جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://chakamehb.persianblog.ir/post/74
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ من ایرانیم

نوروز....

طبق رسم قدیمی...

 بار دیگر نوروز، همان سنت باستانی، با قصه خودش، از راه رسید، اما نه برای همه.

طبق رسم قدیمی، خانه تکانی، خرید میوه و شیرینی، لباس نو و رسمی...

طبق رسم قدیمی، شب چهارشنبه سوری، آتش و ترقه، آجیل ...

طبق رسم قدیمی، یک سفره سنتی، دو شمعدان کهنه، یک آیینه، یک حافظ، عطر سنبل، بوی یاس، دو ماهی قرمز، هفت سین سنجد، سبزه، سیب سرخ، سمنو، سرکه، سماق، سیر، ساعت، یک تکه نان گندم، یک مشت برنج ایران، چند تخم مرغ رنگی، ...

طبق رسم قدیمی، لحظه تحویل سال، صدای تیک و تاک ساعت، رقص ماهی قرمز، صدای توپ ...

طبق رسم قدیمی، آهنگ نوروز، تبریک عید، تقسیم هدایا، هلهله و شادی، بوسه های عریان.

طبق رسم قدیمی، پدر، مادر، همه اعضای فامیل مینشینند کنار سفره، پدر قرآن می خونه، مادر دعا می کنه...

طبق رسم قدیمی، همه می رفتیم خونه پیرفامیل، می گفتیم و می شنیدیم، می خوردیم و می نوشیدیم...

طبق رسم قدیمی، هر سنتی، هر رسمی، زمانی داره، مکانی داره، آدابی داره، دلیل و منطقی داره، ...

طبق رسم قدیمی، چه صفایی داره نوروز، چه بویی داره نوروز، طبق رسم قدیمی ... 

اما حالا، امروز، پدربزرگ نداریم، مادربزرگ که خسته است.

عمو، خاله که نیستند، هرکدوم رفتند به یک دیار دیگر.

اما حالا، امروز، دیگه کسی نمونده، حوصله ای نداریم، خسته هستیم هممون، کار می کنیم از صبح، شبها خوابیم هممون.

اما حالا، امروز، دیگه سفره نداریم، شمعدانها خاک گرفتند، آیینه شکسته امروز، حافظمونو بردن، هوا سرده امروز، دیگه سنبل نداریم، شاخه یاسها یخ زد.

ماهی ها رو کی کشته؟ خفه شدن همشون!

عود دیگه بو نداره.

اما حالا، امروز، ما که اومدیم این ور، سمنو، سنجد، سماق کو؟ سیب ها مزه ندارن. همه سرکه ها بخار شد. ساعت خوابیده امروز.

اما حالا، امروز، نانوا که آرد نداره، برنج خیلی گرونه، مرغ ها رو سر بریدن، تخم مرغ هم نداریم.

اما حالا، امروز، غصه داریم هممون، خنده یادمون رفت، گریه اومد سراغمون.

اما حالا، امروز، جنگ شده همه دنیا، زلزله، سیل، پر از عذابه امروز، یکی تفنگ گرفته، یکی میره زیر تانک، آخه جنگ نفته امروز.

اما حالا، امروز، خسته شدیم هممون، هرکی می ره یکطرف...

لحظه تحویل سال، فرسنگها دور از دیار، می نشینیم تک و تنها، جمع معنا نداره، فامیل وجود نداره، دلها پر شده از کینه، از ترس.

هم خونی معنا نداره.

دهکده که بزرگ شد،  کدخدامون که پیر شد، دزدها حمله کردن، مهربونی رو بردن، خوشگذرونی رو کشتند.

خورشید خانم هم قهر کرد، ماه و ستاره رفتند، شب و روز بی معنا شد، قهر و آشتی نمونده، دریا خشک شد، آدم دیگه نمونده، همه رفتند زیر آوار، زلزله آخه اومد، دنیا زیر و رو شد.

سروها همه شکستند، آهن رفته بالا.

اتاقها که ویلا شد، جاها که بزرگ شد، دلها همه کوچیک شد.

نسل کتاب که پیر شد، فلاپی اومد توی بازار، خلاصه که همه چی، یکهو اومد مدرن شد.

ماشین شد عصای دست انسان، بچه ها گذاشتن رفتن. چه سوت و کور شد اینجا.

اما حالا، امروز، لحظه تحویل سال، فرسنگها دور از دیار، می نشینیم تک و تنها.

با هزار بدبختی، آنتنو می چرخونیم، تلویزیون، شبکه ایران، جام جم یک، دو، سه...

می گن لحظه تحویل سال، توپ در می شه تو ایران.

می گن لحظه تحویل سال، عمو نوروز می یاد تو ایران.

می گن حاجی فیروز سیاه، می گن هفت سین می چینند تو ایران.

می گن بعد تحویل سال، تبریک می گن به همدیگر تو ایران.اما حالا، امروز، لحظه تحویل سال، هرچی کانال را تغییر می دم، سال تحویل نمی شه، هفت سینی نمی بینم، ای وای ساعت خوابیده، زمان رفته از دست.

اما حالا، امروز، می گن لحظه تحویل سال، ساعت نه بوده تو ایران.

اما حالا، امروز، نه توپ، نه شیرینی، نه هفت سین، نه تلفن، نه کسی که تبریکی بگه عیدو، می گن خطها خرابه امروز تو ایران.

اما حالا، امروز، نوروز بویی نداره، بر و رویی نداره، شاید کسی خبر نداره.

اما حالا، امروز، می خوام بدونم، کجاست اون رسم قدیمی؟ چی بود اون رسم قدیمی؟