جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://dusteabrishamy.persianblog.ir/post/5
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ دوست ابریشمی  

نیایش نو بهاری

خدای من ! برسجاده ای نشسته ام که در هر گوشه آن ،یادگارهایی به جا مانده و اینک در انتظار یادگاری دیگری از از نو بهاری دیگرند

خدای من ! هر بهار را سبزتر از دیگری بر من میگشودی و من تا انتهای سپیدی آخرین فصلش ،شادمانه می رفتم و آن را به نورسیده ای دیگر میسپردم .

ای عزیزترین ! در گوشه ای از سجاده من ،نشانه ای از بهاری نه چندان دور میبینم :"سفر". تو مرا به سفری یگانه فراخوانده ای . سفری به درون ،به خویشتنم و در بهاری دیگر در "سحری "عاشقانه بیدارم کردی تا اندیشه های شبانه ام را به آن بسپارم و رهایشان سازم .

در بهاری نزدیک تر ، ای یگانه !"در سایه خیالی " از نور و معرفت رهایم ساختی تا بدانم بی شناخت تو ، بهاران فصل تنهایی هاست

و باز در بهاری پیشتر ، "سودایی عارفانه " در سرم انداختی که درد ،کوه است و غربت و تنهایی ،کویری بی انتهاست .

اگر تو نباشی و با تو و فقط با تو ، همه هیچ اند و هیچ اند و هیچ .

اینک ای یگانه ی من ! به سلامی دوباره جانم دادی که صحتش تو بودی و اینک در انتظار بهاری نو هستم و یادگاری دیگری از تو ، تا مرا به تقدیری برساند که قادرش تو باشی ؛ به حالی بگردانی که محولش تو باشی .

 

____________________________________________________________________________

ایناهاش ! ببین !

روزی مردی از راه دور نزد شیوانا آمد و در مدرسه او را دید که روی چمن نشسته است و به شاگردان در مورد عالی ترین روح کاینات و جان هستی سخن میگوید . مرد غریبه با اعتراض در مقابل جمع خطاب به شیوانا گفت که به او حضور یگانه و جان عالی کاینات را نشان دهد !

شیوانا دستی دراز کرد و اندکی از علف های زمین را چید و به آسمان فرستاد و گفت :"ایناهاش ببین ! این جان کاینات است !"مرد غریبه پوزخندی زد و گفت :" آنها فقط چمن هایی بودند که به سوی آسمان روانه شدند ! جان کاینات را به من نشان بده !"

شیوانا تبسمی کرد و دوباره دست در چمن ها فرو برد و مقداری از آن را کند و به سوی مرد غریبه دراز کرد و گفت :" ایناهاش ببین ! این جان کاینات است که به این چمن ها رنگ سبز داده و در ذره ذره این علف ها جمع شده است تا من آنها را به سوی آسمان بفرستم و به تو بگویم که جان کاینات است !"

مرد غریبه دوباره با اعتراض گفت :" اگر از شما بخواهم چمن را نکنید و جان کاینات را با چیز دیگری نشان دهید ،چه میکنید ؟"

شیوانا تبسمی کرد و گفت :" تو چرا جان کاینات را نمیبینی ! جان کاینات چمن نیست ! من و تو این چمن هستیم که دور هم جمع شده ایم و در مورد او سؤال میکنیم ! جان کاینات خود ما هستیم ! این آسمان است و ان زمین و همه آنچه هست و نیست ! جان کاینات جمع همه این هاست که در عین تکثیر به شکل های مختلف در یک هیبت و روح واحد ، کل جهان را معنا بخشیده است !."

مرد غریبه سرش را پایین انداخت و با خوش حالی از اینکه خود نیز جزیی از یگانه است رفت .

 

راستی! کدام یک از ما میتواند با قدرت ادعا کند که همواره به جان هستی که در تک تک چیز هایی که دور و بر او پراکنده اند توجه دارد ؟اصلا کدامیک از ما میتواند ادعا کند که هر لحظه از اینکه جزیی از یگانه است غرق در غرور میشود و همین عامل ( و نه دستور این مکتب و آن انسان ) مانع از ارتکاب گناه میشود ؟

در زمان تعطیلا عید فرصت بیشتری برای همه ی ما وجود دارد که یگانه را واضح تر ببینیم . اصلا من فکر میکنم بهار را برای همین درست کرد که ما آدمهایی که در تمام طول سال یا زیبایی خدا را نمیبینیم یا از سطح زیبایی هایش حتی یک قدم پا را آنطرف تر از پوسته نمی گذاریم ، دوباره خود را نشان دهد . چرا نمیبینیم که در بهار خدا مارا عاشقانه تر فریاد میزند تا قدمی به سویش برداریم

عیدتان یگانه !


کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: نوروز