جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://mguitar.persianblog.ir/post/364
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ میثم کربلایی

بچه که بودم
از جریمه های نانوشته که بگذریم
سلمانی و ساعت و سیب
سکه و سلام و سکوت
و سبزی صدای بهار
هفت سین سفره ی من بود
بچه که بودم
دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت
که آخر هیچ قصه یی به خانه نمی رسید
بچه که بودم
تنها ترس ساده ام این بود
که سه شنبه شب آخر سال
باران بیاید
بچه که بودم
آسمان آرزو آبی
و کوچه ی کوتاه مان
پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود
"
یغما گلرویی"


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://barangroups.persianblog.ir/post/826
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گروه بارانی ها

خودمونی

بچه که بودیم عید معنی و مفهوم دیگری برایمان داشت. لباس نو؛ میوه و شیرینی (که گاهی تو گنجه خونه مخفی میشد و ما زیرکانه دنبالش بودیم) و عیدی که پاپیچ میشدیم تا بگیریم و شادمانیهای کودکانه دیگر.
سیزده بدر هم که هیچ. با کلی داد و فریاد و شیطنتهایمان که سر همه رو بدرد می آوردیم و نگران از فردا که آیا مشقهایمان را معلم خواهد دید؟
 اما سیزده بدر امسال دیگر آن حال و هوای کودکانه را نداشت. گرد هم آمدنی و ناهاری و والیبال بعد از ظهری. بد نبود ولی آن مزه همیشگی رو نداشت. انگار دیگه همه براشون مهم نیست.  لااقل برای اینروز دیگه بحث گرانی و دغدغه های شخصی نبود ولی میشد تو چهره همه دلمشغولی های روزانه رو دید.
در هر حال این عید هم آمد و رفت و مشکلات روزانه باز آغاز شد. امیدوارم امسال سال خوبی برای همه ایرانیان باشد و مشکلات جدیدی براشون نباشد و زندگی همه سبز. به امید آینده ای بهتر


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://taheriabkenar.persianblog.ir/post/26
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ طبیعت زیستکره

روز طبیعت
سیزده بدر سنتی ماندگار پس از هزارها سال است و امسال نیز مانند هر سال شاهد ‌حضور میلیون‌ها نفر از هموطنانی بودیم که در هر نقطه‌ای این روز را در دامان طبیعت گرامی ‌داشتند. سیزده بدر یا جشن بدرقه نوروز از مهمترین رسوم مشترک در میان اقوام ‌ایرانی است که طی سالهای اخیر روز آشتی با طبیعت نیز تلقی می‌شود.‌ ایرانیان از ‌گذشته‌های دور ، با آغاز بهار و ورود به سال جدید و پس از چند روز دید و بازدید و ‌تبریک سال نو، گویا برای تکمیل شادی خود و دور کردن غم و غصه و خمودگی، ‌در روز سیزدهم فروردین ماه، با بیرون آمدن از خانه و پناه گرفتن در طبیعت، ‌مراسم سیزده بدر را اجرا می‌کنند.‌ سیزده بدر، جشن واقعی بهار است. طراوت و ‌سرسبزی به طبیعت بازگشته و طبیعت نیز مردم را به سوی خود می‌خواند.‌
ولی نکاتی که دیروز بسیار به چشم می خورد:

۱- ذباله در کشور می رود که به یک معضل ملی تبدیل شود.دیروز هم این مسلئه خیلی مهم می نمود.متاسفانه عدم وجود ذباله دان های مناسب در جاده ها و سطوح شهرها به وضوح دیده می شد.

۲- جاده های استان های توریستی کشور توان کشش این بار ترافیکی را ندارند.باید جاده های چند بانده در این استانها طراحی شود.فقیر ترین استان هم طبق معمول گیلان است.

۳- روشن کردن آتش در منابع طبیعی اهم از جنگلها و مراتع نیاز به آموزش دارد!البته هیچ مشکلی از این جهت به وجود نیامد(دروغ سیرده!)

۴-از مشکلات گفتیم از زیبایی ها هم بگویم که درختان همه جا سبز بودند و چشم نواز! راستی صدای بلبلان و قورباغه ها یاد آور بهاری سرسبز بود.بهاری باشید.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://amirearab.persianblog.ir/post/89
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ گل یخ

 چون بهار زنده و پویا باشیم

 شروع بهار و آغاز سال جدید همه در تکاپو هستند تا از نوروز برای خود روزی نو بوجود آورند.
با شور و هیجان به استقبال این فصل زیبای سال می روند ؛ چون احساس می کنند دوباره با طبیعت از درون متولد می شوند.
دوباره شمعدانی ها گل می دهند....
بوی عطر بهار نارنج فضا را عطرآگین می کند.....
گل خوشه های اقاقیا مثل تاج و گلبهاری تور عروس بر شاخسار درختان خودنمایی می کنند....
شکوفه های سیب و بادام ؛ سرخی گونه های دخترک زیبای همسایه را به یاد می آورد......
شوق کودکان برای پوشیدن لباس نو و گرفتن عیدی از بزرگترها ؛ یاد ایام قدیم را در دل بزرگترها زنده می نماید......
و در این میان جوان ترها به امید دیدن یار و یا همبازی دوران کودکی در بازدیدهای نوروزی گوش به زنگ حضور عشقی هستند.....
سلامی و کلامی .... و اضطراب کودکانه ای ...... و احتمال دیدن یار و عادت به اینکه او از احساسش با خبر نیست و هرگز به او نخواهد رسید....
ولی در آغاز بهار و دیدن این همه جلوه و ناز .... حیف نیست که با گفتن شایدها و نگرانی ها و اضطرابهای کودکانه ؛ دیدن یار را به تلخی برگزارکنیم ؟؟!!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://kindly_angel65.persianblog.ir/post/54
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ روانشناس کوچولو

 سیزده‌به‌در

سیزده‌به‌در سیزدهمین روز فروردین ماه و آخرین روز از جشن‌های سال نو است. در

 تقویم‌های رسمی ایران این روز «روز طبیعت» نامگذاری شده است و از تعطیلات رسمی

به شمار می‌آید. عده‌ای از مردم معتقدند که در این روز باید برای دور کردن نحسی از خانه

بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند.   

  
 سَبزه ظرفی است که در آن برخی از حبوبات را رویانده‌اند و از نشانه‌های نوروز و اجزای
   
سفره هفت ‌سین است. سبزه از جوانه گندم، جو و عدس رویانده می‌شود. معتقدند که شادابی و
  
خرمی را در طول سال به همراه دارد. مرسوم است که سبزه را تا روز سیزدهم نوروز که
 
سیزده به در خوانده می‌‌شود نگاه داشته و همراه با آن بدی‌ها و کدورت ها را دور بریزند.
 
همچنین برخی معتقدند که گره زدن سبزه در روز سیزده‌به‌در سبب باز شدن بخت جوانان
 
 دم بخت می‌‌شود.
 
 از عدد سیزده در بسیاری از فرهنگ‌ها به عنوان عدد بد یُمن یاد می‌شود. یک نظریهٔ
غیر قابل  تأیید آن است که این عدد،از آنجاییکه اولین عددی است که با شمارش انگشتان و
 
دو پا دیگر قابل شمارش نیست، انعکاس ترس انسان‌ از نادانسته‌ها است.
 در فرهنگ ایرانیان نیز عدد ۱۳، عدد بد شانسی است. به همین علت ایرانیان سیزدهمین
 
روز ال نو را به گردش در طبیعت می‌روند تا بلکه نحسی آن روز را در کنند. به روز
  
 سیزدهم هر سال نیز سیزده‌به‌در می‌گویند.

 
http://takkhaleeshgh.persianblog.ir/post/109
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ حرف دل تنها

بهار


به بهانه ی بهاران، سبدی ترانه جویم
بنگر چه شاعرانه، مدد از بهانه جویم
دل ابریـم چو لاله، سـِپــُرَم به دست ژاله
و چو شسته شد ز ماتم ، ره ِ آشیانه جویم
که چکد اگر چه تلخی ز غم – آسمان ِ غربت
همه شهد واژه ها را به هوای خانه جویم
بدهــم به کام دفــتر، ز کلام خود شرابی
که چو نوشی اش بدانی، ز وطن نشانه جویم

گذرم به بال خورشید، ز سراب وَهـم و تهدید
برسـم به شهر جمشـید، ره ِ آستـانه جویم
به فسانه پا گذارم، غم کهنه جا گذازم
و حقیقت نهان را، ز دل فسانه جویم
دو سه جرعه ای بنوشم ز لبان ِ جام جادو
و به روز ِ نو مرامی دگر از زمانه جویم
چو جوان شود جهان با نفس نجیب باران
به خطا است گر مسیحی به جز آن یگانه جویم

ببرم ز یاد غربت، ندهم به رنج مهلت
و پی نجات شادی، نظر جوانه جویم
دل و دین به حکم سبزش بدهم به نو بهاران
ز طریقت طراوت ،مدد، عارفانه جویم
ویدا فرهودی


 
http://r-hendevalan.persianblog.ir/post/2
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ روستای هندوالان

روستای هندوالان

از توابع شهرستان درمیان بخش مرکزی است که در ۸۵ کیلومتری شمال شرق بیرجند مرکز استان خراسان جنوبی و در ۲۵ کیلومتری از اسدیه مرکز شهرستان درمیان واقع شده است .

 این روستا از کهن ترین روستاهای شهرستان درمیان است که مسجد جامع هندوالان قدیمی ترین اثر باستانی بیرجند می باشد این مسجد باشکوه با بیش از ۱۰۰۰ هزار سال قدمت همچنان یکی از باشکوهترین بناهای تاریخی درمیان است
در گذشته این روستا هفت هزار خانوار جمعیت داشته که ۵۰۰۰ هزار آنها مسلمان و حنفی مذهب بوده اند و ۲۰۰۰ خانوار آن گبر ( آتش پرست ) .نام قدیم این روستا هرندووا بوده که به علت بزرگ بودن آن به هند کوچک هم معرف بوده است . این روستا بر اثر طغیان سیل های بزرک چندین مرتبه ویران شده که مسجد جامع آن تنها اثر باقی مانده از آن زمان کهن می باشد.

جمعیت کنونی این روستا ۲۸۵خانوار و ۱۶۰۰ نفر می باشد .
قنات روستا پس از ۱۰ سال دست و پنچه نرم کردن با خشکسالی های پی در پی همچنان بعنوان پر آب ترین قنات شهرستان درمیان به ادامه حیات مشغول است .
شغل اکثر مردم این روستا کشاورزی و دامپروری است همچنین چند سالی ست که جوانان روستا به علت خشکسالی برای امرار معاش زندگی خود به شهرهای بزرگ مهاجرت می کنند .محصولات عمده این تلاش و کوشش در بخش کشاورزی زرشک ،گندم ، جو و چغندر قند و در عرصه دامپروری تولید شیر ، ماست، کره و روغن حیوانی (روغن زرد )که از گرانترین روغنهای موجود است می باشد .

وضعیت فعلی روستا بعد ازپیروزی  انقلاب اسلامی چهره جدیدی  به خود گرفته و از نعمت های بیشماری برخوردار گشته است که این امکانات به شرح ذیل می باشد :
خانه بهداشت ، دبستان پسرانه و دخترانه ، مدرسه راهنمایی ، شرکت تعاونی مولوی ، شرکت نفت ، مخابرات ، پست ، پست بانک و همچنین تحت پوشش قرار گرفتن تلفن ثابت و ict و با اجرای طرح هادی و بازگشایی معابر ، خیابان اصلی روستا آسفالته می باشد. این روستا در زمینه ورزش نیز پیش قدم بوده و دارای تنها تیم کبدی شهرستان درمیان می باشد که سابقه حضور در رقابتهای قهرمانی استان را نیز در پرونده خود دارد .
مشکلات مردم سخت کوش و پر تلاش هندوالان نیز که مستلزم دست یاری و کمک مسئولین است به این شرح می باشد :
نداشتن آب شرب ۲۴ ساعته ، نداشتن ساختمان جهت دبستان دخترانه و مدرسه راهنمایی که هم اکنون در ساختمانهای اجاره به تعلیم فرزندان این روستا مشغول هستند ، نداشتن دبیرستان که نیاز  مبرم دارد ، و همچنین این روستا از آنتن دهی خوبی جهت تلفن همراه برخوردار نمی باشد .


 
http://pouyamount.persianblog.ir/post/211
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گروه کوهنوردی پویا

 دشت لاله‌های واژگون کوهرنگ بر روی مسافران نوروزی آغوش گشود   

شت لاله‌های واژگون‌در" بنواستکی" شهرستان کوهرنگ، نخستین بار درنیمه اول فروردین ماه‌به روی گردشگران و طبیعت گردان چهارمحال‌و بختیاری آغوش گشوده تا گرد خستگی زندگی ماشینی را در دشتی بر دامنه کوه بتکانند.

معاون گردشگری سازمان میزاث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری چهارمحال و بختیاری با اعلام این‌خبر گفت: این دشت به دلیل شرایط آب و هوایی، امسال زودتر از اردیبهشت ماه به گل نشست.

" راشد عباسی " روز یکشنبه در گفت وگو با ایرنا افزود:این دشت به عنوان یکی از جاذبه‌های گردشگری مهم در چهارمحال وبختیاری همه ساله در فصل گل‌دهی با استقبال گردشگران همراه می‌شود.

به گفته وی،دشت لاله‌های واژگون سه هزار و ‪ ۶۰۰‬هکتار مساحت دارد و لاله‌های واژگون در زبان محلی به " اشک مریم" معروف است.

به گفته وی، دوران گل‌دهی ابن گونه گیاهی علی‌رغم زیبایی آن، بسیار کوتاه است و از فروردین تا پایان نیمه اول اردیبهشت ماه است.

وی، زادآوری آن را از پیاز ذکر کرد و گفت: این گونه گیاهی در صورت چیده نشدن گل و باقی ماندن کپسول بذر پس از میوه دهی در خاک ، زادآوری طبیعی می‌کند.

به گزارش ایرنا، دشت لاله‌های واژگون چهارمحال وبختیاری یکی از زیباترین جلوه‌های بدیع و طبیعی این استان است تا جایی که می‌توان از آن به عنوان جلوه‌ای از " نقاشی ممتاز خالق هستی " یاد کرد.

گردشگران برای سفر به دشت لاله‌ها در طول مسیر شهرکرد ، سوداجان چشمه دیمه کوهرنگ از دیدن چهره بهارمفرح این مسیر در حالی که از سرازیرشدن چشمه‌های آب برف در سراشیبی تپه‌ها و پوشش سبز زمین لذت می‌برند، وارد دشت لاله‌های واژگون می‌شوند.

وجود پوشش برف برفراز تپه‌ها، قله‌ها، آسمان آبی تزیین شده از ابرهای سپید و رودخانه‌های خروشان از جمله سرشاخه "زاینده رود"، زیبایی را در مسیر دشت لاله‌های واژگون به تمام و کمال به گردشگران هدیه کرده است.

واشدن غنچه‌های لاله‌های واژگون دردل یک دشت سبزفام در حالی‌که کوه‌های مرتفع پوشیده از برف و دامنه پراز سبزه ، گرداگرد آن را احاطه کرده زیبایی طبیعی این دیار را به اوج خود می‌رساند.

دشت لاله‌های واژگون این رستنگاه سحرآمیز با زبان بی‌زبانی الهام بخش "اسرار بزرگی" از حکمت و فلسفه خلقت است که کوتاه بودن زمان عمر، زودمحو شدن زیبائیهای مادی و دنیوی،ضرورت تحسین ذات پرودگار، پاک و بی‌آزار بودن و بپا شدن زندگی پس از مرگ، گوشه‌های از رموز آن است.

جذابیت تماشای دشت لاله‌های واژگون تمام شدنی ندارد، بلکه یکبار گشت‌وگذار درمیان این لاله‌های خیال‌انگیز و افسونگر، عشق به تماشانشستن بهار لاله‌ها را در دل هر گردشگری برای تکرار سفر به دشت لاله‌های بام ایران زنده می‌کند.

دشت لاله‌های واژگون این دیباچه زیبا و سیاحتگاه طبیعی کم‌نظیر در حالی که همه زیباییها را یکجا به گردشگران عرضه کرده، با این وجود مورد نامهربانی و دستخوش سودجویی برخی افراد نیز واقع می‌شود.

در زمان حاضر مهمترین و اصلی‌ترین آفت برای این دشت " پیازکنی لاله‌ها" می‌باشد که توصیه می‌شود مردم از پیاز کنی این بوته‌ها خودداری کنند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://pouyamount.persianblog.ir/post/209
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گروه کوهنوردی پویا

راه اندازی سایت تورهای ورزشی کویری در شهرستان آران و بیدگل   

همزمان با روز آشتی با طبیعت، سایت تورهای ورزشی کویری در نزدیکی کاروانسرای مرنجاب شهرستان آران و بیدگل در حاشیه کویر مرکزی ایران راه اندازی شد.
به گزارش روابط عمومی اداره کل تربیت بدنی استان اصفهان، حسین کرمی مدیرعامل شرکت خدمات رفاهی گلرخ، اظهار داشت: این اقدام نخستین مرحله از پروژه بزرگ توریستی "هزار و یک شب، هزار و یک شرح" است که با همکاری شهرداری و شورای شهر ابوزیدآباد از توابع شهرستان اران و بیدگل اجرا می‌شود. به گفته وی، برای برگزاری این مرحله فضایی به وسعت ۱۲ کیلومتر ریل راه آهن برای اجرای تورهای ورزشی تدارک دیده شده است.
وی برگزاری مسابقات شترسواری را از دیگر برنامه‌های این مرحله عنوان کرد و گفت: پروژه بزرگ هزار و یک شب، هزار و یک شرح در راستای برنامه طبیعت گردی و با هدف جذب توریست اجرا می‌شود.
کاروانسرای مرنجاب و دریاچه نمک واقع در کویر مرکزی ایران از جمله جاذبه‌های دیدنی شهرستان آران و بیدگل از توابع استان اصفهان است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://ghobaresargardan.persianblog.ir/post/8
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ غبار سرگردان

بهار

خیلی ساله که بهار میاد و میره ولی سری به دل آدما نمی زنه .بهار دیگه نمیاد در دل آدما رو بزنه.  فقط به رسم عرف و عادت تکرار چند روزی مهمون درختها ودشت و باغچه ها میشه و میره .آخه بهار فهمیده که خیلی از آدمها در خونه قلبشونو قفل و کلید آهنی زدن.بهار میدونه که تو روزگار امروز کسی جرات نداره در قلبشو باز بذاره . میدونه آدمها میترسن از اینکه بهار مهمون خونه دلهاشون بشه .آخه اگه بهار بیاد و دلشون رو بهاری کنه دخترهای قشنگ لطافت و طراوتش خونه های دل ادما  رو پر میکنند از عشق ناب  و یکرنگی و محبت ...ولی این روزها دیگه مثل گذشته ها نیست .صداقت و عشق و یکرنگی  هیچکدوم دیگه خریداری نداره . گذشت. گذشت زمان عشقهای اصیل . خوبیهای بی چشمداشت . محبت بی منت .الان همه چی فقط رنگ و لعابه . روح اصیل نداره   هر کی هم تو این دوره اهل محبت و عشق ناب شد. همه محکومش کردن به حماقت . به ضعف. به ترس . و اونقدر برچسب های عجیب و غریب بهش زدن که ..........این روزها یکرنگی دیگه ارزش نیست.دوستی ها دیگه واقعی نیست.رو صحفه کمتر دلی ردپای صفا و محبت رو میتونی پیدا کنی .آره . واسه همینه که بهار هم دیگه دلش شکسته .فقط از روی عادت و تکرار و عرف ...هر سال یه بار میاد و میره .میدونه خیلی از آدما فقط بلدن از بهار حرف بزنن و از قشنگیهاش بگن0 ولی هیچکی نمیخواد زیباییهای اصیل بهار رو تو خونه دلش راه بده .همه فقط حرف میزنن .....آیا تو این روزگار بی رحم دل  بی قفل و کلید آهنی پیدا میشه ؟ 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://sofos.persianblog.ir/post/29
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ آمیگو

در توالی فصلها و سالها همیشه این بهار است که به ما میرسد ولی ما هیچگاه به بهار نمی رسیم. این بهاراست که خودش را بر ما تحمیل می کند و ما در بهار بیدار شده و باز به خواب عمیق تری فرو می رویم.

برای رسیدن به بهاراحسن الحال باید به مدد محول و الحال  حول حالنا را تجربه کرد. باید برف نشسته بر قله های افکارمان را که در زمستان وجودمان ما را دچار انجماد کرده با گرمای مقلب القلوب ذوب کرد. باید منتظر روییدن شکوفه های امید بود. باید هزاران باید را انجام داد تا به بهار رسید در بهارزندگی کرد و در بهار مرد.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://ey.persianblog.ir/post/179
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ احسان یاسینی  

نوروزنامه87..

پنجشنبه اول فروردین ماه
من گیج خوابم ...
گویا صداهایی از بیرون می آید !
از اتاق بیرون می روم و با سفره هفت سینی که همشیره گسترانیده بر روی میز روبرو می شوم !
همه دور هم می نشینیم .. به تلویزیون خیره می شویم .. حرم امام رضا را پخش می نماید
و در ساعت 9 و 18 دقیقه آغاز سال جدید را اعلام می نماید..
و پدر بعد از مدت ها روی نشسته ی مرا می بوسد و 2عدد 5هزار تومان حواله ی دستم می کند !
در ادامه ی تکاپوی خانه تکانی هستیم ..
من برای ماهی هایمان تکنه نان پخش می کنم

جمعه دوم فروردین ماه
امروز به خانه دایی این ها رفتیم ..
بد نگذشت
دایی 2 عدد 2هزار تومانی عیدی داد..
آن یکی دایی هم 2عدد 5هزار تومانی بهمان داد ..
در پایان هنگام بازگشت از خانواده متوجه شدیم که کفش های من ، سروش و پدرش و آن یکی شوهر خالم رو جمعاَ به تعداد چهار جفت توسط یک آقای باشخصیت معتاد دزدینده شده است ! (حیف واکسی که به رویش کشیده بودم ! )
و من با پوشیدن کفش های کهنده پدر و آنها هم با غرض گرفتن دمپایی های دایی راهی میدان خراسون شدیم تا خریدن کفش ها را پیگیر شویم ..
و من یک جفت کفش خریدم ..
و ما فردا می رویم به اصفهان ..

شنبه سوم فروردین ماه
بارهای سفررا بستیم
راهی اصفهان شدیم ..

بین راه رفتیم سمت کاشان .. خیلی وقت بود کاشان رو ندیده بودم ، شهر تغییر زیادی نکرده بود
باغ فین رو دیدیم که چندتا حوض توش بود و حمام که خیلی شلوغ بود.. بنده خدا امیر کبیر ! حالا چرا توی حمام دخلشو آوردن خدا می دونه ! ناهار رو هم رفتیم همون رستورانه که یه آبشار توش داشت و کلی مگس ..
البته از اون مگس ها خبری نبود ...
و ما بعد از ظهر رسیدیم به اصفهان ، در یک مهمانسرا به سر می بریم که کامپیلیت در اختیار خودمونه ..
فردا و پس فردا هم اینجاییم.

یکشنبه چهارم فروردین ماه
ظهر کنار سی و سه پل رفتیم ..
پدر با باجناقش رفتن کنار وسایل ورزشی و کلی قر و قنبیل اومدن و منم سوژه برداری کردم ازشون !
برای ناهار هم نشستیم وسط خیابان میرفندرسکی ! و بریانی لومبوندیم !
..
بعد از ظهر رفتیم میدان نقش جهان ، اون ساختمان هم که نمای اونجا رو خراب کرده بود بالاش رو با آهن بریده بودن !
دور میدون زدیم ، مغازه ها رو دیدیم بازار رو دور زدیم .. بیشتر صنایع دستی داشت مثلا از این لباس های زنونه که شبیه لباس های شوالیه ها میمونه .. منم که نه سه تار گیرم اومد نه سنتور نه نی لبک ! پارسال انگار نی رو داشتن !؟
وسط میدون موفق شدم با دوربین یه خانومه عکس تکی بگیرم ! در واقع اومدم رد بشم که فلاش دوربینش حواله دماغم شد ! فکر کنم داشت از بنای مسجد جامع عکس تکی میگرفت ...
در پایان نشستیم دور حوض و فالوده بستنی خوردیم و کلی یخ زدیم ...

دوشنبه پنجم فروردین ماه
صبح رو به باغ پرندگان رفتیم و من کلی عکس های هنری حواله پرنده ها کردم...
در پایان یه پرنده روی پیرهنم شیرین کاری کرد که به قول اینا اومد داشت واسمون !؟ چون بعدش داییم زنگولید و گفت شماره پاهاتون رو بدین که یه کفش دزد در خانمون پیدا کردیم !
از باغ پرندگان به آتشگاه رفتیم ..
 آتشگاه که به گفته راهنما محلی برای عبادت بوده و به محلی برای دیدبانی تبدیل شده و شامل عمارتی بزرگ بوده الان دیگر چیز زیادی از اون باقی نمونده .. و ما در بالای آتشگاه با لباس های خاکی کلی حال می کنیم ...

سه شنبه ششم فروردین
هم اکنون در شیراز بسر می بریم..
شکوه و عظمت هنر ایران زمین را میتوان در مقبره کورش کبیر مشاهده کرد..
اینجا پاسارگاد .. تمدنی به وسعت 12 هکتار .. ستون هایی بلند قامت و حکاکی هایی سنگی اینجا همه چیز بوی تمدن بشری را به خود گرفته اند ...
سوغات اینجا هم مسقتیه یا (مسقتی ) از همین ها که وقتی می گذاری زیر دندان مثل دمبه له میشه !

----------- کلی نوشت -------
در شیراز به مقبره خواجوی کرمانی هم رفتیم .. کلی آدم باکلاس فشن (احتمالا تهرانی) هم اونجا حضور داشتن .. حافظیه و سعیده هم رفتیم .. حمام وکیل و بازار وکیل رو هم دیدیم ..
باغ عفیف آباد و کلی جای دیگه که مخ یاری نمیکنه هم رفتیم .

--- از شیراز به طرف یاسوج حرکت کردیم .
یک شب رو در یاسوج در یک مدرسه ( که توالتش آفتابه داشت ) گذروندیم.. من که توی ماشین خوابیدم . فرداش به طرف سی سخت حرکت کردیم و چه مناظری که ندیدم ! ارتفاعات ۵ هزار پایی دنا و زرد کوه ٬ آبشار مارگون ٬ خانه های روستایی ٬ چشمه هایی که از دل کوه می جوشیدن ! بالای چشمه میشی هم رفتیم.

جذابیت ها-----
راه رفتن توی آب و رفتن به بالای کوه و خفن ترینشون که آبشار مارگون و سمیرم بود خیلی حال داد .. ینی فکر کنم برای ملت جالب انگیز بود که من و پسر خاله و همشیره با دمپایی از صخره ها بالا می رفتیم ! سوروش که ۴چنگولی سنگ ها رو چسبیده بود !

۲) سنگ انداختن در آب و خیس کردن خانواده

۳) دیدن خانه های روستایی از اون کاه گلی ها و همزیستی مسالمت آمیز با خر و گاو و مرغ و خروس..

۴) رفتن به زیر آبشار به طور فجیع و پر کردن بطری آب !

۵) خوراک من : صخره نوردی با دمپایی !

۶) خوردن سالاد فصل و فالوده بستنی ..

۷) بزن و بکوب های زیر پل خواجو

۸) دیدن مناظر دست نخورده از جمله دشت ها و دره های وسیع ..

۹) مقبره سنگی کورش کبیر..

پی نویسی-------
سمیرم یکی از شهرهای استان اصفهان که به بام ایران شهرت داره و از سطح دریا ۴هزار متر ارتفاع داره ..


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://alix.persianblog.ir/post/46
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ علی ایکس
نوروز در ادبیات مدرن ایران

 

"وقتی من از تو می نویسم، آسمان دماغش را بالا می کشد و تکمه های خاطره از جلیقه اش می افتند."

# می دانم! می دانم!
اقیانوس، با اشکهای تو است که شور می شود
و ماهیان دریا، در معابد مرجانیشان،
با جِزّ جگر توست که کباب می گردند.

حالا هم این قصه را تا ته خوانده ام
هم آن کتاب نازکِ پر پری را
که در صفحه دو، به توان تو می رسید.

حالا، وقتی خانم غروب دامن سرخش را
روی سر دنیا می اندازد
و وقتی خورشید می رود، تا شب بیاغازد
من در حضور ماه نام تو را به یاد می آورم
و سلامت را به باد می سپارم
آخر می دانی؟ باد این روزها
چگالی حضور تو را در حجم هر لحظه حمل می کند
نمی داند انگار، که من نمی دانم
این تا کی نقطه دارد...

# من کشته ام
شپش شپش کش بی مروت را
و برای همین است که گریه نمی کنم.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://mahtabtarien.persianblog.ir/post/42
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ این راه بی نهایت
 

 

. 

به چشم هایش که خیره می شوی، معلوم نیست نگاهت را پاسخ می دهد یا در فکر صد سالی است که گذشت! برمی گردم به سال های قبل، دایی جان بزرگ فامیل بود و محکم مثل هر مرد دیگر، یک دایی بود کلی بچه و خواهرزاده و برادرزاده دورش. شاید خودش هم یاد همان روزهاست، شاید هم رفته به خیلی سال پیش تر! آن روزی که دنیا هنوز خبر از وجود من نداشت! آن روزها که گنج جوانی در اعماق دلش پنهان بود و او برای یافتن اش روزهای عمرش را گرو گذاشت! آن روزهایی که با همسرش _که حالا ده سالی می شود که تنهایش گذاشته_ دست بچه ها را می گرفتند و راهِ چطور رفتن را بهشان می آموختند.

حالا دارم یک جورهایی قطرۀ دائم گوشۀ چشم اش را می فهمم.چقدر باید سخت باشد زندگی برای مردی که همیشه دست گیر بوده و حالا برای چند قدم ناقابل درون خانه، اگر دست گیرش نشوند زمین بخورد!

شاید هم غرق در روزی است که دست در دست پدر به راه بی نهایت زندگی خیره شده بود و داشت برای یک زندگی طولانی آماده می شد. و حالا آخر این امید است. احساس می کنم این بار صدای نالۀ دلِ سوخته اش را گیراتر می شنوم!

زیاد نمی توانم به چشم هایش خیره بمانم. به چشم هایی که حدود صد سال کار کرده، بی هیچ کمکی، و امروز رنگ این چشم ها هم فریادِ پیری می زند! و گوش هایش که دیگر تاب شنیدن خیلی از صداها را ندارد. و حواس اش، که این را وقتی عیدی می داد! متوجه شدم _یکی دوهزار، یکی پنج هزار، یکی هجده هزار!، و یکی هیچی!!_

دایی جان، همان مرد محکم روزهای قدیم که شاید خیلی ها دوست داشتند جایش را بگیرند، امروز با یک عمر اشک و ناله نمی تواند تنها! فاصلۀ یک متری صندلی تا تختش را برود.عین روزهای کودکی!

بی اختیار زبانم می چرخد: وَ مَن نُعَمِّرهُ نُنَکِّسهُ فِی الخَلق اَفَلا یَعقِلون / و ما هر کس را عمر دراز دادیم به پیری در خلقتش بکاستیم آیا در این کار تعقل نمی کنند؟/ یس 68 

پ.ن: روز اول عید، در حضور یک پذیرایی مهمان، عکس گرفتن دزدکی از بزرگ فامیل هم عجب دردسرهایی داردها!


 

. 

به چشم هایش که خیره می شوی، معلوم نیست نگاهت را پاسخ می دهد یا در فکر صد سالی است که گذشت! برمی گردم به سال های قبل، دایی جان بزرگ فامیل بود و محکم مثل هر مرد دیگر، یک دایی بود کلی بچه و خواهرزاده و برادرزاده دورش. شاید خودش هم یاد همان روزهاست، شاید هم رفته به خیلی سال پیش تر! آن روزی که دنیا هنوز خبر از وجود من نداشت! آن روزها که گنج جوانی در اعماق دلش پنهان بود و او برای یافتن اش روزهای عمرش را گرو گذاشت! آن روزهایی که با همسرش _که حالا ده سالی می شود که تنهایش گذاشته_ دست بچه ها را می گرفتند و راهِ چطور رفتن را بهشان می آموختند.

حالا دارم یک جورهایی قطرۀ دائم گوشۀ چشم اش را می فهمم.چقدر باید سخت باشد زندگی برای مردی که همیشه دست گیر بوده و حالا برای چند قدم ناقابل درون خانه، اگر دست گیرش نشوند زمین بخورد!

شاید هم غرق در روزی است که دست در دست پدر به راه بی نهایت زندگی خیره شده بود و داشت برای یک زندگی طولانی آماده می شد. و حالا آخر این امید است. احساس می کنم این بار صدای نالۀ دلِ سوخته اش را گیراتر می شنوم!

زیاد نمی توانم به چشم هایش خیره بمانم. به چشم هایی که حدود صد سال کار کرده، بی هیچ کمکی، و امروز رنگ این چشم ها هم فریادِ پیری می زند! و گوش هایش که دیگر تاب شنیدن خیلی از صداها را ندارد. و حواس اش، که این را وقتی عیدی می داد! متوجه شدم _یکی دوهزار، یکی پنج هزار، یکی هجده هزار!، و یکی هیچی!!_

دایی جان، همان مرد محکم روزهای قدیم که شاید خیلی ها دوست داشتند جایش را بگیرند، امروز با یک عمر اشک و ناله نمی تواند تنها! فاصلۀ یک متری صندلی تا تختش را برود.عین روزهای کودکی!

بی اختیار زبانم می چرخد: وَ مَن نُعَمِّرهُ نُنَکِّسهُ فِی الخَلق اَفَلا یَعقِلون / و ما هر کس را عمر دراز دادیم به پیری در خلقتش بکاستیم آیا در این کار تعقل نمی کنند؟/ یس 68 

پ.ن: روز اول عید، در حضور یک پذیرایی مهمان، عکس گرفتن دزدکی از بزرگ فامیل هم عجب دردسرهایی داردها!



کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://torkalake.persianblog.ir/post/11
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ترکالکی

نهر

این نهر در 2 کیلومتر شهر ترکالکی قرار دارد. این نهر بیش از 5 کیلومتر طول دارد و در 2 و نیم کیلومتری از داخل آبگیر به دو شاخه تقسیم می شود. هدف آن آبیاری اراضی کشاورزی(بیشترین میزان اراضی ترکالکی) روستاهای ترکالکی، بدیل، بنه کاظم،بنه مرتضی، کایدان، مندنی، ظلم آباد، دشت بزرگ می باشد.

شاخه دوم از روستاهای ایستادگی ، ویس، سماله، چم عربان ، سیدان، بنه حیدر، عبور می کند. ظاهرا نهر در گذشته عمق بیشتری داشته که در اثر رسوبات و سیلابهای بزرگ خاکهای اطراف راشسته و در بستر آن رسوب داده است.

-بند شاهی:

در فاصله حدودا ً 2 کیلومتری از پل در مسیر نهر پادشاهی این بند با نه دهانه آبرو از مصالح آجر و قلوه سنگ و ملات ساروج ساخته شده است بند بر روی یک پی از جنس قلوه سنگ و ملاط ساروج قرار گرفته که این بستر سازی باعث می شود تا بند ازخطر رانش ناشی از سست شدن بستر اصلی نهر در هنگام طغیان سیلاب های فصلی محفوظ بماند. بند داری 10 موج شکن که هشت عدد  به شکل 5 ضلعی و دو تای دیگر در انتهای بند به صورت کشیده تا حدود 20 متر در امتداد دیواره نهر کشیده شده است. ظاهراً این دو قسمت بعدا ًاضافه شده اند آثار موجود در نهر پادشاهی و شیوه طاق زنی در آسیاب نوع معماری و بند و نحوه بکارگیری مصالح و آجرهای بکار رفته در ابعاد ( 20*20)می باشد.

رودخانه کارون پایین تر از سد گتوند از رودخانه جدا شده و با زاویه ای حدود 45 درجه به سمت شرق ساحل رودخانه به دشت عقیلی حرکت می کند این پل بند در حدود 2 کیلومتر از پل بند جدید گتوند فاصله دارد. در کنار بند آثار آسیابها و چرخهای آبی مشاهده می شود. که برای خرد کردن گندم مورد نیاز مردم استفاده می شده است.

-آسیابهای بند شاهی:

پیشینه ساخت این آسیابها همزمان با نهر و پل شاهی می باشد. این آسیابها در 5-4 کیلومتری از بند شاهی ترکالکی قرار دارند. این آسیابها شامل :بار انداز، انبار سنگ ، آسیاب ، انبار سنگ آسیاب،قسمت اصلی ودیواره انحرافی می باشند.

بار انداز قسمتی از ساختمان آسیاب است که جهت انبار کردن آرد گندم استفاده می شده است. سنگ آسیاب قسمت اصلی بود که قطر آنها به مقدار آب و ارتفاع آن بستگی دارد و سنگ زیرین ثابت و سنگ بالای آن متصل به چرخ بوده که با نیروی آب به حرکت در امده است.

 

دیواره انحرافی برای انحراف قسمتی از آب نهر به سمت آسیاب بوده است. این آسیاب از نوع شیبی می باشد. که فشار لازم برای چرخاندن پره سنگ از طریق شیب ایجاد شده در زمین تأمین می کند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://torkalake.persianblog.ir/post/10
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ترکالکی

شهر ترکالکی از توابع گتوند استان خوزستان، که فاصله آن تا گتوند حدودا" 10 کیلومتر و تا شوشتر حدود 35 کلیومتر می باشد. شهر ترکالکی در شمال شرقی استان خوزستان قرار دارد و به علت همسایگی با رشته کوه زاگرس می توان گفت که منطقه ای کوهپایه ای است. موقعیت ریاضی آن در 32 درجه و 14 دقیقه عرض جغرافیایی و 48 و 50 دقیقه طول جغرافیایی واقع شده است و حدود 67 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. آب و هوای این منطقه نیمه خشک با تابستان های خشک و زمستانهای ملایم می باشد.بهار این منطقه همچون بقیه شهرهای استان در ماههای اسفند و فروردین می باشد ، که دمای متوسط سالیانه 16 درجه سانتیگراد که در تابستان گرمای هوا گاهی تا 50 درجه سانتی گراد هم می رسد. وجود رودخانه کارون در شمال ترکالکی و به تبع آن همجواری با سد آبیاری و سد گتوند علیا نقش عمده ای در اقتصاد ، کشاورزی  و موقعیت اجتماعی ترکالکی داشته است. به طوری که اقتصاد ترکالکی از زمان شروع بکار سد گتوند علیا رشد چشمگیری داشته و با درآمد کشاورزی که از اصلی ترین منابع درآمد می باشد برابری می کند

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://pouyamount.persianblog.ir/post/210
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ گروه کوهنوردی پویا

کوه دماوند نخستین اثر طبیعی ایران در یونسکو ثبت شد   

جام جم آنلاین : دکتر فریبرز دولت‌آبادی معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور از ثبت جهانی کوه دماوند به عنوان نخستین اثر طبیعی ثبت شده ایران در یونسکو خبر داد. ایران به لحاظ دارا بودن تاریخ و تمدن کهن از جایگاه ممتازی در جهان برخوردار است،علاوه بر آن آثار طبیعی قابل توجهی نیز در کشورمان برای حمایت‌های جهانی وجود دارد.

به ‌گزارش ایرنا : دولت‌آبادی با بیان اینکه ثبت جهانی یک اثر ملی موجب افزایش میزان گردشگر خارجی و بالا رفتن ضریب امنیت آن می‌شود ، گفت : حمایت‌های جهانی و پشتیبانی فنی و تخصصی جوامع بین‌المللی در این ارتباط اهمیت بسزایی دارد.

البته در سایت یونسکو نام دماوند در فهرست اصلی آثار ثبت شده از ایران که در آن تنها هشت نام از جمله پرسپولیس و پاسارگاد گنجانده شده، دیده نمی شود. بلکه "دماوند" در فهرست طولانی آن دسته از مناطق و آثاری از ایران قرار گرفته که برای بررسی به یونسکو ارائه شده اند. کوه دماوند بلندترین قله آتشفشانی منفرد آسیا محسوب می شود. ناصر کرمی، روزنامه نگار و کارشناس محیط زیست به بی بی سی گفته است که این کوه، نزدیکترین قله با ارتفاع بیش از پنج هزار متر به اروپاست و این موضوع برای گردشگران کوهنورد بسیار جالب است.

علاوه بر این دماوند همواره در ادبیات و اساطیر ایران جایگاه خاصی داشته است و بخش مهمی از میراث طبیعی ایران محسوب می شود به طوری که ملک الشعرای بهار، شاعر نامی ایران در قصیده ای به نام دماوندیه آن را "گنبد گیتی" خوانده است.

اغلب تصور می شود که دماوند بخشی از رشته کوه البرز است. در حالی که به گفته کارشناسان این کوه یک کوه منفرد آتشفشانی است که از ده هزار سال پیش خاموش بوده و ارتباطی با البرز ندارد این دو در زمانهایی متفاوت بوجود آمده اند.

ناصر کرمی با ذکر این نکته که قله فوجی یاما در ژاپن که ارتفاعی به مراتب کمتر از دماوند دارد، همانند آن قله ای مخروطی است، یادآور می شود که قله فوجی یاما مورد حفاظت شدید و پیچیده ای قرار دارد و بازدید از آن به قصد صعود به این قله، تنها از مسیری مشخص و با نوبت بندی انجام می شود تا میزان فرسایش آن بر اثر تردد بازدیدکنندگان به حداقل برسد. در حالی که در مورد قله دماوند و پوشش گیاهی آن هیچ گونه تدابیر حفاظتی بکار گرفته نمی شود.

------------------------------------------------------------

مطلب زیر را جناب آقای زارع فرمودنند

 آقای ناصر کرمی، روزنامه نگار و کارشناس محیط زیست در گفتگو با بی بی سی اظهار می دارد:
اغلب تصور می شود که دماوند بخشی از رشته کوه البرز است. در حالی که به گفته کارشناسان این کوه یک کوه منفرد آتشفشانی است که از ده هزار سال پیش خاموش بوده و ارتباطی با البرز ندارد این دو در زمانهایی متفاوت بوجود آمده اند.
بر خلاف نظر ایشان مهندس فریبرز وزیری پژوهشگر و استاد دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی -گروه آب دانشکده عمران- در کتاب ارزشمند خود بنام هیدرولوژی کاربردی در ایران که در آن به شناخت یخچالهای طبیعی ایران پرداخته شده در بخش زمین شناسی آتشفشان دماوند صفحه 115 پاراگرافهای دوم و پنجم می نویسد:
آتشفشان دماوند جزئی از رشته جبال (کوه) البرز به شمار می رود و چین خوردگی البرز مربوط به دوره سوم زمین شناسی است. از طرفی آثاری از دوره های اول و دوم نیز در این رشته دیده شده است و نشانه آن است که قبلا بجای البرز دریای بزرگی وجود داشته که در کتاب جغرافیای طبیعی ایران از آن به نام تتیس نام برده شده است.
در این کتاب همچنین آمده:
انفجار و آتشفشانی دماوند از ابتدای دوره چهارم زمین شناسی یعنی دوره پلیستوسن همزمان با انفجارهای سهند, سبلان, ارارات و الوند شروع شده است و تقریبا در حدود 100,000 سال قبل از فعالیت های خارجی آن کاسته شده و خاموش گشته است.
همچنین کارل گراتس و روبرت کوستا در کتاب دماوند, بلندترین کوه ایران ترجمه ایرج هاشمی زاده صفحه 23 و 24 پدیده های آتشفشانی را همراه با دگرگونیهای ژئوسینکلینال منطقه البرز می دانند و تصویر جامعی از توزیع زمانی و مکانی پدیده های آتشفشانی در البرز مرکزی ارائه نموده اند.
ایشان همچنین با استناد به تحقیقات گاسنر و هوبر 1962 از آتشفشانی های متعددی در نقاط مختلف البرز نام می برند که تقریبا هم زمان با دماوند به وقوع پیوسته اند و دارای ارتباط با شکل گیری کوههای البرز بوده اند.
در واقع با استناد به تحقیقات فوق می توان نتیجه گرفت بر خلاف اظهارات جناب کرمی کارشناس محترم محیط زیست دماوند بخشی از رشته کوه البرز مرکزی بوده و فرم آتشفشانی آن دلیلی بر منفرد بودن این کوه نمی باشد.

  نام قله دماوند در لیست آثار ثبت شده از سوی ایران در سایت یونسکو در تاریخ 2 می 

به ثبت رسیده است . لطفا به لینک زیر مراجعه کنید

http://whc.unesco.org/en/tentativelists/5278


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://omre86sf.persianblog.ir/post/43
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ عمره دانشجویی  

نوروز از زبان دکتر شریعتی

"*آفتاب - فرهنگ و اندیشه: در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان قسمت نشد. چوم نوروز را در سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند این نوشته را به در خواست همکارات گرامی بر سر راه نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند. و اینک به یاد آن حادثه سخن تازه ازنوروز گفتن دشوار است.*"
نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست هر ساله برپا می شود و هر ساله  از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد:

اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک ... نوروز تجدید خاطره بزرگی   
آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند... “
 
 
 
است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود. تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می کشاند نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می گسلداز زوال مصون دارد؟ هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بیرحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در  «خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست. در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند.  
 
مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.... “
 
 
 
تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و  «بی خودی»  نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند " نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه  
 
یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز.... “
 
 
 
صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است. و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://yaali110.persianblog.ir/post/863
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حضور ۱

 

امروز خوش گذشت ؟
جای همه خالی امروز از شهر و دیدارمان ـ اردکان ـ راهی رضوانشهر شدیم و مسجد ریگ
مسجدی متعلق به قرن نهم هجری با نماد هایی از هنر اسلامی و بیرون آمده از دل خاک
چند قبر کاشی کاری شده مربوط به بزرگانی آنجا دفن بود که هم تاریخی بود و هم عبرت آموز
اما فردا
فردا روز رفتن به مدرسه است
چون معلم هستم البته اگر خدا یاری کند باید شروعی دوباره داشته باشیم و درس ها را بار دیگر برای بچه ها مرورکنم . به امید حق ان شا ء الله با جبران تعطیلی این روزها فصل خوبی برای امتحانات رقم بزنیم

آخه می شه با تلاش مضاعف گذشته ها را جبران کرد

تا خدا چه خواهد


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://omre86sf.persianblog.ir/post/42
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ عمره دانشجویی

نوروز از دید امام صادق

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: نوروز روزی ا‌ست که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله برای حضرت علی علیه السلام در غدیر خم پیمان گرفت و آنانکه آنجا بودند به ولایت آن حضرت اقرار کردند و خوشا به حال کسی که آن را نگه‌داشت و بدا به حال کسی که آن را زیر پا نهاد.

نوروز روزی‌ست که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را با وادی جنیان مواجه کرد و از آنان میثاق گرفت.

نوروز روزی‌ست که در آن علی علیه السلام در جنگ نهروان پیروز گشت

نوروز روزی‌ست که در آن قائم ما اهل بیت ظاهر می‌شود و خداوند او را بر دجال پیروز می‌سازد

و نوروزی نیست که ما در آن منظر فرج نباشیم چرا که آن روز از برای ماست.

ایرانیان آن را نگاه داشتند اما شما آن را از بین بردید.

و این [نوروز] اولین روز سال [برای] ایرانیان است.

معلی می‌گوید: حضرت [این مطالب را بر من] املاء کردند و من نوشتم.

و نیز معلَّی می‌گوید:

در صبحگاه نوروز خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم

امام برمن فرمودند: معلی! آیا می‌دانی امروز چه روزی‌ست؟!

عرض کردم: نخیر، ولی [همین‌قدر می‌دانم] روزی‌ست که ایرانیان آن را روز بزرگی می‌دانند و گرامی‌اش داشته و در آن روز بر هم تبریک می‌گویند.

امام فرمودند: قسم به خانه خدا که این روز برای امر بزرگی است که آن را برایت شرح می‌دهم تا بدانی.

عرض کردم: یادگیری این مطب برایم دوست‌داشتنی‌تر از این است که عمری جاودان یابم؛ خداوند دشمنان شما را نابود سازد.

امام فرمودند: معلی! نوروز روزی‌ست که خداوند در آن از انسان پیمان گرفت که او را بپرستند و برایش شریک قائل نشوند و به دین فرستادگانش گروند.

نوروز روزی‌ست که خورشید برای اولین بار طلوع کرد و بادهای بارور ساز وزید و گلهای زمین آفریده شد.

نوروز روزی‌ست که کشتی حضرت نوح [که سلام خدا بر پیامبر ما و خاندانش و بر او باد] [بعد از طوفان ] بر فراز کوه جودی ساحل گرفت.

نوروز روزی‌ست که فرشته وحی، جبرائیل علیه السلام بر پیامبر اسلام نازل شد

نوروز روزی‌ست که حضرت ابراهیم بتهای قوم خود را شکست

و نوروز روزی‌ست که پیامبر اکرم حضرت علی علیه السلام را بر دوش خود بلند کرد تا بتهای قریش را در‌انداخته و درهم شکند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://roham524.persianblog.ir/post/44
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ایران بهار

غروب کیش

 در غرب جزیره زیبای کیش و در نزدیکی مجتمع غروب کیش، کشتی عظیم الجثه ای در سواحل نیلگون آن آرمیده که به کشتی یونانی معروف شده است. کشتی یونانی از نظر تاریخی قدمت و اهمیت چندانی ندارد. در تاریخ چهارم مرداد ماه 1345 این کشتی که از بندر امام خمینی عازم یونان بوده به گل نشست و هشتاد روز تلاش اورینوکو، یدک‌کش هلندی برای بیرون کشیدن این کشتی به ثمری نرسید. اطلاعات بدست آمده از شرکت بیمه لویدز لندن نشان دهنده این است که این کشتی در زمان به گل نشست متعلق به کشور یونان و بنام کولااف بوده است. این کشتی در سالهای بین 1338 تا یکسال قبل از این حادثه، در مالکیت خطوط کشتیرانی ایران در تردد بوده. امپراطور و نچرایست از نامهای دیگری است که برای این کشتی ذکر شده است.
آنچه که به این کشتی فرسوده غول پیکر اهمیت می دهد، موقعیت آن در غرب جزیره و در هنگام غروب خورشید است. غروب خورشید در سواحل کیش از مناظر بسیار جذاب و تماشایی است. درخشش آخرین شعاع های نور خورشید بر پهنه آسمان، طیف رنگ های زرد و قرمز و نارنجی و سایه روشن های لکه های ریز و درشت ابر، تابلویی چنان زیبا و خیال انگیز را در پشت
کشتی یونانی پدید می آورد که نظیر آن را کمتر می توان یافت....و اینک حکایت من از این غروب
  غروب کیشبیا تا  جهان را تماشا کنیمبهار و خزان را تماشا کنیمفروزان شویم در میان شفقشب آسمان را تماشا کنیماگر باد زد شاخه ای را شکستغم باغبان را تماشا کنیمدخترم از من می خواهد که غروب خورشید را برایش تعریف کنم بویژه اکنون که در هنگامه غروب در برابر کشتی یونانی در ساحل جزیره کیش ایستاده ایم و غروبی  تماشایی را در کنار ساحل شاهدیم . سریع در ذهنم این تعریف ایجاد می شود که ببین دخترم! فرو رفتگی خورشید در افق را غروب می گویند به همین ساده گی !واو می پرسد ؟ راستی افق کجاست و من می گویم چشم انداز چشم من و تو هم افق است و می بینی چون که  غروب آید خورشید در انتها از چشم انداز چشم من و تو دور می گردد یعنی که به تعبیری در افق فرو می رود........           در اینجا..... دراین ساحل ......در کنار این کشتی که غریبانه زیر نوازش ابرو باد و باران و موج تحقیر می شود تا روزی که چون لاشه ای در چرخه حیات از دامنه طبیعت رخت بربنددواین خود دگردیسی بی رحم طبیعت است که نقش امروز و هرروز را یا به تعبیر شاملوهنوز را! پیوسته  در چنبره خود داردنگاه کن در سمت چپ کشتی غروب ساحل دیدنی تر است و این کشتی  چون  یک نقطه کانونی میان  خورشید و جزیره عمل می کندو زاویه نگاه را به غروب و تنهاییش و این جزیره رویایی می برد به مانند لنزی قوی که روی نقطه ای  زوم  کرده است . مردم زیادی در کنار این ساحل با صخره های مرجانیش که دست تطاول امواج را پیوسته بر پیکرشان احساس می کنند به نظاره نشسته اندو با دوربین ها و موبایل هاشان که کم هم نیست چون چکاچاک شمشیر های سرداران اسکندر یونانی عکس و فیلم تهیه می کنند و آن سوتر درگودی نمایش که تماشاخانه ای است روباز گروه آوازه خوانان گویی برای باد و آخرین تکه های آفتاب می خوانند زیر همه مسافران نوروزی خود را دارند هرچه سریعتر به کنار ساحل می رسانند تا لذت این منظره را برای آنی در ضمیر و ذهن خود حک کنند.در آخرین لحظات  آفتاب می گریزد تا برای همیشه از دست ودل ودیدگان مشتاقان  پنهان گرددو به آسایشی امن رسد  . وما که گویی در زمان بی تکرار این واقعه ایستاده ایم....به دخترم می گویم:ببین چه زودآفتاب می رود-وروزهموباز شب با سکوتوبا ستاره های بی شمار .........................و می بینی  شب که بیاید صدای باد و امواج بلندتر شنیده می شود وخوفی ترا فرا می گیرد گویی به انتهای جها ن رسیده ای .اندکی دل شکسته می شوی دوست داری مفری بیابی چون پرنده ای دریایی که در ماْمن امن این کشتی پناه می برد. پرنده ای که باید اهلی همین جزیره باشد همو که بر بلندترین نقطه کشتی که برجک دیده بانی ست درحال آخرین بال بازی خویش است تا در آشیانه ای که در کشتی ساخته واز دید من و تو پنهان است فرود آید ....کشتی غول پیکر ینشسته بر ساحلیپیچیده در زنگار بی رحم روزگاردر انبار هایش هم حتما ماهیان بی شماری درلابلای آهن پاره ها جست و خیز کنان به این سو آن سو می دوند تا جایی لای این آهن پاره ها بیتوته کنند.--- وحالا که  شب رسیده است   جزیره در آرامشی رویایی ترا با همه ستاره های بی شمار آسمانش به خود وا می گذاردهمه رفته اند بجز ما که ناچار و بی میل از رفتن سوار بر خودرو ازجاده ای که به نام جاده غروب خورشید است مسیرآمده را برمیگردیم.......بهار است و نوروزوبوی خوش گل و گیاه و دریا وراستی که  فضای دل انگیز کمکم می کند تادر  فراغ بالی هستی غرق شوم  دخترم در انتها می پرسد خوب حالاا طلوع خورشید را تعریف کنید می گویم برامدگی خورشید از افق را می گویند هردو بلند بلند می خندیم ! نوروز87 ماهشهر علی بهار


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://namaz19.persianblog.ir/post/27
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ شنیده هایم از نماز

سرود هستی

سرود را می شنوی؟ سرود تک تک کائنات، تسبیح و عبادتی است که من و تو فقط در زمان اذان با آن ها یکصدا می شویم. و اسراری که می گویند که تو باید هر لحظه ذکر بگویی و یا می گویند همه ی عالم در حال ذکر هستند، و من و تو غافلیم شاید در این نهفته باشد که از اذان تا اذان بعدی به صورتی دیگر و در لحظه ی اذان بصورت نمازی که شرع معین کرده یکصدا در صفوف نماز جماعت برپایش می کنیم و تو باید با هر ذکر با آنها همضدا شوی. و گوش کن تا ببینی که اول سبحان الله را چه وقت آنها شروع می کنند. وقتی به این موضوع عمل کردی ، ببین که چه لذتی از دل و جان می بری.

از اول اذان تا دقایقی بعد از نماز بنشین و گوش کن تا ببینی چه لذاتی بوده و من وتو از آن بی خبر بودیم و غافل. گویند تا طلوع آفتاب بیدار بنشین و حکایت را بخوان. اگر زود تر از اذان بیدار شدی ما را هم دعا کن. برای ما و همه ی گناهکاران طلب عذر خواهی و توبه از خدای مهربان کن و توفیق عبادت را هم برای همه ی زمینیان بخواه.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://raha26.persianblog.ir/post/351
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ  سفید تلخ رها

خب طبق سنت اغلب سال‌ها ! ما باخانواده رفتیم 12 به در! رفتیم دماوند و البته که خیلی خوب بود! به خصوص قسمت کوه‌نوردی با ماشینش! بی‌خود نیست که من عاشق ماشین‌های شاسی بلندم، دو تا پیچ دیگه می‌رفتیم، می‌رسیدیم قله! برادر جان ما بدجور پایه این کارهاست و البته که هر دو از یک ژن هستیم! اینکه اون دو تا پیچ رو نرفتیم به دلیل ریزش کوه بود! بعد بامزه‌ترش اینجا بود که تو راه بسیار باریک که یه طرفه‌ش با فاصله چند سانتی‌متر دره بود! جای دور زدن نبود! بله، عرض کنم که مجبور شدیم چند دقیقه دنده‌ عقب بیایم تا یه جایی که کمی عریض‌تر بود بتونیم دور بزنیم، اون چند دقیقه حقیقتا هر لحظه احتمال داشت بیفتیم تو دره که به قول برادرم خب حتما قسمت‌مون بوده!
 
من هم موقع دنده عقب رفتن در حال فرمان دادن بودم که تا حد امکان از سقوط به دره جلوگیری کنم! و بالاخره که دور زدیم و رفتیم پایین و مجدد عرض رودخانه را هم رد کردیم و تمام. تجربه جالب و بسیار هیجان‌انگیزی بود. کسانی که اونجا رو می‌شناختن، باورشون نمی‌شد ما همچین کاری کردیم، خب بله دیگه اصولا این جسارت و البته نگوییم حماقت در خون ماست!
 
در دماوند جان، مقادیر فراوانی هم شکوفه‌های سفید و صورتی ناز زیارت کردیم و بسی لذت بردیم، به خصوص من عاشق شکوفه‌های زردآلو هستم و امروز سیزدهم هم یه مهمونی کوچولو داشتیم و رفتیم پشت‌بام و با باران محشر هم کلی حال فرمودیم و این بود کیف‌های ما در این 2روز آخر تعطیلات.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://akrane.persianblog.ir/post/2226
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ اکرنه

 نوروز سنتی ماندگار و نیازمند حفاظت

نوروز سنت کهن فارسی زبانان است. ایران به عنوان بزرگترین کشور فارسی زبان که برای سده ها مهد نوروز بوده٬ مسئولیتی سنگین بر حفظ و توسعه این رسم ملی بر عهده داشته که متاسفانه در چند دهه اخیر به آن بی توجهی بسیار شده است.
 ایرانیان در هر کجای جهان باشند٬ به هر اندازه که بتوانند٬ به بزرگداشت این رسم و آیین اهتمام می ورزند.
شایسته است در ایران و افغانستان و تاجیکستان و آذربایجان و ازبکستان و هر جایی که فرهنگ ایرانی حضور دارد٬ از آمریکا و کاناداد تا استرالیا و ژاپن٬ به رسم وحدت٬ نوروز را شادمانه برپا کنیم.

حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی میفرماید:

به فر کیانی یکی تخت ساخت،
چه مایه بدو گوهر اندر شناخت.
چو خورشید تابان میان هوا،
نشسته بر او شاه فرمان روا.
جهان انجمن شد بر تخت اوی،
فرو مانده از فره بخت اوی.
به جمشید بر گوهر افشاندند،
مر آن روز را "روز نو" خواندند.
سر سال‌نو هرمز فرودین،
بر آسوده‌از رنج‌تن، دل ز کین.
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز.
بزرگان‌بشادی‌بیاراستند،
می‌و رود‌و رامشگران‌خواستند.
چنین‌جشن‌فرخ‌از آن‌روزگار
بمانده از آن‌خسروان‌یادگار.
 
بعضی از مراسم نوروزی به تدریج به فراموشی سپرده شده اند و آنگونه که وظیفه ایرانیان در حفظ آن بوده است٬ اقدام مناسبی به عمل نیامده است.
شاید سنتهای نوروزی را نتوان در جامعه های مدرن امروزی حفظ کرد. همانند طبیعت که در جامعه صنعتی مورد تهاجم بی رحمانه قرار گرفته است. اگر چنین است٬ باید به فکر حفظ این سنتها در هر جای ممکن بود.
در تاجیکستان مراسم نوروز بیشترین شباهت را با گذشته ی پر افتخار آن دارد.

========================

چند نکته مفید در باره نوروز در تاجیکستان:

 نوروز و در نشیب و فراز تاریخ


لینک مطلب:

نوروز
تاجیکان نوروز را همیشه نمادی از هویت ملی خود می دانستند
روز پنج شنبه 20 مارس، اولین روز سال نو خورشیدی یا نوروز در کشورهای پارسی زبان ایران، تاجیکستان و افغانستان بود.

برخی از کشورهای آسیای میانه و قفقاز هم که با فرهنگ ایرانی پیوندهای قوی ای دارند، نوروز را با اجرای مراسم مختلفی جشن می گیرند.

درواقع اقوام و ملتهایی که از سرزمینهای مختلفی برخاسته، باورهای متفاوتی دارند و با زبانهای گوناگونی صحبت می کنند، نوروز و آیینهای مربوط به آن را از جمله نمادهای هویت ملی خود می دانند.

با این حال، کسی دقیقا نمی داند که نوروز کی پیدا شده و اولین بار برای چه و به چه صورتی جشن گرفته شده است. و سبب چیست که این جشن قدیمی فراز و نشیبهای پرخطری را در طول تاریخ پشت سر کرده و تا این زمان رسیده است؟

نوروز جمشیدی

حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ، در "شاهنامه" داستانی دارد که از تاریخ پیدایش نوروز در زمان شهریاری جمشید، پادشاه افسانه ای ایران زمین، خبر می دهد. ابیات زیر از این داستان است:

نوروز
کشتی گیری در جشن نوروز

به فر کیانی یکی تخت ساخت،
چه مایه بدو گوهر اندر شناخت.
چو خورشید تابان میان هوا،
نشسته بر او شاه فرمان روا.
جهان انجمن شد بر تخت اوی،
فرو مانده از فره بخت اوی.
به جمشید بر گوهر افشاندند،
مر آن روز را "روز نو" خواندند.
سر سال‌نو هرمز فرودین،
بر آسوده‌از رنج‌تن، دل ز کین.
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز.
بزرگان‌بشادی‌بیاراستند،
می‌و رود‌و رامشگران‌خواستند.
چنین‌جشن‌فرخ‌از آن‌روزگار
بمانده از آن‌خسروان‌یادگار.

طبق این داستان، شاه جمشید زمانی به گردشگری در سرزمینهای ایرانی مشغول بود و چون به آذربایجان رسید، بفرمود که آنجا تختی گذارند، و بر سر تاجی زرین نهاد، چنانچه نور خورشید بر تخت و تاج زرین رسید، جهان منور شد، مردم شادمانی کردند و آن روز را "نوروز" خواندند.

از کیانیان تا ساسایان

ولی این تنها روایتی از پیدایش نوروز نیست. گروهی آن را با زمان ظهور کیومرث، نخست انسان در اساطیر ایرانی و برخی دیگر با اشاره به آثار باستانی ای چون اوستا می گویند که زرتشت به عنوان یک اخترشناس و پایه گذار تقویم خورشیدی در میان ایرانیان زمان اعتدال شب و روز در فصل بهار را برای جشن نوروز مشخص کرده است.

پرسپولیس
گروهی پیدایش نوروز را به شاه جمشید نسبت می دهند، ولی برخی دیگر می گویند این آیین باستانی در زمان هخامنشیان از بابل به ایران آمده است

بر اساس این روایت، ایرانیان باستان گویا از نوروز در آغاز به عنوان "ناوا سرِدا" یعنی سال نو یاد می کردند. ضمنا، به نوشته ابوریحان بیرونی، دانشمند قرن 11 میلادی، سغدیان و خوارزمیان، مردمان ایرانی آسیای میانه، نوروز را متناسبا "نوسارد" و "نوسارجی" یعنی "نوسال" یا سال نو می خواندند.

البته سنت جشن سال نو در میان مردمان مختلف جهان از قدیم رایج بوده است. امروز هم برخی از مردم کشمیر و نپال از سال نو متناسبا با نامهای "نوریه" و (Nawreh) "ناوا وارشا" (Nawa Varsha) در فصل بهار جشن می گیرند.

به رغم تاریخ شناسانی که می گویند جشن نوروز از بابل سرچشمه می گیرد، یوسف شاه یعقوب شاه، تاریخ شناس تاجیک، معتقد است که جشن نوروز از آسیای میانه با مهاجرت قبایل آریایی به ایران غربی کوچ کرده است.

پرفسور یعقوب شاه می گوید: "همان سنتی را که در آسیای میانه در زمان کیانیان بود، هخامنشیان، مادها و ساسانیان ادامه دادند. چونکه در اینجا در پی از میان رفتن دولت کیانیان دیگر دولت قدرتمندی نبود. این کار البته از امور دولتی است. بعدا جشن نوروز در تمام دور زمان برپا می شد و البته در هر دولتی ویژگیهای خود را داشت."

در بارگاه هخامنشیان

در سنگ نبشته های هخامنشی هیچ اشاره ای به نوروز نشده است، ولی از نگاره های تخت جمشید چنین برمی آید که مردمان مختلفی در ایام نوروز به بارگاه شاهان هخامنشی باج و خراج می آوردند و جشنی باشکوه در آنجا برگزار می شد.

پرسپولیس
باستان شناسان معتقدند که هخامنشیان نوروز را با شکوه و عظمت ویژه جشن می گرفتند

طبق منابع باستانی، بابلیها و حتی مصریها در فصل بهار جشنی می گرفتند که همزمان با نوروز برپا می شد. با توجه به این، برخی بر این نظرند که ایرانیان جشن نوروز را از بابلیها به میراث گرفته اند.

به این ترتیب، جشن نوروز گاهی به زمان حمله کوروش بزرگ، پادشاه هخامنشی، به بابل در بهار سال 538 قبل از میلاد ارتباط داده می شود.

به هر حال، باستان شناسان معتقدند که هخامنشیان نوروز را با شکوه و عظمت ویژه جشن می گرفتند. ولی برای نخستین بار از نوروز در زمان فرمان روایی بلاش اول، پادشاه اشکانی، یاد شده است، هرچند مشخصاتی از آن در دست نیست.

در آغوش طبیعت

از برگزاری نوروز در زمان ساسانیان، امپراتوری چهارم ایران، منابع بیشتری به جا مانده است. مومن قناعت، شاعر تاجیک و داننده سنن باستانی، می گوید که در ایران کهن نوروز را شش روز جشن می گرفتند.

نوروز
پیوند نوروز با بهار و طبیعت برای حفظ این آیین باستانی مؤثر بوده است

استاد قناعت می افزاید: "اول نوروز مردم شروع می شد، کل مردم نوروز را با شیوه ها و سنتهای خودشان جشن می گرفتندو بعد از آن نوروز بزرگ بود و سپس نوروز شاهان که عبارت از بار آوردن بود. مردم به شاه بار می آوردند و شاه نزد مردم می رفت. این یگانه روزی بود که جامعه، مردم می توانستند با شاه رویاروی صحبت کنند و نیازهای خود و آرمانهای خود را بگویند. و شاه از روی این آرمانها و خواسته ها امر صادر می کرد و می فرمود که فلان کارها باید انجام شوند. در همان عهد قدیم هم سنت "سیزده بدر" یعنی سیر گل بود. مردم از مرکز شهرها به باغ و بوستان و به آغوش طبیعت می رفتند."

از سوی دیگر، برگزاری نوروز در آغاز فصل بهار و زمان کشت و کار برای برنامه ریزی و پیشبینیهای وضع اقتصادی نیز فرصتی مناسب بوده است.

پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه، دانشمند تاجیک در این باره می گوید: "مثلا در روز ششم نوروز دانشمندان جمع می شدند و در دوازده ستون از انواع مختلف زراعت می کاشتند. گیاه شناسان از روی سبزه ای که بر ستونها روییده بود، پیشبینی می کردند که امسال همین انواع زراعت چگونه خواهد رویید و چه حاصلی خواهد داد. بر اساس این آزمایش آنها تصمیم می گرفتند که چه بذری به زمین بکارند. این همه حنبه های علمی داشت."

حلوای پارسی

از ویژگیهای جشن نوروز در زمان باستان پیوند آن « با رسوم دینی زرتشتیان است و از ماخذ تاریخی برمی آید که موبدان زرتشتی در اجرای مراسم نوروزی نقش عمده ای داشتند.

نوروز
"روایتی هست که به حضرت محمد حلوا دادند، گفت چیست؟ گفتند این حلوای نوروزی است. بعد سلمان فارسی در باره نوروز توضیح داد و پیمبر گفت این چیز عجیبی بوده است، آن را باید رونق و رواج داد"

ولی منابع تاریخی حاکی است که پس از حمله تازیان به ایران در قرن هفت میلادی تلاشهایی برای از میان بردن نوروز صورت گرفته است.

پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه می گوید: "وقتی که اسلام پیروز شد، (اعراب) نوروز را کاملا برهم دادند، چون عربها اصلا مردم بیابانگرد بودند و کشت و برز را نمی دانستند و بویی از نان گندمی نبوئیده بودند. آنها وقتی به آریازمین آمدند، در این جا کشت و کار را دیدند، شکوه و شهامت را دیدند. روایتی هست که به حضرت محمد حلوا دادند، گفت چیست؟ گفتند این حلوای نوروزی است. بعد سلمان فارسی در باره نوروز توضیح داد و پیمبر گفت این چیز عجیبی بوده است، آن را باید رونق و رواج داد."

درواقع این روایتی است که در کتاب "آثار الباقیه" ابوریحان بیرونی از آن یاد می شود. شاید جعل اینگونه روایات برای مشروعیت بخشیدن به جشن نوروز و حفظ این آیین باستانی در دوران اسلامی مساعدت کرده است.

به هر حال، مومن قناعت، شاعر تاجیک، می گوید که جشن نوروز پس از حمله تازیان و منسوخ شدن آیینهای کهن به وجود خود ادامه داده و رنگ و بوی اسلامی گرفته است: "در عهد سامانیان نوروز چهره اسلامی گرفت، ولی سنتهای اساسی نوروزی حفظ شدند. و تا جایی نوروز زیبا و با شکوه جشن گرفته می شد که مردم ترک تبار صحرایی هم در محیط نوروز وارد شدند و آنها "نوروز بیرم" می گفتند و از آن تجلیل می کردندو و نوروز آنها نوروز طبیعت بود، یعنی شگفتن گل، سبزه و چیزهای دیگر. آن بیشتر یک جشن مردمی بود، یعنی به عمقش تا به آخر نرسیده بودند."

جشن لاله؟

نوروز و آیینهای مربوط به آن را تاجیکان بویژه در زمان شوروی نمادی از هویت ملی خود می دانستند. دولت شوروی این جشن را ممنوع کرده بود، ولی مردم آن را حفظ کردند و در نهان جشن می گرفتند.

نوروز
دولت شوروی جشن نوروز را ممنوع کرده بود، ولی حالا آن در تاجیکستان جشنی رسمی محسوب می شود

آن زمان فرهنگیان تاجیک برای تجلیل رسمی از نوروز تلاشهای زیادی به خرج می دادند. به هر حال صاحب نظران می گویند که کوشش منسوخ کردن نوروز در زمان شوروی با اهداف ایدئولوژیک فرمان روایان ارتباط داشته است.

گلرخسار صفی، شاعر تاجیک می گوید که حکومت شوروی نوروز را سنتی کهن می دانست و جشن آن را اجازه نمی داد: "مردم دیهه ما، زنده باشند، خودشان نوروز را به شیوه خودشان جشن می گرفتند. یکیش آن را "8 مارس" می گفت، دومی نام دیگری از آن می برد، تا از کارش پیش (برکنار) نکنند. به هر حال، جشن می گرفتند. اما در شهر بار اول ما همراه با استاد میرزا تورسون زاده نزد دبیر اول حزب کمونیست رفتیم که آن وقت (جبار) رسولف بودند. آن زمان همه می خواستند نوروز را جشن بگیرند، ولی دولت که اجازه نمی داد، می ترسیدند. ایشان (رسولف) که با استاد تورسون زاده دوست بودند، اول دلشان گرم شد و گفتند که باشد، نوروز را جشن بگیرید، ولی نگویید :نوروز"، بگویید "جشن لاله". آستاد تورسون زاده سرخ شدند و گفتند که چه طور من می توانم جشنی را که هفت هشت هزار سال تاریخ دارد، بگویم "لاله"؟ خلاصه، مقامات آن زمان گوشهای خود را به کری انداختند، اجازه هم ندادند و قانونی هم در این باره صادر نکردند، ولی ما نوروز را جشن گرفتیم."

به گفته خانم صفی، تجلیل از نوروز در تاجیکستان از میانه های سالهای 70 قرن گذشته میلادی بتدریج از سر گرفته شده است: "گویا مردم را از زندان باز کرده بودند. ما این قدر شنونده زیادی شعر داشتیم، عاشقان زیادی داشتیم همراه لایق و بازار صابر و استاد قناعت که مثلا می رفتیم نزد پیکره استاد رودکی برای شعر خوانی. مردم می دانستند که ما آنجا می رویم. ما می دیدیم که آنجا سه تا پنج هزار آدم گردهم آمده اند. ما شعر می خواندیم و از ما می پرسیدند که اکنون کجا می روید؟ می گفتیم که باغ مرکزی. ما با ماشین می آمدیم و می دیدیم که مردم از ما پیشتر به این باغ رسیده و منتظر ما بودند."

خوان نوروزی

درواقع بسیاری از آیینهای باستانی و مذهبی نوروز در زمان شوروی به فراموشی سپرده شدند یا معانی اصلی خود را از دست دادند و حالا نیز در تاجیکستان و برخی دیگر از کشورهای آسیای میانه نوروز بیشتر به معنی جشن بهار و آغاز کشت و کار است.

نوروز
"دسترخوان نوروزی از محصولات کشاورزی فراهم می شود"

ضمنا، به گفته پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه، ارتباط نوروز با بهار و طبیعت در حفظ این آیین باستانی در طول تاریخ عاملی مؤثر بوده است: "از بس که نوروز جشن بهار و کشت و کار است، در هیچ دور و زمان بی کشت و کار نمی شود. بنابراین، عربها هم که آمدند، به آن تسلیم شدند، اسکندر مقدونی هم آمد، ترکها و مغولها هم آمدند و تسلیم آن شدند. به این ترتیب، همه ملتهایی که به اینجا جمله کردند و تصرف نمودند، باز دستنگر ما بودند و از دسترخوان ما نان می خوردند، زیرا دسترخوان نوروزی بر اساس کشت و کار به وجود می آید."

دولت تاجیکستان پس از کسب استقلال به نوروز به عنوان یک جشن ملی مقام ویژه ای داد و همه ساله از آن به طور گسترده تجلیل می شود. تاجیکان در این روز سفره "هفت سین" و "هقت شین" می گسترند، سمنو می پزند، به اسب دوانی و بزکشی، کشتی گیری مشغول می شوند.

البته، بسیاری از آیینها و مراسم نوروزی در تاجیکستان از میان رفته اند، ولی مردم در روزهای نوروز با چهره های شاد و لباسهای نو به خیابانها می ریزند، برنامه های رقص و سرود و مسابقات ورزشی برگزار می کنند.

==================

نوروز در ختلان

لینک مطلب:

.
تجلیل از نوروز برای مردم تاجیکستان یک جشن ملی و سنتی محسوب می شود

نوروز خجسته پی در ولایت ختلان که از منطقه بزرگ تاجیکستان محسوب می شود با اجرای آیینها و سنن ویژه تجلیل می شود.

پژوهشگران می گویند بسیاری از آیینهای نوروزی در میان مردم ختلان زمین همچنان حفظ شده اند که بازگوی تاریخ و فرهنگ ارزشمند مردم تاجیکستان هستند.

تجلیل از نوروز که در تاریخ مردمان آریایی سابقه چند هزارساله دارد، برای مردم تاجیکستان یک جشن ملی و سنتی محسوب می شود.

هرچند مقامات وقت حزب کمونیست تاجیکستان در دوران شوروی، در برگزاری چشن نوروز موانع زیادی ایجاد می کردند، این جشن کاملا از بین نرفت و گذشته از این، در میان مناطق مختلف کشور به عنوان جشن پاکی و آغاز سال نو جایگاه ویژه ای کسب کرد.

آیینهای نوروزی از نسل به نسل به میراث گذاشته، در خاطره مردم تاجیک حفظ می شوند و مورد اجرا قرار می گیرند

بدین ترتیب، هرچند از نوروز در مناطق مختلف تاجیکستان همنوا تجلیل می شود، اما آیینها و رسومی هست که در طول تاریخ نوروز در هر منطقه ای به طور خاص اجرا می شود.

ختلان زمین، منطقه ای در جنوب تاجیکستان است که با داشتن کوهساران زیبا و طبیعت ناتکرار از مکانهای عمده برگزاری نوروز بوده است.

حتی روایتی هست که جمشید، پادشاه آریاییها اوقاتی از جشن نوروز را در این منطقه پشت سر می کرد.

حالا هم در قسمت شرقی ختلان زمین موضعی با نام دشت جم یا دشت جمشید وجود دارد و یادگاری از تاریخ مردم آریاییست.

در تاجیکستان، بخصوص ولایت ختلان، پیش از آمدن نوروز قبل از همه کودکان با برگزاری مراسم گلگردانی به دیگران پیام می رسانند.

در نخستین روز نوروز مردم با شرکت در برنامه های شاد و سروربخش در بزمگاههای نوروزی شرکت می کنند

مراسم گلگردانی یک هفته قبل از نوروز از سوی کودکان اجرا می شود. دلشاد رحیمف، محقق تاجیک می گوید:

"چون نوروز با بهار برابر می رسد، مژده بهار را کودکان می آرند. و آنها رسم ویژه ای دارند. کودکان به کوه و دمن رفته و از آنجا گل زردک یا سیاهگوش می چینند. سپس با گلدسته ها ده به ده می گردند و به ساکنان روستا پیام رسیدن بهار را با شعر ویژه می رسانند:

گل آوردیم از آن پایان!
خبرت می کنیم دهقان!
بده غله به گلگردان!
بهار نو مبارک باد!

در دوران قدیم صاحب خانه ها در پاسخ به پیام کودکان به آنها گندم و نسک و نخود یا لوبیا هدیه می کردند که از آن غذاهای نوروزی از جمله سمنو، دلده یا دنگیچه تهیه می شود. اما امروزها به پیام آوران بهار عمدتا شیرینی توزیع می شود.

در ختلان زمین و همین طور در دیگر مناطق تاجیکستان مهمترین غذای نوروزی سمنک یا سمنو است

اما در ختلان زمین و همین طور در دیگر مناطق تاجیکستان مهمترین غذای نوروزی سمنک یا سمنو است که توسط زنان با خوشحالی و نشاط و شادمانی آماده کرده می شود.

آمادگی مردم برای تجلیل از نوروز با تازه کردن منزل و اطراف محل آغاز می شود که در میان مردم جنوب تاجیکستان سنت "خانه تکانی" نام گرفته است.

به اعتقاد محققان، مردم با اجرای سنت "خانه تکانی" نیت استقبال سال نو، یعنی نوروز با دست و دل پاک و با آرزو و آمال نیک را می کنند.

در طول تاریخ نوروز رسم و آیین نوروزی در هر منطقه ای به طور خاص اجرا می شود

دلشاد رحیمف، محقق آیینهای نوروزی در تاجیکستان می گوید "آتش پرک" از جمله مراسمیست که در چهارشنبه قبل از نوروز صورت می گیرد و این سنت در ایران و افغانستان نیز با نام "چهارشنبه سوری" رایج است.

در نخستین روز نوروز که در تاجیکستان 21 مارس است، مردم با شرکت در برنامه های شاد و سروربخش در بزمگاههای نوروزی شرکت می کنند که برگزاری بازیهای ملی خروس جنگ، کشتی و بزکشی یا چاوندازی از آن جمله اند.

بخصوص کشتی و بزکشی در جشنهای نوروزی ختلانزمین به طور باشکوه صورت گرفته و بهترین پهلوانان این بازیهای ملی با هدایا تقدیر می شوند.

بازیهای ملی خروس جنگ، کشتی و بزکشی یا چاوندازی از مهمترین بازیهای نورورزی در تاجیکستان است

از مهمترین مراسمی که کشاورزان ختلانی نیز آن را تا امروز حفظ کرده اند، رسم جفت براران است. روزی احمدف، نوروزشناس تاجیک می گوید، مراسم جفت براران بیانگر این است که نوروز عید بهار و آغاز کشت و کار است. وی می افزاید:

"در ختلان پیرمردی را باچهره نورانی انتخاب می کنند که به ارواح بابای دهقان سوره ای از قرآن با نیت خیر می خوانند، در شاخ گاو چربو می مالند و در برخی محلها به شاخ گاو آرد می پاشند، زیرا سفیدی رمز نوروز است. سپس کشاورزان از پیر دهقانها فاتحه می گیرند و به کار شروع می کنند."

با گذشت سالها نوروز قبای دیگری به بر می کند و آیینها و مراسم این جشن ملی در هر منطقه، از جمله در ختلانزمین هم ویژگیهای نوی به خود کسب می کنند. با این حال، آیینهای نوروزی از نسل به نسل به میراث گذاشته، در خاطره مردم تاجیک حفظ می شوند و مورد اجرا قرار می گیرند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://mguitar.persianblog.ir/post/363
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ میثم کربلایی

سیزده بدر

سیزدهمین روز سال 1387 خورشیدی هم می گذرد . به نوعی آخرین روز تعطیلات نوروزی ! هرچند عید امسال به گونه ای دیگر بود برایم ، چرا که بیشتر از دید و بازدید های عید در پادگان بودم و در محیطی متفاوت نوروز را گذراندم . تجربه ای جدید بود .

ترم های دوم دانشگاه رو همیشه از هفته آخر فروردین شروع میکردم و بعد از امتحانات ترم اول و انتخاب واحد که معمولا اواخر بهمن ماه بود حدود دو ماه تعطیلی بود و تعطیلی های عید زیاد به چشم نمی اومد ولی حالا مرخصی های ده ساعته بعد از ظهر تا صبح فردا هم با استقبال روبرو میشه .

به هر حال امیدوارم نوروز خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و سال سرشار از موفقیت و سعادتمندی در پیش رو داشته باشید .

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://sama20.persianblog.ir/post/84
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ من شب سکوت

*بهار*چه اسم آشنایی!

قصه همه رمانها از جایی شروع میشه که غباری از دلتنگی،دلهره،ترس،و...خیلی صفتای منفی دیگه وجود یه انسان موفق یا نا موفق رو دربرمیگیره!

آخر این رمانها یا به خوبی و خوشی تموم میشه و همه بهم میرسند و بدی و پلیدی از بین میره یا شخصیت اصلی رمان به این نتیجه میرسه که چقدر میتونست همه چیز خوب باشه اما نشد چون دست روزگار یا دست خودش باعث همه تلخی شده!

 رمانهای مختلف بالاخره تموم میشن اما مهم اینه که چه جور تموم بشند،هم قصشون بسر میرسه هم یه جورایی کلاغه به خونش میرسه!!!

قصه زندگی ما آدما هم مثل رمان میمونه!

دلم میخواد قصه تو، بخوبی شروع بشه بخوبی به اوج برسه و بخوبی تموم بشه،اما یکم بدی هم توش باشه تا خوبی از یادت نره.

دلم میخواد قصه تو، اصلا کلاغی نداشته باشه که همش در تلاطم رسیدن به خونش باشه،اما همیشه یه کلاغ کوچولو باشه که تو بهش کمک کنی تا راهشو پیدا کنه. حتما حس قشنگیه، کمک کردن به یه کلاغ!.

دلم میخوادقصه تو،پراز آدمای مهربونی باشه که یه خم کوچیک ابروهاتو نتونند ببینند،اما یه آدم بدهم باشه که کارش خم به ابرو آوردن باشه،اینطوری یادت میمونه اون آدمای مهربون چقدر عزیزندو وجودشون باارزش.

 دلم میخواد قصه تو،پراز موفقیت ،پیروزی،..باشه اما چند بار هم شکست بخوری تا بدونی،موفقیت اصلی بلند شدن،دوباره شروع کردن بعد از هر شکستیه.

دلم میخواد قصه تو پر از آرامش باشه،اما اگه دیدی یکم ناآرومی و نیاز به آرامش داری، یادت بمونه خدا جبران همه نداشته هاست و با حضورش قلبت رو آروم میکنه.

 تولد بهارمبارک.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://hopes2007.persianblog.ir/post/62
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ امیدهای فردا

اولش بگم که به شدت خوش گذشت، دومش هم این که تلافی این دو سال تو خونه نشستن و کتاب  قورت دادن و شُلِّه زرد یخ جای ناهار و شام خوردن*در اومد.

سفری به کویر داشتیم، سفری به تپه های ماسه ای، به آسمونی کبود و پر ستاره، به زمینی پر از خار و گون و طاق، به چاه های قنات، به برج و باروهای تاریخی نا شناخته و در حال تخریب، سفری به اصفهان به شهری کوچک در کنار باتلاق گاوخونی، سفری به زادگاه اجدادم(عمراً بگم کجا بود)...و اصفهان، چه شهر شلوغی، ساعت ها در این ترافیک های چل کننده...و شهر کوچکمان، شهری آرام، هنوز هم درش خانه هایی با چینه های کاه گلی پیدا می شود، هنوز هم بر بالای این چینه ها صبح ها خروسان بانگ بر خیز سر میدهند، هنوز هم در گوشه حیاطشان صدای گاو و ار ار الاغ گرسنه به گوش می رسد،هنوز هم میتوان شیر تازه خورد، هنوز هم می توان در آسمون صاف و بی ابرش ستاره های اکبر و اصغر و پروین رو دید(نیاز به چشم بصیرت نیست)، و من چقدر دلم برای این ها تنگ شده بود و چه صفایی داشت شب روی ایوان یخ زیر سقف آسمون خوابیدن و با تیغ کشیدن خورشید رو چشمان از خواب بیدار شدن،دوست نداریم اطاله ی کلام کنیم ولی چه چیزهایی که با تمام وجود حس کردیم و انگار فقط همین ها رو کم داشتیم...و تپه های ماسه ای، چه عجیب جایی! چه وسعتی! چه موج هایی! محلی ها به این تپه ها می گفتند تُلِ(tole) ماسه احتمالا تُل از تَل(tal) گرفته شده که به معنای تپه است، شن و ماسه های داغ انسان رو در خود فرو می برد، چنان احساس کیفوری(البته با تشنگی شدید) به انسان دست میداد که وصف ندارد. آن غلت خوردن ها، آن سُر خوردن ها، آن دویدن ها روی ماسه های داغ و گاها یخ(در سایه) فراموش ندشدنیست... و بگوییم از میراث بی ارزشمان، چه خوب میراثدارانی هستیم، چه خوب فرزندانی هستیم، میراثی که از زمان صفوی باقی مانده و انگار انقدر زیاد است که اگر یکی یا نه چند صد تایش هم نیست و نابود شود مهم که نیست هیچ که موجب خوشی این میراثداران است(نپرس چرا! آثار کمتر، هزینه ی کمتر، وظیفه ی کمتر، بی اهمیتی بیشتر ، بودجه کمتر و ....) البته برای اینجانب بیشتر گریه آور بود، برج و باروهایی در بیابان های نه چندان دور  که از شدت بارش باران دیواره های کاه گلیشان شسته شده و در حال ریزش بود


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://blacksmith.persianblog.ir/post/20
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

 نوروز 87 و سفر به استان اردبیل   

 بر چهره گل شبنم نوروز خوشست

در طرف چمن روی دل افروز خوشست

خیام

فرا رسیدن سال جدید و نوروز باستانی و تقارن آن با میلاد پیامبر بزرگوار اسلام را تبریک گفته و برای تمامی دوستان و وبلاگ خوانان عزیز آرزوی سلامتی و شادکامی در سال جدید را دارم.

در اولین روزهای سال 87 سفر دو روزه ای را به اتفاق خانواده به استان اردبیل انجام دادم. ساعت 9 صبح مورخ 3/1/87 به طرف آستارا حرکت کردیم.
از رشت به آستارا دو مسیر وجود دارد که می توان یکی از مسیرهای بندر انزلی و فومن را انتخاب کرد که البته ما از مسیر فومن رفتیم.


ساعت 12 ظهر در آستارا (شهر بام های سفالی قرمز) بودیم. از بازار مرزی دیدن کرده و پس از صرف نهار، راس ساعت 30/13 به طرف اردبیل حرکت کردیم. در آستارا نیزاری دچار آتش سوزی شده بود و خاکستر و دوده آن در هوا پخش شده و بر سر و روی مردم می ریخت.


 

مسافت آستارا تا اردبیل بدون توقف و در مدت 150 دقیقه طی شد. در اردبیل از مجموعه شیخ صفی الدین و دریاچه شورابیل دیدن کرده و پس از کمی معطلی در یک پنچرگیری، در ساعت 19 به سوی سرعین حرکت کرده و پس از رسیدن مشغول اسکان در مجموعه پلاژی در نزدیکی آبگرم های گاومیش گلی، ساری سو و بش باجیلار شدیم. ساعت کار اکثر آبگرم های سرعین حداکثر تا ساعت 1 بامداد می باشد.


روز دوم (4/1/87) در سرعین پس از خوردن سرشیر و عسل که از محصولات دامنه های کوه سبلان می باشند، برای بازدید از سایر چشمه های آبگرم منطقه براه افتادیم. این چشمه ها که در خارج از محدوده شهری سرعین واقع شده اند کمتر شناخته شده و بازدیدکنندگان بسیار کمی دارند. از آن میان می توان به چشمه های بوشدی (برجلو)، داغ آتان، دیبسیزگلی و اژدها گلی اشاره کرد. هر یک از آن چشمه ها، افسانه ها و خاطره های بسیاری را در خود نهفته دارند.


البته قبل از آن به روستای جدید یامچی رفته و از سد بالیقلوچای (رود پر از ماهی) و دریاچه پشت آن دیدن کردیم.


بازدید از چشمه های آبگرم معدنی و منطقه زیبای قوشچی در شهرستان نیر تا ساعت 14 طول کشید. پس از آن به اردبیل برگشته و بطرف خلخال حرکت کردیم. حدود 40 کیلومتر که از اردبیل دور شدیم دهی کوچک به نام بودآلالو وجود داشت. سمت چپ حدود 13 کیلومتر راه پر پیچ و خم و پر شیب را طی کرده تا بعد از گذشتن از ده عباس آباد به دریاچه نئور برسیم.
قسمتی از راه از برف پوشیده شده بود و ما مجبور شدیم پیاده ادامه دهیم. ساعت 30/17 کنار دریاچه حفاظت شده نئور بودیم که یخش تازه داشت ذوب می شد. می توانستیم رد موتور سیکلت ها و چهارپایانی که از سطح یخ زده دریاچه گذشته بودند را ببینیم. دریاچه نئور در اواخر اردیبهشت ماه میزبان ماهیگیران آماتوری است که برای شرکت در جشنواره ماهیگیری از خارج و داخل کشور به منطقه می آیند. پس از یک ساعت گشت وگذار و سوزاندن یک بته گون - که در آن هوای سرد خیلی چسبید - بازگشته تا به جاده خلخال برسیم. پس از گذر از شهر گیوی که در دره ای زیبا ساخته شده به خلخال رسیدیم. پس از توقفی کوتاه در خلخال - که به نظر من باید لقب شهر جوانان را به آن داد – براه افتاده و با نزدیک شدن به غروب آفتاب وارد مسیر کوهستانی خلخال به اسالم شدیم. این مسیر 60 کیلومتری بسیار طولانی شد چرا که علاوه بر تاریکی هوا و فقدان تجهیزات نوری در جاده، عرض کم و پیچ های تند و فراوان مسیر و عدم رعایت مقررات و موارد ایمنی توسط رانندگان، ما را مجبور می کرد که با سرعت بسیار کم (سرعت متوسط حدود 35 کیلومتر در ساعت) حرکت کنیم. به دیگران پیشنهاد می کنم قید دیدن شهر گیوی را زده و پس از بازدید از دریاچه نئور به اردبیل بازگشته و از مسیر حیران به آستارا استفاده کنند.


خلاصه اینکه به سلامت به اسالم رسیده و از آنجا به طرف رشت بازگشتیم. ساعت 30/23 در رشت بودیم. جای همه عزیزان خالی.


 
http://enili.persianblog.ir/post/145
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بی ریا

خاطرات

سلام... اولین سلام در سال جدید
خوب.. تعطیلات سال ۸۷ هم تموم شد... ایشالا که برا همه خوب بوده باشه...
برای من هم خوب بود.. جاتون خالی رفته بودم اصفهان... شهر پدریم.. هم تفریح بود و هم دیدار فامیل...
امسال اما اولین سالی بود که جای پدر بزرگم خیلی توی جمعمون خالی بود... و جای خالیش محسوس... اصلا واقعا این بزرگترها نعمتهای ما هستن و تا وقتی که هستن از این نعمت غافلیم .. هممون....مثل هوایی که وقتی هست نمیفهمیم....و وقتی نیست میفهمیم....
واقعا وقتی با اونها هستی... وقتی میری توی خونه ای که هزاران هزار خاطره از دوران بچگی و بزرگیت داری مبینی تمام هویت این خونه ها از صدقه سر همین بزرگترهاس....وقتی مادر بزرگم نبود و هنوز از کربلا برنگشته بود توی خونه تنها بودم.. رفتم توی حیاط
به دیوارها نیگاه میکردم و مرور میکردم گذشته این خونه و گذشته خودم رو...وقتی رفتم توی شهر میگشتم و سری به محله قبلی اون یکی پدربزرگم رفتم و دیدم خونه ای که سالهای سالهای سال توش چه خاطراتی داشتم و الان خراب شده و تبدیل شده به یه آپارتمان ۵ طبقه انگار همه گذشته ام را خراب کرده بودن....یاد شعر رسول نجفیان افتادم... همون شعر عجب رسمیه....
خدا واقعا سایه همه بزرگترهای باقیمونده را سرمون نیگه داره... خدا کنه قدر همشون را تا هستن بدونیم....

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://khateratematrook.persianblog.ir/post/4
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ خاطرات متروک

همیشه از این روزهای بارانی سیزده و آن جمع هایی شادی که بی هوا به اسم طبیعت روزگار زمین را سیاه می کنند بدم می آمد .زمین و درختها و چمن ها و گلها چرا باید تاوان خوشی های ما را این چنین سنگین بدهند ………………….این جا زمین چه تلخ می رویاند گیاههای ناقص الخلقه را زمین که گناه ندارد ، ها ؟!گناه از من است و از تو که تلخی هایمان را به زمین می دهیم همان گریه های شور اسیدی مان، همان زباله های خشمگین خوشی هایمان ، همان ناز کردن ها در طبیعت دور و به قول اخبار زباله های بیمارستانیمانمی بینی عزیز همه چیز را فقط ما به هم می زنیم فقط و فقط ما …………..حالا نشسته ایم و افتخار می کنیم که روز طبیعت است . و به به و چه چه هایمان و طبیعت حتما در دلش ما را فحش می دهد که لباس تازه اش را دوباره کثیف می کنیم……… 
 
http://barghchi.persianblog.ir/post/427
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ کورس

سیزده بدر ، جشن بدرقه نوروز و روز آشتی با طبیعت

سیزده بدر یا جشن بدرقه نوروز از مهمترین رسوم مشترک در میان اقوام ایرانی است که طی سالهای اخیر روز آشتی با طبیعت نیز تلقی می‌شود.

ایرانیان از گذشته‌های دور ، با آغاز بهار و ورود به سال جدید و پس از چند روز دید و بازدید و تبریک سال نو ، گویا برای تکمیل شادی خود و دور کردن غم و غصه و خمودگی ، در روز سیزدهم فروردین ماه ، با بیرون آمدن از خانه و پناه گرفتن در طبیعت ، مراسم سیزده بدر را اجرا می‌کنند.
در همه شهرها و روستاها و عشیره‌های ایران ، خانواده‌ها به صورت گروهی، گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و آجیل و خوردنی‌های سفره هفت سین را با خود برداشته و به دامان صحرا و طبیعت می‌روند و سبزه هفت سین را با خود برده و به آب روان می‌سپارند .
به دامن صحرا و طبیعت رفتن ، شوخی و بازی کردن،دویدن،تاب خوردن و در هر حال شاد بودن ، از ویژگی‌های روز سیزده بدر است.گره زدن سبزه به نیت باز شدن گره دشواری‌ها و برآورده شدن آرزوها ، از دیگر رسوم این روز است .
فرهنگ اساطیر برای رسم‌های سیزده بدر معنی‌های تمثیلی آورده به گونه‌ای که شادی و خنده در این روز به معنی فرو ریختن اندیشه‌های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه،خوردن غذا در دشت نشانه فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه‌های تازه رسته نشان دادن هدیه به ایزد آب یا ناهید و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها و رسم اجرای انواع مسابقه به ویژه اسب دوانی یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.
این باور همگانی چنان است که اگر خانواده‌ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونی‌های جامعه شهری امروز ، در بعد از ظهرروز سیزدهم ، حتی برای زمان کوتاهی هم که شده برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی از خانه به باغ یا گردشگاهی عمومی می‌رود.
سیزده بدر ، جشن واقعی بهار است . طراوت و سرسبزی به طبیعت بازگشته و طبیعت نیز مردم را به سوی خود می‌خواند.
اما از گذشته تا کنون ، دگرگونی‌های صنعتی و شغلی ، بزرگ شدن شهرها ، وسعت خانه‌سازی و شهرسازی و فراوانی وسایل آمد و رفت باعث شده که خانواده ها در عین حال که استقبال بیشتری نسبت به روآوردن به طبیعت و طبیعت گردی دارند ، اما سال به سال مجبور به پیمودن راه بیشتری برای یافتن سبزه و کشتزار جهت گذران سیزده بدر هستند چون رفته رفته استفاده بی‌رویه و نابجای انسان از طبیعت باعث نابودی آن شده است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://qahramani.persianblog.ir/post/5
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ شخصی حجت السلام قهرمانی

انگیزه سفر

درایام تعطیلات نوروز به سر می بریم وخیلی از هموطنان عزیز به سفر میروند جا دارد که انگیزه سفرمان را از منظر عارف فقید سیدابن طاووس بیابیم ایشان به فرزندشان توصیه مینمایند:و ای فرزند . اگر به سفری نیازمند شدی ؛بدان که خدای جل جلاله در سفرحافظ تست؛ وحافظ همه موهبتهایی که به تو انعام کرده است.اودر همه نعمتها که به تو عنایت فرموده است .ودرسفر از آن دور میشوی دروطن جانشین تو میگردد.پس ‍، از روی هوای نفس و آز سفر مکن ،که اگر چنین کنی با خدای جل جلاله جنگیده باشی وجلالت الهی اورا سبک گرفته باشی ،وزمان سفر خود رادر چیزی ضایع ساخته باشی که در سرای جاویدان ترا از آن سودی نباشد. بلکه بایدقصد تو در مسافرت آن باشد که از خدای جل جلاله به سوی او روی کنی ،چه،هر کجا که باشی در آستان اویی ،وباید که همه کارهای سفر وحضر خود را به او بسپاری ،وروی به او داشته باشی .اگر چنین کنی سفر تو خدمت به او وبرای اوست ،وسفر به سوی اوست ،ودر حمایت وحفظو وکفایت اخلاص به او وتقرب به اومی باشی وهر چه در چنین سفری روی دهد به زبان حال ،جبران آن بر عهده او جل جلاله است ،که به حکم خرد هر کس که به سوی سلطانی عادل برای کارهای او سفر کند در زیر سایه او باشد ودر آن سفر دستاویز وی رشته پیوند اوست ،وفضل سلطان وثیقه سفر او ،چه، جبران زیانهای این سفر بر عهده آن سلطان است که به مقتضای دل خود رفتار می کند .اگر نفس تو از چنین سفری باز ایستد ،وپیروی اهل غفلت کند ،واوقات ضایع گذارد پس ، از خدای جل جلاله یاری طلب تا به تو نیروی توفیق عطا فرماید وآنچه در کتاب فتح الابواب در باب استخاره گفته ام بکار بند ،که اگر چنان کنی مسافرت تو طبق فرمان خدای جل جلاله وتعظیم قدر او خواهد بود . واز دست پشیمانی می رهی .وقتی انسان به مجرد طبع بهیمی وبنا به شهوات خود مسافرت کند ،با چار پایی که بر آن سوار است در حرکات وسکنات یکسانست.  


 
http://idiana.persianblog.ir/post/72
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ دنیای قشنگ نو

شده ام مثل دانش آموزی که برای برگ آخر باید بنویسد تعطیلات خویش را چگونه گذرانده است؟

آنچه گذشت....
درست یادم نیست،چهارشنبه سوری بود شاید،ملول از خویش از روزگار"طعم گس زندگی" را نوشتم و از خانه بیرن زدم.
از اتوبوس شلوغ و سوارشدن توریست اسپانیایی و همسرش در اتوبوس و گفتگو با آنها که بگذریم .از نگرانی های آن شب راجع به آتش سوزی که بگذریم...د رامتداد زاینده رود قدم می زدم . بر خلاف تصور من وهمگان، زنده رود بسیار زیبا و رویایی بود...
خنکای شب/خلوتی/روشی/نور/آب/ریتم تند و آرام گیتار در پس از باران/قدم زدن های من/
/اندیشیدن....
در میان گاه گاه صدای انفجارهاو هیاهو،مسیری سبز و به یاد ماندنی برایم باز بود...


سفر خوب است!نه فقط به خاطر تفریح و خوش گذارانی هایش....به خاطر سختی و درد و
تجربه ها نیز!
گاهی آدمی با همین ها که همراه همان هاست،چیزهایی را احساس می کند که نسبت به آن ها بی تفاوت بوده است....
حتی اگر سفری یک روزه باشد به  کاشان  و ابیانه و ....
درست مثل من در چهارمین روز بهار!

"حتی پیاده سفر کن،در ماندن می پوسی..."
این سخن زیبای دکتر علی شریعتی بسیار به دلم نشسته و سرمشقی برای اندیشه هایم گشته است....

امروز 13فروردین ماه است و 13 اصلا هم نحس نیست!
نه به این خاطر که به هر یک از چهار نفر 13 کارت  می رسد..
نه به این خاطر که در 13 دی ماه ،چشم به جهان گشوده ام.....
بامداد امروز را میهمان زاینده رود بودیم و اندکی سرسره بازی همراه با خنده ها و اشتیاق یک دختر کوچک دوست داشتنی،.....
فیلم سنتوری به دل نشست،بسیار زیبا بود،به یاد خسرو افتادم در کتاب ادبیات فارسی دبیرستان....


دلم می خواست برایت از آرزوهایم بگویم  .....بگذار برای بعد

راستی چقدر دلم برای شنا ی غورباقه تنگ شده است........


کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: نوروز
 
http://noroozsongs.persianblog.ir/post/2
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ترانه های نوروزی

نوروز ... تار و کمانچه

با تبریک سال نو و آرزوی سالی خوش برای دوستان عزیز، در این وبلاگ ترانه ها و تصنیف های نوروزی و بهاری را به شما معرفی می کنیم. امیدواریم که مورد توجه همه شما دوستداران فرهنگ ایرانی قرار بگیرد. در صورت تمایل می توانید با کلیک بر روی نام ترانه، موسیقی آنرا (از طریق وبسایت ایران ترانه) گوش دهید.
 خواننده: علیرضا قربانی
سحر با من درآمیزد که برخیز
نسیمم گل به سر ریزد که برخیز

زرافشان دختر زیبای خورشید
سرودی خوش برانگیزد که برخیز

سبو چشمک‌زنان از گوشه‌ی طاق
به دامانم در آویزد که برخیز

زمان گوید که هان گر برنخیزی
غریو مرگ برخیزد که برخیز

سحر با من درآمیزد که برخیز
نسیمم گل به سر ریزد که برخیز

زرافشان دختر زیبای خورشید
سرودی خوش برانگیزد که برخیز
سرودی خوش برانگیزد که برخیز 

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://cheshmeman22.persianblog.ir/post/134
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ جزیره تنهایی

سفرنامه(قسمت اول)

سلام سال نو مبارک
امیدوارم همه سال خوبی داشته باشن و بهترین و شیرین ترین لحظات رو براتون آرزو دارم از خدا.
بالاخره این سفر انجام شد....مقصد به سمت شیراز و جنوب بود..ولی موقع حرکت ۱۸۰درجه تغییر کرد و به سمت شمال شد...سفر خیلی خوبی بود....همه چی داشت شادی غم تصادف هیجان بی حالی ....
وقتی آدم تو کویر می گرده ..چقدر لذت می بره(من خودم به کویر رو خیلی دوست دارم) اولش از دشت کویر رد شدیم...چقدر اونجا عکس گرفتیم...اتو میزاشتی رو ماسه ها...دراز می کشیدی..زیبایی و بزرگی اونجت نهایت نداره..تا چشم کار میکنه کویر می بینه....کوه ها تو کویر یه جور دیگه اند....همین جور داشتیم می رفتیم رسیدیم به دشت نمک...خدای من اینجا دیگه کجاست...کفش ها رو در آوردیم رفتیم قدم زدیم...دوست داری فقط اونجا باشی..(قسمت نشد شب رو تو کویر باشیم)....به شاهرود رسیدیم خیلی دلم می خواست وایستیم..ولی....بماند که من همه جا دلم می خواست وایستیم ولی....(همون ولی کافیه) از شاهرود که بخوای بری شمال باید از گردنه های خیلی زیبایی رد شی..خیلی پیچ در پیچ نه مثل چالوس کرج ولی ...چقدر اینجا هوا با حاله..نیم ساعت رانندگی نکرده می بینی که بوی کویر رفته و دلت می خواد بگیره..ولی نه نمی گیره.....بعد ۲ ۳ ساعتی رانندگی .و گذروندن گردنه خوش ییلاق دیگه کاملا هوا هوای شمالی میشه.... بسطام آزادشهر علی آباد...اینجا چقدر همه نزدیک همند...رسیدیم گرگان....اول راه یه سر به خونه دایی میزنی..پسر داییو برمی داری..میریم نهارخوران...کنار رودخونه چادر می زنیم...حارث خوابش میاد و مخوابه(البته شایدم فکر میکنه که میکنه)منو معین رفتیم نصف شبی جنگل...جنگل رو با کویر مقایسه می کنی....هیچ وجه مشترکی ندارن جز اینکه از هر دو به خداوندی خدا میرسی....کویر زبایی هایی داره که تا هزار سال جنگل نداره و جنگل چیزایی داره که تا هزار سال دیگه کویر نداره.......چه خبر بود اون میدون آخر نهارخوران...پاتق دستی کشیدن ماشین ها ....با معین رفتیم کنار رودخونه .منم که عاشق عکاسیم....عکس..با خودم می گفتم صبح چه عکس هایی بشه اینجا گرفت....یهو یه خرس خانوم گنده اون ور رودخونه دیدیم....وای منو می گی خواستم فرار کنم....آخه همچین خرسه خیلی خرس بود ها...معین می گفت عکس بگیر..مگه عکس نمی خوای...منو میگی..سکته..دیدم نه بابا اون داره فرار می کنه!!!!!(چه روزگاری شده آدما دیگه کین!!)مثل خرس های تو کارتون ها بود آخه تا حالا از نزدیک واقعی اونم تو جنگل و تو رودخونه ندیده بودم....تا دوربین رو در آوردم فرار کرده بود بیچاره...آخه خیلی تاریک بود.از فلاش دوربین ترسیده بود...چه حالی داد تا صبح تو چادر خوابیدیم....

ادامه دارد

...

 


 
http://bikhialbaba.persianblog.ir/post/104
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ سایه من

درختان شهر ما

از قدیم ایرانیها علاقه زیادی به درخت داشتند و احترام به درختان و تلاش برای حفظ اوناسابقه زیادی در این کشور داره، بطوریکه ما حتی درخت ملی داریم ( سرو و چنار دارای این جایگاه هستن). درختای کهنسال زیادی هم تو ایران وجود داره که قدیمی ترین اونا درخت سرو ابرکوه یزد که 4500 سال سن داره. خوب این درختا خیلی هم با شرایط اقلیمی ایران سازگارند و خیلی هم زیبا هستن (بخصوص سرو)، از طرف دیگه در یکی دو سال اخیر شهرداری تهران زحمتا زیادی کشید و اقدام به کاشت درخت نخل تزئینی در سطح پارکها و خیابونای تهران کرد که الحق زیبایی زیادی هم داشت و لی با سرمای زمستون دیدیم که همشون خشک شدن و متاسفانه تقریبا همشون از بین رفتن، خوب چی میشد اگه شهرداری عوض درخت نخل، درخت سرو میکاشت؟!؟ حتما بولوارهای تهران باید شبیه بلوارهای میامی باشه؟(یا شایدم دوبی؟!؟!؟!) چرا ما به داشته های خودمون توجه نمیکنیم؟


کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: نوروز
 
http://natan.persianblog.ir/post/393
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اخبار و دانستنیها

خاطرات آن روزها: نوروز در 7 شهر ایران

پدربزرگ ها که بنشینی، داستانهای جالبی از آداب و مراسم نوروز آن زمان ها برای گفتن دارند. آدابی که با مرور زمان یا کمرنگ تر شده اند و یا آنقدر بی رنگ شده اند که فقط در ذهن ها مانده اند.

به این بهانه با پدربزرگان و مادربزرگانی از هفت شهر مختلف ایران همصحبت می شویم و داستان های جالب آنها را می شنویم.

زنجان؛ سیزده بدر، بهانه ای برای خواستگاری

گوهر محمدی، حکایت های جالبی از نوروز شصت سال قبل زنجان تعریف می کند:

آن زمانها ایام عید، از چهارشنبه آخر سال شروع می‌شد. صبح روز چهارشنبه، گندم و عدس خیس می‌کردند تا با تفت دادن آن آجیل شب چهارشنبه سوری فراهم شود.

تخم مرغ ها را اعضای خانه از این طرف و آن طرف مرغدانی پیدا کرده و برای رنگ کردن به خوش ذوق ترین عضو خانواده می سپردند. بچه های فامیل و همسایه، شب از باجا (نورگیر) خانه، پارچه ها یا ظرف های خود را با طناب به داخل خانه می فرستادند و بزرگ هر خانه، تخم مرغ‌های رنگ شده، حبوبات، گندم تفت داده شده و میوه و شیرینی را همراه شعری با مضمون آرزوی سلامتی به آنها هدیه می‌داد.

عصر همان چهارشنبه، زنان آینه و قیچی به دست، مجمع بزرگی حاوی شرینی و میوه روی سرشان گذاشته و به سر چشمه می رفتند. ظرف آب را جلوی آینه گذاشته و قیچی را داخل آب فرو می کردند به نشان اینکه درد و بلای فرزندانشان را یکی یکی می برند و دور می ریزند.

رسم دیگری که در شهرستانهای دیگر ندیدم، این بود که قبل از سال تحویل ما چنگکی که با آن نان را از تنور در می آوردیم را از راه دودکش به داخل خانه می فرستادیم و معتقد بودیم که این کار برکت خانه را در سال جدید زیاد می کند. همچنین شب ها هم همسایه ها روی پشت بام جمع می شدند و کسانی که تفنگ داشتند، تیری به آسمان شلیک می کردند.

بعد از تحویل سال، اول زنان با سینی های پر از شیرینی و میوه برروی سر، برای عید دیدنی به مسجد محل می رفتند و بعد نوبت مردان بود. دیگر کسی به خانه دیگری نمی رفت و در همان روز دید و بازدیدها تمام می شد.

روز سیزده بدر هم همسایه ها همه با هم به یکی از باغ های اطراف رفته و آتشی به پا می کردند، دختران با هم به گوشه ای رفته و به رقص و شادی می پرداختند و پسرها هم در کناری الک دولک بازی می کردند. در این روز بود که معمولا نگاه دخترها و پسرها به هم گره می خورد و بعد از عید، سر فرصت، خواستگاری ها شروع می شد.

شیراز، آب تنی در آرامگاه سعدی قبل از سال تحویل

مریم طلاپور، به یاد می آورد که شیرازی ها معتقد بودند که آب تنی در آب روان کنار آرامگاه سعدی قبل از تحویل سال نو، خوش یمن است. او می گوید:

دو شب مانده به عید، ما بچه ها می رفتیم "قاشق زنی."

یک کاسه و قاشق برمی داشتیم و چیزی روی سرمان می انداختیم که همسایه ما را نشناسد و بعد با قاشق به کاسه می زدیم.

صاحبخانه یک مقدار نخود یا لوبیا برایمان در کاسه می ریخت که ما آنها را در آش نذری می ریختیم.

یکی از سنتهای قدیمی شیرازی ها این بود که در لحظه سال تحویل حتما باید "شیربرنج" روی گاز در حال جوشیدن باشد که الان کاملا فراموش شده است. غذای شب اول سال شیرازی ها هم شویدباقالی و مرغ بود.

همچنین دو روز قبل از سال تحویل پدر خانواده یک سنگ برمی داشت و دور تا دور حیاط می زد تا غم و غصه در سال جدید از خانه برود و شادی بیاید.

کاشمر؛ سفره نان و پنیر به جای سفره هفت سین

بهمن رضایی سنت های نوروزی هفتاد سال قبل روستای قدیمی نامق در شهرستان کاشمر (استان خراسان رضوی) را از یک ماه قبل از عید اینگونه برمی شمارد:

در روستای نامق زنان از یک ماه قبل شروع به درست کردن سمنو و مربای کدو، مربای آلوخشک و مربای برگه هلو با شیره انگور می کردند.

معمولا پانزده روز مانده به عید، "خانه روبی" آغاز شده و با گِل سفید نقشهای خاصی را روی دیوارهای کاه گلی به سلیقه خودشان می انداختند.

روز ۲۹ اسفند برای پخت نان و کلوچه "خمیر عید" می گرفتند و از همان خمیر، یک چشم گاو درست می کردند. این چشم گاو را مانند نان در تنور می پختند و صبح روز عید، پدر خانواده آن را به گاو شیرده خانه می خوراند و بدین ترتیب با چهارپایان خود بده بستان می کرد و خواستار سالی پرمحصول می شد.

صبح روز عید معمولا در خانه را می بستند تا کسی نیاید، پدر خانواده یک سکه نقره قدیمی را در دستمالی می بست و آن را در دستان همسرش می گذاشت.

مادر این دستمال را به فرزند ارشد داده و این دستمال همین طور دست به بدست فرزندان می چرخد تا دوباره به پدر برسد. پدر سکه را در جایی امن برای سال تحویل آینده نگه می دارد. آنها معتقد بودند این کار برکت مالی خانه را افزایش می دهد.

ما در سفره عیدمان نان، ماست، پنیر، شیره مربا و همچنین میوه های خشک، مغز گردو و بادام شور می گذاشتیم. سبزه هم سبز می کردیم، اما خبری از سفره هفت سین و حتی گذاشتن قرآن روی سفره نبود. رسم بود که زمان دید و بازدید مهمان حتما باید یک لقمه از نان سفره را بخورد.

روز اول عید معمولا همه به خانه ریش سفید ده می رفتند. سپس خانه به خانه همه با هم به دیدار یکدیگر می رفتند و بدین ترتیب در همان روز اول دید و بازدید نوروزی به پایان می رسید و بقیه تعطیلات مختص تفریحاتی مثل تیله بازی، الک دولک، قاپ بازی، مسابقه دو و ... می شد. روز سیزده بدر هم در روستا مسابقه کشتی برپا بود که از آن خیلی استقبال می شد.

شهرکرد؛ "شنبه گردش" اولین شنبه سال نو

احسان ثقایی از چهارشنبه سوری های مفصل شهرکرد که به دست فراموشی سپرده شده می گوید:

شب چهارشنبه آخر سال، هر کس روی پشت بام خانه اش که آن زمان آسفالت نبود، آتشی روشن می کرد و بعد از آتش بازی همسایه ها به میهمانی یکدیگر می رفتند.

خانواده هایی که دخترشان را در آن سال شوهر داده بودند، برایشان پلوی چهارشنبه آخر سال را می فرستادند.

یک شب مانده به عید رسم بود که بزرگ فامیل غذایی کوفته مانند، با مخلفاتی مثل کشمش، گردو، آلو، بادام و ... در اندازه خیلی بزرگ درست می کرد و بقیه فامیل شام دور هم آنجا جمع می شدند.

گفتنی است که اهالی شهرکرد همیشه اولین شنبه سال با نام "شنبه گردش" به دشت و صحرا می زنند.

معمولا در "شنبه گردش"، به تفریحگاه های جنوبی شهر می روند و سیزده بدر را در تفریح گاه های شمالی شهر می گذرانند.

سنندج؛ ساز و دهل پیام آور نوبهار

نسرین عباسی که معتقد است از شور و شوق دوران عید کودکی چیزی در خودش و اطرافیانش احساس نمی کند:

زمانی که بچه بودیم، آداب نوروزی اینقدر مفصل نبود، اما خیلی دلچسب تر بود. روز عید دو نفر که ساز ودهل می نواختند داخل حیاط تک تک خانه ها می شدند و حدود ده دقیقه ساز می زدند و شادی و طراوت نوبهار را با خود به داخل خانه ها می آوردند و در ازای آن کمی پول یا برنج دریافت می کردند.

همچنین در بین اکثر خانواده های سنندج رسم بود که شب سال تحویل، رشته پلو بخورند تا سررشته کارهای سال آینده به دستشان آید.

نوشهر؛ اولین گام بهاری با سبزه و قران در خانه

سکینه زند، به "پا زدن" به عنوان یکی از رسوم فراموش شده نوروزی اشاره می کند:

قبل از تحویل سال، همیشه چند برگ از درخت همیشه بهار می کندند و به پشت دست گیره در خانه آویزان می کردند و رسم داشتند صبح سال نو اولین کسی که در خانه گام می نهد، آن سبزه را همراه قران وارد خانه کند و خانه را به اصطلاح "پا بزند" و بعد از آن بود که حق رفت و آمد به دیگران هم داده می شد.

به بچه های فامیل و همسایه به عنوان عیدی معمولا تخم مرغ رنگ شده، آجیل، شیرینی و میوه داده می شد، کمتر پیش می آمد کسی پول به عنوان عیدی بدهد.

آن زمانها رسم بود که بر سر سفره هفت سین حتما "پیه سوز" (شمع) روشن باشد، بعد با آمدن برق این سنت کمرنگ شد. شاید بعضی از افرادی که هم اکنون شمع بر سر سفره خود می گذارند، گمان می برند که این سنتی است فرنگی، اما این طور نیست.

تهران؛ قیدهایی که رنگ باختند

فخری غنی که اصالتا اهل یزد است، اما شش نسل قبلی اش همگی ساکن تهران بودند از قیدهایی می گوید که دراین زمان کم کم رنگ باخته اند:

زمانی که بچه بودم یک سری قیدهایی وجود داشته که حتما باید زمان عید رعایت می شده، مثلا اینکه حتما می بایست سال تحویل حمام کرده باشیم و همگی لباس نو بپوشیم.

لازم بود که قبل از سال تحویل همه بیکار می شدیم یعنی مشغول انجام هیچ کاری نبودیم و فقط سر سفره می نشستیم. پدربزرگم معتقد بود که اگر لحظه سال تحویل در حال انجام کاری باشی، تا آخر سال مشغول همان کار خواهی بود.

آن زمان عیدی دادن به وضع مالی افراد مرتبط نبود، کسانی که متمول بودند معمولا پول یا سکه از لای قرآن هدیه می دادند، کسانی که هنری داشتند، حتما حاصل کار خودشان را به دیگری عیدی می دادند. کسانی هم که وضع مالی خوبی نداشتند فطیر یا شیرینی در دست کسانی که به دیدارش می رفتند، می گذاشتند.

حتما روز اول عید یا رشته پلو می پختیم یا آش رشته تا سررشته کار به دستمان آید. قبل از اینکه حبوبات آش را داخل دیگ بریزیم، نخود یا عدس و لوبیا را یکی یکی برداشته، "لا اله الا الله" می خواندیم و به آن دانه، فوت می کردیم و بعد در دیگ می ریختیم و معتقد بودیم که با این کار برکت را به خانه می آوریم.

 


 
http://natan.persianblog.ir/post/392
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اخبار و دانستنیها

این نامهای به ظاهر آشنای سال خورشیدی

مرداد ... این نام ها آن قدر برایمان آشناست که دیگر لازم نمی دانیم در جستجوی معانی شان باشیم. فروردین برایمان نام ماهی از سال است و نیز اردیبهشت و خرداد و ...

فروردین، شکوفه های بهار را به یاد می آورد، تیر گرمای تابستان را، آبان خزان را و دی سرمای سوزان را. گویی همین ها برایمان معنی ماهها شده اند و دیگر، پرسش از چیستی نام شان بی معنی است.

اما در سرزمین و فرهنگی که ریشه در ژرفای تاریخ گسترانده است، از کنار هیچ چیز نمی توان به سادگی گذشت؛ حتی اگر آن چیز، روزی ده بار و صدبار به زبان آید و بدیهی به شمار رود. و چنین است نام ماههای سال ایرانی.

معنای نام ماهها را درنمی یابیم، مگر آن که اندکی از کیش زرتشت و آموزه هایش بدانیم. کیش زرتشتی را آیین دوگانه پرستی اخلاقی نیز نامیده اند؛ چرا که به ستیز و آویز روان های شر و زیانکار با روان های خیر و نیکوکار باور دارد.

با این حال ، دین زرتشت جوهره ای از یگانه پرستی را در بطن خود دارد و اهورمزدا را آفریننده دانای جهان هستی می داند. زرتشت گرچه در عرض جلال اهورمزدا، هیچ ضد و رقیبی نمی بیند، اما بر این باور است که در برابر هر نیکی ، یک بدی قرار گرفته است و در برابر هر راستی یک دروغ پدیدار شده است؛ چنان که در برابر زندگی نیز مرگ رخ نموده است.

اهور مزدا، اراده قدسی خود را به دست روحی نیکونهاد جاری می سازد که آن را سپنتامینیو نام نهاده اند و اداره جهان هستی را نیز به دستیاری شش روح مقدس جاودانه انجام می دهد. این ارواح که امشاسپندان خوانده می شوند، چنین اند: وهومن یا بهمن ( فرشته پندار نیک و نهاد خوب ) ؛ اشوهیشت یا اردیبهشت (فرشته راستی و دادگری)؛ خشثروایریه یا شهریور (فرشته فر ایزدی)؛ هاروتات یا خرداد (فرشته رسایی و کامروایی)؛ سپنته ارمیتی یا اسپندارمذ (فرشته بردباری و سازگاری) و امرتات یا مرداد (فرشته بی مرگی و جاودانگی).

در برابر روح نیکو نهاد سپنتامینیو، روح ناپاک انگره مینیو مجال خودنمایی یافته و اهریمن، روان های پلید به نام کماریک را در برابر امشاسپندان آفریده است. روان های پلید نیز شش تا هستند: اکمنه یا اندیشه پلید در برابر بهمن؛ ایندره یا روح فریبندگی و آلودگی در برابر اردیبهشت؛ ساروه یا سستی و آشوب در برابر شهریور؛ تاروی یا فساد و شکست در برابر خرداد؛ نااونگ هیثیه یا بهتان و نافرمانی در برابر اسپندارمذ و زیریش یا گرسنگی و تشنگی در برابر مرداد.

بدین ترتیب، معنای نام شش ماه از دوازده ماه ایرانی روشن می شود. آنان، امشاسپندان و دستیاران اهورمزدا در اداره جهان هستند. اما شش ماه دیگر از کجا آمده اند؟

و این شش ماه

اهورمزدا در کنار امشاسپندان، ایزدان بسیار آفرید و به هر یک از آنان یا اداره بخشی از جهان را واگذارد یا نگاهداری یکی از آفریده های خویش را سپرد. در این میان، آبان ایزد آب بود آذر ایزد آتش، تیشتر (تیر) ایزد باران، مهر ایزد روشنایی و فروردین ایزد فروهرهای پاکان و پارسایان.

در برابر ایزدان نیز دیوان قد علم کردند: دیو رشک، دیو دروغ، دیو بیدادگری، دیو آز و ...

اگر ایرانیان بر ماههای خود نام امشاسپندان و ایزدان را نهادند، بدین سبب بود که پیوسته از آن ها یاد کنند و به یاد آورند که هر زمان باید کدام یک از ایشان را نیایش و ستایش کنند.

ما همچنان وارث نام های باستانی در ماههای ایرانی هستیم . اما آنچه را که به فراموشی سپرده ایم، نام باستانی روزهاست. در ایران باستان ، ماه ها ، نه به شماره که به نام خوانده می شدند . نامشان برگرفته از نام اهورمزدا، امشاسپندان و ایزدان بود:

یکم - هرمزد روز ؛ دوم – بهمن روز ؛ سوم – اردیبهشت روز؛ چهارم - شهریور روز؛ پنجم - اسپندارمذ روز؛ ششم - خرداد روز؛ هفتم - امرداد روز؛

هشتم - دی روز ( دیبآذر ) ؛ نهم - آذر روز ؛ دهم - آبان روز؛ یازدهم - خور روز؛ دوازدهم - ماه روز؛ سیزدهم - تیر روز؛ چهاردهم، گوش روز؛

پانزدهم - دی روز (دیبمهر)؛ شانزدهم - مهر روز؛ هفدهم - سروش روز؛ هیجدهم - رشن روز؛ نوزدهم - فروردین روز؛ بیستم - بهرام روز؛ بیست و یکم - رام روز؛ بیست و دوم - باد روز؛

بیست و سوم دی روز (دیبدین)؛ بیست و چهارم، دین روز؛ بیست و پنجم، ارد روز؛ بیست و ششم - اشتاد روز؛ بیست و هفتم - آسمان روز؛ بیست و هشتم - زامیاد روز؛ بیست و نهم - مارسپند روز؛ و سی ام - انیران روز.

این نوع نامگذاری، سبب شده است تا عده ای گمان برند که ایرانیان باستان، هفته نداشته اند. اما پندارشان درست نیست. افزون بر روز نخست ماه که به نام اهورمزدا خوانده می شد، نام دی ۳ بار تکرار شده و ماه را به دو بخش هفت روزه و دو بخش هشت روزه تقسیم کرده است که خود می تواند شاهدی بر وجود هفته در گاهشماری ایران باستان باشد.

البته برای آن که هر یک از دی های سه گانه در جای خود شناخته شوند، هر کدام را با نام روز بعدی می خواندند؛ دیبآذر، دیبمهر و دیبدین. اما وجود دو بخش هشت روزه از آن روست که نه عدد ۳۰ قابل تقسیم به ۷ است و نه ماه ۲۸ روزه می شود.

در شاهنامه فردوسی که برگرفته از اساطیر و متون کهن ایرانی است (متونی که اکنون بیشترشان را در دست نداریم) واژه هفته ۱۲۰ بار به کار رفته است ؛ از جمله این که " به یک هفته بودش هم آنجا درنگ/همیساخت آرایش و ساز جنگ" یا "ببودند یک هفته زین گونه شاد/کسی را نیامد غم و رنج یاد" آیا اگر فردوسی در متون باستانی نام هفته را ندیده بود، از آن در سرایش حماسه ملی ایران بهره می جست؟

در یک سند تاریخی متعلق به سده پنجم هجری قمری نیز تصریح شده است که " پارسیان را هر ماه سی روز بود ... و هرمزد و سه دی به جایگاه چهار آدینه."

از میان نام روزها ،۱۲ نام با نام ماهها یکی است. از این رو هرگاه که نام روز با نام ماه یکی می شد، آن روز را جشن می گرفتند. برای مثال، نام شانزدهم هر ماه، مهر بود و هنگامی که شانزدهم مهر فرا می رسید، جشنی برپا می شد به نام مهرگان. به همین ترتیب روز نوزدهم فروردین، جشن فروردینگان گرفته می شد، روز سیزدهم تیر جشن تیرگان و ...

۱۲ ماه سی روزه، می شود ۳۶۰ روز. در حالی که سال خورشیدی ۳۶۵ روز دارد. پس سال زرتشتی، ۵ روز کم داشت. این ۵ روز را پس از پایان ماه دوازدهم ( اسفند ) به شمار می آوردند و آن را پنج روز گاهنبار می خواندند. این گاهنبار نیز برگرفته از پنج سروده زرتشت معروف به گاتها یا گاهان بود: یکم - اهنویدگاه، دوم - اوشتویدگاه، سوم - اسپندومدگاه، چهارم - وهو شهرگاه و پنجم - وهیشتوایشت گاه.

بعدها در دوران اسلامی ، پنج روز گاهنبار از پایان اسفند به پایان آبان منتقل شد و به اسبابی که شرحشان در این مجال نمی گنجد، خمسه مسترقه نام گرفت.

چنین هستند معنا و ژرفای ماه های ایرانی. همان ها که نامشان را ده باره و صدباره می شنویم یا بر زبان می آوریم و به سادگی از کنارشان می گذریم . اما اینان همان هایند که زرتشت نیایش جاودانه خویش را بدیشان بازگفت: "برادران! در پیکره امشاسپندی از خواب برخیزید و یگانه شوید. برای دادگری و آزادی، برای یزدان و راستی."


 
http://animal.persianblog.ir/post/193/
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ دوستداران حیوانات و محیط زیست

 درخواست انجمن حمایت از حیوانات اصفهان : در روز طبیعت ، پاسبان طبیعت باشیم

 آستانه روز 13 فروردین (سیزده بدر) ، انجمن حمایت از حیوانات اصفهان توجه هموطنان عزیز را به رعایت نکات ذیل جلب می کند

- آلودگی محیط زیست ، گسترش شهر ها و جاده ها زندگی و بقای حیوانات و موجودات زنده را با مخاطرات جدی مواجه کرده است . حیوانات نیز مانند ما حق زندگی دارند پس در روز طبیعت ، پاسبان طبیعت و ساکنان آن باشیم.

- از تخریب آشیانه پرندگان و مسدود کردن محل زندگی حیوانات وحشی جداً خودداری کنید.

- اگر در طبیعت حیواناتی مانند لاک پشت و جوجه تیغی را دیدید ، از شکار و آوردن آنها به خانه جداً خودداری فرمائید.

- سالانه هزاران هکتار جنگل و مرتع بدلیل بی احتیاطی هموطنانمان در آتش می سوزند . در صورت نیاز به آتش حتی الامکان منقل همراه خود ببرید و در غیر اینصورت حتماً خاکستر آتش را با آب خاموش کنید. همچنین از روشن کردن آتش در کنار درختان خودداری کنید و سیگار خود را  قبل از خاموش کردن رها نکنید.

- اگر به جنگل و یا مناطق خارج از محدوده شهری می روید یادتان باشد شما میهمان هستید و حیوانات صاحب خانه ، پس ضمن انتخاب مکان مناسبی جهت گذارندن روز ،  از نزدیک شدن به محل زندگی حیوانات وحشی خودداری کنید تا برای مهمانان و صاحب خانه ها  مشکلی پیش نیاید.

- از آلوده کردن آب ، خاک و هوا پرهیز کنید . زباله های خود را جمع کرده و همراه خود ببرید.

- در مناطق جنگلی و یا مناطقی که تابلوی عبور حیوانات اهلی یا وحشی وجود دارد ، با کمترین سرعت ممکن رانندگی نمائید و مراقب حیوانات بی پناه باشید.

- اگر به مناطق حفاظت شده سازمان محیط زیست می روید ، رعایت قوانین مربوط به آن الزامی است .

- در صورت مشاهده حیوان مصدوم به آن کمک کنید . در اصفهان با انجمن حمایت از حیوانات اصفهان تماس بگیرید ؛ کلیه هزینه های احتمالی انتقال و یا درمان به شما پرداخت خواهد شد.

- در صورت مشاهده شکارچی ، مراتب را به پلیس 110 و یا اداره محیط زیست استان اطلاع دهید.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://lakistan.persianblog.ir/post/14
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ مردمان لک

افسانه های لکی به عنوان ادبیات کلاسیک ایران باستان


فرهنگ و ادبیات امروزی مناطق لک زبان در منطقه ی سیمره را می توان فرهنگ و ادبیات شفاهی و غیر مدون نام نهاد. هرچند از روی آثار برخی اسناد بجا مانده از گذشتگان،چون صفحاتی از کتاب اوستا که در روی پوست آهو و به خط اوستایی با بسیاری از واژه های لکی نوشته شده و بعضن در منطقه پیدا شده است و نیز سفالها و سنگ نبشته های زیاد موجود در منطقه این احتمال وجود دارد که روزگاری همه فرهنگ و ادبیات لک که گفته میشود زبان ایرانیان باستان و زبان ساسانیان وبی تردید زبان سلسله زندیان بوده است،بصورت مکتوب ان روزگار وجود داشته است. برای خواندن ادامه مطلب بر روی لینک ادامه مطلب در پایین کلیک کنید


 

افسانه های لکی به عنوان ادبیات کلاسیک ایران باستان

فرهنگ و ادبیات امروزی مناطق لک زبان در منطقه ی سیمره را می توان فرهنگ و ادبیات شفاهی و غیر مدون نام نهاد. هرچند از روی آثار برخی اسناد بجا مانده از گذشتگان،چون صفحاتی از کتاب اوستا که در روی پوست آهو و به خط اوستایی با بسیاری از واژه های لکی نوشته شده و بعضن در منطقه پیدا شده است و نیز سفالها و سنگ نبشته های زیاد موجود در منطقه این احتمال وجود دارد که روزگاری همه فرهنگ و ادبیات لک که گفته میشود زبان ایرانیان باستان و زبان ساسانیان وبی تردید زبان سلسله زندیان بوده است،بصورت مکتوب ان روزگار وجود داشته است.

 زبان لکی در نوع خود زبانی بسیار غنی وگسترده می باشد که دارای صدها افسانه کهن،ضرب المثل،تمثیل،اشعار،چیستان ها (چئ که چئ که) و بطور کلی فرهنگ ادبیاتی اصیل و ایرانی است.

این زبان از حیث ساختمان و چهارچوب هیچگونه کم کسری ندارد.در بخش افسانه ها به حدود بیش از یک صد افسانه که در نوع خود بی نظیرند بر می خوریم. افسانه هایی که ریشه در اعصار و قرون بسیار کهن و قدیم ایران و جهان دارد. از این افسانه ها میتوان به عنوان ادبیات کلاسیک ایران باستان نام برد. این افسانه ها سینه به سینه و از نسلی به نسلی انتقال یافته و یصورت بکر و دست نخورده تا امروز باقی مانده است.

افسانه های رایج در ناحیه سیمره را بطور عمده میتوان به دو دسته تقسیم کرد:

  • افسانه هایی که مخاطب عمومی و همگانی دارند
  • و دیگر افسانه هایی که خاص کودکان و نوجوانان است و اصول روانشناختی کودکان و نوجوانان را در خود دارد.

لکها که در گذشته های نه چندان دور افسانه گویی را جز عادات و عرف معمول مجالس خانوادگی و  عمومی خود می دانستند،این افسانه ها را با ریتم و گفتاری آهنگین و                                                                                             بیشتر با زبان منظوم لکی دلنشین و همراه با ابراز احساسات بیان می کردند. تحقیق و بررسی روی این افسانه ها نشان می دهد که افسانه های مرسوم در لکستان از حیث گویش، پیام ومحتوا و نیز ساختار کلی و تاثیر گراری روی مخاطبین از ویژگی های علمی،روانی و در عین حال ساختمانی قوی و مستحکم برخوردارند. بطوریکه تاثیر غیر قابل انکاری به رشد و شکوفایی استعداد های حماسی و انسانی مخاطبین باقی میگذارد.

در کلیه افسانه های رایج در منطقه سیمره و بین لکها،آرمان های گم شده بشر،آرزوهای فروخورده و ایده آل های مدینه فاضله با بیانی روشن و شیوا و سخنی بلیغ و بدیع مطرح گردیده است. برخی از این افسانه ها که کودکان ونوجوانان می باشندمانند،(بزلی بزان)،(نازلی)،(بلورچک)و...کلیه ویژگیها شاخص های ادبیات کودکان را در در خود دارند.این دسته از افسانه های کودکان و نوجوانان ،مخاطب را بدون کمترین صدمات ناشی از ادبیات مدرن امروزی،مد نظر داشته و بگونه ای ساخته و پرداخته شده اند که علمی ترین اثرات شادی بخش،روحی و روانی،منطقی و عاطفه پاک انسانی را به مخاطب منتقل می کند و مکرر به او درس انسانیت می آموزد.بیشتر این افسانه ها به زبان لکی منظوم طرح و ارایه گردیده است. اشعار مربوط به بیان این سری افسانه ها به اندازه ای غنی و پر محتوا است و از چنان صنایع و عروض و قافیه و ساختمان شعری بر خوردارند که آدمی از گمنام بودن سرایندگان آن افسوس می خورد و از توانمندی و ذوق شاعر انگشت حیرت به دهان می برد.

در بخش چیستانها،ضرب المثلها،تمثیل و حکایت نیز حضور اشعار پخت و زیبا قابل توجه است. بر این اساس شاهنامه خوانی نیز رواج چشمگیر و همگانی و عمومی در میان اقوام لک زبان خطه سیمره دارد.

شعرای گمنام لک تمامی شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی، مثنوی مولوی و چندین دیوان معروف شعر فارسی دیگر را به زبان منظوم لکی برگردانده اند.بجز اینها که به نوعی مربوط به آثار قرون گرشته این منطقه می باشد درعصرحاظر نیز شعرای لک زبان بسیاری وجود دارند که به سرودن اشعاری نغز و پرمایع به زبان لکی و با استفاده از لغات واصطلاحات زیبای زبان لکی پرداخته اند. شاعران معروفی چون،مرحومان غلامرضاارکوازی، ملامنوچهرکولیوند، ملا حقعلی،سید یعقوب ماهیدشتی،نادرهرسینی،خان الماس،کریم کولیوند،کوچک هوزماننی(عثمانوندی)و...از این دسته شعرا هستند.که برخی سروده هایشان در کتابی تحت عنوان گلزار ادب لرستان که به کوشش مرحومان اسفندیارغضنفری امرایی وغلامحسین رضایی درهرسین طبع وبه چاپ رسیده،آمده است.بر خلاف ظاهر نام کتاب که گلزار ادب لرستان می باشد تمامی اشعار موجود دراین کتاب اعم از شعرای لر و لک به زبان لکی سروده شده است.

خطه سیمره بطور کلی از فکلوریک گسترده ای با مسائل و موضوعات تاریخی،سیاسی،اجتماعی،دینی وفرهنگی وسیعی برخورداراست که نشان دهنده قدمت و گستردگی و متمدن بودن این خطه از غرب کشورمان یعنی دره سیمره ومردم آن از دیرباز تاکنون می باشد.فرهنگ و ادبیات در دره سیمره بطور کلی دربرگیرنده زندگی آداب ورسوم انسانهای اولیه و ایده وآرمانهای آن دسته از انسان های عهد گذشته تا به امروز است.این منطقه ازهرحیث دارای اهمیت ویژه ای است که با تحقیق همه جانبه درخصوص آن می توان بسیاری از نکات گم شده و ناشناخته و مبهم در تاریخ کشورمان را یافت.بدون تردید  حفط یا نگهداری واقعیات تاریخی، فرهنگی و... درخطه باستانی سیمره خلایی را در بافت تاریخی،اجتماعی و فرهنگی سرزمین پهناور و کهن ایران بوجود خواهد آورد که امید است باستان شناشان،محققین و پژوهشگران و دانشمندان از آن غافل نمانند.واین خلا راباتحقیق وبررسی از روی اسناد و شواهد موجود و نهفته دردل دره مهرگان (سیمره)جبران نمایند.

منبع: کتاب بومیان دره مهرگان


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://akrane.persianblog.ir/post/2209
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اکرنه

برگ ریز زمستان٬ امید ناامیدان است
برگ ریز پاییز٬ شکوه تنها رفتن است
برگ ریز تابستان٬ رفتنی برای ماندن عزیزتران است
برگز ریز بهاری٬ مظلومیتی گمشده در میان شکوفه های شادی است

==================

برگ ریز نوروزی در میان انبوه سبزی بهار دیده نمیشود. سرسره بازی برگهای خشک و رنگ پریده  بر روی زمین پارکها و حتی روی خودرو ها دیدنی است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://abhayeravan.persianblog.ir/post/70
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ همنوا با آبهای روان

نوروز 87   

لحظه تحویل سال هرچقدر منتظر صدای درکردن توپ موندم، چیزی به گوشم نرسید جز طق طق چند تا ترقه سیگارت نم کشیده که احتمالا از شب 4شنبه سوری ته جیب پسر همسایه باقی مونده بود. اگه زمان تحویل سال رو حول حوش نصف شب یا سپیده دم گذاشته بودند لااقل خروس تازه نفسمون دو سه تا قوقولیقوقول جانانه و مستانه ای (*) می کرد تا اینجوری شاید بهتر حس بگیریم.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://rouhollah.persianblog.ir/post/41
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ شاید زمانی دیگر

 رسم یا عادت

اول اینکه سال نو مبارک باشه، امیدوارم سالی همراه با سلامتی و موفقیت باشه برای همتون. دوباره ایام عید شده و هر کسی به یه نحوی داره این مدت رو سپری می کنه، یکسری ها فرار رو بر قرار ترجیح دادن و از چند روز مونده به عید به مسافرت رفتن و قید همۀ دید و بازدیدها رو زدن، یه عده هم بهترین موقعیت رو برای استراحت همین روزها دونستن و خونه موندن مخصوصا تهرانی ها که از شر ترافیک تو این ایام خلاص می شن.

اما موضوع خیلی جالبی که تو این چند روز عید هست بحث این دید و بازدیدهاست. کلا اصل دید و بازدید بر این منوال بوده که دیدارها تازه بشه. اما هیچ دقت کردید اکثر مواقع این موضوع مثل عادت میشه مثلاً جالبه یه خانواده می گه که ما فلان شب خونه هستیم اگه کسی عید دیدنی میخواد بیاد تشریف بیاره اما ظهر همون روز میره خونه اقوام دیگه که بزرگتر هستن که اگه اونها هم شب بخوان بیان بتونن آخه بابا یکی نیست بگه مگه میخواین به قول معروف حاضری بزنین؟ اگه قرار به دیدن هم هست که این چه جورشه ساعت 3میرید خونه اونها که ساعت 8 اونها بیان خونۀ شما؟ ...

یا اینکه بعضی ها تو طی سال یه خبر هم از هم نمیگیرن بعد عید به عید همدیگرو میرن ببینن. آخه اگه از هم خوشتون نمیاد که یه سال با هم هیچ رابطه ای ندارید مگه مجبورتون کردن تو عید برید یه ساک ساک کنید خونه هم؟(البته بعضی ها با هم قهرن که مسئله اش جداست به هر حال سال جدید باید کدورت ها پاک بشه اما آخه اونم یه سال نه اینکه هر سال همین آش و کاسه باشه)

به هر صورت خواستم بگم خودمونو اسیر یه سری عادات نکنیم به عبارتی سخت نگیرید. تو سال نو از با هم بودن لذت ببرید، همین. 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://samjafari.persianblog.ir/post/53
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ریرا

 بهار

چشمانت از راه دور


گرماست و
 

اعجازست      به نزدیکی

لبخندت آرامش و

حضورت بهار

صدایت نوایی از دوردست ها و

دستانت مهربانی

هر شکوفه به شوق تو

سبز میشود و

هر یاس

به امید تو

عطر آگین

هرفصل بودن تو

به بهار طعنه میزند

تو پیش بهار...

نه

بهارپیش تو...

زمستانی چله نشین است


کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: نوروز
 
http://shoohada.persianblog.ir/post/58
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ زندگی با شهدا

نوروز و تقویم

تقسیم و تنظیم زمان از نیازهای بنیادی فرهنگ و تمدن انسانی است. تقویم های همه ملت های جهان برپایه این نیاز پدید آمدند و عناصر تکرار شونده در طبیعت مبنای سنجش و شمارش زمان قرار گرفتند: و زمان های مقدس نقطه های آغاز و تکرار شدند تا زندگی و جامعه انسانی به نظم کشیده شود.

در ایران و سرزمین های گسترده ای از مرزهای چین تا آسیای غربی که حوزه ایران بزرگ فرهنگی است و برای بیش از نیم میلیارد از مردم جهان، این زمان مقدس آغازین، نوروز است. که با نوزایی طبیعت نیز همزمانی دارد. گفتنی است در همه مناطقی از جهان که سبب شرایط طبیعی و اقلیمی فصل های سال جلوه ها و مشخصه های آشکار و متمایزی دارند، تغییر فصل و به ویژه آغاز بهار و بیداری طبیعت آدب و رسم هایی به همراه دارد، و این از جهانی های فرهنگ انسانی است. اما انطباق نظام سنجش  زمان با این خصلت جهانی، یعنی انطباق جشن بهار با تقویم ملی و رسمی ، ویژگی بارز جشن آغاز سال در کشورهای حوزه نوروز است. این خصوصیت برجسته و نمایان نوروز، آن را از همه جشن های نو سال متمایز می کند و موجب می شود که مردم نوروز را نه در تالارهای دربسته، که در آغوش طبیعت جشن بگیرند و سرآغاز سال را با تجدید خاطره ای از پیوند دیرینه انسان و طبیعت همراه کنند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://pitan.persianblog.ir/post/28
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ از هر دری سخنی

خاطره نوروزی من!

پریروز برای اولین بار تو سال جدید تنهایی رفتم بیرون.فکر نمیکردم شهر اینقدر شلوغ باشه.درست مثل روزای آخر سال که همه تو تکاپوی خریدن!

مسافرای نوروزی هم زیاد بودن و موندن تو ترافیک اعصابمو بهم ریخت.

اما چیزای جالبی هم بودن.از جمله اینکه 3تا خانم رو دیدم که مانتوشون مثل هم بود.تو دلم گفتم یعنی مدل دیگه ای نبوده که این 3نفر رفتن باهم متحدالشکل شدن!!!چند قدم که جلوتر رفتم 2تا پسر رو از پشت سر دیدم که سوشرت راه راه تنشون بود.گفتم اینا حتما دوقلو هستند اما دقت که کردم دیدم نه از پشت سر هم شبیه نیستن!

تو تاکسی نشسته بودم که دیدم تو ماشین جلویی 2تا دختر با روسری همرنگ و همطرح نشستن!! دیگه داشت خندم میگرفت!

نفهمیدم این متحدالشکل بودنها تاثیر عید و خریدهای سال جدید بود یا تو بقیه روزای سال هم همچیین آدماهایی هستند و من نمیبینم!!

یه پدیده ی جالبی هم که دیدم و ربطی به عید و تعطیلات نداشت این بود که که موقع برگشتن موبایل راننده تاکسی زنگ زد.راننده یه هو ترمز کرد و پیچید منتها الیه راست خیابون!!! بعد موبایلشو در اورد و جواب داد!!!! به زور جلو خندمو گرفتم.با اینکه واقعا از این حرکت فرهنگی خوشم اومد و حتی می خواستم آفرین احسنتی هم به راننده بگم!

ولی از اونجایی که راننده هایی مثل این راننده تاکسی نادر و کمیاب واقعا شوکه شده بودم!

نظر شما چیه؟
۱.آفرین به این راننده.باید بهش مدال داد!

۲.منم موقع رانندگی این کارو میکنم.شوکه شدن و خنده نداره که!

۳.راننده خیلی ترسو و سوسول بوده!

۴.داستان لباسای متحدالشکل بامزه تر بود!

۵.خیلی بی مزه بود کلا.ااینم شدن داستان و خاطره که تعریف کردی آخه!!؟؟


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://sabayesahar.persianblog.ir/post/25
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ صبای سحر

بهار

بهار آمده است.هوا٬زمین ٬گلها٬درختان و خلاصه همه چیز نو شده و بوی بهار همه جا پیچیده.
اصولا بهار همیشه برای من یاد آور روزای خوب و قشنگ کودکی و دوران نوجوانیه. کلا اون روزایی که دیگه توی زندگی تکرار نمیشه.
اون روزا که کوچیکتر بودیم همه ی عشقمون عید دیدنی رفتن و عیدی گرفتن و بعدش هم سفر رفتن بود.انگار مهمترین مسئله ی زندگی همین ها بود.وای یادش بخیر چه روزای قشنگی بود.
حالا دیگه یه کم فرق کرده .بزرگترا مثل قدیم حال و حوصله ی دیدو بازدید ندارن.کوچکترا هم ترجیح میدن برن سفر .
اما هنوزم بهار قشنگه.هنوزم سیزده بدر با سبزه ها و کاهو سکنجبینش دلخواه و دوست داشتنیه.
هنوزم شکوفه های بهاری روح آدم رو جلا میدن و چقدر خوبه که دلمون هم بهاری بشه و قلبمون هم مثل بهار پر از عشق باشه.
بهاری باشیم و بهاری بودن رو تمرین کنیم.


کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: نوروز
 
http://azdeh39.persianblog.ir/post/343
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ازده ۳۹

نوروز و آیین های نمادین ایرانیان

نوروز، آیین نمادین و بزرگترین و کهن ترین جشنی است که از قرون گذشته تا کنون تمامی نسل های سرزمین ایران را فراتر از هر محدوده قومی، مذهبی، زمانی و مکانی به یکدیگر پیوند داده است و با بنیان و اساس گرانسنگ و غنی و آیین و رسوم خاص خود که سرشار از رمز و رازها و کنایه های داستانی، دینی و اساطیری است به نقطه عطفی در فرهنگ ایرانی بدل گشته است.
از نام این جشن باشکوه و دیرپا گرفته تا جزیی ترین رسوم آن، از مفاهیم و عقاید و آرمان های مردم شکل گرفته و به آیینی باشکوه بدل شده است.
نوروز، به معنای روز نو است و این کنایتی است به زندگی نوین و نوزیستی. نوروز با پایان زمستان و آغاز فصل بهار شروع می شود و طبیعت پس از رخوتی چند ماهه دوباره زندگی را آغاز کرده و این جشن با رستاخیز طبیعت، مفهومی خاص می یابد. این آیین سبز مردمان سرزمین مان در نزد ایرانیان باستان، تقدس و احترامی ورای حد تصور و انتظار داشته است. نوروز با آغاز ماه فروردین آغاز می شود و بنا به اعتقاد ایرانیان باستان، ماه فروردین ویژه فَرَوَشی ها یا ارواح پاک است و زمانی است که فَرَّوَهرها به زمین باز می گردند.
فََرَّوَهر، نیرویی است در آیین زرتشتیان که از سوی آفریدگار برای نگهداری آفریدگان نیک، از آسمان فروفرستاده می شود و هر یک از این نیروهای نیک (فَرَوَّهَرها) به نوبه خود برای نگهداری یکی از آفریدگان به زمین فروفرستاده می شوند. این نیرو سراسر زندگی با اوست و پس از مرگ، دیگر باره به آسمان بازمی گردد و به همان پاکی ازلی می ماند. اما هیچگاه انسانی را که به آن تعلق داشته است فراموش نمی کند و هر سال یکبار به دیدن او می آید و بنابراین اعتقاد، فروردین، زمان فرّوَد آمدن فروهرها به زمین است.
● موسم آفرینش جهان
بارش باران های بهاری، برآمدن شکوفه ها و برگ آوردن درختان، طولانی شدن روزها و ساعات روشنایی، گذشتگان را بر این اعتقاد راسخ کرده بود که نوروز، زمان پیدایش و آفرینش جهان است.
ایرانیان باستان معتقد بودند که از اولین روز فروردین، روان بهشتیان همه به این کیهان بازمی گردند و هر یک به میهن و موطن خود فرستاده می شوند. حتی دوزخیان در این روز به همراه روان بهشتیان به زمین فرستاده می شوند تا مانند کسی که به سفر برود و پس از دیر زمانی به وطن خویش بازگردد، با فرزندان خویش به خوشی پردازد و پس از ده روز به دوزخ باز گردد.
● تبرک آفتاب نوروزی
به اعتقاد گروهی دیگر از ایرانیان که با نام یزدانی ها شناخته شده اند و در سرزمین های کردنشین و ارمنی نشین زندگی می کنند در این روز خداوند بر مسند خود می نشیند و در حالی که پیامبران و ملایک پیرامونش هستند، سرنوشت آینده مردم را تعیین می کند.
گروهی از علمای ایرانی بر این عقیده اند که فرخنده ترین ساعات نوروز، ساعات نخستین آفتاب است و در صبح نوروز، خورشید بیشتر از هر زمان دیگر به زمین نزدیک می شود و مردم با نظر کردن به آفتاب نوروزی، خود را متبرک می کنند.
از طرفی آغاز بهار در اساطیر ایران با مفهومی ویژه همراه بوده است که بر مبنای آن، مفاهیم و وقایعی به این زمان نسبت داده می شد. در ایران باستان آیین های مختلفی از جمله آیین های سوگواری نیز انجام می گرفت و گذشتگان در آخرین روزهای زمستان به یاد ارواح درگذشتگان مراسم یادبود برگزار می کردند و روز آغاز بهار را که طبیعت زندگی دوباره می یافت جشن می گرفتند.
این سنت دیرین از دیرباز تا کنون ماندگار مانده است و رسم زیارت قبور رفتگان و ادای نذر و خیرات در آخرین پنج شنبه سال از چنین مراسمی به یادگار مانده است.
در ایران باستان و پیرامون آن به ویژه در شرق ایران، آیین های سوگواری برای سیاوش در پایان زمستان برگزار می شد و بلافاصله پس از آن مراسم جشن نوروز و رستاخیز طبیعت برپا می شد.
● طلیعه نوروز و یادمان سیاوش
مراسم مویه و سوگواری برای سیاوش هر ساله در روز رخداد حادثه کشته شدن سیاوش برگزار می شد. سیاوش پسر کیکاوس پادشاه کیانی بود که نزد رستم آموزش دیده بود. در جنگ با افراسیاب پیشنهاد صلح وی را می پذیرد و سپس با دختر او فرنگیس ازدواج می کند. مدتی بعد افراسیاب به حیله برادرش، سیاوش و ایرانیان همراه او را می کشد. در محلی که خون سیاوش بر زمین ریخت، گیاهی رویید که به پر سیاووشان معروف است.
هر سال سوگواران در روزهای پایانی زمستان مجالسی به یاد این حادثه برپا می کردند. این مردمان معتقد بودند با آغاز بهار و آمدن نوروز که جشن رستاخیز و زندگی مجدد است، سیاوش سر از مرگ برداشته و قیام و رستاخیز می کند.گروهی دیگر، این روز را مقارن با تولد کیخسرو، پسر سیاوش می دانستند که بعدها به خونخواهی پدر برخاست و در جنگی، افراسیاب و برادر حیله گرش را به انتقام خون پدر کشت و بر تخت شاهی نشست. بدین ترتیب در اساطیر نیز در هنگام نوروز مرگ در کنار نوزایی و تجدید حیات قرار می گیرد و ایرانیان این مناسبت را جشن می گرفتند.
این داستان به شیوایی در شاهنامه بیان شده است که در آن ضمن داستان سیاوش به اصالت جشن نوروز و پیروزی کیخسرو تاکید می کند.
● ششم فروردین، نوروز بزرگ
روز ششم فروردین ماه نزد ایرانیان، قرب و منزلت ویژه ای داشت و آن را عید بزرگ یا نوروز بزرگ نام نهاده بودند و وقایع و حوادث گوناگونی را به آن روز نسبت داده بودند.
آن گروه از ایرانیان باستان که روز اول فروردین را روز آغاز آفرینش می پنداشتند، معتقد بودند خداوند در این روز از آفرینش جهان آسوده شد. همچنین در باور اساطیری مردم ایران زمین، در این روز کیخسرو که به پادشاهی رسیده بود و از کار این جهان غمگین گشته بود و آرزوی دنیای دیگر را داشت، موفق می شود پس از۵ روز عبادت به دنیایی دیگر عروج کند این گروه از مردمان این روز را روزی می دانند که سعادت را میان مردم زمین تقسیم می کنند و آن را روز امید نام نهادند.
زرتشتیان معتقدند که در روز ششم فروردین زرتشت متولد شده است و نیز در چنین روزی زرتشت توفیق یافت تا با خداوند مناجات کند.
از دیگر وقایع نسبت داده شده به این روز می توان به پیدایی ایران زمین در این روز اشاره کرد.
تهمورث دیوبند در این روز اهریمن را به بند کشید و به مدت۳۰ سال آن را در بند نگاه داشت.
فریدون در چنین روزی جهان را میان سه پسرش سلم و تور و ایرج بخش کرد.
آرش کمانگیر در این روز مرز بین ایران و توران را با پرتاب تیری تعیین کرد و جانش را در این راه از دست داد.
در این روز در پیکر انسان جان دمیده شد و زرتشت آیین مزدیَسنا را در این روز آشکار ساخت. تمامی این روایات به ششمین روز فروردین نسبت داده شده است و از همین رو، این روز را نوروز بزرگ نام نهاده بودند.
● هفت سین و خوان نوروزی
چنانچه گفته شد، به اعتقاد ایرانیان باستان همزمان با تحویل سال، ارواح نیک در گذشتگان نزد بازماندگان خود می روند. به همین منظور ایرانیان در بهترین اتاق خانه سفره رنگین می گستردند تا این ارواح از پذیرایی، صفا و پاکیزگی، نعمت، سازگاری و شادمانی بازماندگان دلخوش شوند.
ابوریحان بیرونی این سفره هفت رقمی را مربوط به زمان جمشید می داند. مردم آن زمان در این روز به گرامیداشت آغاز خرمی زمین، هفت ظرف از هفت نوع غلات را کاشته و سبز می کردند.
عدد هفت از دیرزمان در نزد ایرانیان (و در بیشتر ادیان) عدد مقدسی بوده است. سابقه و پیشینه سفره هفت سین بسیار کهن است و به دوره ساسانیان باز می گردد. امروزه بسیاری بر این عقیده اند که منظور از هفت سین، هفت سپِنتَه یا هفت مقدس بوده است که شامل هفت فرشته ایزدی می شدکه هر کدام از این فرشتگان یکی از صفات ایزدی را داشته اند و بنا بر گمان این گروه از مورخان هفت سین به یمن یاد هفت فرشته ایزدی در سفره نوروز قرار می گیرد.
رسم گستردن خوان نوروزی و هفت سین در بیشتر شهرهای ایران، با کم و بیش اختلافی مرسوم است. هفت سین نام آشنا و شناخته شده در میان مردم ایران شامل یک ظرف سمنو، یک یا چند عدد سکه نو، یک ظرف بلور سرکه، چند دانه سیر، سنجد، سماق، سیب و سبزه می شود. علاوه بر این اقلام در چند قرن گذشته، بر سفره نوروزی قرآن مجید، آینه، شمعدان (که در آن به تعداد فرزندان صاحب خانه شمع روشن می شد)، تخم مرغ رنگی و کاسه آبی که در آن برگی غوطه ور بود، می نهادند و معتقد بودند در زمان تحویل سال آن برگ بر روی آب تکان خواهد خورد.
● جشن آب ریزگان و سنت شست و شو
آب و لزوم بارش همواره مسئله ای بوده است که در آیین های نوروزی مورد توجه و تقدس قرار گرفته است. در سفره نوروزی و هفت سین، آب از جمله اقلام عمده است. در تمامی رسوم نوروزی، کاشت سبزه، شست و شو، غسل، پاشیدن آب و سبزه به آب دادن، آب نقش مهمی ایفا می کند و در تمامی این رسوم عقیده ای وجود دارد که برای سال جدید باران و آب کافی که مظهر آبادانی است آرزو کنند.
در میان ایرانیان کهن مرسوم بوده است که هنگام سپیده دم نوروز، مردم از خواب برمی خاستند و با آب قنات یا حوض خود را شسته و گاهی با پاشیدن آب جاری، خود را متبرک کرده و از دفع آفات و بلایا دور می کردند. رسم آب ریزان نیز از همین کار شست و شوی نشأت می گیرد. گروهی گفته اند علت این کار آن بوده که زمانی در ایران برای مدت ها باران نبارید و ناگهان بارانی سخت باریدن گرفت. در آن زمان مردم با پاشیدن آب در زیر این باران خود را متبرک می کردند و این رسم از آن پس در ایران ماندگار شد و هر سال مردمان در چنین روز با پاشیدن آب بر یکدیگر، باریدن باران را گرامی می دارند.
● چهارشنبه سوری، جشن پیشواز نوروز
آتش از زمانی که شناخته شد در نظر ایرانیان عزیز و محترم بوده است. ایرانیان باستان نور را مظهر ایزدی می دانستند و خورشید و آتش را به دلیل آنکه منابع نور و روشنایی بودند گرامی می داشتند. در بسیاری از نقاط ایران جشن چهارشنبه سوری با آیین و رسوم گوناگون برگزار می شد که حکایت از شکوه این جشن باستانی دارد.البته در بعضی از مناطق ایران برگزاری این جشن ریشه در عقاید اسلامی مردم آن سرزمین داشته است. اما آنچه از تمامی این رسوم برمی آید آن است که آتش افروزی در میان تمامی اقوام این سرزمین، نشانه پیروزی و سرور و شادمانی است. بعضی از محققان بر این عقیده اند ایرانیان باستان با افروختن آتش به راهنمایی ارواح نیاکان می پرداختند تا فَرّوَهرها با دیدن دود آتش، جایگاه خود را بشناسد. جستجو در میان منابع گوناگون و آشنایی با رسوم گوناگون ویژه چهارشنبه سوری از شکوه و عظمت این جشن باستانی خبر می دهد. مراسمی چون بلاگردانی، کوزه شکستن و اسپند دود کردن، شال اندازی، تخم مرغ شکنی، بخت گشایی، گردو شکستن، فال گیری، جشن مردگیران، پختن آش مراد، قاشق زنی و تهیه آجیل چهارشنبه سوری از جمله رسوم نمادین جشن چهارشنبه سوری بوده است.به جز برپایی جشن چهارشنبه سوری، ایرانیان با کاشتن سبزه (از اواسط اسفند ماه) خرید لباس نو، خانه تکانی و غبار روبی، مراسم سمنوپزان و راه اندازی پیک های نوروزی که رسیدن نوروز را در کوی و برزن مژده می دادند، خود را برای رسیدن نوروز آماده کرده و به پیشواز آن می رفتند.
● سیزده بدر، جشن بدرقه نوروز
جشن سیزده بدر از مهمترین رسوم مشترک در میان تمامی اقوام ایرانی بوده است. ایرانیان غم و غصه و خمودگی را در این روز ناپسند می دانستند و همگی با پناه بردن به طبیعت می خواهند سیزده بدر را هر چه زودتر پایان رسانده و به زندگی عادی خود بازگردند. رسم سبزه به آب دادن در این روز که نمادی از آبادانی طبیعت و آب است از جمله رسوم نمادین در روز سیزده بدر است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://azdeh39.persianblog.ir/post/346
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ازده ۳۹

مراسم شب چهارشنبه سوری

در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشهی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژهای نیز برگزار میشود مانند :
آتش افروزی بر فراز خانهها و بلندیها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزهی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغخانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشهای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواستهها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِلهایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژهی چهارشنبه سوری و ...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://gerivan.persianblog.ir/post/164
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

  وبلاگ گریوان

   دوستانه با طبیعت در13   

سیزده بدر با ذرات خاک وبوته ودرخت و...که درتماس بودیداول سلام ودربرگشت خداحافظی کنید بهارهمه جا زیباست.بااینکه باران بهاری طبیعت و دوستانش را درانتظارگذاشته ولی اکثرجاها هنوزطراوت وشادابی خودرا ازدست نداده وبه امید رسیدن نعمت بی واسطه ی الهی لحظه شماری می کند.پس بهوش باشیم که تن طبیعت حساس ورنجوراست. گردش وسیر درطبیعت ازیک آئین وسنت بومی به یک عادت وکلاس برای اکثر مردم تبدیل شده است.عادت وکلاس ویا چشم هم چشمی ازاین باب گفتم که متاسفانه عده ی زیادی با هم به دامن طبیعت پناه می بریم ولی بی توجه به زیبائیهای کوه ودشت به آن آسیبهای جبران ناپذیری وارد می سازیم .اگربا توجه ودانسته ازشهرخارج شده باشیم خواهیم دانست که به خاطرزیبائی وهوای تمییز طبیعت است که از خانه وقصر های خیالی خویش بیرون شده ایم .بیرون می رویم مدتی تاهرچند زمانی کوتاه ،با طبیعت یکی شده آرامشی از ایشان کسب کرده باشیم.درهمین بیرون آمدن فرصتی را ازخود بیرن آئیم .خودخواهی وخودبزرگ بینی را کناربنهیم.اول ورود به همه سلام گفته دربرگشت نیزبا ذراتی ازخاک ودرخت وبوته و...که درتماس بوده ایم خداحافظی کرده ، بپرسیم از دیدن وبودن با ما خوشحال بوده یا نه ؟به همان اندازه که ما ازاولذت بردیم وآرامش نصیبمان شد اونیز ازخوبیهای ما بهرمند شد؟ ما مدتی را میهمان طبیعت بودیم .او رسم میزبانی به نحواحسن بجای آورد ، ما وشما میهمان خوبی بوده ایم؟ دریک دیدوبازدیدومیهمانی انسانها با همنوعان خویش درصورت روی ترش کردن صاحبخانه میهمان ازآمدنش پشیمان شده ، روی غذاخوردن نداردواحتمالا دوباره بدانجا بازنخواهدگشت.ویا برعکس اگر میهمان رسم ادب بجای نیاورده و میزبان را بطریقی با اعمال ورفتارخویش بیازارد ، آیا فرصت دعوت وحضوری دوباره رادرآن منزل خواهدداشت. میزبان ماآزموده است وهمیشه با گشاده روئی میهمان می پذیرد .میهمانان گران قدربرای حضوردوباره ی خویش جاومکانتان راآلوده نکنید. جائی که پناه آورده ایدخرابش وچیزی راکه دوستش دارید آسیب مرسانید. موادمصرف نشده وزباله هایمان را درطبیعت رها نکنیم همه را به شهربرگردانیم چون فعلاشهرمتولی وجمع آوری کننده ی زباله دارداما طبیعت نه.
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://pouladzadeh.persianblog.ir/post/147
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ لحظه هایی که می گذرند

بهارانه پدری

من معمولا بیشتر کتاب های شعری که می خواندم با توجه به علایق پدرم در میان کتابهای کتابخانه او پیدا می شد اما کمتر پیش می آمد که او روی شاعری خاص تاکید کند یا اینکه در این حوزه پیشنهادی داشته باشد (اغلب در سایر حوزه های فکری نویسنده هایی را پیشنهاد میکرد) تا یازده ساله بودم و تازه تازه با مفاهیم شعر نو آشنا می شدم یک صبح نوروزی که با پدر تنها بودیم من به عادت همیشه بلند بلند صدای پای آب سهراب را می خواندم و جملات معترضه هم در میان بند های شعر خطاب به ایشان می گفتم و او هم حوصله عجیبی به خرج می داد تا اینکه به جایی رسیدم که بخشی از شعر بلندصدای پای آب  از خاطرم رفت پدرم با همان جدیت همیشگی خندبد و گفت امروز روز توئه چون تو دختر بهاری هر دختری که در خانواده ای متولد می شود با خودش یک دنیا شور و اشتیاق روزها و فصل تولدش را به ارمغان می آورد . بعد شروع کرد به خواندن شعر آسمان کبود که آن روز من حتی اسمش را نشنیده بودم وقتی شعر تمام شد گفت به نظر من فریدون مشیری بهاری ترین کلمات را برای دخترش سروده که همه پدرها بتوانند به دختراشون این شعر را هدیه کنن ....
شعر آسمان کبود هیچ وقت از خاطرم نرفت اما دلم برای صدا و  شور خواندن این شعر توسط پدرم خیلی تنگ شده .شما را به خواندن این شاهکار پدرانه مهمان می کنم :
 
فریدون مشیری :آسمان کبود

 

بهارم دخترم از خواب برخیز

شکر خندی  بزن و شوری برانگیز

گل اقبال من ای غنچه ی  ناز

بهار آمد تو هم با او بیامیز

***

بهارم دخترم آغوش واکن

که از هر گوشه،  گل آغوش وا کرد

زمستان ملال انگیز بگذشت

بهاران خنده بر لب آشنا کرد

***

بهارم، دخترم، صحرا هیاهوست

چمن زیر پر و بال پرستوست

کبد آسمان همرنگ دریاست

کبود چشم تو زیبا تر از اوست

***

بهارم، دخترم، نوروز آمد

تبسم بر رخ مردم کند گل

تماشا کن تبسم های او را

تبسم کن که خود را گم کند گل

***

بهارم، دخترم، دست طبیعت

اگر از ابرها گوهر ببارد

و گر از هر گلش جوشد بهاری

بهاری از تو زیبا تر نیارد

***

بهارم، دخترم، چون خنده ی صبح

امیدی می دمد در خنده تو

به چشم خویشتن می بینم از دور

بهار دلکش آینده ی تو !

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://batoolhojjati.persianblog.ir/post/46
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بتول حجتی

گرچه وصالش نه به کوشش دهند در طلبش هرچه توانی بکوش

روایت نخستین

سفر  یعنی پیمایش یک مسیرو رسیدن به مقصد آن هم از نوع عالی میباشد .ولی اگر به مقصد نرسی چه معنایی دارد؟مسیر آن نبود !؟ یا مقصد سرجاش نبود؟اصلا ناکامی ها از اینجا شروع میشود؟حسرت جاماندن .رنج سفر .خار مغیلان .طفل بی طاقت .شب تاریک و بیم موج............ 

روایت دوم

ابراهیم ادهم قصد حج نمود .پس با پای پیاده  راهی حجاز شدپس از طی سفری سخت و توام با ذکر و عبادت وقتی به مکه رسید دیدکه کعبه سرجایش نیست .فریاد واحسرتا سرداد که من چه گناه نمودم تا اینگونه خدا خانه اش را از من دریغ نمود .ندا آمد تو گناه نکردی .   رابعه قصد حج و زیارت خانه خدا را نموده .بنابراین کعبه را به پیشباز این مهمان عزیز فرستاده ایم. 


کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: نوروز
 
http://s-adli.persianblog.ir/post/12
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ آفتابگردان

قورشاق ساللاماق یا شال اندازی یکی دیگر از آئین های فولکلور مردم آذربایجان در ایام عید بود . معمولا پسرهای جوان دستمالی (‌کمربند پارچه ای یا شال ) را از در ، پنجره یا روزنه بام خانه آشنایان ، بستگان یا همسایگان می انداختند و صاحب خانه هم مقداری میوه و شیرینی و مبلغی پول به دستمال می بست  بدون اینکه در صدد شناختن هویت آنها باشد . البته به این هنگام جوانان نیز صورت خود را با دستمال می پوشاندند تا شناخته نشوند . در بیشتر مناطق هدایا جوراب پشمی دستبافت ، تخم مرغ رنگی یا دستمال ابریشمی بود . این کار بیشتر بوسیله جوانهایی صورت می گرفت که دخترانی را دوست می داشتند و به آرزوی وصلت با آنان برای قورشاق آتماق به خانه آنها می رفتند و با این نظر درباره آنچه که به دستمال یا کمربند بسته می شد ، تعبیرات و تفسیراتی می نمودند .

 بایرامیدی گئجه قوشی اوخوردی             

آداخلی قیز بیگ جورابین توخوردی   

هر کس شالین بیر باجادان سوخوردی         

آی نه گوزل قایدادی شال ساللاماق  

بیگ شالینا بایراملیقین باغلاماق                     

شال ایسته دیم منده ائوده آغلادیم             

بیر شال آلیب تز بئلیمه باغلادیم

غلام گیله قاشدیم شالی ساللادیم

فاطما خالا منه جوراب باغلادی

خان ننه می یادا سالیب آغلادی


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://eshghast.persianblog.ir/post/65
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ عشق است

         سیزده به در

یک گره

       اضافه می کنم

به سبز بند ِ

لحظه های مشترک

در

         سیزده به در


 
http://boosehayebaran.persianblog.ir/post/18
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بوسه های باران

نثار روی تو هر گل که در چمن است   

آدمهای کمی هستند توی دنیا...که بتوانی گوشی تلفن را برداری و بهشان زنگ بزنی و بی بهانه زار زار گریه کنی...آدمهای کمی هستند، که پا به پایت از آنور خط اشک بریزند...آدمهای کمی هستند که دلتنگیهایت را دوست بدارند و از زیادیشان گله نکنند

کسی گفت: دغدغه های عجیبی داری! و من نپرسیدم دغدغه های عجیب من کجای دنیای آدم ها جا دارند... دیگر خودم خوب میدانم دغدغه های غریب مال همین سالهای جوانیست...همین شور و التهاب و گرما...همین خواستنهای پر هیاهو...همین نشئگی بعد از هر دوستت دارم...

می دانی؟؟...توی این دنیا هیچ چیز را با این دغدغه های عجیب و حسادت های کوچک معصومانه عوض نمی کنم ... دیگر یاد گرفته ام بلند بلند فکر نکنم ... یاد گرفته ام دغدغه های عجیبم را برای خودم نگه دارم .... یاد گرفته ام سکوت کنم ... می پرسم : « حوصلهء شنیدن سکوتم را هم نداری ؟ » می دانم که داری...هم سکوت...و هم دغدغه های غریب...با این همه...آخرین شب سال را، می روم توی یک کافه ی کوچک وزل می زنم به جای خالیت....نمی دانم چرا...آخر سال که می شود....جای خالی ها...بیشتر دهن کجی می کنند به آدم...قهوه ها انگار...تلختر می شوند و نگاه آدمها بهت حریصتر و حال به هم زن تر

دیگر مهم نیست اما...هیچ کدام ازین چیزهایی که گذشت، ارزش لحظه ای فکر کردن ندارد...پنچره را باز می کنم و می گذارم بهــار جاری شود توی رگهایم...تکیه می دهم به پشتی صندلی و چای می نوشم و تاب می خورم و یک دنیا خوشبختیست که قلبم را می فشارد...حق با توست انگار...می گذارم زندگی به سادگی بگذرد ... سخت نگیرم بهتر است انگار . باید صبور بود ...

و فکر کرده بودم، به نشانه ها...به صدای پرنده ای که صبح عید با صدایش بیدار شدم...به باران که بارید ... بعدش یک پروانه راهش را گم کرد لابد که آمد توی خانه...

بوسیدمت... هنوز هم نیستی و می بوسمت... می شود بخندی؟ ...می شود با فشارِ بوسه ام از خواب بیدار شوی؟... حالا از آنسویِ آب ها٬... و ترانه یادت بیاید...من را هم؟

.

.

.

نگاه کن! بهــــار شد....سالی پر از خوابهای رنگی، موسیقی، سکوت و آرامش داشته باشی عزیز ِدل...!


 
http://wordssword.persianblog.ir/post/11
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اینجا ایران است

سینمای نوروزی

تلویزیون ایران در نوروز امسال با فیلم های سینمایی داغ ساخت 2007 همه را غافلگیر کرده. خون به پا خواهد شد(There will be blood) با بازی عجیب و جادویی دنیل دی لوییسِ اسکار گرفته، دیاری برای پیرمردها نیست(No country for oldmen) ساختة برادران کوهن، 1408 با بازی جان کوزاک، در دره الاه (In the valley of Elah)با بازی تاثیر گذار تامی لی جونز کهنه کار و سوزان ساراندون محبوب، مایکل کلایتون(Michael Clayton) با بازی جرج کلونی، ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل(The Assassination of Jesse James by coward Robert Ford) با بازی براد پیت، آلاتریس(Alatriste) محصول 2006اسپانیا با بازی چون همیشه دلنشین ویگو مورتنسن و چند فیلم دیگر. رویهمرفته این فیلم ها کلکسیونی از سیاهی، خشونت و ناامیدی مفرط هستند که زیر لایه دلخراش فاش گوییِ نهایت درجه حیوانیت یک انسان، سعی در جستجوی ذرات نور در عمق فلاکت نوع بشر دارند. زیاده خواهی، رذالت نفس، عدم اعتقاد به خداوند، جنگ و کشتار همنوع؛ از کدامیک گریزی خواهد بود؟ یاد فیلم های پایان هزاره دوم و شروع هزاره سوم بخیر. ارباب حلقه ها چه پیامی جز امید و شهامت و دوستی و عشق داشت؟ ماتریکس چیزی جز امید به وجود منجی و اصلاح نهایی جهان بود؟ بتمن، اسپایدرمن، زورو و حتی هری پاتر و دنیای جادوییش آیا دلگرمی و خوشی نبود؟ کمی عجیب نیست که اسکاری های امسال اینقدر غرق غم و اندوه بودند؟ وقتی بهترین فیلم اسکار هشتادم را تماشا می کردم، برایم طوری بود که گویی به جای قلب، حفره ای خالی در سینه داشتم؛ یعنی کسانی وجود دارند که ادامة زندگی انسانی را با شیر و خط انداختن، معین کنند! هیچوقت به ذهنم هم نمی رسید که ممکن است روزی پیرمردی را تحسین کنم که وقتی نحوه به قتل رسیدن فرزندش را می شنود، با قاتلین او همدردی کند؛ قاتلینی که چون گرسنه بودند برای صرفه جویی در زمان، به جای دفن کردن جسد، آن را قطعه قطعه و بعد سوزانده بودند! از نفت پیوسته مخلوط با خون که هنوز هم منشا جنگ است، دیگر چیزی نمی گویم.به هر حال آب و هوای سینمایی نوروز امسال، بیش از حد سرد و دلگیر بود. آیا واقعا در میان فیلم های سینمایی سال 2007 جهان، هیچ نمونة امیدوارکننده و بدون خشونتی وجود نداشته؟ چرا باید نوروز امسال، چنین سرشار از غم و تیرگی و سردی و ناامیدی باشد؟ دریغ از ذره ای لبخند و آرامش. دلم برای خنده های دلنشین استیو مک کویین تنگ شده. هنوز هم دلم برای خشونت نرم و متعهدانة بازی های مارلون براندو پر می زند. نگاه های همیشه مقاومت ناپذیر ال پاچینو کجاست؟ اقتدار آنتونی کویین؛ لبخندهای معصومانة پل نیومن؛ ژست های بی خیال همفری بوگارت؛ حرکات ظریف کلینت ایستوود؛ ... سینمای پر امید گذشته های دور هنوز هم درمان دردهای ماست. چه کسی می تواند اسپارتاکوس را فراموش کند؟ لوک خوشدست آیا براستی مرده است؟ چه کسی جز پاپیون می تواند نماد تلاش برای بدست آوردن آزادی باشد؟ اطمینان دارم هنوز هم مایکل کورلئونه لباس نظامی گریِ پیش از پدرخواندگیش را بر تن دارد و شاهین طلایی مالت زیر لایة سیاهرنگ ظاهریش می درخشد. اینها خاطرات بی زوال ما از سال های دور سینماست که گویی قرن ها از تولد و ظهورشان گذشته و سپری شده. دیگر دلم از انفجار و اقیانوس خون و آدم های ماشینی و هیولا و روبوت و سیل ماشین های پلیس و ترور و دروغ و نگاه های بیحس و حالت به هم می خورد. در این دیوانه بازار آدم بدها و آدم خوب های توخالی چقدر دلم هوای افسانه های پریان را کرده! کدو قلقله زن، دوری بزن، چرخی بزن، دلِ ماه پیشونی هوای جنگل سحرآمیز پشت کوه های پر برف رو کرده. می خواد سری به سرزمین اسب های بالدار و ساحران بی نقاب بزنه. خیلی وقته که گنجشکک اشی مشی رفته و برنگشته؛ شاید پا بند یه خانوم گنجشک پا حنایی و نوک طلایی شده که تو این مدت ماه پیشونی رو فراموش کرده. ماه بالا اومده. دیگه چیزی به نیمه شب نمونده. کدو قلقله زن، دوری بزن، چرخی بزن ...            


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://mguitar.persianblog.ir/post/362
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ میثم کربلائی

باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد،
و بهار،
روی هر شاخه، کنار هر برگ،
شمع روشن کرده است.

همه ی چلچله ها برگشتند،
و طراوت را فریاد زدند.
کوچه یکپارچه آواز شده است،
و درخت گیلاس،
هدیه ی جشن اقاقی ها را،
گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره ها را ای دوست!
هیچ یادت هست،
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست،
توی تاریکی شب های بلند،
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید،
نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،
که در این کوچه ی تنگ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها
جشن می گیرد.

خاک، جان یافته است.
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را...
و بهاران را باور کن!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://hamfasle-man.persianblog.ir/post/8
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ  من ایرانی هستم

 proud to say   I  m Iranian

No, I am not a terrorist,
I don't live in a tent on a desert. I speak Farsi/persian,
not arabic!!. Iran is pronounced "EERAUN" and not "I-ran"
( It's not track & field) News flash: Iran and Iraq are
TWO!!different countries, Middle East is a region and NOT
a continent, And camels are not our way of transportation.
Belly dancers are NOT strippers (no sex in the Champagne room ;) .
Belly dancing is an Arabic dance (go figure), it never came from Iran.
Each time you play a game of chess to improve your intellect, keep in
mind that it was Persians who gave you your game. Iranian women are
just as out spoken (if not more) and liberal as European women,
And what the hell is "soccer"?? We also call it FOOTball.
Iran is the first country on earth to have a lion (male)
and a sun (female) for its symbol; and the colors red,
white, and green for a flag, A beautiful country.
The best of the Middle East. Allow me to introduce myself:
I'M PERSIAN. MY LAND IS IRAN


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://azsarebikari.persianblog.ir/post/27
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ از سر بیکاری

عید هم تمام شد

ما موندیم و یک مشت خاطره، تا سال بعد حسرتش رو بخوریم. حسرت کسانی که امسال عید دیدیمشون، اما شاید سال بعد مجبور شیم پنج شنبه آخر سال... بی خیال، بگذریم. دنیا اینجوریه دیگه. زمان به همه چیز ما معنی میده، ولی هیچ چیز و هیچکس توان معنی کردن زمان (البته خارج از معنای فیزیکی) رو نداره . این شمارش سال و ماه و روز و ساعت و دقیقه، فقط یادمون میندازه که عمر مون داره می گذره. زمان کمر به قتل ما بسته و ما بی اختیار و تسلیم، این چپاول ثانیه ها رو به بهانه نوروز و تولد و سالگرد جشن می گیریم. نوروز، در حقیقت، علامت تسلیم و پرچم سفید ماست در مقابل زمان. به این معنا که :‌ "تو از ما قوی تری، تسلیم!"  
 
http://noroozbaharei.persianblog.ir/post/2
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ نوروز

توصیف کوتاهی از نوروز:

 نوروز روایتی دیگر از دگرگونی طبیعت، رویش و تازگی است که همراه فصل بهار, روح انسان را شاداب می کند.

بهار، تغییر طبیعت و تحول زمین از سستی به نشاط و طراوت دوباره است.

بهار، آغاز زندگی تازه و پایان فصل خزان بی روح پاییز و سردی زمستان است که با آمدن آن سبزی و خرمی نمایان می شود.

درباره پیدایش نوروز در روایتی آمده است که نیشکر را جمشید شاه ایران در این روز یافت و مردم از خاصیت آن متحیر شدند پس جمشید دستور داد تا از شهد آن شکر ساختند و به مردم هدیه دادند،  از این رو آن را نوروز نامیدند.

ایرانیان جشنها و آیینهای زیادی دارند که جذابترین آنها آیین نوروز باستانی است.

ایرانیان هنگام تحویل سال نو, سفره هفت سین پهن می کنند که هر کدام از اقلا‌م آن نمادی از جهان هستی و طبیعت است.

"سیر" : نماد گندزدایی و پاکیزگی .

"سرکه" : نماد پاک شدن و پاکی محیط و زدودن آلودگی.

"سنجد" : نشانه عشق و مهر.

"سمنو" : نماد خوبی و رشد.

"سبزه" : موجب فراوانی‌, برکت و خوشبختی و شادی.

"سیب" : نماد زایش و برکت در بین مردم ایران زمین.

"قرآن" : کتاب آسمانی مسلمانان , نشانه استواری و ایمان.

"سفره" : نماد گستردگی جهان و سفیدی آن نشانه پاکی و سفید بختی.

"آیینه" : نماد جهان بی‌پایان و بارگاه خداوندی.

"شمع" : آرزوی شادی و روشنایی زندگی و شعله افروخته نماد روشنایی و فروزندگی جاودانه.

"تخم مرغ رنگ شده" : نشانه رنگارنگی نژادهای مختلف بشری و تاکید بر اینکه بنی آدم اعضای یکدیگرند.

"نان": بنیاد تغذیه و در سفره نشانه برکت و روزی.

"گندم" : نماد روزی‌, فراوانی‌, خیر و برکت در زندگی.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://delaaviztarin.persianblog.ir/post/85
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ از دریچه ماه

این روزها همه جا سبز است، آنجا چطور؟

اصفهان - شهر گنبدهای فیروزه ای - پنجم فروردین یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی

حتی با هفت هشت ده بار - شاید کمتر شاید بیشتر - آمدن به اصفهان و پرسه توی خیابانهای دوست داشتنی اینجا تعلق خاطری را که توی این سه چهار روز به اصفهان پیدا کردم در خودم ندیده بودم. برای من این بار اصفهان تبدیل شد به جایی که حالا جزء علایقم هست جزء دوست داشتنی هایم... گرچه اینجایی که الان هستیم – خانه های چوبی شاهین شهر – بیست کیلومتری با اصفهان فاصله دارد و حال و هوایش هم تفاوت، اما یک جورهایی مخصوص به خود است. آرامش عجیب آدمهای خواستنی خانه های بانمک... دوست دارم همه چیز را...اراکی هایی که حالا توی اصفهانند و آن سوال مورد علاقه ام: وای! تو دختر نسرینی؟! ابراز احساسات هایی که می کنند و می کنم آن بغل کردن ها و بوسیدن ها... بوسه هایی که روی گونه ها حک می شوند اما من فکر می کنم قلبهامان هم را می بوسند... آدمهایی که برمی گردد به سی چهل سال پیش آشنایی شان با مامان، و من تا حالا ندیده ام شان اما نه! آشنا هستم باهاشان آشنای آشنا... با خودم می گم مهربانی های آدمها حد و حصر ندارد مرزی نمی شناسد می رود و می رود و می رود تا به جایی فراتر از آسمان برسد. بی گمان لیمیتش را که بگیری بی نهایت می شود... یک شب سهند برایمان پیانو می زند ساز آسمانی من. یک روز آقای پایور سه تار می زند. می خوانم. همه مان می خوانیم... توی چارباغ می گردیم و کیف می کنیم. چه از پایینش که پر از خانه های قدیمی و رنگ و رو رفته و دوست داشتنی ست چه از بالایش که توش پاساژها و کافی شاپ ها و رستورانهای آنچنانی ست. نقش جهان را برای شاید دهمین بار می بینم و همچنان سیر نمی شوم. عالی قاپو و شیخ لطف الله و قیصریه آن کاشی کاریهای شگفت انگیز و نقشهای آسمانی و رنگهای سبز و آبی و فیروزه ای و زرد. یاد سفرنامه ی اصفهان دکتر اسلامی ندوشن می افتم اگر می خواهید حس الانم را بفهمید بروید سراغ همان! توضیحش توضیح اضافات می شود!... حتی رنگ جدول های اصفهان را هم دوست دارم! حوض وسط نقش جهان که دریایی ست. گلهای رنگارنگ، آسمان آبی با ابرهای کومولوس دلچسبش، گلدسته های سر به فلک کشیده ی شیخ لطف الله و مسجد امام است شاه است نمی دانم چیست!، رنگهای فیروزه ای و زرد و لهجه ی غلیظ و خوشایند اصفهانی روز خوبی برای آدم می سازند. نسیم زنده رود، سی و سه پل آجری، قایقهای رنگ رنگ توی آب، لیوانهای چای خوش عطر و بو و مرغهای دریایی که یکهو صدتایی – یا بیشتر – توی اشعه ی طلایی خورشید ِ ساعت چهار و پنج بعد از ظهر اصفهان با هم پرواز می کنند دنیایی دیگر را برای آدم تداعی می کند جایی شبیه بهشت! مگر بهشت باید چه چیزی جز این باشد؟ با زرین سهراب می خوانیم مشیری می خوانیم درس نمی خوانیم! مزه می دهد... می ریم خونه ی نیکا و پگاه اینا. پگاه دستم رو می گیره و یک راست می بره توی اتاقش. عکس هایش را نشانم می دهد عروسک هایش را کتاب هایش را لباس هایش را، مهربانی هایش را... نیکا کلی کتاب بهم قرض می دهد که نمی دانم اینها کی پس داده خواهند شد؟ شاید بهانه ای باشد برای اینکه زودتر اصفهان بیایم! کاش خوبی هایش را هم قرض گرفته باشم... از خانه کلی کتاب با خودم بار کرده ام آورده ام اینجا اما به غیر از ده بیست صفحه ای که خوانده شد بیشتر جای کتاب خوبی های آدمها را توی چهره هاشان می خوانم توی لبخندشان، قلبهاشان را مرور می کنم... اینها همین آدمها شبیه زاینده رود اند زلال و آبی و درخشان. شبیه همان جاده ای که به باغ پرندگان منتهی می شود آن چمنهای سبز که رنگشان با بقیه ی چمنها فرق دارد و درخت های بید مجنونی که سایه شان را پراکنده اند، توی آب توی چمنها و برای من. سایه روشن آفتاب را لابه لای شاخه های درختها دوست دارم... خونه ی یک خانوم گوگولی می رویم چقدر دوست داشتنی ست... موهای ناز و سفیدش از زیر روسری سبز رنگش پیداست با یک پیراهن گل گلی و شلواری که زیرش پوشیده. هی پذیرایی مان می کند هیچ محل نداریم برای خوردن دوباره اما اصرار اصرار اصرار... چه کنیم؟ روی میز کوچولویش یک کاسه آب نبات است کمی حاج بادوم و یک نوع شیرینی دیگر. توی ظرف دیگری فقط پرتقال است پرتقال های کوچکی که عجیب به آدم می چسبد آبدار و شیرین و خوشمزه کمتر مثل شان را دیده ام. شاید اگر همین پرتقال ها روی میزی توی خانه ای دیگر بودند اینقدر زیر زبانم مزه نمی دادند. با لهجه ی شیرین یزدی اش با قلب مهربانش اشکهای همیشه دست به یراقم را نمایان می کند. مهشاد؟! و همراه من لبخندی اشک آلود که دوستش دارم... امروز هم خونه ی یکی از همسایه های دایی اینا بودیم. یک خانوم ارمنی تپل و ناز که مادام صدایش می کنیم. برایمان قهوه درست کرد بهمان گاتا – یک نوع شیرینی مخصوص خوشمزه – داد کلی لهجه اش دوست داشتنی بود... اینجا همه چیز خوب است... با غزال و ثمن فیلم دیدم با زرین قدم زدیم حکم بازی کردیم توی مغازه ها گشتیم سریال های آبکی دیدم – و می بینیم – با آدمهای جدید آشنا شدیم و کلی کار که همه شان دلپذیر اند... اینجا همه چیز عالی ست... نقش جهان، چهل ستون، چارباغ، منار جنبان، پرنده ها، قایقها، درختها، آفتاب، آسمان، چای... خوب تر از همه: مهربانی های قلبهای آدمهاست...همین آدمهای ساده ی دوست داشتنی:) مرسی خدا!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://lakistan.persianblog.ir/post/10
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ مردمان لک  

لک هویتی مستقل از کرد و لر است

ما بر این باوریم که لک ها تاریخ کهن تری را نسبت به لرها و کرد ها دارند. بدین معنا که لر و کرد، اقوامی آریایی هستند که روزی روزگاری وارد سرزمین پرشیا شده اند. در حالیکه لک ها بومیان این سرزمین و کسانی بوده اند که قبل از ورود آریایی ها در ایران ساکن بوده اند.

برای بحث در این رابطه نگاهی به صفحه ی 15 از کتاب "بومیان دره مهرگان" می پردازیم.

"""وجود آثار به جا مانده از گذشتگان در سیمره گویایی این واقعیت است که نخستین اقوام بومی ایران زمین در این ناحیه می زیسته اند. بی تردید این اقوام نیاکان و اجداد لک ها بوده اند.

قومی که قبل از مهاجرت آریایی ها به ایران در سیمره ساکن بوده اند و مهاجرین آریایی را از حیث فرهنگ و تمدن متاثر از خود نمودند. آداب و رسوم، بازیها، افسانه ها، ضرب المثل ها و تمثیل ها، موسیقی و زبان مردم ساکن حاشیه ی سیمره امروزی (مردم لک) که همگی به نوعی ریشه در تاریخ باستان ایران زمین دارد، این ادعا را به اثبات می رساند.

آیا می توان گفت که در زمان مهاجرت آریایی ها به سرزمین ایران، این کشور خالی از سکنه و آبادانی بوده است؟! بی شک بومیانی در این ناحیه می زیسته اند، خصوصا در اطراف و اکناف رودخانه ی سیمره انسان های نخستین حیات داشته اند و قبل از مهاجرت آریایی ها به ایران در منطقه ساکن بوده اند و همزمان با مهاجرت آریایی ها به این خطه از غرب کشور یعنی دره ی باستانی سیمره، احتمالا مبارزاتی میان بومیان دره ی سیمره و اقوام مهاجر آریایی رخ داده است که در نهایت با شکست قوم بومی ایران انجامیده است.در پی این شکست ها اقوام بومی به ناچار به مرکز اصلی رودخانه یعنی قسمت های کوهستانی و صعب العبور آن پناه برده اند و در کوهستان های زاگرس و نواحی دور دست مخفی شده اند.

امروزه اگر چه تعدادی از اقوام لک زندگی کوچ روی داشته و به ییلاق و قشلاق می روند، اما اکثریت آنها زندگی یکجا نشینی داشته و ده و یا شهری را انتخاب کرده و در منزلگاه های دایمی خود اسکان یافته اند."""


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://bahar-nowshahr.persianblog.ir/post/59
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ بهار اینجاجور دیگری است

با من بگو

پیش پای نو بهارم، بامن از گلها بگو ............

پشت پرچینهای باغ از رقص بلبلها بگو.........

 از شمیم عطر گلها زباغستان دل بگو ........

از شقایق های عاشق ، عطر سنبلها بگو .....

از غرور غنچه امید و این دلهای وابسته بگو .......

با من از رگبار باران بیقراریهای ابرها بگو .......

از تلاطمهای دریا ، صبر ساحلها بگو ........

از پرپر شدن هزاران گل در این خاک بگو .....

بازهم از ریشه جوشان این گلها بگو .......

از لب خندان اشک شوق گلهای سرخ بگو .....

کاروان گل رسید ، از عشق محملها بگو ...........

از گل محمدی که می راند مرا تا خاطره بگو ......

از من و ما ، شعله جانسوز محفلها بگو .........


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://marivan33.persianblog.ir/post/46
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بهشت گمشده ام مریوان

بدو ورود به خوزستان، سرزمین تمدن بشری به حق شکرستان بود و والا.از ورود به شهرهها با تابلوها و هدایت مسافران واکیپ های خوشرور وزیبا لهجه روبروشدیم. هوای گرمش برای منی که تو کردستان همنفس برف وبوران بودم تغییری سریع بود ومی بایست خود وبچه ها رابا آن سازگار می نمودم. واین مهم با پوشیدن لباس تابستانی رنگ وبوی خوزستان را گرفت. بحق سرسبزی ، نشاط و طروات از هر کوی وبرزنی نمایان بود. سیمای شهرها زیبا و شسته و خوش رنگ  خود را نشان می داد واین نشان از تامل اندیشمندانه ی  بانیان شورا و مسئولین دیار بود. لهجه ی دلنشین خوزستانی ها باز نکته ی قابل توجه ی بود که بر شیرینی سفر را افزوده بود کرده بود.

ورود به اندیمشک در کنار خرابه های باستانی لور ، و به نظاره نشستن از پل صییحه ، مروری بود بر روزهای سخت جنگ هشت ساله. آن روزهای که شهر ودیارمان مریوان نیز مورد هجوم بعث واقع شد و با بمبارانها و شیمیایی شدنها قلبهای زیادی را با خاطرات تلخ آشنا کرد. 

در نزدیکای اندیمشک سرکی به شهر زیبای دزفول کشیدیم . این شهر آثاری را از دوره ی ساسانی و اسلامی  در خود بیادگار داشت . دیدن آثار خرابه های پل معروف دژپل که از اوایل ساسانی تا قرن 13 هجری وجود داشته بسیار زیبا و دلنشین  پذیرای  عطش طبیعتمان شد. حضور در اهواز شهری با قدمت 6000 ساله، بسیار دلکش وزیبا تمام شد.بازارهای با صفایش و پل معلقش دگر بار جلوه ی زیبایی خاصی  را در آلبوم خاطراتمان بجای گذاشت. 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://yegosheyedel.persianblog.ir/post/38
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ یه گوشه دلم غوغاست .

تولد الاله

سلام
زمانی که همه چیز در آرامش وسکوت غوطه ور بود
 وزمانی که تمام مخلوقات در خواب ابدی بودنند
 ناگاه صدایی در حیاط زیستن جنبیدن کرد
و گویا نبردی اهریمنی در دل طبیعت جوشش کرد وخواست تبلور کند سرچمه ای جاوید. به نام زندگی در دل طبیعت
 
وانگاه بود که ابرها دست بر سر خورشید کشیدند
 
وبه مادر حیاط گفتند که بتاب و خورشید تابید
وقتی که سوز بادها تنه بید رو می لرزوند وقتی که موی سبزه ها رو به سفید شدن میرفت وهمه چیز بوی مرگ رو به خودش گرفته بود
لاله وحشی به تک درخت بلوط گفت:
 ای بلوط کهن تو پیر ترینی آیا زندگی ما به اتمام رسید؟
و بلوط کهن گفت خیر لاله؛ شگفتنی در راه است
 الاله ها ؛ غنچه ها؛ ودرختان در سرمای شدید انروزها به ابدیت رفتند
 اما بلوط پیر در اخرین لحظات می گفت بهار ما کجایی
وامروز بعد از گذشت ماهها سرچشمه نور بر رگ حیاط تزریق شد
 و دباره چشمه ها جوشیدن گرفت
 و باز اسمان ابروانش را باز نمود
 وببین آنطرف تر درختی کهن را که روی تنش احساس میکند به دنیا آمدن برگ های بلوط
 را وآرام چشمانش را می گشاید وهمه یکصدا میگویند بهارتان گرامی باد  بلوط کهن 
با تابش خورشید خون یخ زده جویبار ها آب شد
 وگویا گردش خون طبیعت دباره بکار افتاد
 آن زمان بود که لاله بی قرار از زمستان از خواب برخواست
 و سنگینی برگ هایش را دباره حس کرد  وآنگاه بود که همگی تولد پیر ترین درخت جنگل را جشن گرفتند
بهارتان مبارک باد به امید اینکه هیچ گاه دلتا ن زمستانی نگردد


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://asnafi.persianblog.ir/post/816
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ کتابداران فردا
امسال نیز یکسره سهم شما بهار....

بهار همواره تلنگری است به نوع بشر که جهان هرگز در یک حال نیست و احوالش در حال دگرگونی و تحول است..یک سال که تمام میشود بر می گردیم و به یک سال پشت سر نگاه می کنیم...چقدر زود گذشت..چه ماجراهایی..چه رویدادهایی...امیدآنکه احوال ما در مسیری مثبت دگرگون گردد. سال نو بر تمامی کتابداران- آرشیویستها- اهالی کتاب و کتابخانه و وابستگان کتابخانه مبارک و شاد. امیدآنکه سال جدید مملو از تندرستی- شادابی-برکت و موفقیت برای همگان باشد.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز