چشم اش را می فهمم.چقدر باید سخت باشد زندگی برای مردی که همیشه دست گیر بوده و حالا برای چند قدم ناقابل درون خانه، اگر دست گیرش نشوند زمین بخورد!

شاید هم غرق در روزی است که دست در دست پدر به راه بی نهایت زندگی خیره شده بود و داشت برای یک زندگی طولانی آماده می شد. و حالا آخر این امید است. احساس می کنم این بار صدای نالۀ دلِ سوخته اش را گیراتر می شنوم!

زیاد نمی توانم به چشم هایش خیره بمانم. به چشم هایی که حدود صد سال کار کرده، بی هیچ کمکی، و امروز رنگ این چشم ها هم فریادِ پیری می زند! و گوش هایش که دیگر تاب شنیدن خیلی از صداها را ندارد. و حواس اش، که این را وقتی عیدی می داد! متوجه شدم _یکی دوهزار، یکی پنج هزار، یکی هجده هزار!، و یکی هیچی!!_

دایی جان، همان مرد محکم روزهای قدیم که شاید خیلی ها دوست داشتند جایش را بگیرند، امروز با یک عمر اشک و ناله نمی تواند تنها! فاصلۀ یک متری صندلی تا تختش را برود.عین روزهای کودکی!

بی اختیار زبانم می چرخد: وَ مَن نُعَمِّرهُ نُنَکِّسهُ فِی الخَلق اَفَلا یَعقِلون / و ما هر کس را عمر دراز دادیم به پیری در خلقتش بکاستیم آیا در این کار تعقل نمی کنند؟/ یس 68 

پ.ن: روز اول عید، در حضور یک پذیرایی مهمان، عکس گرفتن دزدکی از بزرگ فامیل هم عجب دردسرهایی داردها!


 

. 

به چشم هایش که خیره می شوی، معلوم نیست نگاهت را پاسخ می دهد یا در فکر صد سالی است که گذشت! برمی گردم به سال های قبل، دایی جان بزرگ فامیل بود و محکم مثل هر مرد دیگر، یک دایی بود کلی بچه و خواهرزاده و برادرزاده دورش. شاید خودش هم یاد همان روزهاست، شاید هم رفته به خیلی سال پیش تر! آن روزی که دنیا هنوز خبر از وجود من نداشت! آن روزها که گنج جوانی در اعماق دلش پنهان بود و او برای یافتن اش روزهای عمرش را گرو گذاشت! آن روزهایی که با همسرش _که حالا ده سالی می شود که تنهایش گذاشته_ دست بچه ها را می گرفتند و راهِ چطور رفتن را بهشان می آموختند.

حالا دارم یک جورهایی قطرۀ دائم گوشۀ چشم اش را می فهمم.چقدر باید سخت باشد زندگی برای مردی که همیشه دست گیر بوده و حالا برای چند قدم ناقابل درون خانه، اگر دست گیرش نشوند زمین بخورد!

شاید هم غرق در روزی است که دست در دست پدر به راه بی نهایت زندگی خیره شده بود و داشت برای یک زندگی طولانی آماده می شد. و حالا آخر این امید است. احساس می کنم این بار صدای نالۀ دلِ سوخته اش را گیراتر می شنوم!

زیاد نمی توانم به چشم هایش خیره بمانم. به چشم هایی که حدود صد سال کار کرده، بی هیچ کمکی، و امروز رنگ این چشم ها هم فریادِ پیری می زند! و گوش هایش که دیگر تاب شنیدن خیلی از صداها را ندارد. و حواس اش، که این را وقتی عیدی می داد! متوجه شدم _یکی دوهزار، یکی پنج هزار، یکی هجده هزار!، و یکی هیچی!!_

دایی جان، همان مرد محکم روزهای قدیم که شاید خیلی ها دوست داشتند جایش را بگیرند، امروز با یک عمر اشک و ناله نمی تواند تنها! فاصلۀ یک متری صندلی تا تختش را برود.عین روزهای کودکی!

بی اختیار زبانم می چرخد: وَ مَن نُعَمِّرهُ نُنَکِّسهُ فِی الخَلق اَفَلا یَعقِلون / و ما هر کس را عمر دراز دادیم به پیری در خلقتش بکاستیم آیا در این کار تعقل نمی کنند؟/ یس 68 

پ.ن: روز اول عید، در حضور یک پذیرایی مهمان، عکس گرفتن دزدکی از بزرگ فامیل هم عجب دردسرهایی داردها!



کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://torkalake.persianblog.ir/post/11
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ترکالکی

نهر

این نهر در 2 کیلومتر شهر ترکالکی قرار دارد. این نهر بیش از 5 کیلومتر طول دارد و در 2 و نیم کیلومتری از داخل آبگیر به دو شاخه تقسیم می شود. هدف آن آبیاری اراضی کشاورزی(بیشترین میزان اراضی ترکالکی) روستاهای ترکالکی، بدیل، بنه کاظم،بنه مرتضی، کایدان، مندنی، ظلم آباد، دشت بزرگ می باشد.

شاخه دوم از روستاهای ایستادگی ، ویس، سماله، چم عربان ، سیدان، بنه حیدر، عبور می کند. ظاهرا نهر در گذشته عمق بیشتری داشته که در اثر رسوبات و سیلابهای بزرگ خاکهای اطراف راشسته و در بستر آن رسوب داده است.

-بند شاهی:

در فاصله حدودا ً 2 کیلومتری از پل در مسیر نهر پادشاهی این بند با نه دهانه آبرو از مصالح آجر و قلوه سنگ و ملات ساروج ساخته شده است بند بر روی یک پی از جنس قلوه سنگ و ملاط ساروج قرار گرفته که این بستر سازی باعث می شود تا بند ازخطر رانش ناشی از سست شدن بستر اصلی نهر در هنگام طغیان سیلاب های فصلی محفوظ بماند. بند داری 10 موج شکن که هشت عدد  به شکل 5 ضلعی و دو تای دیگر در انتهای بند به صورت کشیده تا حدود 20 متر در امتداد دیواره نهر کشیده شده است. ظاهراً این دو قسمت بعدا ًاضافه شده اند آثار موجود در نهر پادشاهی و شیوه طاق زنی در آسیاب نوع معماری و بند و نحوه بکارگیری مصالح و آجرهای بکار رفته در ابعاد ( 20*20)می باشد.

رودخانه کارون پایین تر از سد گتوند از رودخانه جدا شده و با زاویه ای حدود 45 درجه به سمت شرق ساحل رودخانه به دشت عقیلی حرکت می کند این پل بند در حدود 2 کیلومتر از پل بند جدید گتوند فاصله دارد. در کنار بند آثار آسیابها و چرخهای آبی مشاهده می شود. که برای خرد کردن گندم مورد نیاز مردم استفاده می شده است.

-آسیابهای بند شاهی:

پیشینه ساخت این آسیابها همزمان با نهر و پل شاهی می باشد. این آسیابها در 5-4 کیلومتری از بند شاهی ترکالکی قرار دارند. این آسیابها شامل :بار انداز، انبار سنگ ، آسیاب ، انبار سنگ آسیاب،قسمت اصلی ودیواره انحرافی می باشند.

بار انداز قسمتی از ساختمان آسیاب است که جهت انبار کردن آرد گندم استفاده می شده است. سنگ آسیاب قسمت اصلی بود که قطر آنها به مقدار آب و ارتفاع آن بستگی دارد و سنگ زیرین ثابت و سنگ بالای آن متصل به چرخ بوده که با نیروی آب به حرکت در امده است.

 

دیواره انحرافی برای انحراف قسمتی از آب نهر به سمت آسیاب بوده است. این آسیاب از نوع شیبی می باشد. که فشار لازم برای چرخاندن پره سنگ از طریق شیب ایجاد شده در زمین تأمین می کند.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://torkalake.persianblog.ir/post/10
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ترکالکی

شهر ترکالکی از توابع گتوند استان خوزستان، که فاصله آن تا گتوند حدودا" 10 کیلومتر و تا شوشتر حدود 35 کلیومتر می باشد. شهر ترکالکی در شمال شرقی استان خوزستان قرار دارد و به علت همسایگی با رشته کوه زاگرس می توان گفت که منطقه ای کوهپایه ای است. موقعیت ریاضی آن در 32 درجه و 14 دقیقه عرض جغرافیایی و 48 و 50 دقیقه طول جغرافیایی واقع شده است و حدود 67 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. آب و هوای این منطقه نیمه خشک با تابستان های خشک و زمستانهای ملایم می باشد.بهار این منطقه همچون بقیه شهرهای استان در ماههای اسفند و فروردین می باشد ، که دمای متوسط سالیانه 16 درجه سانتیگراد که در تابستان گرمای هوا گاهی تا 50 درجه سانتی گراد هم می رسد. وجود رودخانه کارون در شمال ترکالکی و به تبع آن همجواری با سد آبیاری و سد گتوند علیا نقش عمده ای در اقتصاد ، کشاورزی  و موقعیت اجتماعی ترکالکی داشته است. به طوری که اقتصاد ترکالکی از زمان شروع بکار سد گتوند علیا رشد چشمگیری داشته و با درآمد کشاورزی که از اصلی ترین منابع درآمد می باشد برابری می کند

کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://pouyamount.persianblog.ir/post/210
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ گروه کوهنوردی پویا

کوه دماوند نخستین اثر طبیعی ایران در یونسکو ثبت شد   

جام جم آنلاین : دکتر فریبرز دولت‌آبادی معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور از ثبت جهانی کوه دماوند به عنوان نخستین اثر طبیعی ثبت شده ایران در یونسکو خبر داد. ایران به لحاظ دارا بودن تاریخ و تمدن کهن از جایگاه ممتازی در جهان برخوردار است،علاوه بر آن آثار طبیعی قابل توجهی نیز در کشورمان برای حمایت‌های جهانی وجود دارد.

به ‌گزارش ایرنا : دولت‌آبادی با بیان اینکه ثبت جهانی یک اثر ملی موجب افزایش میزان گردشگر خارجی و بالا رفتن ضریب امنیت آن می‌شود ، گفت : حمایت‌های جهانی و پشتیبانی فنی و تخصصی جوامع بین‌المللی در این ارتباط اهمیت بسزایی دارد.

البته در سایت یونسکو نام دماوند در فهرست اصلی آثار ثبت شده از ایران که در آن تنها هشت نام از جمله پرسپولیس و پاسارگاد گنجانده شده، دیده نمی شود. بلکه "دماوند" در فهرست طولانی آن دسته از مناطق و آثاری از ایران قرار گرفته که برای بررسی به یونسکو ارائه شده اند. کوه دماوند بلندترین قله آتشفشانی منفرد آسیا محسوب می شود. ناصر کرمی، روزنامه نگار و کارشناس محیط زیست به بی بی سی گفته است که این کوه، نزدیکترین قله با ارتفاع بیش از پنج هزار متر به اروپاست و این موضوع برای گردشگران کوهنورد بسیار جالب است.

علاوه بر این دماوند همواره در ادبیات و اساطیر ایران جایگاه خاصی داشته است و بخش مهمی از میراث طبیعی ایران محسوب می شود به طوری که ملک الشعرای بهار، شاعر نامی ایران در قصیده ای به نام دماوندیه آن را "گنبد گیتی" خوانده است.

اغلب تصور می شود که دماوند بخشی از رشته کوه البرز است. در حالی که به گفته کارشناسان این کوه یک کوه منفرد آتشفشانی است که از ده هزار سال پیش خاموش بوده و ارتباطی با البرز ندارد این دو در زمانهایی متفاوت بوجود آمده اند.

ناصر کرمی با ذکر این نکته که قله فوجی یاما در ژاپن که ارتفاعی به مراتب کمتر از دماوند دارد، همانند آن قله ای مخروطی است، یادآور می شود که قله فوجی یاما مورد حفاظت شدید و پیچیده ای قرار دارد و بازدید از آن به قصد صعود به این قله، تنها از مسیری مشخص و با نوبت بندی انجام می شود تا میزان فرسایش آن بر اثر تردد بازدیدکنندگان به حداقل برسد. در حالی که در مورد قله دماوند و پوشش گیاهی آن هیچ گونه تدابیر حفاظتی بکار گرفته نمی شود.

------------------------------------------------------------

مطلب زیر را جناب آقای زارع فرمودنند

 آقای ناصر کرمی، روزنامه نگار و کارشناس محیط زیست در گفتگو با بی بی سی اظهار می دارد:
اغلب تصور می شود که دماوند بخشی از رشته کوه البرز است. در حالی که به گفته کارشناسان این کوه یک کوه منفرد آتشفشانی است که از ده هزار سال پیش خاموش بوده و ارتباطی با البرز ندارد این دو در زمانهایی متفاوت بوجود آمده اند.
بر خلاف نظر ایشان مهندس فریبرز وزیری پژوهشگر و استاد دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی -گروه آب دانشکده عمران- در کتاب ارزشمند خود بنام هیدرولوژی کاربردی در ایران که در آن به شناخت یخچالهای طبیعی ایران پرداخته شده در بخش زمین شناسی آتشفشان دماوند صفحه 115 پاراگرافهای دوم و پنجم می نویسد:
آتشفشان دماوند جزئی از رشته جبال (کوه) البرز به شمار می رود و چین خوردگی البرز مربوط به دوره سوم زمین شناسی است. از طرفی آثاری از دوره های اول و دوم نیز در این رشته دیده شده است و نشانه آن است که قبلا بجای البرز دریای بزرگی وجود داشته که در کتاب جغرافیای طبیعی ایران از آن به نام تتیس نام برده شده است.
در این کتاب همچنین آمده:
انفجار و آتشفشانی دماوند از ابتدای دوره چهارم زمین شناسی یعنی دوره پلیستوسن همزمان با انفجارهای سهند, سبلان, ارارات و الوند شروع شده است و تقریبا در حدود 100,000 سال قبل از فعالیت های خارجی آن کاسته شده و خاموش گشته است.
همچنین کارل گراتس و روبرت کوستا در کتاب دماوند, بلندترین کوه ایران ترجمه ایرج هاشمی زاده صفحه 23 و 24 پدیده های آتشفشانی را همراه با دگرگونیهای ژئوسینکلینال منطقه البرز می دانند و تصویر جامعی از توزیع زمانی و مکانی پدیده های آتشفشانی در البرز مرکزی ارائه نموده اند.
ایشان همچنین با استناد به تحقیقات گاسنر و هوبر 1962 از آتشفشانی های متعددی در نقاط مختلف البرز نام می برند که تقریبا هم زمان با دماوند به وقوع پیوسته اند و دارای ارتباط با شکل گیری کوههای البرز بوده اند.
در واقع با استناد به تحقیقات فوق می توان نتیجه گرفت بر خلاف اظهارات جناب کرمی کارشناس محترم محیط زیست دماوند بخشی از رشته کوه البرز مرکزی بوده و فرم آتشفشانی آن دلیلی بر منفرد بودن این کوه نمی باشد.

  نام قله دماوند در لیست آثار ثبت شده از سوی ایران در سایت یونسکو در تاریخ 2 می 

به ثبت رسیده است . لطفا به لینک زیر مراجعه کنید

http://whc.unesco.org/en/tentativelists/5278


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://omre86sf.persianblog.ir/post/43
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ عمره دانشجویی  

نوروز از زبان دکتر شریعتی

"*آفتاب - فرهنگ و اندیشه: در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان قسمت نشد. چوم نوروز را در سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند این نوشته را به در خواست همکارات گرامی بر سر راه نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند. و اینک به یاد آن حادثه سخن تازه ازنوروز گفتن دشوار است.*"
نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست هر ساله برپا می شود و هر ساله  از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد:

اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک ... نوروز تجدید خاطره بزرگی   
آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند... “
 
 
 
است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود. تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می کشاند نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می گسلداز زوال مصون دارد؟ هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بیرحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در  «خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست. در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند.  
 
مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.... “
 
 
 
تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و  «بی خودی»  نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند " نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه  
 
یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز.... “
 
 
 
صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است. و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://yaali110.persianblog.ir/post/863
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حضور ۱

 

امروز خوش گذشت ؟
جای همه خالی امروز از شهر و دیدارمان ـ اردکان ـ راهی رضوانشهر شدیم و مسجد ریگ
مسجدی متعلق به قرن نهم هجری با نماد هایی از هنر اسلامی و بیرون آمده از دل خاک
چند قبر کاشی کاری شده مربوط به بزرگانی آنجا دفن بود که هم تاریخی بود و هم عبرت آموز
اما فردا
فردا روز رفتن به مدرسه است
چون معلم هستم البته اگر خدا یاری کند باید شروعی دوباره داشته باشیم و درس ها را بار دیگر برای بچه ها مرورکنم . به امید حق ان شا ء الله با جبران تعطیلی این روزها فصل خوبی برای امتحانات رقم بزنیم

آخه می شه با تلاش مضاعف گذشته ها را جبران کرد

تا خدا چه خواهد


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://omre86sf.persianblog.ir/post/42
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ عمره دانشجویی

نوروز از دید امام صادق

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: نوروز روزی ا‌ست که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله برای حضرت علی علیه السلام در غدیر خم پیمان گرفت و آنانکه آنجا بودند به ولایت آن حضرت اقرار کردند و خوشا به حال کسی که آن را نگه‌داشت و بدا به حال کسی که آن را زیر پا نهاد.

نوروز روزی‌ست که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را با وادی جنیان مواجه کرد و از آنان میثاق گرفت.

نوروز روزی‌ست که در آن علی علیه السلام در جنگ نهروان پیروز گشت

نوروز روزی‌ست که در آن قائم ما اهل بیت ظاهر می‌شود و خداوند او را بر دجال پیروز می‌سازد

و نوروزی نیست که ما در آن منظر فرج نباشیم چرا که آن روز از برای ماست.

ایرانیان آن را نگاه داشتند اما شما آن را از بین بردید.

و این [نوروز] اولین روز سال [برای] ایرانیان است.

معلی می‌گوید: حضرت [این مطالب را بر من] املاء کردند و من نوشتم.

و نیز معلَّی می‌گوید:

در صبحگاه نوروز خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم

امام برمن فرمودند: معلی! آیا می‌دانی امروز چه روزی‌ست؟!

عرض کردم: نخیر، ولی [همین‌قدر می‌دانم] روزی‌ست که ایرانیان آن را روز بزرگی می‌دانند و گرامی‌اش داشته و در آن روز بر هم تبریک می‌گویند.

امام فرمودند: قسم به خانه خدا که این روز برای امر بزرگی است که آن را برایت شرح می‌دهم تا بدانی.

عرض کردم: یادگیری این مطب برایم دوست‌داشتنی‌تر از این است که عمری جاودان یابم؛ خداوند دشمنان شما را نابود سازد.

امام فرمودند: معلی! نوروز روزی‌ست که خداوند در آن از انسان پیمان گرفت که او را بپرستند و برایش شریک قائل نشوند و به دین فرستادگانش گروند.

نوروز روزی‌ست که خورشید برای اولین بار طلوع کرد و بادهای بارور ساز وزید و گلهای زمین آفریده شد.

نوروز روزی‌ست که کشتی حضرت نوح [که سلام خدا بر پیامبر ما و خاندانش و بر او باد] [بعد از طوفان ] بر فراز کوه جودی ساحل گرفت.

نوروز روزی‌ست که فرشته وحی، جبرائیل علیه السلام بر پیامبر اسلام نازل شد

نوروز روزی‌ست که حضرت ابراهیم بتهای قوم خود را شکست

و نوروز روزی‌ست که پیامبر اکرم حضرت علی علیه السلام را بر دوش خود بلند کرد تا بتهای قریش را در‌انداخته و درهم شکند.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://roham524.persianblog.ir/post/44
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ایران بهار

غروب کیش

 در غرب جزیره زیبای کیش و در نزدیکی مجتمع غروب کیش، کشتی عظیم الجثه ای در سواحل نیلگون آن آرمیده که به کشتی یونانی معروف شده است. کشتی یونانی از نظر تاریخی قدمت و اهمیت چندانی ندارد. در تاریخ چهارم مرداد ماه 1345 این کشتی که از بندر امام خمینی عازم یونان بوده به گل نشست و هشتاد روز تلاش اورینوکو، یدک‌کش هلندی برای بیرون کشیدن این کشتی به ثمری نرسید. اطلاعات بدست آمده از شرکت بیمه لویدز لندن نشان دهنده این است که این کشتی در زمان به گل نشست متعلق به کشور یونان و بنام کولااف بوده است. این کشتی در سالهای بین 1338 تا یکسال قبل از این حادثه، در مالکیت خطوط کشتیرانی ایران در تردد بوده. امپراطور و نچرایست از نامهای دیگری است که برای این کشتی ذکر شده است.
آنچه که به این کشتی فرسوده غول پیکر اهمیت می دهد، موقعیت آن در غرب جزیره و در هنگام غروب خورشید است. غروب خورشید در سواحل کیش از مناظر بسیار جذاب و تماشایی است. درخشش آخرین شعاع های نور خورشید بر پهنه آسمان، طیف رنگ های زرد و قرمز و نارنجی و سایه روشن های لکه های ریز و درشت ابر، تابلویی چنان زیبا و خیال انگیز را در پشت
کشتی یونانی پدید می آورد که نظیر آن را کمتر می توان یافت....و اینک حکایت من از این غروب
  غروب کیشبیا تا  جهان را تماشا کنیمبهار و خزان را تماشا کنیمفروزان شویم در میان شفقشب آسمان را تماشا کنیماگر باد زد شاخه ای را شکستغم باغبان را تماشا کنیمدخترم از من می خواهد که غروب خورشید را برایش تعریف کنم بویژه اکنون که در هنگامه غروب در برابر کشتی یونانی در ساحل جزیره کیش ایستاده ایم و غروبی  تماشایی را در کنار ساحل شاهدیم . سریع در ذهنم این تعریف ایجاد می شود که ببین دخترم! فرو رفتگی خورشید در افق را غروب می گویند به همین ساده گی !واو می پرسد ؟ راستی افق کجاست و من می گویم چشم انداز چشم من و تو هم افق است و می بینی چون که  غروب آید خورشید در انتها از چشم انداز چشم من و تو دور می گردد یعنی که به تعبیری در افق فرو می رود........           در اینجا..... دراین ساحل ......در کنار این کشتی که غریبانه زیر نوازش ابرو باد و باران و موج تحقیر می شود تا روزی که چون لاشه ای در چرخه حیات از دامنه طبیعت رخت بربنددواین خود دگردیسی بی رحم طبیعت است که نقش امروز و هرروز را یا به تعبیر شاملوهنوز را! پیوسته  در چنبره خود داردنگاه کن در سمت چپ کشتی غروب ساحل دیدنی تر است و این کشتی  چون  یک نقطه کانونی میان  خورشید و جزیره عمل می کندو زاویه نگاه را به غروب و تنهاییش و این جزیره رویایی می برد به مانند لنزی قوی که روی نقطه ای  زوم  کرده است . مردم زیادی در کنار این ساحل با صخره های مرجانیش که دست تطاول امواج را پیوسته بر پیکرشان احساس می کنند به نظاره نشسته اندو با دوربین ها و موبایل هاشان که کم هم نیست چون چکاچاک شمشیر های سرداران اسکندر یونانی عکس و فیلم تهیه می کنند و آن سوتر درگودی نمایش که تماشاخانه ای است روباز گروه آوازه خوانان گویی برای باد و آخرین تکه های آفتاب می خوانند زیر همه مسافران نوروزی خود را دارند هرچه سریعتر به کنار ساحل می رسانند تا لذت این منظره را برای آنی در ضمیر و ذهن خود حک کنند.در آخرین لحظات  آفتاب می گریزد تا برای همیشه از دست ودل ودیدگان مشتاقان  پنهان گرددو به آسایشی امن رسد  . وما که گویی در زمان بی تکرار این واقعه ایستاده ایم....به دخترم می گویم:ببین چه زودآفتاب می رود-وروزهموباز شب با سکوتوبا ستاره های بی شمار .........................و می بینی  شب که بیاید صدای باد و امواج بلندتر شنیده می شود وخوفی ترا فرا می گیرد گویی به انتهای جها ن رسیده ای .اندکی دل شکسته می شوی دوست داری مفری بیابی چون پرنده ای دریایی که در ماْمن امن این کشتی پناه می برد. پرنده ای که باید اهلی همین جزیره باشد همو که بر بلندترین نقطه کشتی که برجک دیده بانی ست درحال آخرین بال بازی خویش است تا در آشیانه ای که در کشتی ساخته واز دید من و تو پنهان است فرود آید ....کشتی غول پیکر ینشسته بر ساحلیپیچیده در زنگار بی رحم روزگاردر انبار هایش هم حتما ماهیان بی شماری درلابلای آهن پاره ها جست و خیز کنان به این سو آن سو می دوند تا جایی لای این آهن پاره ها بیتوته کنند.--- وحالا که  شب رسیده است   جزیره در آرامشی رویایی ترا با همه ستاره های بی شمار آسمانش به خود وا می گذاردهمه رفته اند بجز ما که ناچار و بی میل از رفتن سوار بر خودرو ازجاده ای که به نام جاده غروب خورشید است مسیرآمده را برمیگردیم.......بهار است و نوروزوبوی خوش گل و گیاه و دریا وراستی که  فضای دل انگیز کمکم می کند تادر  فراغ بالی هستی غرق شوم  دخترم در انتها می پرسد خوب حالاا طلوع خورشید را تعریف کنید می گویم برامدگی خورشید از افق را می گویند هردو بلند بلند می خندیم ! نوروز87 ماهشهر علی بهار


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://namaz19.persianblog.ir/post/27
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ شنیده هایم از نماز

سرود هستی

سرود را می شنوی؟ سرود تک تک کائنات، تسبیح و عبادتی است که من و تو فقط در زمان اذان با آن ها یکصدا می شویم. و اسراری که می گویند که تو باید هر لحظه ذکر بگویی و یا می گویند همه ی عالم در حال ذکر هستند، و من و تو غافلیم شاید در این نهفته باشد که از اذان تا اذان بعدی به صورتی دیگر و در لحظه ی اذان بصورت نمازی که شرع معین کرده یکصدا در صفوف نماز جماعت برپایش می کنیم و تو باید با هر ذکر با آنها همضدا شوی. و گوش کن تا ببینی که اول سبحان الله را چه وقت آنها شروع می کنند. وقتی به این موضوع عمل کردی ، ببین که چه لذتی از دل و جان می بری.

از اول اذان تا دقایقی بعد از نماز بنشین و گوش کن تا ببینی چه لذاتی بوده و من وتو از آن بی خبر بودیم و غافل. گویند تا طلوع آفتاب بیدار بنشین و حکایت را بخوان. اگر زود تر از اذان بیدار شدی ما را هم دعا کن. برای ما و همه ی گناهکاران طلب عذر خواهی و توبه از خدای مهربان کن و توفیق عبادت را هم برای همه ی زمینیان بخواه.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://raha26.persianblog.ir/post/351
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ  سفید تلخ رها

خب طبق سنت اغلب سال‌ها ! ما باخانواده رفتیم 12 به در! رفتیم دماوند و البته که خیلی خوب بود! به خصوص قسمت کوه‌نوردی با ماشینش! بی‌خود نیست که من عاشق ماشین‌های شاسی بلندم، دو تا پیچ دیگه می‌رفتیم، می‌رسیدیم قله! برادر جان ما بدجور پایه این کارهاست و البته که هر دو از یک ژن هستیم! اینکه اون دو تا پیچ رو نرفتیم به دلیل ریزش کوه بود! بعد بامزه‌ترش اینجا بود که تو راه بسیار باریک که یه طرفه‌ش با فاصله چند سانتی‌متر دره بود! جای دور زدن نبود! بله، عرض کنم که مجبور شدیم چند دقیقه دنده‌ عقب بیایم تا یه جایی که کمی عریض‌تر بود بتونیم دور بزنیم، اون چند دقیقه حقیقتا هر لحظه احتمال داشت بیفتیم تو دره که به قول برادرم خب حتما قسمت‌مون بوده!
 
من هم موقع دنده عقب رفتن در حال فرمان دادن بودم که تا حد امکان از سقوط به دره جلوگیری کنم! و بالاخره که دور زدیم و رفتیم پایین و مجدد عرض رودخانه را هم رد کردیم و تمام. تجربه جالب و بسیار هیجان‌انگیزی بود. کسانی که اونجا رو می‌شناختن، باورشون نمی‌شد ما همچین کاری کردیم، خب بله دیگه اصولا این جسارت و البته نگوییم حماقت در خون ماست!
 
در دماوند جان، مقادیر فراوانی هم شکوفه‌های سفید و صورتی ناز زیارت کردیم و بسی لذت بردیم، به خصوص من عاشق شکوفه‌های زردآلو هستم و امروز سیزدهم هم یه مهمونی کوچولو داشتیم و رفتیم پشت‌بام و با باران محشر هم کلی حال فرمودیم و این بود کیف‌های ما در این 2روز آخر تعطیلات.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://akrane.persianblog.ir/post/2226
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ اکرنه

 نوروز سنتی ماندگار و نیازمند حفاظت

نوروز سنت کهن فارسی زبانان است. ایران به عنوان بزرگترین کشور فارسی زبان که برای سده ها مهد نوروز بوده٬ مسئولیتی سنگین بر حفظ و توسعه این رسم ملی بر عهده داشته که متاسفانه در چند دهه اخیر به آن بی توجهی بسیار شده است.
 ایرانیان در هر کجای جهان باشند٬ به هر اندازه که بتوانند٬ به بزرگداشت این رسم و آیین اهتمام می ورزند.
شایسته است در ایران و افغانستان و تاجیکستان و آذربایجان و ازبکستان و هر جایی که فرهنگ ایرانی حضور دارد٬ از آمریکا و کاناداد تا استرالیا و ژاپن٬ به رسم وحدت٬ نوروز را شادمانه برپا کنیم.

حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی میفرماید:

به فر کیانی یکی تخت ساخت،
چه مایه بدو گوهر اندر شناخت.
چو خورشید تابان میان هوا،
نشسته بر او شاه فرمان روا.
جهان انجمن شد بر تخت اوی،
فرو مانده از فره بخت اوی.
به جمشید بر گوهر افشاندند،
مر آن روز را "روز نو" خواندند.
سر سال‌نو هرمز فرودین،
بر آسوده‌از رنج‌تن، دل ز کین.
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز.
بزرگان‌بشادی‌بیاراستند،
می‌و رود‌و رامشگران‌خواستند.
چنین‌جشن‌فرخ‌از آن‌روزگار
بمانده از آن‌خسروان‌یادگار.
 
بعضی از مراسم نوروزی به تدریج به فراموشی سپرده شده اند و آنگونه که وظیفه ایرانیان در حفظ آن بوده است٬ اقدام مناسبی به عمل نیامده است.
شاید سنتهای نوروزی را نتوان در جامعه های مدرن امروزی حفظ کرد. همانند طبیعت که در جامعه صنعتی مورد تهاجم بی رحمانه قرار گرفته است. اگر چنین است٬ باید به فکر حفظ این سنتها در هر جای ممکن بود.
در تاجیکستان مراسم نوروز بیشترین شباهت را با گذشته ی پر افتخار آن دارد.

========================

چند نکته مفید در باره نوروز در تاجیکستان:

 نوروز و در نشیب و فراز تاریخ


لینک مطلب:

نوروز
تاجیکان نوروز را همیشه نمادی از هویت ملی خود می دانستند
روز پنج شنبه 20 مارس، اولین روز سال نو خورشیدی یا نوروز در کشورهای پارسی زبان ایران، تاجیکستان و افغانستان بود.

برخی از کشورهای آسیای میانه و قفقاز هم که با فرهنگ ایرانی پیوندهای قوی ای دارند، نوروز را با اجرای مراسم مختلفی جشن می گیرند.

درواقع اقوام و ملتهایی که از سرزمینهای مختلفی برخاسته، باورهای متفاوتی دارند و با زبانهای گوناگونی صحبت می کنند، نوروز و آیینهای مربوط به آن را از جمله نمادهای هویت ملی خود می دانند.

با این حال، کسی دقیقا نمی داند که نوروز کی پیدا شده و اولین بار برای چه و به چه صورتی جشن گرفته شده است. و سبب چیست که این جشن قدیمی فراز و نشیبهای پرخطری را در طول تاریخ پشت سر کرده و تا این زمان رسیده است؟

نوروز جمشیدی

حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ، در "شاهنامه" داستانی دارد که از تاریخ پیدایش نوروز در زمان شهریاری جمشید، پادشاه افسانه ای ایران زمین، خبر می دهد. ابیات زیر از این داستان است:

نوروز
کشتی گیری در جشن نوروز

به فر کیانی یکی تخت ساخت،
چه مایه بدو گوهر اندر شناخت.
چو خورشید تابان میان هوا،
نشسته بر او شاه فرمان روا.
جهان انجمن شد بر تخت اوی،
فرو مانده از فره بخت اوی.
به جمشید بر گوهر افشاندند،
مر آن روز را "روز نو" خواندند.
سر سال‌نو هرمز فرودین،
بر آسوده‌از رنج‌تن، دل ز کین.
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز.
بزرگان‌بشادی‌بیاراستند،
می‌و رود‌و رامشگران‌خواستند.
چنین‌جشن‌فرخ‌از آن‌روزگار
بمانده از آن‌خسروان‌یادگار.

طبق این داستان، شاه جمشید زمانی به گردشگری در سرزمینهای ایرانی مشغول بود و چون به آذربایجان رسید، بفرمود که آنجا تختی گذارند، و بر سر تاجی زرین نهاد، چنانچه نور خورشید بر تخت و تاج زرین رسید، جهان منور شد، مردم شادمانی کردند و آن روز را "نوروز" خواندند.

از کیانیان تا ساسایان

ولی این تنها روایتی از پیدایش نوروز نیست. گروهی آن را با زمان ظهور کیومرث، نخست انسان در اساطیر ایرانی و برخی دیگر با اشاره به آثار باستانی ای چون اوستا می گویند که زرتشت به عنوان یک اخترشناس و پایه گذار تقویم خورشیدی در میان ایرانیان زمان اعتدال شب و روز در فصل بهار را برای جشن نوروز مشخص کرده است.

پرسپولیس
گروهی پیدایش نوروز را به شاه جمشید نسبت می دهند، ولی برخی دیگر می گویند این آیین باستانی در زمان هخامنشیان از بابل به ایران آمده است

بر اساس این روایت، ایرانیان باستان گویا از نوروز در آغاز به عنوان "ناوا سرِدا" یعنی سال نو یاد می کردند. ضمنا، به نوشته ابوریحان بیرونی، دانشمند قرن 11 میلادی، سغدیان و خوارزمیان، مردمان ایرانی آسیای میانه، نوروز را متناسبا "نوسارد" و "نوسارجی" یعنی "نوسال" یا سال نو می خواندند.

البته سنت جشن سال نو در میان مردمان مختلف جهان از قدیم رایج بوده است. امروز هم برخی از مردم کشمیر و نپال از سال نو متناسبا با نامهای "نوریه" و (Nawreh) "ناوا وارشا" (Nawa Varsha) در فصل بهار جشن می گیرند.

به رغم تاریخ شناسانی که می گویند جشن نوروز از بابل سرچشمه می گیرد، یوسف شاه یعقوب شاه، تاریخ شناس تاجیک، معتقد است که جشن نوروز از آسیای میانه با مهاجرت قبایل آریایی به ایران غربی کوچ کرده است.

پرفسور یعقوب شاه می گوید: "همان سنتی را که در آسیای میانه در زمان کیانیان بود، هخامنشیان، مادها و ساسانیان ادامه دادند. چونکه در اینجا در پی از میان رفتن دولت کیانیان دیگر دولت قدرتمندی نبود. این کار البته از امور دولتی است. بعدا جشن نوروز در تمام دور زمان برپا می شد و البته در هر دولتی ویژگیهای خود را داشت."

در بارگاه هخامنشیان

در سنگ نبشته های هخامنشی هیچ اشاره ای به نوروز نشده است، ولی از نگاره های تخت جمشید چنین برمی آید که مردمان مختلفی در ایام نوروز به بارگاه شاهان هخامنشی باج و خراج می آوردند و جشنی باشکوه در آنجا برگزار می شد.

پرسپولیس
باستان شناسان معتقدند که هخامنشیان نوروز را با شکوه و عظمت ویژه جشن می گرفتند

طبق منابع باستانی، بابلیها و حتی مصریها در فصل بهار جشنی می گرفتند که همزمان با نوروز برپا می شد. با توجه به این، برخی بر این نظرند که ایرانیان جشن نوروز را از بابلیها به میراث گرفته اند.

به این ترتیب، جشن نوروز گاهی به زمان حمله کوروش بزرگ، پادشاه هخامنشی، به بابل در بهار سال 538 قبل از میلاد ارتباط داده می شود.

به هر حال، باستان شناسان معتقدند که هخامنشیان نوروز را با شکوه و عظمت ویژه جشن می گرفتند. ولی برای نخستین بار از نوروز در زمان فرمان روایی بلاش اول، پادشاه اشکانی، یاد شده است، هرچند مشخصاتی از آن در دست نیست.

در آغوش طبیعت

از برگزاری نوروز در زمان ساسانیان، امپراتوری چهارم ایران، منابع بیشتری به جا مانده است. مومن قناعت، شاعر تاجیک و داننده سنن باستانی، می گوید که در ایران کهن نوروز را شش روز جشن می گرفتند.

نوروز
پیوند نوروز با بهار و طبیعت برای حفظ این آیین باستانی مؤثر بوده است

استاد قناعت می افزاید: "اول نوروز مردم شروع می شد، کل مردم نوروز را با شیوه ها و سنتهای خودشان جشن می گرفتندو بعد از آن نوروز بزرگ بود و سپس نوروز شاهان که عبارت از بار آوردن بود. مردم به شاه بار می آوردند و شاه نزد مردم می رفت. این یگانه روزی بود که جامعه، مردم می توانستند با شاه رویاروی صحبت کنند و نیازهای خود و آرمانهای خود را بگویند. و شاه از روی این آرمانها و خواسته ها امر صادر می کرد و می فرمود که فلان کارها باید انجام شوند. در همان عهد قدیم هم سنت "سیزده بدر" یعنی سیر گل بود. مردم از مرکز شهرها به باغ و بوستان و به آغوش طبیعت می رفتند."

از سوی دیگر، برگزاری نوروز در آغاز فصل بهار و زمان کشت و کار برای برنامه ریزی و پیشبینیهای وضع اقتصادی نیز فرصتی مناسب بوده است.

پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه، دانشمند تاجیک در این باره می گوید: "مثلا در روز ششم نوروز دانشمندان جمع می شدند و در دوازده ستون از انواع مختلف زراعت می کاشتند. گیاه شناسان از روی سبزه ای که بر ستونها روییده بود، پیشبینی می کردند که امسال همین انواع زراعت چگونه خواهد رویید و چه حاصلی خواهد داد. بر اساس این آزمایش آنها تصمیم می گرفتند که چه بذری به زمین بکارند. این همه حنبه های علمی داشت."

حلوای پارسی

از ویژگیهای جشن نوروز در زمان باستان پیوند آن « با رسوم دینی زرتشتیان است و از ماخذ تاریخی برمی آید که موبدان زرتشتی در اجرای مراسم نوروزی نقش عمده ای داشتند.

نوروز
"روایتی هست که به حضرت محمد حلوا دادند، گفت چیست؟ گفتند این حلوای نوروزی است. بعد سلمان فارسی در باره نوروز توضیح داد و پیمبر گفت این چیز عجیبی بوده است، آن را باید رونق و رواج داد"

ولی منابع تاریخی حاکی است که پس از حمله تازیان به ایران در قرن هفت میلادی تلاشهایی برای از میان بردن نوروز صورت گرفته است.

پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه می گوید: "وقتی که اسلام پیروز شد، (اعراب) نوروز را کاملا برهم دادند، چون عربها اصلا مردم بیابانگرد بودند و کشت و برز را نمی دانستند و بویی از نان گندمی نبوئیده بودند. آنها وقتی به آریازمین آمدند، در این جا کشت و کار را دیدند، شکوه و شهامت را دیدند. روایتی هست که به حضرت محمد حلوا دادند، گفت چیست؟ گفتند این حلوای نوروزی است. بعد سلمان فارسی در باره نوروز توضیح داد و پیمبر گفت این چیز عجیبی بوده است، آن را باید رونق و رواج داد."

درواقع این روایتی است که در کتاب "آثار الباقیه" ابوریحان بیرونی از آن یاد می شود. شاید جعل اینگونه روایات برای مشروعیت بخشیدن به جشن نوروز و حفظ این آیین باستانی در دوران اسلامی مساعدت کرده است.

به هر حال، مومن قناعت، شاعر تاجیک، می گوید که جشن نوروز پس از حمله تازیان و منسوخ شدن آیینهای کهن به وجود خود ادامه داده و رنگ و بوی اسلامی گرفته است: "در عهد سامانیان نوروز چهره اسلامی گرفت، ولی سنتهای اساسی نوروزی حفظ شدند. و تا جایی نوروز زیبا و با شکوه جشن گرفته می شد که مردم ترک تبار صحرایی هم در محیط نوروز وارد شدند و آنها "نوروز بیرم" می گفتند و از آن تجلیل می کردندو و نوروز آنها نوروز طبیعت بود، یعنی شگفتن گل، سبزه و چیزهای دیگر. آن بیشتر یک جشن مردمی بود، یعنی به عمقش تا به آخر نرسیده بودند."

جشن لاله؟

نوروز و آیینهای مربوط به آن را تاجیکان بویژه در زمان شوروی نمادی از هویت ملی خود می دانستند. دولت شوروی این جشن را ممنوع کرده بود، ولی مردم آن را حفظ کردند و در نهان جشن می گرفتند.

نوروز
دولت شوروی جشن نوروز را ممنوع کرده بود، ولی حالا آن در تاجیکستان جشنی رسمی محسوب می شود

آن زمان فرهنگیان تاجیک برای تجلیل رسمی از نوروز تلاشهای زیادی به خرج می دادند. به هر حال صاحب نظران می گویند که کوشش منسوخ کردن نوروز در زمان شوروی با اهداف ایدئولوژیک فرمان روایان ارتباط داشته است.

گلرخسار صفی، شاعر تاجیک می گوید که حکومت شوروی نوروز را سنتی کهن می دانست و جشن آن را اجازه نمی داد: "مردم دیهه ما، زنده باشند، خودشان نوروز را به شیوه خودشان جشن می گرفتند. یکیش آن را "8 مارس" می گفت، دومی نام دیگری از آن می برد، تا از کارش پیش (برکنار) نکنند. به هر حال، جشن می گرفتند. اما در شهر بار اول ما همراه با استاد میرزا تورسون زاده نزد دبیر اول حزب کمونیست رفتیم که آن وقت (جبار) رسولف بودند. آن زمان همه می خواستند نوروز را جشن بگیرند، ولی دولت که اجازه نمی داد، می ترسیدند. ایشان (رسولف) که با استاد تورسون زاده دوست بودند، اول دلشان گرم شد و گفتند که باشد، نوروز را جشن بگیرید، ولی نگویید :نوروز"، بگویید "جشن لاله". آستاد تورسون زاده سرخ شدند و گفتند که چه طور من می توانم جشنی را که هفت هشت هزار سال تاریخ دارد، بگویم "لاله"؟ خلاصه، مقامات آن زمان گوشهای خود را به کری انداختند، اجازه هم ندادند و قانونی هم در این باره صادر نکردند، ولی ما نوروز را جشن گرفتیم."

به گفته خانم صفی، تجلیل از نوروز در تاجیکستان از میانه های سالهای 70 قرن گذشته میلادی بتدریج از سر گرفته شده است: "گویا مردم را از زندان باز کرده بودند. ما این قدر شنونده زیادی شعر داشتیم، عاشقان زیادی داشتیم همراه لایق و بازار صابر و استاد قناعت که مثلا می رفتیم نزد پیکره استاد رودکی برای شعر خوانی. مردم می دانستند که ما آنجا می رویم. ما می دیدیم که آنجا سه تا پنج هزار آدم گردهم آمده اند. ما شعر می خواندیم و از ما می پرسیدند که اکنون کجا می روید؟ می گفتیم که باغ مرکزی. ما با ماشین می آمدیم و می دیدیم که مردم از ما پیشتر به این باغ رسیده و منتظر ما بودند."

خوان نوروزی

درواقع بسیاری از آیینهای باستانی و مذهبی نوروز در زمان شوروی به فراموشی سپرده شدند یا معانی اصلی خود را از دست دادند و حالا نیز در تاجیکستان و برخی دیگر از کشورهای آسیای میانه نوروز بیشتر به معنی جشن بهار و آغاز کشت و کار است.

نوروز
"دسترخوان نوروزی از محصولات کشاورزی فراهم می شود"

ضمنا، به گفته پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه، ارتباط نوروز با بهار و طبیعت در حفظ این آیین باستانی در طول تاریخ عاملی مؤثر بوده است: "از بس که نوروز جشن بهار و کشت و کار است، در هیچ دور و زمان بی کشت و کار نمی شود. بنابراین، عربها هم که آمدند، به آن تسلیم شدند، اسکندر مقدونی هم آمد، ترکها و مغولها هم آمدند و تسلیم آن شدند. به این ترتیب، همه ملتهایی که به اینجا جمله کردند و تصرف نمودند، باز دستنگر ما بودند و از دسترخوان ما نان می خوردند، زیرا دسترخوان نوروزی بر اساس کشت و کار به وجود می آید."

دولت تاجیکستان پس از کسب استقلال به نوروز به عنوان یک جشن ملی مقام ویژه ای داد و همه ساله از آن به طور گسترده تجلیل می شود. تاجیکان در این روز سفره "هفت سین" و "هقت شین" می گسترند، سمنو می پزند، به اسب دوانی و بزکشی، کشتی گیری مشغول می شوند.

البته، بسیاری از آیینها و مراسم نوروزی در تاجیکستان از میان رفته اند، ولی مردم در روزهای نوروز با چهره های شاد و لباسهای نو به خیابانها می ریزند، برنامه های رقص و سرود و مسابقات ورزشی برگزار می کنند.

==================

نوروز در ختلان

لینک مطلب:

.
تجلیل از نوروز برای مردم تاجیکستان یک جشن ملی و سنتی محسوب می شود

نوروز خجسته پی در ولایت ختلان که از منطقه بزرگ تاجیکستان محسوب می شود با اجرای آیینها و سنن ویژه تجلیل می شود.

پژوهشگران می گویند بسیاری از آیینهای نوروزی در میان مردم ختلان زمین همچنان حفظ شده اند که بازگوی تاریخ و فرهنگ ارزشمند مردم تاجیکستان هستند.

تجلیل از نوروز که در تاریخ مردمان آریایی سابقه چند هزارساله دارد، برای مردم تاجیکستان یک جشن ملی و سنتی محسوب می شود.

هرچند مقامات وقت حزب کمونیست تاجیکستان در دوران شوروی، در برگزاری چشن نوروز موانع زیادی ایجاد می کردند، این جشن کاملا از بین نرفت و گذشته از این، در میان مناطق مختلف کشور به عنوان جشن پاکی و آغاز سال نو جایگاه ویژه ای کسب کرد.

آیینهای نوروزی از نسل به نسل به میراث گذاشته، در خاطره مردم تاجیک حفظ می شوند و مورد اجرا قرار می گیرند

بدین ترتیب، هرچند از نوروز در مناطق مختلف تاجیکستان همنوا تجلیل می شود، اما آیینها و رسومی هست که در طول تاریخ نوروز در هر منطقه ای به طور خاص اجرا می شود.

ختلان زمین، منطقه ای در جنوب تاجیکستان است که با داشتن کوهساران زیبا و طبیعت ناتکرار از مکانهای عمده برگزاری نوروز بوده است.

حتی روایتی هست که جمشید، پادشاه آریاییها اوقاتی از جشن نوروز را در این منطقه پشت سر می کرد.

حالا هم در قسمت شرقی ختلان زمین موضعی با نام دشت جم یا دشت جمشید وجود دارد و یادگاری از تاریخ مردم آریاییست.

در تاجیکستان، بخصوص ولایت ختلان، پیش از آمدن نوروز قبل از همه کودکان با برگزاری مراسم گلگردانی به دیگران پیام می رسانند.

در نخستین روز نوروز مردم با شرکت در برنامه های شاد و سروربخش در بزمگاههای نوروزی شرکت می کنند

مراسم گلگردانی یک هفته قبل از نوروز از سوی کودکان اجرا می شود. دلشاد رحیمف، محقق تاجیک می گوید:

"چون نوروز با بهار برابر می رسد، مژده بهار را کودکان می آرند. و آنها رسم ویژه ای دارند. کودکان به کوه و دمن رفته و از آنجا گل زردک یا سیاهگوش می چینند. سپس با گلدسته ها ده به ده می گردند و به ساکنان روستا پیام رسیدن بهار را با شعر ویژه می رسانند:

گل آوردیم از آن پایان!
خبرت می کنیم دهقان!
بده غله به گلگردان!
بهار نو مبارک باد!

در دوران قدیم صاحب خانه ها در پاسخ به پیام کودکان به آنها گندم و نسک و نخود یا لوبیا هدیه می کردند که از آن غذاهای نوروزی از جمله سمنو، دلده یا دنگیچه تهیه می شود. اما امروزها به پیام آوران بهار عمدتا شیرینی توزیع می شود.

در ختلان زمین و همین طور در دیگر مناطق تاجیکستان مهمترین غذای نوروزی سمنک یا سمنو است

اما در ختلان زمین و همین طور در دیگر مناطق تاجیکستان مهمترین غذای نوروزی سمنک یا سمنو است که توسط زنان با خوشحالی و نشاط و شادمانی آماده کرده می شود.

آمادگی مردم برای تجلیل از نوروز با تازه کردن منزل و اطراف محل آغاز می شود که در میان مردم جنوب تاجیکستان سنت "خانه تکانی" نام گرفته است.

به اعتقاد محققان، مردم با اجرای سنت "خانه تکانی" نیت استقبال سال نو، یعنی نوروز با دست و دل پاک و با آرزو و آمال نیک را می کنند.

در طول تاریخ نوروز رسم و آیین نوروزی در هر منطقه ای به طور خاص اجرا می شود

دلشاد رحیمف، محقق آیینهای نوروزی در تاجیکستان می گوید "آتش پرک" از جمله مراسمیست که در چهارشنبه قبل از نوروز صورت می گیرد و این سنت در ایران و افغانستان نیز با نام "چهارشنبه سوری" رایج است.

در نخستین روز نوروز که در تاجیکستان 21 مارس است، مردم با شرکت در برنامه های شاد و سروربخش در بزمگاههای نوروزی شرکت می کنند که برگزاری بازیهای ملی خروس جنگ، کشتی و بزکشی یا چاوندازی از آن جمله اند.

بخصوص کشتی و بزکشی در جشنهای نوروزی ختلانزمین به طور باشکوه صورت گرفته و بهترین پهلوانان این بازیهای ملی با هدایا تقدیر می شوند.

بازیهای ملی خروس جنگ، کشتی و بزکشی یا چاوندازی از مهمترین بازیهای نورورزی در تاجیکستان است

از مهمترین مراسمی که کشاورزان ختلانی نیز آن را تا امروز حفظ کرده اند، رسم جفت براران است. روزی احمدف، نوروزشناس تاجیک می گوید، مراسم جفت براران بیانگر این است که نوروز عید بهار و آغاز کشت و کار است. وی می افزاید:

"در ختلان پیرمردی را باچهره نورانی انتخاب می کنند که به ارواح بابای دهقان سوره ای از قرآن با نیت خیر می خوانند، در شاخ گاو چربو می مالند و در برخی محلها به شاخ گاو آرد می پاشند، زیرا سفیدی رمز نوروز است. سپس کشاورزان از پیر دهقانها فاتحه می گیرند و به کار شروع می کنند."

با گذشت سالها نوروز قبای دیگری به بر می کند و آیینها و مراسم این جشن ملی در هر منطقه، از جمله در ختلانزمین هم ویژگیهای نوی به خود کسب می کنند. با این حال، آیینهای نوروزی از نسل به نسل به میراث گذاشته، در خاطره مردم تاجیک حفظ می شوند و مورد اجرا قرار می گیرند.


کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://mguitar.persianblog.ir/post/363
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ میثم کربلایی

سیزده بدر

سیزدهمین روز سال 1387 خورشیدی هم می گذرد . به نوعی آخرین روز تعطیلات نوروزی ! هرچند عید امسال به گونه ای دیگر بود برایم ، چرا که بیشتر از دید و بازدید های عید در پادگان بودم و در محیطی متفاوت نوروز را گذراندم . تجربه ای جدید بود .

ترم های دوم دانشگاه رو همیشه از هفته آخر فروردین شروع میکردم و بعد از امتحانات ترم اول و انتخاب واحد که معمولا اواخر بهمن ماه بود حدود دو ماه تعطیلی بود و تعطیلی های عید زیاد به چشم نمی اومد ولی حالا مرخصی های ده ساعته بعد از ظهر تا صبح فردا هم با استقبال روبرو میشه .

به هر حال امیدوارم نوروز خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و سال سرشار از موفقیت و سعادتمندی در پیش رو داشته باشید .

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://sama20.persianblog.ir/post/84
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ من شب سکوت

*بهار*چه اسم آشنایی!

قصه همه رمانها از جایی شروع میشه که غباری از دلتنگی،دلهره،ترس،و...خیلی صفتای منفی دیگه وجود یه انسان موفق یا نا موفق رو دربرمیگیره!

آخر این رمانها یا به خوبی و خوشی تموم میشه و همه بهم میرسند و بدی و پلیدی از بین میره یا شخصیت اصلی رمان به این نتیجه میرسه که چقدر میتونست همه چیز خوب باشه اما نشد چون دست روزگار یا دست خودش باعث همه تلخی شده!

 رمانهای مختلف بالاخره تموم میشن اما مهم اینه که چه جور تموم بشند،هم قصشون بسر میرسه هم یه جورایی کلاغه به خونش میرسه!!!

قصه زندگی ما آدما هم مثل رمان میمونه!

دلم میخواد قصه تو، بخوبی شروع بشه بخوبی به اوج برسه و بخوبی تموم بشه،اما یکم بدی هم توش باشه تا خوبی از یادت نره.

دلم میخواد قصه تو، اصلا کلاغی نداشته باشه که همش در تلاطم رسیدن به خونش باشه،اما همیشه یه کلاغ کوچولو باشه که تو بهش کمک کنی تا راهشو پیدا کنه. حتما حس قشنگیه، کمک کردن به یه کلاغ!.

دلم میخوادقصه تو،پراز آدمای مهربونی باشه که یه خم کوچیک ابروهاتو نتونند ببینند،اما یه آدم بدهم باشه که کارش خم به ابرو آوردن باشه،اینطوری یادت میمونه اون آدمای مهربون چقدر عزیزندو وجودشون باارزش.

 دلم میخواد قصه تو،پراز موفقیت ،پیروزی،..باشه اما چند بار هم شکست بخوری تا بدونی،موفقیت اصلی بلند شدن،دوباره شروع کردن بعد از هر شکستیه.

دلم میخواد قصه تو پر از آرامش باشه،اما اگه دیدی یکم ناآرومی و نیاز به آرامش داری، یادت بمونه خدا جبران همه نداشته هاست و با حضورش قلبت رو آروم میکنه.

 تولد بهارمبارک.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://hopes2007.persianblog.ir/post/62
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ امیدهای فردا

اولش بگم که به شدت خوش گذشت، دومش هم این که تلافی این دو سال تو خونه نشستن و کتاب  قورت دادن و شُلِّه زرد یخ جای ناهار و شام خوردن*در اومد.

سفری به کویر داشتیم، سفری به تپه های ماسه ای، به آسمونی کبود و پر ستاره، به زمینی پر از خار و گون و طاق، به چاه های قنات، به برج و باروهای تاریخی نا شناخته و در حال تخریب، سفری به اصفهان به شهری کوچک در کنار باتلاق گاوخونی، سفری به زادگاه اجدادم(عمراً بگم کجا بود)...و اصفهان، چه شهر شلوغی، ساعت ها در این ترافیک های چل کننده...و شهر کوچکمان، شهری آرام، هنوز هم درش خانه هایی با چینه های کاه گلی پیدا می شود، هنوز هم بر بالای این چینه ها صبح ها خروسان بانگ بر خیز سر میدهند، هنوز هم در گوشه حیاطشان صدای گاو و ار ار الاغ گرسنه به گوش می رسد،هنوز هم میتوان شیر تازه خورد، هنوز هم می توان در آسمون صاف و بی ابرش ستاره های اکبر و اصغر و پروین رو دید(نیاز به چشم بصیرت نیست)، و من چقدر دلم برای این ها تنگ شده بود و چه صفایی داشت شب روی ایوان یخ زیر سقف آسمون خوابیدن و با تیغ کشیدن خورشید رو چشمان از خواب بیدار شدن،دوست نداریم اطاله ی کلام کنیم ولی چه چیزهایی که با تمام وجود حس کردیم و انگار فقط همین ها رو کم داشتیم...و تپه های ماسه ای، چه عجیب جایی! چه وسعتی! چه موج هایی! محلی ها به این تپه ها می گفتند تُلِ(tole) ماسه احتمالا تُل از تَل(tal) گرفته شده که به معنای تپه است، شن و ماسه های داغ انسان رو در خود فرو می برد، چنان احساس کیفوری(البته با تشنگی شدید) به انسان دست میداد که وصف ندارد. آن غلت خوردن ها، آن سُر خوردن ها، آن دویدن ها روی ماسه های داغ و گاها یخ(در سایه) فراموش ندشدنیست... و بگوییم از میراث بی ارزشمان، چه خوب میراثدارانی هستیم، چه خوب فرزندانی هستیم، میراثی که از زمان صفوی باقی مانده و انگار انقدر زیاد است که اگر یکی یا نه چند صد تایش هم نیست و نابود شود مهم که نیست هیچ که موجب خوشی این میراثداران است(نپرس چرا! آثار کمتر، هزینه ی کمتر، وظیفه ی کمتر، بی اهمیتی بیشتر ، بودجه کمتر و ....) البته برای اینجانب بیشتر گریه آور بود، برج و باروهایی در بیابان های نه چندان دور  که از شدت بارش باران دیواره های کاه گلیشان شسته شده و در حال ریزش بود


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://blacksmith.persianblog.ir/post/20
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

 نوروز 87 و سفر به استان اردبیل   

 بر چهره گل شبنم نوروز خوشست

در طرف چمن روی دل افروز خوشست

خیام

فرا رسیدن سال جدید و نوروز باستانی و تقارن آن با میلاد پیامبر بزرگوار اسلام را تبریک گفته و برای تمامی دوستان و وبلاگ خوانان عزیز آرزوی سلامتی و شادکامی در سال جدید را دارم.

در اولین روزهای سال 87 سفر دو روزه ای را به اتفاق خانواده به استان اردبیل انجام دادم. ساعت 9 صبح مورخ 3/1/87 به طرف آستارا حرکت کردیم.
از رشت به آستارا دو مسیر وجود دارد که می توان یکی از مسیرهای بندر انزلی و فومن را انتخاب کرد که البته ما از مسیر فومن رفتیم.


ساعت 12 ظهر در آستارا (شهر بام های سفالی قرمز) بودیم. از بازار مرزی دیدن کرده و پس از صرف نهار، راس ساعت 30/13 به طرف اردبیل حرکت کردیم. در آستارا نیزاری دچار آتش سوزی شده بود و خاکستر و دوده آن در هوا پخش شده و بر سر و روی مردم می ریخت.


 

مسافت آستارا تا اردبیل بدون توقف و در مدت 150 دقیقه طی شد. در اردبیل از مجموعه شیخ صفی الدین و دریاچه شورابیل دیدن کرده و پس از کمی معطلی در یک پنچرگیری، در ساعت 19 به سوی سرعین حرکت کرده و پس از رسیدن مشغول اسکان در مجموعه پلاژی در نزدیکی آبگرم های گاومیش گلی، ساری سو و بش باجیلار شدیم. ساعت کار اکثر آبگرم های سرعین حداکثر تا ساعت 1 بامداد می باشد.


روز دوم (4/1/87) در سرعین پس از خوردن سرشیر و عسل که از محصولات دامنه های کوه سبلان می باشند، برای بازدید از سایر چشمه های آبگرم منطقه براه افتادیم. این چشمه ها که در خارج از محدوده شهری سرعین واقع شده اند کمتر شناخته شده و بازدیدکنندگان بسیار کمی دارند. از آن میان می توان به چشمه های بوشدی (برجلو)، داغ آتان، دیبسیزگلی و اژدها گلی اشاره کرد. هر یک از آن چشمه ها، افسانه ها و خاطره های بسیاری را در خود نهفته دارند.


البته قبل از آن به روستای جدید یامچی رفته و از سد بالیقلوچای (رود پر از ماهی) و دریاچه پشت آن دیدن کردیم.


بازدید از چشمه های آبگرم معدنی و منطقه زیبای قوشچی در شهرستان نیر تا ساعت 14 طول کشید. پس از آن به اردبیل برگشته و بطرف خلخال حرکت کردیم. حدود 40 کیلومتر که از اردبیل دور شدیم دهی کوچک به نام بودآلالو وجود داشت. سمت چپ حدود 13 کیلومتر راه پر پیچ و خم و پر شیب را طی کرده تا بعد از گذشتن از ده عباس آباد به دریاچه نئور برسیم.
قسمتی از راه از برف پوشیده شده بود و ما مجبور شدیم پیاده ادامه دهیم. ساعت 30/17 کنار دریاچه حفاظت شده نئور بودیم که یخش تازه داشت ذوب می شد. می توانستیم رد موتور سیکلت ها و چهارپایانی که از سطح یخ زده دریاچه گذشته بودند را ببینیم. دریاچه نئور در اواخر اردیبهشت ماه میزبان ماهیگیران آماتوری است که برای شرکت در جشنواره ماهیگیری از خارج و داخل کشور به منطقه می آیند. پس از یک ساعت گشت وگذار و سوزاندن یک بته گون - که در آن هوای سرد خیلی چسبید - بازگشته تا به جاده خلخال برسیم. پس از گذر از شهر گیوی که در دره ای زیبا ساخته شده به خلخال رسیدیم. پس از توقفی کوتاه در خلخال - که به نظر من باید لقب شهر جوانان را به آن داد – براه افتاده و با نزدیک شدن به غروب آفتاب وارد مسیر کوهستانی خلخال به اسالم شدیم. این مسیر 60 کیلومتری بسیار طولانی شد چرا که علاوه بر تاریکی هوا و فقدان تجهیزات نوری در جاده، عرض کم و پیچ های تند و فراوان مسیر و عدم رعایت مقررات و موارد ایمنی توسط رانندگان، ما را مجبور می کرد که با سرعت بسیار کم (سرعت متوسط حدود 35 کیلومتر در ساعت) حرکت کنیم. به دیگران پیشنهاد می کنم قید دیدن شهر گیوی را زده و پس از بازدید از دریاچه نئور به اردبیل بازگشته و از مسیر حیران به آستارا استفاده کنند.


خلاصه اینکه به سلامت به اسالم رسیده و از آنجا به طرف رشت بازگشتیم. ساعت 30/23 در رشت بودیم. جای همه عزیزان خالی.


 
http://enili.persianblog.ir/post/145
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بی ریا

خاطرات

سلام... اولین سلام در سال جدید
خوب.. تعطیلات سال ۸۷ هم تموم شد... ایشالا که برا همه خوب بوده باشه...
برای من هم خوب بود.. جاتون خالی رفته بودم اصفهان... شهر پدریم.. هم تفریح بود و هم دیدار فامیل...
امسال اما اولین سالی بود که جای پدر بزرگم خیلی توی جمعمون خالی بود... و جای خالیش محسوس... اصلا واقعا این بزرگترها نعمتهای ما هستن و تا وقتی که هستن از این نعمت غافلیم .. هممون....مثل هوایی که وقتی هست نمیفهمیم....و وقتی نیست میفهمیم....
واقعا وقتی با اونها هستی... وقتی میری توی خونه ای که هزاران هزار خاطره از دوران بچگی و بزرگیت داری مبینی تمام هویت این خونه ها از صدقه سر همین بزرگترهاس....وقتی مادر بزرگم نبود و هنوز از کربلا برنگشته بود توی خونه تنها بودم.. رفتم توی حیاط
به دیوارها نیگاه میکردم و مرور میکردم گذشته این خونه و گذشته خودم رو...وقتی رفتم توی شهر میگشتم و سری به محله قبلی اون یکی پدربزرگم رفتم و دیدم خونه ای که سالهای سالهای سال توش چه خاطراتی داشتم و الان خراب شده و تبدیل شده به یه آپارتمان ۵ طبقه انگار همه گذشته ام را خراب کرده بودن....یاد شعر رسول نجفیان افتادم... همون شعر عجب رسمیه....
خدا واقعا سایه همه بزرگترهای باقیمونده را سرمون نیگه داره... خدا کنه قدر همشون را تا هستن بدونیم....

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://khateratematrook.persianblog.ir/post/4
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ خاطرات متروک

همیشه از این روزهای بارانی سیزده و آن جمع هایی شادی که بی هوا به اسم طبیعت روزگار زمین را سیاه می کنند بدم می آمد .زمین و درختها و چمن ها و گلها چرا باید تاوان خوشی های ما را این چنین سنگین بدهند ………………….این جا زمین چه تلخ می رویاند گیاههای ناقص الخلقه را زمین که گناه ندارد ، ها ؟!گناه از من است و از تو که تلخی هایمان را به زمین می دهیم همان گریه های شور اسیدی مان، همان زباله های خشمگین خوشی هایمان ، همان ناز کردن ها در طبیعت دور و به قول اخبار زباله های بیمارستانیمانمی بینی عزیز همه چیز را فقط ما به هم می زنیم فقط و فقط ما …………..حالا نشسته ایم و افتخار می کنیم که روز طبیعت است . و به به و چه چه هایمان و طبیعت حتما در دلش ما را فحش می دهد که لباس تازه اش را دوباره کثیف می کنیم……… 
 
http://barghchi.persianblog.ir/post/427
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ کورس

سیزده بدر ، جشن بدرقه نوروز و روز آشتی با طبیعت

سیزده بدر یا جشن بدرقه نوروز از مهمترین رسوم مشترک در میان اقوام ایرانی است که طی سالهای اخیر روز آشتی با طبیعت نیز تلقی می‌شود.

ایرانیان از گذشته‌های دور ، با آغاز بهار و ورود به سال جدید و پس از چند روز دید و بازدید و تبریک سال نو ، گویا برای تکمیل شادی خود و دور کردن غم و غصه و خمودگی ، در روز سیزدهم فروردین ماه ، با بیرون آمدن از خانه و پناه گرفتن در طبیعت ، مراسم سیزده بدر را اجرا می‌کنند.
در همه شهرها و روستاها و عشیره‌های ایران ، خانواده‌ها به صورت گروهی، گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و آجیل و خوردنی‌های سفره هفت سین را با خود برداشته و به دامان صحرا و طبیعت می‌روند و سبزه هفت سین را با خود برده و به آب روان می‌سپارند .
به دامن صحرا و طبیعت رفتن ، شوخی و بازی کردن،دویدن،تاب خوردن و در هر حال شاد بودن ، از ویژگی‌های روز سیزده بدر است.گره زدن سبزه به نیت باز شدن گره دشواری‌ها و برآورده شدن آرزوها ، از دیگر رسوم این روز است .
فرهنگ اساطیر برای رسم‌های سیزده بدر معنی‌های تمثیلی آورده به گونه‌ای که شادی و خنده در این روز به معنی فرو ریختن اندیشه‌های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه،خوردن غذا در دشت نشانه فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه‌های تازه رسته نشان دادن هدیه به ایزد آب یا ناهید و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها و رسم اجرای انواع مسابقه به ویژه اسب دوانی یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.
این باور همگانی چنان است که اگر خانواده‌ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونی‌های جامعه شهری امروز ، در بعد از ظهرروز سیزدهم ، حتی برای زمان کوتاهی هم که شده برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی از خانه به باغ یا گردشگاهی عمومی می‌رود.
سیزده بدر ، جشن واقعی بهار است . طراوت و سرسبزی به طبیعت بازگشته و طبیعت نیز مردم را به سوی خود می‌خواند.
اما از گذشته تا کنون ، دگرگونی‌های صنعتی و شغلی ، بزرگ شدن شهرها ، وسعت خانه‌سازی و شهرسازی و فراوانی وسایل آمد و رفت باعث شده که خانواده ها در عین حال که استقبال بیشتری نسبت به روآوردن به طبیعت و طبیعت گردی دارند ، اما سال به سال مجبور به پیمودن راه بیشتری برای یافتن سبزه و کشتزار جهت گذران سیزده بدر هستند چون رفته رفته استفاده بی‌رویه و نابجای انسان از طبیعت باعث نابودی آن شده است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://qahramani.persianblog.ir/post/5
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ شخصی حجت السلام قهرمانی

انگیزه سفر

درایام تعطیلات نوروز به سر می بریم وخیلی از هموطنان عزیز به سفر میروند جا دارد که انگیزه سفرمان را از منظر عارف فقید سیدابن طاووس بیابیم ایشان به فرزندشان توصیه مینمایند:و ای فرزند . اگر به سفری نیازمند شدی ؛بدان که خدای جل جلاله در سفرحافظ تست؛ وحافظ همه موهبتهایی که به تو انعام کرده است.اودر همه نعمتها که به تو عنایت فرموده است .ودرسفر از آن دور میشوی دروطن جانشین تو میگردد.پس ‍، از روی هوای نفس و آز سفر مکن ،که اگر چنین کنی با خدای جل جلاله جنگیده باشی وجلالت الهی اورا سبک گرفته باشی ،وزمان سفر خود رادر چیزی ضایع ساخته باشی که در سرای جاویدان ترا از آن سودی نباشد. بلکه بایدقصد تو در مسافرت آن باشد که از خدای جل جلاله به سوی او روی کنی ،چه،هر کجا که باشی در آستان اویی ،وباید که همه کارهای سفر وحضر خود را به او بسپاری ،وروی به او داشته باشی .اگر چنین کنی سفر تو خدمت به او وبرای اوست ،وسفر به سوی اوست ،ودر حمایت وحفظو وکفایت اخلاص به او وتقرب به اومی باشی وهر چه در چنین سفری روی دهد به زبان حال ،جبران آن بر عهده او جل جلاله است ،که به حکم خرد هر کس که به سوی سلطانی عادل برای کارهای او سفر کند در زیر سایه او باشد ودر آن سفر دستاویز وی رشته پیوند اوست ،وفضل سلطان وثیقه سفر او ،چه، جبران زیانهای این سفر بر عهده آن سلطان است که به مقتضای دل خود رفتار می کند .اگر نفس تو از چنین سفری باز ایستد ،وپیروی اهل غفلت کند ،واوقات ضایع گذارد پس ، از خدای جل جلاله یاری طلب تا به تو نیروی توفیق عطا فرماید وآنچه در کتاب فتح الابواب در باب استخاره گفته ام بکار بند ،که اگر چنان کنی مسافرت تو طبق فرمان خدای جل جلاله وتعظیم قدر او خواهد بود . واز دست پشیمانی می رهی .وقتی انسان به مجرد طبع بهیمی وبنا به شهوات خود مسافرت کند ،با چار پایی که بر آن سوار است در حرکات وسکنات یکسانست.  


 
http://idiana.persianblog.ir/post/72
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ دنیای قشنگ نو

شده ام مثل دانش آموزی که برای برگ آخر باید بنویسد تعطیلات خویش را چگونه گذرانده است؟

آنچه گذشت....
درست یادم نیست،چهارشنبه سوری بود شاید،ملول از خویش از روزگار"طعم گس زندگی" را نوشتم و از خانه بیرن زدم.
از اتوبوس شلوغ و سوارشدن توریست اسپانیایی و همسرش در اتوبوس و گفتگو با آنها که بگذریم .از نگرانی های آن شب راجع به آتش سوزی که بگذریم...د رامتداد زاینده رود قدم می زدم . بر خلاف تصور من وهمگان، زنده رود بسیار زیبا و رویایی بود...
خنکای شب/خلوتی/روشی/نور/آب/ریتم تند و آرام گیتار در پس از باران/قدم زدن های من/
/اندیشیدن....
در میان گاه گاه صدای انفجارهاو هیاهو،مسیری سبز و به یاد ماندنی برایم باز بود...


سفر خوب است!نه فقط به خاطر تفریح و خوش گذارانی هایش....به خاطر سختی و درد و
تجربه ها نیز!
گاهی آدمی با همین ها که همراه همان هاست،چیزهایی را احساس می کند که نسبت به آن ها بی تفاوت بوده است....
حتی اگر سفری یک روزه باشد به  کاشان  و ابیانه و ....
درست مثل من در چهارمین روز بهار!

"حتی پیاده سفر کن،در ماندن می پوسی..."
این سخن زیبای دکتر علی شریعتی بسیار به دلم نشسته و سرمشقی برای اندیشه هایم گشته است....

امروز 13فروردین ماه است و 13 اصلا هم نحس نیست!
نه به این خاطر که به هر یک از چهار نفر 13 کارت  می رسد..
نه به این خاطر که در 13 دی ماه ،چشم به جهان گشوده ام.....
بامداد امروز را میهمان زاینده رود بودیم و اندکی سرسره بازی همراه با خنده ها و اشتیاق یک دختر کوچک دوست داشتنی،.....
فیلم سنتوری به دل نشست،بسیار زیبا بود،به یاد خسرو افتادم در کتاب ادبیات فارسی دبیرستان....


دلم می خواست برایت از آرزوهایم بگویم  .....بگذار برای بعد

راستی چقدر دلم برای شنا ی غورباقه تنگ شده است........


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://noroozsongs.persianblog.ir/post/2
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ترانه های نوروزی

نوروز ... تار و کمانچه

با تبریک سال نو و آرزوی سالی خوش برای دوستان عزیز، در این وبلاگ ترانه ها و تصنیف های نوروزی و بهاری را به شما معرفی می کنیم. امیدواریم که مورد توجه همه شما دوستداران فرهنگ ایرانی قرار بگیرد. در صورت تمایل می توانید با کلیک بر روی نام ترانه، موسیقی آنرا (از طریق وبسایت ایران ترانه) گوش دهید.
 خواننده: علیرضا قربانی
سحر با من درآمیزد که برخیز
نسیمم گل به سر ریزد که برخیز

زرافشان دختر زیبای خورشید
سرودی خوش برانگیزد که برخیز

سبو چشمک‌زنان از گوشه‌ی طاق
به دامانم در آویزد که برخیز

زمان گوید که هان گر برنخیزی
غریو مرگ برخیزد که برخیز

سحر با من درآمیزد که برخیز
نسیمم گل به سر ریزد که برخیز

زرافشان دختر زیبای خورشید
سرودی خوش برانگیزد که برخیز
سرودی خوش برانگیزد که برخیز 

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://cheshmeman22.persianblog.ir/post/134
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ جزیره تنهایی

سفرنامه(قسمت اول)

سلام سال نو مبارک
امیدوارم همه سال خوبی داشته باشن و بهترین و شیرین ترین لحظات رو براتون آرزو دارم از خدا.
بالاخره این سفر انجام شد....مقصد به سمت شیراز و جنوب بود..ولی موقع حرکت ۱۸۰درجه تغییر کرد و به سمت شمال شد...سفر خیلی خوبی بود....همه چی داشت شادی غم تصادف هیجان بی حالی ....
وقتی آدم تو کویر می گرده ..چقدر لذت می بره(من خودم به کویر رو خیلی دوست دارم) اولش از دشت کویر رد شدیم...چقدر اونجا عکس گرفتیم...اتو میزاشتی رو ماسه ها...دراز می کشیدی..زیبایی و بزرگی اونجت نهایت نداره..تا چشم کار میکنه کویر می بینه....کوه ها تو کویر یه جور دیگه اند....همین جور داشتیم می رفتیم رسیدیم به دشت نمک...خدای من اینجا دیگه کجاست...کفش ها رو در آوردیم رفتیم قدم زدیم...دوست داری فقط اونجا باشی..(قسمت نشد شب رو تو کویر باشیم)....به شاهرود رسیدیم خیلی دلم می خواست وایستیم..ولی....بماند که من همه جا دلم می خواست وایستیم ولی....(همون ولی کافیه) از شاهرود که بخوای بری شمال باید از گردنه های خیلی زیبایی رد شی..خیلی پیچ در پیچ نه مثل چالوس کرج ولی ...چقدر اینجا هوا با حاله..نیم ساعت رانندگی نکرده می بینی که بوی کویر رفته و دلت می خواد بگیره..ولی نه نمی گیره.....بعد ۲ ۳ ساعتی رانندگی .و گذروندن گردنه خوش ییلاق دیگه کاملا هوا هوای شمالی میشه.... بسطام آزادشهر علی آباد...اینجا چقدر همه نزدیک همند...رسیدیم گرگان....اول راه یه سر به خونه دایی میزنی..پسر داییو برمی داری..میریم نهارخوران...کنار رودخونه چادر می زنیم...حارث خوابش میاد و مخوابه(البته شایدم فکر میکنه که میکنه)منو معین رفتیم نصف شبی جنگل...جنگل رو با کویر مقایسه می کنی....هیچ وجه مشترکی ندارن جز اینکه از هر دو به خداوندی خدا میرسی....کویر زبایی هایی داره که تا هزار سال جنگل نداره و جنگل چیزایی داره که تا هزار سال دیگه کویر نداره.......چه خبر بود اون میدون آخر نهارخوران...پاتق دستی کشیدن ماشین ها ....با معین رفتیم کنار رودخونه .منم که عاشق عکاسیم....عکس..با خودم می گفتم صبح چه عکس هایی بشه اینجا گرفت....یهو یه خرس خانوم گنده اون ور رودخونه دیدیم....وای منو می گی خواستم فرار کنم....آخه همچین خرسه خیلی خرس بود ها...معین می گفت عکس بگیر..مگه عکس نمی خوای...منو میگی..سکته..دیدم نه بابا اون داره فرار می کنه!!!!!(چه روزگاری شده آدما دیگه کین!!)مثل خرس های تو کارتون ها بود آخه تا حالا از نزدیک واقعی اونم تو جنگل و تو رودخونه ندیده بودم....تا دوربین رو در آوردم فرار کرده بود بیچاره...آخه خیلی تاریک بود.از فلاش دوربین ترسیده بود...چه حالی داد تا صبح تو چادر خوابیدیم....

ادامه دارد

...

 


 
http://bikhialbaba.persianblog.ir/post/104
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ سایه من

درختان شهر ما

از قدیم ایرانیها علاقه زیادی به درخت داشتند و احترام به درختان و تلاش برای حفظ اوناسابقه زیادی در این کشور داره، بطوریکه ما حتی درخت ملی داریم ( سرو و چنار دارای این جایگاه هستن). درختای کهنسال زیادی هم تو ایران وجود داره که قدیمی ترین اونا درخت سرو ابرکوه یزد که 4500 سال سن داره. خوب این درختا خیلی هم با شرایط اقلیمی ایران سازگارند و خیلی هم زیبا هستن (بخصوص سرو)، از طرف دیگه در یکی دو سال اخیر شهرداری تهران زحمتا زیادی کشید و اقدام به کاشت درخت نخل تزئینی در سطح پارکها و خیابونای تهران کرد که الحق زیبایی زیادی هم داشت و لی با سرمای زمستون دیدیم که همشون خشک شدن و متاسفانه تقریبا همشون از بین رفتن، خوب چی میشد اگه شهرداری عوض درخت نخل، درخت سرو میکاشت؟!؟ حتما بولوارهای تهران باید شبیه بلوارهای میامی باشه؟(یا شایدم دوبی؟!؟!؟!) چرا ما به داشته های خودمون توجه نمیکنیم؟


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://natan.persianblog.ir/post/393
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اخبار و دانستنیها

خاطرات آن روزها: نوروز در 7 شهر ایران

پدربزرگ ها که بنشینی، داستانهای جالبی از آداب و مراسم نوروز آن زمان ها برای گفتن دارند. آدابی که با مرور زمان یا کمرنگ تر شده اند و یا آنقدر بی رنگ شده اند که فقط در ذهن ها مانده اند.

به این بهانه با پدربزرگان و مادربزرگانی از هفت شهر مختلف ایران همصحبت می شویم و داستان های جالب آنها را می شنویم.

زنجان؛ سیزده بدر، بهانه ای برای خواستگاری

گوهر محمدی، حکایت های جالبی از نوروز شصت سال قبل زنجان تعریف می کند:

آن زمانها ایام عید، از چهارشنبه آخر سال شروع می‌شد. صبح روز چهارشنبه، گندم و عدس خیس می‌کردند تا با تفت دادن آن آجیل شب چهارشنبه سوری فراهم شود.

تخم مرغ ها را اعضای خانه از این طرف و آن طرف مرغدانی پیدا کرده و برای رنگ کردن به خوش ذوق ترین عضو خانواده می سپردند. بچه های فامیل و همسایه، شب از باجا (نورگیر) خانه، پارچه ها یا ظرف های خود را با طناب به داخل خانه می فرستادند و بزرگ هر خانه، تخم مرغ‌های رنگ شده، حبوبات، گندم تفت داده شده و میوه و شیرینی را همراه شعری با مضمون آرزوی سلامتی به آنها هدیه می‌داد.

عصر همان چهارشنبه، زنان آینه و قیچی به دست، مجمع بزرگی حاوی شرینی و میوه روی سرشان گذاشته و به سر چشمه می رفتند. ظرف آب را جلوی آینه گذاشته و قیچی را داخل آب فرو می کردند به نشان اینکه درد و بلای فرزندانشان را یکی یکی می برند و دور می ریزند.

رسم دیگری که در شهرستانهای دیگر ندیدم، این بود که قبل از سال تحویل ما چنگکی که با آن نان را از تنور در می آوردیم را از راه دودکش به داخل خانه می فرستادیم و معتقد بودیم که این کار برکت خانه را در سال جدید زیاد می کند. همچنین شب ها هم همسایه ها روی پشت بام جمع می شدند و کسانی که تفنگ داشتند، تیری به آسمان شلیک می کردند.

بعد از تحویل سال، اول زنان با سینی های پر از شیرینی و میوه برروی سر، برای عید دیدنی به مسجد محل می رفتند و بعد نوبت مردان بود. دیگر کسی به خانه دیگری نمی رفت و در همان روز دید و بازدیدها تمام می شد.

روز سیزده بدر هم همسایه ها همه با هم به یکی از باغ های اطراف رفته و آتشی به پا می کردند، دختران با هم به گوشه ای رفته و به رقص و شادی می پرداختند و پسرها هم در کناری الک دولک بازی می کردند. در این روز بود که معمولا نگاه دخترها و پسرها به هم گره می خورد و بعد از عید، سر فرصت، خواستگاری ها شروع می شد.

شیراز، آب تنی در آرامگاه سعدی قبل از سال تحویل

مریم طلاپور، به یاد می آورد که شیرازی ها معتقد بودند که آب تنی در آب روان کنار آرامگاه سعدی قبل از تحویل سال نو، خوش یمن است. او می گوید:

دو شب مانده به عید، ما بچه ها می رفتیم "قاشق زنی."

یک کاسه و قاشق برمی داشتیم و چیزی روی سرمان می انداختیم که همسایه ما را نشناسد و بعد با قاشق به کاسه می زدیم.

صاحبخانه یک مقدار نخود یا لوبیا برایمان در کاسه می ریخت که ما آنها را در آش نذری می ریختیم.

یکی از سنتهای قدیمی شیرازی ها این بود که در لحظه سال تحویل حتما باید "شیربرنج" روی گاز در حال جوشیدن باشد که الان کاملا فراموش شده است. غذای شب اول سال شیرازی ها هم شویدباقالی و مرغ بود.

همچنین دو روز قبل از سال تحویل پدر خانواده یک سنگ برمی داشت و دور تا دور حیاط می زد تا غم و غصه در سال جدید از خانه برود و شادی بیاید.

کاشمر؛ سفره نان و پنیر به جای سفره هفت سین

بهمن رضایی سنت های نوروزی هفتاد سال قبل روستای قدیمی نامق در شهرستان کاشمر (استان خراسان رضوی) را از یک ماه قبل از عید اینگونه برمی شمارد:

در روستای نامق زنان از یک ماه قبل شروع به درست کردن سمنو و مربای کدو، مربای آلوخشک و مربای برگه هلو با شیره انگور می کردند.

معمولا پانزده روز مانده به عید، "خانه روبی" آغاز شده و با گِل سفید نقشهای خاصی را روی دیوارهای کاه گلی به سلیقه خودشان می انداختند.

روز ۲۹ اسفند برای پخت نان و کلوچه "خمیر عید" می گرفتند و از همان خمیر، یک چشم گاو درست می کردند. این چشم گاو را مانند نان در تنور می پختند و صبح روز عید، پدر خانواده آن را به گاو شیرده خانه می خوراند و بدین ترتیب با چهارپایان خود بده بستان می کرد و خواستار سالی پرمحصول می شد.

صبح روز عید معمولا در خانه را می بستند تا کسی نیاید، پدر خانواده یک سکه نقره قدیمی را در دستمالی می بست و آن را در دستان همسرش می گذاشت.

مادر این دستمال را به فرزند ارشد داده و این دستمال همین طور دست به بدست فرزندان می چرخد تا دوباره به پدر برسد. پدر سکه را در جایی امن برای سال تحویل آینده نگه می دارد. آنها معتقد بودند این کار برکت مالی خانه را افزایش می دهد.

ما در سفره عیدمان نان، ماست، پنیر، شیره مربا و همچنین میوه های خشک، مغز گردو و بادام شور می گذاشتیم. سبزه هم سبز می کردیم، اما خبری از سفره هفت سین و حتی گذاشتن قرآن روی سفره نبود. رسم بود که زمان دید و بازدید مهمان حتما باید یک لقمه از نان سفره را بخورد.

روز اول عید معمولا همه به خانه ریش سفید ده می رفتند. سپس خانه به خانه همه با هم به دیدار یکدیگر می رفتند و بدین ترتیب در همان روز اول دید و بازدید نوروزی به پایان می رسید و بقیه تعطیلات مختص تفریحاتی مثل تیله بازی، الک دولک، قاپ بازی، مسابقه دو و ... می شد. روز سیزده بدر هم در روستا مسابقه کشتی برپا بود که از آن خیلی استقبال می شد.

شهرکرد؛ "شنبه گردش" اولین شنبه سال نو

احسان ثقایی از چهارشنبه سوری های مفصل شهرکرد که به دست فراموشی سپرده شده می گوید:

شب چهارشنبه آخر سال، هر کس روی پشت بام خانه اش که آن زمان آسفالت نبود، آتشی روشن می کرد و بعد از آتش بازی همسایه ها به میهمانی یکدیگر می رفتند.

خانواده هایی که دخترشان را در آن سال شوهر داده بودند، برایشان پلوی چهارشنبه آخر سال را می فرستادند.

یک شب مانده به عید رسم بود که بزرگ فامیل غذایی کوفته مانند، با مخلفاتی مثل کشمش، گردو، آلو، بادام و ... در اندازه خیلی بزرگ درست می کرد و بقیه فامیل شام دور هم آنجا جمع می شدند.

گفتنی است که اهالی شهرکرد همیشه اولین شنبه سال با نام "شنبه گردش" به دشت و صحرا می زنند.

معمولا در "شنبه گردش"، به تفریحگاه های جنوبی شهر می روند و سیزده بدر را در تفریح گاه های شمالی شهر می گذرانند.

سنندج؛ ساز و دهل پیام آور نوبهار

نسرین عباسی که معتقد است از شور و شوق دوران عید کودکی چیزی در خودش و اطرافیانش احساس نمی کند:

زمانی که بچه بودیم، آداب نوروزی اینقدر مفصل نبود، اما خیلی دلچسب تر بود. روز عید دو نفر که ساز ودهل می نواختند داخل حیاط تک تک خانه ها می شدند و حدود ده دقیقه ساز می زدند و شادی و طراوت نوبهار را با خود به داخل خانه ها می آوردند و در ازای آن کمی پول یا برنج دریافت می کردند.

همچنین در بین اکثر خانواده های سنندج رسم بود که شب سال تحویل، رشته پلو بخورند تا سررشته کارهای سال آینده به دستشان آید.

نوشهر؛ اولین گام بهاری با سبزه و قران در خانه

سکینه زند، به "پا زدن" به عنوان یکی از رسوم فراموش شده نوروزی اشاره می کند:

قبل از تحویل سال، همیشه چند برگ از درخت همیشه بهار می کندند و به پشت دست گیره در خانه آویزان می کردند و رسم داشتند صبح سال نو اولین کسی که در خانه گام می نهد، آن سبزه را همراه قران وارد خانه کند و خانه را به اصطلاح "پا بزند" و بعد از آن بود که حق رفت و آمد به دیگران هم داده می شد.

به بچه های فامیل و همسایه به عنوان عیدی معمولا تخم مرغ رنگ شده، آجیل، شیرینی و میوه داده می شد، کمتر پیش می آمد کسی پول به عنوان عیدی بدهد.

آن زمانها رسم بود که بر سر سفره هفت سین حتما "پیه سوز" (شمع) روشن باشد، بعد با آمدن برق این سنت کمرنگ شد. شاید بعضی از افرادی که هم اکنون شمع بر سر سفره خود می گذارند، گمان می برند که این سنتی است فرنگی، اما این طور نیست.

تهران؛ قیدهایی که رنگ باختند

فخری غنی که اصالتا اهل یزد است، اما شش نسل قبلی اش همگی ساکن تهران بودند از قیدهایی می گوید که دراین زمان کم کم رنگ باخته اند:

زمانی که بچه بودم یک سری قیدهایی وجود داشته که حتما باید زمان عید رعایت می شده، مثلا اینکه حتما می بایست سال تحویل حمام کرده باشیم و همگی لباس نو بپوشیم.

لازم بود که قبل از سال تحویل همه بیکار می شدیم یعنی مشغول انجام هیچ کاری نبودیم و فقط سر سفره می نشستیم. پدربزرگم معتقد بود که اگر لحظه سال تحویل در حال انجام کاری باشی، تا آخر سال مشغول همان کار خواهی بود.

آن زمان عیدی دادن به وضع مالی افراد مرتبط نبود، کسانی که متمول بودند معمولا پول یا سکه از لای قرآن هدیه می دادند، کسانی که هنری داشتند، حتما حاصل کار خودشان را به دیگری عیدی می دادند. کسانی هم که وضع مالی خوبی نداشتند فطیر یا شیرینی در دست کسانی که به دیدارش می رفتند، می گذاشتند.

حتما روز اول عید یا رشته پلو می پختیم یا آش رشته تا سررشته کار به دستمان آید. قبل از اینکه حبوبات آش را داخل دیگ بریزیم، نخود یا عدس و لوبیا را یکی یکی برداشته، "لا اله الا الله" می خواندیم و به آن دانه، فوت می کردیم و بعد در دیگ می ریختیم و معتقد بودیم که با این کار برکت را به خانه می آوریم.

 


 
http://natan.persianblog.ir/post/392
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اخبار و دانستنیها

این نامهای به ظاهر آشنای سال خورشیدی

مرداد ... این نام ها آن قدر برایمان آشناست که دیگر لازم نمی دانیم در جستجوی معانی شان باشیم. فروردین برایمان نام ماهی از سال است و نیز اردیبهشت و خرداد و ...

فروردین، شکوفه های بهار را به یاد می آورد، تیر گرمای تابستان را، آبان خزان را و دی سرمای سوزان را. گویی همین ها برایمان معنی ماهها شده اند و دیگر، پرسش از چیستی نام شان بی معنی است.

اما در سرزمین و فرهنگی که ریشه در ژرفای تاریخ گسترانده است، از کنار هیچ چیز نمی توان به سادگی گذشت؛ حتی اگر آن چیز، روزی ده بار و صدبار به زبان آید و بدیهی به شمار رود. و چنین است نام ماههای سال ایرانی.

معنای نام ماهها را درنمی یابیم، مگر آن که اندکی از کیش زرتشت و آموزه هایش بدانیم. کیش زرتشتی را آیین دوگانه پرستی اخلاقی نیز نامیده اند؛ چرا که به ستیز و آویز روان های شر و زیانکار با روان های خیر و نیکوکار باور دارد.

با این حال ، دین زرتشت جوهره ای از یگانه پرستی را در بطن خود دارد و اهورمزدا را آفریننده دانای جهان هستی می داند. زرتشت گرچه در عرض جلال اهورمزدا، هیچ ضد و رقیبی نمی بیند، اما بر این باور است که در برابر هر نیکی ، یک بدی قرار گرفته است و در برابر هر راستی یک دروغ پدیدار شده است؛ چنان که در برابر زندگی نیز مرگ رخ نموده است.

اهور مزدا، اراده قدسی خود را به دست روحی نیکونهاد جاری می سازد که آن را سپنتامینیو نام نهاده اند و اداره جهان هستی را نیز به دستیاری شش روح مقدس جاودانه انجام می دهد. این ارواح که امشاسپندان خوانده می شوند، چنین اند: وهومن یا بهمن ( فرشته پندار نیک و نهاد خوب ) ؛ اشوهیشت یا اردیبهشت (فرشته راستی و دادگری)؛ خشثروایریه یا شهریور (فرشته فر ایزدی)؛ هاروتات یا خرداد (فرشته رسایی و کامروایی)؛ سپنته ارمیتی یا اسپندارمذ (فرشته بردباری و سازگاری) و امرتات یا مرداد (فرشته بی مرگی و جاودانگی).

در برابر روح نیکو نهاد سپنتامینیو، روح ناپاک انگره مینیو مجال خودنمایی یافته و اهریمن، روان های پلید به نام کماریک را در برابر امشاسپندان آفریده است. روان های پلید نیز شش تا هستند: اکمنه یا اندیشه پلید در برابر بهمن؛ ایندره یا روح فریبندگی و آلودگی در برابر اردیبهشت؛ ساروه یا سستی و آشوب در برابر شهریور؛ تاروی یا فساد و شکست در برابر خرداد؛ نااونگ هیثیه یا بهتان و نافرمانی در برابر اسپندارمذ و زیریش یا گرسنگی و تشنگی در برابر مرداد.

بدین ترتیب، معنای نام شش ماه از دوازده ماه ایرانی روشن می شود. آنان، امشاسپندان و دستیاران اهورمزدا در اداره جهان هستند. اما شش ماه دیگر از کجا آمده اند؟

و این شش ماه

اهورمزدا در کنار امشاسپندان، ایزدان بسیار آفرید و به هر یک از آنان یا اداره بخشی از جهان را واگذارد یا نگاهداری یکی از آفریده های خویش را سپرد. در این میان، آبان ایزد آب بود آذر ایزد آتش، تیشتر (تیر) ایزد باران، مهر ایزد روشنایی و فروردین ایزد فروهرهای پاکان و پارسایان.

در برابر ایزدان نیز دیوان قد علم کردند: دیو رشک، دیو دروغ، دیو بیدادگری، دیو آز و ...

اگر ایرانیان بر ماههای خود نام امشاسپندان و ایزدان را نهادند، بدین سبب بود که پیوسته از آن ها یاد کنند و به یاد آورند که هر زمان باید کدام یک از ایشان را نیایش و ستایش کنند.

ما همچنان وارث نام های باستانی در ماههای ایرانی هستیم . اما آنچه را که به فراموشی سپرده ایم، نام باستانی روزهاست. در ایران باستان ، ماه ها ، نه به شماره که به نام خوانده می شدند . نامشان برگرفته از نام اهورمزدا، امشاسپندان و ایزدان بود:

یکم - هرمزد روز ؛ دوم – بهمن روز ؛ سوم – اردیبهشت روز؛ چهارم - شهریور روز؛ پنجم - اسپندارمذ روز؛ ششم - خرداد روز؛ هفتم - امرداد روز؛

هشتم - دی روز ( دیبآذر ) ؛ نهم - آذر روز ؛ دهم - آبان روز؛ یازدهم - خور روز؛ دوازدهم - ماه روز؛ سیزدهم - تیر روز؛ چهاردهم، گوش روز؛

پانزدهم - دی روز (دیبمهر)؛ شانزدهم - مهر روز؛ هفدهم - سروش روز؛ هیجدهم - رشن روز؛ نوزدهم - فروردین روز؛ بیستم - بهرام روز؛ بیست و یکم - رام روز؛ بیست و دوم - باد روز؛

بیست و سوم دی روز (دیبدین)؛ بیست و چهارم، دین روز؛ بیست و پنجم، ارد روز؛ بیست و ششم - اشتاد روز؛ بیست و هفتم - آسمان روز؛ بیست و هشتم - زامیاد روز؛ بیست و نهم - مارسپند روز؛ و سی ام - انیران روز.

این نوع نامگذاری، سبب شده است تا عده ای گمان برند که ایرانیان باستان، هفته نداشته اند. اما پندارشان درست نیست. افزون بر روز نخست ماه که به نام اهورمزدا خوانده می شد، نام دی ۳ بار تکرار شده و ماه را به دو بخش هفت روزه و دو بخش هشت روزه تقسیم کرده است که خود می تواند شاهدی بر وجود هفته در گاهشماری ایران باستان باشد.

البته برای آن که هر یک از دی های سه گانه در جای خود شناخته شوند، هر کدام را با نام روز بعدی می خواندند؛ دیبآذر، دیبمهر و دیبدین. اما وجود دو بخش هشت روزه از آن روست که نه عدد ۳۰ قابل تقسیم به ۷ است و نه ماه ۲۸ روزه می شود.

در شاهنامه فردوسی که برگرفته از اساطیر و متون کهن ایرانی است (متونی که اکنون بیشترشان را در دست نداریم) واژه هفته ۱۲۰ بار به کار رفته است ؛ از جمله این که " به یک هفته بودش هم آنجا درنگ/همیساخت آرایش و ساز جنگ" یا "ببودند یک هفته زین گونه شاد/کسی را نیامد غم و رنج یاد" آیا اگر فردوسی در متون باستانی نام هفته را ندیده بود، از آن در سرایش حماسه ملی ایران بهره می جست؟

در یک سند تاریخی متعلق به سده پنجم هجری قمری نیز تصریح شده است که " پارسیان را هر ماه سی روز بود ... و هرمزد و سه دی به جایگاه چهار آدینه."

از میان نام روزها ،۱۲ نام با نام ماهها یکی است. از این رو هرگاه که نام روز با نام ماه یکی می شد، آن روز را جشن می گرفتند. برای مثال، نام شانزدهم هر ماه، مهر بود و هنگامی که شانزدهم مهر فرا می رسید، جشنی برپا می شد به نام مهرگان. به همین ترتیب روز نوزدهم فروردین، جشن فروردینگان گرفته می شد، روز سیزدهم تیر جشن تیرگان و ...

۱۲ ماه سی روزه، می شود ۳۶۰ روز. در حالی که سال خورشیدی ۳۶۵ روز دارد. پس سال زرتشتی، ۵ روز کم داشت. این ۵ روز را پس از پایان ماه دوازدهم ( اسفند ) به شمار می آوردند و آن را پنج روز گاهنبار می خواندند. این گاهنبار نیز برگرفته از پنج سروده زرتشت معروف به گاتها یا گاهان بود: یکم - اهنویدگاه، دوم - اوشتویدگاه، سوم - اسپندومدگاه، چهارم - وهو شهرگاه و پنجم - وهیشتوایشت گاه.

بعدها در دوران اسلامی ، پنج روز گاهنبار از پایان اسفند به پایان آبان منتقل شد و به اسبابی که شرحشان در این مجال نمی گنجد، خمسه مسترقه نام گرفت.

چنین هستند معنا و ژرفای ماه های ایرانی. همان ها که نامشان را ده باره و صدباره می شنویم یا بر زبان می آوریم و به سادگی از کنارشان می گذریم . اما اینان همان هایند که زرتشت نیایش جاودانه خویش را بدیشان بازگفت: "برادران! در پیکره امشاسپندی از خواب برخیزید و یگانه شوید. برای دادگری و آزادی، برای یزدان و راستی."


 
http://animal.persianblog.ir/post/193/
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ دوستداران حیوانات و محیط زیست

 درخواست انجمن حمایت از حیوانات اصفهان : در روز طبیعت ، پاسبان طبیعت باشیم

 آستانه روز 13 فروردین (سیزده بدر) ، انجمن حمایت از حیوانات اصفهان توجه هموطنان عزیز را به رعایت نکات ذیل جلب می کند

- آلودگی محیط زیست ، گسترش شهر ها و جاده ها زندگی و بقای حیوانات و موجودات زنده را با مخاطرات جدی مواجه کرده است . حیوانات نیز مانند ما حق زندگی دارند پس در روز طبیعت ، پاسبان طبیعت و ساکنان آن باشیم.

- از تخریب آشیانه پرندگان و مسدود کردن محل زندگی حیوانات وحشی جداً خودداری کنید.

- اگر در طبیعت حیواناتی مانند لاک پشت و جوجه تیغی را دیدید ، از شکار و آوردن آنها به خانه جداً خودداری فرمائید.

- سالانه هزاران هکتار جنگل و مرتع بدلیل بی احتیاطی هموطنانمان در آتش می سوزند . در صورت نیاز به آتش حتی الامکان منقل همراه خود ببرید و در غیر اینصورت حتماً خاکستر آتش را با آب خاموش کنید. همچنین از روشن کردن آتش در کنار درختان خودداری کنید و سیگار خود را  قبل از خاموش کردن رها نکنید.

- اگر به جنگل و یا مناطق خارج از محدوده شهری می روید یادتان باشد شما میهمان هستید و حیوانات صاحب خانه ، پس ضمن انتخاب مکان مناسبی جهت گذارندن روز ،  از نزدیک شدن به محل زندگی حیوانات وحشی خودداری کنید تا برای مهمانان و صاحب خانه ها  مشکلی پیش نیاید.

- از آلوده کردن آب ، خاک و هوا پرهیز کنید . زباله های خود را جمع کرده و همراه خود ببرید.

- در مناطق جنگلی و یا مناطقی که تابلوی عبور حیوانات اهلی یا وحشی وجود دارد ، با کمترین سرعت ممکن رانندگی نمائید و مراقب حیوانات بی پناه باشید.

- اگر به مناطق حفاظت شده سازمان محیط زیست می روید ، رعایت قوانین مربوط به آن الزامی است .

- در صورت مشاهده حیوان مصدوم به آن کمک کنید . در اصفهان با انجمن حمایت از حیوانات اصفهان تماس بگیرید ؛ کلیه هزینه های احتمالی انتقال و یا درمان به شما پرداخت خواهد شد.

- در صورت مشاهده شکارچی ، مراتب را به پلیس 110 و یا اداره محیط زیست استان اطلاع دهید.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://lakistan.persianblog.ir/post/14
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ مردمان لک

افسانه های لکی به عنوان ادبیات کلاسیک ایران باستان


فرهنگ و ادبیات امروزی مناطق لک زبان در منطقه ی سیمره را می توان فرهنگ و ادبیات شفاهی و غیر مدون نام نهاد. هرچند از روی آثار برخی اسناد بجا مانده از گذشتگان،چون صفحاتی از کتاب اوستا که در روی پوست آهو و به خط اوستایی با بسیاری از واژه های لکی نوشته شده و بعضن در منطقه پیدا شده است و نیز سفالها و سنگ نبشته های زیاد موجود در منطقه این احتمال وجود دارد که روزگاری همه فرهنگ و ادبیات لک که گفته میشود زبان ایرانیان باستان و زبان ساسانیان وبی تردید زبان سلسله زندیان بوده است،بصورت مکتوب ان روزگار وجود داشته است. برای خواندن ادامه مطلب بر روی لینک ادامه مطلب در پایین کلیک کنید


 

افسانه های لکی به عنوان ادبیات کلاسیک ایران باستان

فرهنگ و ادبیات امروزی مناطق لک زبان در منطقه ی سیمره را می توان فرهنگ و ادبیات شفاهی و غیر مدون نام نهاد. هرچند از روی آثار برخی اسناد بجا مانده از گذشتگان،چون صفحاتی از کتاب اوستا که در روی پوست آهو و به خط اوستایی با بسیاری از واژه های لکی نوشته شده و بعضن در منطقه پیدا شده است و نیز سفالها و سنگ نبشته های زیاد موجود در منطقه این احتمال وجود دارد که روزگاری همه فرهنگ و ادبیات لک که گفته میشود زبان ایرانیان باستان و زبان ساسانیان وبی تردید زبان سلسله زندیان بوده است،بصورت مکتوب ان روزگار وجود داشته است.

 زبان لکی در نوع خود زبانی بسیار غنی وگسترده می باشد که دارای صدها افسانه کهن،ضرب المثل،تمثیل،اشعار،چیستان ها (چئ که چئ که) و بطور کلی فرهنگ ادبیاتی اصیل و ایرانی است.

این زبان از حیث ساختمان و چهارچوب هیچگونه کم کسری ندارد.در بخش افسانه ها به حدود بیش از یک صد افسانه که در نوع خود بی نظیرند بر می خوریم. افسانه هایی که ریشه در اعصار و قرون بسیار کهن و قدیم ایران و جهان دارد. از این افسانه ها میتوان به عنوان ادبیات کلاسیک ایران باستان نام برد. این افسانه ها سینه به سینه و از نسلی به نسلی انتقال یافته و یصورت بکر و دست نخورده تا امروز باقی مانده است.

افسانه های رایج در ناحیه سیمره را بطور عمده میتوان به دو دسته تقسیم کرد:

  • افسانه هایی که مخاطب عمومی و همگانی دارند
  • و دیگر افسانه هایی که خاص کودکان و نوجوانان است و اصول روانشناختی کودکان و نوجوانان را در خود دارد.

لکها که در گذشته های نه چندان دور افسانه گویی را جز عادات و عرف معمول مجالس خانوادگی و  عمومی خود می دانستند،این افسانه ها را با ریتم و گفتاری آهنگین و                                                                                             بیشتر با زبان منظوم لکی دلنشین و همراه با ابراز احساسات بیان می کردند. تحقیق و بررسی روی این افسانه ها نشان می دهد که افسانه های مرسوم در لکستان از حیث گویش، پیام ومحتوا و نیز ساختار کلی و تاثیر گراری روی مخاطبین از ویژگی های علمی،روانی و در عین حال ساختمانی قوی و مستحکم برخوردارند. بطوریکه تاثیر غیر قابل انکاری به رشد و شکوفایی استعداد های حماسی و انسانی مخاطبین باقی میگذارد.

در کلیه افسانه های رایج در منطقه سیمره و بین لکها،آرمان های گم شده بشر،آرزوهای فروخورده و ایده آل های مدینه فاضله با بیانی روشن و شیوا و سخنی بلیغ و بدیع مطرح گردیده است. برخی از این افسانه ها که کودکان ونوجوانان می باشندمانند،(بزلی بزان)،(نازلی)،(بلورچک)و...کلیه ویژگیها شاخص های ادبیات کودکان را در در خود دارند.این دسته از افسانه های کودکان و نوجوانان ،مخاطب را بدون کمترین صدمات ناشی از ادبیات مدرن امروزی،مد نظر داشته و بگونه ای ساخته و پرداخته شده اند که علمی ترین اثرات شادی بخش،روحی و روانی،منطقی و عاطفه پاک انسانی را به مخاطب منتقل می کند و مکرر به او درس انسانیت می آموزد.بیشتر این افسانه ها به زبان لکی منظوم طرح و ارایه گردیده است. اشعار مربوط به بیان این سری افسانه ها به اندازه ای غنی و پر محتوا است و از چنان صنایع و عروض و قافیه و ساختمان شعری بر خوردارند که آدمی از گمنام بودن سرایندگان آن افسوس می خورد و از توانمندی و ذوق شاعر انگشت حیرت به دهان می برد.

در بخش چیستانها،ضرب المثلها،تمثیل و حکایت نیز حضور اشعار پخت و زیبا قابل توجه است. بر این اساس شاهنامه خوانی نیز رواج چشمگیر و همگانی و عمومی در میان اقوام لک زبان خطه سیمره دارد.

شعرای گمنام لک تمامی شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی، مثنوی مولوی و چندین دیوان معروف شعر فارسی دیگر را به زبان منظوم لکی برگردانده اند.بجز اینها که به نوعی مربوط به آثار قرون گرشته این منطقه می باشد درعصرحاظر نیز شعرای لک زبان بسیاری وجود دارند که به سرودن اشعاری نغز و پرمایع به زبان لکی و با استفاده از لغات واصطلاحات زیبای زبان لکی پرداخته اند. شاعران معروفی چون،مرحومان غلامرضاارکوازی، ملامنوچهرکولیوند، ملا حقعلی،سید یعقوب ماهیدشتی،نادرهرسینی،خان الماس،کریم کولیوند،کوچک هوزماننی(عثمانوندی)و...از این دسته شعرا هستند.که برخی سروده هایشان در کتابی تحت عنوان گلزار ادب لرستان که به کوشش مرحومان اسفندیارغضنفری امرایی وغلامحسین رضایی درهرسین طبع وبه چاپ رسیده،آمده است.بر خلاف ظاهر نام کتاب که گلزار ادب لرستان می باشد تمامی اشعار موجود دراین کتاب اعم از شعرای لر و لک به زبان لکی سروده شده است.

خطه سیمره بطور کلی از فکلوریک گسترده ای با مسائل و موضوعات تاریخی،سیاسی،اجتماعی،دینی وفرهنگی وسیعی برخورداراست که نشان دهنده قدمت و گستردگی و متمدن بودن این خطه از غرب کشورمان یعنی دره سیمره ومردم آن از دیرباز تاکنون می باشد.فرهنگ و ادبیات در دره سیمره بطور کلی دربرگیرنده زندگی آداب ورسوم انسانهای اولیه و ایده وآرمانهای آن دسته از انسان های عهد گذشته تا به امروز است.این منطقه ازهرحیث دارای اهمیت ویژه ای است که با تحقیق همه جانبه درخصوص آن می توان بسیاری از نکات گم شده و ناشناخته و مبهم در تاریخ کشورمان را یافت.بدون تردید  حفط یا نگهداری واقعیات تاریخی، فرهنگی و... درخطه باستانی سیمره خلایی را در بافت تاریخی،اجتماعی و فرهنگی سرزمین پهناور و کهن ایران بوجود خواهد آورد که امید است باستان شناشان،محققین و پژوهشگران و دانشمندان از آن غافل نمانند.واین خلا راباتحقیق وبررسی از روی اسناد و شواهد موجود و نهفته دردل دره مهرگان (سیمره)جبران نمایند.

منبع: کتاب بومیان دره مهرگان


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://akrane.persianblog.ir/post/2209
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اکرنه

برگ ریز زمستان٬ امید ناامیدان است
برگ ریز پاییز٬ شکوه تنها رفتن است
برگ ریز تابستان٬ رفتنی برای ماندن عزیزتران است
برگز ریز بهاری٬ مظلومیتی گمشده در میان شکوفه های شادی است

==================

برگ ریز نوروزی در میان انبوه سبزی بهار دیده نمیشود. سرسره بازی برگهای خشک و رنگ پریده  بر روی زمین پارکها و حتی روی خودرو ها دیدنی است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://abhayeravan.persianblog.ir/post/70
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ همنوا با آبهای روان

نوروز 87   

لحظه تحویل سال هرچقدر منتظر صدای درکردن توپ موندم، چیزی به گوشم نرسید جز طق طق چند تا ترقه سیگارت نم کشیده که احتمالا از شب 4شنبه سوری ته جیب پسر همسایه باقی مونده بود. اگه زمان تحویل سال رو حول حوش نصف شب یا سپیده دم گذاشته بودند لااقل خروس تازه نفسمون دو سه تا قوقولیقوقول جانانه و مستانه ای (*) می کرد تا اینجوری شاید بهتر حس بگیریم.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://rouhollah.persianblog.ir/post/41
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ شاید زمانی دیگر

 رسم یا عادت

اول اینکه سال نو مبارک باشه، امیدوارم سالی همراه با سلامتی و موفقیت باشه برای همتون. دوباره ایام عید شده و هر کسی به یه نحوی داره این مدت رو سپری می کنه، یکسری ها فرار رو بر قرار ترجیح دادن و از چند روز مونده به عید به مسافرت رفتن و قید همۀ دید و بازدیدها رو زدن، یه عده هم بهترین موقعیت رو برای استراحت همین روزها دونستن و خونه موندن مخصوصا تهرانی ها که از شر ترافیک تو این ایام خلاص می شن.

اما موضوع خیلی جالبی که تو این چند روز عید هست بحث این دید و بازدیدهاست. کلا اصل دید و بازدید بر این منوال بوده که دیدارها تازه بشه. اما هیچ دقت کردید اکثر مواقع این موضوع مثل عادت میشه مثلاً جالبه یه خانواده می گه که ما فلان شب خونه هستیم اگه کسی عید دیدنی میخواد بیاد تشریف بیاره اما ظهر همون روز میره خونه اقوام دیگه که بزرگتر هستن که اگه اونها هم شب بخوان بیان بتونن آخه بابا یکی نیست بگه مگه میخواین به قول معروف حاضری بزنین؟ اگه قرار به دیدن هم هست که این چه جورشه ساعت 3میرید خونه اونها که ساعت 8 اونها بیان خونۀ شما؟ ...

یا اینکه بعضی ها تو طی سال یه خبر هم از هم نمیگیرن بعد عید به عید همدیگرو میرن ببینن. آخه اگه از هم خوشتون نمیاد که یه سال با هم هیچ رابطه ای ندارید مگه مجبورتون کردن تو عید برید یه ساک ساک کنید خونه هم؟(البته بعضی ها با هم قهرن که مسئله اش جداست به هر حال سال جدید باید کدورت ها پاک بشه اما آخه اونم یه سال نه اینکه هر سال همین آش و کاسه باشه)

به هر صورت خواستم بگم خودمونو اسیر یه سری عادات نکنیم به عبارتی سخت نگیرید. تو سال نو از با هم بودن لذت ببرید، همین. 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://samjafari.persianblog.ir/post/53
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ریرا

 بهار

چشمانت از راه دور


گرماست و
 

اعجازست      به نزدیکی

لبخندت آرامش و

حضورت بهار

صدایت نوایی از دوردست ها و

دستانت مهربانی

هر شکوفه به شوق تو

سبز میشود و

هر یاس

به امید تو

عطر آگین

هرفصل بودن تو

به بهار طعنه میزند

تو پیش بهار...

نه

بهارپیش تو...

زمستانی چله نشین است


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://shoohada.persianblog.ir/post/58
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ زندگی با شهدا

نوروز و تقویم

تقسیم و تنظیم زمان از نیازهای بنیادی فرهنگ و تمدن انسانی است. تقویم های همه ملت های جهان برپایه این نیاز پدید آمدند و عناصر تکرار شونده در طبیعت مبنای سنجش و شمارش زمان قرار گرفتند: و زمان های مقدس نقطه های آغاز و تکرار شدند تا زندگی و جامعه انسانی به نظم کشیده شود.

در ایران و سرزمین های گسترده ای از مرزهای چین تا آسیای غربی که حوزه ایران بزرگ فرهنگی است و برای بیش از نیم میلیارد از مردم جهان، این زمان مقدس آغازین، نوروز است. که با نوزایی طبیعت نیز همزمانی دارد. گفتنی است در همه مناطقی از جهان که سبب شرایط طبیعی و اقلیمی فصل های سال جلوه ها و مشخصه های آشکار و متمایزی دارند، تغییر فصل و به ویژه آغاز بهار و بیداری طبیعت آدب و رسم هایی به همراه دارد، و این از جهانی های فرهنگ انسانی است. اما انطباق نظام سنجش  زمان با این خصلت جهانی، یعنی انطباق جشن بهار با تقویم ملی و رسمی ، ویژگی بارز جشن آغاز سال در کشورهای حوزه نوروز است. این خصوصیت برجسته و نمایان نوروز، آن را از همه جشن های نو سال متمایز می کند و موجب می شود که مردم نوروز را نه در تالارهای دربسته، که در آغوش طبیعت جشن بگیرند و سرآغاز سال را با تجدید خاطره ای از پیوند دیرینه انسان و طبیعت همراه کنند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://pitan.persianblog.ir/post/28
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ از هر دری سخنی

خاطره نوروزی من!

پریروز برای اولین بار تو سال جدید تنهایی رفتم بیرون.فکر نمیکردم شهر اینقدر شلوغ باشه.درست مثل روزای آخر سال که همه تو تکاپوی خریدن!

مسافرای نوروزی هم زیاد بودن و موندن تو ترافیک اعصابمو بهم ریخت.

اما چیزای جالبی هم بودن.از جمله اینکه 3تا خانم رو دیدم که مانتوشون مثل هم بود.تو دلم گفتم یعنی مدل دیگه ای نبوده که این 3نفر رفتن باهم متحدالشکل شدن!!!چند قدم که جلوتر رفتم 2تا پسر رو از پشت سر دیدم که سوشرت راه راه تنشون بود.گفتم اینا حتما دوقلو هستند اما دقت که کردم دیدم نه از پشت سر هم شبیه نیستن!

تو تاکسی نشسته بودم که دیدم تو ماشین جلویی 2تا دختر با روسری همرنگ و همطرح نشستن!! دیگه داشت خندم میگرفت!

نفهمیدم این متحدالشکل بودنها تاثیر عید و خریدهای سال جدید بود یا تو بقیه روزای سال هم همچیین آدماهایی هستند و من نمیبینم!!

یه پدیده ی جالبی هم که دیدم و ربطی به عید و تعطیلات نداشت این بود که که موقع برگشتن موبایل راننده تاکسی زنگ زد.راننده یه هو ترمز کرد و پیچید منتها الیه راست خیابون!!! بعد موبایلشو در اورد و جواب داد!!!! به زور جلو خندمو گرفتم.با اینکه واقعا از این حرکت فرهنگی خوشم اومد و حتی می خواستم آفرین احسنتی هم به راننده بگم!

ولی از اونجایی که راننده هایی مثل این راننده تاکسی نادر و کمیاب واقعا شوکه شده بودم!

نظر شما چیه؟
۱.آفرین به این راننده.باید بهش مدال داد!

۲.منم موقع رانندگی این کارو میکنم.شوکه شدن و خنده نداره که!

۳.راننده خیلی ترسو و سوسول بوده!

۴.داستان لباسای متحدالشکل بامزه تر بود!

۵.خیلی بی مزه بود کلا.ااینم شدن داستان و خاطره که تعریف کردی آخه!!؟؟


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://sabayesahar.persianblog.ir/post/25
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ صبای سحر

بهار

بهار آمده است.هوا٬زمین ٬گلها٬درختان و خلاصه همه چیز نو شده و بوی بهار همه جا پیچیده.
اصولا بهار همیشه برای من یاد آور روزای خوب و قشنگ کودکی و دوران نوجوانیه. کلا اون روزایی که دیگه توی زندگی تکرار نمیشه.
اون روزا که کوچیکتر بودیم همه ی عشقمون عید دیدنی رفتن و عیدی گرفتن و بعدش هم سفر رفتن بود.انگار مهمترین مسئله ی زندگی همین ها بود.وای یادش بخیر چه روزای قشنگی بود.
حالا دیگه یه کم فرق کرده .بزرگترا مثل قدیم حال و حوصله ی دیدو بازدید ندارن.کوچکترا هم ترجیح میدن برن سفر .
اما هنوزم بهار قشنگه.هنوزم سیزده بدر با سبزه ها و کاهو سکنجبینش دلخواه و دوست داشتنیه.
هنوزم شکوفه های بهاری روح آدم رو جلا میدن و چقدر خوبه که دلمون هم بهاری بشه و قلبمون هم مثل بهار پر از عشق باشه.
بهاری باشیم و بهاری بودن رو تمرین کنیم.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://azdeh39.persianblog.ir/post/343
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ازده ۳۹

نوروز و آیین های نمادین ایرانیان

نوروز، آیین نمادین و بزرگترین و کهن ترین جشنی است که از قرون گذشته تا کنون تمامی نسل های سرزمین ایران را فراتر از هر محدوده قومی، مذهبی، زمانی و مکانی به یکدیگر پیوند داده است و با بنیان و اساس گرانسنگ و غنی و آیین و رسوم خاص خود که سرشار از رمز و رازها و کنایه های داستانی، دینی و اساطیری است به نقطه عطفی در فرهنگ ایرانی بدل گشته است.
از نام این جشن باشکوه و دیرپا گرفته تا جزیی ترین رسوم آن، از مفاهیم و عقاید و آرمان های مردم شکل گرفته و به آیینی باشکوه بدل شده است.
نوروز، به معنای روز نو است و این کنایتی است به زندگی نوین و نوزیستی. نوروز با پایان زمستان و آغاز فصل بهار شروع می شود و طبیعت پس از رخوتی چند ماهه دوباره زندگی را آغاز کرده و این جشن با رستاخیز طبیعت، مفهومی خاص می یابد. این آیین سبز مردمان سرزمین مان در نزد ایرانیان باستان، تقدس و احترامی ورای حد تصور و انتظار داشته است. نوروز با آغاز ماه فروردین آغاز می شود و بنا به اعتقاد ایرانیان باستان، ماه فروردین ویژه فَرَوَشی ها یا ارواح پاک است و زمانی است که فَرَّوَهرها به زمین باز می گردند.
فََرَّوَهر، نیرویی است در آیین زرتشتیان که از سوی آفریدگار برای نگهداری آفریدگان نیک، از آسمان فروفرستاده می شود و هر یک از این نیروهای نیک (فَرَوَّهَرها) به نوبه خود برای نگهداری یکی از آفریدگان به زمین فروفرستاده می شوند. این نیرو سراسر زندگی با اوست و پس از مرگ، دیگر باره به آسمان بازمی گردد و به همان پاکی ازلی می ماند. اما هیچگاه انسانی را که به آن تعلق داشته است فراموش نمی کند و هر سال یکبار به دیدن او می آید و بنابراین اعتقاد، فروردین، زمان فرّوَد آمدن فروهرها به زمین است.
● موسم آفرینش جهان
بارش باران های بهاری، برآمدن شکوفه ها و برگ آوردن درختان، طولانی شدن روزها و ساعات روشنایی، گذشتگان را بر این اعتقاد راسخ کرده بود که نوروز، زمان پیدایش و آفرینش جهان است.
ایرانیان باستان معتقد بودند که از اولین روز فروردین، روان بهشتیان همه به این کیهان بازمی گردند و هر یک به میهن و موطن خود فرستاده می شوند. حتی دوزخیان در این روز به همراه روان بهشتیان به زمین فرستاده می شوند تا مانند کسی که به سفر برود و پس از دیر زمانی به وطن خویش بازگردد، با فرزندان خویش به خوشی پردازد و پس از ده روز به دوزخ باز گردد.
● تبرک آفتاب نوروزی
به اعتقاد گروهی دیگر از ایرانیان که با نام یزدانی ها شناخته شده اند و در سرزمین های کردنشین و ارمنی نشین زندگی می کنند در این روز خداوند بر مسند خود می نشیند و در حالی که پیامبران و ملایک پیرامونش هستند، سرنوشت آینده مردم را تعیین می کند.
گروهی از علمای ایرانی بر این عقیده اند که فرخنده ترین ساعات نوروز، ساعات نخستین آفتاب است و در صبح نوروز، خورشید بیشتر از هر زمان دیگر به زمین نزدیک می شود و مردم با نظر کردن به آفتاب نوروزی، خود را متبرک می کنند.
از طرفی آغاز بهار در اساطیر ایران با مفهومی ویژه همراه بوده است که بر مبنای آن، مفاهیم و وقایعی به این زمان نسبت داده می شد. در ایران باستان آیین های مختلفی از جمله آیین های سوگواری نیز انجام می گرفت و گذشتگان در آخرین روزهای زمستان به یاد ارواح درگذشتگان مراسم یادبود برگزار می کردند و روز آغاز بهار را که طبیعت زندگی دوباره می یافت جشن می گرفتند.
این سنت دیرین از دیرباز تا کنون ماندگار مانده است و رسم زیارت قبور رفتگان و ادای نذر و خیرات در آخرین پنج شنبه سال از چنین مراسمی به یادگار مانده است.
در ایران باستان و پیرامون آن به ویژه در شرق ایران، آیین های سوگواری برای سیاوش در پایان زمستان برگزار می شد و بلافاصله پس از آن مراسم جشن نوروز و رستاخیز طبیعت برپا می شد.
● طلیعه نوروز و یادمان سیاوش
مراسم مویه و سوگواری برای سیاوش هر ساله در روز رخداد حادثه کشته شدن سیاوش برگزار می شد. سیاوش پسر کیکاوس پادشاه کیانی بود که نزد رستم آموزش دیده بود. در جنگ با افراسیاب پیشنهاد صلح وی را می پذیرد و سپس با دختر او فرنگیس ازدواج می کند. مدتی بعد افراسیاب به حیله برادرش، سیاوش و ایرانیان همراه او را می کشد. در محلی که خون سیاوش بر زمین ریخت، گیاهی رویید که به پر سیاووشان معروف است.
هر سال سوگواران در روزهای پایانی زمستان مجالسی به یاد این حادثه برپا می کردند. این مردمان معتقد بودند با آغاز بهار و آمدن نوروز که جشن رستاخیز و زندگی مجدد است، سیاوش سر از مرگ برداشته و قیام و رستاخیز می کند.گروهی دیگر، این روز را مقارن با تولد کیخسرو، پسر سیاوش می دانستند که بعدها به خونخواهی پدر برخاست و در جنگی، افراسیاب و برادر حیله گرش را به انتقام خون پدر کشت و بر تخت شاهی نشست. بدین ترتیب در اساطیر نیز در هنگام نوروز مرگ در کنار نوزایی و تجدید حیات قرار می گیرد و ایرانیان این مناسبت را جشن می گرفتند.
این داستان به شیوایی در شاهنامه بیان شده است که در آن ضمن داستان سیاوش به اصالت جشن نوروز و پیروزی کیخسرو تاکید می کند.
● ششم فروردین، نوروز بزرگ
روز ششم فروردین ماه نزد ایرانیان، قرب و منزلت ویژه ای داشت و آن را عید بزرگ یا نوروز بزرگ نام نهاده بودند و وقایع و حوادث گوناگونی را به آن روز نسبت داده بودند.
آن گروه از ایرانیان باستان که روز اول فروردین را روز آغاز آفرینش می پنداشتند، معتقد بودند خداوند در این روز از آفرینش جهان آسوده شد. همچنین در باور اساطیری مردم ایران زمین، در این روز کیخسرو که به پادشاهی رسیده بود و از کار این جهان غمگین گشته بود و آرزوی دنیای دیگر را داشت، موفق می شود پس از۵ روز عبادت به دنیایی دیگر عروج کند این گروه از مردمان این روز را روزی می دانند که سعادت را میان مردم زمین تقسیم می کنند و آن را روز امید نام نهادند.
زرتشتیان معتقدند که در روز ششم فروردین زرتشت متولد شده است و نیز در چنین روزی زرتشت توفیق یافت تا با خداوند مناجات کند.
از دیگر وقایع نسبت داده شده به این روز می توان به پیدایی ایران زمین در این روز اشاره کرد.
تهمورث دیوبند در این روز اهریمن را به بند کشید و به مدت۳۰ سال آن را در بند نگاه داشت.
فریدون در چنین روزی جهان را میان سه پسرش سلم و تور و ایرج بخش کرد.
آرش کمانگیر در این روز مرز بین ایران و توران را با پرتاب تیری تعیین کرد و جانش را در این راه از دست داد.
در این روز در پیکر انسان جان دمیده شد و زرتشت آیین مزدیَسنا را در این روز آشکار ساخت. تمامی این روایات به ششمین روز فروردین نسبت داده شده است و از همین رو، این روز را نوروز بزرگ نام نهاده بودند.
● هفت سین و خوان نوروزی
چنانچه گفته شد، به اعتقاد ایرانیان باستان همزمان با تحویل سال، ارواح نیک در گذشتگان نزد بازماندگان خود می روند. به همین منظور ایرانیان در بهترین اتاق خانه سفره رنگین می گستردند تا این ارواح از پذیرایی، صفا و پاکیزگی، نعمت، سازگاری و شادمانی بازماندگان دلخوش شوند.
ابوریحان بیرونی این سفره هفت رقمی را مربوط به زمان جمشید می داند. مردم آن زمان در این روز به گرامیداشت آغاز خرمی زمین، هفت ظرف از هفت نوع غلات را کاشته و سبز می کردند.
عدد هفت از دیرزمان در نزد ایرانیان (و در بیشتر ادیان) عدد مقدسی بوده است. سابقه و پیشینه سفره هفت سین بسیار کهن است و به دوره ساسانیان باز می گردد. امروزه بسیاری بر این عقیده اند که منظور از هفت سین، هفت سپِنتَه یا هفت مقدس بوده است که شامل هفت فرشته ایزدی می شدکه هر کدام از این فرشتگان یکی از صفات ایزدی را داشته اند و بنا بر گمان این گروه از مورخان هفت سین به یمن یاد هفت فرشته ایزدی در سفره نوروز قرار می گیرد.
رسم گستردن خوان نوروزی و هفت سین در بیشتر شهرهای ایران، با کم و بیش اختلافی مرسوم است. هفت سین نام آشنا و شناخته شده در میان مردم ایران شامل یک ظرف سمنو، یک یا چند عدد سکه نو، یک ظرف بلور سرکه، چند دانه سیر، سنجد، سماق، سیب و سبزه می شود. علاوه بر این اقلام در چند قرن گذشته، بر سفره نوروزی قرآن مجید، آینه، شمعدان (که در آن به تعداد فرزندان صاحب خانه شمع روشن می شد)، تخم مرغ رنگی و کاسه آبی که در آن برگی غوطه ور بود، می نهادند و معتقد بودند در زمان تحویل سال آن برگ بر روی آب تکان خواهد خورد.
● جشن آب ریزگان و سنت شست و شو
آب و لزوم بارش همواره مسئله ای بوده است که در آیین های نوروزی مورد توجه و تقدس قرار گرفته است. در سفره نوروزی و هفت سین، آب از جمله اقلام عمده است. در تمامی رسوم نوروزی، کاشت سبزه، شست و شو، غسل، پاشیدن آب و سبزه به آب دادن، آب نقش مهمی ایفا می کند و در تمامی این رسوم عقیده ای وجود دارد که برای سال جدید باران و آب کافی که مظهر آبادانی است آرزو کنند.
در میان ایرانیان کهن مرسوم بوده است که هنگام سپیده دم نوروز، مردم از خواب برمی خاستند و با آب قنات یا حوض خود را شسته و گاهی با پاشیدن آب جاری، خود را متبرک کرده و از دفع آفات و بلایا دور می کردند. رسم آب ریزان نیز از همین کار شست و شوی نشأت می گیرد. گروهی گفته اند علت این کار آن بوده که زمانی در ایران برای مدت ها باران نبارید و ناگهان بارانی سخت باریدن گرفت. در آن زمان مردم با پاشیدن آب در زیر این باران خود را متبرک می کردند و این رسم از آن پس در ایران ماندگار شد و هر سال مردمان در چنین روز با پاشیدن آب بر یکدیگر، باریدن باران را گرامی می دارند.
● چهارشنبه سوری، جشن پیشواز نوروز
آتش از زمانی که شناخته شد در نظر ایرانیان عزیز و محترم بوده است. ایرانیان باستان نور را مظهر ایزدی می دانستند و خورشید و آتش را به دلیل آنکه منابع نور و روشنایی بودند گرامی می داشتند. در بسیاری از نقاط ایران جشن چهارشنبه سوری با آیین و رسوم گوناگون برگزار می شد که حکایت از شکوه این جشن باستانی دارد.البته در بعضی از مناطق ایران برگزاری این جشن ریشه در عقاید اسلامی مردم آن سرزمین داشته است. اما آنچه از تمامی این رسوم برمی آید آن است که آتش افروزی در میان تمامی اقوام این سرزمین، نشانه پیروزی و سرور و شادمانی است. بعضی از محققان بر این عقیده اند ایرانیان باستان با افروختن آتش به راهنمایی ارواح نیاکان می پرداختند تا فَرّوَهرها با دیدن دود آتش، جایگاه خود را بشناسد. جستجو در میان منابع گوناگون و آشنایی با رسوم گوناگون ویژه چهارشنبه سوری از شکوه و عظمت این جشن باستانی خبر می دهد. مراسمی چون بلاگردانی، کوزه شکستن و اسپند دود کردن، شال اندازی، تخم مرغ شکنی، بخت گشایی، گردو شکستن، فال گیری، جشن مردگیران، پختن آش مراد، قاشق زنی و تهیه آجیل چهارشنبه سوری از جمله رسوم نمادین جشن چهارشنبه سوری بوده است.به جز برپایی جشن چهارشنبه سوری، ایرانیان با کاشتن سبزه (از اواسط اسفند ماه) خرید لباس نو، خانه تکانی و غبار روبی، مراسم سمنوپزان و راه اندازی پیک های نوروزی که رسیدن نوروز را در کوی و برزن مژده می دادند، خود را برای رسیدن نوروز آماده کرده و به پیشواز آن می رفتند.
● سیزده بدر، جشن بدرقه نوروز
جشن سیزده بدر از مهمترین رسوم مشترک در میان تمامی اقوام ایرانی بوده است. ایرانیان غم و غصه و خمودگی را در این روز ناپسند می دانستند و همگی با پناه بردن به طبیعت می خواهند سیزده بدر را هر چه زودتر پایان رسانده و به زندگی عادی خود بازگردند. رسم سبزه به آب دادن در این روز که نمادی از آبادانی طبیعت و آب است از جمله رسوم نمادین در روز سیزده بدر است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://azdeh39.persianblog.ir/post/346
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ازده ۳۹

مراسم شب چهارشنبه سوری

در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشهی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژهای نیز برگزار میشود مانند :
آتش افروزی بر فراز خانهها و بلندیها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزهی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغخانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشهای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواستهها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِلهایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژهی چهارشنبه سوری و ...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://gerivan.persianblog.ir/post/164
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

  وبلاگ گریوان

   دوستانه با طبیعت در13   

سیزده بدر با ذرات خاک وبوته ودرخت و...که درتماس بودیداول سلام ودربرگشت خداحافظی کنید بهارهمه جا زیباست.بااینکه باران بهاری طبیعت و دوستانش را درانتظارگذاشته ولی اکثرجاها هنوزطراوت وشادابی خودرا ازدست نداده وبه امید رسیدن نعمت بی واسطه ی الهی لحظه شماری می کند.پس بهوش باشیم که تن طبیعت حساس ورنجوراست. گردش وسیر درطبیعت ازیک آئین وسنت بومی به یک عادت وکلاس برای اکثر مردم تبدیل شده است.عادت وکلاس ویا چشم هم چشمی ازاین باب گفتم که متاسفانه عده ی زیادی با هم به دامن طبیعت پناه می بریم ولی بی توجه به زیبائیهای کوه ودشت به آن آسیبهای جبران ناپذیری وارد می سازیم .اگربا توجه ودانسته ازشهرخارج شده باشیم خواهیم دانست که به خاطرزیبائی وهوای تمییز طبیعت است که از خانه وقصر های خیالی خویش بیرون شده ایم .بیرون می رویم مدتی تاهرچند زمانی کوتاه ،با طبیعت یکی شده آرامشی از ایشان کسب کرده باشیم.درهمین بیرون آمدن فرصتی را ازخود بیرن آئیم .خودخواهی وخودبزرگ بینی را کناربنهیم.اول ورود به همه سلام گفته دربرگشت نیزبا ذراتی ازخاک ودرخت وبوته و...که درتماس بوده ایم خداحافظی کرده ، بپرسیم از دیدن وبودن با ما خوشحال بوده یا نه ؟به همان اندازه که ما ازاولذت بردیم وآرامش نصیبمان شد اونیز ازخوبیهای ما بهرمند شد؟ ما مدتی را میهمان طبیعت بودیم .او رسم میزبانی به نحواحسن بجای آورد ، ما وشما میهمان خوبی بوده ایم؟ دریک دیدوبازدیدومیهمانی انسانها با همنوعان خویش درصورت روی ترش کردن صاحبخانه میهمان ازآمدنش پشیمان شده ، روی غذاخوردن نداردواحتمالا دوباره بدانجا بازنخواهدگشت.ویا برعکس اگر میهمان رسم ادب بجای نیاورده و میزبان را بطریقی با اعمال ورفتارخویش بیازارد ، آیا فرصت دعوت وحضوری دوباره رادرآن منزل خواهدداشت. میزبان ماآزموده است وهمیشه با گشاده روئی میهمان می پذیرد .میهمانان گران قدربرای حضوردوباره ی خویش جاومکانتان راآلوده نکنید. جائی که پناه آورده ایدخرابش وچیزی راکه دوستش دارید آسیب مرسانید. موادمصرف نشده وزباله هایمان را درطبیعت رها نکنیم همه را به شهربرگردانیم چون فعلاشهرمتولی وجمع آوری کننده ی زباله دارداما طبیعت نه.
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://pouladzadeh.persianblog.ir/post/147
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ لحظه هایی که می گذرند

بهارانه پدری

من معمولا بیشتر کتاب های شعری که می خواندم با توجه به علایق پدرم در میان کتابهای کتابخانه او پیدا می شد اما کمتر پیش می آمد که او روی شاعری خاص تاکید کند یا اینکه در این حوزه پیشنهادی داشته باشد (اغلب در سایر حوزه های فکری نویسنده هایی را پیشنهاد میکرد) تا یازده ساله بودم و تازه تازه با مفاهیم شعر نو آشنا می شدم یک صبح نوروزی که با پدر تنها بودیم من به عادت همیشه بلند بلند صدای پای آب سهراب را می خواندم و جملات معترضه هم در میان بند های شعر خطاب به ایشان می گفتم و او هم حوصله عجیبی به خرج می داد تا اینکه به جایی رسیدم که بخشی از شعر بلندصدای پای آب  از خاطرم رفت پدرم با همان جدیت همیشگی خندبد و گفت امروز روز توئه چون تو دختر بهاری هر دختری که در خانواده ای متولد می شود با خودش یک دنیا شور و اشتیاق روزها و فصل تولدش را به ارمغان می آورد . بعد شروع کرد به خواندن شعر آسمان کبود که آن روز من حتی اسمش را نشنیده بودم وقتی شعر تمام شد گفت به نظر من فریدون مشیری بهاری ترین کلمات را برای دخترش سروده که همه پدرها بتوانند به دختراشون این شعر را هدیه کنن ....
شعر آسمان کبود هیچ وقت از خاطرم نرفت اما دلم برای صدا و  شور خواندن این شعر توسط پدرم خیلی تنگ شده .شما را به خواندن این شاهکار پدرانه مهمان می کنم :
 
فریدون مشیری :آسمان کبود

 

بهارم دخترم از خواب برخیز

شکر خندی  بزن و شوری برانگیز

گل اقبال من ای غنچه ی  ناز

بهار آمد تو هم با او بیامیز

***

بهارم دخترم آغوش واکن

که از هر گوشه،  گل آغوش وا کرد

زمستان ملال انگیز بگذشت

بهاران خنده بر لب آشنا کرد

***

بهارم، دخترم، صحرا هیاهوست

چمن زیر پر و بال پرستوست

کبد آسمان همرنگ دریاست

کبود چشم تو زیبا تر از اوست

***

بهارم، دخترم، نوروز آمد

تبسم بر رخ مردم کند گل

تماشا کن تبسم های او را

تبسم کن که خود را گم کند گل

***

بهارم، دخترم، دست طبیعت

اگر از ابرها گوهر ببارد

و گر از هر گلش جوشد بهاری

بهاری از تو زیبا تر نیارد

***

بهارم، دخترم، چون خنده ی صبح

امیدی می دمد در خنده تو

به چشم خویشتن می بینم از دور

بهار دلکش آینده ی تو !

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://batoolhojjati.persianblog.ir/post/46
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بتول حجتی

گرچه وصالش نه به کوشش دهند در طلبش هرچه توانی بکوش

روایت نخستین

سفر  یعنی پیمایش یک مسیرو رسیدن به مقصد آن هم از نوع عالی میباشد .ولی اگر به مقصد نرسی چه معنایی دارد؟مسیر آن نبود !؟ یا مقصد سرجاش نبود؟اصلا ناکامی ها از اینجا شروع میشود؟حسرت جاماندن .رنج سفر .خار مغیلان .طفل بی طاقت .شب تاریک و بیم موج............ 

روایت دوم

ابراهیم ادهم قصد حج نمود .پس با پای پیاده  راهی حجاز شدپس از طی سفری سخت و توام با ذکر و عبادت وقتی به مکه رسید دیدکه کعبه سرجایش نیست .فریاد واحسرتا سرداد که من چه گناه نمودم تا اینگونه خدا خانه اش را از من دریغ نمود .ندا آمد تو گناه نکردی .   رابعه قصد حج و زیارت خانه خدا را نموده .بنابراین کعبه را به پیشباز این مهمان عزیز فرستاده ایم. 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://s-adli.persianblog.ir/post/12
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ آفتابگردان

قورشاق ساللاماق یا شال اندازی یکی دیگر از آئین های فولکلور مردم آذربایجان در ایام عید بود . معمولا پسرهای جوان دستمالی (‌کمربند پارچه ای یا شال ) را از در ، پنجره یا روزنه بام خانه آشنایان ، بستگان یا همسایگان می انداختند و صاحب خانه هم مقداری میوه و شیرینی و مبلغی پول به دستمال می بست  بدون اینکه در صدد شناختن هویت آنها باشد . البته به این هنگام جوانان نیز صورت خود را با دستمال می پوشاندند تا شناخته نشوند . در بیشتر مناطق هدایا جوراب پشمی دستبافت ، تخم مرغ رنگی یا دستمال ابریشمی بود . این کار بیشتر بوسیله جوانهایی صورت می گرفت که دخترانی را دوست می داشتند و به آرزوی وصلت با آنان برای قورشاق آتماق به خانه آنها می رفتند و با این نظر درباره آنچه که به دستمال یا کمربند بسته می شد ، تعبیرات و تفسیراتی می نمودند .

 بایرامیدی گئجه قوشی اوخوردی             

آداخلی قیز بیگ جورابین توخوردی   

هر کس شالین بیر باجادان سوخوردی         

آی نه گوزل قایدادی شال ساللاماق  

بیگ شالینا بایراملیقین باغلاماق                     

شال ایسته دیم منده ائوده آغلادیم             

بیر شال آلیب تز بئلیمه باغلادیم

غلام گیله قاشدیم شالی ساللادیم

فاطما خالا منه جوراب باغلادی

خان ننه می یادا سالیب آغلادی


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://eshghast.persianblog.ir/post/65
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ عشق است

         سیزده به در

یک گره

       اضافه می کنم

به سبز بند ِ

لحظه های مشترک

در

         سیزده به در


 
http://boosehayebaran.persianblog.ir/post/18
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بوسه های باران

نثار روی تو هر گل که در چمن است   

آدمهای کمی هستند توی دنیا...که بتوانی گوشی تلفن را برداری و بهشان زنگ بزنی و بی بهانه زار زار گریه کنی...آدمهای کمی هستند، که پا به پایت از آنور خط اشک بریزند...آدمهای کمی هستند که دلتنگیهایت را دوست بدارند و از زیادیشان گله نکنند

کسی گفت: دغدغه های عجیبی داری! و من نپرسیدم دغدغه های عجیب من کجای دنیای آدم ها جا دارند... دیگر خودم خوب میدانم دغدغه های غریب مال همین سالهای جوانیست...همین شور و التهاب و گرما...همین خواستنهای پر هیاهو...همین نشئگی بعد از هر دوستت دارم...

می دانی؟؟...توی این دنیا هیچ چیز را با این دغدغه های عجیب و حسادت های کوچک معصومانه عوض نمی کنم ... دیگر یاد گرفته ام بلند بلند فکر نکنم ... یاد گرفته ام دغدغه های عجیبم را برای خودم نگه دارم .... یاد گرفته ام سکوت کنم ... می پرسم : « حوصلهء شنیدن سکوتم را هم نداری ؟ » می دانم که داری...هم سکوت...و هم دغدغه های غریب...با این همه...آخرین شب سال را، می روم توی یک کافه ی کوچک وزل می زنم به جای خالیت....نمی دانم چرا...آخر سال که می شود....جای خالی ها...بیشتر دهن کجی می کنند به آدم...قهوه ها انگار...تلختر می شوند و نگاه آدمها بهت حریصتر و حال به هم زن تر

دیگر مهم نیست اما...هیچ کدام ازین چیزهایی که گذشت، ارزش لحظه ای فکر کردن ندارد...پنچره را باز می کنم و می گذارم بهــار جاری شود توی رگهایم...تکیه می دهم به پشتی صندلی و چای می نوشم و تاب می خورم و یک دنیا خوشبختیست که قلبم را می فشارد...حق با توست انگار...می گذارم زندگی به سادگی بگذرد ... سخت نگیرم بهتر است انگار . باید صبور بود ...

و فکر کرده بودم، به نشانه ها...به صدای پرنده ای که صبح عید با صدایش بیدار شدم...به باران که بارید ... بعدش یک پروانه راهش را گم کرد لابد که آمد توی خانه...

بوسیدمت... هنوز هم نیستی و می بوسمت... می شود بخندی؟ ...می شود با فشارِ بوسه ام از خواب بیدار شوی؟... حالا از آنسویِ آب ها٬... و ترانه یادت بیاید...من را هم؟

.

.

.

نگاه کن! بهــــار شد....سالی پر از خوابهای رنگی، موسیقی، سکوت و آرامش داشته باشی عزیز ِدل...!


 
http://wordssword.persianblog.ir/post/11
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اینجا ایران است

سینمای نوروزی

تلویزیون ایران در نوروز امسال با فیلم های سینمایی داغ ساخت 2007 همه را غافلگیر کرده. خون به پا خواهد شد(There will be blood) با بازی عجیب و جادویی دنیل دی لوییسِ اسکار گرفته، دیاری برای پیرمردها نیست(No country for oldmen) ساختة برادران کوهن، 1408 با بازی جان کوزاک، در دره الاه (In the valley of Elah)با بازی تاثیر گذار تامی لی جونز کهنه کار و سوزان ساراندون محبوب، مایکل کلایتون(Michael Clayton) با بازی جرج کلونی، ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل(The Assassination of Jesse James by coward Robert Ford) با بازی براد پیت، آلاتریس(Alatriste) محصول 2006اسپانیا با بازی چون همیشه دلنشین ویگو مورتنسن و چند فیلم دیگر. رویهمرفته این فیلم ها کلکسیونی از سیاهی، خشونت و ناامیدی مفرط هستند که زیر لایه دلخراش فاش گوییِ نهایت درجه حیوانیت یک انسان، سعی در جستجوی ذرات نور در عمق فلاکت نوع بشر دارند. زیاده خواهی، رذالت نفس، عدم اعتقاد به خداوند، جنگ و کشتار همنوع؛ از کدامیک گریزی خواهد بود؟ یاد فیلم های پایان هزاره دوم و شروع هزاره سوم بخیر. ارباب حلقه ها چه پیامی جز امید و شهامت و دوستی و عشق داشت؟ ماتریکس چیزی جز امید به وجود منجی و اصلاح نهایی جهان بود؟ بتمن، اسپایدرمن، زورو و حتی هری پاتر و دنیای جادوییش آیا دلگرمی و خوشی نبود؟ کمی عجیب نیست که اسکاری های امسال اینقدر غرق غم و اندوه بودند؟ وقتی بهترین فیلم اسکار هشتادم را تماشا می کردم، برایم طوری بود که گویی به جای قلب، حفره ای خالی در سینه داشتم؛ یعنی کسانی وجود دارند که ادامة زندگی انسانی را با شیر و خط انداختن، معین کنند! هیچوقت به ذهنم هم نمی رسید که ممکن است روزی پیرمردی را تحسین کنم که وقتی نحوه به قتل رسیدن فرزندش را می شنود، با قاتلین او همدردی کند؛ قاتلینی که چون گرسنه بودند برای صرفه جویی در زمان، به جای دفن کردن جسد، آن را قطعه قطعه و بعد سوزانده بودند! از نفت پیوسته مخلوط با خون که هنوز هم منشا جنگ است، دیگر چیزی نمی گویم.به هر حال آب و هوای سینمایی نوروز امسال، بیش از حد سرد و دلگیر بود. آیا واقعا در میان فیلم های سینمایی سال 2007 جهان، هیچ نمونة امیدوارکننده و بدون خشونتی وجود نداشته؟ چرا باید نوروز امسال، چنین سرشار از غم و تیرگی و سردی و ناامیدی باشد؟ دریغ از ذره ای لبخند و آرامش. دلم برای خنده های دلنشین استیو مک کویین تنگ شده. هنوز هم دلم برای خشونت نرم و متعهدانة بازی های مارلون براندو پر می زند. نگاه های همیشه مقاومت ناپذیر ال پاچینو کجاست؟ اقتدار آنتونی کویین؛ لبخندهای معصومانة پل نیومن؛ ژست های بی خیال همفری بوگارت؛ حرکات ظریف کلینت ایستوود؛ ... سینمای پر امید گذشته های دور هنوز هم درمان دردهای ماست. چه کسی می تواند اسپارتاکوس را فراموش کند؟ لوک خوشدست آیا براستی مرده است؟ چه کسی جز پاپیون می تواند نماد تلاش برای بدست آوردن آزادی باشد؟ اطمینان دارم هنوز هم مایکل کورلئونه لباس نظامی گریِ پیش از پدرخواندگیش را بر تن دارد و شاهین طلایی مالت زیر لایة سیاهرنگ ظاهریش می درخشد. اینها خاطرات بی زوال ما از سال های دور سینماست که گویی قرن ها از تولد و ظهورشان گذشته و سپری شده. دیگر دلم از انفجار و اقیانوس خون و آدم های ماشینی و هیولا و روبوت و سیل ماشین های پلیس و ترور و دروغ و نگاه های بیحس و حالت به هم می خورد. در این دیوانه بازار آدم بدها و آدم خوب های توخالی چقدر دلم هوای افسانه های پریان را کرده! کدو قلقله زن، دوری بزن، چرخی بزن، دلِ ماه پیشونی هوای جنگل سحرآمیز پشت کوه های پر برف رو کرده. می خواد سری به سرزمین اسب های بالدار و ساحران بی نقاب بزنه. خیلی وقته که گنجشکک اشی مشی رفته و برنگشته؛ شاید پا بند یه خانوم گنجشک پا حنایی و نوک طلایی شده که تو این مدت ماه پیشونی رو فراموش کرده. ماه بالا اومده. دیگه چیزی به نیمه شب نمونده. کدو قلقله زن، دوری بزن، چرخی بزن ...            


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://mguitar.persianblog.ir/post/362
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ میثم کربلائی

باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد،
و بهار،
روی هر شاخه، کنار هر برگ،
شمع روشن کرده است.

همه ی چلچله ها برگشتند،
و طراوت را فریاد زدند.
کوچه یکپارچه آواز شده است،
و درخت گیلاس،
هدیه ی جشن اقاقی ها را،
گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره ها را ای دوست!
هیچ یادت هست،
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست،
توی تاریکی شب های بلند،
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید،
نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،
که در این کوچه ی تنگ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها
جشن می گیرد.

خاک، جان یافته است.
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را...
و بهاران را باور کن!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://hamfasle-man.persianblog.ir/post/8
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ  من ایرانی هستم

 proud to say   I  m Iranian

No, I am not a terrorist,
I don't live in a tent on a desert. I speak Farsi/persian,
not arabic!!. Iran is pronounced "EERAUN" and not "I-ran"
( It's not track & field) News flash: Iran and Iraq are
TWO!!different countries, Middle East is a region and NOT
a continent, And camels are not our way of transportation.
Belly dancers are NOT strippers (no sex in the Champagne room ;) .
Belly dancing is an Arabic dance (go figure), it never came from Iran.
Each time you play a game of chess to improve your intellect, keep in
mind that it was Persians who gave you your game. Iranian women are
just as out spoken (if not more) and liberal as European women,
And what the hell is "soccer"?? We also call it FOOTball.
Iran is the first country on earth to have a lion (male)
and a sun (female) for its symbol; and the colors red,
white, and green for a flag, A beautiful country.
The best of the Middle East. Allow me to introduce myself:
I'M PERSIAN. MY LAND IS IRAN


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://azsarebikari.persianblog.ir/post/27
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ از سر بیکاری

عید هم تمام شد

ما موندیم و یک مشت خاطره، تا سال بعد حسرتش رو بخوریم. حسرت کسانی که امسال عید دیدیمشون، اما شاید سال بعد مجبور شیم پنج شنبه آخر سال... بی خیال، بگذریم. دنیا اینجوریه دیگه. زمان به همه چیز ما معنی میده، ولی هیچ چیز و هیچکس توان معنی کردن زمان (البته خارج از معنای فیزیکی) رو نداره . این شمارش سال و ماه و روز و ساعت و دقیقه، فقط یادمون میندازه که عمر مون داره می گذره. زمان کمر به قتل ما بسته و ما بی اختیار و تسلیم، این چپاول ثانیه ها رو به بهانه نوروز و تولد و سالگرد جشن می گیریم. نوروز، در حقیقت، علامت تسلیم و پرچم سفید ماست در مقابل زمان. به این معنا که :‌ "تو از ما قوی تری، تسلیم!"  
 
http://noroozbaharei.persianblog.ir/post/2
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ نوروز

توصیف کوتاهی از نوروز:

 نوروز روایتی دیگر از دگرگونی طبیعت، رویش و تازگی است که همراه فصل بهار, روح انسان را شاداب می کند.

بهار، تغییر طبیعت و تحول زمین از سستی به نشاط و طراوت دوباره است.

بهار، آغاز زندگی تازه و پایان فصل خزان بی روح پاییز و سردی زمستان است که با آمدن آن سبزی و خرمی نمایان می شود.

درباره پیدایش نوروز در روایتی آمده است که نیشکر را جمشید شاه ایران در این روز یافت و مردم از خاصیت آن متحیر شدند پس جمشید دستور داد تا از شهد آن شکر ساختند و به مردم هدیه دادند،  از این رو آن را نوروز نامیدند.

ایرانیان جشنها و آیینهای زیادی دارند که جذابترین آنها آیین نوروز باستانی است.

ایرانیان هنگام تحویل سال نو, سفره هفت سین پهن می کنند که هر کدام از اقلا‌م آن نمادی از جهان هستی و طبیعت است.

"سیر" : نماد گندزدایی و پاکیزگی .

"سرکه" : نماد پاک شدن و پاکی محیط و زدودن آلودگی.

"سنجد" : نشانه عشق و مهر.

"سمنو" : نماد خوبی و رشد.

"سبزه" : موجب فراوانی‌, برکت و خوشبختی و شادی.

"سیب" : نماد زایش و برکت در بین مردم ایران زمین.

"قرآن" : کتاب آسمانی مسلمانان , نشانه استواری و ایمان.

"سفره" : نماد گستردگی جهان و سفیدی آن نشانه پاکی و سفید بختی.

"آیینه" : نماد جهان بی‌پایان و بارگاه خداوندی.

"شمع" : آرزوی شادی و روشنایی زندگی و شعله افروخته نماد روشنایی و فروزندگی جاودانه.

"تخم مرغ رنگ شده" : نشانه رنگارنگی نژادهای مختلف بشری و تاکید بر اینکه بنی آدم اعضای یکدیگرند.

"نان": بنیاد تغذیه و در سفره نشانه برکت و روزی.

"گندم" : نماد روزی‌, فراوانی‌, خیر و برکت در زندگی.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://delaaviztarin.persianblog.ir/post/85
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ از دریچه ماه

این روزها همه جا سبز است، آنجا چطور؟

اصفهان - شهر گنبدهای فیروزه ای - پنجم فروردین یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی

حتی با هفت هشت ده بار - شاید کمتر شاید بیشتر - آمدن به اصفهان و پرسه توی خیابانهای دوست داشتنی اینجا تعلق خاطری را که توی این سه چهار روز به اصفهان پیدا کردم در خودم ندیده بودم. برای من این بار اصفهان تبدیل شد به جایی که حالا جزء علایقم هست جزء دوست داشتنی هایم... گرچه اینجایی که الان هستیم – خانه های چوبی شاهین شهر – بیست کیلومتری با اصفهان فاصله دارد و حال و هوایش هم تفاوت، اما یک جورهایی مخصوص به خود است. آرامش عجیب آدمهای خواستنی خانه های بانمک... دوست دارم همه چیز را...اراکی هایی که حالا توی اصفهانند و آن سوال مورد علاقه ام: وای! تو دختر نسرینی؟! ابراز احساسات هایی که می کنند و می کنم آن بغل کردن ها و بوسیدن ها... بوسه هایی که روی گونه ها حک می شوند اما من فکر می کنم قلبهامان هم را می بوسند... آدمهایی که برمی گردد به سی چهل سال پیش آشنایی شان با مامان، و من تا حالا ندیده ام شان اما نه! آشنا هستم باهاشان آشنای آشنا... با خودم می گم مهربانی های آدمها حد و حصر ندارد مرزی نمی شناسد می رود و می رود و می رود تا به جایی فراتر از آسمان برسد. بی گمان لیمیتش را که بگیری بی نهایت می شود... یک شب سهند برایمان پیانو می زند ساز آسمانی من. یک روز آقای پایور سه تار می زند. می خوانم. همه مان می خوانیم... توی چارباغ می گردیم و کیف می کنیم. چه از پایینش که پر از خانه های قدیمی و رنگ و رو رفته و دوست داشتنی ست چه از بالایش که توش پاساژها و کافی شاپ ها و رستورانهای آنچنانی ست. نقش جهان را برای شاید دهمین بار می بینم و همچنان سیر نمی شوم. عالی قاپو و شیخ لطف الله و قیصریه آن کاشی کاریهای شگفت انگیز و نقشهای آسمانی و رنگهای سبز و آبی و فیروزه ای و زرد. یاد سفرنامه ی اصفهان دکتر اسلامی ندوشن می افتم اگر می خواهید حس الانم را بفهمید بروید سراغ همان! توضیحش توضیح اضافات می شود!... حتی رنگ جدول های اصفهان را هم دوست دارم! حوض وسط نقش جهان که دریایی ست. گلهای رنگارنگ، آسمان آبی با ابرهای کومولوس دلچسبش، گلدسته های سر به فلک کشیده ی شیخ لطف الله و مسجد امام است شاه است نمی دانم چیست!، رنگهای فیروزه ای و زرد و لهجه ی غلیظ و خوشایند اصفهانی روز خوبی برای آدم می سازند. نسیم زنده رود، سی و سه پل آجری، قایقهای رنگ رنگ توی آب، لیوانهای چای خوش عطر و بو و مرغهای دریایی که یکهو صدتایی – یا بیشتر – توی اشعه ی طلایی خورشید ِ ساعت چهار و پنج بعد از ظهر اصفهان با هم پرواز می کنند دنیایی دیگر را برای آدم تداعی می کند جایی شبیه بهشت! مگر بهشت باید چه چیزی جز این باشد؟ با زرین سهراب می خوانیم مشیری می خوانیم درس نمی خوانیم! مزه می دهد... می ریم خونه ی نیکا و پگاه اینا. پگاه دستم رو می گیره و یک راست می بره توی اتاقش. عکس هایش را نشانم می دهد عروسک هایش را کتاب هایش را لباس هایش را، مهربانی هایش را... نیکا کلی کتاب بهم قرض می دهد که نمی دانم اینها کی پس داده خواهند شد؟ شاید بهانه ای باشد برای اینکه زودتر اصفهان بیایم! کاش خوبی هایش را هم قرض گرفته باشم... از خانه کلی کتاب با خودم بار کرده ام آورده ام اینجا اما به غیر از ده بیست صفحه ای که خوانده شد بیشتر جای کتاب خوبی های آدمها را توی چهره هاشان می خوانم توی لبخندشان، قلبهاشان را مرور می کنم... اینها همین آدمها شبیه زاینده رود اند زلال و آبی و درخشان. شبیه همان جاده ای که به باغ پرندگان منتهی می شود آن چمنهای سبز که رنگشان با بقیه ی چمنها فرق دارد و درخت های بید مجنونی که سایه شان را پراکنده اند، توی آب توی چمنها و برای من. سایه روشن آفتاب را لابه لای شاخه های درختها دوست دارم... خونه ی یک خانوم گوگولی می رویم چقدر دوست داشتنی ست... موهای ناز و سفیدش از زیر روسری سبز رنگش پیداست با یک پیراهن گل گلی و شلواری که زیرش پوشیده. هی پذیرایی مان می کند هیچ محل نداریم برای خوردن دوباره اما اصرار اصرار اصرار... چه کنیم؟ روی میز کوچولویش یک کاسه آب نبات است کمی حاج بادوم و یک نوع شیرینی دیگر. توی ظرف دیگری فقط پرتقال است پرتقال های کوچکی که عجیب به آدم می چسبد آبدار و شیرین و خوشمزه کمتر مثل شان را دیده ام. شاید اگر همین پرتقال ها روی میزی توی خانه ای دیگر بودند اینقدر زیر زبانم مزه نمی دادند. با لهجه ی شیرین یزدی اش با قلب مهربانش اشکهای همیشه دست به یراقم را نمایان می کند. مهشاد؟! و همراه من لبخندی اشک آلود که دوستش دارم... امروز هم خونه ی یکی از همسایه های دایی اینا بودیم. یک خانوم ارمنی تپل و ناز که مادام صدایش می کنیم. برایمان قهوه درست کرد بهمان گاتا – یک نوع شیرینی مخصوص خوشمزه – داد کلی لهجه اش دوست داشتنی بود... اینجا همه چیز خوب است... با غزال و ثمن فیلم دیدم با زرین قدم زدیم حکم بازی کردیم توی مغازه ها گشتیم سریال های آبکی دیدم – و می بینیم – با آدمهای جدید آشنا شدیم و کلی کار که همه شان دلپذیر اند... اینجا همه چیز عالی ست... نقش جهان، چهل ستون، چارباغ، منار جنبان، پرنده ها، قایقها، درختها، آفتاب، آسمان، چای... خوب تر از همه: مهربانی های قلبهای آدمهاست...همین آدمهای ساده ی دوست داشتنی:) مرسی خدا!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://lakistan.persianblog.ir/post/10
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ مردمان لک  

لک هویتی مستقل از کرد و لر است

ما بر این باوریم که لک ها تاریخ کهن تری را نسبت به لرها و کرد ها دارند. بدین معنا که لر و کرد، اقوامی آریایی هستند که روزی روزگاری وارد سرزمین پرشیا شده اند. در حالیکه لک ها بومیان این سرزمین و کسانی بوده اند که قبل از ورود آریایی ها در ایران ساکن بوده اند.

برای بحث در این رابطه نگاهی به صفحه ی 15 از کتاب "بومیان دره مهرگان" می پردازیم.

"""وجود آثار به جا مانده از گذشتگان در سیمره گویایی این واقعیت است که نخستین اقوام بومی ایران زمین در این ناحیه می زیسته اند. بی تردید این اقوام نیاکان و اجداد لک ها بوده اند.

قومی که قبل از مهاجرت آریایی ها به ایران در سیمره ساکن بوده اند و مهاجرین آریایی را از حیث فرهنگ و تمدن متاثر از خود نمودند. آداب و رسوم، بازیها، افسانه ها، ضرب المثل ها و تمثیل ها، موسیقی و زبان مردم ساکن حاشیه ی سیمره امروزی (مردم لک) که همگی به نوعی ریشه در تاریخ باستان ایران زمین دارد، این ادعا را به اثبات می رساند.

آیا می توان گفت که در زمان مهاجرت آریایی ها به سرزمین ایران، این کشور خالی از سکنه و آبادانی بوده است؟! بی شک بومیانی در این ناحیه می زیسته اند، خصوصا در اطراف و اکناف رودخانه ی سیمره انسان های نخستین حیات داشته اند و قبل از مهاجرت آریایی ها به ایران در منطقه ساکن بوده اند و همزمان با مهاجرت آریایی ها به این خطه از غرب کشور یعنی دره ی باستانی سیمره، احتمالا مبارزاتی میان بومیان دره ی سیمره و اقوام مهاجر آریایی رخ داده است که در نهایت با شکست قوم بومی ایران انجامیده است.در پی این شکست ها اقوام بومی به ناچار به مرکز اصلی رودخانه یعنی قسمت های کوهستانی و صعب العبور آن پناه برده اند و در کوهستان های زاگرس و نواحی دور دست مخفی شده اند.

امروزه اگر چه تعدادی از اقوام لک زندگی کوچ روی داشته و به ییلاق و قشلاق می روند، اما اکثریت آنها زندگی یکجا نشینی داشته و ده و یا شهری را انتخاب کرده و در منزلگاه های دایمی خود اسکان یافته اند."""


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://bahar-nowshahr.persianblog.ir/post/59
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ بهار اینجاجور دیگری است

با من بگو

پیش پای نو بهارم، بامن از گلها بگو ............

پشت پرچینهای باغ از رقص بلبلها بگو.........

 از شمیم عطر گلها زباغستان دل بگو ........

از شقایق های عاشق ، عطر سنبلها بگو .....

از غرور غنچه امید و این دلهای وابسته بگو .......

با من از رگبار باران بیقراریهای ابرها بگو .......

از تلاطمهای دریا ، صبر ساحلها بگو ........

از پرپر شدن هزاران گل در این خاک بگو .....

بازهم از ریشه جوشان این گلها بگو .......

از لب خندان اشک شوق گلهای سرخ بگو .....

کاروان گل رسید ، از عشق محملها بگو ...........

از گل محمدی که می راند مرا تا خاطره بگو ......

از من و ما ، شعله جانسوز محفلها بگو .........


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://marivan33.persianblog.ir/post/46
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بهشت گمشده ام مریوان

بدو ورود به خوزستان، سرزمین تمدن بشری به حق شکرستان بود و والا.از ورود به شهرهها با تابلوها و هدایت مسافران واکیپ های خوشرور وزیبا لهجه روبروشدیم. هوای گرمش برای منی که تو کردستان همنفس برف وبوران بودم تغییری سریع بود ومی بایست خود وبچه ها رابا آن سازگار می نمودم. واین مهم با پوشیدن لباس تابستانی رنگ وبوی خوزستان را گرفت. بحق سرسبزی ، نشاط و طروات از هر کوی وبرزنی نمایان بود. سیمای شهرها زیبا و شسته و خوش رنگ  خود را نشان می داد واین نشان از تامل اندیشمندانه ی  بانیان شورا و مسئولین دیار بود. لهجه ی دلنشین خوزستانی ها باز نکته ی قابل توجه ی بود که بر شیرینی سفر را افزوده بود کرده بود.

ورود به اندیمشک در کنار خرابه های باستانی لور ، و به نظاره نشستن از پل صییحه ، مروری بود بر روزهای سخت جنگ هشت ساله. آن روزهای که شهر ودیارمان مریوان نیز مورد هجوم بعث واقع شد و با بمبارانها و شیمیایی شدنها قلبهای زیادی را با خاطرات تلخ آشنا کرد. 

در نزدیکای اندیمشک سرکی به شهر زیبای دزفول کشیدیم . این شهر آثاری را از دوره ی ساسانی و اسلامی  در خود بیادگار داشت . دیدن آثار خرابه های پل معروف دژپل که از اوایل ساسانی تا قرن 13 هجری وجود داشته بسیار زیبا و دلنشین  پذیرای  عطش طبیعتمان شد. حضور در اهواز شهری با قدمت 6000 ساله، بسیار دلکش وزیبا تمام شد.بازارهای با صفایش و پل معلقش دگر بار جلوه ی زیبایی خاصی  را در آلبوم خاطراتمان بجای گذاشت. 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://yegosheyedel.persianblog.ir/post/38
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ یه گوشه دلم غوغاست .

تولد الاله

سلام
زمانی که همه چیز در آرامش وسکوت غوطه ور بود
 وزمانی که تمام مخلوقات در خواب ابدی بودنند
 ناگاه صدایی در حیاط زیستن جنبیدن کرد
و گویا نبردی اهریمنی در دل طبیعت جوشش کرد وخواست تبلور کند سرچمه ای جاوید. به نام زندگی در دل طبیعت
 
وانگاه بود که ابرها دست بر سر خورشید کشیدند
 
وبه مادر حیاط گفتند که بتاب و خورشید تابید
وقتی که سوز بادها تنه بید رو می لرزوند وقتی که موی سبزه ها رو به سفید شدن میرفت وهمه چیز بوی مرگ رو به خودش گرفته بود
لاله وحشی به تک درخت بلوط گفت:
 ای بلوط کهن تو پیر ترینی آیا زندگی ما به اتمام رسید؟
و بلوط کهن گفت خیر لاله؛ شگفتنی در راه است
 الاله ها ؛ غنچه ها؛ ودرختان در سرمای شدید انروزها به ابدیت رفتند
 اما بلوط پیر در اخرین لحظات می گفت بهار ما کجایی
وامروز بعد از گذشت ماهها سرچشمه نور بر رگ حیاط تزریق شد
 و دباره چشمه ها جوشیدن گرفت
 و باز اسمان ابروانش را باز نمود
 وببین آنطرف تر درختی کهن را که روی تنش احساس میکند به دنیا آمدن برگ های بلوط
 را وآرام چشمانش را می گشاید وهمه یکصدا میگویند بهارتان گرامی باد  بلوط کهن 
با تابش خورشید خون یخ زده جویبار ها آب شد
 وگویا گردش خون طبیعت دباره بکار افتاد
 آن زمان بود که لاله بی قرار از زمستان از خواب برخواست
 و سنگینی برگ هایش را دباره حس کرد  وآنگاه بود که همگی تولد پیر ترین درخت جنگل را جشن گرفتند
بهارتان مبارک باد به امید اینکه هیچ گاه دلتا ن زمستانی نگردد


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://asnafi.persianblog.ir/post/816
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ کتابداران فردا
امسال نیز یکسره سهم شما بهار....

بهار همواره تلنگری است به نوع بشر که جهان هرگز در یک حال نیست و احوالش در حال دگرگونی و تحول است..یک سال که تمام میشود بر می گردیم و به یک سال پشت سر نگاه می کنیم...چقدر زود گذشت..چه ماجراهایی..چه رویدادهایی...امیدآنکه احوال ما در مسیری مثبت دگرگون گردد. سال نو بر تمامی کتابداران- آرشیویستها- اهالی کتاب و کتابخانه و وابستگان کتابخانه مبارک و شاد. امیدآنکه سال جدید مملو از تندرستی- شادابی-برکت و موفقیت برای همگان باشد.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://parsi-zaban.persianblog.ir/post/9
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ پارسی مادر زبان ها  

درود بر همه

نوروز باستانی را به  همه آریا زادگان شادباش می گویم.در این جستار می خواهم درباره نوروز که یکی از جشن های بزرگ بوده واست سخن بگویم.

در آیین باستان ایرانیان هفت جشن مهند را برگزار میگردند که به نام های زیر است:

۱-مید یوی زریمه(میدیوزرم):به چم میان بهار است و ار ۱۱ تا ۱۵ اردی بهشت به نازش شهریور(خشثره ویریه)برگزار می گشت.

 ۲-میذیوی شمه(میدیوشم):میان تابستان از ۱۱ تیر تا ۱۵ تیر

۳-پیتی شهیه به چم دانه آور از ۲۶ تا ۳۰ شهریور

۴-ایثرمه(ایاثرم):به چم بازگشت به خانه(برای گله ها و چوپانان)

۵-میدیارم به چم میان سال از ۱۶ تا ۲۶ دی

۶-همسپثمیدیه از ۲۶ تا ۳۰ اسفند

۷-نوروز:به نازش آذر و اشه وهیشته(اردی بهشت) -هنگامی که رپیوینه از زیر زمین بیرون می آید.

 


 

واژه نامه:

نازش:افتخار

چم:معنی

مهند:مهم

جستار:بحث

نوروز و هخامنشیان:

 در زمان هخامنشیان هنگامه ی آغاز سال ۲۱ اسفند تا ۹ اردیبهشت ویل بوده است.بیشترین روزی که در آن، سال آغاز شده است ۲۹ فروردین بوده است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://ab_o_atash.persianblog.ir/post/103
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ آب وآتش  

چند سال پیش بود که مادر هنگامی که در ابتدای سال همه بچه ها پیشش بودیم پیشنهاد جالبی داد. گفت : سعی کنید شما هم مثل آقای خامنه ای برای سال خودتان نامی بگذارید و کاری را یا کارهایی را در پیش بگیرید؛ صفت بدی را از خودتان دور کنید و صفت خوبی را که ندارید کسب کنید. مثلا با خودتان عهد کنید که در سال جدید ، غیبت کردن را کاملا کنار بگذارید یا با همسرانتان مهربانتر باشید ، به من بیشتر سر بزنید ! مثلا تصمیم بگیرید سال جدید ، سال نگارش یک کتاب خوب از شما یا خلق یک اثر هنری باشد ؛ مثلا تصمیم بگیرید سال جدید سالی باشد که در آن همه نمازهایتان را در اول وقت بخوانید و ...

فکر کنم همه ما خواهر ها و برادرها در این چند ساله به این پیشنهاد عمل کردیم و برای سالهای اخیرمان اسمی گذاشتیم و تصمیماتی گرفتیم . البته شاید موفقترینمان برادرم علی بود که با برنامه ریزی و پشتکار توانست در سال 86 در پی دو ابتکار و اختراع بزرگ ، بدون کنکور به مقطع دکترای دانشگاه تهران راه یابد و لابد سال جدید وظیفه ماست که برایش اسمی بگذاریم !

من اما ، کارهای بزرگی نکردم اما کوشیدم برخی کارهای کوچک کوچک را به سامان برسانم که فکر می کنم در پایان سال گذشته اکثر قریب به اتفاقشان را تمام کردم و در این تعطیلات دو هفته ای نوروز امسال ، از سیر آفاق سنواتی گذشتم و به سیر انفس (شکسته نفسی را دارید دیگه !)پرداختم و در این تنهایی محض آخرین کارهای باقیمانده ناشران محترم را هم در حال اتمامم و به همین دلیل هنوز فرصت فکر کردن کافی برای نامگذاری سال جدیدم را پیدا نکرده ام اما این را می دانم که یکی از برنامه های اصلی من در سال نو ، "برنامه ریزی" و "برنامه ریزی" است تا ان شاء الله در پایان سال - اگر زنده بودم - مصداق بخش اول سوره مبارک "عصر" نباشم بلکه مشمول بخش دوم آن باشم .

***

راستی این پیشنهاد بدی نیست که شما هم تا دیر نشده و کار و بار به طور جدی کلید نخورده است ، برای سال جدیدخود اسمی بگذارید و تصمیمهای اساسی بگیرید. مطمئنا هر تصمیمی بگیریم و هر تلاشی بکنیم ، نامگذاری امسال رهبر عزیزمان را تحقق بخشیده ایم و در نهایت به نو آوری و شکوفایی کشورمان کمک کرده ایم .

اگر دوست داشتید در بخش نظرات همین مطلب ، اسامی و برنامه های پیشنهادی تان را برای سال جدید یادداشت کنید تا شاید امثال من هم از آنها ایده بگیریم و استفاده کنیم.

به امید گذران سالی پربارتر و شکوفاتر از همیشه .

پ . ن : ذکر این نکته در این نوشته ضروری است که مامان تحت هیچ شرایطی غیبت نمی کند و من ندیده ام حتی در شرایط سخت و دشواریهای کاری و خانوادگی ، زبان به غیبت بگشاید و یا حتی با ایما و اشاره گلایه ای از کسی که نیست . این را گفتم تا معلوم باشد وقتی چنین پیشنهادی می کند خود پیش از ما به‌ آن عمل کرده است . بله ، باور کردنش سخت است می دانم !


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://maryam1353.persianblog.ir/post/128
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حرف تنهایی من

زمان ان رسیده است/که دوست داشتن

صدای نغز عاشقانه ای شود

که از گلوی گرم تو طلوع میکند

 مرا به خواب عشق اول جوانیم رجوع داده ای

به من بگو چگونه من جوان شوم

بگو چگونه این جهان جوان شود

بگو چگونه راز عاشقان عیان شود

عطش برای دیدن تو سوخته زبان من

به من بگو/ عطش

چگونه بی زبان بیان شود 

                                     
                                     تو مهربان من بیا کنار پنجره

                                  و پیش از انکه قد نیمه تیر من کمان شود

                                  بهار را به من نشان بده

                                بگو که سرو سرفراز ما /دوباره در چمن چمان شود

به چهره ها و راهها چنان نگاه میکنم که کور میشوم

چه مدتی است دلبرا ندیده ام ترا؟

تو مهربان من بیا کنار پنجره

هلال ابروان خویش را

فراز بدر چهره ات برابرم نشان بده

که خشکسال شعر من شکفته چون جنان شود

شکسته بود کلک من /زیاس بی امان من

                                           تو مهربان من بیا کنار پنجره

                                          که تا بجای انکه بوریا شود نی زمان من

                                          خورد تراش عشق ـ نی ستان من
نگاه اخر من اگر همین بود

که لحظه ای/ فقط برای لحظه ای

بهار منظر نگاه من شود

تو مهربان من  بیا کنار پنجره

بهار را به من نشان بده

و پیش از انکه شب فرا رسد

وعمر مثل اب جاودانگی

به عمق ان محال تیرگی نهان شود 

                                          تو مهربان من بیا  کنار پنجره

                                          که افتاب روح من عیان شود


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://javadsaadatfar.persianblog.ir/post/17
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ تنهایی و عشق

بر دامن گل دست توسل نزدیم

از طرف به میدان عمل ،پل نزدیم                              

خواهی نخوری از تیم ابلیس شکست

باید به دفاع از دل و دیده نشست

 گر شوت شود به سوی تو توپ گناه

 دروازه دل را به روی آن باید بست

دلها اگر از موعظه آدم می شد

شاید تلفات معصیت کم می شد                    


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://redrum.persianblog.ir/post/3
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ لبخنده

مسال نوروز برای ما یه رنگ و بوی دیگه ای داشت . چندین سال بود که همچین لذتی از روز اول عید نبرده بودیم . همه چی همیشه ساکت بود ولی سال نو ما این بار با جیغ بنفش عضو جدید خانواده ی زرگریان آغاز  شد .   

این فسقل خانوم پارسال تشریف نداشتن که سفره ی هفت سین ما رو با نام خودشون که ساره می باشد کامل کنند . امسال اومدن و با اجازتون کلی خونمونو با سر و صدا ها و  اقون واقون های خودشون و خنده های بی شرفانه ی دلروبای خودشون منور کردن اساسی .

نمی دونم واقعا دلیل  و جود پا قدم ساره بود یا من سعی کردم فکر مثبت کنم راجع به این روز خاص یا هر چیز دیگه ای بود ولی هر چی بود خیلی خوب بود چون برای اولین سال پس از سالها روز اول عید تو خونه ی ما بخیر و خوشی گذشت و هیچ حرف و حدیثی رخ نداد  البته این خوشی دیری نپائید که تموم شد با حرکات انتحاری مادر و برادر گرامم   ( برای من کاملا این برخورد های عصبی یک امر عادیه ) .

عید معنا و مفهوم مشخصی نداره فقط یک کلمه هستش که ما با رفتار و اتفاقاتی که پش میاریم به این کلمه معنا می دیم . فکر های نو پیشرفتها اتفاقات نو همه می تو نه به این کلمه مفهوم بده .هر روز ما میتونه عید باشه فقط نیاز به تغیر سال یا تولد عزیزی نیست که ما روزی رو به عنوان عید جشن بگیریم . عید می تونه روزی باشه که سالخورده ای رو که هیچ امیدی برای زیستن نداره با یک لبخند کوچیک امید بدرقه ی راهش کنیم . عید روزیه که به توانائی که خدا برات قرار می ده دسترسی پیدا کنی و سحتی های زندگی رو دلیل پسرفتت ندونی . روزی عید که شاد باشی ...

 

خلاصه خیلی حرف زدم می دونم که کسی نمی خونه  ولی اگر به احتمال  یک درصد کسی اومد اینجا این رو به عنوان یک برادر کوچیکتر می گم  :

برای خوشحالی و عید نیاز به تغییرات بزرگ نیست . فکرت رو راجع به تغییرات عوض کن .


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://dariushiraz.persianblog.ir/post/369
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ رنگارنگ

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید 
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید 
بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم و حافظ هنوز می‌ نچشید

سال نو مانند همیشه احساس طراوت و تازگی را برای انسان به همراه می آورد . اما به راستی این احساس تا چه زمانی در انسان باقی می ماند ؟ بر طبق گفته بزرگان دینمان ما همواره باید به دنبال روز نو و روزی نو باشیم . روزی که با تمام روزهای قبل زندگیمان متفاوت باشد . در روایتی از مولی الموحدین علی - علیه السلام - می خوانیم : کل یومنا نوروز ! این گفته بسیار عمیقی است . اگر امروز که در سال جدیدی هستیم نخواهیم با دیروزمان متفاوت باشیم زندگی را باخته ایم .
باید این درک را داشته باشیم که ما انسانهای کوچک و خرد تا کمال راه زیادی در پیش داریم . به قول حافظ - رحمه الله علیه - صد هزار منزل بیش است در بدایت !
آری اگر نتوانیم روزهای خود را نو کنیم همیشه عقب مانده خواهیم ماند و کهنه خواهیم شد . اگر نتوانیم بهار را غنیمت بشمریم موسم نوشیدن می خواهد گذشت ! ( راستی این چه می ای بوده که با تمام شدن بهار حافظ از نوشیدن آن محروم شده ؟ )
به امید روزی که شاخه ها و برگهای کهنه زندگیمان را بریزیم و به خاک تقدیم کنیم و شاخه ها و برگهای نو در آوریم . شاخه هایی که باعث بهتر شدن هوای زندگیمان شود .

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید
زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود
شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید
آمده خورشید ما باز به برج حمل
معطی صاحب عمل سیم شماران رسید 
هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار
آمد میر شکار صید شکاران رسید 
وقت نشاط‌ست و جام، خواب کنون شد حرام
اصل طرب‌ها بزاد شیره فشاران رسید 

( مولوی )

یا حق .


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://bigacs.persianblog.ir/post/3
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ طراحی گرافیک
نوروز مبارک

نوروز این سنت زیبا که از هزاران سال پیش بجا مانده است.در هزاران سال پیش از اسلام کوروش هخامنشی نوروز را بنیان نهاد تا ایرانیان سال نو را با شادی آغاز کنند.
در شب سال نو ایرانیان سبزی پلو با ماهی می خورند دلیلش این است سبزی نماد نو شدن و ماهی نماد تحرک و پویایی است.یکی از رسوم خوب نوروزی چیدن سفره هفت سین است سفره هفت سین شامل آینه سبره ماهی سیب سماق سمنو سنجد سرکه سیر قرآن سکه و تخم مرغ رنگی است . بعضی ها در سفره هفت سین خود سنبل نیز می گذارند.
بعد از سال نو کوچکتر ها به دیدن بزرگتر ها می روند و بزگتر ها به کوچکترها عیدی می دهند.
امسال که نماد سال۸۷ موش است امیدوارم که سال خوب و خوش برای همه مرم و بخصوص بزای ایرانیان در سر تا سر دنیا باشد همه ما کارهای خود را مثل موش تند و سریع انجام دهیم.
راستی یادم رفت که بگم نماد ماه اسفند ماهی است. ...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://sare2008.persianblog.ir/post/565
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گروه ایران سار

پدربزرگ و مداد

پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
-اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری ، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود (و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی وبدانی چه می کنی...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://zahrafarahani.persianblog.ir/post/70
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ حرف دل

تقدیم به پیشگاه مقدس قطب عالم امکان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ای باغ سبز آرزو عیدت مبارک

 ای باغ سبز آرزو عیدت مبارک                              تنها ترین محبوب من عیدت مبارک

 با مائی و ما از رخت محروم ماندیم                         ای ساکن سجاده ها عیدت مبارک

ای قلب تو لبریز غم از سستی ما                       ای اشک ریز شیعه ها عیدت مبارک

در دل دعا و بر لبت تکبیر داری                                 دلسوز پر مهر و وفا عیدت مبارک

چشمان تو آئینه زیبای هستی                    ای دستگیر خسته ها عیدت مبارک

خواهم زحق دیدار تو نزدیک گردد                          ای آبروی دیده ها عیدت مبارک

عید بهاران بی تو معنائی ندارد                                   آرامش اندیشه ها عیدت مبارک

آمد بهار و همچنان دور از وصالت                               بنما عنایت از صفا عیدت مبارک

ترسم نباشم ساکن کوی تو ای دوست                    بنما به حقم یک دعا عیدت مبارک

در سینه ام از دوریت عیدی نباشد                             آرام بخش سینه ها عیدت مبارک

عید من و عید تمام شیعیانت                             باشد به روز یاریت عیدت مبارک

یارب مبادا دوریم از راه مهدی                              ای شاه بیت شعرها عیدت مبارک

آقای من عیدی من در پیشگاهت                           یک نیم بیت آشنا عیدت مبارک


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://artaria.persianblog.ir/post/2
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ایران سرزمین مادری

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ایران جمله های سراسر معنی که از یاد ما رفته یا بی توجه از کنار آن میگذریم ،جمله ای که اینجا میخوام به اون بپردازم جمله خشایار شاه، شاه ایران زمین است  «خواست خدا در زمین آشوب نیست،بلکه صلح،نعمت،و حکومت خوب است.»» این قطعه ای از نامه خشایار شاه است که به دستور او بر روی سنگ مرمر حکاکی شده و در موزه ای در تخت جمشید نگهداری میشود و ترجمه آن هم در کنارش نوشته شده است. این میراثی است که بر روی تابلویی نصب شده ولی متاسفانه فراموش شده کمتر بازدید کننده ای به آن توجه میکند و ان را به خاطر میسپارد،چرا؟ چون این نوشته از افلاطون و سقراط نیست همه ما طوری تربیت شده ایم که انگار فقط افلاطون و بقیه این یونانی ها حرف خوب زدند انگار فقط آنها بودند که پند دادند در حالی که اگر به اطراف خودمان بنگریم خواهیم دید که چه گوهر های فراموش شده ای داریم و خودمان بی خبریم شاید هم خبر داریم ولی حوصله این را نداریم که به انها توجه کنیم اگر این جمله را افلاطون گفته بود همه  ما آن را از حفظ بودیم شاید از خود او هم بیشتر ،چرا باید این طور باشه ،اگر این جمله را یک غیر ایرانی گفته بود شاید سر در یکی از مراکز مهم کشورشان بود تا همیشه در ذهن ها باشد. شاید اگر خشایار یونانی بود مجسمه بزرگی از او می ساختند و در محل شهادتش نصب میکردند همان گونه که مجسمه لئونیداس را در محل کشته شدنش تنگه ترموپیل جایی که در در برابر سپاه ایران کشته شد را نصب کردند تا یادش حفظ شود و از این کار همه ساله سود بسیاری نصیب آنها میشود جایی که همه جهانگردان برای عکس انداختن با لئونیداس که بقدری بزرگ جلوه داده شده است حاضر هستند مقدار زیادی پول بدهند تا در کنا رایم مجشمه عکس بگیرند .  در ایران نیز زمانی که اسکندر برای نابودی تخت جمشید به ایران آمده بود اریو برزن سردار نام اور ایرانی که در برابر سپاهیان اسکندر مقاومت زیادی کرده بود و یکی از سپاهیان انها را وادار به عقب نشینی کرده بود در دشتی باز هنگامی که میخواست هر چه سریعتر به تخت جمشید برسد تا از ویرانی آن چلوگیری کند ولی متاسفانه اسکندر زودتر به انحا رسیده بود و کار از کار گذشته بود در دشتی باز نه در تنگه نه در جایی که جای فرار نداشته باشد در دشتی باز با چشمانی باز به نبرد با سپاه بزرگ اسکندر پرداخت و جنگ زمانی به پایان رسید که آخرین سرباز ایرانی بر روی زمین افتاد.چرانباید ما نیز مجسمه ای از اریو برزن در کشورمان نصب کنیم داستانش را برای فرزندان ایران تعریف کنیم تا بدانند که چه کسانی برای حفظ ایران کشته شده اند.خلاصله کلام انکه اصالت خود را فراموش نکنید .مشکل ما اینجاست که هر وقت می خواهیم از حکومت خوب بنویسیم در اول نقل قول های خودمان سخنی از متفکران یونان مینویسم در حالی که.....  

 
http://godway.persianblog.ir/post/228
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بازگشت به خدا

بهار یاد آور معاد

در فصل بهار که زمین بعد از مرگ طولانی زمستان دوباره زنده میشود، منظره­ای زیبا و شگرف پدید می­آید. اما اگر دقت کنیم می­بینیم با اینکه همه گیاهان که بیشترشان قبلا خشک و پژمرده شده بودند اکنون زنده، شاداب و سرسبز هستند ولی همه آنها میوه و ثمره ندارند. همه با هم در پاییز پژمرده شدند و سپس در زمستان به خواب رفتند و همگی با هم در بهار بیدار شده­اند. اما همه آنها میوه ندارند.

این فصل بهار چقدر زیبا انسان را متوجه آینده­اش (آینده­ای نه چندان دور) میکند. همه ما در دنیا مدتی را زندگی میکنیم و بالاخره پژمرده و آخر الامر مرگ را می­چشیم و بعد از مدتی، در زمانی که تنها خدا از آن آگاه است همه زنده می­شویم. اما بعد از این زنده شدن دوباره همه میوه و ثمره نداریم. و یا شاید داشته باشیم اما برای ما مفید نباشد. شاید چیزی تهیه کرده باشم و مناسب آن حال و آن مکان نباشد. [دنیا مزرعه آخرت است، کشاورزی موفق است که بداند چه بکارد تا روز برداشت ارزش داشته باشد. کسیکه کاه بکارد کاه برداشت میکند و آنکه گندم بکارد، گندم]

مرحوم شیخ صدوق در امالی مجلس اول آورده است:

قیس بن عاصم میگوید با جماعتی از بنی تمیم به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیدیم. عرض کردم: ای پیامبر خدا با ما اندرزی بفرمایید تا از آن بهره بریم. پیامبر در اجابت خواسته­ی ما فرمودند: ای قیس، به راستی هر عزّتی را ذلّتی ست و بی شک زندگی همراه با مرگ است و در پی این سرای دنیا، سرایی دیگر است. و برای هر چیزی حسابرسی است و بر هر چیزی مراقبی، هر کار نیکی را ثوابی و هر بدی را کیفری است و هر اجلی و سرآمدی را سندی قطعی. به ناچار ای قیس، با تو همراهی دفن میشود در حالیکه او زنده است و تو با او دفن می­شوی در حالیکه تو مرده­ای. پس اگر او بزرگوار باشد تو را گرامی میدارد و اگر پست و زبون باشد تو را فرو میگذارد و یاری­ت نخواهد کرد. پس از این تو جز با او برانگیخته نمی­شوی و او جز با تو محشور نخواهد شد و جز از او سئوال نخواهی شد. پس او را فقط و فقط صالح قرار ده. زیرا اگر صالح باشد تو با او مانوس می­شوی و اگر فاسد باشد جز از او نخواهی ترسید و همانا او عمل توست

پس هر آنکس که در دنیا خوب زندگی کرد و به دستورات قرآن و اهل بیت عمل کرد، در آخرت نیز در امان است که خداوند متعال فرمود:

مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ ﴿٨٩-نمل﴾

کسانى که کار نیکى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت؛ و آنان از وحشت آن روز درامانند

وَمَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٩٠-نمل﴾

و آنها که اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افکنده مى‏شوند؛ آیا جزایى جز آنچه عمل مى‏کردید خواهید داشت؟

 
http://myyalda.persianblog.ir/post/136
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ یلدا

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی


بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو


بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ


وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

 

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

 

 ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه


بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری


توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی


با اینا زمستونو سر مسکنم


با اینا خستگیمو در میکنم


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://ab1372.persianblog.ir/post/35
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ علی روحی

دومـانلـــــی داغـــلارین باشیـــندا دوردوم(2)

دومانــدان اؤزیمـــــه بیـرخیمــه قــوردوم (2)

گئچـــدی خیالیمــدان اوز گــؤزه ل یــوردوم (2)

دومانـــلار باشیـــندا دومــان گــؤرونــدی (2)

خــزردنیــــزی تک کشقینلـــه جــوشدوم (2)

خـولیا لارایچینده سانکــــی بـــی هوش دور(2)

وطــــن آرزوسیلـــه نغمــه لـــر قـوشدوم(2)

طــوفــانـــلارباشیـــندا داستانا دونـــدوم(2)

کـونــل لـــر جذب ائـده ر بـوخوش منظـره  (2)

شوقمــی  آرتیریـــر شعــــره غـــزلـــه (2)

چانــدیقجـا  وطنیــن  ائلیـــن نظــــرین (2)

طبیعتلرمنــــه  حیـــران گـــورونـــدی (2)

دئیلــر بلبلـــه  چمــــن یاخچــدیــــر (2)

انسانیچین لالـــه زار وطــن یاخچـــدیــر (2)

واحـد سورما منـــه وطـــن یاخچــدیــر  (2)

آدی گلجک کونلــــوم خندان گــؤرونـدی  (2)

وطن سنین توپراقوین قدرتینه قوربان اولــوم (1)

کور اوغلوین با بکوین غیرتینه قوربان اولــوم (1)

وطن دفینه وار دنیزینده هرداغوندا هردوزونده (1)

نین یوخدی یئر اوزینده ثروتوا قوربان اولــوم (1)

وطن سنین توپراقوین قدرتینه قوربان اولــوم (1)

ترجمه

 دربلندی کوههای مه آلود ایستادم

زدم از مه خیمه خویش را

نقش بست در خیالم زیبایی وطنم

دیده می شد مه ، بالاتر از مه ها

چون دریای خزر درجوش و خروش بودم

با رویا های خود سرگشته و مدهوش

به آرزوی وطنم نغمه ها سرودم

افسانه شدم در اوج طوفانها

مناظر زیبای وطنم دلها را می رباید

ذوق سرودن شعر و غزل را دردلها افزون می کند

رسیدم به وطنم

در طبیعت وطنم (با دیدن زیبایی ها ) حیران ماندم

به بلبل گویند چمن خوش تر است

برای انسان وطن خوش تر است (وطن لاله زار)

واحد از من مپرس ( برای من وطن ازهمه چیز ) وطن بهتر است

با شنیدن نام وطن دلها خندان شود

وطنم فدای خاک قدرتمندت شوم

فدای غیرت کوراوغلی و بابکت شوم ( غیرت و فداکاری مبارزین وطن قابل تحسین است )

وطنم در کوه و دشت و دریاهایت دفینه هاست

وطنم فدای خاک قدرتمندت شوم

برداشت کلی

 برای هر انسان وطن جایگاه خاص خودرا دارد .


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://lyricpoem.persianblog.ir/post/13
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ شعر و ترانه

سال نو شد.مثل همیشه کنار شادی ام -دلواپسی محتاطانه ام را هم داشتم.یادم هست که همیشه باید توی شادیها کمی نگران باشم.شاد شاد بودن من را می ترساند.دلواپسی کمکم میکند وقتی در عین خوشی چیزی را از دست میدهم خیلی شوکه نشوم.این تجربه قیمتیِ بیست و چند ساله من است.
سال نو شد.به اتفاق هایی فکر میکنم که امسال منتظر نشسته اند تا هر کدام سر نوبت برسندو غافلگیرم کنند.اما من پیشاپیش آماده ام.
کنار سفره هستم وبه صدای محزونی گوش میدهم که از کسانی میخواند که عید نیستند.و من تازه وقتی چشمان درشت متعجب روبرویم را می بینم می  فهمم که به وضوح در حال هق هق زدنم.به بیست و چند بار جای خالی کنار هفت سین فکر میکنم.به عیدی هایی که به من نداد به سالهایی که پیش خودم هم رو نداشتم دلتنگی کنم.به حفره قدیمی توی قلبم که حتا این دستهای گرم کوچکی که کنارم دارم هم نمیتوانند پرش کنند.من بعد از همه این سالها -به وضوح پدر میخواهم.
من از ...نمیدانم چه کسی-یک پدر طلب دارم.من دیگر واقعا واقعا دلم او را میخواهد.نه پدر بزرگ-نه عمو-نه دایی-فقط خود خود خودش را.
من کودک بیست و شش ساله ای هستم که بیش  از بیست و سه سال از عمرش را در ایستگاه  امیدهای پوچ جاگذاشته.که اینهمه سال را سپری نکرده و نمیداند با اینهمه کودکیِ دست نخورده چه کار کند.

سال نو شد. و من دارم به شادیهایی فکر میکنم که در توهمِ از دست دادنی تازه -گم شان کردم. 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://poirot.persianblog.ir/post/106
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ کارآگاه پوآرو

حمل ونقل نوروزی

سلام.

چند سالی است که نیروی انتظامی برای کاهش تلفات جاده ای، حداکثر سرعت در جاده ها را به 120 کیلومتر در ساعت محدود کرده است. جالب اینجاست که این قانون شامل آزادراه هایی که یک طرفه هستند هم می شود. نرخ تلفات جاده ای در ایران بسیار بالاست و راهی جز مقابله با آن نیست. اما به نظر من با همین منطق می توان خداکثر سرعت را مثلا به 60 کیلومتر در ساعت کاهش داد تا تلفات جاده ای نزدیک صفر شود! در واقع ما یکی از ساده ترین راه ها را انتخاب کرده ایم. باید سعی کنیم با اصلاح جاده ها، اصلاح فرهنگ رانندگی مردم، وضع جریمه های سنگین، کنترل های شدید جاده ای بر راه ها و رانندگان و موارد دیگر از این دست، تلفات جاده ای را کاهش دهیم و ضمنا سرعت سیر را هم کم نکنیم. کاهش سرعت سیر عملا زیر ساخت حمل و نقل را که یکی از بستر های مهم توسعه است، با اختلال مواجه می کند و در غیاب وسایل دیگر نقلیه مانند راه آهن و هواپیما، از کار انداختن وسایل نقلیه جاده ای نیز مشکل را در کشور بیشتر می کند.

رای مقایسه بد نیست بدانید آلمان کمترین میزات تلفات جاده ای را در دنیا دارد؛ حال آنکه در بسیاری از بزرگراه های آن کشور، اصولا محدودیت سرعت وجود ندارد! و این خود نشان می دهد بین این دو موضوع لزوما همبستگی وجود ندارد.

خیرا با یکی از مدیران صنعت حمل و نقل ریلی صحبت می کردم. می گفت در این یکی دو سال اخیر، چند مورد حادثه برخورد واگن ها یا از خط خارج شدن آنها رخ داده است و دولت برای مقابله با آن، سرعت سیر واگن را به 50 کیلومتر در ساعت کاهش داده که خود باعث قفل شدن چرخ لنگ حمل و نقل ریلی شده است و حجم حمل و نقل را از ریل به جاده سوق داده است. با آنکه می شود با استفاده از سیستم های پیشرفته سیگنالینگ، سرعت سیر را با همین ریل های موجود، حتی افزایش هم داد. می گفت در جلسه ای با یکی از مدیران راه آهن، به شوخی به او گفته که در زمان رضا خان که واگن ها را با اسب می  کشیدند هم سرعت محدود به 50 کیلومتر نبوده!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://kocholmochol.persianblog.ir/post/6
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ کوچولو
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید

عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال لاله ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی زجام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://philter.persianblog.ir/post/15
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ فیلتر

new year

Better than any New Year has been and will be, Better than any joy
known or to be known, Better than any wish realised or to be realised-
that's how, this New Year should be for you. Have a great new year.

 


 
http://pouladzadeh.persianblog.ir/post/144
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ لحظه هایی که میگذرند

یادی از حکیم بهار سخن عمرخیام

عمر رفته

چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت :
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

.  English

 When the canary made its way to the field
Found the rose and wine smiling, kneeled,
In tongues its message in my ear it thus reeled
Hark, no moment in time did twice yield.

 German

Eine Nachtigall, die trunken zu dem Garten flog ,
Wo ein Rosenkelch über den anderen sich bog,
Raunte ins Ohr mir: Erfaße das Glück
Des Lebens im Fluge: es kommt nicht zurück.
 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://bahareh0111.persianblog.ir/post/13
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ عاشق تنها

عیدانه 

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت / ای دختر بهار حسد می برم به تو

عطر و گل و ترانه و سرمستی تو را / با هر چه طالبی به خدا می خرم زتو

برشاخ لخت و عور درختی شکوفه ای / با ناز می گشود دو چشمان بسته را

مرغی میان سبزه ز هم باز می نمود / آن بالهای کوچک زیبای خسته را

خورشید خنده کرد و ز انوار خنده اش / بر چهر روز روشنی دلکشی دوید

موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او / رازی سرود و موج به نرمی رمید از او

خندید باغبان که سر انجام شد بهار / دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

( فروغ فرخزاد )


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://bahareh0111.persianblog.ir/post/12
ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ عاشق 

جشن فرخنده فروردین است / روز بازار گل و نسرین است

آب چون آتش عود افروزد / باد چون خاک عبیر آگین است

باغ پیراسته چون گلزار بهشت / گلبن آراسته حورالعین است

برج ثور است مگر شاخ سمن/ که گلشن را شبه پروین است

گرد بستان ز فروغ لاله / گویی آتشکده برزین است

آب چین یافته در حوض از باد / همچو پر کار حریر چین است

بط چینی که ستاده در او / چو پیاده است که با نعلین است

( ابوالفرج رونی )


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://noroz1387.persianblog.ir/post/2
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ جشن ایرانی

 نوروز

نوروز و جشن نوروزی در میان ایرانیان چنان اهمیت داشت که برخی از جشن های مهم را به شمار روزهایی که تا نوروز فاصله داشت می خواندند. بیشتر روایات اسطوره ای ـ افسانه ای ایران دوره پیشدادی را زمان پیدایی نوروز و جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی را بنیانگذار نوروزو آیین نوروزی به شمار آورده اند .از پیشینه تاریخی نوروز و آیین های آن اطلاعات مستند و دقیقی در دست نیست. نوروز و جشن نوروزی یک آیین کهن و همگانی و مربوط به نو شدن و جوان شدن طبیعت است. در اقوام مختلف جهان و بومیان ایران، پیش از آمدن آریایی ها به ایران، نوروز از مهمترین اعیاد بوده است. ?مهرداد بهار? نوروز را یک جشن همگانی در فرهنگ ایران و بین النهرین و آیین نوروزی را یک سنت کهن و احتمالاً رایج از هزاره سوم پیش از میلاد و در منطقه می داند و می نویسد: ?این آیین یا همراه با کوچ بومیان نجد ایران به بین النهرین به آن سرزمین رفته، یا هم زمان در سراسر منطقه وجود داشته است. نوروز در فرهنگ های منطقه در اقوام سامی نیز از کهن ترین زمان ها شناخته شده بود. نیز در بسیاری از مردم جامعه های عرب دوره جاهلیت آن را جشن می گرفتند. در اوستا به نوروز اشاره ای نشده است و مهرداد بهار اشاره نکردن به نوروز را در اوستا به علت زردشتی نبودن این جشن و مرسوم نبودن چنین آیینی در شرق ایران احتمال داده است. در نوشته های پهلوی و مانوی از نوروز، جشن اول سال نو بسیار گفته شده است. در تخت جمشید نیز که یک مرکز آیینی ـ دینی بوده، مراسم نوروز برگزار می شده است. بیشتر روایات اسطوره ای افسانه ای ایران دوره پیشدادی را زمان پیدایی نوروز ، و ?جمشید?، چهارمین پادشاه پیشدادی را بنیانگذار نوروز و آیین نوروزی به شمار آورده اند. بنا بر پژوهش هایی که روی آثار سنگ نگاره ها و کتیبه های مانده از دوره هخامنشیان انجام شده، مردم آن زمان به درستی با نوروز آشنا بوده اند و نوروز را به عنوان آیینی کهن به هنگام گردش سال جشن می گرفته اند. پادشاهان هخامنشی از تخت جمشید که محلی مقدس و مخصوص نیایش بود، به هنگام نوروز برای برگزاری آیین های ویژه نوروزی و استقبال از نمایندگان اقوام و مردم مختلف استفاده می کردند. هر سال ، نمایندگان اقوام مختلف مادی ، عیلامی ، بابلی ، خوزی ، آشوری ، هندی ، تونسی ، آفریقایی و. . . با پوشاک قومی - ملی خود ، در تخت جمشید گرد می آمدند و نوروز و نو شدگی سال را در کاخ آپادانا، در برابر شاه جشن می گرفتند و هدیه های خود را به پادشاه ایران اهدا می کردند. در دوران اشکانیان (۲۵۰ پ م تا ۲۲۶م) و ساسانیان (۲۲۶ تا ۶۵۲ م) مردم نوروز را بنا بر سنت های فرهنگی رایج در فرهنگ مردم ایران در آغاز سال نو جشن می گرفتند. نوروز و جشن نوروزی در میان ایرانیان، چنان اهمیت داشت که برخی از جشن های مهم را به شمار روزهایی که تا نوروز فاصله داشت، می خواندند. ایرانیان مسلمان ، نوروز را هم چون نیاکان خود جشن می گرفتند و در برگزاری آیین های نوروزی در آغاز بهار، سخت می کوشیدند. در سرزمین های اسلامی، سه گونه عید در آغاز سال وجود داشت. آغاز سال ایرانی یا شامی که مصادف با اوایل بهار بود. </SPAN>آغاز سال قبطی [مصر] که به آخر اوت [نهم شهریور] می افتاد. و بالاخره آغاز سال هجری قمری که هر سال تفاوت می کرد. بر این عیدها باید آغاز سال ایرانی قدیم را که آغاز تابستان بود نیز افزود.

مردم نومسلمان ایران و حکومت های ایرانی محلی در دوره عباسیان و حکومت های توانمند ایرانی پس از عباسیان به ویژه سامانیان (۲۶۱ تا ۳۸۹ ) در خراسان بزرگ و بوئیان (۳۲۰ تا ۳۴۸ ) در ایران جنوبی و عراق در زنده و پویا نگه داشتن نوروز و آیین های نوروز در میان جامعه مسلمان نقش بسیار مهمی داشتند. در دوران اسلامی به خصوص در دوره صفوی، جشن و آیین های نوروزی با برخی از آیین ها و آداب اسلامی درآمیخت و رنگ تازه و مفهوم دینی گرفت. برای اعتبار بخشیدن به رفتارهای مسلمانان در آیین های نوروزی ، و شرعی و روا دانستن آنها، مجموعه ای حدیث و روایت در چگونگی پیدایش نوروز و ارزش و اعتبار و تقدس آن نقل و گردآوری کردند. این حدیث ها و روایات شأن و منزلت نوروز و آیین های مربوط به آن را در نزد شیعیان ایران بیش از پیش بالا برد و به آنها اهمیت بخشید.

 ● برخی نسبت های مردمی و مراسم نوروزی

مقدمه نوروز چنین است که در میدان های عمومی، با نقاره و شیپور و سنج از نیمه شب تا ظهر نوازندگی می کنند. پس از آن مردم بلافاصله محل کار خود را ترک می گویند و همه با هیاهو و خوشحالی به مساجد، میدان ها و ساختمان های عمومی روی می آورند و همه به هم تبریک می گویند. اسب دوانی، چوگان بازی، کشتی گرفتن، جامه نو پوشیدن، حنا بستن و. . . از جمله سنت هایی است که همیشه در این زمان از سال انجام می شده. نوروز و آزادی زندانیان در زمان هخامنشیان انجام می گرفته. جمشید پس از پیروزی بر دیوان و برقراری حکومتِ داد و برابری که در نخستین روز نوروز انجام شد، زندانیان را آزاد کرد.

 ● شیر سنگی

در بسیاری از شهرها و روستاها شیرهای سنگی وجود داشت که در زمان های کهن نم