جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://goftanihaye-nagofte.persianblog.ir/post/120
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گفتنی های ناگفته

هومجیب الدعوات

بر آستانه ی سالی ایستاده ام که آرزومندم پیام آور سالی عزیز باشد...آنچنان که در

نوروزهای پیش بوده ام...گاهی دیده ام وگاهی نه!همواره دعای سال تحویلم تقدیم

عزیزانم بوده است،بی آنکه خود را برای من دعایی کرده باشم...به جز آرامش!که هم

برای خود وهم برای دیگران از پروردگارم خواسته ام ومی خواهم...عزیز است و

عزّتش از وجودش است و وجودش جاوید!

+چشم می گشایم،هیچ نیست...
دیدنی های نادیده را می خواهم ببینم آنچنان که بر نوشتن گفتنی های ناگفته تلاش می

کنم.هیچ گاه نخواسته ام از دسته ی "فَهُم لایُبصِرون"ِ داستانهایت باشم!می خواهم چشم

باز کنم تا چنین در عمق نادانی همگانی اطرافم غوطه ور نباشم...ناجی ام باش ای

یگانه ی عالم،از بستر این منجلاب همه کُش...چشمهایم را بگشا برای زیباترینها و تلخ

ترینها...حقیقت ترینها...
+ابر،ابر وآسمان،آسمانی نیست...زمین،زمین و روزگاری نیست...
در پی آنم که آرام شوم...راحت از تشویش هاو انتظارهای همیشه...رها از زندان

احساسات بی دنباله ومبهم...گفته ای که "الا بذکراللهِ تطمئِنُ القُلوب"راست گفته ای..بی

شک!...یادت را برایم همیشگی گردان ،نامت را برایم همراه...چنان که آرام گردم و

آرامش هدیه کنم...

رود به خواب دو چشم از خیال تو،هیهات!    بوَد صبور دل اندر فراق تو،حاشاک!

یا مقلِّبَ القُلوبِ والابصار

+
"اَفَلا تَعقِلون؟"آری گاهی هیچ نمی اندیشم...به هیچ حتی!به روزها و شبهایم...به

خورشید سوزان و زجردهنده ام،به ماه دوست داشتنی ام...گرچه می دانم آنچه را که

گفته ای..."و لَااللّیلُ سابقُ النَّهارِ وَکُلٌّ فی فَلَکٍ یَسبحون"...اما چرا گیچ می شوم؟نمی

دانم!...شب و روزم یکی می ماند...شب و روزم سیاه می ماند...کور می ماند...ومی

مانم!در درک کوچکترینها وذره ترینها می مانم!در چگونگی تدبیرت...درآشفتگی

تقدیرم...وگاهی چنان از وجود خود وایمانم سیر می شوم که شک می کنم..."سُبحـنَهُ و

تَعالی عَمّا یُشرِکون"...به مرگ راضی می شوم،حتی به جهنمت...که ظلم بنده ات

سخت وعدل تو خواستنی است...

اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم    ورتو زهر دهی به که دیگری تریاک

یا مُدَبِّر اللیلِ والنَّهار

+پنجره ی خیس وچرکین آشپزخانه...فرداست پشت آن!
به خود که می اندیشم دلیل آنهمه نارضایتی از دنیای کوچک اما پهناور اطرافم را

بیشتر درک می کنم.ترانه هایی با خود زمزمه می کنم و کارهایم را...رفتارم را...

افکارم را...دوستانم را...عزیزانم رادر ذهنم مرور می کنم.شبها در بستر پراضطراب

وهمواره ام ساعتها وساعتها به خود وخدای خود فکر می کنم...واما صبح روز بعد که

برمی خیزم....با هجوم مکررات وروزمرگی ها انگار همه چیز از یادم می رود

یکهو...انگار منی دیگرم که خودِ دیشبم را به خاک سپرده ام...شاید خدایم را آنچنان که

باید نشناخته باشم که این چنین آسوده وبی اعتنا از کنار وعده هایم با او می گذرم

ومنتظر وفای به عهد او نشسته ام..."ماقَدَرواالله حَقَّ قَدرِه"...
ترا چنانکه تویی هرنظر کجا بیند    بقدر دانش خود هر کسی کند ادراک
ومن نادانم...
تنهای تنها که می شوم...به دور از تمام صداها...به دور از تمام شلوغی ها...به دور

از انسانها...به همه شک می کنم وبیشتر ازهمه به خود!به همه بدبین می شوم وبیشتر

از همه به خود...همه را دندان تیزکرده هایی می بینم که به دنبال کوچکترین منفعت

از جانب من حقیر وتنها به کمین نشسته اند...همه را،حتی خود...این غوغای درونی

عذابم می دهد...به چه کسی جز تو پناه آورم ای عزیز؟..."فَإنَّهُم عَدُوٌّ لی اِلّا ربَّ

العـلَمین"...فقط تو!
هزاردشمنم ار می کنند قصد هلاک    گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

یا مُحَوِّلَ الحَولِ وَالاَحوال

پس ازتو می طلبم...ازتو می خواهم...وتو را امید یاری دارم...تویی که سراسر

زندگی ام از حضورت سرشار است...زندگی ای که خود تو به من هدیه اش دادی...

یاریمان کن که برایت بنده ای باشیم،نه بهترین،لا اقل آنچنان که شایسته ی وجود آفریده

شده ی ماست!بنده ای باشیم نه در صف بندگان نفرین شده،که درصف آنانی که با

الطافت زندگی شان را با حقایق مزیّن می سازی...هرچند تلخ تلخ ترینشان!...یاریمان

کن که یادت همیشه وهمه جا در ذره ذره ی اطرافمان جاری باشد وآرامش آرزوی

دست یافتنی ماگردد...می خواهم ازتو،که تنها رحمانِ رحیمی...من وهمه ی عزیزانم!

حُوِّل حالنا إلی أحسَنِ الحال


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز