جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://mohammadmirzaiee.persianblog.ir/
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حرفهای دلم

با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت تمام دوستان و آرزوی موفقیت و سلامتی دارم درهمه ی ایام زندگیشان خیلی وقت بود که می خواستم ماجرای سفر زیارتی که رفته بودم در پایان سال 82 و شروع سال یعنی بهار83 را بنویسم ولی فکر میکردم ممکن است که اگر این مطلب را در وبلاگ بنویسم ریا شود ولی وقتی از دوستان نزدیکم به بنده حقیر خدا گوشزد و امر کردند که حتما این خاطره را بنویسم من هم این کار را بعد از گذشت سه سال و نیم به صورت خیلی خلاصه نوشتم امیدوارم که این خاطره مرا بخوانید و برداشتهای خوبی از آن داشته باشید.انشاالله.از محرم و صفر سال 1382 که با بهمن و اسفند مصادف شده بود شور و هیجان خاصی در دلم افتاده بود ودر آن ایام تمام فکروذهن  مرا تاسوعا و عاشورا و مصیبتهای گذشته بر اهل بیت پیامبر به خود مشغول کرده بود و این که چطور میشود این را به راحتی پذیرفت انسانهایی با پیامبر زیسته اند وفرموده های اورا از نزدیک شنیده اند ولی با گذشت چند سا ل تمام فرمایشات فرستاده ی خدا را فراموش کنند و اهل بیت اورا این چنین مظلومانه به شهادت برسانند.و این افکار و انفجارهای تاسوعا و عاشورای زمستان بود که مرا به فکر رفتن به عراق انداخت و سرانجام طی تصمیم ناگهانی در هفته آخر سال 82 به یکباره کار را تعطیل کردم و با پول اندکی که از کارم پس انداز کرده بودم با جمعی که آماده رفتن بودند حرکت نمایم*اما وقتی برای رخصت و حلالیت از پدر و مادرم مسئله را با آنها در جریان گذاشتم که اینکار من باعث شد که آنها که طعم شیرین و خاطره انگیزسفرشان به کربلا در( ایام ریاست صدام) را  چشیده بودند را دوباره برای آنها زنده شد و آنها هم از من خواستن که با هم برویم و من هم آنها را تنها افراد مهم زندگیم بودند را با خود هم سفر کردم.و بلاخره با همان پول اندک و پر برکت من و حاج کربلایی(پدرم)و مادر عزیزم و ته تقاری مادر(خواهر کوچکم) راه افتادیم با اتوبوس از مشهد در تاریخ 27 اسفند 82 براه افتادیم ودر 29 اسفند به خوزستان رسیدیم از طریق راه ایلام ویک شب در نزدیک مرز آبی ایران و عراق ماندیم و از راه آب اروند رود و شط العرب شبانه در بصره پیاده شدیم جایتان خالی در داخل لنج که بیش از ظرفیتش مسافر سوار کرده بود سطح تاریک شط العرب و صدای جیرجیرکها و حرکت داخل نیزارها که من در فیلمها فقط دیده بودم و ترس از وارونه شدن لنج چه حس و حال وصف ناپذیری به انسان میداد.در روز اول سا ل یعنی نوروز83 از بصره به سمت نجف اشرف حرکت کردیم گذشتن از ایست بازرسی های عراقی ها که بیشتر جاها با کمک نقدی که راننده  ونی که ما آنرا تا نجف کرایه کردیم برای باور نکردنی بود و پیش خود میگفتم اگر هر کسی با هر وسیله نقلیه ای که بخواهد از ایست بازرسی بدون بازرسی وسائل عبور کند ! همین میشود که براحتی در کربلا و نجف بمب گذاری کنند و عده ی زیادی از زائران شیعه را به شهادت برسانند مگر این سربازان از اهمیت وظیفه خویش مطلع نیستند یا به عمد چنین کاری میکنند .نجف اشرف شهری که مرقد پاک و منور ومبارک حضرت علی (ع) به آن شکوه و عظمت خاصی داده است .گویا تمام این سفر برای من مانند یک خواب و رویا بود که مانند برق از جلوی چشمانم میگذشت و غرق در این افکار بودم که تکان خوردم و خود را در مقابل صحن مطهر امام علی (ع) دیدم ووقتی چشمانم به گنبد کوچک و طلایی افتاد و باخود آگاه در جلوی درب ورودی قرار گرفتم اشکاهایم به سرعت جاری شد و هنگامی که برای اولین بار در مقابل ضریح مطهرو مقدس و با جذبه امام اول( پسر عمو و داماد پیامبر )شیر خدا قرار گرفتم انگار تمام آرزوهایم به پایان رسیده بود ودیگر هیچ..........آرزویی نداشتم که در دعا وزیارت خود از خدا و بخواهم.و هنگامی که از پای ضریح با صدای پدرم به خود آمدم و من هم مثل تمام کسانی که برای اولین بار به این شهر میرسند آرام و قرار نداشتم و شب و روز را برای زیارت و دعا به حرم مطهر میرفتم و همچنین به اماکن  متبرک و قبور اصحاب با وفای پیامبر وعلی (ع) میرفتم .نمی دانم چرا وقتی به ضریح مطهر چنگ میزدم و سربر شبکه های آن میگذاشتم هیچ دعا و زیارتی بر لبانم جاری نمی شد و مبهوت و متحیر بودم و ساعتها در جلوی ضریح مینشستم و حس میکردم در ها له ای از نور بین زمین و هوا قرار میگرفتم و به پهنای صورت اشک ناخود آگاهم جاری بود و هر آنچه در کتاب های تاریخ و داستانهای ائمه  خصوصا در مورد حضرت علی(ع) و اهل بیت پیامبر شنیده بودم انگار به صورت تصاویری زنده از جلوی چشمانم میگذشت و من در آن زمان سیر میکردم.مثل کسی که فیلمی زنده و حقیقی را میبیند.خلاصه وصف این شور و اشتیاق با دیدن مسجد کوفه به حد اعلای خود رسید ولی فرقش این بود که زمانی که به این مسجد وارد شدم و داخل آن رفتم نمی دانستم غمگین باشم یا خوشحال ......شهر کوفه  شهر غم واندوه و شهادت  شهر بی وفایی مردم و عهد شکنی  شهر نفاق ودوروغ و تزویر و ریا  شهری که به داماد و به نوه ی پیامبر رحم نکردند .بگذریم که توصیف این سه روز و سه شب در نجف اشرف وصف ناشدنیست و  هر شخصی تا حضورا این لحظات را درک نکند نمی تواند لذت این سفر را درک نماید و اما ناگفتنی ها بماند که در این شهر چه گذشت و چه شد و مردمانش چگونه بودند امادیدن قبرستان وادی الاسلام که احادیث زیادی در مورد آن داریم برای من خیلی دیدنی و عبرت انگیز بود  قبرستانی بزرگ و به قدمت تمام تاریخ اسلام که بزرگان زیادی را در خود جای داده بود از اصحاب و شهدای صدر اسلام تا امام زاده ها و دانشمندان و علمای بزرگ دین با همان حالت قدیمی خود تاثیر خاصی بر روح و روان انسان می گذارد .بگذریم که سخن بسیار است و فرصت اندک .........
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره