جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://natan.persianblog.ir/post/392
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اخبار و دانستنیها

این نامهای به ظاهر آشنای سال خورشیدی

مرداد ... این نام ها آن قدر برایمان آشناست که دیگر لازم نمی دانیم در جستجوی معانی شان باشیم. فروردین برایمان نام ماهی از سال است و نیز اردیبهشت و خرداد و ...

فروردین، شکوفه های بهار را به یاد می آورد، تیر گرمای تابستان را، آبان خزان را و دی سرمای سوزان را. گویی همین ها برایمان معنی ماهها شده اند و دیگر، پرسش از چیستی نام شان بی معنی است.

اما در سرزمین و فرهنگی که ریشه در ژرفای تاریخ گسترانده است، از کنار هیچ چیز نمی توان به سادگی گذشت؛ حتی اگر آن چیز، روزی ده بار و صدبار به زبان آید و بدیهی به شمار رود. و چنین است نام ماههای سال ایرانی.

معنای نام ماهها را درنمی یابیم، مگر آن که اندکی از کیش زرتشت و آموزه هایش بدانیم. کیش زرتشتی را آیین دوگانه پرستی اخلاقی نیز نامیده اند؛ چرا که به ستیز و آویز روان های شر و زیانکار با روان های خیر و نیکوکار باور دارد.

با این حال ، دین زرتشت جوهره ای از یگانه پرستی را در بطن خود دارد و اهورمزدا را آفریننده دانای جهان هستی می داند. زرتشت گرچه در عرض جلال اهورمزدا، هیچ ضد و رقیبی نمی بیند، اما بر این باور است که در برابر هر نیکی ، یک بدی قرار گرفته است و در برابر هر راستی یک دروغ پدیدار شده است؛ چنان که در برابر زندگی نیز مرگ رخ نموده است.

اهور مزدا، اراده قدسی خود را به دست روحی نیکونهاد جاری می سازد که آن را سپنتامینیو نام نهاده اند و اداره جهان هستی را نیز به دستیاری شش روح مقدس جاودانه انجام می دهد. این ارواح که امشاسپندان خوانده می شوند، چنین اند: وهومن یا بهمن ( فرشته پندار نیک و نهاد خوب ) ؛ اشوهیشت یا اردیبهشت (فرشته راستی و دادگری)؛ خشثروایریه یا شهریور (فرشته فر ایزدی)؛ هاروتات یا خرداد (فرشته رسایی و کامروایی)؛ سپنته ارمیتی یا اسپندارمذ (فرشته بردباری و سازگاری) و امرتات یا مرداد (فرشته بی مرگی و جاودانگی).

در برابر روح نیکو نهاد سپنتامینیو، روح ناپاک انگره مینیو مجال خودنمایی یافته و اهریمن، روان های پلید به نام کماریک را در برابر امشاسپندان آفریده است. روان های پلید نیز شش تا هستند: اکمنه یا اندیشه پلید در برابر بهمن؛ ایندره یا روح فریبندگی و آلودگی در برابر اردیبهشت؛ ساروه یا سستی و آشوب در برابر شهریور؛ تاروی یا فساد و شکست در برابر خرداد؛ نااونگ هیثیه یا بهتان و نافرمانی در برابر اسپندارمذ و زیریش یا گرسنگی و تشنگی در برابر مرداد.

بدین ترتیب، معنای نام شش ماه از دوازده ماه ایرانی روشن می شود. آنان، امشاسپندان و دستیاران اهورمزدا در اداره جهان هستند. اما شش ماه دیگر از کجا آمده اند؟

و این شش ماه

اهورمزدا در کنار امشاسپندان، ایزدان بسیار آفرید و به هر یک از آنان یا اداره بخشی از جهان را واگذارد یا نگاهداری یکی از آفریده های خویش را سپرد. در این میان، آبان ایزد آب بود آذر ایزد آتش، تیشتر (تیر) ایزد باران، مهر ایزد روشنایی و فروردین ایزد فروهرهای پاکان و پارسایان.

در برابر ایزدان نیز دیوان قد علم کردند: دیو رشک، دیو دروغ، دیو بیدادگری، دیو آز و ...

اگر ایرانیان بر ماههای خود نام امشاسپندان و ایزدان را نهادند، بدین سبب بود که پیوسته از آن ها یاد کنند و به یاد آورند که هر زمان باید کدام یک از ایشان را نیایش و ستایش کنند.

ما همچنان وارث نام های باستانی در ماههای ایرانی هستیم . اما آنچه را که به فراموشی سپرده ایم، نام باستانی روزهاست. در ایران باستان ، ماه ها ، نه به شماره که به نام خوانده می شدند . نامشان برگرفته از نام اهورمزدا، امشاسپندان و ایزدان بود:

یکم - هرمزد روز ؛ دوم – بهمن روز ؛ سوم – اردیبهشت روز؛ چهارم - شهریور روز؛ پنجم - اسپندارمذ روز؛ ششم - خرداد روز؛ هفتم - امرداد روز؛

هشتم - دی روز ( دیبآذر ) ؛ نهم - آذر روز ؛ دهم - آبان روز؛ یازدهم - خور روز؛ دوازدهم - ماه روز؛ سیزدهم - تیر روز؛ چهاردهم، گوش روز؛

پانزدهم - دی روز (دیبمهر)؛ شانزدهم - مهر روز؛ هفدهم - سروش روز؛ هیجدهم - رشن روز؛ نوزدهم - فروردین روز؛ بیستم - بهرام روز؛ بیست و یکم - رام روز؛ بیست و دوم - باد روز؛

بیست و سوم دی روز (دیبدین)؛ بیست و چهارم، دین روز؛ بیست و پنجم، ارد روز؛ بیست و ششم - اشتاد روز؛ بیست و هفتم - آسمان روز؛ بیست و هشتم - زامیاد روز؛ بیست و نهم - مارسپند روز؛ و سی ام - انیران روز.

این نوع نامگذاری، سبب شده است تا عده ای گمان برند که ایرانیان باستان، هفته نداشته اند. اما پندارشان درست نیست. افزون بر روز نخست ماه که به نام اهورمزدا خوانده می شد، نام دی ۳ بار تکرار شده و ماه را به دو بخش هفت روزه و دو بخش هشت روزه تقسیم کرده است که خود می تواند شاهدی بر وجود هفته در گاهشماری ایران باستان باشد.

البته برای آن که هر یک از دی های سه گانه در جای خود شناخته شوند، هر کدام را با نام روز بعدی می خواندند؛ دیبآذر، دیبمهر و دیبدین. اما وجود دو بخش هشت روزه از آن روست که نه عدد ۳۰ قابل تقسیم به ۷ است و نه ماه ۲۸ روزه می شود.

در شاهنامه فردوسی که برگرفته از اساطیر و متون کهن ایرانی است (متونی که اکنون بیشترشان را در دست نداریم) واژه هفته ۱۲۰ بار به کار رفته است ؛ از جمله این که " به یک هفته بودش هم آنجا درنگ/همیساخت آرایش و ساز جنگ" یا "ببودند یک هفته زین گونه شاد/کسی را نیامد غم و رنج یاد" آیا اگر فردوسی در متون باستانی نام هفته را ندیده بود، از آن در سرایش حماسه ملی ایران بهره می جست؟

در یک سند تاریخی متعلق به سده پنجم هجری قمری نیز تصریح شده است که " پارسیان را هر ماه سی روز بود ... و هرمزد و سه دی به جایگاه چهار آدینه."

از میان نام روزها ،۱۲ نام با نام ماهها یکی است. از این رو هرگاه که نام روز با نام ماه یکی می شد، آن روز را جشن می گرفتند. برای مثال، نام شانزدهم هر ماه، مهر بود و هنگامی که شانزدهم مهر فرا می رسید، جشنی برپا می شد به نام مهرگان. به همین ترتیب روز نوزدهم فروردین، جشن فروردینگان گرفته می شد، روز سیزدهم تیر جشن تیرگان و ...

۱۲ ماه سی روزه، می شود ۳۶۰ روز. در حالی که سال خورشیدی ۳۶۵ روز دارد. پس سال زرتشتی، ۵ روز کم داشت. این ۵ روز را پس از پایان ماه دوازدهم ( اسفند ) به شمار می آوردند و آن را پنج روز گاهنبار می خواندند. این گاهنبار نیز برگرفته از پنج سروده زرتشت معروف به گاتها یا گاهان بود: یکم - اهنویدگاه، دوم - اوشتویدگاه، سوم - اسپندومدگاه، چهارم - وهو شهرگاه و پنجم - وهیشتوایشت گاه.

بعدها در دوران اسلامی ، پنج روز گاهنبار از پایان اسفند به پایان آبان منتقل شد و به اسبابی که شرحشان در این مجال نمی گنجد، خمسه مسترقه نام گرفت.

چنین هستند معنا و ژرفای ماه های ایرانی. همان ها که نامشان را ده باره و صدباره می شنویم یا بر زبان می آوریم و به سادگی از کنارشان می گذریم . اما اینان همان هایند که زرتشت نیایش جاودانه خویش را بدیشان بازگفت: "برادران! در پیکره امشاسپندی از خواب برخیزید و یگانه شوید. برای دادگری و آزادی، برای یزدان و راستی."