جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://eshghjavad.persianblog.ir/post/19
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اشعار عاشقانه

برگ سبز خزان را له مکن

شاید که دلی مشتاق بهار است

در وادی عشق مستی حرام است

عشق هم خود نوعی قمار است

می بازی ، گر نبری معشوق را

که بازنده همیشه خمار است

گر معشوقه ما نیست همدم ما

یار دگری که در کنار است

ای برف ، برف برخیز و برو

که دلم بدجور مشتاق بهار است


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://sheareeshgh.persianblog.ir/post/40
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ شعر عشق

می رسد اینک بهاران تازه می گردد چمن            بلبلان آواز می خوانند برشاخ سمن

می رود سرمای سوزان غنچه ها وا می شود       می وزد باد بهاری گل شکوفا می شود

کاش چون باد بهاری می شدم                        یا چو رودی در میان دشت جاری می شدم

کاش می شد مهربان باشم چون باد بهار          خنده آرم برلب درماندگان این دیار

کاش میشد دل بشویم از بدی و کینه ها            چشم در راهش نشینم در همه آدینه ها

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://samh412.persianblog.ir/post/115
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ از هر دری سخنی
سفرنامه نوروز(1)

امسال در ایام نوروز سفر ما از مشهد به مقصد شیراز بود در این پست و پست های بعدی  می خواهم کمی از مشاهدات  این سفر بنویسم:

1-   را ه مشهد- تهران: همانگونه که می دانید برای رسیدن به تهران  دو راه وجود دارد یک را از شمال می رود و را ه دیگر از کویر که را ه دومی کوتاه تر است و کسانی که زودتر می خواهند به مقصد برسند از این راه استفاده می کنند و ما هم این راه را انتخاب کردیم این راه از شهرهای نیشابور ؛ سبزوار ؛ شاهرود, دامغان ؛ سمنان؛ گرمسار و نهایتا به تهران ختم  می شود این راه کلا دو بانده می باشد اما یک مسیر کوتاه آن هنوز خاکی می باشد. اگر در ایام شلوغ از راه قصد مسافرت دارید متوجه باشید که پمپ بنزین های بین راه دامغان تا سبزوار خیلی شلوغ است چون اکثر ماشین که از مشهد یا تهران بنزین می زند در این قسمت بنزین نمام می کنند .ما خودمان در یکی از پمپ بنزین نزدیک دو ساعت در صف بودیم. لذا قبل از این دو شهر بنزین بزنید.

۲-   قم : اولین شهر محل توقف مان شهر قم بود و زیارت حضرت معصومه . این شهر که هنوز با شهر سازی مدرن فاصله زیادی دارد اصولا هم گرم است هم شلوغ  و روزهای عید هم هوا خیلی گرم بود اما با این وجود در حرم هیچ تهویه ای کار نمی کرد و گرما بی داد می کرد. در شهر قم خیلی از مردم  ساعت جدید و به قول خودشان ساعت رسمی را قبول ندارد و با ساعت قدیم کارهای خودشان را تنظیم می کنند . در شهر قم کسی از من سوال کرد چگونه است که مردم مشهد این همشهری ما را (آقای فاکر) این قدر قبول دارند که  در هر دوره ایشان بدون تبلیغ رای اول مردم مشهد را می آورد و منهم پاسخی نداشتم. در شب میلاد پیامبر اکرم(ص) و امام جعفر صادق (ع) در قم بودیم و من برای مردم قم و مسولین این شهر شدیدا متاسف شدم. در این شب در قم از چراغانی خبری نبود حتی در حرم و مسجد جمکران . تعجب کردم از اینکه قمی ها این قدر بی تفاوت هستند نسبت به چنین شب های بزرگ . قم شهری است که خود را نزدیک به پیامبر اکرم(ص) می داند حوزه علمیه در این شهر خودرا حوزه امام صادق(ع) می داند اما ظاهرا بلد نیستند برای تولد این بزگواران شادی نمایند. یادم از مالزی آمد که آنها ماه ربیع الاول را بعنوان مولد نبی چگونه جشن می گیرند و قم های ما چگونه. از همه جالب تر این بود همان شب خبرنگار صدا و سیما از قم گزارش می داد و می گفت مردم قم با چراغانی و آذین بندی خیابانها و.... به استقبال این دو میلاد رفتند به همین راحتی خبرنگار خالی بندی می گردد وخب کسی هم که برای خالی بندی باز خواست نمی شود............

۳-   محلات : در محلات توقفی کوتاهی داشتیم محلات را شهری زیبا, آرام  و دوست داشتنی یافتم. شهری با خیابانهای سرسبز با درختانی سر به فلاک کشیده؛  گلخانه های با گل های زیبا که در اطراف شهر خود نمایی می کنند .  در این شهر مرکز تحقیقات گل و گیاه کشور هم وجود دارد. در ورودی شهر ساختمان زیبا دانشگاه آزاد با مسجدی زیبا تر در داخل آن  خود نمایی می کنند که با دانشگاههای که من دیدم متفاوت می نمود. در محلات منطقه ییلاقی بنام سرچشمه وجود دارد که چشمه خروشانی زیبایی خاصی به آنجا داده است. در محلات آبگرم معروفی هم وجود دارد که ما وقت نکردیم آنجا برویم. بهر جهت فکر کنم محلات شهری است که برای استراحت چند روز مکان مناسبی باشد . 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://sepia.persianblog.ir/post/92
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

  وبلاگ سپیا

فصل نو

سبزها سرخها ،
 ای بالا بلندان رویایی
خانه ی تان آباد که دست کم شما چیزی کم نگذاشته اید
 آفتابتان به وقت اشکهایتان به وقت جوانه زدنتان به وقت
قهر و آشتیتان به وقت


                       شاید آفتاب که بتابد ،

                       رودها که جاری شوند،

                       سایه ها که بگسترند،


 اینجا هم هر چیز و هر کس جای خود رود 
.

 همه چیز ما هم به وقت شود.
 آسمانمان باریدن یادش نرود و

 درختانمان هم میوه دادن!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://derakm.persianblog.ir/post/29
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ دراک

یکی دو سال بود ازدواج کرده بودم و مستقل زندگی می کردم . یه شرکت خانوادگی راه انداخته بودیم و فعالیت می کردیم. واقعا داشتیم سعی و تلاش می کردیم که موفق بشیم و اوضاع هم خوب پیش می رفت. من و برادرم و دو تا خواهرام و خانمم(پگاه) کار می کردیم پدرم هم تجربه چندین و چند ساله خودش رو در اختیار ما می ذاشت. مادرم هم عصرها یه سر به شرکت میزد و ذوق ما رو می کرد!!

با زحمت و صد جور وام و قرض تونستیم محلی رو واسه شرکت بخریم و با صبح تا آخر شب کارکردن و جمعه و تعطیل نداشتن قسطا شو می دادیم.

تابستون ۱۳۸۴ بود که قرار گذاشتیم امسال یه مسافرت بریم و استراحتی بکنیم. برای اینکه شرکت تعطیل نشه من و پگاه چند روز رفتیم شمال و برگشتیم و بعد از ما بقیه خانواده با هم رفتن مشهد و بعدش شمال و اصفهان و به طرف شیراز.

 صبح شنبه ۲۶ شهریور ۸۴ از خواب بیدار شدم و نمازم رو خوندم ؛ می خواستم زنگ بزنم به خونه بابام اینا ببینم کی رسیدن چون آخرین خبرم از اونا دیشب ساعت ۱۲ بود که ۲۰۰ کیلومتری شیراز بودن. صبح باید زودتر می رفتم شرکت ؛ با برادرم قرار داشتیم که سر و سامونی بدیم به شرکت و مرتبش کنیم. ساعت حدود ۶ صبح بود ؛ هنوز سجاده رو جمع نکرده بودم که موبایلم زنگ زد؛ شماره رو نگاه کردم برادرم بود؛ گوشی رو برداشتم : سلاااام!!! صدای غریبی از اونور گوشی گفت : شما ؟؟؟؟

خیلی تعجب کردم، صدای فرد غریبه در هیاهوی صدای جاده کمرنگ می نمود، خودم رو معرفی کردم ،گفت: با سرنشین های تویوتای آبی رنگ چه نسبتی داری؟ گفتم : خانوادهء من هستن، گفت: اسماشون رو دقیقا بگو و سن اونها رو و نسبشون با خودت رو !! سرم داشت گیج میرفت گفتم: ۱- سید عبدالرضا میرعظیمی،۵۷ ساله،پدرم ۲-روح انگیز عادل،۴۶ ساله،مادرم ۳- ابوذر،۲۶ساله،برادرم  دو تای دیگه هم ۲۲ ساله و ۱۹ ساله خواهرام هستن ، ... مگه اتفاقی افتاده؟ گفت : آره، سعادت شهر(۱۰۰کیلومتری شیراز) رو بلدی؟ گفتم: بلدم گفت: متاسفانه چهار تاشون فوت کردن و یکیشون هم به شدت مجروح شده و بیمارستانه ، سریعا خودت رو برسون پاسگاه سعادت شهر!!!!

دنیا دور سرم چرخید، قفسه سینم تنگ شده بود ، نفسم بالا نمی آمد، همه چیز رو فراموش کردم دوستامو آشناهامو همه رو ، نمی دونستم باید چی کار کنم ، .... چی بگم ... !

پگاه از خواب بیدار شده بود و  تماس مشکوک تلفنی و تحیر من اونو هم هول کرده بود ، پرسید چی شده؟ مغزم منو یاری نمی کرد که بهش چی بگم ، فکر می کردم می تونم برای همیشه این قضیه رو مخفی کنم یا شاید اگه به کسی نگم این اتفاق پاک میشه ، لحظات سخت و سنگینی بود ....  

گفتم: بابام اینا تو راه تصادف کردن و داداشم گواهینامه همراش نبوده، الان تماس گرفت که براش ببرم البته کسی چیزیش نشده!!!

ساعت حدود ۶:۳۰ صبح بود ، از پگاه خواستم که ببرمش خونه پدرش ، فوری راه افتادیم به طرف خونه باباش اینا، توی راه بهشون زنگ زدیم و از بابای پگاه خواستم که همرام بیاد.

توی راه به همه چیز فکر می کردم ، اینکه کی رانندگی می کرده!! یا چی شده که تصادف شده؟ اما یه نکته بیشتر از همه چیز فکرم رو مشغول کرده بود ، نمی دونستم اون یه نفر که مجروحه کدوم یکی از اعضاء خانوادمه! شرایطه سختیه ، فکرشو بکن فقط حق داشته باشی یکی از عزیزاتو زنده داشته باشی! کدوم رو انتخاب می کنی؟؟؟!!!

خیلی سخت و طاقت فرسا بود، لحظات به کندی می گذشت، بابای پگاه رانندگی میکرد از شیراز تا سعادت شهر ۱۰۰ کیلومتر از خروجی دروازه قرآن راهه ، توی مسیر مزرعه های ذرت بود و من سعی میکردم با صحبت کردن در مورد ذرت و مزرعه خودم و ایشون رو سرگرم کنم ، تقریبا نصف مسیر رو اومده بودیم که موبایلم زنگ زد ، پگاه بود ، از صداش فهمیدم که خبر بهش رسیده ، در حالی که سعی میکرد خودش رو عادی جلوه بده گفت : -گوشی رو به بابام بده می خوام یه سوال بکنم-، گوشی رو دادم ، بعد از چند لحظه متوجه تغییر رنگ صورتش شدم ، مکالمه زیاد طول نکشید ، خداحافظی کرد و گفت : -راستی با چی تصادف کردن؟؟ میدونی مهدی جان ؛ با تجربه ای که من دارم بعیده که تصادف جاده ای اون هم نصفه شب به این سادگی باشه! حتما مجروحیت و صدمات جسمی هم داشته! حتی احتمال داره کار به بیمارستان هم کشیده باشه!- حدس زدم که خبردار شده باشه، گفتم: - پگاه خبر رو بهتون داد، آره؟! نگران نباشید من همه چیز رو میدونم- گفت: -چی رو میدونی؟- گفتم: - اینکه چهار تاشون فوت شدن! فقط نمی دونم کدوم الان بیمارستانه!!! دیدم رنگش سفید شد و گفت: - پناه بر خدا چهار نفرشون؟؟!!! به من گفتن یه نفر ! -  گفتم : - هر چی خدا بخواد همون میشه- یادم افتاد که وقتی صبح این خبر رو بهم دادن قرآن رو باز کردم این آیه اومد که هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه و همین قدرت و صبر عجیبی به من داد: -- ای کسانی که ایمان آوردید ؛اگر می خواهید رستگار شوید صبر کنید و دیگران را به صبر کردن دعوت کنید و تقوا پیشه کنید--

البته توی دلم غوغایی بود ، ولی نمی خواستم دیگران رو بیش از این ناراحت و متشنج کنم. می دونستم که توی این احوال فقط آرامشه که می تونه بهمون کمک کنه. کم کم به سعادت شهر نزدیک می شدیم و دلهره من بیشتر میشد. از دور تابلو "سعادت شهر 15 کیلومتر" رو می دیدم ، به تابلو که رسیدم یه دفعه چشمم به لاشه ماشینمون افتاد ، وای خدای من !!! چه وحشتناک!!! از ماشین فقط چراغهای عقبش سالم مونده بود و کامل چرخ شده بود! تمام بدنم درد گرفته بود ، هر دو ساکت بودیم ، موتور ماشین چند صد متر اونور تر افتاده بود و تکه های دیگری از ماشین هم روی زمین پخش بود. کف جاده یه خراشیدگی به عمق 2 سانتی متر و طول 50-60 متر کشیده شده بود و در امتداد اون یه تریلی از جاده خارج شده بود. وای که چه دلخراشه تصور صحنه ای که عزیزات رو فقط چند ساعت پیش توش از دست داده باشی!! به خودم جرات دادم و نزدیک تریلی شدم ، درست مثل یه گرگ که بعد از دریدن یه آهو با پوزه و چنگال خونین یه جا آروم گرفته باشه !!! خونم بجوش اومده بود!  رفتم به طرف ماشین خودمون ، همه چیزش داغون بود ، سر دنده ماشین روی صندلی عقب، کفش برادرم ، وای!! چند تا سیب خون آلود ، پسته ، MP3 Player خواهرم که تازه بهش کادو داده بودم !! دیگه طاقت نیاوردیم ، سوار شدیم و به طرف سعادت شهر حرکت کردیم.

خیلی طول نکشید که به سعادت شهر برسیم، هر دو ساکت بودیم ، نمی دونستم باید چی بگم یا چکار کنم، پاسگاه همون اول شهر بود ، دست و پام می لرزید یه حس غریب داشتم ، هیچ نیرویی توی دنیا نمی تونست بهم آرامش بده ، تابلو نمازخونه رو دیدم و بی اختیار رفتم داخل ، دو رکعت نماز خوندم و از درگاه یزدان طلب کمک کردم ، از نمازخونه که اومدم بیرون دیدم پدر خانمم خیلی هماهنگی ها رو انجام داده و وسائل جا مونده تو ماشین رو تحویل گرفته ، همه یه جوری نگام می کردن شاید منتظر عکس العمل من بودن ، یه کم که دور و برم رو گشتم دیدم که احسان دوستم به همراه چند تا از بچه های دیگه زود تر از ما اومدن و هر کدومشون دنبال یه کار هستن ، برام آب قند آوردن ، اینجا ها بود که کم کم احساس میکردم دارم خواب میرم یه خواب توی بیداری!  

        یکی از سربازها اومد و گفت راننده مقصر داخل بازداشتگاهه می خوای ببینیش؟ یه کم فکر کردم و گفتم : آره -  در یچه بازداشتگاه رو باز کرد یه جوون حدودا ۳۵ ساله که ظاهرا اهل دود و دم بود اونجا نشسته بود، گفتم : چی شد تصادف کردین؟ گفت : کاملا بیدار بودم و داشتم از سمت راست جاده میومدم که یه دفعه دیدم یه ماشین سواری که رانندش خوابه اومد به طرفم ، هر چی تلاش کردم نتونستم ماشین رو نگه دارم و تصادف کردیم!!! با خودم گفتم حتما داداشم رانندگی میکرده و خوابش برده، توی دلم کلی بهش غر زدم !!

(البته بعدا معلوم شد که راننده دروغ گفته و خودش خواب بوده و مواد استعمال کرده بوده و سرعت غیر  مجاز داشته)

یادم افتاد به دیشب که با برادرم تلفنی صحبت کردم و تاکید کردم که شب رانندگی نکنه و اگه میخواهد بیاد خیلی احتیاط کنه! لیوان آب قندم رو دادم به راننده و اومدم بیرون.

    احساس عجیبی داشتم ؛ سرم روی بدنم سنگینی می کرد دوست داشتم بخوابم ؛ کم کم سر و کله دایی ها و پدر بزرگم هم پیدا شد. پدر بزرگم که حدودا ۷۵ ساله است  و مردی مقاوم و مستحکمه به محض دیدن من از پا افتاد و روی زمین ولو شد! من تا حالا اشکشو ندیده بودم !

    دایی کوچکترم رفت که اجساد رو تحویل بگیره ! مناظر رو تار می دیدم و چیز زیادی به خاطرم نمونده! یکی از دایی هام داشت گریه می کرد و داد میزد و بی تابی میکرد ! همه به من به دید ترحم نگاه می کردن و پدر بزرگم روی زمین دراز کشیده بود! یکی از پلیس ها به اون یکی می گفت: «این چه شغلیه!! هر شب تصادف؛ هر شب جنازه ؛ هر روز عزاداری و گریه!! هر نیمه شب ساعت ۲ از خواب بیدارت می کنن که برو از تو ماشین جنازه در بیار !! من که دارم دیوونه میشم»

    و واقعا که راست می گفت ؛ حتی من نمی تونم تصور کنم این شغل رو!

    پدر خانمم اومد و گفت همه اجناس رو تحویل گرفتم بدون کم و کاست؛ حتی مقداری پول نقد و طلا هم که همراهشون بود بصورت کامل و بدون هیچ کسری تحویل شده بود.

    توی این گیر و دار راننده جرثقیل از من کرایه می خواست و یک پلیس نما  پول ناهار ظهر بچه ها رو !!!!

    نکته: اون روز و بعد از اون خیلی فکر کردم ؛ به اون پلیسی که به من خبر رو داد و اون پلیسی که از کارش می نالید و اونهایی که پول و طلا و کالا رو توی اون شب تاریک بدون کم و کاست تحویلمون دادن و اون یکی که تقاضای رشوه می کرد! چرا یکی آنقدر پاکه که دست از پا خطا نمی کنه و یکی اونقدر بی شرم که توی بدترین شرایط از من رشوه می خواد!

    شاید همه باید بیشتر فکر کنیم

اون روز روز خیلی عجیبی بود؛ روز سخت و در عین حال جالب!! الان هر وقت به اون روز فکر می کنم باورم نمیشه که چطر اون روز تموم شد! اما حالا خوب می دونم که همه روزها چه خوب و چه بد ؛ آسون یا سخت تموم میشن.

            باید دنبال یه سری کارهای اداری می رفتم ، مثلا دادگاه برای گرفتن گواهی فوت و مجوز دفن ! کارهایی که معمولا آدم ها فکر نمی کنن یه روز هم نوبت اوناست که برن دنبالش! رفتم و کارها رو انجام دادم ، رئیس دادگاه آدم خوبی بود و خیلی زود کارهای من رو انجام داد. من مثل یه تیکه چوب روی آب رودخونه بهر طرف که آب حرکت می کرد می رفتم و کاملا بی اراده دیدم که دارم به طرف مرودشت میرم ، شهری که تنها خواهرم که زنده مونده و به شدت مجروح شده به اونجا انتقال داده شده بود.

            یکی از پسر عمه هام با من تماس گرفت و اطلاع داد که به همراه همسرش در حال انتقال خواهرم به شیراز هستند و از من خواست که به اونجا برم. بلافاصله به طرف شیراز حرکت کردیم و حدود ساعت 11 صبح در محل بیمارستان بودم. خواهرم رو در حالی که بی هوش بود به اتاق عمل انتقال می دادند و تعدادی از آشنایان غمزده و مبهوت اونجا حضور داشتند.

            همه وقتی من رو می دیدن نمی دونستن که باید چه عکس العملی نشون بدن و من هم همینطور نمی دونستم باید چه کار کنم ، من باید به عمه و خاله تسلیت بگم از دست دادن برادر و خواهرشون رو یا اونا من رو تسلی بدن به خاطر از دنیا رفتن پدر و مادرم! اما چیزی که مهم بود این بود که واقعا همه زحمت می کشیدن و از صمیم قلب اشک می ریختن.

            همواره سعی می کردم خودم رو کنترل کنم و تصمیمات درستی بگیرم اما فشار افکار و احساسات خیلی زیاد می شد و هر لحظه احساس میکردم که مغزم داره می ترکه، از بیمارستان اومدم بیرون با تعجب دیدم همه چیز عادیه و مردم همه دارن زندگی عادیشون رو انجام میدن! انگار نه انگار که من خانواده ام رو از دست دادم.

            با خودم گفتم : دنیا خیلی بزرگتر از اینه که من فکر می کنم و باید توکل کنم به صاحب اون !

            ... رفتم توی یه کافی شاپ و سفارش یه قهوه دادم ، سیاه و تلخ ! ...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://mohammadmirzaiee.persianblog.ir/
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حرفهای دلم

با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت تمام دوستان و آرزوی موفقیت و سلامتی دارم درهمه ی ایام زندگیشان خیلی وقت بود که می خواستم ماجرای سفر زیارتی که رفته بودم در پایان سال 82 و شروع سال یعنی بهار83 را بنویسم ولی فکر میکردم ممکن است که اگر این مطلب را در وبلاگ بنویسم ریا شود ولی وقتی از دوستان نزدیکم به بنده حقیر خدا گوشزد و امر کردند که حتما این خاطره را بنویسم من هم این کار را بعد از گذشت سه سال و نیم به صورت خیلی خلاصه نوشتم امیدوارم که این خاطره مرا بخوانید و برداشتهای خوبی از آن داشته باشید.انشاالله.از محرم و صفر سال 1382 که با بهمن و اسفند مصادف شده بود شور و هیجان خاصی در دلم افتاده بود ودر آن ایام تمام فکروذهن  مرا تاسوعا و عاشورا و مصیبتهای گذشته بر اهل بیت پیامبر به خود مشغول کرده بود و این که چطور میشود این را به راحتی پذیرفت انسانهایی با پیامبر زیسته اند وفرموده های اورا از نزدیک شنیده اند ولی با گذشت چند سا ل تمام فرمایشات فرستاده ی خدا را فراموش کنند و اهل بیت اورا این چنین مظلومانه به شهادت برسانند.و این افکار و انفجارهای تاسوعا و عاشورای زمستان بود که مرا به فکر رفتن به عراق انداخت و سرانجام طی تصمیم ناگهانی در هفته آخر سال 82 به یکباره کار را تعطیل کردم و با پول اندکی که از کارم پس انداز کرده بودم با جمعی که آماده رفتن بودند حرکت نمایم*اما وقتی برای رخصت و حلالیت از پدر و مادرم مسئله را با آنها در جریان گذاشتم که اینکار من باعث شد که آنها که طعم شیرین و خاطره انگیزسفرشان به کربلا در( ایام ریاست صدام) را  چشیده بودند را دوباره برای آنها زنده شد و آنها هم از من خواستن که با هم برویم و من هم آنها را تنها افراد مهم زندگیم بودند را با خود هم سفر کردم.و بلاخره با همان پول اندک و پر برکت من و حاج کربلایی(پدرم)و مادر عزیزم و ته تقاری مادر(خواهر کوچکم) راه افتادیم با اتوبوس از مشهد در تاریخ 27 اسفند 82 براه افتادیم ودر 29 اسفند به خوزستان رسیدیم از طریق راه ایلام ویک شب در نزدیک مرز آبی ایران و عراق ماندیم و از راه آب اروند رود و شط العرب شبانه در بصره پیاده شدیم جایتان خالی در داخل لنج که بیش از ظرفیتش مسافر سوار کرده بود سطح تاریک شط العرب و صدای جیرجیرکها و حرکت داخل نیزارها که من در فیلمها فقط دیده بودم و ترس از وارونه شدن لنج چه حس و حال وصف ناپذیری به انسان میداد.در روز اول سا ل یعنی نوروز83 از بصره به سمت نجف اشرف حرکت کردیم گذشتن از ایست بازرسی های عراقی ها که بیشتر جاها با کمک نقدی که راننده  ونی که ما آنرا تا نجف کرایه کردیم برای باور نکردنی بود و پیش خود میگفتم اگر هر کسی با هر وسیله نقلیه ای که بخواهد از ایست بازرسی بدون بازرسی وسائل عبور کند ! همین میشود که براحتی در کربلا و نجف بمب گذاری کنند و عده ی زیادی از زائران شیعه را به شهادت برسانند مگر این سربازان از اهمیت وظیفه خویش مطلع نیستند یا به عمد چنین کاری میکنند .نجف اشرف شهری که مرقد پاک و منور ومبارک حضرت علی (ع) به آن شکوه و عظمت خاصی داده است .گویا تمام این سفر برای من مانند یک خواب و رویا بود که مانند برق از جلوی چشمانم میگذشت و غرق در این افکار بودم که تکان خوردم و خود را در مقابل صحن مطهر امام علی (ع) دیدم ووقتی چشمانم به گنبد کوچک و طلایی افتاد و باخود آگاه در جلوی درب ورودی قرار گرفتم اشکاهایم به سرعت جاری شد و هنگامی که برای اولین بار در مقابل ضریح مطهرو مقدس و با جذبه امام اول( پسر عمو و داماد پیامبر )شیر خدا قرار گرفتم انگار تمام آرزوهایم به پایان رسیده بود ودیگر هیچ..........آرزویی نداشتم که در دعا وزیارت خود از خدا و بخواهم.و هنگامی که از پای ضریح با صدای پدرم به خود آمدم و من هم مثل تمام کسانی که برای اولین بار به این شهر میرسند آرام و قرار نداشتم و شب و روز را برای زیارت و دعا به حرم مطهر میرفتم و همچنین به اماکن  متبرک و قبور اصحاب با وفای پیامبر وعلی (ع) میرفتم .نمی دانم چرا وقتی به ضریح مطهر چنگ میزدم و سربر شبکه های آن میگذاشتم هیچ دعا و زیارتی بر لبانم جاری نمی شد و مبهوت و متحیر بودم و ساعتها در جلوی ضریح مینشستم و حس میکردم در ها له ای از نور بین زمین و هوا قرار میگرفتم و به پهنای صورت اشک ناخود آگاهم جاری بود و هر آنچه در کتاب های تاریخ و داستانهای ائمه  خصوصا در مورد حضرت علی(ع) و اهل بیت پیامبر شنیده بودم انگار به صورت تصاویری زنده از جلوی چشمانم میگذشت و من در آن زمان سیر میکردم.مثل کسی که فیلمی زنده و حقیقی را میبیند.خلاصه وصف این شور و اشتیاق با دیدن مسجد کوفه به حد اعلای خود رسید ولی فرقش این بود که زمانی که به این مسجد وارد شدم و داخل آن رفتم نمی دانستم غمگین باشم یا خوشحال ......شهر کوفه  شهر غم واندوه و شهادت  شهر بی وفایی مردم و عهد شکنی  شهر نفاق ودوروغ و تزویر و ریا  شهری که به داماد و به نوه ی پیامبر رحم نکردند .بگذریم که توصیف این سه روز و سه شب در نجف اشرف وصف ناشدنیست و  هر شخصی تا حضورا این لحظات را درک نکند نمی تواند لذت این سفر را درک نماید و اما ناگفتنی ها بماند که در این شهر چه گذشت و چه شد و مردمانش چگونه بودند امادیدن قبرستان وادی الاسلام که احادیث زیادی در مورد آن داریم برای من خیلی دیدنی و عبرت انگیز بود  قبرستانی بزرگ و به قدمت تمام تاریخ اسلام که بزرگان زیادی را در خود جای داده بود از اصحاب و شهدای صدر اسلام تا امام زاده ها و دانشمندان و علمای بزرگ دین با همان حالت قدیمی خود تاثیر خاصی بر روح و روان انسان می گذارد .بگذریم که سخن بسیار است و فرصت اندک .........
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://notary.persianblog.ir/post/59
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ادبیات امروز

 عیدانه

عیدانه همان به که تو تکرار شوی باز
در فصل دگرگون شده آغاز شوی باز
 در بزم رخ یار زنی جرعه شرابی
پرواز به میخانه احرار زنی باز
 در موسم برخاستن از خواب دل انگیز
در میکده عشق سرآغاز شوی باز
 فصل دگری باشد و این جمله بخوانیم
تا عشق بود تیشه به ریشه نزنی باز
 ما جمله ز بت خانه  به میخانه روانیم
تا شکوه ز بیداد در این خانه زنی باز
 امید نباشد اثری از غم و هجران
 بر تارک دنیا غزلی تازه زنی باز
 رامین عجب از این غزل نو
زین آتش سوزان که به میخانه زنی باز

پ . ن : پاسخ پدر به غزل پسر که فی البداهه سروده شد :

خواندم غزلت یک سره آرام شدم باز - از ناز غزل بار دگر خواب شدم باز 
     چون مرغ که از شاخه ی رضوان نگران بود - چون عطر تو بشنید هم آواز شدم باز


 
http://rahesepeed.persianblog.ir/post/2
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ راه سپید

بهار
چشم هایت را به یادم می آورد
وقتی که عطش را با تمام وجودم می چشم
وتابستان شروع می شود
آنجا که تو ایستاده ای
می لرزم
از پاییز نبودنت
و همراه زمستان
سفید می شود
چشم هایم به راه
               راستی:
                    مو های تو هم سفید می شود؟


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://mahmood30147.persianblog.ir/post/78
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ شکوفه بهار

هفت سین       

 نوروز بزرگترین جشن ملى ایرانیان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آریایى هاى ساکن در فلات ایران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ویژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ریشه تاریخى این جشن را به »جمشید پیشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشیدى» مى خوانند.این گروه معتقدند که جمشیدشاه بعداز یک سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم این شگفتى از وى بدیدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند.اما عاملى که »نوروز» را از دیگر جشن هاى ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زایش و نوشدنى که همزمان با سال جدید در طبیعت هم دیده مى شود.دکتر میرزایى جامعه شناس در این باره مى گوید: «یکى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آیین هاى گروهى است، گردهم آمدن هایى که به نیت نیایش و شکرگزارى و یا سرور و شادمانى شکل مى گیرن.  برهمین اساس جشن‌ها و آیین‌هاى جامعه ایرانرا هم مى توان به سه گروه عمده تقسیم بندى کرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دینى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ایران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان، توجه ویژه‌اى داشتند. آنها براساس آیین زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نیایش برگزار مى کردند. دراین بین نوروز بنا به اصل تازگى بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغییر پدیده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونى هایى همراه است.به هرحال در آیین‌هاى باستانى ایران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد که داراى انواع خوراکى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سین» نام داشت و مى‌بایست از بقیه خوانها رنگین تر باشد. این سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحویل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمین چیده مى شد. همچنین میزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش کردن خوراکى‌ها در کنار سفره گماشته مى‌شد. این خوان نوروزى برپایه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهریارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آیین مهر یا میتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در این آیین هفت مرحله وجود داشت براى اینکه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پیش از زرتشت براى انسان عزیز بوده و در آیین هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون دیده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دریا، هفت گیاه و...» همچنین اسناد تاریخى از برپایى سفره هفت سین به یاد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق این اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (اندیشه نیک ) ، اردیبهشت (پاکى وراستى )، شهریور (شهریارى آرزو شده با کشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسایى ) ، خرداد (رسایى و کمال ) و امرداد (نگهبان گیاهان).اما در بسیارى از منابع تاریخى آمده است که «هفت سین»  نخست «هفت شین» بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است.شمع، شراب ، شیرینى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزاى تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخى دیگر به وجود «هفت چین» در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در این باره مى گوید: «در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینى غذا مى‌گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند. بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شین هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتى که مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعى کردند که سنت‌ها و آیین‌هاى باستانى خود را هم حفظ کنند.به همین دلیل، چون در دین اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را که «سرکه» مى شد انتخاب کردند و اینگونه شین به سین تغییر پیداکرد.» البته در این‌باره تعابیر مختلفى وجوددارد. چنانچه در کتاب فرورى آمده است: که در روزگار ساسانیان، قابهاى زیباى منقوش و گرانبها از جنس کانولین، از چین به ایران وارد مى‌شد.  یکى از کالاهاى مهم بازرگانى چین و ایران همین ظرف‌هایى بود که بعدها به نام کشورى که از آن آمده بودند «چینى» نام گذارى شد و به گویشى دیگر به شکل سینى و به صورت معرب «سینى» در ایران رواج یافتند. به هرروى خوراکى‌هاى خاصى بر سفره هفت سین مى‌نشینند که عبارتند از: سیب، سرکه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزى (سبزه)خوراکى هایى که به نیت هاى گوناگون انتخاب شده اند:سمنو: نماد زایش و بارورى گیاهان است و از جوانه هاى تازه رسیده گندم تهیه مى شود.سیب: هم نماد بارورى است و زایش. درگذشته سیب را درخم هاى ویژه اى نگهدارى مى کردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه مى دادند.مى گویند که سیب با زایش هم نسبت دارد، بدین صورت که اغلب درویشى سیبى را از وسط نصف مى کرد و نیمى از آن را به زن و نیم دیگر را به شوهر مى داد و به این ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایى رها مى شد.سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زایندگى. عده اى عقیده دارند که بوى برگ و شکوفه درخت سنجد محرک عشق است!سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است.درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده که شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى کردند. در دوران باستان درکاخ پادشاهان  ۲۰  روز پیش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هریک از آنها یکى از غلات را مى کاشتند و خوب روییدن هریک را به فال نیک مى گرفتند و برآن بودند که آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردین آنها را مى چیدند و به نشانه برکت و بارورى در تالارها پخش مى کردند. سماق و سیر نماد چاشنى و محرک شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین، خوان نوروزى اجزاى دیگرى هم داشته است: دراین میان « تخم مرغ» نماد زایش و آفرینش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آینه» نماد روشنایى است و حتماً باید در بالاى سفره جاى بگیرد. «آب و ماهى» نشانه برکت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.و «سکه» که نمادى از امشاسپند شهریور (نگهبان فلزات) است و به نیت برکت و درآمد زیاد انتخاب شده است.شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بیدمشک، شیر نارنج، نان و پنیر، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى دیگر سفره هفت سین دانست. «کتاب مقدس» هم یکى از پایه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، کتاب مقدسى را که قبول دارد بر سفره مى گذارد.چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و کلیمیان تورات را بر بالاى سفره‌هایشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتیان درکنار اسپند و سنجد، « آویشن» هم دیده مى شود که به گفته موبد فیروزگرى خاصیت ضدعفونى کننده و دارویى دارد و به نیت سلامتى و بیشتر به حالت تبریک بر سر سفره گذاشته مى شود.در هرصورت او پیروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آید و خواهان نیک‌بختى است و با تندرستى و گوارایى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است!


 
http://khalkhan.persianblog.ir/post/158
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ پامیر بدخشان 

نوروز در بدخشان تاجیکستان
مردم مشرق زمین عید فرخپی نوروز را از زمان‌های قدیم با شادمانی بی‌نهایت تجلیل می‌کردند. نوروز فرخنده‌پی، عید بهار و رمز زیبایی و سرسبزی طبیعت با حسن و شکوه خاص در وجود انسان نشاط و شادمانی را تجدید می‌کند. زیرا بهار به انسان احساس خرمی در دل، تازگی در دماغ و سبکی در روح عطا می‌نماید. طبیعت از خواب طولانی برخاسته و سرسبز و گل افشان می‌گردد و همة حسن‌های دلربایش را به جلوه می‌آورد. چنان که سعدی شیرین کلام فرموده است:

آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهار

هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب است

برای نیاکان ما نوروز معنای پیروزمندی عدالت و آغاز زندگی جدید را داشت. آن‌ها اول بهار را که ایام برابری شب و روز و هنگام احیای طبیعت و موسم کشت و کار بود جشن می‌گرفتند. از نظر آن‌ها جشن نوروز نسبت به دیگر جشن‌ها اعتبار بیش‌تری داشت. مسلّم است که نوروز یکی از جشن‌های ایرانیان بوده و رسم و سنت‌های خوبی را تجسم می‌کند. در بدخشان هم که یکی از بخش‌های ایران بوده عید نوروز را به شکل گسترده‌ای برگزار می‌کنند. عید نوروز که برای بدخشانیان عید ملی اجدادی است به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات به شمار می‌رود و به اسم «خیدیر ایام» یعنی عید بزرگ معروف است.

معمولاً بدخشانیان به ویژه در محلات «روشان» و «شغنان» عید را «ایام» می‌خوانند و هر یک از آن‌ها سنت‌های خاصی دارند،‌از جمله این که در بعضی از مناطق نوروز را در نیمة دوم ماه فوریه یا همزمان با مراسم «خفت براران» (یعنی براوردن برزگاوان (گاو نر) برای شدگار (شخم زدن) جشن می‌گیرند. اما معمولاً‌ جشن عید نوروز هنگام برابری شب و روز به وقوع می‌پیوندد. چنان که از پیشینیان میراث مانده است هر خانواده چند روز قبل از نوروز برای برگزاری عید آماده می‌شود. خانه را پاک کرده، تمام ظرف‌های خانه را تمیز می‌کند تا گردی از سال کهن باقی نماند. روز نوزدهم را خلیفة ده (خادم مذهبی) معین نموده به همة مردم اعلام می‌دارد. برابر رسم، دو روز قبل از نوروز کدبانوی خانه وقتی که خورشید به اندازة یک قد نیزه بالا آمد دو جارو را بسته آن را جایی راست می‌گذارد. می‌گویند که این جارو از جاروهای معمولی نیست رنگش سرخ است و آن را در فصل پاییز از کوه و پشته برای نوروز جمع کرده و تا جشن نوروز نگاه می‌دارند. این به آن خاطر است که رنگ سرخ برای بدخشانیان رمز نیکی و پیروزی است و جارو را هم در سر چوبی که ارتفاع آن به اندازة یک نیزه است با پارچة سرخ می‌بندند. کودکان،‌جوانان و کهنسالان با بی‌قراری منتظر فرا رسیدن نوروز هستند. با دمیدن صبح کاذب همه از خواب بلند می‌شوند که این نیز رمز خاصی دارد. یعنی تا پایان سال جسم و روح انسان پاک، سالم و نیرومند خواهند ماند.

این جا باید یادآور شد که نهار عید نوروز نیز با روزهای دیگر تفاوت دارد. در روز عید نوروز از خوردنی‌های شیری مثل حلوا با شیر، شیربرنج، غوز حماچ (غذایی است مرکب از جوز (گردو) ) و غیره صبحانه می‌خورند که این نشانة بخت نیکو و پرفیضی سال است. پس از خوردن صبحانه، اثاث منزل را بیرون می‌آورند. هر خانواده کوشش می‌کند تا سریع‌تر از دیگران پارچة قرمزی را بالای در ورودی خانه بیاویزد که این هم رمز نیکی و خوش‌روزی است. چون تمام اشیای خانه را بیرون آوردند و آفتاب طلوع نمود، کدبانو شروع به چیدن اثاث منزل یا به گفتة مردم «چدمیرزنی» می‌نماید. در این هنگام هیچ کسی غیر از کدبانو وارد خانه نمی‌شود. کدبانو در خانه را محکم بسته و پنجره و روزنه را باز می‌گذارد تا باد،‌ هوای نوروزی را وارد خانه کند. چون روبوچین را انجام داد گرد و غبار نه از راه در، بلکه از راه پنجره و روزنه بیرون رفته و در جای دور از خانه می‌ریزد. با این کار، خانه از غبار سال پیش پاک و جاروها به بام خانه پرتاب می‌شوند. سپس کدبانو خود استحمام می‌کند. مردان خانه بالای خانه را به امید فراوانی در سال جدید با آرد گلبندی (زینت و آرایش) می‌کنند. کدبانو لباس تازه به بر کرده، با دست پر از آرد بر سر تنور می‌ایستد و در این وقت کودکان در حالی که گل غنچه‌ای در دست دارند با ندای «شاگون بهار مبارک!» وارد خانه می‌شوند. مادر به بچه‌ها مبارک می‌گوید، و به پیشواز آن‌ها می‌رود و گل غنچه‌ها را از دستشان گرفته به کتفشان آرد می‌پاشد. گل غنچه‌ها را جمع کرده و در جایی می‌گذارند.

رسم‌ها و بازی‌های نوروزی مختلفند ولی آن چیزی که در کل نقاط بدخشان رایج است این‌ها هستند: چون تمیز و پاک کردن خانه انجام می‌یابد همه در و دروازه را باز می‌گذارند و شادی و سرور آغاز می‌شود. همسایه‌ها در حالی که چیزی از انواع خوردنی در دست دارند به خانه‌های هم آمده، عید را مبارک می‌گویند. دختران در باغ گردآمده ارغنچک (تاب‌بازی) می‌کنند. جوانان در میدانی تخم جنگ (تخم‌مرغ‌بازی)، کبک جنگ، خروس جنگ و بزکشی کرده و مشغول کشتی می‌شوند. همة این بازی‌ها تا پاسی از شب ادامه می‌یابند. روز دوم هم از صبح زود شادی و سرور در گذرگاه ده و کوچه‌ها آغاز شده تا آخر روز دوام می کند. مراسم مردم بدخشان چنین است که در شب دوم سال نو از کله و پاچة گوسفند با گندم خوراک مخصوصی تهیه می‌کنند که آن را باج می‌گویند. در شب دوم نوروز با فرا رسیدن وقت شام، بچه‌ها بام به بام گشته از روزنة درون خانه، رومالی (روسری) را برای دریافت تحفة نوروزی دراز می‌کنند و آمدن نوروز را با سرودخوانی جشن گرفته و می‌گویند:

نوروز شد و لالة خوشرنگ برآمد

بلبل به تماشای دف و چنگ برآمد

مرغان هوا جمله بکردند پرواز

مرغ دل من از قفس تنگ برآمد

این عادت را «کلاغوز غوز» می‌نمایند. صاحب‌خانه هدیه‌ها را بیرون می‌آورد و شرط صاحب رومال (روسری) را می‌پرسد. وی شرطش را می‌گوید و صاحب‌خانه حتماً باید آن را اجرا کند. در این روز رد کردن خواستگاری دوشیزگان نیز ممنوع است و صاحب‌ خانه مجبور است برخلاف میل خود برای ازدواج دخترش راضی گردد. صبح زود روز سوم نوروز، سلام نوروزی یا «ایام سلام» شروع می‌شود. اگر طی سال گذشته به این خانه عروس آورده باشند او در این روز به دیدار والدین خود می‌رود. عموماً تجلیل نوروز در بدخشان سه روز ادامه دارد و کل رسم و آیین و اقداماتی که طی این روزها برگزار می‌شوند برای بیرون کردن کینه و کدورت از دل، آشتی دادن همة آن‌هایی که رنجیده‌اند و امید بستن به آیندة نیک و درخشان و فراوانی در سال نو هستند. 


 
http://botgar.persianblog.ir/post/52
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ فصل سیب

به نام او 

سلام...باهارتون مبارک
این ترانه رو که سال گذشته سرودم دم عید با صدای خسرو شکیبایی عزیز شنیدید...بخونیدش:
میگن عید از تو همین کوچه میاد
یه مسافر از همین را میرسه
آشنای سفرۀ سبزه و نور
اگه امروز نشه... فردا میرسه
 
پلک آسمون دوباره میپره
ماهی قرمزا با هم کِل میکشن
موجا تا آسمونا سر میزنن
صدفا دستی به ساحل میکشن
 
فصل سیب سرخ حوا میرسه
انگاری آدم از آسمون میاد
همۀ ترانه ها منتظرن
باز صدای مخمل اذون میاد
 
کی میگه با خندۀ یه دونه گل
فصل سردمون بهاری نمیشه؟
کی میگه با چشمۀ یه چشمِ تر
همۀ رودخونه جاری نمیشه؟
 

میگن عید از تو همین کوچه میاد
یه مسافر از همین را میرسه
اگه امروز نیومد ...خیالی نیست
ولی عمر من به فردا میرسه؟
همین!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://hussein-jamali.persianblog.ir/post/4
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حسین جمالی

نوروز و ربوکاپ

چهار شنبه درحالی که بچه های سیمولیشن (3D Simulation) قبل از ما به قزوین رفته بودند هنوز در حال کار روی ربات امدادگر بودیم و معلوم نبود که آیا ما رفتنی هستیم یا نه ؟ چون قبلا در مسابقات ربوکاپ شیراز شرکت کرده بودیم و نتیجه مطلوبی نگرقفتیم مسئولین دانشکده به سرپرست ما خیلی فشار آوردند و او هم تصمیم گرفته بود تا اگر ربات درست حسابی آماده نشد تیم امدادگر را به مسابقات اعزام نکند . خلاصه همه بچه در فکر رفتن و نرفتن بودند که جناب سرپرست آمد و گفت تا یک ساعت دیگه همه هماهنگی ها بین تمام بخش ها انجام شود ، ما میرویم و بهترین نتیجه را میگیریم . وقتی ما این جمله را شنیدیم با انرژی مزاعف کار کردیم و حدود سه ساعت بعد عازم قزوین شدیم .
در طول سفر به قزوین ما همه خاب بودیم چون تمام شب را کار کرده بودیم و اضطراب ناشی از نرفتن به مسابقات ربوکاپ ما را خسته کرده بود اما راننده محترم برای رساندن ما تلاش میکردند . من در حومه قزوین و نزدیک دانشگاه آزاد اسلامی که محل برگزاری مسابقات بود از خواب بیدار شدم . زمانی که برای ورود به دانشگاه تلاش میکردیم قرار شد که برویم و از درب دانشجویان وارد دانشگاه شویم . خودرویی که سوار آن بودیم راه افتاد . من صندلی جلو نشسته بودم و سه نفر دیگه از بچه ها عقب بودند . ناگهان صدای بوق یک کامیون مارا متوجه خودش کرد . خدا خیلی به ما رحم کرد . راننده ما بدون راهنما زدن پیچیده بود جلوی یک کامیون . کامیون هم به طرف جدول کنار خیابان منحرف شده بود و با برخورد به جدول ها درحالی که به نظر میرسید میخواد چپه شود  ایستاده بود . داخل اتاق Team-Seup : بیشتر تیم های اصلی در این اتاق بودند . تیم هایی که با بودجه های خیلی بیشتر از ما و با پشتیبانی معاونت پژوهشی در مسابقات شرکت کرده بودند . نمی دانم ! زمانی که مراکز آموزش عالی را راه اندازی میکردند به فکر پژوهش نبودند و دانشجویان این مراکز را دانشجو و پژوهشگر به حساب نمی آوردند . به مراکز دیگر کاری ندارم . اما دانشکده ای که مثلا دانشکده شماره یک تهران است چرا ؟؟؟!!؟ چرا هیج بودجه ای برای پژوهش ندارد ؟؟؟ دانشکده ای که بالاترین سطح آموزش را دارد . خوب برگدیم به اتاق تیی ستاپ . اینجا ما تمام مدت روی ربات کار کردیم و تیم ها دیگر را میدیدم که می روند و مسابقه میدهند .ما که با دیدن آنها فقط  نکاته یاد می گرفتیم . در طول دو روزی که در این اتاق بودم خیلی چیز یاد گرفتم . یاد گرفتم که حرفه ای ها همیشه هدف دارند و همیشه فکرشان به هدف است . دیدم که آنها چه طوری کار کردند و به نقاط بالایی دست یاقتند . دیدم که آنها اصلا مغرور نیستند و به همه جواب میدهند با هر تیپ و قیافه ای . دیدم که چقدر منظم هستند . دیدم که چقدر در رشته خودشان تلاش کردند تا اطلاعات کسب کنند . خلاصه بگم همنشین آدم تاثیر مستقیم بر رفتار انسان میگذارد . در مسابقات امسال تیم های خارجی زیادی بودند . روی رفتار آنها زیاد دقت کردم . چینی ها هر جا بودند اگر کتاب نمی خواندند حتما یا در حال مسابقه بودند و یا کدها برنامه را تقویت میکردند . تیم آلمان و مکزیک را زیاد ندیدم . 
بعد از اختتامیه رفتیم شام خوردیم . شام رویایی بود . دانشگاه قزوین سنگ تمام گذاشته بود . بلافاصله بعد از شام رفتیم ربات سنگین و کمر شکن را با کمک اعضای دیگر در وانت گذاشتیم و خودمان عازم تهران شدیم .  

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://baziche.persianblog.ir/post/68
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ صدای سخن عشق
هفت سین

به نام خدایی که در این نزدیکی است

من نچسبیدم به هفت سین کوچکمان که حاجت بگیرم !

چسبیدم به تمام لحظاتی که گذشت و من نفهمیدمشان و به تمام لحظاتی که قرار است بیاید و من و تو و او  باشیم در آن !

تنها نگاه کوچک به کتاب میان هفت سین میتواند دل را بلرزاند و بشکند و حاجت بگیرد!!!!
 

هفت سین بهانه است برای گرفتن حاجات....


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://narenj33.persianblog.ir/post/55
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ عسلستان 

سال نو ... سیزده به در

ماهی ما خیلی قشنگ بود

 

یعنی دو تا بودن ولی یکیشون عاشق بود

 

وقتی توی آب می چرخید چون عاشقی دنبال دیگری بود

 

توی اون تنگ آبی بلور واسه همدیگه می مردن

 

خدایا من عشقشونو به هم زدم

 

نذاشتم به عشق هم باشن

 

اونی که معشوق بود زودتر مرد

 و دومی دررثای یار درون تنگ می گریست

 خلاصه تا سال تحویل ما دیگه ماهی نداشتیم 

موقع تحویل سال ما برنامه شبکه یک رو می دیدیم

 

توی مشهد کنار حرم امام رضا توپ سال نو رو زدن

 

من قرآن تو دستم بود

 

بچه های گلم کنارم

 

 داشتم مثل ابر بهار گریه می کردم

شاید چون...

 

ماهیها مرده بودن

 

من بچه نبودم و از پول لاقرآنی خبری نبود

 

دیگه داییم نبود

 

شوهرم خوابیده بود

 

نمی دونم دلم پر بود و گریه امانم نمیداد

 

و از دیدن حرم امام رضا که من آنجا نبودم

 

و خلاصه.....

 

دعا کردم برای همه که دوستشون دارم

 

برای بچه های وبلاگی

 

مادرم و پدرم

 

مادرشو پدرش

 

بچه هام و همه اونها که دلم براشون پرپر می زد

............................................................................................

 

آخ آخ توی شمال

 

تو خونه مادر شوهرم

 

توی ایوون با غذاهای محلی

 

سیر قلیه و مرغ ترش و باقلاقاتوق و میرزاقاسمی و فسنجون ترش با برنج

 دون دون به هم چسبیده بدون روغن که فقط با خورشت از هم جدامیشه

 

بعدشم خواب تو ایوون با هوای خنک و ملس بهار

 

مگه میشه دل بکنی

 

کاش زمان این قدر عجول نبود

 

و ایستاده بود

بعدشم سیزده بدر

 

چای روی زغال با کباب مرغ و بوی چوب و بوی دود که با بوی نم و سبزی جنگل مطبوع بود

 

خوش گذشت

 

آغاز قشنگی بود

 سالی که نکوست از بهارش پیداست
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://nazaki.persianblog.ir/post/826
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ نازاکی

لاله های واژگون

تو این فصل همه ارتفاعات زاگرس پوشیده از لاله های واژگون میشه اما بهترین منطقه اش اونجوری که شنیدیم و تو اینترنت چک کردم خوانساره که شمال غربی اصفهانه و تو خوانسار گلستانکوه که در مسیر جاده اصفهان به خوانسار 15 کیلومتری خوانساره.

اینم یه کم توضیحات اضافه:

در میان لاله‌های ایران، لاله واژگون از شهرت و زیبایی منحصر بفردی برخوردار است و همه ساله عده‌ای برای تماشای این جلوه طبیعی کم نظیر راهی دامنه های زاگرس می‌شوند.
این گل در ارتفاع ۱۵۰۰ متر بالا پراکنش دارد و تحت تاثیر دمای هوا از اوایل بهار در نواحی شمالی زاگرس و در نزدیکی خوانسار شروع به شکوفایی می‌کند و در مناطق جنوبی در اواسط تابستان به گل می‌نشیند.

این گل که با نامهای لاله سرنگون و اشک مریم نیز شناخته می‌شود، ۱۲۰ سانتیمتر از سطح زمین ارتفاع دارد. این گیاه با گلهای زنگوله‌ای درشت به رنگ نارنجی مایل به قرمز به طرز زیبایی از داخل بانوشگاه‌های سیاه رنگ روی زمینه سفید آرایش یافته‌اند. این گل سازگاری زیادی با دامنه های سنگلاخی و صخره‌ای دارد.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://1hich.persianblog.ir/
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ یک هیچ

 نوروز

 مـهـر ســـرد سـیـنـه نــوروز را بــه پــا کــــــرد

                        یا دین عشق خود را با هفـت سین ادا کرد؟!
  
   یک سیر سرمه، یک سیب، یک سال بی تو بودن،
                    
                       تنها تر از همیشه، شش سین دست و پا کرد
  
    آیــیــنــه رو بـه قـــرآن، من در سکـوت خود غرق
                                                     
                       او بــا نـگـــاه،، مـن را در آیـــنــــه دعــــا کــرد 
  
   می خـواسـتــم بــگــویـم عـاشـق تـریـنـم امــا...
                                                       
                       افـسـوس، راز مـن را بــا اشـک بـر مــلا کــرد
  
   سـنـبـل بـه شـوق سوسن،، لبــخنـد زد ولیـکن،
                                                      
                       ساعت، به سرفه افتاد، سنجد، خدا خدا کرد!!
  
   ماهی درون سـیـنـه چون سیر و سرکه جـوشید
                                                       
                       شـایـد کـه سالْ تـحویـل، اسم تو را صدا کرد!
  
   دلـشـوره طاقـتـم را دیـگـر بـریـده، سخـت است
                                                     
                       امـسـال عــیــدمـان را لـبـخـنـدهـا عــزا کــرد
  
   در یـک اتـاق خـالی، من بـودم و مـــن و مـــــن
                                                      
                       امـــــــا فــقــط خــیـــالــت، نــــــوروز را  ...  

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://fareghazshomaresh.persianblog.ir/post/39
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ فارغ از شمارش


خدای من یک سال دیگر هم گذشت. هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم!
خدای من یک سال گذشت و چهار فصل !؟
هراسان شدم پناهم دادی. بیمار شدم شفایم دادی
ارامش و امنیت که رسید.طبیعت و پناه را از یاد بردم
 
چهار فصل و دوازده ماه پی تقدیری نیکو  پرسان می گشتم
شب قدر مرا خواندی بر سرخوانی پر از عشق و معرفت تا طلوع
فجر گریستم و دستان ملتسمم و اسمان بلند بود قلم رحمتت به صحیفه ی
بی تقدیریم خواست که بنگاردتقدیر نیکو را.......هیهات!؟
با افتاب فردایش تقدیر دیگری را جستجو کردم و با دیگر ارزوی خیسم خشکید و
برباد رفت
خدای من یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه  و سیصد و شصت و پنج روز
هر روز بر سجاده ی عبادت به رسم عادت زانو می زدم که ذکر تو گویم . پیشانی
بندگی بر تربت ان نازنین می نهادم و بندگی هزاران معبود دیگر می کردم .....
و لحظه لحظه اش معبود یگانه را از یاد می بردم

خدای من یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و .....
چه گویم !؟
 
 خدای من  ســـــال ها گذشت و
هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم
 خدای من چگونه است که همچنان دوستم داری و به محبت می خوانی ام!؟
چگونه است که رهایم نمی کنی!؟
چگونه است که هرگز هـــــــــرگز از تو نا امید نمی گردم!؟
این چه رسم خدایی است!؟
خدای من اوای ملکوتی یا مقلب القلوب والابصار می اید
تو مرا می خوانی که بخوانمت؟
این منم با حسرت سال های رفته یا مدبر الیل و النهار
این منم با هزار امید به سال های پیشرو یا محول الحول و الاحوال
خدای من بندگی ام را بپذیر.التماس مرا بشنو
حول حالنا...            حول حالنا...         حول حالنا...
خدای من آرزویم چه شد؟
الی احسن الحال
الی احسن الحال
خوب من بوی تحویل سال می اید
چه مبارک تقدیری


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://nazaki.persianblog.ir/post/820
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ نازاکی

سه شنبه صبح به سمت تبریز حرکت کردیم و تا جمعه تو شهر های ترک بودیم.من قبلا هم دو سه بار به آذربایجان های شرقی و غربی سفر کرده بودم اما برداشت های هر سال آدم با هم متفاوته و انگار هرسال آدم چیزهای تازه تری و میبینه. منم تو این سفر بیشتر به جنبه های مثبت این نژاد و ملیت ترک رسیدم. شاید زیادی دیدم مثبت بود و داشتم نیمه پر لیوان و میدیدم اما برام واقعا قابل تقدیر بود. اولا نظافت عمومی شهر ها و مردمش واضح بود.تو چندتا از میادین بزرگ و کوچک شهر سفره های با سلیقه هفت سین چیده شده بود. یکی از این هفت سین ها تو دروازه ورودی شهر جدید سهند بود که واقعا خارج از شهر بود اما این سفره انقدر قشنگ بود که همه مسافرین و وادار می کرد یه لحظه هم که شده توقف کنن و یا به این سفره یه نگاهی ببندازن و یا یه عکس یادگاری باهاش بگیرن.خصوصیت دیگه ای که داشتن مهمون نوازی و احترامشون بود و که سعی میکردن اثر خوبی روی مهمون ها و توریست های شهرشون شده بزارن. مشتری مداری و بازاریابی شون هم که دیگه شاهکار بود. من یه مشت آجیل می خوردم تا ببینم از مزه اش خوشم میاد یا نع بعد مثلا می گفتم صد گرم از این می خوام ، یک چشمی می گفت و سریع آماده میکرد. حالا اگه تهران بود با چوب و چماق آدم و می انداختن از مغازه بیرون . اما و اما به اصطلاح گل سفرمون دین روستای کندوان بود . ای کاش یه کم برای این روستا بیشتر تبلیغ میکردن.روز چهارشنبه بعدازظهر به سمت کندوان حرکت کردیم.از تبریز میریم اسکو و تقریبا بیست کیلومتر بعد از اسکو اول به روستای حیله ور میرسیم و بعد کندوان.تقریبا مسیرش یک ساعت طول میکشه .یه جاده خوب با طبیعت و مناظر منحصر به فرد. روستای حیله ور و کندوان کلا روستاهایی هستن که مردمش تو دل سنگهای کوهها زندگی میکنن. حیله ور که یه روستای تاریخی که از زیر خاک در آوردن اما کندوان هنوز مردم توش زندگی میکنن. دلیل اسمش هم اینه که خونه های مخروطی مردم این روستا شبیه کندو عسله و به خاطر همین بهش کندوان می گن.یکی از اهالی اونجا هم نقل میکرد که وقتی داشتن جاده چالوس و میکشیدن به یه قسمت از کوه میرسن که سنگ های اساسی داشته و نمی تونن کشیدن جاده را ادامه بدن. رضا شاه هم که میبینه کار متوقف شده میگه من شنیدم یه آدم هایی هستن نزدیک تبریز که خونه هاشون و تو کوه میکنن و خلاصه میان سراغ آدم های این روستا و تعدادی شون میرن و تونل و میکنن و جاده کشیده میشه و رضا شاه هم به احترامشون اجازه میده اسن روستاشون و روی این تونل بزارن. در کنار جاذبه های این روستا هتل پنج ستاره لاله کندوان هم واقعا دیدنیه. اتاق های لوکسی که دیوار و سقفش سنگ های کوه. یه تجربه کوتاه غارنشینی. جکوزی گرم سنگی تو اتاق های ساده ساده ای که به اینترنت پرسرعت و شبکه های ماهواره ای دنیا وصله.اون شبی که ما اونجا بودیم با اینکه هوای تبریز خیلی هم گرم بود اما کندوان هوا حسابی سر بود و ما مجبور بودیم کت و پلور بپوشیم. بوفه صبحانه هم شیر و سر شیر و عسل محلی در کنار بقیه چیزهای معمول. خیلی تجربه خوبی بود به همه دوستداران ایران و طبیعت ایران توصیه می کنم این فرصت و از دست ندن.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://pooyahossein.persianblog.ir/post/37
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ واینک آغاز دیگر

من و نو روز 

پیش در آمد :  از پنجره که به بیرون نگاه می کنم ، نگاهم را یخ می زند . برف را می بینم که همچنان می بارد . سه - چهار روزی شد که برف یک سره می بارد و نام ایستاد شدن را نمی گیرد . شاخص های اطراف خیابان ها اندا زه ی برف های باریده را نشان می دهند ، کوشش می کنم بفهمم چه اندازه برف باریده است ، یک متر ؟ دو متر ؟ نمی دانم ! نمی فهمم ! گناه شاخص ها نیست ! گناه من است ، هیچ گاه ریاضی ام خوب نبود !اما قدر مسلم اینکه برف باریده و خوب هم باریده است . در این سه - چهار روز چند بار برف روبی کرده ام ؟ یک بار ؟ دو بار ؟ یادم نیست ! گناه بار ها نیست ! گناه من است ! تا یادم می آید هیچ گاه حافظه ی خوبی نداشته ام ! این از کجا یادم آمد که حافظه ی خوبی ندارم ؟ یادم نمی آید !با خود می گویم در زمستان زندگی کردن و از بهار نوشتن هم از آن کار هاست که کارستان اش می گویند . شاید همیشه چنین بوده ام . شاید همیشه چنین باشم . گناه بهار نیست . گناه من است که زمستانی ام . یا شاید گناه زمستان باشد که بهار مرا از من گرفته ست . چه می دانم ؟ ! 

آئین های نو روزی : دو سه روز مانده به نو روز ، مادر را تب سال نو می گرفت . تمامی دار و ندار پدر ام برای چندمین سال پیاپی تکانه های زلزله مانندی را تجربه می کردند . مادر غر و لند کنان می گفت : چقدر این فرش ها و دوشک ها و با لش ها و لحاف های کهنه را بتکانم ؟ خدا می داند ! چقدر به این مرد بگویم که همه چیز کهنه و رنگ و رو رفته ست ؟ چقدر داد بزنم که بابا ! ما هم سیال وشریک داریم ! چقدر بگویم که وقت اش رسیده تا ما هم چیز های نو بخریم ! پدر که معمولآ خانه نبود و شب ،  وقتی نق زدن های مادر تکرار میشد ، می خندید ، سر تکان میداد و معمولآ می گفت : زن ! زندگی در این خراب شده شهر ، سخت است . می بینی که صبح تا شب جان می کنم . یک روز بیکار نیستم . یک ماه تمام را در کار کردن ام و تمام در آمد یک ماهم ، فقط خرج خورد و خوراک و پوشاک می شود ، دیگر چیزی اضافی برای سیال داری ها و شریک داری های جناب عالی نمی ماند . شب سال نو برای من یکی از طولانی ترین شب ها بود . نان شب یا به اصطلاح امروزی ها ( شام ) همان سبزی پلو بود و گهگداری یک ماهی بریان نیز چشمان حریص ما را نوازش میداد . مادر می گفت : شب سال نو حتمآ باید سبزی سر دستر خوان باشد ، چون نبود اش بد شگونی دارد و بود اش نشان سبز یست که سال نو را خوش یمن می سازد . سال هائیکه پدر ، جیب اش ( خندان ) می بود ، مادر هفت میوه هم تدارک می دید و الا میوه ی در کار نبود تا هفتی هم داشته باشد .من با یک حساب سر انگشتی ساده ، کالای نو دارم و جیب خرج فردا را نیز از پدر می گیرم و اگر نداد مادر را واسطه می سازم ، به خواب خوشی فرو می رفتم . 

نو روز : همیشه با خودم در جدل بودم ، چرا نو روز یک روز ؟ چرا تجلیل از سال نو فقط یک روز ؟ بعد ها کم کمک فهمیدم ! می بینید من هم گاهی هر چند کم - کم اما می فهمم ! از اول صبح روز نو روز تا نوشیدن چای صبح و پوشیدن کالای نو و گل گلی ، به اصطلاح شادی مرگک می شدم و سریع از خانه بیرون می زدم . شهر کهنه به یکباره نو می شد . مردمان جدیدی را با قیافه های جدیدی می دیدی . « این نه همان شهر است که من دیدم اش پار » قرار مان در قرارگاه و دوستان همه بر سر قرار شان رسیده ، پای ما و کوهی که هنوز نام اش را نمی دانم و کوه سخی جان اش می خوانم و صد البته از جانب کارته پروان اش می بینم .پیران و جوانان و زنان و مردان و کودکان بی شماری از سینه کش های کوه عرق ریزان و بعضآ هن هن کنان راه سر بالا میروند و گهگداری نفس تازه می کنند . صدای قهقهه های گاهآ بی معنی ما که تبعیت از این گفته های موسفیدان و پیچه سفیدان است ( اگر در نوروز خندان بودی مابقی سال را نیز خندانی ) دل کوه و گوش رهگذا ران را می آزارد .حوالی زیارت سخی جان پر از مردمانیست که برای دیدن مراسم بالا شدن ( جهنده ) یا علم مبارک ، تجمع کرده اند . جهنده به طرف آسمان قد بر می افرازد و شور و هلهله های ما نیز آسمانی می شود . نجوا های بیخ گوشی مردمی که در اطراف ما هستند  به گوش می رسد : امسال جهنده به آسانی بلند شد ، سال خوبی را پیش رو داریم . نوروز مبارک ! هر روز تان نوروز و نوروز تان پیروز !می گویند : حضرت علی ، در روز نوروز به خلافت رسید . و اینگونه ست که نوروز در افغانستان هم آهنگ با باور های دینی مردم همه ساله در جوار زیارت سخی در کابل و مزار تجلیل می شود .

 نو روز و افسانه : عروس طبعیت در حالیکه هفت قلم مشاطه ی جمال نموده ست و خود را به سبز ترین زیور ها آراسته ست ، کنار چشمه ی ، در یک روز آفتابی ، بدن آرزو مند اش را به سینه ی افتاب سپرده و منتظر « بابه نوروز » این پیر کهنسال و تیز پا و گریز پا ، نشسته ست . امسال قرار است او به آرزوی دیرینه اش ( وصال بابه نوروز ) برسد . سمفونی شر شر آب چشمه ، نوای دل انگیز گنجشکان ، گرمای رخوت انگیز آفتاب ، چشمان زیبای عروس خانم  برای لحظه ی روی هم می افتد . رویا اما دیری نمی پاید و عروس زیبا بیدار می شود . ای  وای ! بابه نوروز نیامده رفته ست ! ای دریغ ! عروس طبعیت باز از وصال معشوق ماند ! باز یک سال انتظار ؟ باز یک سال لحظه شماری ؟ نه ! نه ! نه ! عروس افسانه ی ما بی هوش می شود . راویان آثار ، ناقلان شیرین سخن شکر گفتار ، چنین روایت می کنند : عروس خانم در حال بی هوشی و افتادن ، اگر در آب افتاد ، سال پر خیر و برکت و پر حاصل ، پیش روست ! اگر به خشکی افتاد ، سال پر محنت و خشکی و بی حاصلی خواهد بود ! امسال عروس ما به کجا خواهد افتید ؟


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://hirssa.persianblog.ir/post/39
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

  وبلاگ ایران گردی

شهر اهواز مهمترین شهر استان خوزستان و مرکز آن می باشد. این شهر قدمتی طولانی دارد و در کتابهای کهن نام آن به کار رفته است. کلمه اهواز جمع هوز = خوز (Xuz) است که در آغاز فقط به قبیله ای که در این ناحیه ساکن بوده اطلاق می شده است، اما پس از مدتی ایرانیان آن را به عنوان ایالتی برای تعیین ناحیه قدیم ایلام به کار بردند.

    در دوران ایلامیان، در نزدیکی شهر اهواز کنونی، شهری به نام «اوکسین» وجود داشته، که با اهواز پیشین برابری میکرده است. این شهر ایلامی به مرور زمان خراب شده و در دوران اشکانی/ پارتی، بار دیگر بنا شده است. پس از آن ویران شده و اردشیر پاپکان آن را از نو ساخته است



اردشیر اول ساسانی تاریانا را از نو بنا نهاد و آنرا هرمز اردشیر نام گذارد. در عصر ساسانیان این شهر علاوه بر نام مذکور به نامهای رام شهر و شهر رام نیز نامیده می شد.

اردشیر سد بزرگی بر رود کارون که از میان اهواز می گذرد ساخت و لذا به رونق و آبادانی آن افزوده شد و پس از مدتی در همان دوره ساسانیان بجای شوش، پایتخت سوزیانا یا خوزستان گردید


در دوران امویان و عباسیان نیز اهواز از اعتبار و رونق فراوان بر خوردار و مرکز کشت نیشکر بود. اما با وقوع حادثه صاحب الزنج در اواخر قرن سوم هجری رو به زوال نهاد. گرچه بعدها برای آبادانی آن کوشش های فراوانی به عمل آمد، اما به دلیل خرابی سد آن دیگر رونق گذشته را باز نیافت.

در عهد قاجاریه، نام آن را ناصری یا ناصریه گذاردند، اما دوباره از شهریور 1314 به تصویب هیأت وزیران، اهواز نامیده شد


 
http://kindly_angel65.persianblog.ir/post/56
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ روانشناس کوچولو

درباره چهارشنبه سوری و سیزده به در

چهارشنبه سوری 

   

آخرین چهارشنبه قبل از حلول سال جدید را چهارشنبه سوری می گویند، که البته شب آن، یعنی

غروب سه شنبه مهم است نه خود چهار شنبه. جشن چهارشنبه سوری یکی از مراسم بسیار

جذاب و مفرح ما ایرانیان به شمار می آید. این جشن در قبل از تهاجم اعراب در بین نیاکان ما به

جشن سوری مرسوم بود. سور به معنی سرخ می باشد و چون این جشن با برپا کردن آتش

همراه است به این نام مرسوم گردید. آتش در بین ما ایرانیان مظهر نابودی تاریکی و سیاهی

است. این دو واژه همان پلیدی و اهریمن هستند و روشنایی آتش پاکیزگی، طراوت، زندگی

و سلامتی، سازندگی و پیشرفت را به همراه دارد. همچنین با کمک آتش و نور که سمبلهای

خوبی هستند افراد امیدوارند که راه خود را در آخرین شبهای تاریک سال پیدا کنند و به روزهای

آغازین بهار برسند.

 مراسم شب چهارشنبه سوری بطور اجمالی 
 
 همه کار به این منظور است که در این شب خوشی بیاید و غم برود.
  

جالب ترین و مرسوم ترین مراسم این شب برپاکردن آتش با بته و خار در سر گذرها، بر سر

بامها و یا در حیاط خانه ها می باشد. افراد شرکت کننده در کنار آتش جمع می شوند و همراه با

رقص و آواز یک به یک از روی آتش می پرند و جمله  "سرخی تو از من،  زردی من از تو"

را تکرار می کنند، به این معنی که سرخی و تازگی و روشنایی آتش از آن من و زردی و

مریضی و بدی من نیز از آن آتش، تا در آتش بسوزد و پاک شود. وقتی آتش سوخته و تمام شد،

اگر در خانه مراسم انجام شده باشد، خاکسترها را جاروب نموده و جمع می کنند و می دهند یک

نفر از خانه بیرون ببرد. در این موقع همه اهل خانه جمع شده، می پرسند: "کجا می روی؟"،

می گوید: "کوچه". میپرسند: "چی چی می بری؟" می گوید: "درد و بلای اهل خانه". این شخص

با خاکسترها بیرون می رود و در را بروی او می بندند. پس از آنکه خاکسترها را بیرون

 ریخت بر می گردد و در می زند. اهل خانه با هم می پرسند: "کی هستی؟"، می گوید: "منم".

 می پرسند: "از کجا آمده ای؟"، می گوید: "از عروسی". می پرسند: "چی چی آوردی؟"

می گوید: "تندرستی".

مقارن غروب قبل از تشریفات جهیدن از روی آتش و گاهی هم بعد از آن باید کوزه ای شکسته

شود. این رسم به این شکل انجام می شد که در یک کوزه کمی زغال (نشان سیاه بختی) و

 اندکی نمک (نشان شوری چشم) و یک سکه کم ارزش می گذاشتند و بعد از کمی رقص و

دست به دست گرداندن این کوزه، نفر آخر آن را سر بام می برد و از آن بالا به پایین

می انداخت.

کوزه ای که شکسته می شد باید کهنه ترین کوزه ها باشد زیرا آن کوزه حامل غمهاست.

خلاصه چون می شکست اهل خانه یک صدا می پرسیدند: "چه بود شکستی؟"، می گفت:

 "قضا - بلا". می گویند: "توی آن چه بود؟"، جواب می دهد: "توی آن غم و غصه".

دیگر سنت این زمان فال گوش است. بعد از جستن از روی آتش و شکستن کوزه قضا و بلا،

فال گوش ایستادن شروع می شود. بعضی عقیده دارند که اگر شب چهار شنبه سوری فال

 بگیرند فالشان درست در می آید. از این رو به ویژه در گذشته ها اگر کسانی می خواستند

 فال بگیرند، سر چهار راه به نحوی که کسی آنها را نبیند در تاریکی و یا دالان خانه رو به

قبله می ایستادند و به گفت و گوی عابرین گوش می دادند. اگر عابرین سخنانی امید بخش

 در مورد عقد، عروسی، معامله ای سود دار، خبر خوشی که شنیده اند و یا مژده ای که داده اند،

بیان می کردند، به فال نیک گرفته می شد و نوید آن بود که سالی نیکو و پر از شادی و سرور

در پیش است و اگر بر عکس از اختلاف، نزاع، مرگ، ضرر، ناخوشی و خبر های ناگوار

گفت و گو می شد نشان این بود که سال نو سال نیکویی برای فال گیرنده است. رهگذران

هم چون می دانند شب چهارشنبه سوری است سر چهار راهها مواظب هستند حرفهای امید بخش

بزنند.

دربعضی اوقات نیز زنان کاسه ای را بر می داشتند و به خانه این و آن می رفتند و با پول یا

 فلز یا شئ به کاسه می زدند که صدای تصادم شئ و کاسه شنیده شود و صاحبخانه با خبر گردد

و بیاید دم در. وقتی صاحبخانه می آمد و آنها را می دید حرفی رد و بدل نمی شد.

 اگر صاحبخانه می رفت و برایشان شیرینی و آجیل می آورد نشان خیر و برکت بود و اگر

نه بر عکس.   

این عقیده نیز وجود دارد که ارواح گذشتگان افراد، در این روز دوستان و یاران خود را نظاره

می کنند. بسیاری از مردم خصوصاً بچه های خود را در لباسی مخفی می کنند و در حالیکه با

قاشق به ظرفی می زنند به در خانه ها می روند و مردم برای رفع بلا چیزی به آنها مژدگانی

می دهند، به این سنت " قاشق زنی" می گویند . مردم برای اینکه آرزوهایشان به حقیقت

بپیوندند به آنها انواع غذاها می دهند، بعضی از این هدایای مردم عبارتند است:

سوپ، آجیل، میوه، پسته، مغز بادام، فندق، انجیر و کشمش.
 

بعضی ها برای اینکه گره از کار فرو بسته آنها گشوده شود، گوشه دستمال یا چهار قد یا چادر

یا پیراهن خود را گره می زدند و می رفتند سر گذر در یک جای خلوت در تاریکی می ایستادند

اولین کسی که از آنجا عبور می کرد خواه زن باشد خواه مرد یا بچه گره را جلو او می بردند

 بی آنکه حرفی دیگر بزنند می گفتند: "گره از کارم باز کن"، به کسی که این پیشنهاد شده

واجب بود که گره را باز کند و برود. این گره گشایی به وسیله قفل هم ممکن است.

 در آن صورت باید گفت "کار بسته ام را باز کن ".

برای اینکه کارها خوب شود و زندگی رونق گیرد و مخصوصاً دخترهای دم بخت سفیدبخت

شوند اعتقاد بر این بود که باید شب چهارشنبه سوری وقتی که هوا کاملاً تاریک شده رفت

به دکان عطاری، که اگر دکان رو به قبله باشد بهتر است. آن وقت باید یک پول به عطار

 نشان داد و گفت: "کندروشا برای کار گشا". البته عطار از جایش حرکت می کند که

کندروشا بدهد، همین که عطار رویش را برگرداند باید فرار کرد. بعد به همین ترتیب باید از

دکان دیگر "خوشبو" بخواهند باز فرار کنند. بعد از دکان سوم که حتماً باید رو به قبله باشد باید

اسپند و کندر بخرند و ببرند به خانه با تشریفات لازم دود کنند تا از چشم بد در امان باشند و کار

بسته شان باز شود.

رسم دیگر این بود که باید هفت دانه پنجاه دیناری برداشت و از هفت دکان عطاری رو به قبله

اسپند و کندر خرید و همه را مخلوط کرد و در یک کیسه ریخت و به دیوار رو به قبله آویزان

کرد. شب، همین که تشریفات دیگر تمام شد موقع چراغ روشن کردن از آن اسپند یک مشت در

آتش باید ریخت. این کار باید به دست بزرگترین خانمی که در خانه هست، از نظر سن، انجام

گیرد. او باید بچه ها را یکی یکی از میان دود اسپند بگذراند. قبل از ریختن اسپند در آتش باید

آنرا دور سر همه اهل خانه گردانده و این ورد را بخواند: "اسپند اسپند دانه اسپند سی و سه دانه

بترکد چشم حسود بیگانه. همسایه دست راستی، همسایه دست چپی، همسایه روبرو، همسایه

پشت سر ... "

زنان شیراز در سابق عقیده داشتند که در شب چهار شنبه سوری باید حتماً به سعدیه رفت و

در آب سعدیه آب تنی کرد. پیر زنانِ با نشاط قدیمی شیراز، در شب چهارشنبه سوری بزک

نموده و مجلس عیشی رو به راه می کردند. در این مجلس از ترانه های قدیمی خوانده می شد و

دایره نیز می زدند و همه ابراز سرور می کردند.

پس از ختم این تشریفات اهل خانواده گرد هم جمع می شوند وبه خوردن آجیل مشکل گشا

 شامل هفت نوع خشکبار و شیرینی می پردازند و به شادی و تفنن مشغول می گردند.

در پایان نیز، پس از خوردن آجیل اهل خانه دور هم می نشینند و فال می گیرند. فال با حافظ

یکی از فال های شب چهار شنبه سوری است ولی بهتر آن است که با "بولونی" فال گرفته شود.

در همه خانه ها از این شیشه ها یا کوزه های دهان گشاد که بولونی نامیده می شود هست.

زن ها و دختر ها و بچه ها جمع می شوند، یک بولونی وسط می گذارند همه کسانی که در فال

گرفتن شرکت کرده اند یک چیزی در آن می اندازند. یکی شانه سرش را، یکی انگشترش را،

یکی گوشواره اش را، یکی دست بند و غیره. آن وقت به عده فال گیرها کاغذ چهار گوش

 درست می کنند و در بولونی می اندازند. یکی از دو بچه کوچک، که در دو طرف میز

 می نشانند، اشیایی را که توی کوزه است و دیگری یکی از آن کاغذ ها را بیرون

می آورد. چیزی که در کاغذ نوشته شده فال خوشبختی صاحب آن نشانی است.   

 

 {{{{{{{{{{
 
 سیزده به در 
   
  

یکی دیگر از آیین های نوروزی، آیین سیزده به در است. روز سیزدهم فروردین ماه، یعنی

سیزدهمین روز نوروز را، "سیزده به در" می گویند و از مجموعه جشن هایی است که

سرآغاز آن چهار شنبه سوری بوده، با نوروز به اوج خود می رسد و از آنجا که نوروز باید

در جایی به اتمام برسد، در سیزدهم فروردین این جشن ها به پایان می رسند.

در ادبیات کهن ایران زمین، اعداد و ارقام دارای مفاهیم خاصی بوده اند که این مفاهیم هنوز در

میان سنت های به جای مانده از آن زمان به چشم می خورند. اعداد سه، هفت و سیزده و

 بسیاری اعداد دیگر در ایران باستان مفاهیمی پیچیده از تأثیرات نجومی و پدیده های جاری

در قرن ها و دوره ها به دنبال داشته اند. تأثیر این اعداد بر روی سنت های کهن ایران به

حدی بوده است که جلوه برونی آن در هفت سین، هفت خوان رستم، هفت شهر عشق،

هفت اورنگ و سیزده به در به طور روشن نمایان است.

سیزده به در یکی از سنت های رایج ایرانی است که از قدمتی بسیار برخوردار است. این سنت

با فراگیری خود در کل پیکره اجتماعی ایران یک اسطوره معنایی در سطح وسیع اجتماعی به

وجود آورده است.
     

در زمینه پیدایش نام "سیزده به در" در میان آثار به جای مانده از گذشتگان اتفاق نظر

محسوسی به چشم نمی خورد، ولی باید اذعان داشت که روز"سیزده به در"  دارای جایگاه

 خاص تاریخی در میان اهالی ایران زمین بوده است. تا آنجا که در زمینه تبار شناسی

"سیزده به در"  باید به اساطیر قدیمی بر جای مانده در ایران رجوع کرد.

در اساطیر ایران، عمر جهان هستی دوازده هزار سال آمده است و پس از این دوره جهان بسته

می شود و انسانهایی که وظیفه آنها در جهان هستی، جنگ علیه اهریمن است با سپری شدن این

دوازده هزار سال و ظهور سوشیانس، ناجی موعود، سرانجام به پیروزی و ظفر میرسند و در

هزاره سیزدهم تحت راهنمایی سوشیانس در بهشت به زندگی خود ادامه می دهند.

به نظر می رسد عدد دوازده از بروج دوازده گانه گرفته شده باشد، که آگاهی نسبت به آنها

 می تواند نشان از وسعت دانش ایرانیان در آن زمان به علم ستاره شناسی داشته باشد.

به این ترتیب، در تقویم ایرانی، نخستین دوازده روز سال، "جشن زایش انسانها" ، تمثیلی از

دوازده هزار سال زندگی و نبرد با اهریمن است و روز سیزدهم تمثیلی از هزاره سیزدهم و

آغاز رهایش از جهان مادی است. به همین دلیل نیز، روز سیزدهم که در واقع نمادی از زندگی

انسان در پردیس است، متعلق به ستاره باران انگاشته می شد، زیرا نزول باران بهاری باعث

سرسبزی و طراوت زمین شده و نمایه ای از بهشت را به وجود می آورد. این اعتقاد در ایران

باستان موجب می شد، سیزدهم نوروز، روز ویژه طلب باران بهاری برای کشتزارهای نومید،

انگاشته شود.

رسوم این روز در ایران باستان متنوع است. در این روز، از دیر باز مردم ایران به دشت و

صحرا می روند تا با شکست دیو خشکسالی، گوسفندی برای فرشته باران قربانی و بریان کنند

تا این فرشته کشت های نومید را از باران سیراب کند. و یا رسم بوده است که سبزه سفره هفت

سین را به نخستین رودی که از روستا یا شهر می گذشت بسپارند تا با پیوستن به مزارع و

کشتزار ها به آنها رونق و برکت بخشد.

در تهران قدیم در روز سیزده به در، مردم نسبت به طبخ و مصرف دمی یا دمپختک باقالا که

غذای اصلی محسوب می شد و سپس بلغور یا آش رشته اقدام می کردند. حبوبات و

سبزیجات آش و بلغور در خانه پخته می شد و تنها در دشت و باغ، آب و رشته آن افزوده

می شد. اما مرسوم بود که از قابلمه بزرگ آش رشته، حتی شده به اندازه یک پیش دستی

 یا نعلبکی به اطرافیان بخشیده می شد. زیرا معتقد بودند که ممکن است در آن میان، پسری

نا بالغ، زنی حامله یا طفلی باشد که هوس کرده باشد. خوردن کاهو سکنجبین و چاقاله بادام

از رسومات عصر سیزده به در است.

در ایران کنونی، در این روز همه خانواده ها به گردشگاههای خارج از شهر می روند و

به گردش در گلزارهای زیبا و باغ ها می پردازند. کودکان و نوجوانان نیز با هم به بازی و

ورزش های دسته جمعی می پردازند.

در این روز پسرها و دخترهای جوان به امید برآورده شدن آرزوها و یا یافتن همسری مناسب

سبزه ها را گره می زنند. اعتقاد بر این است که وقتی گره سبزه ها باز شوند تمامی مشکلات

حل می شوند و آنها به آرزوی خود می رسند. مرسوم است که هنگام گره زدن سبزه دخترها

چنین زمزمه کنند: "سیزده به در، سال دگر، بچه بقل، خونه شوهر". در پایان روز، سبزه را به

دور می اندازند، زیرا معتقدند که این سبزه تمامی دردها و بیماریها را در خود جمع نموده است.

بنابراین دست زدن به سبزه دیگران موجب انتقال این مشکلات به فرد دیگری می شود.

در این روز از هر گوشه دشت و صحرا، صدای ساز و آواز مردان و زنان به گوش می رسد.

همه شادی و پایکوبی می کنند و آنان که صدای خوشی دارند به آواز خواندن می پردازند.


 
http://reza00taha.persianblog.ir/post/30
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ  انسان کامل

شب عید

من امسال شب عید کشیک بودم البته ۲۸ هم کشیک بودم
روز ۲۸ اومد و رفت مثل بقیه روزا اما روز ۲۹ قضیه فرق میکرد آخرین روز سال بود اینکه داره عید میشد خیلی خوب بود اما اینکه شب عید و رسم سبزی پلو با ماهی از دست داده بودم همچی حالمو گرفته بود نسبتا از نظر تعداد عمل روز خوب وسبکی داشتیم تا اینکه شب شد ویکی از بچه رفت برامون خرید عید انجام داد(مهتابی) دور هم نشته بودیم و خوردیم و خندیدیمو تلویزیون تماشا میکردیم هر چند وقتی پیامکی ارسال میکردیم تا حدود ساعت ۲۴ - ۱ بامداد  که دیگه بچه ها میخواستند بخوابند من وحمید گفتیم که شب آخر نباید بخوابید و حمید آقا هم تلفن همراهشو روشن کرد داشتیم کیف میکردیم که فرید که خیلی خسته بود پا شد اول فکر کردیم میخواد بره یه جای دیگه بخوابه اما رفت آب خورد و برگشت یه لیوان آب هم دستش داشت زیاد اعتنا نکردیم که دیدم ریختش سر من  یه دفعه جا خوردم تا اومدم به خودم بیام دومی رو هم ریخت سر حمید این تازه شروع یه آب بازی در اتاق عمل بود به مدت ۱ ساعت همگی خیس خیس شده بودیم بعدا خبر رسید که ولی خان سرما هم خورده اما بد روزگار موقعی شد که ساعت ۲ بامداد عمل اورژانس اومد ما هم همه خیس از در و دیوار دنبال لباس تا بریم سر عمل بالاخره عمل و رفتیم و صبح شد و عید و مسافرت و...

در پناه حق


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://azdeh39.persianblog.ir/
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ آزده ۳۹

چغازنبیل

چُغازَنبیل نیایشگاهی است باستانی که در زمان ایلامیها ساخته شده است. چغازنبیل بخش به‌جا مانده از شهر دوراونتش است.

این سازه در ۱۹۷۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو جای‌گرفت

چغازنبیل در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان جای‌گرفته‌است. این سازه در ۳۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش در طول جغرافیایی ۴۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه و پهنای جغرافیایی ۳۲ دقیقه می‌باشد.

این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰ پ.م.)، پادشاه بزرگ عیلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد . ( در محور اصلی شوش به اهواز ) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار می‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند. این مکان نزد باستانشناسان به دور-اونتَش معروف است که به معنای دژِ اونتش است. اونتاش گال پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده است و مرتفع‌ترین بخش آن است.

این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰ پ.م.)، پادشاه بزرگ عیلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد . ( در محور اصلی شوش به اهواز ) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار می‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند. این مکان نزد باستانشناسان به دور-اونتَش معروف است که به معنای دژِ اونتش است. اونتاش گال پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده است و مرتفع‌ترین بخش آن است.

این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰ پ.م.)، پادشاه بزرگ عیلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد . ( در محور اصلی شوش به اهواز ) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار می‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند. این مکان نزد باستانشناسان به دور-اونتَش معروف است که به معنای دژِ اونتش است. اونتاش گال پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده است و مرتفع‌ترین بخش آن است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://monazzam.persianblog.ir/post/206
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ناظم الاطبا

همیار پلیس

باسمه تعالی
امروز به اتفاق خانواده جهت بازدید اقوام به بادرود رفتیم. پس از بازگشت پسرم امیررضا (کلاس سوم دبستان ) برگه ای به من داد  که روی آن نوشته شده بود:
راننده ی عزیز !شما را به خاطر سبقت غیرمجاز  . سرعت زیاد. حرف زدن با بغل دستی . تمیز نکردن ماشین و چیز خوردن هنگام رانندگی که هر کدام ۲۰۰۰ تومان می ارزد جریمه می نمایم.
و قصد داشت که نقدی دریافت کند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://wsf.persianblog.ir/post/61
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ آب ماهی دریا

پیغام   

.....ای بهار همچنان تا جاودان

همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهای دگر بگذر

هرگز و هرگز

              بر بیابان غریب من

                                    منگر و منگر

سایه ی نمناک و سبزت

                          هر چه از من دورتر

                                                 خوشتر

بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو

تکمه ی سبزی بروید باز

بر پیراهن خشک و کبود من.

همچنان بگذار تا درود دردناک اندوهان

                                                   ماند سرود من.

<م.امید> 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://mehrdad84.persianblog.ir/post/22
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ایران من

Norooz is the Iranian New Year, which is celebrated each year at the beginning of spring, on March 21st. It is the most important holiday in the Zoroastrian calendar and brings a wealth of symbolism, history, myth and joyous festivities. There are many layers of meaning to Norooz: astronomical, mythical, historical and spiritual. The word Norooz, means “New Day”, and the primal origin of the festivities lies in the universal rhythms of the earth and nature. The earth, in its movement on an elliptical path around the sun experiences four important events: Winter Solstice (longest night of the year), Summer Solstice (longest day of the year), and the two equinoxes (when day and night are equal in length). In Northern Hemisphere, when the earth moves from the winter solstice toward the summer solstice, in the middle of the way, it faces the spring equinox.

At the beginning of the spring when the earth wants to wake up from its winter sleep, and change from snow and coldness to color and warmth, the spring equinox occurs. A complete turn of the earth around itself makes up a day. Along its elliptical path around the sun, the earth completes a turn in 365 days, 5 hours, 48 minutes and 46 seconds making up a complete year. In four years those additional hours make up a complete day and then we have a leap year, which is one day longer than normal years.
Historically the New Year celebration goes back to the times of the legendary king of Persia, Jamshid, who is said to have introduced the solar reckoning into the Persian calendar, and also determined the time when the sun enters the constellation of Aries from Pisces constellation, as the beginning of the year.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://marivan33.persianblog.ir/post/47
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ بهشت گمشده ام مریوان

سفرنامه 3

 

در آن فکرم که فردا و فرداهای دگر ما برای آیندگان چی خواهیم داشت!؟ آنچه را که امروز می بینیم با قدمت 400 ساله تا 2500 ساله همه گویای ارزشمندی هنر و ذوق پیشینیان است و نشان از تمدن و لوح ومکتب بیان . اما عمیقتر بنگریم امروز را جز یافتن لقمه نانی آنهم با فن و زیرکی چیزی دیگر در چنته ی  برای خود وبرای آیندگان نداریم. دیدن آثار باستانی تخت جمشید، نقش رستم ، باغ عفیف آباد ، باغ ارم، دلگشا ، حافظیه ،سعدی ، دروازه قرآن، بازار وکیل و شاه چراغ شیراز هرکدام با دنیایی از ناگفته ها ، لب به بیان می گشایند. از یک سو خوش بودن وخوش راندن اعیان و صاحبان زرو زور واز سوی دیگر جان دادن و لب نگشودن طبقه ی مظلوم . از نمای دیگر بنگریم فضای مطرب و شاعرانه همراه با طبع خوش ذوقی صاحب دلان واین راز ورمز خلوت دل را نیز زیبا نمایان است و با شوریدگی دل همنوایی خاصی دارد.

نگریستن به باغ عفیف آباد از جهت مکان پژوهشی انواع گل ها و گیاهان نایاب و صخره ایی جای بسی خوشبختیست زیرا معتقدم مانوس شدن با طبیعت یعنی راندن زندگی به سبک آرامش وبدور از هیاهوی زندگی ماشینی مدرنیزم. نگریستن به آثار سلاح های جنگی از باب تحول وتغییر و همچنین دفع بلا و آفات دگر خواهی بشری خود دنیایی از ناگفته هاست! آنچنانکه رام کردن طبیعت با فکر است واندیشه اما عبور از مرزدگرخواهی خشونت است وکشتار و این مهم هم دردیست دنباله دار که امروز هم با نوایی دگر دست به گریبانشیم.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://newruz.persianblog.ir/post/3
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ نوروز  
 
"Haft Seen"
No-Rooz, in word, means "New Day". It is the new day that starts the year, traditionally the exact astronomical beginning of the Spring. Iranians take that as the beginning of the year. This exact second is called "Saal Tahvil". No-Rooz with its' uniquely Iranian characteristics has been celebrated for at least 3,000 years and is deeply rooted in the rituals and traditions of the Zoroastrian (This was the religion of ancient Persia before the advent of Islam in 7th century A.D.).

Iranians consider No-Rooz as their biggest celebration of the year, before the new year, they start cleaning their houses (Khaane Tekaani), and they buy new clothes. But a major part of New Year rituals is setting the "Haft Seen" with seven specific items. In ancient times each of the items corresponded to one of the seven creations and the seven holy immortals protecting them. Today they are changed and modified but some have kept their symbolism. All the seven items start with the letter "S"; this was not the order in ancient times. These seven things usually are: Seeb (apple), Sabze (green grass), Serke (vinager), Samanoo (a meal made out of wheat), Senjed (a special kind of berry), Sekke (coin), and Seer (garlic). Sometimes instead of Serke they put Somagh (sumak, an Iranian spice). Zoroastrians today do not have the seven "S"s but they have the ritual of growing seven seeds as a reminder that this is the seventh feast of creation, while their sprouting into new growth symbolized resurrection and eternal life to come.

Wheat or lentil representing new growth is grown in a flat dish a few days before the New Year and is called Sabzeh (green shoots). Decorated with colorful ribbons, it is kept until Sizdah beh dar, the 13th day of the New Year, and then disposed outdoors. A few live gold fish (the most easily obtainable animal) are placed in a fish bowl. In the old days they would be returned to the riverbanks, but today most people will keep them. Mirrors are placed on the spread with lit candles as a symbol of fire. Most of the people used to place Qoran on their Sofreh (spread) in order to bless the New Year. But some people found another alternative to Qoran and replaced it by the Divan-e Hafez (poetry book of Hefez), and during "Saal Tahvil" reading some verses from it was popular. Nowadays, a great number of Iranians are placing Shahnameh (the Epic of Kings) of Ferdowsi on their spread as an Iranian national book. They believe that Shahnameh has more Iranian identity values and spirits, and is much suitable for this ancient celebration.

 
"Sizdah-Bedar"
After the Saal Tahvil, people hug and kiss each other and wish each other a happy new year. Then they give presents to each other (traditionally cash, coins or gold coins), usually older ones to the younger ones. The first few days are spent visiting older members of the family, relatives and friends. Children receive presents and sweets, special meals and "Aajil" (a combination of different nuts with raisins and other sweet stuff) or fruits are consumed. Traditionally on the night before the New Year, most Iranians will have Sabzi Polo Mahi, a special dish of rice cooked with fresh herbs and served with smoked and freshly fried fish. Koukou Sabzi, a mixture of fresh herbs with eggs fried or baked, is also served. The next day rice and noodles (Reshteh Polo) is served. Regional variations exist and very colorful feasts are prepared.

The 13th day of the new year is called "Sizdah Bedar" and spent mostly outdoors. People will leave their homes to go to the parks or local plains for a festive picnic. It is a must to spend Sizdah Bedar in nature. This is called Sizdah Bedar and is the most popular day of the holidays among children because they get to play a lot! Also in this day, people throw the Sabze away, they believe Sabze should not stay in the house after "Sizdah Bedar". Iranians regard 13th day as a bad omen and believe that by going into the fields and parks they avoid misfortunes. It is also believed that unwed girls can wish for a husband by going into the fields and tying a knot between green shoots, symbolizing a marital bond.

Another tradition of the new year celebrations is "Chahar-Shanbeh Soori". It takes place before Saal Tahvil, at the last Wednesday of the old year, well actually Tuesday night! People set up bon fire, young and old leap over the fires with songs and gestures of merriment like:
(Sorkhi-e to az man) Give me your beautiful red color
(Zardi-e man az to) And take back my sickly pallor!

It means: I will give you my yellow color (sign of sickness), and you give me your fiery red color (sign of healthiness). This is a purification rite and 'suri' itself means red and fiery.
No-Rooz Greetings:
No-Rooz Mobarak (Happy No-Rooz, Happy New Year);
Eid-eh Shoma Mobarak (Happy New Year to you);
No-Rooz Pirooz (Wishing you a Prosperous New Year);
Sad Saal be in Saal-ha (Wishing you 100 more Happy New Years).

After all No-Rooz is a fun time for all of the Iranians, old and young.

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://maks1359.persianblog.ir/post/17
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ مکث

با همین دیدگان اشک آلود

از همین روزن گشوده به دود

به پرستو

به گل

به سبزه درود

 سعی می کنم بوی بهار را باور کنم. بهار را باور کنم. سعی می کنم به خودم بقبولانم که این خنکای نزدیک به سرمای زمستانی نسیم بهاری است که دو روز پیش از سال نو وزیدن گرفته و می خواهد سرزمین خالی از شکوفه ام را سرخ و سبز کند. می خواهد از ایران من یک ایران دیدنی بسازد.

سعی می کنم در خیابان های شلوغ راه بروم و به خدا فقط لذت ببرم. چشمم به سر در سینما نمی دانم چی می افتد . شاید بهمن است که روی سردرش نوشته این ترانه عاشقانه نیست. چشمم را می بندم و سعی می کنم به ترانه ای بیندیشم که عاشقانه باشد. صدای ستار در گوشم طنین می اندازد .

یکی دو دقیقه بیشتر طول نکشید و بی خیال لغو امتیاز از نه نشریه شدم. دنیای تصویر هم رفت و سرنوشت هفت هم به سرنوشت رانده شدگان گره خورد. اما چیزی که سعی می کنم فراموشش کنم عامه پسند بودن این نشریات است . چرا تا به حال نمی دانستم؟ چرا تا پیش از اینکه هیات نظارت این نشریات را در آستانه 87 ببندد نفهمیده بودم که دنیای تصویر و هفت عامه پسند هستند؟

 علی معلم می گوید شوخی 13 است که زودتر از نوروز سر و کله اش پیدا شده . یعنی باید بخندیم. وقتی علی معلم می گوید پس باید بخندیم دیگر و به ماهی های سرخ کوچولو فکر کنیم که هرچه بیشتر بهتر. شنیدم که اگر دو یا سه تایی با هم بیندازیمشان در یک تنگ همدیگر را لت و پار می کنند. فیروزه مظفری برای همین رفته یک ماهی بنفش خریده و اسمش را هم گذاشته غلامرضا و می خواهد آنقدر غلامرضا را تنها نگه دارد و برایش زن نگیرد تا شاید از تنهایی بمیرد اما تن و بدنش را هیچ ماهی دیگری  لت و پار نکند.

سعی می کنم نشریه ها را فراموش کنم و به تنهایی غلامرضا و فیروزه فکر کنم.

قیافه دوست داشتنی افشین قطبی در آستانه نوروز و دو روز پیش از نو شدن سال که جلوی چشمم می اید یعنی یک خوش بیاری. به نظرم به اندازه ناصر حجازی خوش تیپ و جنتلمن است . حتی از ناصر حجازی هم بهتر چون مغرور نیست. افشین قطبی قد کوتاه دوست داشتنی خنده رو و یک جنتلمن واقعی است.خیلی چیزها هست.

خیلی چیزها که می توانم مثل پشتی های نرم خانه مامان بزرگ  و عمه به‌انها تکیه بدهم و بهار را به واسطه همین اتکای شیرین باور کنم. خیلی چیزها هست که جای دنیای تصویر را بگیرد و جای هفت را. هشت و نه و ده و تا بینهایت. هنوز تا بینهایت خیلی چیزها هست.

در این گیر و دار به داداش ناصرم فکر می کنم. دلم فقط آغوشش را می خواهد . یک ثانیه چشم ها را بستن و تمام شدن. برویم با هم جایی که حتی خواهرها هم نباشند و با مامان بخوانیم  برقصیم.

در این گیر و دار قر و قمیش های سپیده می اید جلوی چشمم و به یاد شیوا می افتم که تازه عقد کرده و حلقه ای در دستش می درخشد. و اینکه چقدر ذوق دارد من حلقه اش را ببینم که هنوز ندیده ام.

در این گیر و در به سعید افسر فکر می کنم. فقط به سعید افسر و نامه هایی که به دخترش نوشته و یک نسخه اش اینجا در دست من هی ورق می خورد.

در این گیر و دار که سعی من به خوب جایی رسیده و حتی آنقدر وسعت پیدا کرده که بی خیال هدر رفتن رایم در انتخابات مجلس هشتم هم شده ام به دریا فکر می کنم و اینکه چقدر دلم می خواهد  دوستانم که حالا شمال هستند به جای من هم شنا کنند در آن دریای سبز آبی همیشه عمیق.

چشمهایم را می بندم. حالا بدون هیچ سعی و تلاشی در دریا هستم و بهار را با تمام وجود باور کرده ام. 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://tegerg.persianblog.ir/post/10
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ آستان جانان

سلام. سلامی به گرمای بوشهر. سلامی به  زیبایی خلیج فارس.

امیدوارم که سال ۸۷ را به خوبی و خوشی آغاز کرده باشید.

          تعطیلات هم به اتمام رسید و مهمانان نوروزی به شهرهای خود بازگشتند.

شهر زیبای بوشهر ، همانند سالهای قبل ، میزبان مهمانان عزیز نوروزی از تمام نقاط کشورمان بود. هوای بسار خوب و مطبوع بوشهر، باعث شده که در ایام تعطیلات عید، بسیاری از مردم شهرمان ، بوشهر را بعنوان شهر مورد نظر جهت سیاحت انتخاب کنند.

 از جمله تفریحات و مکانهایی که از آن دیدن می شود می توان اشاره کرد به:

ساحل زیبا و دل انگیز بوشهر که الحق و والانصاف روح و تن آدمی را شاد میکند. منزل شهید رئیسعلی دلواری ، که نماد قهرمان و مبارزه با ظلم می باشد. کلیسایی در خیابان انقلاب ، که بنده برای اولین بار از آن بازدید نمودم. قبر ژنرال انگلیسی در خبابان سنگی. گورستان انگلیسیها در بهمنی. پارک زیبای شغاب. ساحل بندرگاه. موزه مردم شناسی ، مسجد جمعه، آب انبار قوام ،ساختمان دبیرستان سعادت  و ....

بندر گناوه نیز یکی از شهرهای  بوشهر است که  اولین سؤال مسافرین این بود که : شهر گناوه  کدوم طرفه؟ چند کیلومتر تا بوشهر فاصله داره؟ و ... انتخاب این شهر برای خرید، مهمانان نوروزی را به آنجا کشیده بود و شهر بسیار شلوغ شده بود.

در ایام تعطیلات چند بار به لب دریا رفتم.  ماشاء ا... تعداد مسافرین چنان بود که جای سوزن انداختن نبود و امیدوارم که همه آنها صحیح و سالم به مقصد رسیده باشند.هنگام قدم زدن در ساحل، مسافران را می دیدی که با چادرهای رنگارنگ خود، همه در کنار هم با احترام به یکدیگر و با شور و نشاط مشغول استراحت و تفریح بودند. وقتی در کشوری امنیت و آسایش برقرار باشد ، می توان این صحنه های زیبا را دید.

هنگام غروب که وقت تهیه شام بود، از چادرها بوی قلیه ماهی ، ماهی شکم گرفته، ماهی سرخ کرده، و پلو میگو به مشاممان می رسید. هر چند که مشخص بود خیلی ها برای اولین بار بود که ماهی را بعنوان غذای خود استفاده می کردند، آخه بوی سرخ کردن ماهی و میگو  آنها  مشام ما رو نوازش می داد.

به بازار هم که سر می زدی، خرما، مسقطی، حلوا راشی، و عروسک های زیبای صدفی از خرید ویژه مهمانان بود.

از قایق سواری هم بگم که  فکر کنم تمام مهمانان نوروزی سوار قایق شده باشند. بوشهر بیای و قایق سواری نکنی؟ مگه میشه؟

الان که تعطیلات تمام شده، به ساحل که سر بزنی، دلت برای مهمانان تنگ می شه. نه از چادرهای رنگی خبریه و نه از مردمی که هر روز غروب ، آفتاب زیبای بوشهر رو به تماشا می نشستند.

ولی چند نکته رو نباید فراموش کنیم که شهرمون هنوز از امکانات کافی جهت پذیرایی از این عزیزان  برخوردار نیست.کمبود سرویسهای بهداشتی و نبود حمام عمومی  که  باعث می شه مردم جهت تفریحات خودشون، شهرهای دیگری رو به جز بوشهر انتخاب کنند.

اگر یک یا دو نانوایی سیار هم تدارک دیده می شد، بسیار خوب بود.

مکانهای تاریخی شهر، با کمبود رسیدگی مواجه شده اند. همین آثار زیبای تاریخی شهرمون، اگر در شهری مثل اصفهان یا شیراز بود، آیا همینطور نگهداری می شد؟

بوشهر می تونه خیلی بهتر از این باشه.

امیدوارم که تمامی مهمانان عزیزی  که به بوشهر سفر کرده بودند، تعطیلات به آنها خوش گذشته باشد و سالهای  آینده نیز، همچنان بوشهر را برای تفریح انتخاب کنند. و چنانچه پیشنهاد و انتقادی دارند در این وبلاگ قرار دهند تا بتوان در آینده از آن استفاده کرد.

یه سؤال: چرا در ماههای تیر و مرداد به بوشهر سفر نمی کنید؟ استراحت در جوار کولرهای بیست و چهار هزار هم برای خودش دنیایی داره.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://afsaneyepariyal.persianblog.ir/post/91
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ دل نوشت

ابر بهاری
می بارد
نم نمک
کفش هایم بوی تازگی میدهد
من روی لبه حوض وسط پارک
پاورچین پاورچین
راه می روم
و خیس خیس ام
از آب باران
و آسیاب آب در فواره ها
بوی کفش هایم مشامم را نوازش می کنند

انگار کسی مرا هل می دهد وسط بیست و پنج سالگی ام
بهار است و من کفش نو ندارم

بوی عید
بوی تازگی
فقط در کودکی هایمان وجود داشته
و دیگر نیست و نخواهد بود


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://azitajavadpour.persianblog.ir/post/33
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ یک سبد ستاره

در ایران باستان ۲ عید بزرگ وجود دارد ۱.عید افرینش۲.عید باز زایی
 از دیدگاه ایرانیان قدیم زمان انتخاب نوروز مبدا پایان افرینش است

کل هستی در شش هنگام افریده شده
که با خلقت انسان افرینش خاتمه یافت
سبب بزرگ شمردن نوروز روز تولد:
۱. کیومرث نخستین پادشاه۲.هوشنگ شاه۳.تهمورث۴.سام نریمان۵.فریدون شاه۶.کیخسرو پور سیاوش۷.زرتشت۸.گشتاسب و بانو کتایون
به اعتقاد بهار حاجی فیروز بازمانده ایین بازگشت ایزد شهید شونده یا سیاوش است
اخرین روز سال جشن همسپتمدم و جشن افرینش انسان است
شیر تازه یک رسم کهن.تخم مرغ نشان نطفه ونژاد است و ایینه و سمنو سنجد نشان عشق و زایش و تولد و ماهی نشان برکت و روزی حلال و سکه نشان برکت و انار میوه مقدس است

منجمان روز سیزده بدر  را بسیار نحس میشمارند زیرا ستاره شناسان روزی که ماه و خورشید روبروی هم قرار گیرند نحس دانسته و معتقد بودند که باید دست از کار کشید و از خانه بیرون شد


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز