جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://zabanenegah.persianblog.ir/post/16
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ روایتی به زبان نگاه

سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم ...عجیب است که ۲ روز از آغاز سال نو می گذرد و من هنوز چیزی ننوشته ام ( بماند که اگر هم می نوشتم به علت نابود شدن!!! کامپیوترم اصولا قادر به ارسال به موقع نبودم...)
چند سال اخیر را که مرور می کنم می بینم که روزهای آخر سال را همیشه شور و شوق نوروز داشته ام ... حتی آن سالی را که مادر برای اولین نوروز نبود باز هم نوروز برایم مهم بود ... چه نوروز آن سال را می خواستم همه چیز مثل همیشه های قبل باشد ... همیشه هایی که هنوز مادر بود ...

روزهای آخر سالم به جز خانه تکانی های متداول!!! صرف نوشتن متن کارت های تبریک نوروز می گذشت و البته مطلبی برای پست آخر سال وبلاگم ... سبز می شدم با بهار و جوانه می زدم ...
 
و اما این بار بی هیچ حس خاصی به روز نو و نوروز وارد بهار شده ام و بدتر از همه می ترسم از سالی که گذشت ... می ترسم از مرور آنچه که بود و آنچه که نه ... می ترسم از یادآوری نبایدهایی که شد و بایدهایی که نشد ... می ترسم از این گونه بودن که می دانم نابودی را به همراه خواهد داشت ( شاید هم داشته است ...) ... می ترسم از دیروزهایم که قرار بود هر روزش نوروز باشد برایم ... 
 
بگذریم ... مرور همه اینها چیزی نیست جز مثل مرداب و هم زدن آبش ... یک ماه آخر سال را که کم کنیم چیز خاصی از آن نمی ماند برای خاطره هایم ... برای خودم ... برای زندگی ... برای خدا ...
و خدایی که مثل همیشه در این نزدیکی ست ... خیلی بیشتر از این نزدیکی ... و من فهمیدم خدا خیلی بیشتر از آنچه دوستش دارم ...  دوستم دارد ...

 
و بهار آمد ...
این بار آهسته  ...و من می ترسم ...از رفتنش ...و از سبز نشدنم ...اما ...خوشحالم...که هنوز ...می توانم باشم ...می توانیم باشیم ........ خوب ببینید ...خوب باشید ...خوب بمانید ...  تا هستید ... 
کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: نوروز