جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://parsi-zaban.persianblog.ir/post/9
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ پارسی مادر زبان ها  

درود بر همه

نوروز باستانی را به  همه آریا زادگان شادباش می گویم.در این جستار می خواهم درباره نوروز که یکی از جشن های بزرگ بوده واست سخن بگویم.

در آیین باستان ایرانیان هفت جشن مهند را برگزار میگردند که به نام های زیر است:

۱-مید یوی زریمه(میدیوزرم):به چم میان بهار است و ار ۱۱ تا ۱۵ اردی بهشت به نازش شهریور(خشثره ویریه)برگزار می گشت.

 ۲-میذیوی شمه(میدیوشم):میان تابستان از ۱۱ تیر تا ۱۵ تیر

۳-پیتی شهیه به چم دانه آور از ۲۶ تا ۳۰ شهریور

۴-ایثرمه(ایاثرم):به چم بازگشت به خانه(برای گله ها و چوپانان)

۵-میدیارم به چم میان سال از ۱۶ تا ۲۶ دی

۶-همسپثمیدیه از ۲۶ تا ۳۰ اسفند

۷-نوروز:به نازش آذر و اشه وهیشته(اردی بهشت) -هنگامی که رپیوینه از زیر زمین بیرون می آید.

 


 

واژه نامه:

نازش:افتخار

چم:معنی

مهند:مهم

جستار:بحث

نوروز و هخامنشیان:

 در زمان هخامنشیان هنگامه ی آغاز سال ۲۱ اسفند تا ۹ اردیبهشت ویل بوده است.بیشترین روزی که در آن، سال آغاز شده است ۲۹ فروردین بوده است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://ab_o_atash.persianblog.ir/post/103
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ آب وآتش  

چند سال پیش بود که مادر هنگامی که در ابتدای سال همه بچه ها پیشش بودیم پیشنهاد جالبی داد. گفت : سعی کنید شما هم مثل آقای خامنه ای برای سال خودتان نامی بگذارید و کاری را یا کارهایی را در پیش بگیرید؛ صفت بدی را از خودتان دور کنید و صفت خوبی را که ندارید کسب کنید. مثلا با خودتان عهد کنید که در سال جدید ، غیبت کردن را کاملا کنار بگذارید یا با همسرانتان مهربانتر باشید ، به من بیشتر سر بزنید ! مثلا تصمیم بگیرید سال جدید ، سال نگارش یک کتاب خوب از شما یا خلق یک اثر هنری باشد ؛ مثلا تصمیم بگیرید سال جدید سالی باشد که در آن همه نمازهایتان را در اول وقت بخوانید و ...

فکر کنم همه ما خواهر ها و برادرها در این چند ساله به این پیشنهاد عمل کردیم و برای سالهای اخیرمان اسمی گذاشتیم و تصمیماتی گرفتیم . البته شاید موفقترینمان برادرم علی بود که با برنامه ریزی و پشتکار توانست در سال 86 در پی دو ابتکار و اختراع بزرگ ، بدون کنکور به مقطع دکترای دانشگاه تهران راه یابد و لابد سال جدید وظیفه ماست که برایش اسمی بگذاریم !

من اما ، کارهای بزرگی نکردم اما کوشیدم برخی کارهای کوچک کوچک را به سامان برسانم که فکر می کنم در پایان سال گذشته اکثر قریب به اتفاقشان را تمام کردم و در این تعطیلات دو هفته ای نوروز امسال ، از سیر آفاق سنواتی گذشتم و به سیر انفس (شکسته نفسی را دارید دیگه !)پرداختم و در این تنهایی محض آخرین کارهای باقیمانده ناشران محترم را هم در حال اتمامم و به همین دلیل هنوز فرصت فکر کردن کافی برای نامگذاری سال جدیدم را پیدا نکرده ام اما این را می دانم که یکی از برنامه های اصلی من در سال نو ، "برنامه ریزی" و "برنامه ریزی" است تا ان شاء الله در پایان سال - اگر زنده بودم - مصداق بخش اول سوره مبارک "عصر" نباشم بلکه مشمول بخش دوم آن باشم .

***

راستی این پیشنهاد بدی نیست که شما هم تا دیر نشده و کار و بار به طور جدی کلید نخورده است ، برای سال جدیدخود اسمی بگذارید و تصمیمهای اساسی بگیرید. مطمئنا هر تصمیمی بگیریم و هر تلاشی بکنیم ، نامگذاری امسال رهبر عزیزمان را تحقق بخشیده ایم و در نهایت به نو آوری و شکوفایی کشورمان کمک کرده ایم .

اگر دوست داشتید در بخش نظرات همین مطلب ، اسامی و برنامه های پیشنهادی تان را برای سال جدید یادداشت کنید تا شاید امثال من هم از آنها ایده بگیریم و استفاده کنیم.

به امید گذران سالی پربارتر و شکوفاتر از همیشه .

پ . ن : ذکر این نکته در این نوشته ضروری است که مامان تحت هیچ شرایطی غیبت نمی کند و من ندیده ام حتی در شرایط سخت و دشواریهای کاری و خانوادگی ، زبان به غیبت بگشاید و یا حتی با ایما و اشاره گلایه ای از کسی که نیست . این را گفتم تا معلوم باشد وقتی چنین پیشنهادی می کند خود پیش از ما به‌ آن عمل کرده است . بله ، باور کردنش سخت است می دانم !


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://maryam1353.persianblog.ir/post/128
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حرف تنهایی من

زمان ان رسیده است/که دوست داشتن

صدای نغز عاشقانه ای شود

که از گلوی گرم تو طلوع میکند

 مرا به خواب عشق اول جوانیم رجوع داده ای

به من بگو چگونه من جوان شوم

بگو چگونه این جهان جوان شود

بگو چگونه راز عاشقان عیان شود

عطش برای دیدن تو سوخته زبان من

به من بگو/ عطش

چگونه بی زبان بیان شود 

                                     
                                     تو مهربان من بیا کنار پنجره

                                  و پیش از انکه قد نیمه تیر من کمان شود

                                  بهار را به من نشان بده

                                بگو که سرو سرفراز ما /دوباره در چمن چمان شود

به چهره ها و راهها چنان نگاه میکنم که کور میشوم

چه مدتی است دلبرا ندیده ام ترا؟

تو مهربان من بیا کنار پنجره

هلال ابروان خویش را

فراز بدر چهره ات برابرم نشان بده

که خشکسال شعر من شکفته چون جنان شود

شکسته بود کلک من /زیاس بی امان من

                                           تو مهربان من بیا کنار پنجره

                                          که تا بجای انکه بوریا شود نی زمان من

                                          خورد تراش عشق ـ نی ستان من
نگاه اخر من اگر همین بود

که لحظه ای/ فقط برای لحظه ای

بهار منظر نگاه من شود

تو مهربان من  بیا کنار پنجره

بهار را به من نشان بده

و پیش از انکه شب فرا رسد

وعمر مثل اب جاودانگی

به عمق ان محال تیرگی نهان شود 

                                          تو مهربان من بیا  کنار پنجره

                                          که افتاب روح من عیان شود


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://javadsaadatfar.persianblog.ir/post/17
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ تنهایی و عشق

بر دامن گل دست توسل نزدیم

از طرف به میدان عمل ،پل نزدیم                              

خواهی نخوری از تیم ابلیس شکست

باید به دفاع از دل و دیده نشست

 گر شوت شود به سوی تو توپ گناه

 دروازه دل را به روی آن باید بست

دلها اگر از موعظه آدم می شد

شاید تلفات معصیت کم می شد                    


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://redrum.persianblog.ir/post/3
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ لبخنده

مسال نوروز برای ما یه رنگ و بوی دیگه ای داشت . چندین سال بود که همچین لذتی از روز اول عید نبرده بودیم . همه چی همیشه ساکت بود ولی سال نو ما این بار با جیغ بنفش عضو جدید خانواده ی زرگریان آغاز  شد .   

این فسقل خانوم پارسال تشریف نداشتن که سفره ی هفت سین ما رو با نام خودشون که ساره می باشد کامل کنند . امسال اومدن و با اجازتون کلی خونمونو با سر و صدا ها و  اقون واقون های خودشون و خنده های بی شرفانه ی دلروبای خودشون منور کردن اساسی .

نمی دونم واقعا دلیل  و جود پا قدم ساره بود یا من سعی کردم فکر مثبت کنم راجع به این روز خاص یا هر چیز دیگه ای بود ولی هر چی بود خیلی خوب بود چون برای اولین سال پس از سالها روز اول عید تو خونه ی ما بخیر و خوشی گذشت و هیچ حرف و حدیثی رخ نداد  البته این خوشی دیری نپائید که تموم شد با حرکات انتحاری مادر و برادر گرامم   ( برای من کاملا این برخورد های عصبی یک امر عادیه ) .

عید معنا و مفهوم مشخصی نداره فقط یک کلمه هستش که ما با رفتار و اتفاقاتی که پش میاریم به این کلمه معنا می دیم . فکر های نو پیشرفتها اتفاقات نو همه می تو نه به این کلمه مفهوم بده .هر روز ما میتونه عید باشه فقط نیاز به تغیر سال یا تولد عزیزی نیست که ما روزی رو به عنوان عید جشن بگیریم . عید می تونه روزی باشه که سالخورده ای رو که هیچ امیدی برای زیستن نداره با یک لبخند کوچیک امید بدرقه ی راهش کنیم . عید روزیه که به توانائی که خدا برات قرار می ده دسترسی پیدا کنی و سحتی های زندگی رو دلیل پسرفتت ندونی . روزی عید که شاد باشی ...

 

خلاصه خیلی حرف زدم می دونم که کسی نمی خونه  ولی اگر به احتمال  یک درصد کسی اومد اینجا این رو به عنوان یک برادر کوچیکتر می گم  :

برای خوشحالی و عید نیاز به تغییرات بزرگ نیست . فکرت رو راجع به تغییرات عوض کن .


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://dariushiraz.persianblog.ir/post/369
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ رنگارنگ

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید 
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید 
بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم و حافظ هنوز می‌ نچشید

سال نو مانند همیشه احساس طراوت و تازگی را برای انسان به همراه می آورد . اما به راستی این احساس تا چه زمانی در انسان باقی می ماند ؟ بر طبق گفته بزرگان دینمان ما همواره باید به دنبال روز نو و روزی نو باشیم . روزی که با تمام روزهای قبل زندگیمان متفاوت باشد . در روایتی از مولی الموحدین علی - علیه السلام - می خوانیم : کل یومنا نوروز ! این گفته بسیار عمیقی است . اگر امروز که در سال جدیدی هستیم نخواهیم با دیروزمان متفاوت باشیم زندگی را باخته ایم .
باید این درک را داشته باشیم که ما انسانهای کوچک و خرد تا کمال راه زیادی در پیش داریم . به قول حافظ - رحمه الله علیه - صد هزار منزل بیش است در بدایت !
آری اگر نتوانیم روزهای خود را نو کنیم همیشه عقب مانده خواهیم ماند و کهنه خواهیم شد . اگر نتوانیم بهار را غنیمت بشمریم موسم نوشیدن می خواهد گذشت ! ( راستی این چه می ای بوده که با تمام شدن بهار حافظ از نوشیدن آن محروم شده ؟ )
به امید روزی که شاخه ها و برگهای کهنه زندگیمان را بریزیم و به خاک تقدیم کنیم و شاخه ها و برگهای نو در آوریم . شاخه هایی که باعث بهتر شدن هوای زندگیمان شود .

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید
زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود
شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید
آمده خورشید ما باز به برج حمل
معطی صاحب عمل سیم شماران رسید 
هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار
آمد میر شکار صید شکاران رسید 
وقت نشاط‌ست و جام، خواب کنون شد حرام
اصل طرب‌ها بزاد شیره فشاران رسید 

( مولوی )

یا حق .


کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: نوروز
 
http://bigacs.persianblog.ir/post/3
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ طراحی گرافیک
نوروز مبارک

نوروز این سنت زیبا که از هزاران سال پیش بجا مانده است.در هزاران سال پیش از اسلام کوروش هخامنشی نوروز را بنیان نهاد تا ایرانیان سال نو را با شادی آغاز کنند.
در شب سال نو ایرانیان سبزی پلو با ماهی می خورند دلیلش این است سبزی نماد نو شدن و ماهی نماد تحرک و پویایی است.یکی از رسوم خوب نوروزی چیدن سفره هفت سین است سفره هفت سین شامل آینه سبره ماهی سیب سماق سمنو سنجد سرکه سیر قرآن سکه و تخم مرغ رنگی است . بعضی ها در سفره هفت سین خود سنبل نیز می گذارند.
بعد از سال نو کوچکتر ها به دیدن بزرگتر ها می روند و بزگتر ها به کوچکترها عیدی می دهند.
امسال که نماد سال۸۷ موش است امیدوارم که سال خوب و خوش برای همه مرم و بخصوص بزای ایرانیان در سر تا سر دنیا باشد همه ما کارهای خود را مثل موش تند و سریع انجام دهیم.
راستی یادم رفت که بگم نماد ماه اسفند ماهی است. ...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://sare2008.persianblog.ir/post/565
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گروه ایران سار

پدربزرگ و مداد

پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
-اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری ، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود (و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی وبدانی چه می کنی...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://zahrafarahani.persianblog.ir/post/70
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ حرف دل

تقدیم به پیشگاه مقدس قطب عالم امکان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ای باغ سبز آرزو عیدت مبارک

 ای باغ سبز آرزو عیدت مبارک                              تنها ترین محبوب من عیدت مبارک

 با مائی و ما از رخت محروم ماندیم                         ای ساکن سجاده ها عیدت مبارک

ای قلب تو لبریز غم از سستی ما                       ای اشک ریز شیعه ها عیدت مبارک

در دل دعا و بر لبت تکبیر داری                                 دلسوز پر مهر و وفا عیدت مبارک

چشمان تو آئینه زیبای هستی                    ای دستگیر خسته ها عیدت مبارک

خواهم زحق دیدار تو نزدیک گردد                          ای آبروی دیده ها عیدت مبارک

عید بهاران بی تو معنائی ندارد                                   آرامش اندیشه ها عیدت مبارک

آمد بهار و همچنان دور از وصالت                               بنما عنایت از صفا عیدت مبارک

ترسم نباشم ساکن کوی تو ای دوست                    بنما به حقم یک دعا عیدت مبارک

در سینه ام از دوریت عیدی نباشد                             آرام بخش سینه ها عیدت مبارک

عید من و عید تمام شیعیانت                             باشد به روز یاریت عیدت مبارک

یارب مبادا دوریم از راه مهدی                              ای شاه بیت شعرها عیدت مبارک

آقای من عیدی من در پیشگاهت                           یک نیم بیت آشنا عیدت مبارک


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://artaria.persianblog.ir/post/2
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ایران سرزمین مادری

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ایران جمله های سراسر معنی که از یاد ما رفته یا بی توجه از کنار آن میگذریم ،جمله ای که اینجا میخوام به اون بپردازم جمله خشایار شاه، شاه ایران زمین است  «خواست خدا در زمین آشوب نیست،بلکه صلح،نعمت،و حکومت خوب است.»» این قطعه ای از نامه خشایار شاه است که به دستور او بر روی سنگ مرمر حکاکی شده و در موزه ای در تخت جمشید نگهداری میشود و ترجمه آن هم در کنارش نوشته شده است. این میراثی است که بر روی تابلویی نصب شده ولی متاسفانه فراموش شده کمتر بازدید کننده ای به آن توجه میکند و ان را به خاطر میسپارد،چرا؟ چون این نوشته از افلاطون و سقراط نیست همه ما طوری تربیت شده ایم که انگار فقط افلاطون و بقیه این یونانی ها حرف خوب زدند انگار فقط آنها بودند که پند دادند در حالی که اگر به اطراف خودمان بنگریم خواهیم دید که چه گوهر های فراموش شده ای داریم و خودمان بی خبریم شاید هم خبر داریم ولی حوصله این را نداریم که به انها توجه کنیم اگر این جمله را افلاطون گفته بود همه  ما آن را از حفظ بودیم شاید از خود او هم بیشتر ،چرا باید این طور باشه ،اگر این جمله را یک غیر ایرانی گفته بود شاید سر در یکی از مراکز مهم کشورشان بود تا همیشه در ذهن ها باشد. شاید اگر خشایار یونانی بود مجسمه بزرگی از او می ساختند و در محل شهادتش نصب میکردند همان گونه که مجسمه لئونیداس را در محل کشته شدنش تنگه ترموپیل جایی که در در برابر سپاه ایران کشته شد را نصب کردند تا یادش حفظ شود و از این کار همه ساله سود بسیاری نصیب آنها میشود جایی که همه جهانگردان برای عکس انداختن با لئونیداس که بقدری بزرگ جلوه داده شده است حاضر هستند مقدار زیادی پول بدهند تا در کنا رایم مجشمه عکس بگیرند .  در ایران نیز زمانی که اسکندر برای نابودی تخت جمشید به ایران آمده بود اریو برزن سردار نام اور ایرانی که در برابر سپاهیان اسکندر مقاومت زیادی کرده بود و یکی از سپاهیان انها را وادار به عقب نشینی کرده بود در دشتی باز هنگامی که میخواست هر چه سریعتر به تخت جمشید برسد تا از ویرانی آن چلوگیری کند ولی متاسفانه اسکندر زودتر به انحا رسیده بود و کار از کار گذشته بود در دشتی باز نه در تنگه نه در جایی که جای فرار نداشته باشد در دشتی باز با چشمانی باز به نبرد با سپاه بزرگ اسکندر پرداخت و جنگ زمانی به پایان رسید که آخرین سرباز ایرانی بر روی زمین افتاد.چرانباید ما نیز مجسمه ای از اریو برزن در کشورمان نصب کنیم داستانش را برای فرزندان ایران تعریف کنیم تا بدانند که چه کسانی برای حفظ ایران کشته شده اند.خلاصله کلام انکه اصالت خود را فراموش نکنید .مشکل ما اینجاست که هر وقت می خواهیم از حکومت خوب بنویسیم در اول نقل قول های خودمان سخنی از متفکران یونان مینویسم در حالی که.....  

 
http://godway.persianblog.ir/post/228
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بازگشت به خدا

بهار یاد آور معاد

در فصل بهار که زمین بعد از مرگ طولانی زمستان دوباره زنده میشود، منظره­ای زیبا و شگرف پدید می­آید. اما اگر دقت کنیم می­بینیم با اینکه همه گیاهان که بیشترشان قبلا خشک و پژمرده شده بودند اکنون زنده، شاداب و سرسبز هستند ولی همه آنها میوه و ثمره ندارند. همه با هم در پاییز پژمرده شدند و سپس در زمستان به خواب رفتند و همگی با هم در بهار بیدار شده­اند. اما همه آنها میوه ندارند.

این فصل بهار چقدر زیبا انسان را متوجه آینده­اش (آینده­ای نه چندان دور) میکند. همه ما در دنیا مدتی را زندگی میکنیم و بالاخره پژمرده و آخر الامر مرگ را می­چشیم و بعد از مدتی، در زمانی که تنها خدا از آن آگاه است همه زنده می­شویم. اما بعد از این زنده شدن دوباره همه میوه و ثمره نداریم. و یا شاید داشته باشیم اما برای ما مفید نباشد. شاید چیزی تهیه کرده باشم و مناسب آن حال و آن مکان نباشد. [دنیا مزرعه آخرت است، کشاورزی موفق است که بداند چه بکارد تا روز برداشت ارزش داشته باشد. کسیکه کاه بکارد کاه برداشت میکند و آنکه گندم بکارد، گندم]

مرحوم شیخ صدوق در امالی مجلس اول آورده است:

قیس بن عاصم میگوید با جماعتی از بنی تمیم به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیدیم. عرض کردم: ای پیامبر خدا با ما اندرزی بفرمایید تا از آن بهره بریم. پیامبر در اجابت خواسته­ی ما فرمودند: ای قیس، به راستی هر عزّتی را ذلّتی ست و بی شک زندگی همراه با مرگ است و در پی این سرای دنیا، سرایی دیگر است. و برای هر چیزی حسابرسی است و بر هر چیزی مراقبی، هر کار نیکی را ثوابی و هر بدی را کیفری است و هر اجلی و سرآمدی را سندی قطعی. به ناچار ای قیس، با تو همراهی دفن میشود در حالیکه او زنده است و تو با او دفن می­شوی در حالیکه تو مرده­ای. پس اگر او بزرگوار باشد تو را گرامی میدارد و اگر پست و زبون باشد تو را فرو میگذارد و یاری­ت نخواهد کرد. پس از این تو جز با او برانگیخته نمی­شوی و او جز با تو محشور نخواهد شد و جز از او سئوال نخواهی شد. پس او را فقط و فقط صالح قرار ده. زیرا اگر صالح باشد تو با او مانوس می­شوی و اگر فاسد باشد جز از او نخواهی ترسید و همانا او عمل توست

پس هر آنکس که در دنیا خوب زندگی کرد و به دستورات قرآن و اهل بیت عمل کرد، در آخرت نیز در امان است که خداوند متعال فرمود:

مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ ﴿٨٩-نمل﴾

کسانى که کار نیکى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت؛ و آنان از وحشت آن روز درامانند

وَمَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٩٠-نمل﴾

و آنها که اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افکنده مى‏شوند؛ آیا جزایى جز آنچه عمل مى‏کردید خواهید داشت؟

 
http://myyalda.persianblog.ir/post/136
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ یلدا

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی


بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو


بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ


وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

 

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

 

 ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه


بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری


توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی


با اینا زمستونو سر مسکنم


با اینا خستگیمو در میکنم


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://ab1372.persianblog.ir/post/35
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ علی روحی

دومـانلـــــی داغـــلارین باشیـــندا دوردوم(2)

دومانــدان اؤزیمـــــه بیـرخیمــه قــوردوم (2)

گئچـــدی خیالیمــدان اوز گــؤزه ل یــوردوم (2)

دومانـــلار باشیـــندا دومــان گــؤرونــدی (2)

خــزردنیــــزی تک کشقینلـــه جــوشدوم (2)

خـولیا لارایچینده سانکــــی بـــی هوش دور(2)

وطــــن آرزوسیلـــه نغمــه لـــر قـوشدوم(2)

طــوفــانـــلارباشیـــندا داستانا دونـــدوم(2)

کـونــل لـــر جذب ائـده ر بـوخوش منظـره  (2)

شوقمــی  آرتیریـــر شعــــره غـــزلـــه (2)

چانــدیقجـا  وطنیــن  ائلیـــن نظــــرین (2)

طبیعتلرمنــــه  حیـــران گـــورونـــدی (2)

دئیلــر بلبلـــه  چمــــن یاخچــدیــــر (2)

انسانیچین لالـــه زار وطــن یاخچـــدیــر (2)

واحـد سورما منـــه وطـــن یاخچــدیــر  (2)

آدی گلجک کونلــــوم خندان گــؤرونـدی  (2)

وطن سنین توپراقوین قدرتینه قوربان اولــوم (1)

کور اوغلوین با بکوین غیرتینه قوربان اولــوم (1)

وطن دفینه وار دنیزینده هرداغوندا هردوزونده (1)

نین یوخدی یئر اوزینده ثروتوا قوربان اولــوم (1)

وطن سنین توپراقوین قدرتینه قوربان اولــوم (1)

ترجمه

 دربلندی کوههای مه آلود ایستادم

زدم از مه خیمه خویش را

نقش بست در خیالم زیبایی وطنم

دیده می شد مه ، بالاتر از مه ها

چون دریای خزر درجوش و خروش بودم

با رویا های خود سرگشته و مدهوش

به آرزوی وطنم نغمه ها سرودم

افسانه شدم در اوج طوفانها

مناظر زیبای وطنم دلها را می رباید

ذوق سرودن شعر و غزل را دردلها افزون می کند

رسیدم به وطنم

در طبیعت وطنم (با دیدن زیبایی ها ) حیران ماندم

به بلبل گویند چمن خوش تر است

برای انسان وطن خوش تر است (وطن لاله زار)

واحد از من مپرس ( برای من وطن ازهمه چیز ) وطن بهتر است

با شنیدن نام وطن دلها خندان شود

وطنم فدای خاک قدرتمندت شوم

فدای غیرت کوراوغلی و بابکت شوم ( غیرت و فداکاری مبارزین وطن قابل تحسین است )

وطنم در کوه و دشت و دریاهایت دفینه هاست

وطنم فدای خاک قدرتمندت شوم

برداشت کلی

 برای هر انسان وطن جایگاه خاص خودرا دارد .


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://lyricpoem.persianblog.ir/post/13
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ شعر و ترانه

سال نو شد.مثل همیشه کنار شادی ام -دلواپسی محتاطانه ام را هم داشتم.یادم هست که همیشه باید توی شادیها کمی نگران باشم.شاد شاد بودن من را می ترساند.دلواپسی کمکم میکند وقتی در عین خوشی چیزی را از دست میدهم خیلی شوکه نشوم.این تجربه قیمتیِ بیست و چند ساله من است.
سال نو شد.به اتفاق هایی فکر میکنم که امسال منتظر نشسته اند تا هر کدام سر نوبت برسندو غافلگیرم کنند.اما من پیشاپیش آماده ام.
کنار سفره هستم وبه صدای محزونی گوش میدهم که از کسانی میخواند که عید نیستند.و من تازه وقتی چشمان درشت متعجب روبرویم را می بینم می  فهمم که به وضوح در حال هق هق زدنم.به بیست و چند بار جای خالی کنار هفت سین فکر میکنم.به عیدی هایی که به من نداد به سالهایی که پیش خودم هم رو نداشتم دلتنگی کنم.به حفره قدیمی توی قلبم که حتا این دستهای گرم کوچکی که کنارم دارم هم نمیتوانند پرش کنند.من بعد از همه این سالها -به وضوح پدر میخواهم.
من از ...نمیدانم چه کسی-یک پدر طلب دارم.من دیگر واقعا واقعا دلم او را میخواهد.نه پدر بزرگ-نه عمو-نه دایی-فقط خود خود خودش را.
من کودک بیست و شش ساله ای هستم که بیش  از بیست و سه سال از عمرش را در ایستگاه  امیدهای پوچ جاگذاشته.که اینهمه سال را سپری نکرده و نمیداند با اینهمه کودکیِ دست نخورده چه کار کند.

سال نو شد. و من دارم به شادیهایی فکر میکنم که در توهمِ از دست دادنی تازه -گم شان کردم. 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://poirot.persianblog.ir/post/106
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ کارآگاه پوآرو

حمل ونقل نوروزی

سلام.

چند سالی است که نیروی انتظامی برای کاهش تلفات جاده ای، حداکثر سرعت در جاده ها را به 120 کیلومتر در ساعت محدود کرده است. جالب اینجاست که این قانون شامل آزادراه هایی که یک طرفه هستند هم می شود. نرخ تلفات جاده ای در ایران بسیار بالاست و راهی جز مقابله با آن نیست. اما به نظر من با همین منطق می توان خداکثر سرعت را مثلا به 60 کیلومتر در ساعت کاهش داد تا تلفات جاده ای نزدیک صفر شود! در واقع ما یکی از ساده ترین راه ها را انتخاب کرده ایم. باید سعی کنیم با اصلاح جاده ها، اصلاح فرهنگ رانندگی مردم، وضع جریمه های سنگین، کنترل های شدید جاده ای بر راه ها و رانندگان و موارد دیگر از این دست، تلفات جاده ای را کاهش دهیم و ضمنا سرعت سیر را هم کم نکنیم. کاهش سرعت سیر عملا زیر ساخت حمل و نقل را که یکی از بستر های مهم توسعه است، با اختلال مواجه می کند و در غیاب وسایل دیگر نقلیه مانند راه آهن و هواپیما، از کار انداختن وسایل نقلیه جاده ای نیز مشکل را در کشور بیشتر می کند.

رای مقایسه بد نیست بدانید آلمان کمترین میزات تلفات جاده ای را در دنیا دارد؛ حال آنکه در بسیاری از بزرگراه های آن کشور، اصولا محدودیت سرعت وجود ندارد! و این خود نشان می دهد بین این دو موضوع لزوما همبستگی وجود ندارد.

خیرا با یکی از مدیران صنعت حمل و نقل ریلی صحبت می کردم. می گفت در این یکی دو سال اخیر، چند مورد حادثه برخورد واگن ها یا از خط خارج شدن آنها رخ داده است و دولت برای مقابله با آن، سرعت سیر واگن را به 50 کیلومتر در ساعت کاهش داده که خود باعث قفل شدن چرخ لنگ حمل و نقل ریلی شده است و حجم حمل و نقل را از ریل به جاده سوق داده است. با آنکه می شود با استفاده از سیستم های پیشرفته سیگنالینگ، سرعت سیر را با همین ریل های موجود، حتی افزایش هم داد. می گفت در جلسه ای با یکی از مدیران راه آهن، به شوخی به او گفته که در زمان رضا خان که واگن ها را با اسب می  کشیدند هم سرعت محدود به 50 کیلومتر نبوده!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://kocholmochol.persianblog.ir/post/6
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ کوچولو
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید

عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال لاله ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی زجام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://philter.persianblog.ir/post/15
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ فیلتر

new year

Better than any New Year has been and will be, Better than any joy
known or to be known, Better than any wish realised or to be realised-
that's how, this New Year should be for you. Have a great new year.

 


 
http://pouladzadeh.persianblog.ir/post/144
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ لحظه هایی که میگذرند

یادی از حکیم بهار سخن عمرخیام

عمر رفته

چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت :
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

.  English

 When the canary made its way to the field
Found the rose and wine smiling, kneeled,
In tongues its message in my ear it thus reeled
Hark, no moment in time did twice yield.

 German

Eine Nachtigall, die trunken zu dem Garten flog ,
Wo ein Rosenkelch über den anderen sich bog,
Raunte ins Ohr mir: Erfaße das Glück
Des Lebens im Fluge: es kommt nicht zurück.
 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://bahareh0111.persianblog.ir/post/13
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ عاشق تنها

عیدانه 

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت / ای دختر بهار حسد می برم به تو

عطر و گل و ترانه و سرمستی تو را / با هر چه طالبی به خدا می خرم زتو

برشاخ لخت و عور درختی شکوفه ای / با ناز می گشود دو چشمان بسته را

مرغی میان سبزه ز هم باز می نمود / آن بالهای کوچک زیبای خسته را

خورشید خنده کرد و ز انوار خنده اش / بر چهر روز روشنی دلکشی دوید

موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او / رازی سرود و موج به نرمی رمید از او

خندید باغبان که سر انجام شد بهار / دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

( فروغ فرخزاد )


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://bahareh0111.persianblog.ir/post/12
ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ عاشق 

جشن فرخنده فروردین است / روز بازار گل و نسرین است

آب چون آتش عود افروزد / باد چون خاک عبیر آگین است

باغ پیراسته چون گلزار بهشت / گلبن آراسته حورالعین است

برج ثور است مگر شاخ سمن/ که گلشن را شبه پروین است

گرد بستان ز فروغ لاله / گویی آتشکده برزین است

آب چین یافته در حوض از باد / همچو پر کار حریر چین است

بط چینی که ستاده در او / چو پیاده است که با نعلین است

( ابوالفرج رونی )


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://noroz1387.persianblog.ir/post/2
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ جشن ایرانی

 نوروز

نوروز و جشن نوروزی در میان ایرانیان چنان اهمیت داشت که برخی از جشن های مهم را به شمار روزهایی که تا نوروز فاصله داشت می خواندند. بیشتر روایات اسطوره ای ـ افسانه ای ایران دوره پیشدادی را زمان پیدایی نوروز و جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی را بنیانگذار نوروزو آیین نوروزی به شمار آورده اند .از پیشینه تاریخی نوروز و آیین های آن اطلاعات مستند و دقیقی در دست نیست. نوروز و جشن نوروزی یک آیین کهن و همگانی و مربوط به نو شدن و جوان شدن طبیعت است. در اقوام مختلف جهان و بومیان ایران، پیش از آمدن آریایی ها به ایران، نوروز از مهمترین اعیاد بوده است. ?مهرداد بهار? نوروز را یک جشن همگانی در فرهنگ ایران و بین النهرین و آیین نوروزی را یک سنت کهن و احتمالاً رایج از هزاره سوم پیش از میلاد و در منطقه می داند و می نویسد: ?این آیین یا همراه با کوچ بومیان نجد ایران به بین النهرین به آن سرزمین رفته، یا هم زمان در سراسر منطقه وجود داشته است. نوروز در فرهنگ های منطقه در اقوام سامی نیز از کهن ترین زمان ها شناخته شده بود. نیز در بسیاری از مردم جامعه های عرب دوره جاهلیت آن را جشن می گرفتند. در اوستا به نوروز اشاره ای نشده است و مهرداد بهار اشاره نکردن به نوروز را در اوستا به علت زردشتی نبودن این جشن و مرسوم نبودن چنین آیینی در شرق ایران احتمال داده است. در نوشته های پهلوی و مانوی از نوروز، جشن اول سال نو بسیار گفته شده است. در تخت جمشید نیز که یک مرکز آیینی ـ دینی بوده، مراسم نوروز برگزار می شده است. بیشتر روایات اسطوره ای افسانه ای ایران دوره پیشدادی را زمان پیدایی نوروز ، و ?جمشید?، چهارمین پادشاه پیشدادی را بنیانگذار نوروز و آیین نوروزی به شمار آورده اند. بنا بر پژوهش هایی که روی آثار سنگ نگاره ها و کتیبه های مانده از دوره هخامنشیان انجام شده، مردم آن زمان به درستی با نوروز آشنا بوده اند و نوروز را به عنوان آیینی کهن به هنگام گردش سال جشن می گرفته اند. پادشاهان هخامنشی از تخت جمشید که محلی مقدس و مخصوص نیایش بود، به هنگام نوروز برای برگزاری آیین های ویژه نوروزی و استقبال از نمایندگان اقوام و مردم مختلف استفاده می کردند. هر سال ، نمایندگان اقوام مختلف مادی ، عیلامی ، بابلی ، خوزی ، آشوری ، هندی ، تونسی ، آفریقایی و. . . با پوشاک قومی - ملی خود ، در تخت جمشید گرد می آمدند و نوروز و نو شدگی سال را در کاخ آپادانا، در برابر شاه جشن می گرفتند و هدیه های خود را به پادشاه ایران اهدا می کردند. در دوران اشکانیان (۲۵۰ پ م تا ۲۲۶م) و ساسانیان (۲۲۶ تا ۶۵۲ م) مردم نوروز را بنا بر سنت های فرهنگی رایج در فرهنگ مردم ایران در آغاز سال نو جشن می گرفتند. نوروز و جشن نوروزی در میان ایرانیان، چنان اهمیت داشت که برخی از جشن های مهم را به شمار روزهایی که تا نوروز فاصله داشت، می خواندند. ایرانیان مسلمان ، نوروز را هم چون نیاکان خود جشن می گرفتند و در برگزاری آیین های نوروزی در آغاز بهار، سخت می کوشیدند. در سرزمین های اسلامی، سه گونه عید در آغاز سال وجود داشت. آغاز سال ایرانی یا شامی که مصادف با اوایل بهار بود. </SPAN>آغاز سال قبطی [مصر] که به آخر اوت [نهم شهریور] می افتاد. و بالاخره آغاز سال هجری قمری که هر سال تفاوت می کرد. بر این عیدها باید آغاز سال ایرانی قدیم را که آغاز تابستان بود نیز افزود.

مردم نومسلمان ایران و حکومت های ایرانی محلی در دوره عباسیان و حکومت های توانمند ایرانی پس از عباسیان به ویژه سامانیان (۲۶۱ تا ۳۸۹ ) در خراسان بزرگ و بوئیان (۳۲۰ تا ۳۴۸ ) در ایران جنوبی و عراق در زنده و پویا نگه داشتن نوروز و آیین های نوروز در میان جامعه مسلمان نقش بسیار مهمی داشتند. در دوران اسلامی به خصوص در دوره صفوی، جشن و آیین های نوروزی با برخی از آیین ها و آداب اسلامی درآمیخت و رنگ تازه و مفهوم دینی گرفت. برای اعتبار بخشیدن به رفتارهای مسلمانان در آیین های نوروزی ، و شرعی و روا دانستن آنها، مجموعه ای حدیث و روایت در چگونگی پیدایش نوروز و ارزش و اعتبار و تقدس آن نقل و گردآوری کردند. این حدیث ها و روایات شأن و منزلت نوروز و آیین های مربوط به آن را در نزد شیعیان ایران بیش از پیش بالا برد و به آنها اهمیت بخشید.

 ● برخی نسبت های مردمی و مراسم نوروزی

مقدمه نوروز چنین است که در میدان های عمومی، با نقاره و شیپور و سنج از نیمه شب تا ظهر نوازندگی می کنند. پس از آن مردم بلافاصله محل کار خود را ترک می گویند و همه با هیاهو و خوشحالی به مساجد، میدان ها و ساختمان های عمومی روی می آورند و همه به هم تبریک می گویند. اسب دوانی، چوگان بازی، کشتی گرفتن، جامه نو پوشیدن، حنا بستن و. . . از جمله سنت هایی است که همیشه در این زمان از سال انجام می شده. نوروز و آزادی زندانیان در زمان هخامنشیان انجام می گرفته. جمشید پس از پیروزی بر دیوان و برقراری حکومتِ داد و برابری که در نخستین روز نوروز انجام شد، زندانیان را آزاد کرد.

 ● شیر سنگی

در بسیاری از شهرها و روستاها شیرهای سنگی وجود داشت که در زمان های کهن نمادی از نیروی آناهیتا، فرشته باروری و آب بوده اند. در این گونه جاها، دوشیزگان به هنگام شب سوری آیین های نیایشی با تندیس شیر داشتند. دختران بر روی شیر می نشستند و از زیر دست و پای آن چندین بار می گذشتند و پشت و شکم آن شیر را نوازش می کردند و از آن مراد می طلبیدند و فرزندان نیرومند می خواستند. در تهران نمادی دیگر وجود داشت و آن توپ بود. دختران دم بخت از توپ مروارید در این شهر در زمان های پیشین، حاجت می طلبیدند.

 ● آوردن آب از آسیاب ها و چشمه سارها در زمان ساسانیان در برخی از روستاها رسم بر این بود که آب پای سفره هفت سین را می بایستی دختران شوی ناکرده از چشمه سارها، به ویژه از زیر آسیاب ها بیاورند، زیرا نوروز هنگام زایش و باروری است و کوزه آب که نمادی است از آناهیتا باید در خوان نوروزی نهاده شود
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://bad-bade.persianblog.ir/post/3
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بدبده

عید آمد

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم          گردى نستردیم و غبارى نفشاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز       از بی‌دلى او را ز در خانه براندیم
هر جا گذرى غلغله شادى و شورست    ما آتش اندوه به آبى ننشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام‌ست، ولى ما         پیکى ندواندیم و پیامى نرساندیم
احباب کهن را نه یکى نامه بدادیم          و اصحاب جوان را نه یکى بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت،اى خسته کبوتر  سالى سپرى گشت و تو را ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند        ما این خرک لنگ ز جویى نجهاندیم
ماننده افسونزدگان ره به حقیقت           بستیم، و جز افسانه بیهوده نخواندیم
از نه خم گردون بگذشتند حریفان          مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر «امید» که صد بار       عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم


(م . امید)


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://baroun82.persianblog.ir/post/81
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ پابرهنه تا ماه

قرارنیست اتفاق خاصی بیفتد

نه،هیچ اتفاقی نمی افتد

روزها

همان طوربه رودشب می ریزند

که شب ها

            به سپیده ی روز.

نه پرده ای

به ناگهان کشیده می شود

نه سرانگشت شاخه ای

                      به هوای ماه می جنبد

نه تو

ازراه می رسی!

*

قرارنیست اتفاق خاصی بیفتد

مثلااین که:

تو

باشاخه ای گل سرخ

دردست های روشن ات

                        ازراه برسی!

نه،

عین روزروشن است،

تورفته ای بازنگردی

ومن

مانده ام پشت این همه کاغذسیاه

تاهرلحظه

به اتفاق خاصی که قرارنیست بیفتد

                                       فکرکنم!


کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: نوروز
 
http://avidmirshokraei.persianblog.ir/post/54
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ شعرهای من

نماز که می خوانی

رو به خورشید

در زمین خالی یئاس

با نگاه دور بهار

که سبز کرد ه نامحسوس

زمین زیر پایت را

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

نماز که می خوانی

آن دور

در گذرگاه بی عابر خاک آلود

مرا دعا کن

مرا دعا کن که

بهار آمده است و

دوستم رفته است

روز اول سال

به دنبال دوستی شیرین یاری رفته است

در دیاری دیگر

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

نماز که می خوانی در دوردست

رو به خورشید بی غروب دلم

او را دعا کن:

خدایا

عشق را برایش

و او را به عشق

متبرک کن

در حضور

جوانه ها


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://atashshekan.persianblog.ir/post/153
ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ عطش شکن

دی شب خواب بد دیده بودم .تمام روز دنبالت می گشتم که ببینمت  به ات بگویم که خواب بد دیده ام .حتا خوابم را تعریف کنم بی آن که بعدش اتفاق ناخوشی بیفتد. هرچی گشتم پیدات نکردم.هی زنگ خانه خورد و هی قلبم هزار تیکه شد که شاید خودت باشی و نبودی و هی از خانه زدم بیرون و رفتم دید و بازدید که شاید سر از خانه تو در بیاورم و نیاوردم. هی همه را بوسیدم و خیره شدم توی چشم های شادشان تا مگر چشم های تو که شاید گم شده باشد را به جا بیاورم و نیاوردم .هی دفتر شماره های تلفن را باز کردم و از اول همه ی شماره ها را گرفتم به همه ی آنهایی که بودند خیلی مودب و رسمی انگار نه انگار که پایی روی بیلی مانده باشد گفتم که سال نوشان مبارک باشد و صد سال به ازین سال های شان باشد آنها خوش حال شدند و حیران ماندند که من چه آدم با معرفتی هستم که بعد از هزار سال هنوز به یادشان هستم ولی من مات بودم که تو چرا پشت خط هیچ کدام از این شماره ها نیستی...دقیقه ها پشت خط بوق های ممتد و بریده بریده ساکت ماندم تا شاید کمی شبیه صدای تو که گم شده است باشند و نبودند.
هی به ماهی نگاه کردم که نجیب شیطنت می کرد هی به سبزه هی به پسر کوچک همسایه که باتوپ رو پایی هایش را تا هفتادو نه شمرده بود گفتم شاید گم شده باشی یا محو شده باشی وسط این چیزها ولی نبودی.
فردا دید و بازدیدهای بیشتری خواهم رفت ...به آدم های بیشتری سلام خواهم داد ...شماره های  بیشتری را خواهم گرفت ...عیدی های بیشتری خواهم داد...مهربان تر خواهم بود ...شاید فردا بشود تو را دید.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://yums82.persianblog.ir/post/347
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ورودی ۸۲

سلام.عید در عیدتون مبارک! عرضم به خدمت سروران گرامی! به مناسبت اعیاد یه خاطره می خوام بنوسیم... امیدوارم گل لبخند رو لب هاتون بشینه...


دو روز پیش زنگ در خونه را زدن....زینگ!... یا شایدم صداش یه جور دیگه بود! خونه هم پر بود از مهمون... دایی.. عمو .. خانواده ها! و خلاصه کلی آدم...
کیه؟
کارت عروسی آوردم!
اومدم...
تلق تلق! (دارم از پله ها میرم پایین!)
خلاصه کارت را گرفتم ... کارت ساده ای بود... باز کردم که بخونم...شما چه حالی میشید اگه یه کارت عروسی را باز کنید و ببینید اسم شما را نوشتن! اصلاْ به من مربوط نیست چه حالی میشید! و اینکه آب قند لازم میشه یا نه یا می برنتون بیمارستان یا سینه قبرستون!
اما من فقط یه لحظه مکث کردم و طبق معمول که یه موضوع واسه شوخی کردن پیدا کرده بودم کمی فکر و بعدش اجرا...
مادر کجایی که کارت عروسی بچتو آوردن!
چند ثانیه سکوت! نگاهی با چشمان گرد به من و کارت های تو دستم! و اینکه یادشون بیاد این حرفه منه که شوخی زیاد می کنم.... و مجدداْ برگشت به وضعیت قبل... من که یه شوک وارد کرده بودم شوک دوم را هم وارد کردم ... خودتون بیایید ببینید!
کم کم کارت دست به دست شد و همه زدن زیر خنده ... به به حالا بی خبر...
خلاصه این وسط یک نفر خیلی جدی گرفت و اون هم برادر کوچکم بود که البته با سواد کلاس دومش تونسته بود کارت را بخونه و حسابی باور کرده بود... داداش میخوای زن بگیری!؟
حالا بیا درستش کن... دیگه این صدای برادر عزیز بود که کل محله را پر کرده بود...بعد از کلی دادوبیداد و دویدن اومد و گفت خونه ات کجاست!؟
منم گفتم بیام اتاق شما؟! اون هم گفت باشه... به شرطه اینکه بچت تختم را .... نکنه!!!!  بعد یکدفعه مثل برق گرفته ها یه چیزی یادش اومد و بلند شد داد زد:
من دارم عمو میشم!!! خلاصه باز ملت زدن زیر خنده...
یه کم وقت گرفت تا دادشم را راضی کنم که کارت عروسی واسه من نیست! اما کلی خندیدیم...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://chakamehb.persianblog.ir/post/74
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ من ایرانیم

نوروز....

طبق رسم قدیمی...

 بار دیگر نوروز، همان سنت باستانی، با قصه خودش، از راه رسید، اما نه برای همه.

طبق رسم قدیمی، خانه تکانی، خرید میوه و شیرینی، لباس نو و رسمی...

طبق رسم قدیمی، شب چهارشنبه سوری، آتش و ترقه، آجیل ...

طبق رسم قدیمی، یک سفره سنتی، دو شمعدان کهنه، یک آیینه، یک حافظ، عطر سنبل، بوی یاس، دو ماهی قرمز، هفت سین سنجد، سبزه، سیب سرخ، سمنو، سرکه، سماق، سیر، ساعت، یک تکه نان گندم، یک مشت برنج ایران، چند تخم مرغ رنگی، ...

طبق رسم قدیمی، لحظه تحویل سال، صدای تیک و تاک ساعت، رقص ماهی قرمز، صدای توپ ...

طبق رسم قدیمی، آهنگ نوروز، تبریک عید، تقسیم هدایا، هلهله و شادی، بوسه های عریان.

طبق رسم قدیمی، پدر، مادر، همه اعضای فامیل مینشینند کنار سفره، پدر قرآن می خونه، مادر دعا می کنه...

طبق رسم قدیمی، همه می رفتیم خونه پیرفامیل، می گفتیم و می شنیدیم، می خوردیم و می نوشیدیم...

طبق رسم قدیمی، هر سنتی، هر رسمی، زمانی داره، مکانی داره، آدابی داره، دلیل و منطقی داره، ...

طبق رسم قدیمی، چه صفایی داره نوروز، چه بویی داره نوروز، طبق رسم قدیمی ... 

اما حالا، امروز، پدربزرگ نداریم، مادربزرگ که خسته است.

عمو، خاله که نیستند، هرکدوم رفتند به یک دیار دیگر.

اما حالا، امروز، دیگه کسی نمونده، حوصله ای نداریم، خسته هستیم هممون، کار می کنیم از صبح، شبها خوابیم هممون.

اما حالا، امروز، دیگه سفره نداریم، شمعدانها خاک گرفتند، آیینه شکسته امروز، حافظمونو بردن، هوا سرده امروز، دیگه سنبل نداریم، شاخه یاسها یخ زد.

ماهی ها رو کی کشته؟ خفه شدن همشون!

عود دیگه بو نداره.

اما حالا، امروز، ما که اومدیم این ور، سمنو، سنجد، سماق کو؟ سیب ها مزه ندارن. همه سرکه ها بخار شد. ساعت خوابیده امروز.

اما حالا، امروز، نانوا که آرد نداره، برنج خیلی گرونه، مرغ ها رو سر بریدن، تخم مرغ هم نداریم.

اما حالا، امروز، غصه داریم هممون، خنده یادمون رفت، گریه اومد سراغمون.

اما حالا، امروز، جنگ شده همه دنیا، زلزله، سیل، پر از عذابه امروز، یکی تفنگ گرفته، یکی میره زیر تانک، آخه جنگ نفته امروز.

اما حالا، امروز، خسته شدیم هممون، هرکی می ره یکطرف...

لحظه تحویل سال، فرسنگها دور از دیار، می نشینیم تک و تنها، جمع معنا نداره، فامیل وجود نداره، دلها پر شده از کینه، از ترس.

هم خونی معنا نداره.

دهکده که بزرگ شد،  کدخدامون که پیر شد، دزدها حمله کردن، مهربونی رو بردن، خوشگذرونی رو کشتند.

خورشید خانم هم قهر کرد، ماه و ستاره رفتند، شب و روز بی معنا شد، قهر و آشتی نمونده، دریا خشک شد، آدم دیگه نمونده، همه رفتند زیر آوار، زلزله آخه اومد، دنیا زیر و رو شد.

سروها همه شکستند، آهن رفته بالا.

اتاقها که ویلا شد، جاها که بزرگ شد، دلها همه کوچیک شد.

نسل کتاب که پیر شد، فلاپی اومد توی بازار، خلاصه که همه چی، یکهو اومد مدرن شد.

ماشین شد عصای دست انسان، بچه ها گذاشتن رفتن. چه سوت و کور شد اینجا.

اما حالا، امروز، لحظه تحویل سال، فرسنگها دور از دیار، می نشینیم تک و تنها.

با هزار بدبختی، آنتنو می چرخونیم، تلویزیون، شبکه ایران، جام جم یک، دو، سه...

می گن لحظه تحویل سال، توپ در می شه تو ایران.

می گن لحظه تحویل سال، عمو نوروز می یاد تو ایران.

می گن حاجی فیروز سیاه، می گن هفت سین می چینند تو ایران.

می گن بعد تحویل سال، تبریک می گن به همدیگر تو ایران.اما حالا، امروز، لحظه تحویل سال، هرچی کانال را تغییر می دم، سال تحویل نمی شه، هفت سینی نمی بینم، ای وای ساعت خوابیده، زمان رفته از دست.

اما حالا، امروز، می گن لحظه تحویل سال، ساعت نه بوده تو ایران.

اما حالا، امروز، نه توپ، نه شیرینی، نه هفت سین، نه تلفن، نه کسی که تبریکی بگه عیدو، می گن خطها خرابه امروز تو ایران.

اما حالا، امروز، نوروز بویی نداره، بر و رویی نداره، شاید کسی خبر نداره.

اما حالا، امروز، می خوام بدونم، کجاست اون رسم قدیمی؟ چی بود اون رسم قدیمی؟


 
http://avidmirshokraei.persianblog.ir/post/53
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ شعر های من

مثل شعر گفتن

من مثل شعر گفتن حرف می زنم
مثل خندیدن
شعر می گویم
اما وقتی که عطر سنبل عید در خانه میپیچد

اما وقتی که سینوره های رنگی

تصویر ماهی ها در آینه

و رویش سبز آهسته گندم ها

در نگاه ماهی ها

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من مثل پائیز

می بارم

و چون بهار

هر بهار سبز میشود دلم

من مثل عبور می ایستم

و مثل نگاه می گذرم

مثل دشت می مانم

و چون ابر های آسمان

به گوشه های آبی می روم

به بی نهایت

من مثل هراس

می گریزم به دامن جسارت ها و

مثل شب

آرام میگیرم

در بستر تنهائی ام

مثل باد آواز می خوانم

مثل رود

و مثل نسیم که می وزد لا به لای علفزار

خاموش می مانم

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من مثل ترانه

شعر می خوانم

مثل شعر

می روم


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://ali-jahangiri.persianblog.ir/post/46
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ علی جهانگیری

بهار

پنجگانه

   دری گشوده از این دریا

و این که ناگهان

 آبی

آه می کشد 

 * * * * 

 آبی آه می کشد

 و مرگ

 سپید و هراسان

 از سینه های تو می گذرد 

 * * * *

 آبی آه می کشد

 و آن آخرین صدایی که گل به شکفتن

 و پرنده به پرواز

 می شنود

 * * * *

 ای گل

 مرا در پرچم هایت ببر

 بنام مرگ ، سایه ، سلطنت

 در ابری پائین اندامت

 و ظهر بسیار

 در آب های بیگناه

* * * * 

 پس جام هایت را مهیا کن

 تا چون باد بر آنان بریزم

 زمردی مذاب

در راههای گمراه

 بهشت را تکثیر می کند .    


 
http://wavylady2000.persianblog.ir/post/187
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ صوفیانه ها               

 ایران و نوروز 

«زرتشت گفت که روان مردگان در ایام فروردگان به خانه‌های ایشان بازمی‌گردد و امر کرد که در آن ایام خانه‌‌ها را پاک کنند و فرش‌های پاک بگسترند و آن‌جا خوردنی‌های خوشمزه و اشتهاآور بنهند و بخورند تا روان مردگان به بو و نیرویآن قوت گیرد.»                                          

                                 ترجمه از غرر اخبار، ملوک فرس‌ثعالبی            

نوروز و هفت سین قدیم: 

ـ پانزده‌روز ِ پیش از نوروز گندم یا عدس سبز می‌کنند، خانه‌تکانی می‌کنند و برای شب جشن، سرتاپا لباس نو می‌پوشند. شب اول سال، باید همه‌ اتاق‌های خانه روشن باشد. چند ساعت به تحویل مانده، سفره‌ هفت‌سین پهن می‌کنند.

هفت‌سین :

بالای سفره‌‌ هفت‌سین، یک آینه می‌گذارند دو طرف‌اش جا با شمع‌دان که در آن‌ها به‌عده‌ اولاد، صاحب‌خانه، شمع روشن می‌کند. چیزهایی که سر سفره می‌گذراند از این قرار است:قرآن، نان بزرگ، یک کاسه آب که رویش برگ سبز است، یک شیشه گلاب، سبزه علاوه بر آجیل شیرین و میوه و شیرینی و خروس و ماهی در خوانچه هفت‌چیز که اسم‌ شان با سین شروع می‌شود باید باشد: سپند، سیب، سیه ‌دانه، سنجد، سماق، سیر، سرکه، سمنو، سبزی، به‌اضافه ماست، شیر، پنیر و تخم‌مرغ رنگ‌کرده ...در موقع تحویل، همه‌ اهل خانه باید سر هفت‌سین باشند و پول یا خرخاکی(خر مهره)در دست‌شان می‌گیرند، چون شگون دارد. اگر کسی موقع تحویل سال در خانه‌ی ِ خودش پای هفت‌سین نباشد، تا سال دیگر از خانه‌اش آواره خواهد بود.کسیکه مزاجش حرارتی باشد، موقع تحویل، سر هفت‌سین یک انگشت ماست می‌خورد و اشخاص رطوبتی با یک انگشت سیره می‌خورند. تا مزاجشان معتدل بشود. در موقع تحویل، زن‌ها باید سنجاق زیر گلویشان باشد وگرنه، رشته‌ کارشان گسسته می‌شود.علامت تحویل سال، تکان‌خوردن برگ سبز روی آب است و یا چرخیدن تخم‌مرغ روی آینه. شمعی که به نیت سلامتی در هفت‌سین روشن است، باید تا آخرش بسوزد و نباید به آن فوت کرد، چونکه عمر را کوتاه می‌کند و در صورت اجبار با دو برگ سبز، آنرا خاموش کنند.کسیکه، صبح عید وارد خانه می‌شود باید خوش‌قدم باشد و بگوید: «صد سال به این‌ سال‌ها برسید!» درصورتیکه خود صاحب‌خانه، خوش‌قدم باشد، باید از در خانه بیرون برود و برگردد. هرکسی دراین روز، شادی و خرمی بکند، تا سال ِ دیگر به او خوش خواهد گذشت. 

سفره‌ِ خواجه‌خضر :

با همان تشریفات هفت‌سین است، تنها فرقی که دارد این سفره از شب جمعه‌ آخر سال، چیده می‌شود تا ساعت تحویل و چیزی که اضافه دارد، شیربرنج بی‌نمک، اسفناج پخته و قاویت آردنخودچی است. علامت این‌که خواجه‌خضر سر سفره بیاید اینست که انگشت ِ خودش را می‌زند در قاویت آردِ نخودچی. 

سیزده‌بدر :

سیزدهمین‌روز ِ بعد از نوروز است که همه‌ی ِ مردم، درین روز باید از شهر خارج بشوند، خوش بگذرانند و تفریح و گردش بکنند تا این‌که نحوست ِ سیزده را به صحرا برند. دختران برای ِ این‌که بخت‌شان باز بشود، سبزه‌ها را گره می‌زنند و می‌گویند: 

                                         سیزده بدر                    سال ِ دگر

                                      خانه‌ی ِ شوهر                بچه به‌بغل   

بن‌مایه:

                نیرنگستان؛ صادق ِ هدایت، چاپ ِ دوم، تابستان ِ 2536، انتشارات ِ جاویدان 

با آرزوی 12 ماه شادی

                    52 هفته خنده

                           365 روز سلامتی

                                   8760 ساعت عشق

                                           525600 دقیقه برکت

          سال

             14087 اهورایی

                     7030 میترایی

                           7030 میترایی

                                 6758 آشوری

                                     3746 زرتشتی

                                          2567 شاهنشاهی

                                                  و1387 شمسی

                                               بر شما فرخنده باد


 
http://ehsan-vafaee.persianblog.ir/post/5
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ احسان وفایی

نوروز یا روز نو در همه ی تقاویم در همه ی دوره ها و در میان همه ی فرهنگ ها با اسامی گوناگون مطرح بوده و هست . گردش زمین به دور خورشید و پدید آمدن روز وشب و فصول سال و نیز حرکت ماه بر گرد زمین بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبیعی تقویم را پدید آورده است. آغاز هر سال شروع جدیدی است که خود به نوعی انسان را با احساسی تازه و تولدی نو به حرکت در می آورد. این آغاز همراه با شادی و سرور بوده و در هر فرهنگی آیین های ویژه ای برای نشان دادن خوش حالی و شادی تعبیه شده است . در میان ایرانیان این روز نو روزی بود که شاه جدید ساسانی به تخت می نشست . خواهیم دید که آخرین نوروز ایرانی که طی آن آیین های ویژه ای را اجرا می کردند روزی در اواخر خرداد ماه بود که یزد گرد سوم بر تخت نشست و از آن پس این نوروز هر سال با توجه به عدم محاسبه ی کبیسه و اهمال آن در هر چهار سال یک روز به عقب می افتاد. پس از آمدن اسلام سنت نوروز پابرجا ماند و این بدان دلیل بود که مردم ایران به سرعت اسلام را نپذیرفته و تا یکی دو سه قرن بسیاری از آنان بر آیین کهن خود بودند. حتی اگر اسلام را پذیرفتند نتوانستند به آسانی آیین کهن خود را ترک کنند. دانسته است که اسلام دو عید را با عنوان عید فطر و اضحی با آیین های ویژه مطرح کرد. هر چند آن ها آغاز سال نبود اما به هر روی عید طبیعی مسلمانان به شمار می آمد. در برابر نه از سوی اهل سنت و نه امامان شیعه موضع گیری روشن و شناخته شده ی مفصلی نسبت به نوروز مطرح نشد. بحث از نوروز در فرهنگ شیعه از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آن جا که به منابع بر جای مانده ی ارتباط مربوط می شود نخستین بار در مختصر مصباح شیخ طوسی از آن یاد شد . پس از آن در منابع دیگر هم وارد گردید . نکته ی جالب توجه آن که در دوره ی صفوی آثار فراوانی در زمینه ی عید نوروز نوشته شد. شیخ آقا بزرگ ذیل مدخل نوروزیه از بیش از پانزده رساله که در دوره ی صفوی تالیف شده یاد کرده است . 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://parrs.persianblog.ir/post/3
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ کورش

نوروز پارسیان

انسان، از نخستین سال های زندگی اجتماعی، زمانی که از راه شکار و گردآوری خوراک های گیاهی روزگار می گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخی از رویدادهای طبـیعی، یعنی تکرار فصول شد.  زمان یخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گیری پرندگان و چرندگان را از یکدیگر جدا کرد.  نیاز به محاسبه در دوران کشاورزی، یعنی نیاز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را بوجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغیـیـر آن آسانتر دیده می شد، صورت گرفت.  و بالاخره نارسایی ها و ناهماهنگی هایی که تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت.  سال در نزد ایرانیان همواره دارای فصل نبوده، زمانی شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زمانی دیگر تابستان هفت ماه ( از فروردین تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردین ) بوده، و سرانجام از زمانی نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم گردیده است. گذشته از ایران: "سال و ماه سغدی ها، خوارزمی ها، سیستان ها در شرق و کاپادوکی ها و ارمنی ها در مغرب ایران، بدون کم و زیاد همان سال و ماه ایرانی است".

آغاز سال
مردم شناسان را عقیده بر این است که محاسبه آغاز سال، در میان قوم ها و گروه های کهن، از دوران کشاورزی، همراه با مرحله ای از کشت یا برداشت بوده و بدین جهت است که آغاز سال نو در بیشتر کشورها و آیـیـن ها در نخستین روزهای پائیز، یا زمستان و یا بهار می باشد.  آغاز سال ایرانیان، هر چند زمانی دستخوش تغیـیـر گردید ولی حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و الا نبـیـاء و ابوریحان بـیـرونی در آثار الباقیه گویند که آغاز سال ایرانی، از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردین بود. وقتی که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـیـعی بود، و طالع سرطان بود.  

پیدایش جشن نوروز
در ادبـیـات فارسی جشن نوروز را، مانند بسیاری دیگر از آیـیـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند.  شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی ،منوچهری، عنصری، بـیـرونی، طبری، مسعـودی، مسکویه، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبـیـات پـیـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره می شود : 

جهان انجمن شد بر تخت اوی               از آن بر شده فره بخت اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کین

به نوروز نو شاه گیتی فروز                   بر آن تخت بنشست فیروزروز

بزرگان به شادی بیاراستند                   می و رود و رامشگران خواستند

 محمد بن جریر طبری نوروز را سر آغاز دادگری جمشید دانسته :  

 جمشید علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد می باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمایـیـد، تا من آن کنم.  و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردین. پس آن روز رسم کردند.    

ابوریحان بـیـرونی پرواز کردن جمشید را آغاز جشن نوروز می داند : چون جمشید برای خود گردونه بساخت، در این روز بر آن سوار شد، و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیـدن این امر به شگفت شدند و این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز تاب می نـشـیـنـند و تاب می خورند.  

به نوشته گردیزی، جمشید جشن نوروز را به شکرانهً این که خداوند " گرما و سرما و بیماری و مرگ را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود " برگزار کرد و هم در این روز بود که " جمشید بر گوساله ای نشست و به سوی جنوب رفت به حرب دیوان و سیاهان و با ایشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. "  و سرانجام خیام می نویسد که جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقیقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود؛ و چون جمشید، آن روز دریافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آیـیـن آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.   

در خور یادآوری است که جشن نوروز پـیـش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز، با آنکه جشن را به جمشید منسوب می کند، یاد آور     می شود که، " آن روز را که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پـیـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " .   گذشته از ایران، در آسیای صغیر و یونان، برگزاری جشن ها و آیـیـن هایی را در آغاز بهار سراغ داریم.  در منطقهً لیدی و فری ژی، براساس اسطوره های کهن، به افتخار سی بل، الههً باروری و معروف به مادر خدایان، و الههً آتیس جشنی در هنگام رسیدن خورشید به برج حمل و هنگام اعتدال بهاری، برگزار می شد. مورخان از برگزاری آن در زمان اگـُوست شاه در تمامی سرزمین فری ژی و یونان و لیدی  و آناتولی خبر می دهند. به ویژه از جشن و شادی بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردین ) . 

صدرالدین عینی دربارهً برگزاری جشن نوروز در تاجیکستان و بخارا ( ازبکستان ) می نویسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـنی ها، راست آمدن این عید، طبـیـعت انسان هم به حرکت می آید. از این جاست که تاجیکان می گویند : " حمل، همه چیز در عمل ". در حقیقت این عید به حرکت آمدن کشت های غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و دیگر حاصلات زمینی است که انسان را سیر کرده و سبب بقای حیات او می شود.  وی در جای دیگر می گوید :   در بخارا " نوروز " را عید ملی عموم فارسی زبانان است، بسیار حرمت می کردند. حتی ملای دینی به این عید که پیش از اسلامیت، عادت ملی بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم این عید را ترک نکرده بودند، رنگ دینی اسلامی داده، از وی فایده می بردند. از آیت های قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وی در نوروز از عادت های ملی بیـش تره بوده، تر کرده می خوردند. ولی برگزاری شکوهمند و باورمند و همگانی این جشن در دستگاه های حکومتی و سازمان های دولتی و غیر دولتی و در بیـن همهً قشرها و گروه های اجتماعی، بی گمان، از ویژگی های ایران زمین است، که با وجود جنگ و ستیزها، شکست ها و دگرگونی های سیاسی، اجتماعی، اعتقادی، علمی و فنی، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ های دیگر نیز راه یافته است؛ و در مقام مقایسه، امروز جامعـه و کشوری را با جشن و آیـیـن چندین روزه ای، که چنین همگانی و مورد احترام و باور خاص و عام، فقیر و غنی، کوچک و بزرگ و بالاخره شهری و روستایـی و عشایـری باشد، سراغ نداریم.   

روزها یا ماه جشن نوروز
مدت برگزاری جشن هایی چون مهرگان، یلدا، سده و بسیاری دیگر، معـمولا یک روز ( یا یک شب ) بـیشتر نیست.  ولی جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آیـیـن های نوروزی " گویاتر است، دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را، پس از جمشید یک ماه می نویسد :   

 چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزیگران.  

کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سلیمان صفوی، مهمانی ها، تفریح و جشن های نوروز در میدان های عمومی تا سه هفته طول می کشید. "درو ویل" مدت تعطیلی جشن نوروز را در زمان فتحعلیشاه دو هفته می نویسد.  ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سیزده بدر " پایان می پذیرد. 

رسم ها و آیـیـن های نوروزی که از روزگاران کهن برگزاری آن ها از نسلی به نسل بعد به ارث رسیده، به ناگزیر با دگرگونی شیوه های زندگی، تکنولوژی های صنعتی و ماشینی، سازمان های اداری، شغـل ها، قانون ها، وسایـل ارتباط جمعی جدیـد - چنان که خواهیم دید - بدون آنکه هویـت خود را از دست بدهد، تحول یافته است.   از آداب و رسم های کهن پـیـش از نوروز، بایستی از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوری و خانه تکانی یاد کرد.  

پنجه ( خمسه مسترقه )
بنابر سال نمای کهن ایران، هر یک از دوازده ماه سال سی روز است و پنج روز باقی ماندهً سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پیتک( در زبان و تقویم مازندرانی ) یا بهیزک ( در روز شمار زردشتیان ) گویند. ابوریحان دربارهً پنجه می نویسد :

  ... هر یک از ماه های فارسی سی روز است و از آن جا که سال حقیقی سیصد و شصت و پنج روز است، پارسیان پنج روز دیگر سال را " پنجی " و " اندرگاه " گویند. سپس این نام تعریب شده و " اندرجاه " گفته شد و نیز این پنج روز دیگر را روزهای مسترقه نامند، زیرا که در شمار هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود ....  

این پنج روز را که همزمان با یکی از شش " گهنبار " است، جشن می گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرار داد، برگزار می شد.  

برگزاری جشن خمسه در بین همهً قشرهای اجتماعی رواج داشت. به طوری که در 1311 هجری قمری مردی نیک اندیش در هزینه کردن درآمد موقوفهً خود، در استرک کاشان، سفارش می کند که : " ... بقیه منافع وقف را هر ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک وضیع و شریف ذکور و اناث، صغیر و کبـیر بالسویه برسانند ".   در گاهشماری تبری، که نوروز در مرداد ماه برگزار می شد، مراسم پنجه، در دورهً صفویه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :   ... و حضرت اعلی شاهی ظل اللهی، به دستور ولایت بهشت آسای مازندران کامیاب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزای بهاری سپری گشته، هوای آن دیار رو به گرمی نهاد، ارادهً تماشای جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گیلان است از خاطر خطیر سر زد.  رسم مردم گیلان است که در ایام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجیم آن ملک، بعد از انقضای سه ماه بهار قرار داده اند، و در میانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و موًنث به کنار دریا آمده، پنج روز به سور و سرور می پردازند و همگی از لباس تکلیف عریان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با یکدیگر آب بازی کرده، و بدین طرب و خرمی می گذرانند و الحق تماشای غریبی است.   

میر نوروزی
از جمله آیـیـن های این جشن پنج روزه، که در شمار روزهای سال  و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی، حاکم و امیری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود، و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد. ابوریحان از مردی کوسه یاد می کند که با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور، در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می کرد و چیزی می گرفت.  و هم اوست که حافظ به عنوان "میر نوروزی" دوران حکومتش را " بیش از پنج روز " نمی داند.  

مسعـودی در این باره می نویسد : ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ایران کوسه ای بر استر خود سوار شود ( و این جز در عراق و دیار عجم رسم نیست و اهل شام و جزیره و مصر و یمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سیر و گوشت چاق و دیگر غذاهای گرم و نوشیدنی های گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـیرون می کند و آب سرد بر او ریزد و احساس رنج نکند، و به فارسی بانگ زند: " گرما، گرما" و این هنگام عید عجمیان است که در اثـنای آن طرب کنند و شاد باشند. 

از برگزاری رسم میرنوروزی، تا 73 سال پیش، آگاهی داریم؛ علامه محمد قزوینی در پژوهشی ارزشمند دربارهً میرنوروزی - که مانند همه پژوهش های آن علامهً فقید ادبی و فرهنگی می باشد - شرحی آورده است، که خود می تواند پژوهش مردم نگاری باشد و دریغم آمد که به اشاره بسنده شود. 

.... یکی از دوستان موثـق نگارنده، از اطبای مشهور، که سابق در خراسان مقیم بوده اند، در جواب استفسار من از ایشان در این موضوع، مکتوب ذیل را به اینجانب مرقوم داشته اند که عیناً درج می شود : " در بهار 1302 هجری شمسی برای معـالجه بیماری به بجنورد رفته بودم. از اول فروردین تا چهاردهم فروردین در آنجا بودم، در دهم فروردین دیدم جماعت کثیری، سواره و پـیاده می گذرند، که یکی از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشیدی نشسته، چتری بر سر افراشته بود.  جماعتی هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. یکدسته هم پـیاده به عنوان شاطر و فراش که بعضی چوبی در دست داشتند، در رکاب او یعـنی پیشاپـیش و در جنبـین و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب های بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبی سر حیوانی از قبـیل گاو یا گوسفند بود، یعـنی استخوان جمجمه حیوانی، و این رمز از آن بود که امیر از جنگی فاتحانه برگشته و سرهای دشمنان را با خود می آورد. دنبال این جماعت، انبوه کثیری از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هیاهوی بسیار داشتـند. تحقیق کردم، گفتند که در نوروز یک نفر امیر می شود، که تا سیزده عید، امیر و حکمفرمای شهر است، به اعیان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس می دهد، که همه کم یا زیاد تقدیم می کنند. به این طریق که مثلا حکمی می نویسد برای فلان متعـین : - که شما باید صد هزار تومان تسلیم صندوق خانه کنید، البته مفهوم این است که صد تومان باید بدهید. البته این صد تومان را کم و زیاد می کردند، ولی در هر حال چیزی گفته می شد، غالب اعیان به رغبت و رضا چیزی می دادند. زیرا، جزو عادات عید نوروز به فال نیک می گرفتـند. از جمله به ایلخانی هم مبلغی حواله می دادند که می پرداخت. بعد از تمام شدن سیزده عید دورهً امارت او به سر می آید، و گویا در یک خاندان این شغـل ارثی بود ".    

بی گمان امروز، کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمزرنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر و خیابان می بیـنیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند، بازماندهً شوخی ها و سرگرمی های انتخاب " میر نوروزی " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند، نه در وقت و جشنی دیگر؛ و آنان خود در شعرهایی که می خوانند، می گویند : حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه .  

روزهای مردگان و پنجشنبه آخر سال
یکی از آیـین های کهن پـیش از نوروز یاد کردن از مردگان است که به این مناسبت به گورستان می روند و خوراک می برند و به دیگران می دهند. زردشـتیان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هیچ گاه کسی را که بوی تعلق داشت فراموش نمی کند و هر سال هنگام جشن فروردین به خانه و کاشانه خود برمی گردند ". 

در روزهای پنجه، از جمله رسم ها، تهیه کردن غذا، آیـینی مذهبی بوده، ابوریحان می نویسد:  ... و گبرکان در این پنج روز خورش و شراب نهند، روان های مردگان را و همی گویند، که جان مرده بیاید و آن غذا گیرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزمیان پنج روز آخر اسفند و پنج روز دیگری که در پی آن است و ملحق به این ماه مانند اهالی فارس، در روزهای فروردگان برای ارواح مردگان در گورستان غذا می گذارند. 

یکی از صورت های برجا ماندهً این رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ویژه خانواده هایی که در طول سال عضوی را از دست داده اند. رفتن به زیارتگاه ها و " زیارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نیز، روز پـیش از نوروز و بامداد نخستین روز سال - رسمی عام است. در این روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزدیکان می گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، یا چراغ روشن می کنند.  در برخی از شهرهای ایران، روز پیش از عید، خانواده های عزادار، از خویشان و نزدیکان با غذا و حلوا پذیرایی می کنند و در سر مزار جمع می شوند. و نیز رسم است که ایرانیان شیعه، در موقع سال تحویل، به زیارت قبر امامان و امامزادگان میروند.  

خانه تکانی
اصطلاح " خانه تکانی " را بیشتر در مورد شستن، تمیز کردن، نو خریدن، تعمیر کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسیدن نوروز، به کار می برند. در این خانه تکانی، که سه تا چهار هفته طول می کشد، بایستی تمامی ابزارها و وسیله هایی که در خانه است، جا به جا، تمیز، تعـمیر و معاینه شده و دوباره به جای خود قرار گیرد. برخی از ابزارهای سنگین وزن، یا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسیله های دیگر، فقط سالی یک بار، آن هم در خانه تکانی نوروزی، جا به جا و تمیز می شود.  در برخی از شهرهای آذربایجان نخستین چهارشنبهً ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تمیز کردن فرش های خانه اختصاص دارد. 

خانه تکانی امسال، در خانه تکانی شهر نیز سرایت کرد :  مسئـول خدمات شهری شهرداری تهران در مصاحبه ای گفت : از آن جا که ایرانی ها براساس یک سنت حسنه همه ساله در واپسین روزهای سال اقدام به نظافت و پاکیزه گی منازل خود می کنند، شهرداری تهران نیز برای دستیابی به شهری پاکیزه و تمیز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گیری گذرگاه ها و جمع آوری نخاله ها و ضایعات شهری در مناطق بیست گانه شهرداری تهران اقدام می کند.  

کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پایانی زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عید " به صورت نمادین و شگون، از روزگاران کهن، در همهً     خانه ها و در بین همهً خانواده ها مرسوم است. 

در ایران کهن، " بـیست و پنج روز پیش از نوروز، در میدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا می شد، بر ستونی گندم، برستونی جو و به ترتیب، برنج، باقلا، کاجیله ( گیاهی است از تیرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتی متر است )، ارزن، ذرت، لوبـیا، نخود، کنجد، عدس و ماش میکاشتـند؛ و در ششمین روز فروردین، با سرود و ترنم و شادی، این سبزه ها را می کندند و برای فرخندگی به هر سو می پراکندند ".  و ابوریحان نقـل می کند که : " این رسم در ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رویـیدن این غلات، به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند ".  

امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز یا دو هفته پیش از نوروز، در ظرف های کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هایی چون گندم، عدس، ماش و ... می کارند.  موقع سال تحویل و روی سفره "هفت سین " بایستی سبزه بگذارند. در برخی از شهرهای آذربایجان، سومین چهارشنبه به خیس کردن و کاشتن گندم و عدس برای سبزه های نوروزی اختصاص دارد.  این سبزه ها را در خانواده ها تا روز سیزده نگه داشته، و در این روز زمانی که برای " سیزده بدر " از خانه بـیرون می روند، در آب روان می اندازند. 

سفره هفت سین
رسم و باوری کهن است که همهً اعضای خانواده در موقع سال تحویل ( لحظهً ورود خورشید به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سین گرد آیند.  در سفره سفید رنگ هفت سین، از جمله، هفت رویـیدنی خوراکی است که با حرف " س " آغاز می شود، و نماد و شگونی بر فراوانی رویـیدنی ها و فراورده های کشاورزی است - چون سیب، سبزه، سنجد، سماق، سیر، سرکه، سمنو و مانند این ها- می گذارند. افزون بر آن آینه، شمع، ظرفی شیر، ظرفی آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغی روی آینه، ماهی قرمز، نان، سبزی، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب دینی ( مسلمانان قرآن و زردشتیان اوستا و ... ) نیز زینت بخش سفرهً هفت سین است. این سفره در بیشتر خانه ها تا روز سیزده گسترده است.  

در برخی از نوشته ها از سفره هفت شین (هفت رویـیدنی که با حرف شین آغاز می شود) سخن رفته و آن را رسمی کهن تر دانسته اند.  در ریشه یابی واژهً هفت سین نظرهای دیگری چون هفت چین ( هفت رویـیدنی از کشتزار چیده شده ) و هفت سینی از فراورده های کشاورزی نیز بیان شده است.  پراکندگی نظرها ممکن است به این سبب باشد که در کتاب های تاریخی و ادبی کهن اشاره ای به هفت سین نشده و از دورهً قاجاریه است که درباره باورها و رفتارها و رسم های عامیانهً مردم تحقیق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمی دانیم که آیا پیش از قاآنی هم شاعری هفت سین را در شعر خود آورده است؟

       سین ساغر بس بود ما را در این نوروز روز             گو نباشد هفت سین رندان دُرد آشام را

میرزاده عشقی نیز در " نوروزی نامه " در اسلامبول در مسمطی برای آگاهی مردم آن دیار سروده : 

همه ایرانیان نوروز را از یاد بود کی

بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ری

بساط هفت سین چینند و بنشینند دور وی

پوشیدن لباس نو
پوشیدن لباس نو در آیـین های نوروزی، رسمی همگانی است. تهیه لباس، برای سال تحویل، فقیر و غنی را به خود مشغـول می دارد. در جامعه سنتی توجه به تهیدستان و زیردستان برای تهیه لباس نوروزی - به ویژه برای کودکان - رسمی در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و امیران در جشن نوروز، برای نو پوشاندن کارگزاران و زیر دستان بود. ابوریحان بـیرونی می نویسد : " رسم ملوک خراسان این است که در این موسم به سپاهیان خود لباس بهاری و تابستانی می دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشیدن های نوروزی فراوان یاد کرده اند. و برای این باور است که در وقف نامهً حاجی شفیع ابریشمی زنجانی آمده است :هر سال شب های عید نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عواید موقوفه تهیه و به اطفال یتیم تحویل شود.  

سفرنامه نویسان دوره صفویه و قاجاریه، در شرح و وصف جشن های نوروزی، از لباس های فاخر مردم فراوان یاد کرده اند. خرید لباس نو و برخی وسیله های فرسوده ای که به مناسبت نوروز نیاز به " نو " ساختن دارد، رقم عمدهً هزینه های فصلی - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکیل میدهد.  بسیاری از خانواده ها که در سوگ یکی از نزدیکان لباس سیاه پوشیده اند، به مناسبت نوروز، به ویژه هنگام سال تحویل، لباسی دیگر میـپوشند. کسانی که به هر علت لباس نو ندارند، می کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پیراهن - در هنگام سال تحویل، نو بـپوشند. 

در گذشته که فروشگاه ها و بازارهای فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خیاط ها سفارش می دادند، نوبت های دوخت و کار شبانه روزی خیاطان یکی از دشواری های خانواده ها بود.  اگر در روزهای پیش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان های نیکوکاری رسم است که برای کودکان نیازمند لباس تهیه کنند، این کار نیک پیش از آنکه برای کمک و همراهی باشد، برای لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.  

این باور کهن را در نوشته ها، توصیه ها و توصیف های نوروزی، همواره می بـینیم که : از طبـیعت پـیروی کنیم، از درختان یاد بگیریم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشیم، که شگون شادمانی و آرامش است.  

خوراک های نوروزی
در کتاب ها و سند های تاریخی و ادبی کهن، به ندرت از خوراکی هایی که ویژه جشن نوروز (یا جشن های دیگر) باشد سخن رفته است. نویسندگان و مورخان بحث از " خوردنی " ها را، شاید، پـیش پا افتاده، نازیبا و یا بدیهی می دانستند. در کتاب های قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف های دقیق، به شعر و نثر، دربارهً نوروز و مهرگان و جشن ها و آیـین های دیگر کم نیست، ولی از نوع و ویژگی خوراک های جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و امیران و نه در خانه های عامهً مردم، سخنی نرفته است. 

در مقاله ها و پژوهش هایی که در این هفتاد و پنج ساله اخیر درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردنی های سفره هفت سین، گاه از غذاهای ویژه شب پیش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده های سنتی شهرها و منطقه های مختلف یاد شده است. خوراکی هایی که با ویژگی های اقلیمی و نوع فراورده های هر منطقه هماهنگی داشت، و در عین حال بهترین و کمیاب ترین غذای منطقه بود؛ و همه قشرهای اجتماعی - فقیران نیز - میکوشند که در این روزها، برای فراهم آوردن غذای بهتر، گشاده دستی کنند و به گفتهً ابوریحان:"این عیدها، یکی از اسبابی است که تنگی روزی فقیران را به زندگی فراخ مبدل می سازد ". 

امروز در تهران و برخی شهرهای مرکزی ایران، سبزی پلو ماهی خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شاید بتوان گفت که غذای خاص نوروز در این منطقه است. " پلو " در شهرهای مرکزی و کویری ایران ( می توان گفت غیر از گیلان و مازندران در همهً شهرهای ایران ) تا چندی پـیش غذای جشن ها، غذای مهمانی و نشانه رفاه و ثروتمندی بود. و این " بهترین " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقیر و غنی - در شب نوروز بود. اگر نیک مردی در صد و پنج سال پـیش در استرک کاشان، ملکی را وقف می کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک، وضیع و شریف، ذکور و اناث، صغیر و کبـیر، بالسویه برسانند "، بی گمان به این نیت بوده، که در شب نوروز  سفرهً هیچ کس بی " پلو " نباشد. 

با پـیدایش و گسترش رسانه های گروهی صنعتی امروز چون روزنامه ها، رادیو و تلویزیون، و وجود برنامه های گونه گون در معرفی جشن ها و آیـین های کهن، نوعی یکنواختی در فراهم آوردن وسیله ها و برگزاری مراسم، در همهً شهرها و استان ها به وجود آمده است. بی گمان تبلیغات مؤسسه های تولید کننده کالاها نیز عاملی  موثر در این یکنواختی هاست.  

دید و بازدید نوروزی، یا عید دیدنی
از جمله آیـین های نوروزی، دید و بازدید، یا " عید دیدنی " است. رسم است که روز نوروز، نخست به دیدن بزرگان فامیل، طایفه و شخصیت های علمی و اجتماعی و منزلتی می روند. در بسیاری از این عید دیدنی ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب های تاریخی و ادبی، تـنها از عید دیدنی های رسمی دربارها و امیران و رئـیسان خبر می دهند. رسمی که هنوز هم خبرگزاری ها و رسانه ها، به آن بسنده می کنند. " دیدن" های نوروزی که ناگزیر " بازدید " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسی و روبوسی است، در روزهای نخست فروردین، که تعطیل رسمی است، و گاه تا سیزده فروردین ( و می گویند تا آخر فروردین ) بـین خویشاوندان و دوستان و آشنایان دور و نزدیک، ادامه دارد.  رفت و آمد گروهی خانواده ها، در کوی و محله - به ویژه در شهرهای کوچک - هنوز از میان نرفته است.  این دید و بازدیدها، تا پاسی از شب گذشته، به ویژه برای کسانی که نمی توانند کار روزانه را تعـطیل کنند، ادامه دارد. 

تا زمانی که "مسافرت های نوروزی" رسم نشده بود، در شهرها و محله هایی که آشنایی های شغـلی و همسایگی و " روابط چهره به چهره " جایی داشت، دید و بازدید های نوروزی، وظیفه ای بـیش و کم الزامی به شمار می رفت. و چه بسا آشنایانی بودند - و هستـند - که فقط سالی یک بار، آن هم در دید و بازدید های نوروزی، به خانهً یکدیگر می روند. به یاد دارم که در کرمان، در بـین زردشتیان، هنگامی که کسی از دوست و آشنایش گله می کرد که چرا بدیدنش نمی آید، این جمله می گفت : " اگر با هم قهر هم بودیم، دست کم سالی یک بار به خانهً هم می آمدیم " و چه بسیار کدورت ها و رنجشن های خانوادگی و خویشاوندی که به یـُمن دید و بازدید های نوروزی برطرف شده و می شود. 

گسترش شهرها، ازدیاد جمعـیت، پراکندگی خانواده های سنتی، محدودیت های شغلی و نیز فرهنگ آپارتمان نشینی، از عامل هایی است که دید و بازدید های نوروزی را کاهش داد.  و بر اثر این دشواری ها و محدودیت های زمانی، بسیاری از خانواده هایی هم که به مسافرت نمی روند، برای دید و بازدیدهای نوروزی، از پـیش زمانی را معـین می کنند. 

کتاب تذکره صفویه کرمان که گزارشی از رویدادهای سال های 1063 تا 1104 است، " شرح  وقایع " هر سال را، با این که محاسبهً ماه و سال بر اساس تقویم قمری است، از برگزاری جشن ها، رسم ها، و آیـین های نوروزی، در دستگاه حکومتی آغاز می کند، از جمله :   حاکم و وزیر و آصف حمیده سیر، در نوروز آن سال (1080 قمری) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عیش و خرمی گذرانده، علما و صلحا  وشعرا را به صلات گرانمایه خرسند گردانید (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشید. روز دیگر به دیدن اعزه ولایت رفته، دو سه روز هم چنین دیدن مردم می نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضیافت نوروزی، هنگامه تیر اندازی گرم بود.   تماشای " جنگ گاو و قوچ " نیز در این دوره از آیـین های نوروزی بود :     روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادی الثانی واقع بود، طرف عصر وزیر به اتفاق ( ... ) در صحرای موًیدی     ( در  قسمت شمال شهر فعلی کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دوانی  کرده، از حضور دوستان جنانی خرمی، و به مقـتـضای وقت کامرانی می نمودند.  

نوروز اول
در دید و بازدیدهای نوروزی رسم است که نخست به خانهً کسانی بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوی از آن خانواده است. خانواده های سوگوار افزون بر سومین، هفتمین و چهلمین روز، که بیشتر در مسجد برگزار می شود، نخستین نوروز که ممکن است بیش از یازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه می نشـینند. و در این روز است که خانواده های خویشاوند لباس سیاه را از تن سوگواران در می آورند. جلسه های " نوروز اول " که جنبهً نمادین دارد، در عین حال از فضای دید و بازدیدهای نوروزی برخوردار است. و دیدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسلیت نمی گویند، بلکه برای آنان " آرزوی شادمانی " می کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـیشتر در شهرهایی برگزار میشود که آخرین روز اسفند را به عنوان یاد بود درگذ شتگان سال سوگواری نکنند.   

هدیه نوروزی، یا عیدی
هدیه و عیدی دادن به مناسبت نوروز رسمی کهن است، کتابهای تاریخی از پـیشکش ها و بخشش های نوروزی - پـیش از اسلام و بعد از اسلام - خبر می دهند، از رعـیت به پادشاهان  حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزیران، دبـیران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ویژه کودکان.   

رسم هدیه دادن نوروزی را، ابوریحان بیرونی از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنین آورده :   نیشکر در ایران، روز نوروز یافت شد، پـیش از آن کسی آن را نمی شناخت. جمشید روزی نی ای دید که از آن کمی به بیرون تراوش کرده، چون دید شیرین است، امر کرد این نی را بـیرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبریک به یکدیگر شکر هدیه کردند، و در مهرگان نیز تکرار کردند، و هدیه دادن رسم شد.  

پـیشکشی رعیت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولایت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشی از باج و خراج و مالیات سالانه بود که - گفته یا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوریحان بـیرونی می نویسد :   پادشاهان ساسانی آنچه را که پنج روز عید ( به ترتیب؛ اعیان، دهقانان، سپاهیان، خاصان و خادمان ) هدیه آورده بودند، روز ششم امر به احضار می کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه می داشت، و آنچه می خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند می بخشـید.  

کمپر، سیاح دوره صفوی، از هدیه های حاکمان و ثروتمندان محلی، که برای شاه سلیمان می آوردند، به عنوان " سومین رقم بودجه دربار " یاد می کند. تاورنیه هدیهً یکی از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافی " ذکر کرده، و شاردن هدیه های به پادشاه را حدود 2 میلیون فرانک تخمین میزند.  " درو ویل " می نویسد :    این هدیه های نوروزی علاوه بر طلا، جواهر و سکه های زر، عبارت از اسب های اصیل، جنگ افزار، پارچه های گران بها و شال های کشمیر و پوست های ممتاز و قـند و قهوه و چای و مربا است. 

در کتابهای تاریخی و ادبی، بـیش از همه از هدیه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هدیه ای که، بنا بر رسم، برای سرودن قصیده ها و مدیحه های نوروزی داده می شد. هدیه به شاعران در جشن نوروز که انگیزه و وسیله ای برای سرودن شعر و مدیحه بود، در واقع نوعی حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار می رفت. از جمله بیهقی می نویسد :   روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادی الاخری، امیر ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هدیه ها بسیار آورده بودند، و تکلیف بسیار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در این روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتی نیفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نیز فرمود، و مسعـودی شاعر را شفاعت کردند، سیصد دینار فرمود.  

این بخشش ها گاه به اندازه ای بود که می توانست شاعری را توانگر سازد :  گویند روز نوروزی، جهت خالدبن برمک وزیر، کاسه ها از زر و نقره هدیه آورده بودند. یکی از شاعران عرب در این باره شعری سرود و به این موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اوانی زر و نقره بود به آن شاعر بخشید. چون اعتبار کردند، مالی عظیم بود و شاعر از آن توانگر شد. 

رسم و ضابطه پـیشکش های سنگین بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطیت رایج بود. برقراری مالیات ها و الزام به پرداخت های منظم و حساب شده، پـیشکش های باج و خراج گونه را به مقدار زیادی از اعتبار انداخت. ولی دادن عیدی و هدیه به ویژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتی، اقتصادی و سنی ) از رسم ها و آیـین های دیرین فرهنگ ماست. امروز رسم عیدی دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محیط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عین حال نوعی جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عیدی های امروز بیشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـیش بـینی تهیهً " اسکناس نو " کرده، و در اختیار مشتریان می گذارند. در جامعـه کشاورزی، روستایی و عشایری، در گذشته ای نه چندان دور، پـیشکش های نوروزی فراورده های محلی بود و بخشش ها، کالا و فراورده غیر محلی.  

هد یه دادن ها، ک به مناسبت هایی، چون عید، موفقیت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخی شهرها، به ویژه جامعـهً عشیره ای رسم است که برای خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... می برند) و .. است، به ویژه در خانواده های سنتی، دارای اهمیت و مفهومی در خور توجه است (که خود پژوهش  و گفتاری جداگانه می طلبد).  هر چند که چند سالی است واژهً فرانسوی " کادو " برای هدیه هایی چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشنی، مبارک باد، جای خالی پا و ... به کار می رود، ولی اهمیت، کیفـیت و کمیت هر یک متمایز است.  البته این باور وجود دارد که گرفتن عیدی از دست کسان مورد احترام ( از نظر سنی، منزلتی، خویشاوندی، علمی، نسبی و ...) تبرک، دارای  شگون و " دست لا ف " است. 

کارت تبریک عید
تبریک گفتن عید و جشن نوروز، در نامه هایی که از شهری به شهر دیگر فرستاده می شد، رسمی کهن است. در برخی از منشآت و کتابهای ترسل و نامه نگاری نمونه هایی آمده است، ولی با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبریک عید " که با مضمون ها و رنگهای گونه گون تهیه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است.  با کم شدن دید و بازدیدها - به علت هایی که در پـیش یاد شد - فرستادن کارت تبریک رونق بـیشتری یافته است.  

چهاردهم فروردین
در واقع آغاز کار و فعالیت های " سال نو " از چهاردهم فروردین است. دبستان ها، دبـیرستان ها و دانشگاه ها از این روز آغاز می شود. مسافرت رفتن پـیش از سیزده را باور عامیانه نحس می داند. کوچ بسیاری از عشایر از چهاردهم فروردین است. تـقسیم آب کشاورزی، در برخی از روستاها و بسیاری از فعـالیت های دیگر، از چهاردهم فروردین شکل می گیرد.   

باورهای عامیانه
رفتارها و گفتارهای هنگام سال تحویل و روز نوروز، به باور عامیانه، می تواند اثری خوب یا بد برای تمام روزهای سال داشته باشد. برخی از این باورها را در کتابهای تاریخی نیز می یابـیم، و بسیاری دیگر باورهای شفاهی است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسیده است : 

- کسی که در هنگام سال تحویل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.  

- موقع سال تحویل از اندوه و غم فرار کنید، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد. 

- روز نوروز دوا نخورید بد یمن است. 

- هر کس در بامداد نوروز، پـیش از آنکه سخن گوید، شکر بچشد و با روغن زیتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.

- هر کس بامداد نوروز، پـیش از آنکه سخن گوید، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردی شفا یاید. 

- کسانی که مرده اند، سالی یکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر می گردد. پس باید خانه را تمیز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوی خوش کرد.

- کسی که روز نوروز گریه کند، تا پایان سال اندوه او را رها نمی کند.

- روز نوروز باید یک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نیستـند.

- اگر قصد مسافرت دارید پـیش از سیزده سفر نکنید. روز چهاردهم سفر کردن خیر است.

- روز سیزده کار کردن نحس است. نظر یادتون نره. ...........(آرش)


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://divoonehkhooneyeman.persianblog.ir/post/1050
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ دیوونه خونه من

 عید ها را دوست دارم...چون آدم انگار از قید و بند فصل فصل کردن بند بند وجودشان کمی فارغ می شوند. اما باور هایی هستند که کام تورا چون لایه ها زیرین پوست خرمالو در انتهای تابستان شاد تعطیلی و کودکی و گرگم به هوا در باغچه های خاطرات ییلاقی شمیران َ گس می کنند. باور هایی که اگر بشوند روحت را می جوند...و اگر نه....وجودت را.
 باور نکردن مردن ساده است. اما خود مردن به نفسه درد اورترین ....خنثی ترین و در عین حال   لزج ترین خاطره مضحکی است که می تواند لای توری صافی ذهنت گیر کند. آن وقت تو مجبور می شوی تفاله های عشقت را...خاطراتت را مثل پس مانده های چای در قوری از سوراخ سینک  صبر و سرگردانی ات جمع کنی و بکشی بیرون تا راه برای عبور رشته های باریک و متحد آب گون روزمرگی های دوباره ات باز شود.
پرده را که باز می کند نور گیس می کشد  از حلقوم مشبک توری بر صورتم که هنوز درد می کند.
تخت را آنقدر فشار می دهم تا روی پاهایم می ایستم. بارانی ام را....تلفنم را و آن سلاح همیشه سرد و مقعر چشم هایم را به چشم می زنم و بر می دارم و تن می کنم. اول کدام را ...یاد ندارم. راه می افتم. راهرو سرد است. سرد و ساکت. انگار همه خوابیده اند.من راه می روم. تق...تق....تـــــــق....صدای قدم های یک در میان ناقصی است که پای راستم هارمونی اش را به گند می کشد.
تق تــــــــق....تق تتــــــً....تتق تــــــــق
آقا....ممکنه ...یک لحظه.
بی توجه به او همچنان تند زمین را به عقب می رانم و پا می کوبم بر سرامیک های خسته از این همه تختُ این همه بیمار...این همه پزشک.
آقا...با شمام...لطفا...  هی آقا...
و مدام صدای قدم های من...صدای بازدم من وقتی بر می گردد از یقه ی بارانی ام و گیر می کند لابلای شکاف های باند های دور صورتم و دم می کند هوا در سفیدی انها و بوی بتادین و بوی دیگری که نمی دانم ....نمی دانم چرا دست بردار نیست...
آقا صدای مرا نمی شنوید...با شما هم هستم..لطفا صبر کنید....
صبر اگر می کردم. یا بهتر بگویم اگر صبر می کرد...حالا مجبور نبودم یا دقیق تر بگویم حالا مجبور نبودیم...این طور تن بدهیم به استهزاء ثانیه ها و بالماسکه ای که عقربه ها برایمان برگزار کرده اند. میهمانی تحقیر کننده ای که تنها به ارواح من و او گفته اند بالماسکه است تا جلوی چشم این همه میهمان خوانده و نا....خار شویم.
حالا انگار تمام چرخ دنده های ساعت اگر کارگران معدن باشند...چرخ هایشان را از توی حفره ها بیرون می اورند و باز می گردند و با هر بار رفت و شد....چشم می دوزند در دوربین چشم های صبور...یا بهتر توصیف کنم منتظر ما و لبخندی می زنند که دستهایمان را در جیبمان می سوزاند از بس سرد می کند وجودمان را از تو.
آن وقت همه یک صدا در دلشان به ما که اینگونه مجبوریم خیره شویم به بازی از پیش تعیین شده ی انها و زل بزنیم به گردیدن عقربه های احمق ساعت گرد یکدیگر ....می خندند.
 
آقای عزیز...آقا....
اآقای آخر را با امتدادی خواستنی می گوید....اگر بر می گشتم حتما دست راستش را به پیشانی گرفته بود و دست چپ با پوشه و کاغذ ها به کمر زده بود و مستاصل خود را سرزنش می کرد چرا لحظه ای اتاق را ترک کرده....
و من دور می شدم و دور تر.

حالا سیما مرده است. لابد.
حالا عیددیدنی ها تمام شده است. حتما.
حالا گیریم من هم مرده ام....شاید..

و من همچنان به قید ها عشق می روزم...وقتی مثل تمام آدمهای نادان دنیا نمی دانم....امروز آمده است.. یا می رود.
و من همچنان به قید ها عشق می روزم....وقتی مثل تمام آدم های معمولی دنیا در عزای عزیزی بغض می کنم.. بهتر بگویم عزیزترینی.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://mahmood57.persianblog.ir/post/210
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  
  


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز

وبلاگ خلوت خیال

نوشت بهار، قلمش ایستاد. نه سبزی به چشمش می آمد و نه خرمی.
نوشت نوروز، نشد.
اصلاً چه فرقی داشت امروزش با دیروز.
نوشت سال نو، غمش گرفت.
حال و روز که نو نباشد، سال و ماه چه تفاوتی می کنند.
دیوان حافظش را باز کرد.
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.
بلند شد، خیره ماند و رفت.
بیرون، سپیده دمان، تمام مردم یک شهر
آرزوهایشان را بر سر تنگ بلور، قسمت می کردند.
انگار نه انگار که اینجا، مردی در آستانه یک حیرت عظیم
بی حرف و آرزو، به میهمانی عید خاک می رود.

شاعر:حمیدرضا ابک

  
 
http://baran-na-ragbar.persianblog.ir/post/36
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ باران نه رگبار

فرصت نشد.
دوست داشتم لحظه به لحظه حس کردن این لحظات آشنای قدیمی رو می نوشتم٬ این شگفتیِ هر ساله ام از دیدن ترکیدن ناگهانی پوست سرد و سوخته و به ظاهر مرده درختها و به بیرون سرک کشیدن شیطنت آمیز اما محتاطانه و آرام جوانه های جوان رو... این شادمانی نفس گیرم از فهمیدن تپیدن زمین و از بو کردن تازگی زمان رو... و این حیرت تکراری اما کهنگی ناپذیرم از وقوع خزنده اما پر قدرت رستاخیز بهار رو.


فرصت نشد... روزهای آخر اسفند شبیه رهگذری بودم که وقوع یک حادثه بزرگ رو پشت سرش احساس می کنه اما فقط به پیاده روی خودش ادامه میده. عین آدمی بودم که روبروی یک تابلوی بزرگ نقاشی ایستاده و می دونه که بزرگترین شاهکار طبیعت داره جلوی چشمهاش به تصویر کشیده می شه٬ اما سرش رو انداخته پایین و داره تند و تند بافتنی می بافه.
بافتنی می بافتم؛ خانه تکانی و آمدن فاطمه و با هم چای با پشمک خوردن و انتخابات٬ بودن آرزو توی غروب یک روز سرد وخلوت دانشگاه ٬ اضطراب و انتظارِ تکراری ِ راهروهای دانشکده کامپیوتر برای دیدن دکتر بعد از یکسال و نیم٬ مناجاتنامه و هشت کتابی که مسافر بهم عیدی داد٬ حرف زدن با علی کوچولو که یه روز نشست و انگار که من همبازیش باشم قصه تک تک ماشین های اسباب بازیش رو با اشتیاق تمام برام تعریف کرد٬ مرگ برادر خانم درُی توی آخرین روزهای سال و شناسنامه باطل شده ای که به هوای دیدن عکسش گذاشت توی دستم  و چیزی که توی صداش بود وقتی می گفت ببین چقدر قشنگ بوده برادرم توی جوانی هاش ...و آخرش هم شب چهارشنبه سوریی که من و کامه تنهای تنها دوتایی آتش روشن کردیم و دوتایی از روش پریدیم و برای کم شدن زردیها و زیاد شدن سرخیهامون دوتایی آرزو کردیم ... خلاصه اینکه هرچند واقعه ورود بهار رو با تمام ذرات تنم حس می کردم٬ اما بدون اینکه سرم رو بالا بگیرم ٬ روزهای آخر اسفندم رو با دل مشغولیهاشون حلقه حلقه  کردم توی میلهای بافتنی. یکی از زیر٬ یکی از رو٬ شایدم همه اش از زیر...


فرصت نشد٬ و الا باید می نشستم و  حسابی فکر می کردم.
باید دعا می کردم و چون می دونستم که همه چیز توی یک لحظه خیلی کوتاه اتفاق می افته٬ باید به مضمون دعاهام قبلا فکر می کردم. قرار بود بگم یا مقلب القلوب والابصار٬ و بخوام که « نگاه مرا و تفکرم را» دگرگون کن؛ اما خواسته دقیقم چی باید باشه؟ چه چیزهایی رو نگاه کردم که نباید می کردم و چه چیزهایی رو باید٬ که نکردم... چی نباید بر فکر و قلبم می گذشت که گذروندم و چه باید میگذشت که نگذشت... در «اداره روز و شبم» چه باید می کردم که نکردم و این مدبر لیل و نهار تا کی می خواد بر بی تدبیریهای من صبر کنه و باز فرصتم بده...؟ رهگذری بودم که لحظه باشکوه تحویل سال مثل یک اتفاق بزرگ از کنارم می گذشت و من پیاده روی می کردم؛ نگران خوب وقشنگ چیده شدن سفره هفت سین بودم و توی گلدون گذاشتن یاسهای زرد و اینکه وقتی دارم توی ظرف شیرینی عید نون برنجی می چینم چیزی از دستم نریزه روی فرش تازه و با دقت جارو شده.


فرصت نشد و امروز هفت روز از سیصد و شصت و پنج روز سال تحویل شده به نو گذشت. فکر می کنم که چیز زیادی نمونده باشه به آخرش...!


 
http://tamana_s.persianblog.ir/post/36
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ شاهدخت سرزمین ابدیت

زمانی بود که هیچ کس در دلش گرمایی نداشت
همه جا پر از سرما بود و سفیدی
هیچ رنگی به جز سفیدی پیدا نمی شد
همه دل مرده بودن
و هیچ کس دنبال بهار نبود
خورشید هم نای تابیدن نداشت و هوا روز به روز سردتر و سردتر می شد
اگه از کسی اسم رنگی رو می پرسیدی فقط می گفت سفید
اگه گل قرمزی رو بهش نشون می دادی
نمی تونست رنگش رو بگه
ولی یه دختر بچه بود که دلش رنگی بود
عاشق زندگی و زندگی کردن و رنگ ها بود
دلش برای درختان سبز تنگ شده بود
درختایی که دیگه فراموش شده بودند
دخترک از شبهای بلند و خاموش و سرد خسته شده بود
به دنبال نقشه ای برای از بین بردن این روزای خسته کننده بود
و می دونست که همیشه رنگ سیاه رنگ پلیدی و بدی نیست
و سفید هم همیشه رنگ خوبی و شادی نیست
دخترک قصه ی ما توی یه جاده ی طولانی شروع به راه رفتن کرد
هوا سرد بود خیلی سرد
همینجور که راه می رفت
به یه کلبه ی قدیمی رسید که درش باز بود
وارد کلبه شد
همه جای کلبه رو گرد و خاک گرفته بود
همه جا رو به دقت نگاه کرد
اون کلبه خانه ی پیرمرد شادی بود که از اونجا رفته بود
با رفتن اون پیرمرد مهربون واسه همیشه بهار رفته بود
گوشه ی خانه ی پیرمرد یه صندوقچه ی قدیمی بود
دخترک سراغ صندوقچه رفت
درش رو باز کرد
و لباسهای رنگارنگ پیرمرد و بیرون اورد
و بعد از اون دفترچه ی خاطرات پیرمرد رو
و صفحه ی اول رو باز کرد
"دخترک عزیزم می دونم که به سراغ این صندوقچه و دفتر می ایی
چون بهار فقط تو چشمای تو هست
کمک کن تا بعد از من بهار برگرده
و در چشم و دل بچه های دیگه جا بگیره"
دخترک شروع کرد به تن کردن لباسهای پیرمرد
لباس هایی که خیلی براش بزرگ بود و اجازه ی راه رفتن رو از اون می گرفت
کلاه رو به سرش گذاشت
و ساز کوچک رو به دست گرفت
و به عادت پیرمرد با خاکستر باقیمانده در شومینه صورتش رو سیاه کرد
از کلبه بیرون امد
و به سمت خانه های مردم رفت
کفش های پیرمرد به قدری به پاهاش بزرگ بود که اونها را وسط راه در اورد
و با پاهای برهنه روی برف ها و یخ های جاده راه رفت
وقتی به خانه ها رسید
ساز کوچکش رو به صدا در اورد و بلند بلند شعری خواند"بهار می یاد بهار می یاد"
پاهاش از شدت سرما کبود و ملتهب شد و می سوخت
و به خاطر بلند ی شلوارش به زمین می خورد
ولی هر دفعه با انگیزه ای بیشتر بلند می شد و استین هاش رو بالا می زد
و شعرش رو بلند بلند می خوند"بهار بیا بهار بیا"
هر کس صدای دخترک رو می شنید
گوش هاش رو می گرفت و یا به خانه می رفت
و یا اگر در و پنجره ای باز بود اون رو می بست
و زیر لب می گفت
فایده ای ندارد بهار نمیاد
ولی دخترک ادامه داد
تا شب در شهر راه رفت و شعر خواند و ساز کوچکش رو به صدا در اورد
هوا خیلی سرد بود و دخترک بی حال
ولی در حالی که بر زمین افتاده بود
می خواند و بهار را صدا می کرد......
صبح که شد بهار اومد
برفا همه اب شده بودن
همه جا شکوفه و گل بود
ولی دخترک همونجا رو زمین افتاده بود و واسه همیشه خوابیده بود.....


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://masoomy2000.persianblog.ir/post/595
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بوف کور

درود بر تو، نوروزت پیروز باد :

روزی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا   که    نیامدست   فریاد   مکن
بر  نامده     و گذشته    بنیاد    منه
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

تاریخ تأسیس تقویم جلالی، روز جمعه نهم رمضان

سال ۴۷۱ هجری قمری بود. در این تاریخ ، خیام

کمابیش جوانی ۳۲ ساله بود.

چه کسی باور می کند این سخن درناپایداری زمانه، از لبان کسی تراویده که دقیق ترین سنجش زمانه در تاریخ بشر را بدست داده است؟ همانی که تقویم روی میزمان یادگار جاودانه اوست: ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری.

این منجم، ریاضیدان و شاعر بزرگ احتمالا در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور چشم به جهان گشود و در سال ۵۱۷ هجری قمری در ۷۸ سالگی درگذشت. وقتی که آمد، گاهشماری ایران با همه پیشینه درخشانی که داشت، پریشان بود و وقتی رفت، ایرانیان مفتخر به داشتن دقیق ترین تقویم جهان بودند؛ نه فقط در آن زمان که تا به امروز.

 در زمان سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری قمری) و وزارت خواجه نظام الملک توسی، احتمالا به اشاره خواجه، تصمیم گرفتند که به نابسامانی درگاهشماری پایان دهند و از این رو حکیم عمر خیام نیشابوری مأمور شد با همراهی گروهی از منجمان برجسته، محاسبات جدیدی را ترتیب دهد.
پیش از اسلام و به روزگار زمامداری ساسانیان ( ۲۲۶ تا ۶۵۲ میلادی ) هر سال مرکب از ۳۶۵ شبانه روز در ۱۲ ماه بود. از آن جا که سال مداری یا حقیقی ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است و سال عرفی ساسانیان، سرراست ۳۶۵ روز بود، هر ۴ سال یک بار، سال عرفی از سال حقیقی یک روز عقب می افتاد و نوروز با اول فروردین برابری نداشت. همچنین هر ۱۲۰ سال یک بار، سال عرفی یک ماه از سال حقیقی عقب تر بود.
منجمان ساسانی چاره کار را در این دیدند که با گذشت هر ۱۲۰ سال، یک سال را به صورت چرخشی ۱۳ ماهه حساب کنند. یعنی بعد از ۱۲۰ سال اول، دو ماه فروردین و بعد از ۱۲۰ سال دوم، دو ماه اردیبهشت داشته باشند و به همین ترتیب تا ماه اسفند پیش بروند. این رویه تا پایان دوره ساسانی رواج داشت، اما پس از اسلام به فراموشی سپرده شد و انطباق سال عرفی با سال حقیقی به هم خورد.
 
در زمان سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری قمری) و وزارت خواجه نظام الملک توسی، احتمالا به اشاره خواجه، تصمیم گرفتند که به نابسامانی درگاهشماری پایان دهند و از این رو حکیم عمر خیام نیشابوری مأمور شد با همراهی گروهی از منجمان برجسته، محاسبات جدیدی را ترتیب دهد.

در آن زمان ، خیام که هنوز از مرز ۳۰ سالگی نگذشته بود، شهرت علمی درخور توجهی داشت و مورد احترام ملکشاه سلجوقی و خواجه نظام الملک بود. بدین سبب اصلاح تقویم به او واگذار شد.

تنظیم گاهشماری جلالی و زیج پیوسته به آن که زیج ملک شاهی خوانده شد، به احتمال زیاد در شهر اصفهان - پایتخت سلجوقیان - و بنابر گفته ای دیگر در ری یا نیشابور آغاز شد.

اعضای گروه تنظیم تقویم غیر از خیام عبارت بودند از ابومظفر اسفزاری، ابوعباس لوکری، محمد بن احمد معموری، میمون بن نجیب واسطی و ابن کوشک بیهقی مباهی.

 همچنین عبدالرحمان خازنی (خدمتکار خزانه‌دار مرو) که به شکل غیرحرفه ای و بنا بر علاقه های شخصی به پژوهش درباره تقویم سرگرم بود، در شهر مرو محاسبات جداگانه را به انجام رساند و یافته های علمی خود از جمله شیوه سنجش نوروز را برای گروه خیام فرستاد. بخشی از محاسبات خازنی از سوی گروه پذیرفته و به رسمیت شناخته شد.

اکنون از این نام ها که هریک ستارگانی در سپهر دانش بودند، چیز زیادی نمی دانیم و خیام را نیز بیشتر به اسباب و علل دیگر از جمله رباعیاتش می شناسیم . تقویم دقیقی هم که از زیر دست اینان بیرون آمد، به نام شاه زمانه، ملکشاه سلجوقی، تقویم جلالی خوانده شد؛ نه تقویم خیامی.

تقویم جلالی ، موفق شد که سال عرفی را با سال طبیعی تطبیق دهد . نه فقط نوروز ، درست در اول بهار یا به اصطلاح منجمان در نقطه اعتدال بهاری قرار گرفت ، بلکه تمام فصل های عرفی با فصل های حقیقی منطبق شدند.

این که امروزه در تقویم ایرانی یا همان جلالی ، بهار و تابستان ۹۳ روز است ، فصل پاییز ۹۰ روز دارد و زمستان ۸۹ روز حساب می شود ، برای این است که اول هر فصل عرفی دقیقا برابر با آغاز فصل حقیقی باشد.

سالی که با تقویم جلالی محاسبه می شود، برخلاف سال میلادی که در هر ۱۰ هزار سال ، نزدیک به سه روز با سال حقیقی اختلاف پیدا می کند، همواره مطابق با سال حقیقی است و هیچ گاه از آن عقب نمی ماند. از همین رو ، سال های کبیسه در تقویم جلالی ثابت نیستند و بر مبنای رصد سالانه تعیین می شوند.

به طور معمول هر چهار سال یک بار ، سال را کبیسه می گیرند، اما پس از گذشت ۲۸ یا ۲۹ سال، کبیسه گرفتن بعد از ۵ سال اجرا می شود؛ یعنی به جای آن که سال ۳۲ را کبیسه حساب کنند ، سال ۳۳ را کبیسه می گیرند.

تاریخ تأسیس تقویم جلالی، روز جمعه نهم رمضان سال ۴۷۱ هجری قمری بود. در این تاریخ، خیام کمابیش جوانی ۳۲ ساله بود. لابد در این ۳۲ سال دانش بزرگی اندوخته بود که می توانست دقیق ترین تقویم جهان را تنظیم کند؛ تقویمی که هزار سال پس از او هنوز به کار می آید و ارزش و اعتبارش کاستی نگرفته است.

این همه از دست کسی برمی آمد که دم را غنیمت می شمرد و مکرر در مکرر فانی بودن جهان را گوشزد می کرد. مردمان را به شاد زیستن فرامی خواند و از غم دنیا بر حذر می داشت. ثانیه ها و دقیقه ها و روزها و هفته ها و ماهها و سال ها را جملگی یک نفس عزیز می دانست؛ نفسی میان کفر تا به دین و ازعالم شک تا به یقین و می خواست که این یک نفس را نه در سرگردانی که در شادمانی به سرآورد.

آن گاه که تقویممان بدست خیام ورق می خورد و نوروز خرامان از راه می رسد، او نیزپای سفره هفت سین در شادیمان شریک است و طنین صدایش از ورای قرون و اعصار به گوش جان می رسد:

خیام  اگر ز  باده  مستی   خوش  باش
با  ماه رخی  اگر نشستی خوش باش
چون  عاقبت  کار   جهان نیستی  است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش


 
http://rendaan.persianblog.ir/post/158
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ رندان بلاکش

آغاز سال نو در حافظیه

دوستان گرامی سلام سال نو مبارک
جای همه شما خالی من (عکاس باشی) و دوستان (رضا میر کریمی علی مظفری مجتبی قادری) در سفری ایران گردی به اصفهان و شیراز و بوشهر سفر کردیم.
 لحظه تحویل سال در شیراز و بر مزار حافظ شیرازی بودیم.
القصه علی خان مظفری بجای دیوان حافظ دیوان غزلیات مولانا را به همراه آورده بودند

با خود اندیشیدیم این خیل مشتاق که پیش حافظ آمده بودند به احتمال قوی و به یقین سر حافظ شلوغ بود و چه بسا فال ها  هم قاطی از آب در بیاد ما که در سال نو آوری و شکوفایی بودیم با غزلیات مولانا فال گرفتیم!


گفتم مولانا بگو ببینم الان در چه روزی هستیم و اصلا میشه با غزلیات تو فال گرفت که غزل زیر آمد:
 
امروز روز شادی و امسال سال گل 
نیکوست حال ما که نکو باد حال گل 
 
گل را مدد رسید ز گلزار روی دوست 
تا چشم ما نبیند دیگر زوال گل 
 
مستست چشم نرگس و خندان دهان باغ 
از کر و فر و رونق و لطف و کمال گل 
 
سوسن زبان گشاده و گفته به گوش سرو 
اسرار عشق بلبل و حسن خصال گل 
 
جامه دران رسید گل از بهر داد ما 
زان می‌دریم جامه به بوی وصال گل 
 
گل آن جهانیست نگنجد در این جهان 
در عالم خیال چه گنجد خیال گل 
 
گل کیست قاصدیست ز بستان عقل و جان 
گل چیست رقعه ایست ز جاه و جمال گل 
 
گیریم دامن گل و همراه گل شویم 
رقصان همی‌رویم به اصل و نهال گل 
 
اصل و نهال گل عرق لطف مصطفاست 
زان صدر بدر گردد آن جا هلال گل 
 
زنده کنند و باز پر و بال نو دهند 
هر چند برکنید شما پر و بال گل 
 
مانند چار مرغ خلیل از پی فنا 
در دعوت بهار ببین امتثال گل 
 
خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه وار 
می‌خند زیر لب تو به زیر ظلال گل

فهمیدیم که مولانا هم کرامات لسان الغیب رو داره ...
دوستم گفت از مولانا بپرس این جمعیت زیاد که به مزار حافظ امدند برای چی آمدند که جناب مولانا آنچنان جوابی دادند که ما تا چند دقیقه بعد از تحویل سال شوکه بودیم

هر کجا بوی خدا می‌آید

خلق بین بی‌سر و پا می‌آید

زانک جان‌ها همه تشنه‌ست به وی

تشنه را بانگ سقا می‌آید

شیرخوار کرمند و نگران

تا که مادر ز کجا می‌آید

در فراقند و همه منتظرند

کز کجا وصل و لقا می‌آید

از مسلمان و جهود و ترسا 

هر سحر بانگ دعا می‌آید

خنک آن هوش که در گوش دلش 

از آسمان بانگ صلا می‌آید

گوش خود را ز جفا پاک کنید 

زانک بانگی ز سما می‌آید

گوش آلوده ننوشد آن بانگ 

هر سزایی به سزا می‌آید

چشم آلوده مکن از خد و خال 

کان شهنشاه بقا می‌آید

ور شد آلوده به اشکش می‌شوی

زانک از آن اشک دوا می‌آید

کاروان شکر از مصر رسید

شرفه گام و درا می‌آید

هین خمش کز پی باقی غزل

شاه گوینده ما می‌آید 

خلاصه آخر کار مولانا کار را به حافظ سپرد


 
http://natan.persianblog.ir/post/385
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

  وبلاگ اخبار و دانستنیها

بنابر باورهای دیرینه مشرق زمینیان بر هر سال علامت حیوانی حاکم است که سال از رفتارهای آن تاثیر می پذیرد. در گستره پهناوری از چین تا مصر و در سال های اخیر حتی در مغرب زمین به این باور قدیمی اهمیت داده می شود.

این دوازده علامت به ترتیب عبارتند از: موش، گاو، ببر، گربه ( به باور چینی ها خرگوش )، اژدها، مار، اسب، بز، میمون، خروس، سگ و خوک.

با این که در دهه بیست میلادی مجلس شورای ملی در ایران نامگذاری سال ها با نام ترکی این حیوانات را ممنوع کرد استفاده از نام حیوانات برای توصیف هر سال ادامه یافت.

با پایان سال خوک یک چرخه کامل حیوانات طی شد و با موش چرخه تازه آغاز می شود.

خوک عزیز و لذیذ با فراوانی کار و دست و دلبازیش ما را برای دوازده سال ترک کرد و جای خود را به آقا موشه کوچولوی بی برکت داد.

آقا موشه وارد می شود

ویژگی بارز آقا موشه جذابیت و شوخ طبعی اوست، اما فراموش نشود که آقا موشه دوست داشتنی به موقع حیوانی متجاوز، مهاجم و بی قرار است و حریم نمی شناسد.

امسال سال تشکیل گروه های اجتماعی است، منتها سروصدای این گروه ها بیشتر از کاری است که قادر به انجام آن هستند.

مردم کمتر به همدیگر اعتماد خواهند کرد و ترجیح خواهند داد تودارتر باشند تا از بلایا محفوظ بمانند.

امسال سال خوش شانسی فرصت طلب هاست. سال قرض و وام های متعدد. مردم از گرانی و کمبود کالا نگران می شوند و این نگرانی زمانی دامن زده می شود که افراد به فکر روزگار پیری خود می افتند.

امسال سال انتقاد و منتقدهاست، اما احتمال دارد آنها آنقدر در انتقاد سماجت کنند که حوصله افراد سر برود و همه چیز نیست و نابود شود.

موش راستگو گاهی اوقات تنگ نظر می شود و گوش می ایستد. همان ضرب المثل قدیمی که دیوار موش دارد و موش هم گوش دارد، ناظر به همین موضوع است. یعنی باید مواظب فضولی های بی جای آقا موشه بود.

امسال مردم هرکاری را آغاز کنند تا ته آن را خواهند رفت، حتی اگر آخرش شکست باشد.

هرچه سال خوک سال پول های امن بود، سال موش سال پول های ناامن است. به اصطلاح اصلا معلوم نمی شود پول از کدام دست آمد و به کدام دست رفت.

موش کوچولو به سیاست و تجارت علاقمند است، البته او هنرمند هم هست و شاهدش اینکه بسیاری از اهل فرهنگ متولد سال موش هستند.

موش موجودی احساساتی ، دلال صفت و دون ژوان است و عشق، تنها عشق می تواند او را از خود بی خود کند. متولدین سال موش ( ۱۳۲۷، ۱۳۳۹، ۱۳۵۱، ۱۳۶۳ و ۱۳۷۵ )
با متولدین سال اژدها ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱،۱۳۵۵،۱۳۶۷ و ۱۳۷۹ ) خوشبخت خواهند شد. متولدین سال گاو و میمون هم با او سازگارند.

بنابراین امسال متولدین سال اژدها، متولدین سال گاو ( ۱۳۱۶، ۱۳۲۸، ۱۳۴۰، ۱۳۵۲، ۱۳۶۴ و ۱۳۷۶ ) و متولدین سال میمون ( ۱۳۱۱، ۱۳۲۳، ۱۳۳۵، ۱۳۴۷، ۱۳۵۹، و ۱۳۷۱) سال بسیار خوب ، پربرکت و موفقیت آمیزی خواهند داشت.

اما سال موش برای متولدین سال اسب ( ۱۳۲۱، ۱۳۳۳، ۱۳۴۵، ۱۳۵۷، ۱۳۶۹ و ۱۳۸۱ ) به ویژه سال اسب آتش ( ۱۳۴۵ ) که هر ۶۰ سال یکبار تکرار می شود و متولدین سال گربه ( ۱۳۱۸، ۱۳۳۰، ۱۳۴۲، ۱۳۵۴، ۱۳۶۶ و ۱۳۷۸ ) سال خوبی نیست و آنها باید صبورانه منتظر پایان سال موش باشند.

موش قمارباز امسال را سال ریسک کردن می کند و زمستان پرانرژی و خوبی را رقم می زند.
موش نماد بی برکتی است بنابراین سال بی برکتی در پیش است. سال وام ها و قرض گرفتن های پی در پی، از نظر سیاسی سال موش سال ازدیاد معترضان است. چینی ها می گویند این سال برای اهل ادب و فرهنگ و هنر سال خوبی است.

متولدین سرشناس سال موش

به نوشته پائولا دلسول در کتاب طالع بینی چینی ترجمه شهرین، سال موش از نظر تعدد نویسندگان ستاره باران است. شکسپیر، ژرژساند، تولستوی، دانیل دوفو، ژول ورن، اوژن اونیل، مارگارت میچل، کاترین منسفیلد، شارلوت برونته و آنتوان دوسنت اگزوپری درزیر علامت موش به دنیا آمده اند.

در بین موش ها افراد سرشناس دیگری هم هستند که بودنشان در زیر این علامت شگفتی آفرین است، از جمله : موتزارت، لویی آرمسترانگ، ماتاهاری، موریس شوالیه.

چهره منفی این علامت لوکرس بورژیا است.

ساید افراد سرشناس این سال وینستون چرچیل ( علاقه اش به قمار زبانزد بود، موش هم قمارباز است)، تولوز لوترک، پرنس چارلز، جورج واشنگتن هستند.

به هرروی حتی اگر به عنوان یک طنز به این مسایل نگاه بکنیم، چیزی از اهمیتش برای آنها که باورش دارند، کم نمی شود. ما فقط می توانیم آرزو کنیم سال موش کوچولو سال صلح و دوستی برای همه مردم جهان باشد.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://skyblue.persianblog.ir/post/342
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ  آبی آسمانی

نوروز

 این نوروز هم می‌گذرد مثل همه‌ی نوروزهائی که گذشت٬ مثل همه ی وقایعی که خاطره‌ شدند و رفتند٬ مثل همه‌ی کسانی که از دست دادیم و عادت کردیم. مثل همه‌ی لذت‌هائی که بردیم و به یاد نمی‌آوریم٬ مثل همه‌ی اشک‌هائی که ریختیم و نشمردیم٬ مثل دنیای پویائی که بی‌تو٬ بی‌من هم خواهم گذشت...

چه آدم‌هائی که به باورمان خوب بودند و زشت شدند٬ چه اتفاقاتی که به نظرمان شوم بودند و انجامشان نیک شد٬ چه هفت سین‌ها و سبزه‌ها که نچیدیم و نگذاشتیم٬ چه شادمانی‌ها که با لباس‌های نو و عیدی گرفتن‌هامان نکردیم...

دنیای من با وجود همه‌ی آنچه گذشته‌است که گاه بسیار سخت و گاه بسیار شوق برانگیز بوده‌است٬ زیباست. من هنوز لبخند می‌زنم٬ گرچه هنوز هم بسیاری از آن‌چه رخ داده در باور تحملم نمی‌گنجد٬ اما باز لبخند می‌زنم٬ موج‌های سهمگین وجودم را کنترل می‌کنم و نگاهم را آرام می‌چرخانم روی نفس نفس آدم‌ها٬ اشیاء و گیاهان. کسان و فرصت‌های بسیاری از دست داده‌ام که در بیشترینش تنها خودم بانی بوده‌ام. کم دقتی٬ کم توجهی و کم روئی بزرگترین کمینه‌های زندگی من بوده‌اند.

آنچه را از دست داده‌ام دیگر از دست داده‌ام٬ هرگز نمی‌توانم بگویم که غبطه شان را نمی‌خورم اما ... اما دیگر ندارمشان٬ همین!...  اکنون با دارائی کنونی‌ام باید که به پیش بروم٬ کسی چه می‌داند شاید یک روز « نداشته‌هایم »  غبطه‌ی نداشتن مرا بخورند!

گرچه در نوروزهایمان دیگر صدای ترکیدن توپ نمی‌آید و مردانی با لباس‌های سنتی ساز و دهل نمی‌زنند و نمی‌رقصند اما من هنوز هم عیدی می‌گیرم٬ بوسیده می‌شوم و شادمانی تبریک عزیزانم خرسندم می‌کند٬ هنوز هم از دیدن هفت سین لذت می‌برم و ماهی‌های قرمز٬ شوقم را بر می‌انگیزند٬ هنوز هم از دیدن شکوفه‌ها و سبزی چمن‌ها و برگهای کوچک روی شاخه‌ها مشعوف می‌شوم.

هر آنچه کسی بتواند از من بگیرد٬ هرگز متعلق به من نبوده است آنچه متعلق به من است ٬ آن چیزهائیست که من به دیگران می‌بخشم. از کلمه به کلمه ی کلماتم تا دریا دریا محبتم.

برای تمام کسانی که دوستشان دارم٬ هر کجای دنیا هستند٬ حتی برای تمام کسانی که روزی دوستشان داشته‌ام و حالا ندارم٬ هر کجای دنیا که هستند و برای کسانی که فرصت و شعور دوست داشتنشان را نداشته‌ام٬ هر کجای دنیا که هستند٬ آرزومند روحی آرامم.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://bia2bam.persianblog.ir/post/4
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ بیا تو بم

یکبار دگر نسیم  نوروز وزید
دل‌ها به هوای روز نو باز تپید
نوروز و بهار و بزم یاران خوش باد
در خاک وطن ، نه در دیار تبعید

نوروز! خوش آمدی صفا آوردی!
غمزخم فراق را دوا آوردی
همراه تو باز اشک ما نیز دمید
بویی مگر از میهن ما آوردی!

بر سفره‌ی هفت سین نشستن نیکوست
هم سنبل و سیب و دود ِ کُندر خوشبوست
افسوس که هر سفره کنارش خالی ست
از پاره دلی گمشده یا همدم و دوست

هر چند زمان بزم و نوش آمده است ،
بلبل به خروش و گل به جوش آمده است ،
با چند بهار ، لاله‌ی خفته به خاک ،

نوروز کبود و لاله پوش آمده است!

نوروز رسید و ما همان در دیروز
در رزم نه  بر دشمن شادی پیروز
این غُصّه مرا کشت که دور از میهن
هر سال سر آمد و نیامد نوروز !

نوروز نُماد جاودان نوشدن است
تجدید جوانی جهان کهن است
زینها همه خوبتر که هر نو شدنش
باز آور ِ نام پاک ایران من است

دلتنگ ز غربتیم و شادان باشیم
از آنکه درست عهد و پیمان باشیم
بادا که چو نوروز رسد دیگر بار
با سفره‌ی هفت سین در ایران باشیم

   شاعر: مهران پوررستمی


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://fariad-e-dard.persianblog.ir/post/166
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ فریاد درد

بهار را باید لمس کرد
نوروز را باید در دامان طبیعت تجربه کرد
سال را باید با بوی علف آغاز کرد
باید خودت را به سینه خاک، این مادر بشر بیندازی تا بی واسطه به خودت، به بهار، به حیات متصل شوی
باید گوش هایت را به زمین زنده شونده بچسبانی تا صدای ضربان قلبش را بشنوی
باید بهار، نو شدن و زندگی دوباره را بی واسطه از طبیعت بیاموزی

نوروز امسال فوق العاده بود . . .


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://dearfarzad.persianblog.ir/post/58
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حکیم باشی

 نیایش کده ی هفت سین برای یک قاب عکس دو نفره

می خوام امروز در مورد سفره ی هفت سینی که توی خونه چیدم براتون بگم . چند سالی بود که هر سال موقع سال تحویل تمام خانواده می رفتیم سر خاک مامانی و اونجا سفره ی هفت سین پهن می کردیم و با هم سال رو شروع می کردیم .  امسال نشستم کمی با خودم فکر کردم و گفتم آخه مگه بابا و مامان من چه گناهی دارند که نباید توی خونه خودشون پای سفره هفت سین بشینن ؟!!!

به همین خاطر و واسه ی اینکه دوباره واسه مامان و بابای خوبم یک سورپریز حسابی راه بندازم توی خونه ی کوچیکی که زندگی می کنم ، یعنی همون خونه ای که بابا و مامان زندگی مشترک رو شروع کردن ، یک سفره ی هفت سین نقلی و خوشگل روی میز مطالعه ام پهن کردم و عکس دونفری بابا و مامان رو گذاشتم سر سفره . فکر کنم حدود بیست و شش یا بیست و هفت سالی می شه که بابا و مامان توی این خونه سال تحویل رو جشن نگرفتن . اول صبح قرآن رو بوسیدم و گذاشتم روی سفره و بعنوان عیدی یک حمد و سوره ی سفارشی واسه هر دوتاشون خوندم . بعد هم یواشکی یه جوری که اونا متوجه نشن لباسای عیدم رو پوشیدم و آروم از خونه اومدم بیرون رفتم خونه ی خواهرم تا بابایی و مامانی گلم مثل قدیم قدیما که من به دنیا نیومده بودم سر سفره ی هفت سین توی خونه ی خودشون بشینن و حاجتشون رو از خدا بخوان .

 البته اگه راستش رو بخواین  حس کنجکاوی (همون فضولی) هی منو قلقلک می داد که بمونم و این لحظه ی  به یاد موندنی رو تماشا کنم ، اما چون از طرفی هم دلم می خواست اونها  بعد مدتها توی خونه ی خودشون تنها باشن بی خیال شدم و اومدم بیرون . در ضمن واسه اینکه لحظه ی سال تحویل من و آبجی رو هم فراموش نکنن رو یک تیکه کاغذ نوشتم : من و آبجی فرزانه رو یادتون نره ها

 ای کاش می دونستم موقع سال تحویل توی خونه ی کوچیک ما چی می گذشت .

 ای کاش وقتی بعد تحویل سال می رم سر خاک مامان همه چی رو بهم بگه .

ای کاش می شد وقتی سال تحویل می شد عین قدیما مامانی از لای قران به ما عیدی بده .

ای کاش می شد موقع سال تحویل حس و حال خدا رو توی خونه کوچیکمون می دونستم .

ای کاش می دونستم بابایی و مامانی واسه من و آبجی چه کادویی خریدن .

ای کاش می دونستم موقع تحویل سال چه دعایی کردن .

ای کاش می شد جلوی گریه ها رو گرفت .

ای کاش می شد واسه یه لحظه صدای خنده  و مبارک باد اون دو تا رو شنید .

ای کاش منم اونجا بودم .

ای کاش ...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://vurujak4iran.persianblog.ir/post/8
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ رازهای تنهایی من

میگویند ننه سرما که رود ، بابا نوروز میاید و سبزه و گل و :یا مقلب القلوب و الابصار.......

پیرزن خسته ذهن من تار میبافد،پودهای سکوت را درهم میتند،انگار

میخواهد فاصله مان را با پرزهای قالی پر کند.من در میان اجتماع

سوگوار تجربه های سیاه پوش محاصره شده ام. انگار نه انگار که خالق

آنها هستم...محاکمه ای است از خواستن ها و باید ها...یادآور

 حزن انگیز لحطه ای شادی و دیگر هیچ...

نه تاریکی مهلت عبورم میدهد،نه وزش شرم آلود اشکهایم .چگونه

دستهایم به خون وصالت آغشته شد؟؟....

در میان قبرستان مخوف خاطره هایی که  محکوم ندیدنند،.من سر

سپرده آهنگ محزون کاش ها و شاید هایم..افسوس که نزدیکی نگاه

سبزت به چرت کوتاهی،در انتهای راه لغزنده لجاجت،مانند است.

و دور خواهد شد از این ذهن خسته، با لبخند فراموشکاری و یا چند

قطره  آب هشیاری و یا....

و این منم، در تکاپوی گریز و ناتوان  از دلبستگی های گنگ ناگزیر...مثل

همان روز که خواب دیده بودم :کودکی زخم خورده میان کوچه های

کاهگلی قلبم جست وخیز میکند.که بزرگ شد،که دستش به بلندای

جذابیت رسید،پله پله بالا رفت.آب شدن صورتکهای خندان دروغینر ا در

گرمای دلهره  ماسیده،روی دیوار تشویش، دید.و سکوتی مبهم خانه را

لرزاند.تنها صدای سوت سوتک غمگینی ماند،که انگار کودکی خفته در

عمق دلتنگی گور مینوازد.و صدای غمگین پیرزنی که قالی میبافد..

پیرزن خسته ذهن من تار میبافد، پود میبافد میخواهد پرزهای چاره ای

 را در تنگنای فاصله مان بپاشد.میخواهدبا بهار زنده شود. پر بکشد .تورا

از آنجا که نیستی در یابد: دورتر از صدای سوت سوتک غمگین

کودکی خفته د ردلتنگی گور...کافیست ،پیله غرورت را کمی بشکافی،

من برای تجربه هیجان بودنت محتاج 1روزنه ام...

بهار خواهد آمد و دردها در گذرند که من و تو در خنکای خوشبختی

غرق شویم.

بهار میا ید.عیدت مبارک   
 
 
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://2222661.persianblog.ir/post/122
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ گلهای تنها 
سین اول سلام؛ سلام به بهار و باران و یاران، سلام به پاکی چشمه‌ساران
سین دوم سحر؛ سحر که مرغ می‌خواند، سحر که آوازش را سپیدار بیدار می‌داند
سین سوم، سادگی؛ ساده باشیم مثل بنفشه کنار جوی با پاکی هم‌کاسه باشیم
سین چهارم، سرود؛ سرود شقایق و شعر و شور، سرود پرواز به دور
سین پنجم، سپید؛ دست‌مان سپید، قلب‌مان سپید، مثل پرنده‌ای که به آسمان پرید
سین ششم، سفر؛ سفر کنیم با سیمرغ و صبح و شکوفه‌ی سیب، به سرزمین آب و
نسترن و نی
سین هفتم، سلام؛ دوباره سلام، سلام به صبح و سپیده و سحر، سلام به پرواز و پر

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://2222661.persianblog.ir/post/121
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گلهای تنها

تقویم کهنه
کسی از ما نمی پرسه که بهارمون کجاست
حلقهء سبز بهار کجای گریه های ماست
کسی از ما نمی پرسه که کجای جاده ایم
بین این همه سوار چار هنوز پیاده ایم
کسی نیست نشون بده نشونیه ستاره رو
به دل ما یاد بده تولد دوباره رو
تولد دوباره رو
تولد دوباره رو
تقویم کنه رو باید ببندیم
بازم باید دروغکی بخندیم
بهار داره پا میزاره تو خونه
پنجرهء قلب ما کی می خونه
یکی باید واسه ما بهار رو معنا بکنه
سفرهء گمشدهء هفت سین و پیدا بکنه
یکی باید بیاد و بگه بهار چه رنگیه
بگه که تحویل سال چه لحظهء قشنگیه
یکی باید بیاد و سین سکوت و بشکنه
رمز قد کشیدن و تو کوچه فریاد بزنه
تو کوچه فریاد بزنه

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://armaghan2.persianblog.ir/post/11
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ارمغان

نوروز باستانی و آداب و سنن ایرانی

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که در محدوده جغرافیایی ایران‌زمین یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخش‌های کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوریه، در نخستین روز فروردین هر سال برگزار می‌شود. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین‌ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین.

فلسفه عید نوروز سرآغاز جشن نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌های ایران باستان، برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار رواج یافته، اما آن‌چه نوروز را رازآلود کرده، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه‌جا با هیجان و آشفتگی و درهم‌ریختگی آغاز می‌شود، حیرت‌انگیز نیست؛ چرا که بی‌نظمی یکی از مظاهر آن است. ایرانیان باستان، ناآرامی را ریشه‌ی آرامش، و پریشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا که در پاره‌ای از مراسم نوروزی، آن‌ها را به‌عمد بوجود می‌آوردند، هم‌چنان‌که در رسم “بازگشت مردگان” (از ۲۶ اسفند تا ۵ فروردین) چون عقیده داشتند که فروهر‌ها یا ارواح درگذشتگان بازمی‌گردند، افرادی با صورتک‌های سیاه برای تمثیل در کوچه‌وبازار به آمدورفت می‌پرداختند و بدین‌گونه فاصله‌ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می‌ریختند و قانون و نظم یک‌ساله را محو می‌کردند.

خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد؛ نخست درهم‌ریختگی، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیرورو می‌شد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آمیزی می‌کردند و اگر میسر نمی‌شد، دست‌کم همان اتاقی که هفت‌سین را در آن می‌چیدند، سفید می‌شد. اثاثیه‌ی کهنه را به دور می‌ریختند و نو به جایش می‌خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های یک‌ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسین را به رویگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه‌وکنار خانه را از گردوغبار پاک می‌کردند. فرش و گلیم‌ها را غاز تیرگی‌های یک ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان، فروهر‌ها (ریشه‌ی کلمه‌ی فروردین) در این روز‌ها به خانه و کاشانه‌ی خود باز می‌گردند، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند، خوشحال می‌شوند و برای بازماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه، غمگین و افسرده باز می‌گردند.

از این رو، چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند. در بعضی نقاط ایران رسم است که زن‌ها شب آخرین جمعه‌ی سال بهترین غذا را می‌پزند و بر گور درگذشتگان می‌پاشند و روز پیش از نوروز را که همان “عرفه” یا “علفه” باشد، به خانه‌ای که در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُرسه می‌رفتند و دعا می‌فرستادند و می‌گفتند که برای مرده عید گرفته‌اند. در گیرودار خانه‌تکانی و از بیست روز به روز عید مانده سبزه سبز می‌کردند.

تاریخ‌چه‌ی نوروز
در زمان‌های کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ یک ماه ادامه داشته ‌است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، درحالی‌که طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده‌است. در اوستا نیز هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده‌است. هم‌چنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتاب‌های نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

با استناد بر نوشته‌های بابلی‌ها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند، می‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش هخامنشی، در آغاز هر سال از پرستش‌گاه “بأل مردوک”، که از خدایان بزرگ بابلیان بود، دیدن می‌کرد.

هم‌چنین پارتیان و ساسانیان همه‌ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌شد. سپس کسی که به خوش‌قدمی شناخته شده بود، وارد می‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هر یک از آن‌ها کاشته می‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستون‌ها را برداشته و آن‌ها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌گفتند، آن‌ها را برنمی‌داشتند.

رسوم نوروزی ایرانیان باستان
ایرانیان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، نخود، کنجد، باقلا، کاجیله، ذرت، و ماش به شماره‌ی هفت ـ نماد هفت امشاسپند ـ یا دوازده “شماره‌ی مقدس برج‌ها” در ستون‌هایی از خشت خام بر می‌آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها به‌طور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (اندیشه‌ی نیک)، هوخت (گفتار نیک) و هوورشت (کردار نیک) سبز می‌کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آن‌ها می‌دانستند. چهارشنبه‌سوری که از دو کلمه‌ی چهارشنبه (منظور آخرین چهارشنبه‌ی سال) و سوری که همان “سوریک” فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه‌سوری و از چهارشنبه‌بازار تهیه می‌کردند. بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هرکدام هم آیین خاصی را تدارک می‌دید.

غروب‌هنگام، بوته‌ها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم می‌گذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان می‌شد، آن را بر می‌افروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. در بعضی نقاط ایران برای شگون، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو، لحاف و لباس‌های کهنه را می‌سوزاندند. آتش می‌توانست در بیابان‌ها و رهگذرها و یا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می‌کشید از رویش می‌پریدند و ترانه‌هایی که در همه‌ی آن‌ها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود، می‌خواندند. آتش چهارشنبه‌سوری را خاموش نمی‌کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود، کسی جمع می‌کرد و بی‌آن‌که پشت سرش را نگاه کند، سر ِ نخستین چهارراه می‌ریخت. در بازگشت در پاسخ اهل خانه که می‌پرسیدند: “کیست؟” می‌گفت: “منم.” - ” از کجا می‌آیی؟” - “از عروسی… ” - “چه آورده‌ای؟” - “تندرستی…”

از دیگر رسوم ایرانیان باستان در شب چهارشنبه‌سوری قاشق‌زنی بود. قاشق‌زنی تمثیلی بود از پذیرایی از فروهر‌ها… زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانه‌ی خوراک و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می‌گذاشتند تا از این میهمانان تازه‌رسیده‌ی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهر‌ها پنهان و غیرمحسوس‌اند، کسانی هم که برای قاشق‌زنی می‌رفتند، سعی می‌کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر می‌دانستند، دریافتشان را خوش‌یُمن می‌پنداشتند.

اما اصیل‌ترین پیک نوروزی سفره‌ی هفت‌سین بود که به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مایه می‌گرفت. برخی کارشناسان، مبنای هفت‌سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان نوروزی می‌دانند که به آن هفت سینی می‌گفتند و بعدها با حذف (یا) به صورت هفت‌سین در آمد. چیزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه، نماد روشنایی و افزونی، آتشدان، نماد پایداری نور و گرما که بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد، شیر نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه، آیینه نماد شفافیت و صفا، سنجد نماد دلدادگی و زایش و باروری، سیب نماد رازوارگی عشق، انار نماد تقدس، سکه‌های تازه ضرب نماد برکت و دارندگی، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند، حوت (ماهی)، نارنج نماد گوی زمین، گل بید مشک که گل ویژه‌ی اسفند ماه است، نماد امشاسپند سپندارمز و گلاب که بازمانده‌ی رسم آبریزان یا آبپاشان است. نان پخته‌شده از هفت حبوب، خرما، پنیر، شکر، بَرسَم (شاخه‌هایی از درخت مقدس انار، بید، زیتون، انجیر در دسته‌های سه، هفت یا دوازده‌تایی) و کتاب مقدس.

پیشواز عید
حدود بیست روز مانده به فرا رسیدن نوروز، کم‌کم بوی بهار و عید در کوچه و بازار و خانه و کاشانه می‌پیچید و جنب‌وجوش عجیبی سراسر جان مردم را فرامی‌گرفت. مردم همگی آستین همت بالا زده و به غبارروبی خانه و کاشانه مشغول می‌شدند. غبار حاصل از گذشت سالی و سیاهی زمستان را از چهره ارسی‌ها، طاقچه‌ها، خورشیدی‌ها و از روی درودیوار تمامی قسمت‌های خانه، مطبخ‌خانه، مهتابی‌ها، اطاق‌های سه‌دری و پنج‌دری، اطاق‌های زاویه، پستوها، راهروها، هشتی‌ها و خلاصه همه‌جا، پاک می‌کردند. پدرومادرها به فکر تهیه رخت عید بچه‌ها بودند و بچه‌ها از شوق لباس‌های تازه و گرفتن عیدی بی‌قرار، بازار نیز رنگ دیگری به خود می‌گرفت و سروصدای بسیار از سراسر بازار به گوش می‌رسید.

در روزهای نزدیک عید، عده ای به منظور کسب و شاد کردن مردم، با نام “حاجی‌فیروز” در کوچه و خیابان‌ها به راه می‌افتادند، این افراد با چهره‌هایی که آن را سیاه کرده بودند و لباس‌های رنگارنگ بر تن و کلاهی به سر و به همراه داریه زنگی که در دست داشتند، و نواختن آهنگ‌های خود اشعاری را نیز می‌خواندند که موجبات شادی مردم را فراهم می‌آورد. با انجام این کارها به در دکان‌ها و جلوی مردم رفته و بابت شادکردن آن‌ها پولی دریافت می کردند.

تحویل سال نو
به هنگام تحویل سال، همه اعضای خانواده جامه‌های تازه خود را پوشیده و دور سفره هفت‌سین گرد می‌آیند . پدربزرگ و مادربزرگ در بالای سفره و پس از آن‌ها پدر و مادر و فرزندان در کنار سفره می‌نشینند. عقیده بر این است که به هنگام تحویل سال همگی باید به آینه نگاه کنند و پس از آن بزرگ‌ترین فرد خانواده قرآن را برداشته و اندکی از آن را می‌خواند. قبل از تحویل سال، همه اعضای خانواده دعای تحویل سال را بارها زیر لب زمزمه می‌کنند:
یا مقلب القلوب والابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال

از دیگر عقاید این است که آینه‌ای را به صورت خوابیده در سفره قرار داده و تخم‌مرغی را روی آن قرار می‌دهند و می‌گویند که به هنگام تحویل سال این تخم‌مرغ تکان می‌خورد. این عقیده از آن‌جا سرچشمه می‌گیرد که قدما می‌گفته‌اند کره زمین بر روی شاخ گاوی قرار گرفته‌است و هر گاه که گاو خسته می‌شود، کره زمین را از یک شاخش به سمت دیگر پرتاب می‌کند و این مواقع همان زمان تحویل سال است.

هنگام تحویل سال توپی شلیک می‌شد که از صدای آن همه متوجه تحویل سال نو می‌شدند که از صدای آن همه متوجه سال نو می‌شدند و آن‌گاه همگی به روبوسی مشغول شده و فرارسیدن سال جدید را به یک‌دیگر تبریک می‌گفتند و پس از آن‌که بزرگ‌ترها عیدی‌های کوچک‌ترها را که معمولاٌ سکه و یا اسکناس بوده‌است از لای قرآن کریم درآورده و به آن‌ها می‌دادند. پس از آن، بسته به هنگام تحویل سال که اگر روز باشد، فوراٌ افراد کوچک‌تر فامیل به دیدن بزرگ‌ترها رهسپار می‌شوند و معمولاٌ ناهار یا شام روز اول عید را در منازل بزرگان خویش صرف می‌کنند. قدیم رسم بر این بوده که در روز اول عید باید رشته‌پلو خورد تا به این وسیله در سال جدید سررشته کارها دستشان آمده و تا پایان سال از دستشان خارج نشود.

آیین‌های نوروزی
یکی از ارکان مراسم نوروز، چیدن سفره‌ی هفت‌سین در هنگام تحویل سال است. در کشورهای مختلف هفت‌سین‌های متفاوتی پهن می‌شود. سفره هفت‌سینی که امروزه بیش‌تر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند
سبزه: نماد خرمی و نو زیستی
سرکه: نماد شادی
سمنو: نماد خیر و برکت
سیب: نماد مهر و مهرورزی
ســیر: نگهبان سفره
سماق: نماد مزه زندگی
سنجد: نماد حیات و بزر حیات
در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینی‌های سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران و آینه، قرار دهند.

خانه‌تکانی از دیگر آیین‌های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز خانه‌تکانی شروع می‌شود. در این آیین، همه وسایل خانه گردگیری و شست‌وشو می‌شود و پاک و پاکیزه می‌گردد. چنان زوایای خانه را می‌روبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه‌سازی آن‌ها به دست نیاید، قابل تحمل باشد. در این خانه‌تکانی ـ که در گذشته سه تا چهار هفته طول می‌کشیده‌است ـ ، تمامی ابزارها و وسیله‌هایی که در خانه بوده، جابه‌جا، تمیز، تعمیر و معاینه شده و دوباره در جای خود قرار می‌گرفته‌است.

پس از خانه‌تکانی، نوبت سبزه کاشتن است. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف‌هایی زیبا می‌ریزند و خیس می‌دهند تا آهسته‌آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد. در ایران باستان، بیست‌وپنج روز پیش از نوروز، در میدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا می‌شد، بر ستونی گندم، برستونی جو و به ترتیب، برنج، باقلا، ، ارزن، ذرت، لوبـیا، نخود، کنجد، عدس و ماش میکاشتند؛ و در ششمین روز فروردین، با سرود و ترنم و شادی، این سبزه‌ها را می‌کندند و برای فرخندگی به هر سو می‌پراکندند.

امروز، در همه خانه‌ها رسم است که ده روز یا دو هفته پیش از نوروز، در ظرف‌های کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و … دانه‌هایی چون گندم، عدس، ماش و… می‌کارند. موقع سال تحویل و روی سفره “هفت‌سین” بایستی سبزه بگذارند. این سبزه‌ها را در خانه‌ها تا روز سیزده نگه داشته و در این روز زمانی که برای “سیزده‌بدر” از خانه بـیرون می‌روند، در آب روان می‌اندازند.

هم‌چنین از آیین‌های ویژه‌ی نوروز، دیدار با اقوام و آشنایان است. این دیدوبازدید رفتن‌ها تا پایان روز دوازده فروردین ادامه دارد. ایرانیان روزهای نخست سال جدید را به دیدار اقوام درجه‌ی اول می‌روند. و روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرامی‌رسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر می‌زنند و دیدارها تازه می‌کنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورت‌هایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می‌شمارند و راه آشتی و دوستی در پیش می‌گیرند.

فاطمه


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://feast-newday.persianblog.ir/post/4
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ نوروز آیایی ها 

In harmony with rebirth of nature, the Persian New Year Celebration, or Norooz, always begins on the first day of spring, March 20th of each year. Norooz ceremonies are symbolic representations of two ancient concepts - the End and Rebirth. About 3000 years ago Persian's major religion was Zoroastrianism, named in honor of its founder Zoroaster, and arguably the world's first monotheistic religion. Zoroastrians had a festival called "Farvardgan" which lasted ten days, and took place at the end of the solar year. It appears that this was a festival of sorrow and mourning , signifying the end of life while the festival of Norooz, at the beginning of spring signified rebirth, and was a time of great joy and celebration. Norooz was officially acknowledged and named "Norooz" by mythical Persian emperor, Shah Jamshid, from Achaemenid Dynasty (500 BC). Ashaemenied created the first major empire in the region and built Persepolis complex (Takhte Jamshid) in the city of Shiraz. Norooz in Persian means "New Day" and brings hope, peace and prosperity to the world and has been celebrated among people regardless of ethnic background, political views or religion in many countries around the globe such as Iran, Afghanistan, Azerbaijan, Turkey, Uzbekistan, Pakistan, Georgia, Iraq, Tajikistan, Syria ,Armenia and India. Some of the activities during Norooz are Spring cleaning, buying new cloths, painting eggs, family reunion, giving presents, visiting neighbors and friends and celebrating by having a picnic on the 13th day of Spring.  Happy Norooz


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://sorkhroo.persianblog.ir/post/27
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  
هایکو های بهاری سید حسن حسینی

شرقی ام به هر حال

آرامشم به هایکو رفته است

و اضطرابم به قصیده!

***

باید استفاده بهینه کرد

ازدل.

عشق کجاست؟

***

نام تو رامی برم ای عشق!

ودهانم

به آنی

جهانی می شود!

ملافه ای سفید ازبرف

روی نعش دراز کشیده دشت

زمستان به رحمت خدا پیوست!

***

پیر مردی روی ویلچر

خاکستر میشود

شارون

دستهایش را روی آتش

ضد عفونی می کند!

***

برگهای تقویم چهارنعل می تازند

دربادی که می وزد

از دوردستهای ازل!

***

بهار

ساغری شکسته است

وخون تو

صهبای سروهای بی شکست!

می خواهم

هسته ی سر هستی را بشکافم

- آقای البرادعی!

رخصت!

***

آهسته قدم برمی دارم

دیوارهای نازک -برای همسایه-

پلی است از رویا به کابوس!

***

دلواپسی های موروثی

خطوط برجسته ی دغدغه

و کاریکاتوری از بهار در اطراف!

***

روز دوم هم می گذرد

دوچروک

بر پیشانی سال جدید!

***

بهار:مسیحای فصلها

درمانده ازشفا دادن

به جیبهای جذامی!

***

کپی بهار راکوبیده ام به دیوار

تابلوی نفیسم

به سرقت رفته است!

***

از چوب آتش می آ فریند

-رشک هزار گلستان-

خلیل خاکستر شده ی ما!

***

چیره می شود سید خلیل

با چوب طنبورش

بر آتش نمرود !

ماهی ها در تنگ
سیرها و سنجد ها در پلاستیک
بهار در دوردست ها!
***
در راه پله ها
بوی تند سبزی پلو و ماهی
تشدیدی پررنگ
روی تنهایی من!
***

کاری از دست زنگ های انشا بر نمی آید
بچه ها
لباس نو می خواهند
و تخم مرغ های رنگی!
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://mobin2.persianblog.ir/post/103
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ همای سعادت

آداب عید نوروز در تهران قدیم

عید نوروز در گذشته ای نه چندان دور، تنها به ۱۴روز آغاز فروردین

محدود نمیشد و به پیشواز رفتن آن شامل جزئیات و ریزه کاریهایی

بود که این عید را از اعیاد دیگر متمایز میکرد و رسیدن آن برای همه

از پیر و جوان، شادی آور بود.

در آن زمان تقریبا تمام کارهای مربوط به عید، توسط اعضای

خانواده انجام میشد که در بیشتر مواقع، همه در یک خانه زندگی

میکردند و دست به دست هم داده به خیاطی و خانه تکانی، خرید

و پخت و پز میپرداختند، باغچه را صفا داده و گلکاری میکردند و

خلاصه با آغاز سال نو، همه با احساس رضایت از نتیجه

کوششهای خود، پذیرای مهمانان شده و خود به دیدار فامیل

میرفتند و روزهای خوشی را در کنار یکدیگر میگذراندند.
 

خوردنیهای شب عید
سبزی پلو: یک شب مانده به تحویل سال، زمان خوردن سبزی پلو

با کوکوی سبزی، سیر تازه و ماهی فرا میرسید. عقیده به پلوی

سبزی دار این بود که میگفتند خوردن آن دل را زنده، احشا را تازه ،

بدن را رطوبت مفید می بخشید و روح تازه به تن میدمید. با توجه به

اینکه در تهران سبزی تازه هنوز نرسیده بود و وسایل تندرو برای

رساندن ماهی تازه به تهران موجود نبود، بیشتر تهرانیها از سبزی

خشک و ماهی دودی استفاده میکردند. سبزی تازه در گلخانه ها

عمل می آمد و به قیمت گزافی فروخته میشد و تازه به دوران

رسیده ها برای آنکه نشان بدهند سبزی و ماهی تازه استفاده

کرده اند، آشغال سبزی و کله ماهی را کنار در خانه خود

میگذاشتند! 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://1387sal.persianblog.ir/post/2
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ بهار و دلتنگیهایش

قبای تازه به مناسبت عید نوروز *

عید آمد  و ما  قبا ندا ریم        با  کهنه  قبا   صفا   ندارم 

گرد ید  لباس پاره ، پاره         در  پیکر خود  عبا نداریم

مردند تمام  قوم وخویشان       غمخواربه  جز خدا  نداریم

جزگاوبرای کسب روزی       در مزرعه  رهنما   نداریم

خوبست بساط سازو آواز     افسوس که  ما  صدا نداریم

                  در فصل بهار چون کنم چون 

                   دل ازغم یار خون کنم خون

عیدی بدهید فصل عید است         این عید   برای ما سعید است

جمشید جم این بساط را چیده        از جم به عجم مهین نویداست

شیرینی وهفت سین  بیارید         ای  هموطنان  مرا امید  است

قلیان وگلاب ونقل وشربت          با چایی لا هیجان موفید  است

طفلی که  قبای  تازه دارد            در  موسم  عید  روسفید است

افسوس که ما فکل نداریم              امروز  فکل  مد  جدید است

                     در فصل بهار چون کنم چون

                     دل از غم یار خون کنم خون

باید  شب عید را  پلو  خورد        آن  ماهی  شور را جلو خورد

در لحظه ی  با صفای تحویل       با  باقلوا    شکر    پلو خورد

افشرده   به ماهی  آب  نارنج      بس تازه به تازه نو به نوخورد

آن جوجه ی پخته را به یکدم       بلعید،  ندیدمش  چطور  خورد

کو کوی برشته را  ز بشقاب        قاپید  به حالت   چپو    خورد

اندر سر  سفره    مرد  زارع      این شعربخواند و نان جوخورد

                     در فصل بهار چون کنم چون

                     د ل از غم یار خون کنم خون

صد  شکر تمام شد زمستان            شد فصل  بهارو عیش مستان

منقل بکشید  سوی   مطبخ            کرسی  ببرید    از    شبستان

آن  سینی هفت سین بیا رید          با سبزه و  سنجد  و    سپستان

سورنج وسماق وسرکه و سیر        آرید   به صفحه ی    گلستا ن

ریزید      شراب    ارغوانی         اندر     قدح     بلور   مستان

یاد  فقرا     نموده       ناگاه           دیشب   یکی از خد ا پرستان

عریان وبرهنه در شب عید           می گفت  یکی  ز  تنگد ستان

                      در فصل بهار چون کنم چون

                      دل از غم یارخون کنم  خون

یاران چه کنم که کس ندارم         بلبل   شدم    و  نفس   ندارم

خواهم  بگریزم  از   زمانه         اصلا  ره پیش و   پس ندارم

بازاروطن شده  پر از  دزد         یک شحنه ویک عسس ندارم

هرروزعوض شود وزیری         در محکمه   دادرس    ندارم

گُلدسته  باغ عقل   و هوشم         من طاقت خار وخس   ندارم

جز علم  و ترقی و معارف          اندر دل خود هوس    ندارم

عید است وبرای  پختن آش           پول نخود و عدس    ندارم

                    در فصل بهار چون کنم چون

                    دل از غم یار خون کنم  خون

شاعر:

سید اشرف الدین گیلانی   


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://2cgod.persianblog.ir/post/26
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ مجسمه متعالی

یا مقلب القلوب والبصار

یا مدبر الیل و نهار

یا محول الحول و الحوال

حول حالنا الا احسن الحال

Oh reformer of hearts and minds

Director of day and night

And transformer of conditions

Chang ours to the best in accordane with your will


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://akbarnejad.persianblog.ir/post/90
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ پیر مغان

وقتی زراه می رسد بهار
وقتی زسنگ سبزه میزند برون
وقتی زخاک
گله گله گل جوانه میزند
چگونه میتوان جوان نشد
چگونه میتوان نرست


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://shekufe.persianblog.ir/post/2
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گریه های مکتوب

برای تو می نویسم  **********

 

برای تو می نویسم  .  .  .  آری  زیبای  من  .  .  .  برای تو می نویسم  .  .  .

 

برای جوانه هایت ،

برای لبخندهایت ،

برای قامت نازک خیالت ، . . .

. . . و برای تو می نویسم . . . و

برای عشق که در سینه ی تو می روید

. . . برای تو می نویسم . . .

برای چشم های روشنت ،

برای رنگین کمان ابروانت ، . . .

 

برای جهانی  که   از  نگاه  صادقانه  تو  می شکفد  .  .  .   و  فردا   که با نامِ تو از افق بر می آید . . .

. . . برای تو می نویسم . . .

آری . . .

برای تو که هنوز صداقت در چشم هایت موج می زند و مرا تا نهایت خیال گونه اقاقی می کشاند .

. . . برای تو می سرایم . . .

برای عطر شب بوهایِ باغچه تان ،

برای دریچه  های  پنجره  که   صدای  مرا  به  گوش  تو می رسانند ،

برای تبسّمی که گاه و بی گاه بر لبانت گل می کند ،

 

برای  تو  که  مصداق  ناشناس   غزل های   منی  و  بارها می سرودمت امّا

در پس فاصله ها نمی شناختمت . . .

 

. . . و اصلاً . . .  برای  تو  که حالا می شناسمت و بیشتر از آنچه می دانی دوست می دارمت . . .

می دانستم در آسمانی که با ستاره آغاز می شود یک شب ماه آسمانی من درخشیدن خواهد گرفت امّا نمی دانستم از کدام سمت !؟

شمال ، جنوب ، غرب و یا شرق . . .

می دانستم بهار در راه هست   و  شکوفه ها  کم کم گل می دهند امّا . . .

. . . نمی دانستم که به سرسبزی بهار می گویند ؛ . . . .


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://delbordi.persianblog.ir/post/27
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ دل بردی از من

آمد بهار ای دوستان مزل سوی بستان کنیم

سبز سلام

سفید سلام

سرخ سلام

آبی سلام

بنفش های ریز سلام

۱۰۰۰ بار می دانستی که دوست ندارم پیش از من یا پس از من قدم بزنی...

۱۰۰۰ بار تو را آزردم

۱۰۰۰ بار افسوس خوردم

انتظار ندارم از هیچ کس...

از هیچ کس...

هیچ انتظار ندارم...

اما همه انتظارم چشم به راه دست تو یا نگاه تو یا صدای تو...

در هیجان شنیدن نامم... از دروازه لبان زیبای تو

چشم به راه زبان تو... در حسرت امری

و تو تمام انتظار من از بودنم هستی...

هوا تمام است...

سال تمام است...

دیگر رنگ بر شیشه پنجره نمانده است...

و تو در خوابی آیا ؟؟؟

ذکر نام تو را گرفته ام...

بهار را در من نمی بینی مگر با حضورت...

بهار من...

بهار من...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://goftanihaye-nagofte.persianblog.ir/post/120
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گفتنی های ناگفته

هومجیب الدعوات

بر آستانه ی سالی ایستاده ام که آرزومندم پیام آور سالی عزیز باشد...آنچنان که در

نوروزهای پیش بوده ام...گاهی دیده ام وگاهی نه!همواره دعای سال تحویلم تقدیم

عزیزانم بوده است،بی آنکه خود را برای من دعایی کرده باشم...به جز آرامش!که هم

برای خود وهم برای دیگران از پروردگارم خواسته ام ومی خواهم...عزیز است و

عزّتش از وجودش است و وجودش جاوید!

+چشم می گشایم،هیچ نیست...
دیدنی های نادیده را می خواهم ببینم آنچنان که بر نوشتن گفتنی های ناگفته تلاش می

کنم.هیچ گاه نخواسته ام از دسته ی "فَهُم لایُبصِرون"ِ داستانهایت باشم!می خواهم چشم

باز کنم تا چنین در عمق نادانی همگانی اطرافم غوطه ور نباشم...ناجی ام باش ای

یگانه ی عالم،از بستر این منجلاب همه کُش...چشمهایم را بگشا برای زیباترینها و تلخ

ترینها...حقیقت ترینها...
+ابر،ابر وآسمان،آسمانی نیست...زمین،زمین و روزگاری نیست...
در پی آنم که آرام شوم...راحت از تشویش هاو انتظارهای همیشه...رها از زندان

احساسات بی دنباله ومبهم...گفته ای که "الا بذکراللهِ تطمئِنُ القُلوب"راست گفته ای..بی

شک!...یادت را برایم همیشگی گردان ،نامت را برایم همراه...چنان که آرام گردم و

آرامش هدیه کنم...

رود به خواب دو چشم از خیال تو،هیهات!    بوَد صبور دل اندر فراق تو،حاشاک!

یا مقلِّبَ القُلوبِ والابصار

+
"اَفَلا تَعقِلون؟"آری گاهی هیچ نمی اندیشم...به هیچ حتی!به روزها و شبهایم...به

خورشید سوزان و زجردهنده ام،به ماه دوست داشتنی ام...گرچه می دانم آنچه را که

گفته ای..."و لَااللّیلُ سابقُ النَّهارِ وَکُلٌّ فی فَلَکٍ یَسبحون"...اما چرا گیچ می شوم؟نمی

دانم!...شب و روزم یکی می ماند...شب و روزم سیاه می ماند...کور می ماند...ومی

مانم!در درک کوچکترینها وذره ترینها می مانم!در چگونگی تدبیرت...درآشفتگی

تقدیرم...وگاهی چنان از وجود خود وایمانم سیر می شوم که شک می کنم..."سُبحـنَهُ و

تَعالی عَمّا یُشرِکون"...به مرگ راضی می شوم،حتی به جهنمت...که ظلم بنده ات

سخت وعدل تو خواستنی است...

اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم    ورتو زهر دهی به که دیگری تریاک

یا مُدَبِّر اللیلِ والنَّهار

+پنجره ی خیس وچرکین آشپزخانه...فرداست پشت آن!
به خود که می اندیشم دلیل آنهمه نارضایتی از دنیای کوچک اما پهناور اطرافم را

بیشتر درک می کنم.ترانه هایی با خود زمزمه می کنم و کارهایم را...رفتارم را...

افکارم را...دوستانم را...عزیزانم رادر ذهنم مرور می کنم.شبها در بستر پراضطراب

وهمواره ام ساعتها وساعتها به خود وخدای خود فکر می کنم...واما صبح روز بعد که

برمی خیزم....با هجوم مکررات وروزمرگی ها انگار همه چیز از یادم می رود

یکهو...انگار منی دیگرم که خودِ دیشبم را به خاک سپرده ام...شاید خدایم را آنچنان که

باید نشناخته باشم که این چنین آسوده وبی اعتنا از کنار وعده هایم با او می گذرم

ومنتظر وفای به عهد او نشسته ام..."ماقَدَرواالله حَقَّ قَدرِه"...
ترا چنانکه تویی هرنظر کجا بیند    بقدر دانش خود هر کسی کند ادراک
ومن نادانم...
تنهای تنها که می شوم...به دور از تمام صداها...به دور از تمام شلوغی ها...به دور

از انسانها...به همه شک می کنم وبیشتر ازهمه به خود!به همه بدبین می شوم وبیشتر

از همه به خود...همه را دندان تیزکرده هایی می بینم که به دنبال کوچکترین منفعت

از جانب من حقیر وتنها به کمین نشسته اند...همه را،حتی خود...این غوغای درونی

عذابم می دهد...به چه کسی جز تو پناه آورم ای عزیز؟..."فَإنَّهُم عَدُوٌّ لی اِلّا ربَّ

العـلَمین"...فقط تو!
هزاردشمنم ار می کنند قصد هلاک    گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

یا مُحَوِّلَ الحَولِ وَالاَحوال

پس ازتو می طلبم...ازتو می خواهم...وتو را امید یاری دارم...تویی که سراسر

زندگی ام از حضورت سرشار است...زندگی ای که خود تو به من هدیه اش دادی...

یاریمان کن که برایت بنده ای باشیم،نه بهترین،لا اقل آنچنان که شایسته ی وجود آفریده

شده ی ماست!بنده ای باشیم نه در صف بندگان نفرین شده،که درصف آنانی که با

الطافت زندگی شان را با حقایق مزیّن می سازی...هرچند تلخ تلخ ترینشان!...یاریمان

کن که یادت همیشه وهمه جا در ذره ذره ی اطرافمان جاری باشد وآرامش آرزوی

دست یافتنی ماگردد...می خواهم ازتو،که تنها رحمانِ رحیمی...من وهمه ی عزیزانم!

حُوِّل حالنا إلی أحسَنِ الحال


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://rahil_t_90.persianblog.ir/post/69
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ فیونا

مبنای محاسبه روز نوروز

محاسبه سال خورشیدی تا پیش از پیدایش تاریخ جلالی در سال ۴۶۷ یا ۴۷۱ به این ترتیب بود

که سال را به دوازده ماه سی روزه تقسیم می‏کردند که جمعا ۳۶۰ روز می‏شد. پنج روز باقی

مانده را در پایان آبان‌ماه یا اسفندماه بر آن می‏افزودند که جمعا ۳۶۵ روز می‏شد. با این حال پنج

ساعت و ۴۸دقیقه و ۴۵/۵۱ ثانیه باقی می‏ماند. این زمان در هر چهار سال، یک روز می‏شد و

از آنجا که در محاسبه نمی‏آمد، روز اول فروردین در فصول سال تغییر می‏کرد. این ماههای

خورشیدی نیز در آن زمان، مانند ماه‌های قمری در فصول سال متغیر بود یعنی نوروز در آغاز

فروردین واقعی، یعنی نقطه آغاز اعتدال ربیعی قرار نداشت.

زمانی که یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانی در سال ۶۳۲ میلادی به تخت نشست، روز نخست

سال، یعنی اول فروردین در آن تاریخ، مطابق بود با شانزدهم حزیران (ژوئن) مطابق با

۲۷خرداد. پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز یا اول فروردین، هر چهار سال، یک روز به

عقب می‏آمد.

در سال۴۶۷.ق، روز نوروز مطابق دوازدهم حوت یا اسفند بود. در این سال، ملکشاه سلجوقی،

دستور داد تا منجمان، محاسبه دقیقی از سال خورشیدی انجام دهند و روز اول فروردین را معین

کنند. بر اساس محاسبه خواجه عبدالرحمان خازنی، اخترشناس مرو، عوض آن که بر اساس

محاسبه قبلی، روز واقعی دوازدهم اسفند اول فروردین دانسته شود، اول فروردین را هژده روز

جلوتر برده و در ابتدای اعتدال بهاری، یعنی فروردین واقعی قرار گرفت. در محاسبه جدید، هر

سال را در چهار نوبت، ۳۶۵ روز محاسبه کرده (دوازده سی روز به ضمیمه پنج روز که در

آخر ماه آبان یا اسفند افزوده می‏شد) و سال پنجم را ۳۶۶ روز محاسبه کردند. البته پس از هر

هشت دوره چهارساله، سال پنجم را ۳۶۶ قرار می‏دادند. در این محاسبه آن پنج ساعت و اندی

نیز در محاسبه می‏آمد. بدین ترتیب، روز نوروز به عنوان نخستین روز فروردین ماه، از آن

سال ثابت ماند.

بنابر این، نخستین سالی که روز اول فروردین آن دقیقا مطابق آغاز زمان اعتدال بهاری بود،

سال ۴۶۷ یا ۴۷۱ بوده‌است.

سال قمری، به عنوان سالشمار پذیرفته شده در آیین‌های دینی در دین اسلام پذیرفته شده و در

میان مردم و کتاب‌های تاریخی مرسوم بوده‌است. در کنار آن، سال خورشیدی به دلیل ثبات آن

در تعیین فصول، همیشه به عنوان سال مورد استفاده در کشاورزی و خراج و جز آن، اهمیت

خود را حفظ کرده و در تقویم‌ها محاسبه و یاد می‏شده‌است. تطبیق این دو روز شمار با یکدیگر

در فرهنگ‌های مختلف همیشه مورد بحث واقع شده و راه حلهای مختلفی برای آن عرضه

شده‌است. سیری از این تطبیق‌ها در میان تاریخ قمری و خورشیدی را تقی‏زاده مورد بحث قرار

داده‌است.

در سال ۱۳۰۴ خورشیدی (۱۳۴۳ قمری، مطابق ۱۹۲۵ میلادی) در ایران، تقویم خورشیدی به

عنوان تقویم رسمی پذیرفته شد. محاسبه پیشین که دقیق بود، مراعات شد و تنها بجای افزودن

 پنج روز به سال، شش ماه نخست سال را سی و یک روز، و پنج ماه دوم را سی روز و اسفند

را بیست و نه روز قرار دادند که هر چهار یا پنج سال، سی روز محاسبه می‏شود. سالی که

اسفند آن سی روز بود، کبیسه نامیدند (در یک دورهٔ ۳۳ ساله، ۸ سال کبیسه وجود دارد، یعنی

در هر دوره، یکبار بجای هر چهار سال، بعد از پنج سال کبیسه می‌شود.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز مبنای محاسبه سال خورشیدی بوده و سال قمری

نیز در کنار آن به عنوان تقویم دینی مورد تأکید قرار گرفت.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://rouh.persianblog.ir/post/128
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ الهام آسمانی

نوروز

کهنسالی به حسرت می گفت:

اگر بار دیگر به زندگی به زندگی باز می گشتم به همه مهربانی می نمودم و در حق همه کسان نیکی می کردم ولی چون راهی به چنان زندگی نیست بهتر آن است که از سال جدید چنین کنیم و نیکی و مهربانی ورزیم..


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز
 
http://eydane.persianblog.ir/post/2
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ عیدانه

با هفت سین به استقبال نوروز می رویم

نوروز روایتی دیگر از دگرگونی طبیعت ، رویش و تازگی است که همراه فصل بهار ، روح انسان را شاداب می کند.

 
 

بهار، تغییر طبیعت و تحول زمین از سستی به نشاط و طراوت دوباره است.

بهار،
آغاز زندگی تازه و پایان فصل خزان بی روح پاییز و سردی زمستان است که با آمدن آن سبزی و خرمی نمایان می شود.

درباره پیدایش نوروز در روایتی آمده است که نیشکر را جمشید شاه ایران در این روز یافت و مردم از خاصیت آن متحیر شدند پس جمشید دستور داد تا از شهد آن شکر ساختند و به مردم هدیه دادند،  از این رو آن را نوروز نامیدند.

در روایتی دیگر آمده که اهریمن‌، بلای خشکسالی و قحطی را بر زمین فرو نشاند اما جمشید به جنگ اهریمن رفت و عاقبت او را شکست داد آن گاه خشکسالی روی زمین از بین رفت و جمشید بر زمین سبزه کاشت که رسم سبزه نشاندن در ایام نوروز از آن زمان تا به امروز باقی مانده است.

ایرانیان جشنها و آیینهای زیادی دارند که جذابترین آنها آیین نوروز باستانی است.

ایرانیان هنگام تحویل سال نو ، سفره هفت سین پهن می کنند که هر کدام از اقلا‌م آن نمادی از جهان هستی و طبیعت است.

"سیر" : نماد گندزدایی و پاکیزگی .

"سرکه" : نماد پاک شدن و پاکی محیط و زدودن آلودگی.

"سنجد" : نشانه عشق و مهر.

"سمنو" : نماد خوبی و رشد.

"سبزه" : موجب فراوانی‌, برکت و خوشبختی و شادی.

"سیب" : نماد زایش و برکت در بین مردم ایران زمین.

"قرآن" : کتاب آسمانی مسلمانان , نشانه استواری و ایمان.

"سفره" : نماد گستردگی جهان و سفیدی آن نشانه پاکی و سفید بختی.

"آیینه" : نماد جهان بی‌پایان و بارگاه خداوندی.

"شمع" : آرزوی شادی و روشنایی زندگی و شعله افروخته نماد روشنایی و فروزندگی جاودانه.

"ماهی قرمز" : در تنگ بلور نماد روزی حلا‌ل.

"تخم مرغ رنگ شده" : نشانه رنگارنگی نژادهای مختلف بشری و تاکید بر اینکه بنی آدم اعضای یکدیگرند.

"نان": بنیاد تغذیه و در سفره نشانه برکت و روزی.

"گندم" : نماد روزی‌, فراوانی‌, خیر و برکت در زندگی.

به عبارتی دیگر ، عید نوروز به عنوان یکی از بزرگترین و مهیج ترین مظاهر حیات اجتماعی یک ملت از روز نخست فروردین ، روز نو سال جدید آغاز می شود و کهنگی سال قبل که با سرما ، خستگی و تکرار کارها و روزها همراه بوده ، با نوروز به روز نو و سال جدید که طراوت طبیعت آن را ترو تازه ساخته ، تبدیل می شود.

برای واژه " عید" معانی مختلفی گفته اند از جمله " روزفراهم آمدن قوم" و"هر روز که در آن، انجمن یا تذکار فضیلتمند یا حادثه بزرگی باشد" ، گویند از آن رو به این نام خوانده شده است که هر سال شادی نوینی باز آرد.

برخی برآن هستند که اصل واژه " عید" از " عادت" است به علت اینکه آنان (قوم) و فامیل و خانواده ها برگرد آمدن دورهم در آن روز عادت کرده‏اند.

در لغتنامه تاج العروس درباره عید آورده است: عید زمانی است که در آن شادیها و یا اندوه ها، باز می گردد و تکرار می شود.

و در فرهنگ معین در این باره آمده است: عید، روز مبارکی است که در آن مردم جشن می گیرند و شادی می کنند و در این روز به همدیگر عیدی می دهند .

سنت های نوروزی :

نظافت و خانه تکانی ، غسل عید ، نماز عید ، پوشیدن لباس تمیز ، پهن کردن سفره هفت سین ،‌ دعا ، قرائت قران ، هدیه دادن ، دید و بازدید و زیارت اهل قبور از جمله سنت های نوروزی است.

*بسیاری از فقها همچون مرحوم نائینی ، صاحب جواهر، آیت الله حکیم و حضرت امام خمینی (ره) بر غسل روز عید نوروز به عنوان یک تکلیف مستحبی و دستور اخلاقی و بهداشتی توصیه کرده اند .

*شیخ طوسی (ره) فرموده است: نماز ظهر و عصر روز نوروز را که خواندی چهار رکعت نماز با دو سلام (دو رکعت دو رکعت) می خوانی ، رکعت اول پس از حمد ده بار سوره «قدر» رکعت دوم پس از حمد ده بار سوره «کافرون» رکعت سوم پس از حمد ده بار سوره «توحید» رکعت چهارم پس از حمد ده بار سوره «ناس» و «فلق» (معوذتین). و در پایان نماز سجده شکر بجاآور و در آن دعاکن تا خداوند گناهان 50 ساله ات را ببخشد.

*دعابرای روز اول سال، دعا و درخواست خیر وبرکت، موفقیت و سعادت و بالاخره تقاضای تعالی و رشد فضایل انسانی از جمله آداب این روز مقرر شده است.

علامه مجلسی (ره) خواندن این دعا را در نوروز مناسب دانسته است: " اللهم هذه سنه جدیده و انت ملک قدیم اسإلک خیرها و خیرمافیها و اعوذبک من شرها و شرمافیها و استلفیک موونتها و شغلها یا ذالجلال و الاکرام.»

بارالها! این سال جدید است و تو خدایی ازلی و قدیم هستی خیر این سال و خیر آنچه را در این سال پیش می ‏آید، از تو خواستارم و از شر این سال و شرآنچه در این سال پیش خواهد آمد، به تو پناه می برم.

محدث قمی رضوان الله علیه برای هنگام تحویل و لحظه حلول سال جدید این دعا را از برخی بزرگان نقل کرده است: " یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال" .


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز