جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://maks1359.persianblog.ir/post/17
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ مکث

با همین دیدگان اشک آلود

از همین روزن گشوده به دود

به پرستو

به گل

به سبزه درود

 سعی می کنم بوی بهار را باور کنم. بهار را باور کنم. سعی می کنم به خودم بقبولانم که این خنکای نزدیک به سرمای زمستانی نسیم بهاری است که دو روز پیش از سال نو وزیدن گرفته و می خواهد سرزمین خالی از شکوفه ام را سرخ و سبز کند. می خواهد از ایران من یک ایران دیدنی بسازد.

سعی می کنم در خیابان های شلوغ راه بروم و به خدا فقط لذت ببرم. چشمم به سر در سینما نمی دانم چی می افتد . شاید بهمن است که روی سردرش نوشته این ترانه عاشقانه نیست. چشمم را می بندم و سعی می کنم به ترانه ای بیندیشم که عاشقانه باشد. صدای ستار در گوشم طنین می اندازد .

یکی دو دقیقه بیشتر طول نکشید و بی خیال لغو امتیاز از نه نشریه شدم. دنیای تصویر هم رفت و سرنوشت هفت هم به سرنوشت رانده شدگان گره خورد. اما چیزی که سعی می کنم فراموشش کنم عامه پسند بودن این نشریات است . چرا تا به حال نمی دانستم؟ چرا تا پیش از اینکه هیات نظارت این نشریات را در آستانه 87 ببندد نفهمیده بودم که دنیای تصویر و هفت عامه پسند هستند؟

 علی معلم می گوید شوخی 13 است که زودتر از نوروز سر و کله اش پیدا شده . یعنی باید بخندیم. وقتی علی معلم می گوید پس باید بخندیم دیگر و به ماهی های سرخ کوچولو فکر کنیم که هرچه بیشتر بهتر. شنیدم که اگر دو یا سه تایی با هم بیندازیمشان در یک تنگ همدیگر را لت و پار می کنند. فیروزه مظفری برای همین رفته یک ماهی بنفش خریده و اسمش را هم گذاشته غلامرضا و می خواهد آنقدر غلامرضا را تنها نگه دارد و برایش زن نگیرد تا شاید از تنهایی بمیرد اما تن و بدنش را هیچ ماهی دیگری  لت و پار نکند.

سعی می کنم نشریه ها را فراموش کنم و به تنهایی غلامرضا و فیروزه فکر کنم.

قیافه دوست داشتنی افشین قطبی در آستانه نوروز و دو روز پیش از نو شدن سال که جلوی چشمم می اید یعنی یک خوش بیاری. به نظرم به اندازه ناصر حجازی خوش تیپ و جنتلمن است . حتی از ناصر حجازی هم بهتر چون مغرور نیست. افشین قطبی قد کوتاه دوست داشتنی خنده رو و یک جنتلمن واقعی است.خیلی چیزها هست.

خیلی چیزها که می توانم مثل پشتی های نرم خانه مامان بزرگ  و عمه به‌انها تکیه بدهم و بهار را به واسطه همین اتکای شیرین باور کنم. خیلی چیزها هست که جای دنیای تصویر را بگیرد و جای هفت را. هشت و نه و ده و تا بینهایت. هنوز تا بینهایت خیلی چیزها هست.

در این گیر و دار به داداش ناصرم فکر می کنم. دلم فقط آغوشش را می خواهد . یک ثانیه چشم ها را بستن و تمام شدن. برویم با هم جایی که حتی خواهرها هم نباشند و با مامان بخوانیم  برقصیم.

در این گیر و دار قر و قمیش های سپیده می اید جلوی چشمم و به یاد شیوا می افتم که تازه عقد کرده و حلقه ای در دستش می درخشد. و اینکه چقدر ذوق دارد من حلقه اش را ببینم که هنوز ندیده ام.

در این گیر و در به سعید افسر فکر می کنم. فقط به سعید افسر و نامه هایی که به دخترش نوشته و یک نسخه اش اینجا در دست من هی ورق می خورد.

در این گیر و دار که سعی من به خوب جایی رسیده و حتی آنقدر وسعت پیدا کرده که بی خیال هدر رفتن رایم در انتخابات مجلس هشتم هم شده ام به دریا فکر می کنم و اینکه چقدر دلم می خواهد  دوستانم که حالا شمال هستند به جای من هم شنا کنند در آن دریای سبز آبی همیشه عمیق.

چشمهایم را می بندم. حالا بدون هیچ سعی و تلاشی در دریا هستم و بهار را با تمام وجود باور کرده ام. 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره