جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://dnkh48.persianblog.ir/post/30
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتمآخرین روز از سال ...همه‌ی وسایلم دورم پخش‌ و پلاس، یه ور کتابای درسی ده قرن پیش(حتی کتاب فارسی کلاس اول دبستان)، یه ور دیگه رو پر کردم از دفترای بچگی، اون یکی جای خالی تو اتاق و پر کردم از مجله‌های بچگی، یه گوشه‌اما هنوز خالی(اگه چیزی پیدا کردم حتما میذارم اونجا)!مامان: جمع کن این وسایلتو،وسایلتو جمع میکنی یا بازدید خاطره...حرف مامان و قطع کردم و گفتم(امسالم گذشت و من یاد نگرفتم وسط حرف نپرم):خب دارم جمع می‌کنم دیگه...- فردا عید میشه اونوقت تو این وسط نشستی،انگار نه انگار عید!-خب چی کار کنم، مگه گناه؟ اصلا کی گفته عید حتما باید خونه تمیز باشه؟اگرم قراره کاری که موقع سال تحویل میکنم تا آخر سال همون کار و بکنم ترجیح میدم اینجا بشینم، هی خاطره‌ها رو مرورکنم!-انقد اینجا بشین،این دفتر کتابا رو نگاه کن که سیر شی!شاید سال بعد سیر شی از دیدنشون و واسه سال بعد جمعشون کنی؟-مامان...چی می‌گی...اصلا ولش کن،تو برو،فردا بیا ببین اینجا تمیزه،خوب شد؟-فردا؟فردا که عید؟اگرم نمیخوای الان جمعشون کنی بگو خودم بیام همه رو ...-مامان جون من،باشه،جمع میکنم،جمع میکنم، جمع میکنم،حالا منو ...-خب زود باش دیگه،بعدشم بیا کمک من کن... اونوسط نشستن، جایی که خیلی شلوغه، نمیدونم چرا، ولی بازم به من آرامش میداد...بازم نمیدونم چرا، ولی دوست دارم خودمو بزنم به کوچه‌ی علیچپ که انگار قرار نیست که اتفاقی بیفته...یه جورایی وقتی اونوسط بودم،فرصت داشتم دوباره نگاه کنم به امسال و این برام لذت بخش بود،با تمام تلخی‌ها و شیرینی هاش...با هر کدوم این دفترا،کتابا،اسباب بازی‌ها،نقاشی‌ها،کارت تبریکا، یاد خیلی چیزا می‌افتم و با تمام جزئیات اون صحنه‌ها رو مجسم میکنم...به کتابام که نگاه میکنم، میبینم هنوز خیلی‌ها رو نخوندم، تازه کلی کتاب دیگه هم هست...اما هنوز دارم به کتابایی فکر می‌کنم که از دوستم قرض گزفتم و الان یه سال تموم که ندیدمش که بهش بدم(هر چند اونم کلی از من کتاب گرفته،مخصوصا که از کتابا رو از کتابخونه‌ی بابام کش رفته بودم و بهش داده بودم)،الان که فکر میکنم چقدر روابط سخت شده...این روزا که امروز آخرین روزش، دوست دارم یه جا بشینم، زل بزنم به یه نقطه‌ و همش فکر کنم، چیزی که امسال خیلی بهتر از پارسال انجامش میدم...به نظر من این نگاه دوباره یعنی نوروز،از یه طرف دوباره به گذشته نگاه میکنی و از طرف دیگه دوباره نگاه میکنی، یه نگاه دوباره و جدید که قراره داشته باشی از این به بعد...

امسال نسبت به سال نو یه حس عجیب دارم،احساسی که هیچوقت نداشتم،یه چیزی بین اضطراب و شادی،چیزی تو همین وسطا که بیشتر شبیه به یه کماست...


کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: نوروز