جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://yums82.persianblog.ir/post/347
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ورودی ۸۲

سلام.عید در عیدتون مبارک! عرضم به خدمت سروران گرامی! به مناسبت اعیاد یه خاطره می خوام بنوسیم... امیدوارم گل لبخند رو لب هاتون بشینه...


دو روز پیش زنگ در خونه را زدن....زینگ!... یا شایدم صداش یه جور دیگه بود! خونه هم پر بود از مهمون... دایی.. عمو .. خانواده ها! و خلاصه کلی آدم...
کیه؟
کارت عروسی آوردم!
اومدم...
تلق تلق! (دارم از پله ها میرم پایین!)
خلاصه کارت را گرفتم ... کارت ساده ای بود... باز کردم که بخونم...شما چه حالی میشید اگه یه کارت عروسی را باز کنید و ببینید اسم شما را نوشتن! اصلاْ به من مربوط نیست چه حالی میشید! و اینکه آب قند لازم میشه یا نه یا می برنتون بیمارستان یا سینه قبرستون!
اما من فقط یه لحظه مکث کردم و طبق معمول که یه موضوع واسه شوخی کردن پیدا کرده بودم کمی فکر و بعدش اجرا...
مادر کجایی که کارت عروسی بچتو آوردن!
چند ثانیه سکوت! نگاهی با چشمان گرد به من و کارت های تو دستم! و اینکه یادشون بیاد این حرفه منه که شوخی زیاد می کنم.... و مجدداْ برگشت به وضعیت قبل... من که یه شوک وارد کرده بودم شوک دوم را هم وارد کردم ... خودتون بیایید ببینید!
کم کم کارت دست به دست شد و همه زدن زیر خنده ... به به حالا بی خبر...
خلاصه این وسط یک نفر خیلی جدی گرفت و اون هم برادر کوچکم بود که البته با سواد کلاس دومش تونسته بود کارت را بخونه و حسابی باور کرده بود... داداش میخوای زن بگیری!؟
حالا بیا درستش کن... دیگه این صدای برادر عزیز بود که کل محله را پر کرده بود...بعد از کلی دادوبیداد و دویدن اومد و گفت خونه ات کجاست!؟
منم گفتم بیام اتاق شما؟! اون هم گفت باشه... به شرطه اینکه بچت تختم را .... نکنه!!!!  بعد یکدفعه مثل برق گرفته ها یه چیزی یادش اومد و بلند شد داد زد:
من دارم عمو میشم!!! خلاصه باز ملت زدن زیر خنده...
یه کم وقت گرفت تا دادشم را راضی کنم که کارت عروسی واسه من نیست! اما کلی خندیدیم...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز