جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://cheshmeman22.persianblog.ir/post/134
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ جزیره تنهایی

سفرنامه(قسمت اول)

سلام سال نو مبارک
امیدوارم همه سال خوبی داشته باشن و بهترین و شیرین ترین لحظات رو براتون آرزو دارم از خدا.
بالاخره این سفر انجام شد....مقصد به سمت شیراز و جنوب بود..ولی موقع حرکت ۱۸۰درجه تغییر کرد و به سمت شمال شد...سفر خیلی خوبی بود....همه چی داشت شادی غم تصادف هیجان بی حالی ....
وقتی آدم تو کویر می گرده ..چقدر لذت می بره(من خودم به کویر رو خیلی دوست دارم) اولش از دشت کویر رد شدیم...چقدر اونجا عکس گرفتیم...اتو میزاشتی رو ماسه ها...دراز می کشیدی..زیبایی و بزرگی اونجت نهایت نداره..تا چشم کار میکنه کویر می بینه....کوه ها تو کویر یه جور دیگه اند....همین جور داشتیم می رفتیم رسیدیم به دشت نمک...خدای من اینجا دیگه کجاست...کفش ها رو در آوردیم رفتیم قدم زدیم...دوست داری فقط اونجا باشی..(قسمت نشد شب رو تو کویر باشیم)....به شاهرود رسیدیم خیلی دلم می خواست وایستیم..ولی....بماند که من همه جا دلم می خواست وایستیم ولی....(همون ولی کافیه) از شاهرود که بخوای بری شمال باید از گردنه های خیلی زیبایی رد شی..خیلی پیچ در پیچ نه مثل چالوس کرج ولی ...چقدر اینجا هوا با حاله..نیم ساعت رانندگی نکرده می بینی که بوی کویر رفته و دلت می خواد بگیره..ولی نه نمی گیره.....بعد ۲ ۳ ساعتی رانندگی .و گذروندن گردنه خوش ییلاق دیگه کاملا هوا هوای شمالی میشه.... بسطام آزادشهر علی آباد...اینجا چقدر همه نزدیک همند...رسیدیم گرگان....اول راه یه سر به خونه دایی میزنی..پسر داییو برمی داری..میریم نهارخوران...کنار رودخونه چادر می زنیم...حارث خوابش میاد و مخوابه(البته شایدم فکر میکنه که میکنه)منو معین رفتیم نصف شبی جنگل...جنگل رو با کویر مقایسه می کنی....هیچ وجه مشترکی ندارن جز اینکه از هر دو به خداوندی خدا میرسی....کویر زبایی هایی داره که تا هزار سال جنگل نداره و جنگل چیزایی داره که تا هزار سال دیگه کویر نداره.......چه خبر بود اون میدون آخر نهارخوران...پاتق دستی کشیدن ماشین ها ....با معین رفتیم کنار رودخونه .منم که عاشق عکاسیم....عکس..با خودم می گفتم صبح چه عکس هایی بشه اینجا گرفت....یهو یه خرس خانوم گنده اون ور رودخونه دیدیم....وای منو می گی خواستم فرار کنم....آخه همچین خرسه خیلی خرس بود ها...معین می گفت عکس بگیر..مگه عکس نمی خوای...منو میگی..سکته..دیدم نه بابا اون داره فرار می کنه!!!!!(چه روزگاری شده آدما دیگه کین!!)مثل خرس های تو کارتون ها بود آخه تا حالا از نزدیک واقعی اونم تو جنگل و تو رودخونه ندیده بودم....تا دوربین رو در آوردم فرار کرده بود بیچاره...آخه خیلی تاریک بود.از فلاش دوربین ترسیده بود...چه حالی داد تا صبح تو چادر خوابیدیم....

ادامه دارد

...