جشنواره اینترنتی نوروز

مسابقه و جشن اینترنتی وبلاگنویسی نوروز 87

http://yazdshersokot.persianblog.ir/post/91
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ وحشی بافقی گلها میخندند برگها سبز می شوند  و آرزو هنوز پیر نشده  دلم همیشه و همیشه ... به باغ سبز پشت دیوار دل بسته است و کلید آن را من پیدا خواهم کرد  هنوز بچگانه ترین رویاها... من را به حقیقت می رساند  اگر چه خسته تر از آنم که گرگم به هوا بازی کنم ولی پیر و دلشکسته نشده ام  من بدون رویا زنده نمی مانم فردا... پشت باغ رویا ... گلهای ارزو... من را ...به حقیقت می رسانند و من تا همیشه اگر چه خسته ... می خندم باور کن !  
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://delaaviztarin.persianblog.ir/post/94
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ از دریچه ماهبشارت می دهد "مفتون" و می بالد بشیری را اشارت می کند یعنی که آوردم "مشیری" را مشیری دیری دیدار دید و دوری منزل به یکجا کرد درمان درد دوری را و دیری را چنان دو شیر افسانه دو شاعر در کنار من سر من زان میان بربوده تاج اردشیری را عصای پیری ام چندی جوانی رانده بود از در به یک مشت جوانان باز کوبیدیم پیری را نوید سربلندی را دو چشم روشنم دادند امان از عینکم کآموخت چندین سربه زیری را "بهار" و "شهرزاد" امشب غزل خواندند و رقصیدند به هم بستند و بشکستند از هم سیب سیری را چه جای "دلکش" و "مرضیه" کاینها زیر و رو سازند همه تصنیف "ضرابی" و آواز "وزیری" را نظیر اشک خود دردانه کم دیدم خدا را شکر که با ما دارد ارزانی متاع کم نظیری را مجلات هنرمندی مدیری گر مرا بخشند مشیری می کند اشغال میز سردبیری را به دیدار مشیری "مهدی روشن ضمیر" آمد که از آیینه سبقت می برد روشن ضمیری را من از "نوروزی" والا گهر دارم به جان منت که چون جان دوست می دارد فریدون مشیری را نباشی خار راه ای دل که خلق از پا دراندازد عصا باشی که دائم دوست دارد دستگیری را پس از بوسیدن قبر "صبا" خواهم مشیری جان سلام من برد "نیما" و "پژمان" و "امیری" را

شهریار


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://abomajd.persianblog.ir/post/21
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ زر نبرم خبر برم شاید بهار حجم بزرگ «ای کاش»  روی کول . جام شرنگ تلخی روزها  پشت سر . آه بلند حسرت دوران ، در گلو  بغض نبود همنفس ، در کنار                          خاموش می کند کور سوی امید را .                            * * *ساکت سکوت می کند ؟ سالک عبور می کند ؟ سایه سفید می شود ؟ ابری فرا رسید شاید که گل نم باران بر صورت چروک و ترک خورده ی زمین ، مرهم شود .                                           شاید بهار،                                                         شاید !                                                                فروردین 87-------------------------------------------------------------------------------------     سعادت بی نظیریه اگر وقتی کم کم داریم برزگ می شیم ، از همون وقتی که قدم های اول رو بر می داریم ، کسی باشه که راه رو بهمون نشون بده.     کسی باشه که همون موقع که تازه داریم می فهمیم «دنیا یعنی چی ؟ » درگوشمون زمزمه کنه که « این همه ی چیزی نیست که تو می تونی بهش برسی .»      قبلا هم گفتم از پدری که بیش از یه پسر به پدرش بهش مدیونم . شعر بالا از اوست .شاید تلخ به نظر بیاد ولی من بند دومش رو دوست دارم .  و به نظرم خالی از حسن نیست اگه گاهی هم از دریچه ی چشم آدمی به سن و سال پدرم به دنیا نگاه کنیم .   
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://injila.persianblog.ir/
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ سپیده هابا برقک آمد آن شب ِ باران بمن رسیدیک حالت عجیب به رگهام قد کشیدجولان زد خیال ِ تَرَش ابر ِ لحظه هارویید با نشاط ز شوخی لبم گزیدتن پر شگوفه پر ز جوانه سپید ، سبزپیچید در حریر ِ تنم باغ ِ از امیدبا تازه تازه تازه ترین شاعرانه هابارید از شِگفتیی اسرار صد کلیداحساس ِ بچه گانه ِ شوقم نفس ، نفس بر تار های مخملیی لحظه میدویدآن سَرگََم ِ ترنم ِ باران ِ دلنشینزیبا ترین سرود بگوش ِ که میشنیدآتش گرفت از لب ِ هر واژه بوسه یبر خط ِ استوای تنم داغ داغ چیدبردم پناه گم شدم از خود دقایق ِتا در نگاه ِ آیینه یی اش شوم پدیدباران بود و فصل بهاریی سال ِ نونوروزیی ز او به قشنگیی روز ِ عید 
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://pishvaa-maka007.persianblog.ir/post/2
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ  ایرانم آرزوست هویت ایرانی ریشه در اسطوره‌هایی دارد که از هزاران سال پیش نیاکان ما آن‌ها را خلق کردند و استمرار بخشیدند و داستان‌های حماسی درباره شاهان و پهلوانان آرمانی ایرانیان چون کیخسرو و گرشاسپ و آرش و رستم، در تاریخ ایران پشتوانه‌های فکری و معنوی نیرومندی بود که همبستگی ملّی را سخت تقویت می‌کرد. از سپیده‌دم تاریخ تاکنون به‌رغم آن‌که ایران بارها در معرض هجوم دشمنان خود بوده، و گاه شکست‌های وحشتناکی متحمّل شده و سرتاسر کشور به‌دست بیگانگان افتاده، ولی ایرانیان هیچ‌گاه هویت خود را فراموش نکردند و در سخت‌ترین روزگاران که گمان می‌رفت همه‌چیز نابود شده، حلقه‌های مرئی و نامرئی هویت ملّی چنان آنان را با یک‌دیگر پیوند می‌داد که می‌توانستند ققنوس‌وار ازمیان تلی از خاکستر دگربار سر برآورند.شاهنامه منبعی بسیار غنی از میراث مشترک ایرانیان است که در آن می‌توان استمرار هویت ایرانی را از دنیای اسطوره‌ها و حماسه‌ها تا واپسین فرمان‌روایان ساسانی آشکارا دید. فردوسی بی‌گمان در احیای زبان فارسی که از ارکان هویت ملّی است، نقش بی‌چون‌وچرایی داشته‌است و محتوای شاهنامه دارای ویژگی‌هایی است که سبب شده‌است تا هویت ملّی تا امروز استمرار یابد. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:1.یک‌پارچگی سیاسی: در سراسر شاهنامه هیچ دوره‌ای نیست که ایران بدون فرمان‌روا باشد حتّی فرمان‌روای بیگانه‌ای چون اسکندر را از تاریخ حذف نکرده، بلکه هویت ایرانی بدو داده‌اند.2. یک‌پارچگی جغرافیایی: از آغاز شاهنامه تا دوران فریدون، فرمان‌روایان ایرانی بر کلّ جهان فرمان می‌رانند و از ایرج به بعد بر ایران‌شهر که تا پایان شاهنامه کانون رویدادهاست، هرچند در دوره‌های مختلف مرزهای ایران‌شهر تغییر می‌کند. مثلاً زمانی ارمنستان بخشی از قلمرو ایران است و زمانی دیگر نیست.3. یک‌پارچگی روایات: در شاهنامه برخلاف دیگر منابع فارسی و عربی دربارة تاریخ ایران روایات یک‌دست است. بدین‌معنی که خواننده هیچ‌گاه با روایات گوناگونی از یک رویداد واحد روبه‌رو نمی‌شود.این ویژگی‌ها به خود شاهنامه مربوط نمی‌شود، بلکه هرسه در کتابی به پهلوی به نام خودای نامگ (xwadāy-nāmag) ، تاریخ رسمی دورة‌ ساسانی که در زمان خسرو انوشیروان مدوّن شده، جمع بوده‌است . این کتاب از قرن دوم هجری به بعد به عربی و فارسی ترجمه شد و منظومه‌های گران‌قدری براساس تحریرهای منثور فارسی شکل گرفت و فردوسی کاخ بلند نظم خود را بر پایة یکی از تحریرهای فارسی خدای‌نامه، یعنی شاه‌نامه ابومنصوری تألیف یافته به سال 345 هجری پی افکند. بنابراین هنرِ اصلی فردوسی در انتخاب مهم‌ترین منبع در زمینة تاریخ و حماسة ملّی است که حاکی از نبوغ اوست در درک شرایط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ایران در آن روزگاران.در عصر تاریخی شاهنامه، ایده ایرانی یک‌پارچه به‌لحاظ سیاسی و دینی در سه مقطع آشکارا قابل تشخیص است و در سرتاسر دورة ساسانی به‌عنوان جریانی مستمر حضور دارد: مقطع نخست، زمانِ دارای دارایان، آخرین پادشاه کیانی در تاریخ ملّی است که داریوش سوم، آخرین پاده هخامنشی را فرایاد می‌آورد و برخی رویدادهای مربوط به پادشاهی اوست که در دوران این پادشاه کیانی بازتاب یافته‌است. دوران این پادشاه در خدای‌نامه محلّ تلاقی دو ایده کلیدی در اندیشه ایرانیان باستان است: یکی ایده ایرانی یک‌پارچه به‌لحاظ سیاسی با مرکزیت ایران‌شهر و دیگری ایده دینی واحد در سراسر قلمرو پادشاهی. تدوین‌کنندگان خدای‌نامه ایرانی یک‌پارچه به‌لحاظ سیاسی و دینی در عصر هخامنشی را در دوره دارای دارایان تجسّم بخشیدند. به گـزارش دینـکرد و ارداویراف‌نامه ، دارای دارایان 2 نسخه از همة نسک‌های اوستا را در اختیار داشت که یکی در خزانة شاهی نگهداری می‌شد و دیگری در دز نِبِشت، ولی اسکندر مقدونی آن‌ها را برآورد و سوخت. بنابراین اسکندر هم یک‌پارچگی سیاسی ایران‌شهر را درزمان دارای دارایان نابود کرد و هم یک‌پارچگی دینی را. هم‌چنان‌که از زمان اسکندر، قلمرو ایران‌شهر مرکزیت خود را ازدست داد و به ایالت‌هایی با شاهان مختلف تقسیم شد، اوستا نیز که نماد یک‌پارچگی دینی آن دوران بود، پراکنده گشت و ازهمین‌رو فرمان‌روایان سراسر دوران اسکندر تا اردشیر یکم ساسانی را «ملوک‌الطّوایف» خوانده‌اند. مقطع دوم، پادشاهی اردشیر بابکان است که از یک سو به گزارش تاریخ طبری ، مدعی بود به کین‌خواهی پسرعم خود دارای دارایان برخاست و بنابر گزارش کارنامه اردشیر بابکان ، سراسر ایران‌شهر را در نظام پادشاهی واحدی متمرکز ساخت و از دیگر سو به هیربدان عصر خود، تنسر یا توسر دستور داد تا متون پراکنده اوستای عهد اشکانی را گِرد آورد و سامان بخشد. متون پهلوی، شکل‌گیری دوباره یک‌پارچگی سیاسی و دینی در زمان ساسانیان را با عباراتی چون: abāzārāyīh ī Ērānšahr و Abāz ō ewxwadāyīh بیان کرده‌اند. ولی دراین‌باره مسئله بحث‌انگیز این است که در شاهنامه و خدای‌نامه، گذشته از خاطره مبهمی از داریوش سوم هخامنشی که در دارای‌دارایان کیانی باقی مانده، سخنی از پادشاهان ماد و هخامنشی نیست و مسئله‌ای که ذهن پژوهش‌گران تاریخ ملّی را مشغول داشته این است که آیا ساسانیان از پادشاهان هخامنشی اطّلاعی نداشته‌اند؟ در حالی که آنان از همان ایالتی برخاستند که سالیان سال موطن و تخت‌گاه هخامنشیان بوده‌است. نخست این فرضیه پیش کشیده شد که علّت خالی بودن تاریخ ملّی از ذکر پادشاهان ماد و پارس این است که داستان‌های مربوط به نواحی جنوب و مغرب ایران در دورة اشکانیان به‌تدریج جای خود را به داستان‌ها و روایاتی سپرد که هستة اصلی آن از قوم اوستایی یا کیانی برخاسته بودند. تأثیر و نفوذ محافل دینی زردشتی در تدوین خدای‌نامه سبب شد تا ساسانیان از هخامنشیان بی‌اطّلاع بمانند . بی‌گمان تأثیر محافل زردشتی را در حذف تاریخ هخامنشی از تاریخ ملّی نمی‌توان نادیده گرفت ولی برخی ایران‌شناسان شواهدی عرضه کرده‌اند که نشان می‌دهد برخلاف آن‌چه در تاریخ رسمی دوره ساسانی گزارش شده، ساسانیان از هخامنشیان بی‌اطّلاع نبوده‌اند ، برخی از این شواهد عبارت‌اند از:1. در مجموعة مانوی کلن، قطعه‌ای هست که در آن مانی اردشیر یکم را « دارا اردشیر» نامیده‌است و این نامِ ترکیبی گواه کوشش آگاهانة ساسانیان است که خود را با دودمان شاهی هخامنشی پیوند دهند.2. ساسانیان سنگ‌نبشته‌ها و پیکره‌نگاری‌های خود را نزیکِ سنگ‌نبشته‌های هخامنشیان در فارس برپا کردند و با همان عناوینی خود را معرّفی کرده‌اند که پادشاهان هخامنشی .3. سکوت تاریخ ملّی دربارة هخامنشیان مدرک قانع‌کننده‌ای برای این نظر نمی‌تواند باشد که پادشاهان اوّلیة ساسانی از هخامنشیان بی‌اطّلاع بوده‌اند. هم‌چنان‌که از سکوت خدای‌نامه و شاهنامه دربارة کرتیر موبدان موبد پرآوازة ساسانی یا کشمکش‌های نرسه با بهرام سکانشاه نمی‌توان نتیجه گرفت که ساسانیان از کرتیر یا این کشمکش‌ها اطّلاعی نداشته‌اند . 4. یهودیان، ارمنیان و مسیحیان نسطوری که در ایران دورة ساسانی می‌زیسته و گاه روابط نیکویی با دربار داشته‌اند، بعید است که اطّلاعات موجود در کتاب مقدّس دربارة هخامنشیان به‌ویژه کورش را به ساسانیان انتقال نداده‌باشند .     سرانجام مقطع سوم زمان خسرو انوشیروان در قرن ششم میلادی است که این معمار واقعی شاهنشاهی ساسانی از یک سو پس‌از کشته شدن پدربزرگش پیروز در جنگ با هپتالیان و تاخت‌وتاز اقوام وحشی در مرزهای شمالی یک‌پارچگی سیاسی غرور ملّی از دست رفتة ایرانیان را بازسازی کرد و از دیگر سو به دنبال تشتّّت دینی در زمان پدرش قباد یکم که پیامد ظهور مزدک و رواج آموزه‌های او بود، دستور داد تا روایات پراکندة دینی و ملّی در قالب خدای‌نامه مدوّن گردد. گذشته از این به روایتی، در همین زمان مجمعی از موبدان زردشتی به ریاست وه‌شاپور موبدان موبد خسرو انوشیروان، 21 نسک اوستا را تعیین کرد و به اتّفاق نظر بر رأی خود مهر نهاد . خدای‌نامه تاریخی بود مشتمل بر زنجیره‌ای پیوسته از دودمان‌ها و شاهانی که از قدیم‌ترین ایام تا زمان تدوین آن یکی پس از دیگری بر ملّت و کشوری واحد فرمان می‌راندند این امر به‌علاوة شرح دلاوری‌ها و پهلوانی‌های پهلوانان در هر دوره می‌توانست غرور ملّی ایرانیان را در جنگ با دشمنان شمالی بیدار و تقویت کند. شرح پُرآب‌وتاب جنگ‌های مداوم ایران و توران در دورة کیانی و تطبیق تورانی و ترک، ابزار مناسبی بود برای ترویج روحیة فداکاری و جان‌فشانی در دفاع از مرز و بوم ایران‌شهر دربرابر دشمنان شمالی.پس‌از فتح ایران به‌دست اعراب مسلمان، یک‌پارچگی سیاسی و دینی از ایران رخت بربست. ولی ایده ایرانی یک‌پارچه با ترجمة خدای‌نامه به زبان عربی و فارسی دری باقی ماند و در قرن چهارم هجری با سرایش شاهنامه شکل نهایی یافت. به‌تازگی تابوتی در استانبول کشف شده که به یک ایرانی مسیحی به نام خرداد پسر هرمَزدآفرید که در قرن نهم میلادی به بیزانس سفر کرده‌بود، تعلّق دارد. در کتیبه‌ای که به پهلوی برروی این تابوت نوشته شده، خرداد موطن خود را که در آن زمان بخش شرقی سرزمین خلافت اسلامی بوده، و آن را دارالسلام می‌گفتند، چنین معرّفی می‌کند :az mān ī Ērānšahr, az rōstā ī čālagān, az deh ī xīštنکته جالب کتیبه این است که در زمانی که ایران‌شهر وجود خارجی نداشته یک ایرانی مسیحی موطن خود را هم‌چنان ایران‌شهر دانسته‌است.فردوسی جامه فاخری بر تحریر ویژه‌ای از خدای‌نامه پوشاند و در زمانه‌ای که هویت ایرانی جدّاً در معرض تهدید بود و بیم آن می‌رفت که فرهنگ ایرانی نیز مانند فرهنگ‌های ملل دیگر در فرهنگ قوم غالب حل شود با نمایش گذشته شکوهمند ایران، احساس ایرانی بودن را در دل‌ها نشاند. گفتیم که فردوسی تحریر ویژه‌ای از خدای‌نامه را مبنای کار خود قرار داد. این تحریر ویژه چه بوده‌است که چنین تأثیر شگرفی را برجای نهاده‌است؟ این تحریر نه تماماً ساخته و پرداختة دستگاه شاهی و دبیران دربار بوده‌است و نه ساخته و پرداختة دستگاه دینی ساسانی. به احتمال زیاد طبقة متوسّط اجتماعی و عمدتاً طبقة دهقان در شکل‌گیری و استمرار این تحریر که بی‌گمان اساس آن همان خدای‌نامة رسمی بوده، نقش اساسی داشته و ازقضا شاهنامه را نیز دهقان فرزانه‌ای سروده‌است. ویژگی اصلی این تحریر این است که در بخش مفصّلی از آن که بر آن بخش پهلوانی نام نهاده‌اند، به‌جای شاهان بیش‌تر با پهلوانان هم‌دلی شده و دربرابر، پادشاهی چون گشتاسپ که در تحریر رسمی خدای‌نامه سخت محبوب است، جاه‌طلب و نیرنگ‌باز معرّفی شده‌است.پس‌از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، هویت دینی ایرانی رنگ باخت، ولی ملیت‌گرایی موجود در خدای‌نامه در شاهنامه تبلور و تکامل یافت. با این‌که در دورة ظهور شاهنامه برخلاف دوران شکل‌گیری کهن الگوی آن، خدای‌نامه، یک‌پارچگی سیاسی بر ایران حاکم نبود، ولی تا اندازه‌ای می‌توان این دو دوران را با یک‌دیگر سنجید. در قرن چهارم هجری دشمنان شمالی همان ترکانی بودند که این بار جذب فرهنگ ایرانی شده و خود حکومت را به‌دست گرفته‌بودند. به‌جای امپراتوری روم، اعراب مسلمانی بودند که هویت خود را در تحقیر ملّت‌های دیگر به‌ویژه ایرانیان مسلمان می‌جستند و از دین جدید چون ابزاری برای فزون‌خواهی و باج‌خواهی هرچه بیش‌تر نیک بهره می‌بردند و از همین رو در شاهنامه تازیان در هیئت اژی‌دهاکة آزمند دشمن قدیمی ایرانیان تجسّم یافته‌است.پس‌از فردوسی هویت ایرانی نه در بستر حکومتی یک‌پارچه به‌لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان، شاهنامه را چون شناسنامة ملّی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یک‌پارچگی سیاسی و جغرافیایی روزگار کهن را زنده کنند که کردند. پس‌از خلق شاهنامه تا 500 سال بعد که صفویان یک‌پارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به‌رغم وجود حکومت‌های محلّی، ایدة ایران‌شهر هم‌چنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه‌های شاعرانی چون خاقانی و نظامی، سنایی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی نهفته‌است که پادشاهان ممدوح خود را ولو آن‌که بر شهر کوچکی چون مراغه حکم می‌راندند، «شاه ایران» یا «خسرو ایران» خطاب می‌کردند.هویت ایرانی در شاهنامه در تحقیر ملّت‌های دیگر نیست که رنگ و جلا می‌یابد، که خود بر بنیادهای فکری، معنوی و اخلاقی نیرومندی استوار است و از همین رو ملّی‌گرایی ایرانیان در طول تاریخ، هیچ‌گاه به نژادپرستی منفوری چون نازیسم و فاشیسم در قرن بیستم مبدّل نشد. در قرن بیست‌ویکم ایرانیان می‌توانند با تعمیق این بنیادها، به‌ویژه بنیادهای اخلاقی که در سرتاسر شاهنامه موج می‌زند، در دنیایی که به‌سبب پیشرفت‌های برق‌آسای بشر در فنّاوری ارتباطات، بیم آن می‌رود که بسیاری از فرهنگ‌های بومی فراموش شوند، هویت ایرانی خود را حفظ کنند و آن را استمرار بخشند.سخن آخر این‌که اگر دیوان حافظ ناخودآگاه جمعی ایرانیان را بازمی‌تاباند، شاهنامه خودآگاه جمعی ایرانیان است. 
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://sadra12.persianblog.ir/post/11
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  

وبلاگ  صدرا

درانتهای سال و در آغاز سال نو

یاد آورم همه خاطرات خود   آن لحظه های پوچ که بی یاد دوست رفتوآن لحظه ها که به فتح و ظفر گذشت شادم ز کامیابی آن لحظه های اوج اما فغان ز لحظه های طی شده بی یاد آن نگار اندیشه ام چه خوب به یاری من شتافتتا لحظه عبور ز سال کهن به نوتصمیم ها به تجربه گیرم نه بی اساس اکنون تو ای رفیق شیفقم دمی درنگتا کی فرار می کنی از خود تو با شتاب؟ آن روزها که به باطل گذشت عمریا آن زمانکه به کامت نگشت عمر با نا امیدی و شکست نباید به سر بری زیرا به سال نوباشد برای تویک لحظه از زمانپر قدر و پر بهاافزون تر از

 تمام زمان های پیش و حال

پس قدر دان رفیق آن لحظه های ناب


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://nardooneh.persianblog.ir/
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ  و شکوفه ها و باران خاطره عیدامسال عید یک سفره هفت سین دیدم که سفره عقد هم بود!و هر هفتا سینش سین سادگی بود!به سادگی آب و انقدر زلال
که می شد عکس ماهُ توش دید!

گفتم آب! امسال عید بره رسیدن به آبی که از بالای یک کوه میومد 
طول یک رودخونه سردو که از یک مسیر کوهستانی و از لابه لای صخره ها
می گذشت پابرهنه طی کردم .هنوز پاهام کف رودخونه رو حس می کنن!وقتی رسیدم به آبشار می شد تصویری از عظمت خدارو دید! همیشه همینطوریه!بره دیدن تصاویر با عظمتی که همه جا نمیشه دید باید پابرهنه از یک راه سخت گذشتو امسال عید جمعیت عظیمی از شکوفه هارو دیدم!شکوفه های در حال قنوت !شکوفه های در حال رکوع! بعضی هاشون هم آروم از کنار من می گذشتن و به سجده می افتادن !هنوز بوی لطیفشونُ حس می کنم! 
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://pouyamount.persianblog.ir/post/237
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ گروه کوهنوردی پویا گندم بریان به روایتی گرمترین نطقه ایران و جهان   گندم بریان تپه اى به مساحت ۴۸۰ کیلومتر مربع است که از گدازه هاى سیاهرنگ آتشفشانى پوشیده شده است. این تپه به عنوان گرمترین نقطه کره زمین از سوى پروفسور پرویز کردوانى معرفى شده است که دماى آن در سایه در تابستان به ۶۷ درجه سلیسوس مى رسد و در حقیقت قطب گرمایى کره زمین بشمار مى رود.
«گندم بریان» یا «ریگ سوخته» در
۸۰ کیلومترى شمال شهر شهداد در کویر لوت واقع است و به دلیل نداشتن جاده و راه مشخص دستیابى به آن به سختى و تنها با همراهى تعداد معدودى که آشنا به مسیرها هستند امکان پذیر است. این تپه هم از لحاظ زمین شناسى و هم به عنوان یک جاذبه گردشگرى نیاز به بازشناسى و معرفى بیشتر دارد و باید زمینه دستیابى آسانتر علاقمندان به آن نیز فراهم شود. دماى هوا از آبان تا فروردین در این نقطه کره زمین قابل تحمل و طبیعى است و تنها در همین فرصت است که مى توان به سفر به گندم بریان فکر کرد.
* کویرشهداد
کویر شهداد بخشى از کویر لوت به شمار مى رود. سرزمینى با پدیده ها و شگفتى هاى ناشناخته که مى تواند پنجره اى نو به صنعت طبیعت گردى ایران بگشاید. کویر، تنها یک اقلیم و جغرافیا نیست، خوب که بنگریم تن پوش فرهنگ و تاریخ را هم بر تن لوت و عریانش مى بینیم.کویر با آسمان پرستاره، سکوت، شب هاى آرام، طلوع و غروب هاى زیبا، ســراب فریبنده، کلوت هاى افسانه اى شهر مانند که به قصرهاى شکوهمند مى مانند در کنار محوطه هاى باستانى و طعم شیرین پرتقال و رطب هاى خرماى بزمانى شهداد براى همه افراد با سلایق و ملیت هاى متفاوت جذاب است.در کنار جاذبه هاى یاد شده، رود دایمى شور با بــــــلورهاى زیباى نمک، تپه گندم بریان، گدار باروت، نمک هاى تخم مرغى شکل، منطقه بدون حیات و باکترى عمق کویر، بوته هاى گز(نبکا ) در حاشیه آن، زیبایى کویر را صد چندان کرده اند. جایى که همچون سیاره هاى ناشناخته نیاز به کشف و شناسایى بیشتر دارد.
شب کویر هم که خیال انگیز و توصیف نشدنى است چنـــــانکه در هیچ جاى دیگرى نمى توان شب هاى سرمه اى و پرستاره را این چنین تجربه کرد. شــــب که بر کویر چتر مى گسترد مى خواهى دستت را به هواى چیدن ستاره ها بالا ببرى.اینجا آسمان و زمین بهم نزدیک ترینند. هر چه روزها آسمان و خورشید پرفروغش به نامهربانى بر زمین سوخته و تفتیده کویر گرما و آتش مى پاشند شب ها اما به جبران آن، گویى با مهربانى تمام فاصله ها را از میان برمى دارند و آسمان ستاره هاى زیبایش را به سخاوت تمام به زمین مى بخشد.
* آغاز راه
دیگر بار مسافر کویر شده ایم. ماشاالله پورحسینى رئیس هلال احمر شهداد خودروى سفر به گندم بریان را مهیا کرده است.
۳ نفر از بچه هاى هلال احمر و نماینده میراث فرهنگى منطقه همراهیمان مى کنند. در ابتداى مسیر و در ورودى شهداد، گروهى دیگر از امدادگران هلال احمر با شربت «کاشکیلو» که از شکوفه هاى نخل هاى منطقه بدست مى آید به استقبالمان مى آیند. نوروز امسال هم از همه گردشگرانى که به شهداد آمدند با همین شربت پذیرایى شد. ساعت ۱۵/۴۵ از شهداد خارج مى شویم و از جاده شهداد به نهبندان از کنار روستاهاى تکاب شکالى مى گذریم.
درختان گز با جمع شدن شن هاى روان در اطرافشان مانند گلدان هاى بیابانى در کنار جاده تا «ده سیف» خودنمایى مى کنند. به این تپه ها و گزها، نبکا گفته مى شود که ارتفاع بعضى از آنها تا
۱۵ متر هم مى رسد. بلندترین نبکاى جهان با ۱۵ متر ارتفاع در روستاى
کریم آباد شهداد وجود دارد. هرچه جلوتر مى رویم زمین از پوشش گیاهى خالى تــر مى شود و تنها
۵ کیلومتر پس از ده سیف در ۳۰ کیلومترى شهداد، پوشش گیاهى کاملا ناپدید مى شود و کویر تا آنجا که چشم کار مى کند آغوش به رویمان مى گشاید.
کلوت ها که مانند یک شهر بزرگ به نظر مى رسند از دور دیده مى شوند اما چون مسیر ما گندم بریان است در کیلومتر
۴۵ از جاده اصلى جدا مى شویم و از مسیر قدیمى که کاروان هاى شتر تا دهه ۳۰ و برخى کامیون ها تا دهه ۷۰ از آن استفاده مى کردند راه را ادامه مى دهیم. راه مشخصى وجود ندارد، از گروه ۵ نفره آنها که پیش از این تا تپه گندم بریان رفته اند راه را از بیراهه ها مى یابند و راننده خودرو با سرعتى که حداکثر به ۲۵ کیلومتر مى رسد با احتیاط به سمت تپه مى راند. ساعت ۱۷ به نخستین کلوت ها مى رسیم. سراب در کویر موج مى زند و کلوت هاى کوچک و بزرگ قایق وار بر آن شناورند. خدا در کویر بدون سفال و متال، رنگ و سنگ، شهرى آفریده که ساعت ها از دیدنش مبهوت مى شوى.
از میان کلوت ها که به خیابان هاى شهر کلوخى مى مانند مى گذریم در حالى که لحظه اى چشم از این عارضه هاى کلوخى که در اثر فرسایش بادى و آبى به وجود آمده اند بر نمى داریم. طول منطقه اى که کلوت ها در آن جاى دارد
۱۴۵ کیلومتر و عرض آن حدود ۸۵ کیلومتر است. شهرى بدون جمعیت و با ۱۱ هزار کیلومتر مربع وسعت که از شهرهاى بزرگ جهان بزرگتر و زیباتر است. ۷۵ کیلومتر از شهداد و ۳۰ کیلومتر از جاده اصلى شهداد به نهبندان دور شده ایم که به نمک هاى تخم مرغى شکل برخورد مى کنیم.
در این محل به دلیل نزدیکى به رود شور، با تبخیر آب، نمک برجاى مانده است و به مرور زمان، آب در ستون هاى ایجاد شده بالا آمده و با تبخیر بر ارتفاع نمک افزوده شده است و در نهایت نمک به صورت تخم مرغ، گنبدهاى کوچکى ساخته است.
هزار متر آن طرفتر به رود شور با بستر سفید رنگ و پوشیده از نمک مى رسیم. براى رسیدن به تپه باید از رود بگذریم اما حالت باتلاقى در بستر رود که منجر به نشستن خودرو در کف رود و گیرافتادن آن مى شود ما را از این مسیر منصرف مى کند.
گندم بریان با لبه اى سیاه رنگ در سمت راست رود دیده مى شود. راه را در امتداد رود با خودرو ادامه مى دهیم تا به تپه نزدیکتر شویم. پس از یک کیلومتر توقف مى کنیم و با برداشتن
۳ ظرف آب راه تپه را پیاده در پیش مى گیریم. آب رود شور جریان دارد، از محلى که نمک هاى کف رود محکم تر است از رود مى گذریم.
سطح زمین از سنگریزه هاى سیاه پوشیده شده است. راه رفتن در شنزار نفس گیر است.دو تا از ظرف هاى آب را در مسیر مى گذاریم تا با سبکتر شدنمان راحت تر و سریعتر حرکت کنیم. ساعت
۱۸/۴۰ را نشان مى دهد و ۳۰ دقیقه اى مى شودکه در راه هستیم. به پایین تپه مى رسیم. ارتفاع تپه حدود ۲۰۰ متر است. از پایین پلکانى به نظــــر مى رسد که سنگ هاى سیاه آتشفشانى زیبایى خاصى به آن داده اند. هر چه جلوتر مى رویم عظمت تپه مشهود تر مى شود. شیب مسیر تندتر مى شود اما با شوق رسیدن به بالاى تپه و تماشاى آن قبل از تاریک شدن هوا ادامه مى دهیم و ساعت ۱۹ است که همه بر سطح تپه گندم بریان گام مى گذاریم.
تپه گندم بریان با سنگ هاى آتشفشانى سیاهرنگ کاملاً پوشیده شده است. سنگ ها هر یک به شکلى درآمده اند و فرسایش بادى در طول سالیان دراز صحنه هاى زیبایى را از همنشینى سنگ و شن خلق کرده است. بى اختیار در برابر این شکوه و بزرگى پیشانى بر سنگ هاى سیاه مى ساییم و خالق این همه زیبایى را شکر مى گوییم. توصیف آن سخت و ناممکن است. خورشید در حال غروب کردن است تا فرسنگ ها اثرى از انسان و موجود زنده نیست و ما در دل کویر تنها کسانى هستیم که روى تپه گام برمى داریم.
دقایقى بعد که راه برگشت را در پیش گرفته ایم وقتى به پایین تپه مى رسیم همه جا را شب فرا گرفته است. سکوت و تاریکى در هم تنیده است و ما لحظاتى را سرشار از آرامش تجربه کرده ایم. در مسیر به سختى دو ظرف دیگر آب را پیدا مى کنیم و سیــر مى نوشیم هوا چندان گرم نیست از رود شور در تاریکى و با کمک نور ضعیف تلفن هاى همراه مى گذریم.
۱۹/۴۰ سوار خودرو مى شویم و راه برگشت را در یک شب کویرى پرستاره به سوى شهداد در پیش مى گیریم.
حدود
۳۶ کیلومتر را در تاریکى مى پیماییم، با ردیابى اثر لاستیک هاى خودرو که از عصر تازه مانده اند ساعت ۲۲ به جاده اصلى مى رسیم. سفرى همراه با کنجکاوى، دلهره و زیبایى را تجربه کرده ایم. علیرضا پورحسینى مى گوید: گندم بریان و کویر وهم انگیز بود. ابراهیمى نماینده میراث فرهنگى منطقه مى گوید: ما به گرمترین نقطه کره زمین رفتیم و این یک سفر به یاد ماندنى برایم است. یکى دیگر از همراهان مى گوید: در کویر با تمام وجودم خدا را حس کردم و دیگرى مى گوید: تصور نمى کردم گندم بریان به این عظمت باشد.
* چرا گندم بریان
اهالى شهداد به تپه گندم بریان، ریگ سوخته هم مى گویند. یکى از کسانى که سال ها در کویر با کامیون رفت و آمد کرده و به تجارت بین دو منطقه شهداد و جنوب خراسان (بیرجند) پرداخته است. در این باره مى گوید: چون سطح تپه از گدازه هاى سیاه رنگ کاملا پوشیده شده مردم در گذشته ریگ سوخته مى گفتند که هنوز هم رایج است.
رضا عبدالهى با اشاره به سفر کاروان هاى شتر تا دهه
۱۳۳۰ از مسیر کویر لوت به شهداد و خراسان مى افزاید: گفته مى شود کاروانى مجبور به خالى کردن بار گندم خود در این محل شده است. پس از چند روز که از شهداد شترهاى تازه نفس براى حمل گندم و ادامه مسیر مى آورند مشاهده کردند گندم هایشان حالت برشته، بو داده شده یا بریان پیدا کرده است و آن زمان به این تپه گندم بریان هم مى گویند.
* نظر زمین شناسان
یکى از کارشناسان ارشد زمین شناسى سنگ هاى تپه گندم بریان را گدازه هاى آتشفشانى دانست که در اثر فعالیت آتشفشان در سطح وسیعى پخش شده اند. محمد حسین بهجتى تعیین عمر دقیق سنگ ها و تپه را منوط به بررسى بیشتر مى داند و مى گوید: این سنگ ها قلیایى (بازى) و از نوع آذرین بیرونى هستند. او اضافه مى کند: پس از خروج ماگما از دهانه آتشفشان با حرکت دوکى شکل گدازه ها در آسمان، گازها از داخل آنها خارج شده اند که منجر به ایجاد حفراتى در آنها شده است. به اعتقاد وى دهانه آتشفشان در اثر فرسایش از بین رفته است. بیابان شناس معروف و استاد دانشگاه تهران معتقد است گندم بریان شهداد گرمترین نقطه کره زمین است که دماى هوا در سایه آن به
۶۷ درجه سلسیوس مى رسد.
پروفسور پرویز کردوانى که سال ها در کویر لوت تحقیق کرده گفت: رنگ سیاه سنگ ها باعث جذب انرژى خورشید در تابستان به میزان زیادى توسط آنها و بالا رفتن دما مى شود. وى مساحت گندم بریان را
۴۸۰ کیلومتر مربع اعلام مى کند.
* کویر لوت دیگر دورافتاده نیست
با بهره بردارى از جاده شهداد - نهبندان که با
۲۹۳ کیلومتر طول از میان کلوت هاى شهداد در کویر مى گذرد همه دوستداران طبیعت و گردشگران مى توانند از جاذبه هاى کویر دیدن کنند، چنانکه به گفته بخشدار شهداد در تعطیلات نوروزى امسال هم بیش از ۳۰ هزار نفر به شهداد و کویر سفر کردند و ۱۶۷۳ نفر در کمپ گردشگرى کویر اقامت کامل شبانه داشته اند. محمد مؤمنى مى گوید: کمپ گردشگرى کویر با ۳۴ آلاچیق، آب بهداشتى، برق، راه آسفالته و برج هاى نور در ۲۸ کیلومترى شمال شرقى شهداد در مسیر کلوت ها قرار دارد و گردشگران مى توانند در آن استراحت و اقامت کنند.
وى درباره امکان سفر علاقه مندان به گندم بریان گفت: ساخت جاده فرعى به گندم بریان در حال مطالعه و بررسى است و به احتمال فراوان از کیلومتر
۷۵ جاده شهداد به نهبندان یک راه شوسه به طول ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر براى دسترسى گردشگران به تپه تا مهرماه امسال ساخته مى شود. یک توریست فنلاندى که براى دومین بار در ۵ سال گذشته به شهداد سفر کرده کلوت را زیبا توصیف مى کند. «کیموکى روس» خود را عکاس روزنامه «کارجانالو» و ۵۰ ساله معرفى مى کند. او با دوچرخه از کرمان تا شهداد را پیموده و خواستار معرفى جاذبه هاى کویر در سطح بین المللى است.
رئیس مؤسسه طبیعت گردى نیز بر ایجاد زیرساخت هاى گردشگرى در نزدیکى کلوت ها تأکید دارد. محمد على اینانلو به سازمان میراث فرهنگى و گردشگرى پیشنهاد مى کند دو کمپ گردشگرى دیگر در منطقه شهداد بسازد.
عبدالحسین زرگانى از هموطنان اهوازى هم استقبال و راهنمایى گردشگران را خوب دانسته و مى گوید: حضور گشت هاى امدادى هلال احمر تا عمق
۱۵۰ کیلومترى کویر لوت آرامش خاطر را براى گردشگران به ارمغان آورد. اما شهردار شهداد مى گوید: احداث و تکمیل پروژه هاى گردشگرى و رفاهى به اعتبار ویژه نیاز دارد. اسدالله رجبى با بیان اینکه شهداد به یک نقطه گردشگرپذیر تبدیل شده است از مسئولان استانى مى خواهد اعتبارات شهردارى شهداد را افزایش دهند.
بخش شهداد با
۲۴ هزار کیلومتر مربع وسعت ۳۰ هزار نفر جمعیت و ۲ نقطه شهرى در ۹۵ کیلومترى شمال شرق کرمان در همسایگى کویر لوت واقع است.منبع : خبرگزاری ایران زمین   
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://silversunsally.persianblog.ir/post/34
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
 وبلاگ خورشید نقره ای I AM PERSIAN

O, I am neither a terrorist nor a wife beater, I don't live in a tent and in
the desert and camels are not our ways of transportation.

I speak Farsi, not Arabic.

Iran is pronounced "EERAUN" and not "I - ran" (it's not track & field)

News flash: Iran and Iraq are two different countries; Middle East is a region and NOT a continent.

Belly dancers are NOT strippers (there is no sex in the Champaign room);
Anyway, belly dancing is an Arabic dance, it never came from Iran.

Each time you play a game of chess to improve your intellect, keep in mind
that it was Persians who gave you your game.

Iranian women are just as outspoken (if not more) and liberal as the
European (western) women.

And what the hell is "soccer"?? We also call it Football like every one else
in the world (except Americans).

Iran is the first country on earth to have a lion (male) and a sun
(female) as its symbol; and the colors red, white, and green for a flag.

A beautiful country run by the wrong people, but still is the best part of
Middle
East

Allow me to introduce myself:

I'M A PERSIAN. MY LAND IS IRAN!
 
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://samh412.persianblog.ir/post/116
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ از هر دری سخنی  سفرنامه نوروز(2) خمین: خمین زادگاه اما م خمینی در فاصله حدود 60کیلومتری محلات قرار دارد اما با این که به نظر می آید به علت زادگاه امام خمینی شهر اوضاع خوبی داشته باشد با محلا ت از نظر توجه قابل مقایسه نیست و معلوم می شود به شهر آنچنان نرسیده اند. میزبان ما در ابتدا ما را به منطقه تفریحی (کوهسنگی ) برد که متاسفانه  مکانی  تمیزی نبود و.........  نشان می داد که به این منطقه تفریحی این شهر هم توجه کافی نشده استبعد از آن به بیت تاریخی امام رفتیم. این بیت که محل زندگی جد ؛ پدر و خود امام بوده است در مرکز شهر خمین قرار دارد ومکانی است تاریخی . این بیت از سه حیاط که از یک زیر زمین بسیار تودر تو و یک طبقه تشکیل شده است. و داری برج وباروی بوده است که یکی از برج ها هنوز پا بر جاست و بطور کلی حکایت می کنند که خانواده امام از حوزه نفوذ قابل توجه برخوردار بوده اند که دارای چنین خانه و مان زندگی بوده اند.اصفهان: برای رسیدن از اصفهان از شهر گلپایگان عبور کردیم شهری که لبنیات و کباب آن معروفیت خاصی دارد اما خب ماز از هردو آن نتواستیم استفاده بکنیم . نزدیک ظهر به اصفهان رسیدم موج رادیو را گوش می کردیم که اعلام می کرد امسال با تدابیری که اندیشه شده است ترافیک چندانی در شهر اصفهان نداریم و..... اما ما که به محظ رسیدن به هسته مرکزی شهر گرفتار ترافیکی شدیم که یک ساعت نیم فقط یک و نیم کیلومتر را رفتیم . بهرجهت کمی از اذان گذشته بود برای ادا نماز به مساجد اطراف میدان نقش جهان رفتیم و دیدم که مساجد در اصفهان کارکرد خودش را از دست داده است و تبدیل به موزه شده و مردم باید بلیط بگیرند و فقط تماشا کنند. آدرسی را در جلوی در زده بود که برای خواندن نماز باید به انتهای بازار بروید .پرسان پرسان آنجا را پیدا کردیم در یک مکان قدیمی که واقعا کثیف و بوی بدی میداد می بایست نماز را می خواندیم. با خود فکر می کردم چرا ما اینقدر به مکان نماز بی اهمیت هستیم آیا آنانی که آن مساجد زیبا را ساخته اند نیت شان جز این بوده است که برای نماز باشد چرا الان ما برای گرفتن کمی پول مسلمانی یمان را زیر سوال می بریم. مگر نماز این قدر کم اهمیت شده که در چنان مکان یهای باید خوانده شود. اصفهانی های عزیز فکر کنید آیا درست است  که مثلا مسجد گوهرشاد- که قدیمی تر و زیبا تر ازآن مساحد است- را هم پولی کنیم و بگویم میراث فرهنگی است و برای دیدن آن پول باید بدهید . شاید اگر حرم اما رضا هم در اصفهان بود باید برای رفتن بلیط تهیه میشد شاید.  
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://beheshtedel.persianblog.ir/post/375
ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ بهشت دلبهار اومد برفها رو نقطه چین کرد در این شبهای شب بیداری و روزهایی که هوا مثبت ۲ رقم شده آهنگ ملایمی است که همدم من شده. روی شیشه‌ی پنجره‌ی بزرگ هال که زینت خانه‌ی کوچک ماست فهرست کارهایی را که در این چندماه باید انجام بدهم نوشته‌ام. بهانه‌ایست که شهر را و روند ناایستای مردم را بیشتر ببینم و درختانی را که در دوردست ... و آسمانی که این روزهای گرفتاری بدجور آفتابی شده و هوس دوچرخه سواری و قدم زدن در ساحل دریاچه را که آبی تر از هر وقت دیگر است به جانم انداخته... طفل بازیگوش درونم را وعده می‌دهم به فردا ... فردایی که تا بیاید دوباره زمستان شده! گاهی به یاد حکایت آن بازرگان می‌افتم که در جزیره‌ی کیش شبی تا صبح برای سعدی سخنهای پریشان می‌بافت: گاه گفتی: خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی: نه ، که دریای مغرب مشوش است؛ سعدیا، سفری دیگرم در پیش است، اگر آن کرده شود، بقیت عمر خویش به گوشه‌ای بنشینم. گفتم: آن کدام سفرست؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آن‌جا کاسه‌ی چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه‌ی حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم.از طرف دیگر اشتیاق گام زدن در راههای تازه و کاوش در جزئیات یک مساله که شب و روزت را درگیر می‌کند و انتشار یافته‌ها و مشارکت در بحث‌ها آنقدر انگیزه‌ساز است که طفل بازیگوش درونت را به رویای بازیچه‌ای سرگرم کنی... آهنگی که می‌گفتم ساخته‌‌ی تورج شبانخانی است با صدای خودش و متن ترانه را محمد علی بهمنی -که دیر زیاد و عمرش دراز باد- سروده : آهنگبهار! بهار! چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آورد از تو کوچه تو خونه

حیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه منتظر یه مهمون

بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود

یادش بخیر بچگیا چه خوب بود
حیف که هنوز صبح نشده غروب بود

آخ که چه زود قلک عیدیهامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد

چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت...  
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://saeed-moosavi.persianblog.ir/
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ  قائم آل محمد دانه کوچک بود و کسی او را نمی فهمید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود.دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید.اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.دانه خسته بود از این زندگی، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود و یک روز رو به خدا کرد و گفت: نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ کس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.خدا دانه کوچک را توی دستش گرفت و گفت: اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی.رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشه تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.دانه کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند.سال ها بعد دانه کوچک سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچ کس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.سپیدار بارها و بارها قصه خدا و دانه کوچک را به باد گفته بود و می دانست که باد قصه او را همه جا با خود خواهد برد. 
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://airbus.persianblog.ir/post/256
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ ایرباس آهای آهای بهار خانوم .. میایی به خونمون؟؟؟سلامآهای آهای بهار خانوممنم که امدم در خونتون ....... پیغومی دارم براتونآهای آهای بهار خانوممی بینم که دشت و دمن ... دار و چمنکوه و کمر ........ حتی صحرای بی آب و علفدارن دارن شاد می شن ....از غصه آزاد می شننگو؟؟!! تو رفتی پیششون ... سر کشیدی به حالشونآهای آهای بهار خانوم .. ای فصل خوب و مهربوندارم برای تو خبر ... از خونه ای که....؟ دو تا فرشته توش لونه دارندو تا فرشته ای بال شکستهیکی پاشو اونکی از کمر شکستهیکی آهش همه دنیا رو سوزندهاونکی همه صبر ایوب رو پوشندهآهای آهای بهار خانوم .. بهار خوب و مهربون ... اونجا تو فرشته تنهاندارن آه می شکن .. سوز و ناله بر پاسآهای آهای بهار خانوم یکی شون وقتی نشون می ده تلویزیوندار و درخت .... دشت و دمن ..... صحرا و چمنآهی میکشه از ته دل ... می گه یه جمله رو باز سوز دلاین جمله در و دیوار این خونه ... روح من ... تموم هوای این خونهحرف به حرفشو حفظ شدن ... یاکه رکتر بگم ... رومون حک شدهاره آره خودشه .... اون می گهکاشکی بچه میشد و یا که روز آخر عمرم میشد توی چمن و بین این درختها !!! زیر این شکوفه هامی دویدم با خنده هام ... می دویدم با ذوق و شوق .... ......... ( جمله معنا نمیدهبقسه آرزو ها رو)این بدون بهار خانوم .... همین فرشتهه ِ .... پشت در خونه نشسته تا که شاید تو برسی به پات بلندبشه.....باینکه زانوش دیگه نا نداره ... پاهاش بی رمقه....نای راه رفتن نداره....صبر کن هنوز نگفتمت... از اون یکی فرشتههِاونکی کنج اتاقش هنوز ... نشسته ساکت و صبور ... درد می کشه با تموم جوناینقدر گل که نگو تمام فکرش رفتن و راحت شدن بچه هاشدهغم داره صداش و میگره ... قدرت بازو هاشو میگیرهدیگه از  اون یال وکوپال خبری نیست .... دیگه اون زور و بازو خبری نیستدیگه من به گذشته هاش باید بنازم .... ای خدا من چطوری ضعف بازو هاشو ببینمآهای آهای بهار خانوم داره فرودینم تموم میشههنوز نیومدی خونمون ... پس رسم عید دیدنی چی میشه ... سالی یک  بار هم از این دل شکسته ای ما خبر میگیری ....؟؟باز دارم زیادی در میزنم انگاریانگاری صاحب نیست تو خونه انگاریانگاری دلش پیش ما نیست انگاریمی نویسم روی برگ زرد و یخزده تا بدونه کی اون به در خونه‌اش زدهمی نویسم روش با اشک چشم و خون دل ....آمدم نبودی توی خونه..... بهار خانوم با اینکه گوش ندادی به حرف دلم .... اما بدونه دو اون دو تا فرشته که همیشه هستن گلم ..... واسشون باز دوباره در میزنم ... تا بخونه اشون سر بزنی ... در بزنی...
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://eshgejavany.persianblog.ir/post/119
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  

وبلاگ خزان عشق

 غنچه با دل گرفته گفت: زندگی لب زخنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد تو چه فکر میکنی کدام یک درست گفته اند من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است هر چه باشد اوگل است گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!        (  قیصر امین پور ) 
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://parsbarg.persianblog.ir/post/93
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ پارس برگ بهار رویش جوانه ها  بهار، هنگام رویش جوانه ی امید و زندگی بر شاخساران
بهار، ترنم چشمه های زلال و گوارای آب حیات در جویبار طبیعت
بهار، گاه شور و نشاط و طراوت و تازگی
بهار، فصل وصل آفرین دوستی ها و پیوندها
بهار، آغازی دیگر برای دگرگونی دل ها و اندیشه ها
بهار، فرصتی نو برای دوست داشتن و عشق ورزیدن
بهار، یاد کرد عزیزان از دست رفته و شهیدان سرفراز
بهار، رویش برگی دیگر بر درخت زندگی
بهار، درسی نو و شناختی ژرف برای سرسبزی دل و پالایش روان
بهار، امکان فرصتی دیگر برای تجدید عهد و پیمان با آفریدگار زیبایی
بهار، افزایش شوق نیایش و راز و نیاز
بهار، نکوداشت حماسه آفرینان سترگ حادثه های بزرگ
بهار، خط بطلان بر همه ی سردی ها، پژمردگی ها، حسادت ها و نامردی ها

 
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://spantman.persianblog.ir/post/77
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ اسپنتمان... و پشت حصار ها سنگی موهایش را شانه می زند  و آرام آرام آغوشش را می گشاید تا آبهایی را که بهار می آورد بپذیرد .

تن خویش را به نمناکی آبهای بهاری می سپارد تا خنکای آن را به یادگار همیشه یاد آورد.
از بودن خویش می گذرد در دل خویش با همه سختیش حفره ای ایجاد می کند تا آب جاری شود تا خویشتن خویش را سدی نبیند در برابر آب تا بهار همه جا رود.ما آدمیان همیشه ابرام آب را دلیلی برای شکسن سنگ به میان می کشیم اما نمی دانیم این سنگ است که از وجود خویش می گذرد خود را می شکند تا آب جاری شود بیاییم بهار را با خود شکستن آغاز کنیم تا دگران از این آبهای بهاری بهره برند

 تا ما سدی نباشیم تا ما ...؟


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://mahikoochikeh.persianblog.ir/post/2
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  

وبلاگ ماهی سفید کوچولو 

 آهسته آغاز به مردن میکنی اگر خطر نکنی .. چیزی نخواهی .. سفر نکنی ..کتاب نخوانی .. اگر شادی نکنی ... اگر به دنبال نِدای دلت نروی ... اگر از وحشت از دست دادن آنچه که {هست} برای به دست آوردن آنچه که {میتواند باشد} تلاشی نکنی ..

آهسته آهسته مردن آغاز میکنی اگر شغلت تورا آزار بدهد و از آن دست نکشی !
اگر عاشق نشوی .. اگر به دنبال نسیم ندوی ... اگر به دنبال افقهای جدید نروی ...
از من بشنو ... خواهی مُرد اگر یک بارهم که شده ورای مصلحت اندیشی نروی !
تا زندگی ات در لجنزار {روزمرّگی} غرق نشده به خود بیا ...
جور دیگر باش ...
زنگی کن ...
آنچنان که هر ثانیه ات معجرهای باشد درخورِ  ثبت در تاریخ ...
زنده باش !
برای رسیدن به آنچه که تا به حال نداشتی؛ می‌بایست انسانی باشی که تا به حال نبودی ...!
افقهای جدید پشت دریاهای ناشناخنه اند ... خطر کن .. از ساحل آشنا دور شو ..
بگذار {نامنتظره} رخ دهد ...قهرمان داستان زندگی‌ات باش ...مبارزه کن ! شجاع باش !!!  
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://shokufeh1982.persianblog.ir/post/19
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ چشم تو واشد  ترجمه می رسد بهار
هنگامه زیبایی زندگی ای تازه
می بارد باران
و خواهد بارید باران.

نهان خواهد شد
 
خورشیر پشت ابر
گنجشک ها و سینه سرخ ها
              در پی سر پناهی. آن گاه      پرنده ها            از لانه ها                   پر می گشایند                                   با ترنمی تازه.می شکفد            به بوسه خورشید                                غنچه های لطیف.ناگهان        خواهی یافت                      رنگین کمانت را.    
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز
 
http://cygnet71.persianblog.ir/post/47
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ دروغ شاخداربا تو با تو همه ی رنگ های این سرزمین را اشنا می بینم
با تو همه ی رنگ ها ی این سرزمین مرا نوازش می کنند
با تو کوهها حامیان وفادار خاندان من اند
با تو زمین گاهواره ای است که مرا در اغوش خودمی خواباند
ابر حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند 
و طناب گاهواره ام را مادرم
که در پس این کوه ها همسایه ی ماست
در دست خویش دارد
با تو دریا با من مهربانی می کند
با تو سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
با تو نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می کند
با تو با بهار می رویم
با تو من در عطر یاس پخش می شوم
با تو من در هر شکوفه می شکفم
با تو من در طلوع لبخندمی زنم
در هر تندر فریاد شوق می کشم
در حلقوم مرغان عاشق می خوانم
در غلغل چشمه ها می خندم
در نای جویباران زمزمه می کنم
با تو من در روح طبیعت پنهانم
در رگ جاری ام در نبض
با تو من بودن را زندگی را شوق را عشق را زیبایی رامهربانی پاک خداوندی را می نوشم
با تو من در خلوت این صحرا
در غربت این سرزمین
در سکوت این اسمان
در تنهایی این بی کسی
غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم
درختان  برادران من اند
و پرندگان خواهران من اند
و گل ها کودکان من اند
و نسیم ها قاصدان بشارت گوی من اند
بی تو من .............
دکتر علی شریعتی
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://royayesabz8585.persianblog.ir/post/47
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  

وبلاگ بیا مهربانی را قسمت کنیم!

بیا مهربانی را قسمت کنیم!

پسرک با سیب قرمزی در دست به طرف حیاط دوید و لب باغچه نشست و بازی بچه های همسایه را نگاه کرد. دخترک که از در خانه بیرون آمد چشم به پسرک و سیبی که در دست داشت دوخت .پسرک با ولع سیب آبدار را گاز میزد.دخترک جلو رفت و کنار او نشست و به آرامی گفت: یه گاز بهم میدی؟ و پسرک به تندی از جایش بلند شد و سیب را پشت سرش قایم کرد و بلند گفت: بهت نمیدم.برای خودمه!حالا همه بچه هایی که در حیاط بودند به آن دو نگاه میکردند دخترک خجالت کشید و به سرعت به خانه رفت و در را پشت سرش بست.....چند دقیقه بعد دخترک برگشت در حالیکه در دست خوراکی قرمز رنگی را پنهان کرده بود و گاز میزد. بچه ها ناباورانه به او نگاه میکردند چون با هر گازی که به خوراکی اش میزد قطره های اشک از چشمانش جاری میشدند....چند لحظه بیشتر طول نکشید که دخترک خوراکی اش را به زمین پرتاب کرد و به طرف شیر آب رفت ...پیاز قرمز از دستان کوچکش رها شد و جلوی در بی حرکت ماند در حالیکه جای چند گاز کوچک روی آن دیده می شد....

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://mother20.persianblog.ir/post/57
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ فصل ها و رنگ ها بهار: پوست افرادی که در بهار به دنیا آمده اند، دارای رنگ های طلایی است. بعضی از متولدین این فصل چهره ای عاجی رنگ همراه با لک و کک و مک دارند و بقیه دارای پوستی شفاف و گندمگون می باشند. حتی با وجود کک و مک نیز پوست چهرۀ آن ها شفاف و درخشان بوده و در برابر نور آفتاب قهوه ای رنگ و برنزه می گردد.
نارنجی های روشن، هلویی، انواع رنگ قرمز، زنگاری روشن، صورتی های مایل به هلویی، قرمزهای روشن و درخشان متمایل به نارنجی، طلایی روشن و درخشان، زرد طلایی، خاکستری سایه روشن، قهوه ای متمایل به طلایی، قهوه ای مسی، آبی روشن و درخشان، آبی فیروزه ای، آبی دریایی و آبی لاجوردی روشن تا سبزهای روشن و درخشان متمایل به زرد رنگ های متولدین فصل بهار است، مشکی رنگ متولیدن این فصل نیست.

تابستان: پوست متولدین تابستان دارای زمینۀ رنگ های آبی متمایل به صورتی است. معمولاً پوست اینگونه افراد صاف و روشن و مهتابی بوده و رنگ موها نیز از بور بسیار تند یا خاکستری یا قهوه ای با زمینه رنگ قهوه ای متمایل به قرمز یا خاکستری متغیر است.
انواع رنگ های کمرنگ و صورتی، تمشکی، قرمزهای متمایل به آبی، آبی، بلوطی، زرد لیمویی کمرنگ، بنفش تیره و کمرنگ، بنفش مایل به ارغوانی سیر، سفید ملایم، بژ مایل به آبی، قهوه ای گوزنی، آبی تیره متمایل به خاکستری، آبی روشن مایل به خاکستری، سبزهای متمایل به آبی رنگ های متولدین فصل تابستان است. نارنجی، طلایی و مشکی از رنگ های این فصل نمی باشد.

پاییز: پوست افرادی که در فصل پاییز به دنیا آمده اند، دارای زمینۀ رنگ های طلایی هستند و رنگ موهایشان قرمز یا قهوه ای متمایل به قرمز بوده و پوست چهرۀ آن ها لطیف و شفاف، گلگون رنگ یا طلایی تیره می باشد.
انواع نارنجی، هلویی تیره، زنگاری، قرمز مایل به قهوه ای، قرمزهای تیره و متمایل به نارنجی، طلایی، طلایی متمایل به زرد، طلایی متمایل به کرم، بژ متمایل به طلایی، انواع قهوه ای، آبی، فیروزه ای، انواع سبز، رنگ های متولدین این فصل است.
صورتی، ارغوانی، خاکستری و مشکی جزء رنگ های این فصل به شمار نمی آید.

زمستان: پوست زمستانی ها دارای زمینۀ رنگ های آبی متمایل به صورتی است. رنگ موهای اغلب افراد متولد در این فصل تیره بوده و رنگ چهرۀ آن ها بژ متمایل به خاکستری یا زرد رنگ می باشد.
اکثر رنگ های روشن و درخشان، صورتی های متمایل به آبی روشن و تیره، قرمزهای روشن و درخشان، قرمزهای متمایل به آبی، زردهای روشن، ارغوانی متمایل به قرمز تیره، سفید، بنفش مات، خاکستری متمایل به قهوه ای، خاکستری، مشکی، آبی تیره، آبی روشن، آبی مات، فیروزه ای روشن، سبزهای روشن از رنگ های متعلق به متولدین فصل زمستان است. نارنجی و طلایی از رنگ های زمستانی نمی باشند.

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://hashemipour.persianblog.ir/post/19
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ نوشته های ادبیروز بیست و پنجم فروردین ماه را در ایران روز «ملی عطار» نامیده اند. به همین بهانه همایشی با حضور اساتید و دوستداران عطار درمولد وی شهر نیشابور و همچنین در برخی کشورهای جهان برگزار می گردد. جا دارد که ما نیز در بزرگداشت این شاعر و عارف وارسته ایرانی سهمی داشته وحقی را هرچند اندک از گوینده نیشابوری با شناساندن وی به مردم کشورمان ادا نماییم. فریدالدین عطار نیشابوری عارف نام آور ایران در قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری مطابق با قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم میلادی می زیست. در اینجا سخن از پیر سخندان و عارف توانایی است که در دکان عطاری می نشست و به گفته خودش از بام تا شام به مداوای پانصد تن افراد ناتوان و بیمار می پرداخت. به داروخانه پانصد شخص بودند               که در هر روز نبضم می نمودندالبته اشتغال به داروفروشی او را از اشتغال به مطالعات و تحقیق در مباحث عارفانه و عالمانه باز نمی داشت. عطار در «کدکن» نیشابور به دنیا آمد. پدر وی شغل عطاری داشت و در حرفه خود عظیم القدر بود. وی در ابتدا به همراه پدر و در خدمت او در دکان عطاری بسر می برد. پس از درگذشت پدر به تنهایی داروخانه میراث مانده از پدر را اداره می کرد. عطار بدون شک طبیبی ماهر و آشنا با خواص گیاهان و داروهای مختلف و پزشکی دانا برای بیماران و دردمندان بوده و این مطالعات را علاوه بر آن که در کتابها آموخته با استفاده از تجربیات پدر تکمیل نموده است. اما شگفتا که با همه آگاهی عطار بر علوم پزشکی جز بعضی اشارات اثری مستقل از او در این زمینه باقی نیست. نکته گفتنی درباره عطار توجه به زندگی آرام اوست. به طوری که از کودکی پس از آشنایی با علوم و فنون مختلف به سوی طب و حکمت و کلام و علوم دینی و فلسفه و بخصوص به تصوف و عرفان و تفسیر روی آورد. پس با وقوف بر این مطلب افسانه معروفی را که عبدالرحمن جامی در باره انقلاب درونی وی نقل می کند کاملا بی اساس و ساختگی است.جامی آورده که علت توجه عطار و روی گردانی از دنیای مادی آن بود که روزی در دکان عطاری مشغول بود. درویشی آنجا رسید و چند بار درخواست چیزی در راه خدا کرد. عطار توجه نکرد . درویش گفت تو همچون من می توانی مرد؟ عطار گفت بلی. درویش کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و خدا را یاد کرد و مرد. عطار را حال متغیر شد و دکان را بست و به عرفان پیوست. عطار در عرفان از مریدان شیخ مجدالدین بغدادی معروف به خوارزمی بود که او نیز از شاگردان شیخ نجم الدین کبری محسوب می شود. او بنا به رسم مشایخ به سفر پرداخت و از مکه تا عراق افراد زیادی از عرفا را زیارت کرد. در همین ملاقاتها بود که به خدمت شیخ مجدالدین درآمد. سن سی سالگی آغاز بیداری و آشفتگی حال عطار در سیر و سلوک عرفانی و زمانی است که احساس مبهمی او را از گذشت عمر و بر باد دادن آن بر حذر می دارد و برای رسیدن به اسرار طریقت و حقیقت آماده می شود. از این رو پس از رسیدن به کمال معرفت و احاطه وی به دین و عرفان آثاری گرانبها از خود باقی گذاشت. سخن عطار با سوز و شوق و عشق همراه است و از این جهت کلام او را « تازیانه سلوک» نامیده اند. زیرا همواره سالکان راه حقیقت راچون تازیانه به جانب مقصود راهبری کرده است. برای بیان معانی عالی عرفانی سخنانی بی  پیرایه و روان را برگزیده که در عین حال به فصاحت و بلاغت و انسجام متصف است.  محققین عدد این آثار را به تعداد سوره های قرآن یکصد و چهارده اثر می دانند که شاید مبالغه آمیز باشد.اما عطار علت بجا گذاشتن آثار وتالیفات خود را به منظور ثواب آخرت توجیه کرده و در تذکره الاولیاء می گوید«تا از من یادگاری ماند تا هر که بر خواند گشایشی یابد ومرا به دعای خیر یاد دارد و بود که سبب گشایش او مرا در خاک گشایش دهند»                  به نظم در آوردن مثنویهای بسیار و دیوان غزلیات و قصاید و تالیف کتابهای پر ارزش تذکره الاولیاء و منطق الطیر از جمله آثار فکری و ادبی عطار است. تذکره الاولیاء مهمترین اثر عطار می باشد که به نثرتالیف  شده و در آن شرح حال نود و شش تن از مشایخ و بزرگان صوفیه آمده و مناقب و نصایح و سخنان حکمت آمیز آنان با بیانی ساده و دل انگیز ذکر شده است. اثر دیگر عطار «منطق الطیر» می باشد که بحق آنرا تاج مثنویهای او می دانند. منطق الطیر منظومه ایست رمزی و موضوع آن بحث پرندگان از یک پرنده داستانی است بنام «سیمرغ» . به این علت پرندگان اجتماع کردند که برای رسیدن به سیمرغ حرکت کنند. هدهد راهنمایی آنان را پذیرفت. بعد از طی راههای طولانی و دشوار و گذشتن  از هفت وادی که اشاره به هفت مرحله از مراحل سلوک یعنی: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا است سرانجام تنها «سی مرغ» بی پروبال و رنجور باقی ماندند و به حضرت سیمرغ (حق) رسیدند. سالها گذشت تا اینکه مورد پذیرش درگاه خداوندی قرار گرفتند. منطق الطیق از شاهکارهای زبان فارسی است که حاکی از قدرت ابتکار شاعر در به کار بردن اسرار و رموز عرفانی و بیان سیروسلوک و آموزش سالکان طریقت می باشد. دیگر آثار عطار عبارتند از: مصیبت نامه، اسرارنامه، خسرو نامه،الهی نامه، مختارنامه و دیوان اشعار است. می گویند:بهاء الدین پدر جلال الدین مولوی در دوران پیری عطار هنگامی که عازم عراق بود به خدمت وی درآمد و عطار نسخه ای از کتاب اسرارنامه را به مولوی که در آن هنگام کودکی خردسال بود هدیه کرد. بی دلیل نیست که مولوی با دارا بودن درجات متعالی بازخود را در برابر عطار اندرخم یک کوچه می داند و او را به منزله «روح» می داند که سنایی دو چشم اوست.عطار روح بودو سنایی دوچشم او                 ما از پی سنایی و عطار آمدیمگفته اند که وی بدست مغولی کافر کشته شده است . مقبره وی در نزدیکی شهر نیشابور باقی بوده و در زمان تیموریان چون رو به ویرانی می رفت به فرمان امیر علیشیر بنای آن مرمت گردید.قطعه زیر از اوست:یافت مرد گور کن عمری دراز               سائلی گفتش که چیزی گوی بازتا چو عمری گور گندی در مغاک           از عجایب هیچ دیدی زیر خاکگفت این دیدم عجایب حسب حال          کاین سگ نفسم همی هفتاد سالگور کندن دید و یکساعت نمرد                      یکدمم فرمان یک طاعت نبرد
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://artgroups.persianblog.ir/post/2
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ گروه هنربهار جشن طبیعت است، و طبیعت در جشن بهاری خویش آنقدر زیباست که آدمی را مسحور خویش می کند، آن چنان که  از سخن گفتن باز می ماند و حرف هایش، ناگفته، در ژرفای  جانش انباریده می شود. به جای او گنجشگان پرگو سخن می گویند و زبان گنجشگان یعنی: بهار، برگ، نسیم، عطر.نو شدن دمادم فلسفه بقای عالم امکان است و رمز پایداری و پیوستگی عالم خلق، در جهان آدمی نیز، تذکر یافتن دمادم و همیشگی به حقیقت وجود انسان که نفخه ربانی است و سرشت انسان که محبت خداوندی است، رمز حیات و درک فتوحات قلبی است.همآوایی انسان با نوروز بهار، تجدید حیات باطنی اوست و نوروز آدمی، طلب بهترین و برترین حال ها از خداوند است تا انقلاب عمیق در جان آدمی، به تحول حال او به احسن حال منجر شود.نوروزی دیگر از راه می‌رسد. نوروزی به استواری دماوند، به قدمت استوره، به تازگی برگهای بهاری. نوروزی دیگر از راه می‌رسد تا کوی و برزن و خیابان پر شود از مردمانی که در پی اینند تا زیبایی افزای این جشن کهن باشند.
چه زیباست که هنگام تحویل سال نو؛ این زیباترین ساعات و نابترین لحظات گفتگو با پروردگار در مقابل سفره هفت سین دعای تحویل سال بخوانیم و کلام حق را تلاوت کنیم.  یا مقلب القلوب والابصار؛ پروردگارا تو مقلب القلوب و الابصاری که قلب‏ها را به سمت کمال دگرگون مى‏سازی و چشم‏ها را به سوى خود مى‏دوزی. قلب‏ها چون کرات دگرگون مى‏شوند؛ ولى پس از دگرگونى، باید استوارى یابند؛ اگر قلوب دگرگون شدند و سپس بر   دین الاهى استوار گردیدند، ابصار نیز چنین مى‏شوند؛ زیرا ابصار فرمانبردار قلوبند، پس مددمان کن. یا مدبر الیل و النهار؛ لیل و نهار نماد ظلمت و نورند. اگر تو شب و روز را تدبیر مى‏کنی، ظلمت و نور را هم مى‏آفرینی. پس فقط تو مى‏توانی چنان تدبیر کنی که پرده ظلمت از روى دل کنار رود و نور معرفتش بر آینه قلب بتابد. یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال؛پروردگارا؛ تحویل حال به احسن الحال همان تغییر سوء حال انسان به حسن حال الهى تو است؛ و این تغییر وقتى تحقق مى‏یابد که:از پلیدى گناه رهایى مان دهی، زیرا بدترین حال انسان و پست‏ ترین مقام آدم هنگامى است که در باتلاق گناه فرو مى‏رود.انجام واجبات را چون چراغى فرا راه ما قرار دهی تا ما را به سوى حسن حال الهى رهنمون شود. زنگار صفات پلید را از آینه دلمان بزدایی تا سوء حال ما به حسن حال نگار تبدیل شود.
خدایا شکر ایام شادی و نشاط را نصیبم کن.
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://sama502.persianblog.ir/post/80
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  
وبلاگ مرجع

یادم نرفته

یادم نرفته که فروردین چه غوغایی توزندگیم بپا کرد! یادم نرفته ساعت آن زلزله عظیمی روکه زندگیم روتحت تاثیر مقلب القلوب تحویل سال کرد !راستش هنوزبعدازاینهمه سال غبارش رنگ زندگیم روتغییر داده! کاش اونایی که دوستشون دارم اینو می فهمیدند وازهمین دریچه زندگی رو نگاه می کردند !اصلا کاش اونا به من اینو نشون میدادند ومباهات خدا رو به فرشته ها اونا می دیدند!یادم نرفته که همین روزا بود که ستاره ای شدی تا قبله روبهمه نشون بدی! گاهی وقتا منم قبله روازهمون مسیرسبزتومی بینم توانگار تو زندگی فلش خونرنگی شدی که فقط یه چیزرو نشونه گرفته بود واون . . . خدا ودیگر هیچ.به مناسبت شهادت قشنگترین شهید دنیای من!
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://dearfarzad.persianblog.ir/post/62
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

 وبلاگ حکیم باشی

صبح با صدای هیاهوی گنجشکهای کوچکی که داشتند در پشت بام خانه لانه می ساختند از خواب بیدار شدم . همه شان در تکاپو و جنب و جوش بودند . یکی پرواز می کرد ، یکی پرهای خود را می آراست ، یکی آن طرف تر برای جفت خود دلربایی می کرد ، و دیگری با پر کاهی بر منقار در تجسم کاخی بود که تصمیم به ساخت آن در پشت بام خانه ی کوچک ما گرفته بود .
نگاهم را از پنجره پس گرفتم و به سقف خانه خیره شدم . این گنجشکها هیچ گاه بهار را فراموش نمی کنند انگار . اصلا انگار هیچ موجودی فصول را فراموش نمی کند . یاد روز گذشته ام افتادم که لباس به تن کرده بودم و با ظاهری آراسته قدم به صفحات وبلاگ دوستانم زده بودم . امروز همه ی نوشته ها برایم قابل پیش بینی بود . حتی در جایی پیش از آنکه مطلب نوشته شود من نظرم را نوشتم و از قضا چند لحظه بعد مطلب مرتبط با نظر من در وبلاگ نگاشته شد . این اولین باری نبود که آدمها را یکرنگ می دیدم .
روزگاری تصورم این بود که تغییر فصول سال خلاصه می شود در گردش زمین به دور خورشید ولی انگار اشتباه حدس زده بودم . این همه اتفاق مهم در رفتار ما آدمها رخ می دهد و ما هیچ کدام را منتسب به فصل خاصی نمی دانیم و همه ی گناهها را انداخته ایم گردن گردش زمین . فکرش را بکنید هنوز گردش زمین ما را به بهار نرسانده ولی همه ی ما به نحوی در جنب و جوشیم . نکند عامل ایجاد گردش فصل ها خودمان باشیم؟ نمی دانم خرید لباس های نوی مابهار را به زمین یادآوری می کند یا هدیه دادن لباسهای کهنه مان به فقرا ؟! نمی دانم سردی دلمان زمستان را می آورد یا دلسردی آواره ای که از یاری ما نا امید شده ؟!
امروز هر نوشته ای را می خوانی دارد حساب پس می دهد . شاید     می خواهیم روی افکارمان بنویسیم "بعلت تغییر فصل حساب دفتری نداریم ، تقاضای نسیه نکنید" همه ی ما یک هفته مانده به بهار به دیدار خفتگان در خاک می رویم انگار می خواهیم به آنها یادآوری کنیم فصل جوانه زدن نزدیک است ، بیدار شوید . نمی دانم شاید بهار شکوفا شدن آنها با بهار ما تفاوت دارد .
درست بخاطر می آورم روزی را که همه ی ما در نوشته هامان هندوانه نقاشی کردیم و بلندترین شب را برای خود ساختیم  . خاطرم هست روزی را در اواسط زمستان که همه از سردرگمی عشق فریاد می زندند .
آی آدمها تکان بخورید و به زمین یاد آوری کنید آمدن بهار را . چشمهایتان را باز کنید و نگاه های  خیره به دستانتان را در خیابان ببینید . شکوفه های بهاری را در دستان دخترک مو ژولیده برویانید .
سبزی بهار از خنده های کودک نشسته بر زمین سرد خیابان هاست .     بوسه هاتان کو؟مگر از گونه های پسرک آدامس فروش خیابان مستحق تر کسی را سراغ دارید ؟
یخهای دلتان را آب کنید . بهار را جاری کنید .
آهای اهالی سرزمین چهار فصل ، فصلی نو  برویانید .
انقدر به دید و بازدید دوستان بروید تا آسفالت سیاه خیابان زیر پایتان سبز شود .
انقدر لبخند بزنید تا برق دندانهاتان خورشید را بسوزاند
 
فصل تازه فرا رسید و یک دنیا آدم برای بهاری شدن در شکوفه خواهند زد .
از خواب زمستانی بیدار خواهیم شد اگر ...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://ariapars1.persianblog.ir/post/3
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

وبلاگ تاریخ جشن ها و زبان پارسی 

سفره ی هفت سین نوروزی

پیشینه ی خوان هفت سین

کورش محسنی

  هفت سین که به معنای هفت چیز است که نام آنها با حرف «س» آغاز می شود, یکی از بخش های بنیادین آیین نوروز است که بیشینه ی ایرانیان آن را برپا می کنند و آنها را بر سر خوان سال نو جای می دهند. این سفره بر روی میز یا زمین در اتاقی که ویژ ه ی میهمان است گسترده می شود. بر بالای سفره آینه ای گذاشته می شود و در دو سوی آن شمع دان هایی قرار داده می شود. در پایین آن نسخه ای از قرآن و تنگ آب و ماهی سرخ است. برخی یک کوزه که درونش آب باران گردآوری شده است و یا کاسه ای که دربردارنده ی برگ سبز انار, نارنج, یا شمشاد است به سفره می افزایند.

  ظرف های شیر, گلاب, شکر, تخم مرغ رنگ آمیزی شده(1, 3, 5 یا 7 عدد), سبزه ی آماده شده از پیش, گلدانی از گلهای گوناگون, میوه(سیب, پرتقال, به) شیرینی های گوناگون و آجیل(نخودچی, گندم برشته, برنجک, فندق, گردو, بادام, کشمش) و دست کم شش چیز که با «س» آغاز می گردد نیز, از اجزای تشکیل دهنده ی این خوان رنگارنگ و نغز است.

  چیزهایی که با «س» آغاز می گردند و بر سر سفره جای می گیرند معمولا عبارتند از:

 1- سیر 2- سکه 3- سرکه 4- سمنو 5- سبزه 6- سیب 7- سپند

  چند نکته را باید پیرامون سفره ی هفت سین گوشزد نمود:

 1-به وارونه ی نام سفره ی هفت سین, همواره چیزهای دیگری که با «س» آغاز نمی شود بر سر این سفره گذارده می شود. همچنین می توان گفت که همواره شمار چیزهای سین دار بر سر سفره, بیش از 7 می شود و کمابیش سنجد, سماق, سوهان, سیاه دانه و سرمه نیز بر خوان هفت سین گذاشته می شود.

 2- این سفره تنها ویژه ی نوروز نیست. در بسیاری جاها این سفره در آیین های عروسی چیده می شود. در برخی جاها نیز در شب جشن چله, چنین سفره ای برپا می گردد. در بخشی از کاشان, این سفره در جشن اِسبندی, در 25 بهمن, برابر با روز نخست اسفند در گاهشماری رسمی, چیده می شود.

 3- شماری از مردمان آریایی نژاد و اقوام ایرانی زبان چون کردها, تاجیک ها, ارمنی ها که سهم بزرگی در گستره ی پهناور فرهنگ ایرانی دارند چنین سفره ای با این ویژگی ها, در آیین نوروزی خود فراهم نمی کنند. حتی کردها و زرتشتیان که از محافظه کارترین قشرهای پاسدارنده ی آیین های ایرانی اند نیز دارای چنین رسمی نیستند. هر آینه چندیست که به آرامی این آیین در میان ایشان نیز رواج یافته است.

 4- می دانیم که در زمان فرمانروایی ساسانیان, مردم با رویاندن هفت گونه تخم بر روی هفت ستون به پیشواز نوروز می رفتند و بر سر خوان نوروز خود, سینی هایی دارای هفت شاخه گیاه(گندم, جو, برنج و غیره) و یک گِرده نان درست شده از هفت گونه غله می گذاشتند. ولی تفاوت های بنیادینی میان آن سفره و سفره ی هفت سین امروزی دیده می شود.

  کهن ترین اشاره ای که به چیده شدن سفره ی هفت سین شده, ارجاعی نااستوار است به یک دست نوشته ی کهن پارسی, منسوب به دوران صفوی و مورخان سده ی 19 در گزارش های خودا از آیین های نوروز کمتر به این رسم اشاره نموده اند. تنها Heinrich Brugsch، که در 1860 در تهران بود و جشن نوروز را با برخی جزییات آن شرح داده است، ادعا می‌کند که ایرانیان با کاشتن گل‌هایی با نام‌های آغاز شونده با حرف «س» در باغ‌های‌شان به پیشواز جشن ملی‌شان می‌روند.

 شاید بتوان ریشه های این آیین نغز را در باورهای کهن ایرانیان باستان بازجُست و تا اندازه ای به آن دل استوار بود. اگر کلیت سفره ی هفت سین را بپذیریم پس آن را با امشاسپندان در پیوند خواهیم دید. گستراندن سفره ی هفت سین در شب نوروز و رواج این باور که روان مردگان بر آن فرود می آیند و در آن انباز می شوند, آشکارا آن را با جشن روان ها(فروردینگان) همپیوند می گرداند:

 شیر: گاو و وهومنه/ بهمن

شمع‌ها: آتش پاک و اشه وهیشته (اردی‌بهشت)

سکه‌ها: ثروت و خشثره‌ویرییه (شهریور)

سُنبل: هم هئوروتات (خرداد) و هم امرتات (امرداد)

بیدمشک: آرمیتی/ سپندارمد ، چنان که سپند (اسفند)

آب باران: ایزدبانوی اناهید

سمنو: که برای سفره کاملاً بایسته است و آن چنان نیروبخش قوای جنسی دانسته می‌شود که برخی آن را «نیروی رییس خانواده» می‌خوانند، می‌بایست به اناهید منسوب باشد، چرا که سمنو را تنها زنان تهیه می‌کنند.

ماهی: کر Kara، که در دریای اسطوره‌ای وئوروکشه Vourukasha می‌زیید و جانوران زیان‌بار را می زداید.

 

    Shapur Shahbazi , “Haft Sin”, in Encyclopaedia Iranica, vol. XI/5, translated by Dariush Ahmadi In:  http://prana.persianblog.ir

* هر گونه برداشت از داده های این تارنگار، تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی تارنگار، مجاز می باشد(کورش محسنی)

چامه ی «از ایران بگو» از مصطفی بادکوبه ای 

با من از ایران بگو، ایران پرجوش و خروش ** با من از میهن بگو تا خون من آید به جوش
با من از آزادگی، آگاهی و دانش بگو… ** با من از زرتشت برگو یا اوستا و سروش
با من از اندیشه و   گفتار و کردار   نیکو… ** نکته‌ها برخوان که سازم جمله را آویز گوش
با من از تهمورث و کیخسرو و نرسی بگو … **    یا فرانک  یا فریدون  یا   ز مهر و  مهرنوش
با من از فریاد کاوه، از سیاوش‌ها بگو ** یا کمان آرش  و از جان برآوردن خروش
با من از فریاد خشم بابک و مزدک بگو ** یا ز نوشروان  و از بوذر جمهر  تیزهوش
با من از فرودسی و شهنامه‌ش بخشی بخوان **  تا  به درد  آید  دل  هر  خائن  میهن فروش
 با من از  رستم بگو تا   سربرافرازم چو  کوه ** یا زکورش قصه برخوان تا شود دشمن خموش
   با من از آزادگیهای نژاد جم بگو      ** یا ز بیداری این قوم شریف سخت‌کوش
 با من از گلواژه‌های شعر خیامی بخوان ** تا  که غم  بگریزد و آید زمان عیش و نوش
با من از حافظ بگو تا با غزلجوشی لطیف ** عشق را معنا کند آن طرفه پیر خرقه‌پوش


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://ariapars1.persianblog.ir/post/2
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

وبلاگ تاریخ جشن ها و زبان پارسی 

جشن چهارشنبه سوری

ریشه ها و آیین ها

کورش محسنی

 جشن سوری یا چهارشنبه سوری, نام واپسین چهارشنبه ی گاهشماری خورشیدی ایرانی است که شب ِ آن با آیین ها نغزی, به ویژه پَرش از روی آتش همراه است. به این جشن ایرانی در جاهای گوناگون، نامهای گوناگونی نیز داده اند: گول چارشمبه (اردبیل)، گوله گوله چارشمبه (گیلان)، کوله چووارشمبه (کردستان)، چووارشمبه کولی (قروه، نزدیک سنندج)، و چارشمبه سرخی (اصفهان). رسمی بسیار نزدیک با آیین پرش از روی آتش به نام Derendez را ارمنیان ایران در روز تعطیل (14 فوریه) برگزار می‌کنند.

 برخی واژه ی سوری را با سور(=مهمانی, جشن) پیوند داده اند و برخی آن را با واژه ی سرخ همپیوند دانسته اند.(مانند گل سوری=گل سرخ). هر آینه انگاره ی دوم استوارتر است و نام سوری اشاره ای است به خود آتش و رنگ سرخ آن. کاربرد اصطلاح «چارشمبه سرخی» در اسپهان و برابر بودن سور و سرخ در گویش های گوناگون ایران نیز, تایید دیگری بر این دیدگاه است.

 برگزاری

 بهره گیری از آتش در جشن‌ها، تاریخ و پیشینه‌ای دیرین در ایران داشته است. آیین ویژه ی جشن سوری چنین آغاز می گردد که یک یا دو روز پیش از واپسین چهارشنبه ی سال, مردم برای چیدن بوته های گوناگون, خارشتر, خور, گون و ساقه ی برنج(در گیلان) به بیرون می روند و در شهرها با توجه به محدودیت ها, به صورت دیگری ابزار برپا کردن آتش را گردآوری می نمایند. پسین ِ روز ِ پیش از آغاز چهارشنبه سوری, خار و خاشاک و چوب فراهم آمده در حیاط خانه, یا در میدان روستا, یا در خیابان و کوچه, در یک, سه, پنج یا هفت دسته پشت سر هم گذاشته می شود. پس از فرو رفتن خورشید و یا کمی پس از آن, دسته های چوب و خاشاک سوزانیده می شوند, و هنگامی که زبانه های آتش در تاریکی به رقص درآمدند, مردان و زنان از روی آن می پرند و چنین می خوانند: «سرخی تو از من, زردی من از تو». باور توده ی مردم بر این است که با این کار ایشان, برای همه ی سال در برابر ناخوشی هایی و زیان هایی که انسان را رنگ پریده, زرد, سُست و بیمار می کند, ایمن خواهند شد. در برخی جاها(نایین, انارک, خور, ارومیه) آتش را بر پشت بام می افروزند و در برخی جاها این آیین بر فراز تپه ها و کوه ها انجام می شود.

 پس از اینکه همگی خانواده از روی آتش پریدند, آتش رها گشته تا آرام آرام خاموش شود و یا با آب آن را خاموش می کنند. اگر این آیین در خانه برگزار شده باشد, معمولا دختری که هنوز به سن بلوغ نرسیده است, خاکسترها را جمع می کند و با یک خاک انداز به چهار راهی می برد و درآنجا پراکنده می سازد, سپس به خانه بازمی گردد. و آنگاه این پرسش و پاسخ با خانواده که درون خانه هستند رد و بدل می شود: «کی هستی؟» «منم» «از کجا آمده ای»«از یک جشن عروسی». «چه چیزی آورده‌ای؟» «تندرستی».

جشن ایرانی سوری کمابیش در سراسر ایران مرسوم و معمول است. در بیشتر روستاها, نوازندگان ِ بومی –در زمان برگزاری جشن- ساز ِ همراهی کننده ای را می نوازند. آقا جمال خوانساری نویسده ی سده ی 19م, نواختن سازی را در این روز را, برای دور کردن بدبختی پیشنهاد کرده بود. تا سال 1920م که مردم از داشتن جنگ افزار گرم بازداشته شدند, مردان از شکلیک تیر هوایی به نشانه ی افروخته شدن چوب و خاشاک بهره می بردند.

در جاهایی همچون شیراز ، کردستان و آذربایگان ، آداب و آیین ویژه و کهن تری وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر (ع) و یا آب پاشی در سعدیه که ویژه ی شیراز است و یا سفره های خوراکی رنگینی که در کردستان و آذربایگان آماده می شود.

ریشه ها

 شماری جشن «همسپهمدیم» که پس از اصلاح گاهشماری در زمان اردشیر یکم (40-224 م.)، شش روز پیش از نوروز برگزار می‌شد را ریشه ی راستین جشن سوری می دانند.

 انگاره‌ی آیین آتش شدنی است که, از جشن سده برگرفته شده باشد، که جشنی زمستانی بود که در شب 11 بهمن با شادمانی فراوان و با روشن کردن آتش‌هایی بزرگ در زمین های باز یا بر فراز تپه‌ها برگزار می‌شد. به نوشته‌ی ابوریحان بیرونی، در این روز تعطیل (سده) ایرانیان باستان خانه‌های خود را برای دور کردن بلا و چشم بد، بخور می‌دادند تا این که نزد شاهان رسم شد که در این جشن آتش بیافروزند.

 اینکه شماری انگاشته اند, پریدن از روی آتش یا خواندن شعر «سرخی تو از من, زردی من از تو» رسمی ایرانی نیست و توهین به آتش است, آنچنان درست به نظر نمی آید. بی گفتگوست که در ایران باستان نیز برای از میان بردن جانوران ریز و زیان بار و بیماری های واگیردار از آتش به عنوان یک پاک کننده و زداینده ی ناپاکی ها و بیماری ها بهره می گرفته اند و این کار توهین به شمار نمی آمده است . آیین پریدن از روی آتش نیز ریشه در آزمون آتش دارد. برای نمونه گذر سیاوش از آتش و یا آزمون آتش آذرپاد مهر اسپندان هر کدام نشان از جایگاه آتش و آزمون گذر و پریدن از آتش در فرهنگ باستانی ایران دارد.

فردوسی پیرامون گذر سیاوش از آتش می گوید:

ســیــاوش ســیــه را بــه تــنــدی بــتـــاخـــت ***نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت
ز هــرســو زبــانــه هــمــی بـــرکـــشـــیـــد***کــســی خـــود و اســـپ ســـیـــاوش نـــدیـــد


 آتش انبوهی بوده و سیاوش هم تیز از آن گذشته است. باید دانست که گامهای اسب هنگام دویدن ریختاری پرش گونه دارد.

 این انگاره که چون در ایران باستان هفته وجود نداشته است, پس وجود نام چهارشنبه بر این جشن، نشانی از ایرانی نبودن آن است نیز بی گمان نادرست است. در ایران باستان هفته وجود داشته است و این سخن سراسر نادرست است. تنها بسنده است به وجود هفت«آهنگ شاهانه»(خسروانی) در زمان ساسانیان اشاره نمود که هر یک در روز ویژه ای از هفته خوانده می شده اند. یا بازی تخته نرد که با بهره گیری از طرحی که ساعات شبانه روز, هفت روز هفته و دوازده ماه سال را بازمی نمود, ابداع شده بود. همچنین اسناد سغدی مانوی به دست آمده, نام های کهن هفت روز هفته را که در دو سامانه ی روزشماری بنیادین به کار می رفته اند گواهی می کنند.

M. Kasheff & ‘A.-A. Sa‘idi Sirjani, “Chaharshanbe-Suri”, in Encyclopaedia Iranica, vol. 4, 1990, pp. 630-632 , translated by Dariush Ahmadi  In:  http://prana.persianblog.ir

* هر گونه برداشت از داده های این تارنگار، تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی تارنگار، مجاز می باشد(کورش محسنی)

 + پیوند به این جستار: خبرگزاری ایسنا / انجمن زرتشتیان استکهلم / کانون پژوهش های ایران شناختی

+ احمدی، داریوش ۱۳۸۴: «خاستگاه هفته»

چامه ی «بوی باران» از فریدون مشیری 

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک، شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید ، برگ های سبز بید ،
عطر نرگس ، رقص باد ، نغمه ی شوق پرستوهای شاد ،
خلوت گرم کبوترهای مست، نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها، خوش به حال دانه ها و سبزه ها،
خوش به حال غنچه های نیمه باز، خوش به حال دختر میخک ، که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب، خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه ی رنگین نمی پوشی به کام, باده ی رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست, جامت از آن می که می باید تهیست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم, ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
 گر نکوبی شیشه غم را به سنگ, هفت رنگش میشود هفتاد رنگ.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://arshian.persianblog.ir/post/108
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

وبلاگ عرشیان

تقدیم به شهیدان مفقود الاثر

تو اى سبزترین بهار جاوید! اى نشان بى نشان‏ها! اى آیینه نور! اى راز سر به مهر! اى بیکران!

تو آن روز خروشیدى و امروز... باور نمى‏کنم که با آن همه خروش در خاک خفته‏اى! اى که حضور دریایى تو در آسمان‏ها جارى‏تر از رودهاست! هنوز تپش امواج پرخروش غیرتت لرزه بر اندام دشمنان مى‏افکند.

ما خفتگان در ساحلت غرقه به طوفانیم و تو چه آرام، در پهنه بیکرانت، حیرتمان را به نظاره نشسته‏اى. چه زیباست قاب عکس خالى‏ات بر دیوار قلب‏مان. هنوز در صفحه صفحه تاریخ، تفسیر حدیث جاودانگى‏ات را مى‏نویسند و چه زیباست شعر دلتنگى‏هامان.

هنوز کوچه‏ها در انتظار ترنم گام‏هاى سبز تواند. آسمان تاریک شهر در التماس تابش چشم‏هاى توست. اى نور! چگونه در عمق دلواپسى‏هامان تابش‏ات را به خاک بخشیدى. اى تفسیر سرمستى و اى نغمه شوریدگى! نزدیک است پرنده قلبم در کنج تنهایى جان سپارد.

گوش کن! ثانیه‏ها به امید بازگشت تو در تپش‏اند. دل من تفسیر کتابنامه انتظارت را تا انتهاى جاده‏هاى بى کسى از بر کرده است، تا شاید آغاز کنى روزى را مثل آغاز بهار.

باز هم مى‏گویم که دلم منتظر توست.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://irpersia.persianblog.ir/post/24
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

وبلاگ پرشیا 

Haft Sin table in White House
http://www.whitehouse.gov/news/releases/2008/03/images/20080319-11_p031908cg-0017-515h.html


I can surely say, contrary to what American and European politicians say about IRAN and Iranians as a whole, and other political actions against IRAN such as:
Making anti-Iranian films like: Alexander, 300, Never Without My Daughter, and etc; that mostly supported by ethnocentric Zionist regime like Warner Brothers Corporation, and the black propaganda of  American-Zionist “Mercenary Medias” like FOX NEWS; most of West Culture influenced by Persian Culture as you see above.

The West knows better that it's Christmas customa like Santa Claus and Christmas Pine tree, was picked out from Persian Culture when the young Europe had choosen Christianity as it's religion.i

 

پیام


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://irpersia.persianblog.ir/post/22
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

وبلاگ پرشیا 

19th of March equal with first day of Persians new year and Norouz celebration...
Iranians will come back to their ancient history and traditions for about 13 days.
IRAN will change her white cloth (Winter) and wear a new green cloth (Spring).i

*.*Happy New Year*.*
Congratuladion for whole Empire of Persia, from east of Empire (west of China) to west of Empire (Provinces around Mediterranean Sea).


Iranians start the years that are mentioned below:

1) The year 7030 (Aryan Civilization)
2) The year 3746 (Zoroastrian Civilization)
3) The year 2567 (Achaemenid Civilization)
4) The year 1387 (Iranian Civilization since Islam appeared)i

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://khakeahura.persianblog.ir/post/16
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

وبلاگ خاک اهورایی

فروردینگان جشن  روانشادی مردگان

در ایران باستان آیین سوگواری حداقل به معنای امروز ایرام وجود نداشت و حتی آیینهایی که  برای بزرگداشت مردگان برگزار می شد جشن نام داشت .

مگر نه اینکه مرگ تولدی دوباره است و مگر نه اینکه مرگ پایان کبوتر نیست ؟

در جشن فروردینگان که امروزه بیشتر به جشن فرودگ معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) می‌روند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند.

 در ایران باستان ، به مناسبت‌های گوناگون جشنی برگزار می‌شد و از آنجا که «جشن» نوعی عبادت به شمار می‌آمد، برگزاری آن رنگ و صبغه دینی به خود گرفته بود.

در باورهای ایرانی، برخی از این جشن‌ها، جشن‌های واجب بود، مانند گاهنبارها که جشن‌های سالگرد آفرینش‌های شش‌گانه (آسمان، آب، زمین، گیاه، چارپای مفید و انسان) هستند و برخی جشن‌های مستحب، مانند جشن‌های برابری نام روز و ماه. در اعتقادات زرتشتی، ماه را به چهار قسمت نامساوی تقسیم می‌کردند و هر روز ماه را با نام یکی از امشاسپندان و ایزدان می‌خواندند. در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه همنام می‌شد، جشنی برگزار می‌کردند که برخی از این جشن‌ها از عمومیت و اهمیت زیادی برخوردار بودند و تا امروز اعتبار و اهمیت خود را حفظ کرده‌اند، مانند جشن فروردینگان (۱۹ فرودین)، جشن تیرگان (۱۳ تیر)، جشن مهرگان (۱۶ مهر) و جشن اسفندگان (اسفند ۵).

روز نوزدهم هر ماه «فروردین» نام دارد و نوزدهم فروردین جشنی برگزار می‌شد، به نام «فروردینگان» که به آن «فرودگ» نیز می‌گویند. فروردین به معنای «فروهرها» و ماه فروردین اصلاً ماه فروهرها و این جشن در تجلیل از فروهرهاست.

 فروهر (Frawahr) که صورت اوستایی آن فروشی (Fravashi) و صورت فارسی باستان آن فرورتی (Fra-vrti-) است، یکی از موجودات اساطیری ایران و از بحث‌انگیزترین آنهاست. هر انسانی از پنج عنصر تشکیل شده است: روان، جان (اساس زندگی)، فروشی («خود» آسمانی او)، وجدان و تن. فروهر یا فروشی بخشی از وجود مینوی انسان است که روح محافظ اوست. هر بدی که آدمی بر زمین کند، بر «خود آسمانی او تأثیر نمی‌گذارد و فقط وجود زمینی انسان است که به سبب گناهانش در دوزخ رنج می‌برد. به عبارت دیگر، فروهر روح پاسبان آدمی است که پیش از تولد وجود دارد و پس از مرگ نیز باقی می‌ماند. روان پس از مرگ به فروشی خود می‌پیوندد. از آنجا که فروهرها یکسره پاکند، از یاوران نیروهای اهورایی به شمار می‌آیند و اهورامزدا را در نبرد با اهریمن یاری می‌کنند. آنان همچون «سواران دلاور نیزه به دست» به صف ایستاده‌اند و مانع فرار اهریمن از جهان روشنی می‌شوند که با زور در آن وارد شده بود. در مورد معنای این کلمه نظرات گوناگون ارائه شده است. ظاهر کلمه از پیشوند «فرا_» و بن فعلی «ور» و پسوند اسم مونث‌ساز «تی» ساخته شده است. اما چون بن «ور» معانی گوناگونی در زبان‌های باستانی ایران دارد، در مورد معنای این کلمه اختلاف نظر است. برخی ایران‌شناسان معنای «گزینش» را برای آن در نظر گرفته‌اند و با این معنی، فروهر آن بخشی از انسان است که توانایی گزینش میان خوب و بد را دارد. برخی دیگر «ور» را به معنای «پوشاننده، در برگیرنده» می‌پندارند و «فروهر» را «نگاهبان، پشتیبان» معنا می‌کنند. «ور» به معنای «آبستن کردن» نیز است و با این معنا، می‌توان ارتباط فروهرها را با زاییدن توجیه کرد. چون در مراحل اولیه جامعه آدمی، باور مردم این بود که آنچه باعث آبستنی زنان می‌شود، ارواح نیاکان است. اما پیشنهادی که از همه معقول‌تر به نظر می‌رسد، عقیده بیلی (Bailey)، ایران‌شناس بزرگ،است که این واژه را از بن «ورتی» (varti_) به معنای «دلاوری» می‌گیرد و معتقد است فروهر نماینده روان پهلوانی در گذشته بود که مجسمه دلیری شناخته می‌شد. در این صورت، باید فرض کرد در میان ایرانیان رزمنده، روزگاری آیین پرستش پهلوان رایج بوده و بازماندگان، پهلوانان درگذشته را ستایش می‌کردند تا از نیروی پهلوانی بالقوه آنان کمک و مدد بگیرند. فروهرها را موجوداتی مونث و بالدار و جنگجو می‌دانستند که در آسمان زندگی می‌کنند. از این‌رو، بسیار چست و چالاک‌اند تا در هنگام لزوم با سرعت و شتاب به کمک خویشان خود بشتابند. بازماندگان نیز با خیرات و خواندن دعا موجبات خشنودی خاطر آنان را فراهم می‌کردند. عقیده به فروشی باوری پیش زرتشتی و متعلق به دوران آریایی‌هاست. در اساطیر هند نیز باوری مشابه، با نام «پیتارا» (Pitara) وجود دارد. و جشن مربوط به آنها را موکتاد (Muktad) می‌نامند. زمان بازگشت فروهرها به زمین نیز در نوروز و ماه فروردین با زمانی که در دیگر تمدن‌های هند و اروپایی برای این واقعه قائل بودند (نیمه ماه مارس) تطبیق می‌کند. باوری که محکم و با قدرت به دین زرتشت راه یافت و کاملاً رنگ دینی به خود گرفت. در اوستا، قدیمی‌ترین ذکری که از فروشی‌ها شده است، در یسنای هفت‌هات است. گذشته از این، سرودی مفصل در اوستا در ستایش از فروشی‌ها داریم به نام «فروردین یشت» که یشت سیزدهم و بلندترین یشت اوستاست. در این یشت، هم عناصر بسیار کهن و هم عناصر زرتشتی به چشم می‌خورد و در آن، از فروهر همه پاکان و پادشاهان و پرهیزگاران مشهور یاد شده است. بیش از سیصد و پنجاه اسم در این یشت آمده است. «همه فروشی‌های نیرومند، مقدس و نیک راستان را می‌ستاییم، از گیه مرتن (کیومرث) تا سئوشینت (سوشیانس) پیروزگر» (یشت 13، بند 145). در مصائب و سختی‌ها و ناخوشی‌ها و بیم و هراس باید از فروهرهای نیکان یاد کرد و کمک خواست. فروهر هر یک از نامداران برای رفع بلای مخصوصی خوانده می‌شود، مثلاً فروهر جمشید برای رفع فقر و خشکسالی،‌ فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسب علیه دشمن و دزد. فروشی‌ها وظیفه توزیع آب را بر دوش دارند و از این منظر، همکار خرداد،‌ امشاسپند موکل بر آب، هستند. همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاری‌رسان تیشترند. فروهرها از پیکر گرشاسب نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بی‌هوشی به سر می‌برد، محافظت می‌کنند. همچنین ۹۹۹۹۹ فروشی مقدس از سه نطفه زردشت در آب دریاچه کیانسه مراقبت می‌کنند که فرزندان موعود زردشت (اوشیدر، اوشیدرماه، سوشیانس) از این نطفه‌ها به وجود خواهند آمد. فروشی‌ها در هنگام جنگ به یاری می‌شتابند و هنگام صلح کمک می‌دهند. فروشی‌ها نیز چون ایزدان مورد احترام بوده‌اند. از فر و فروغ آنان است که زنان تخمه فرزندان را در زهدان می‌گیرند. از فر و فروغ آنان است که زنان آبستن فرزندان می‌شوند. از فر و فروغ آنان است که زنان باردار آسان می‌زایند.» (فروردین یشت، بند 15). هنوز زردشتیان رسم دارند به هنگام ازدواج، فروشی‌ها را ستایش و نیایش کنند. جشن مربوط به فروشی‌ها از آخرین گاهانبار شروع می‌شد. در دوران باستان، همسپثمیدیه (پهلوی: هماسپسمان) جشن فروهرها بود و ظاهراً در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار می‌شد. بعدها همسپثمیدیه به یادبود آفرینش انسان تخصیص یافت. جشن‌های نوروزی و ماه فروردین با فروهرها پیوند خورده است، چون عقیده بر این است که در این ایام سال، فروهرها به زمین فرود می‌آیند و به خانه‌های سابق خویش می‌روند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پاکیزه کنند، برای هدایت آنان آتش بیفروزند و در این روزها، بوی‌های خوش در آتش نهند و روان‌ها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روان‌ها آسایش داشته باشند و با شادی و نشاط باشند و برکت ارزانی دارند. در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام وظایف و کار نیک تا اینکه فروشی‌ها با رضایت خاطر به جای‌های خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روان‌ها را بدرود می‌گویند. در روز نوزدهم فروردین، روز جشن فروردینگان مراسم خاصی در بزرگداشت این موجودات مینوی و در بعدی گسترده‌تر، در بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار می‌شد که هنوز در میان هموطنان زردشتی، بخصوص در یزد، با تشریفات خاصی برگزار می‌شود. در این جشن که امروزه بیشتر به جشن فرودگ (احتمالاً از فروردگ، «فرورد» صورت فارسی فروشی) معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) می‌روند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر مزار می‌گذارند. لرک مخلوطی است از هفت میوه خشک خام از قبیل پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه،‌ انجیر خشک، خرما، توت. ترکیبات لرک به مناسبت‌های مختلف تغییر می‌کند. لرک مراسم درگذشته با لرک مراسم عروسی و سدره‌پوشی متفاوت است. در لرک شادی، پسته و بادام و فندق بو داده است، انجیر و خرما و توت ندارد و نقل هم حتما به آن اضافه می‌شود. معمولاً برای مراسم عقد (گواگ گیران)، لرک را داخل تور بسته‌بندی و بعد از مراسم بین نزدیکان توزیع می‌کنند. در جشن فرودگ، هفت موبد وارد می‌شوند و می‌نشینند. لرک‌ها را در چادرشب‌هایی می‌ریزند و جلو موبدان می‌گذارند. چند «موبدیار» هم حضور دارند. موبدان شروع به اوستاخوانی می‌کنند،‌ بیشتر هم سرودهایی از فروردین یشت می‌خوانند و به این ترتیب، لرک را تبرک می‌کنند. سپس، موبدیاران چادرشب‌ها را به کمر می‌بندند و لرک را بین مردم تقسیم می‌کنند. اگر کسی هم نذری دارد، در این روز نذرش را میان مردم پخش می‌کند. این مراسم در واقع گونه‌ای دعا یا در اصطلاح مسلمانان،‌ فاتحه دسته جمعی برای شادی ارواح درگذشتگان است. در یزد، این مراسم از ساعت چهار بعدازظهر نوزدهم فروردین به طور مفصل برگزار می‌شود، اما در تهران به دلیل مشغله‌های روزانه مردم، همه نمی‌توانند در یک ساعت مشخص یک جا جمع شوند. از این‌رو، مراسم چند سالی است که منسجم برگزار نمی‌شود و هر زردشتی هر ساعتی از روز مذکور که توانست، برای زیارت قبور به قصر فیروزه می‌رود. فرودگ یا فروردینگان جشنی است برای یادبود درگذشتگان و از آنجا که در دین زردشتی، آیین‌های سوگواری به اشکالی که می‌شناسیم، وجود ندارد، این مراسم به صورت جشن برگزار می‌شود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت می‌دهند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://eshghjavad.persianblog.ir/post/19
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ اشعار عاشقانه

برگ سبز خزان را له مکن

شاید که دلی مشتاق بهار است

در وادی عشق مستی حرام است

عشق هم خود نوعی قمار است

می بازی ، گر نبری معشوق را

که بازنده همیشه خمار است

گر معشوقه ما نیست همدم ما

یار دگری که در کنار است

ای برف ، برف برخیز و برو

که دلم بدجور مشتاق بهار است


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://sheareeshgh.persianblog.ir/post/40
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ شعر عشق

می رسد اینک بهاران تازه می گردد چمن            بلبلان آواز می خوانند برشاخ سمن

می رود سرمای سوزان غنچه ها وا می شود       می وزد باد بهاری گل شکوفا می شود

کاش چون باد بهاری می شدم                        یا چو رودی در میان دشت جاری می شدم

کاش می شد مهربان باشم چون باد بهار          خنده آرم برلب درماندگان این دیار

کاش میشد دل بشویم از بدی و کینه ها            چشم در راهش نشینم در همه آدینه ها

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://samh412.persianblog.ir/post/115
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ از هر دری سخنی
سفرنامه نوروز(1)

امسال در ایام نوروز سفر ما از مشهد به مقصد شیراز بود در این پست و پست های بعدی  می خواهم کمی از مشاهدات  این سفر بنویسم:

1-   را ه مشهد- تهران: همانگونه که می دانید برای رسیدن به تهران  دو راه وجود دارد یک را از شمال می رود و را ه دیگر از کویر که را ه دومی کوتاه تر است و کسانی که زودتر می خواهند به مقصد برسند از این راه استفاده می کنند و ما هم این راه را انتخاب کردیم این راه از شهرهای نیشابور ؛ سبزوار ؛ شاهرود, دامغان ؛ سمنان؛ گرمسار و نهایتا به تهران ختم  می شود این راه کلا دو بانده می باشد اما یک مسیر کوتاه آن هنوز خاکی می باشد. اگر در ایام شلوغ از راه قصد مسافرت دارید متوجه باشید که پمپ بنزین های بین راه دامغان تا سبزوار خیلی شلوغ است چون اکثر ماشین که از مشهد یا تهران بنزین می زند در این قسمت بنزین نمام می کنند .ما خودمان در یکی از پمپ بنزین نزدیک دو ساعت در صف بودیم. لذا قبل از این دو شهر بنزین بزنید.

۲-   قم : اولین شهر محل توقف مان شهر قم بود و زیارت حضرت معصومه . این شهر که هنوز با شهر سازی مدرن فاصله زیادی دارد اصولا هم گرم است هم شلوغ  و روزهای عید هم هوا خیلی گرم بود اما با این وجود در حرم هیچ تهویه ای کار نمی کرد و گرما بی داد می کرد. در شهر قم خیلی از مردم  ساعت جدید و به قول خودشان ساعت رسمی را قبول ندارد و با ساعت قدیم کارهای خودشان را تنظیم می کنند . در شهر قم کسی از من سوال کرد چگونه است که مردم مشهد این همشهری ما را (آقای فاکر) این قدر قبول دارند که  در هر دوره ایشان بدون تبلیغ رای اول مردم مشهد را می آورد و منهم پاسخی نداشتم. در شب میلاد پیامبر اکرم(ص) و امام جعفر صادق (ع) در قم بودیم و من برای مردم قم و مسولین این شهر شدیدا متاسف شدم. در این شب در قم از چراغانی خبری نبود حتی در حرم و مسجد جمکران . تعجب کردم از اینکه قمی ها این قدر بی تفاوت هستند نسبت به چنین شب های بزرگ . قم شهری است که خود را نزدیک به پیامبر اکرم(ص) می داند حوزه علمیه در این شهر خودرا حوزه امام صادق(ع) می داند اما ظاهرا بلد نیستند برای تولد این بزگواران شادی نمایند. یادم از مالزی آمد که آنها ماه ربیع الاول را بعنوان مولد نبی چگونه جشن می گیرند و قم های ما چگونه. از همه جالب تر این بود همان شب خبرنگار صدا و سیما از قم گزارش می داد و می گفت مردم قم با چراغانی و آذین بندی خیابانها و.... به استقبال این دو میلاد رفتند به همین راحتی خبرنگار خالی بندی می گردد وخب کسی هم که برای خالی بندی باز خواست نمی شود............

۳-   محلات : در محلات توقفی کوتاهی داشتیم محلات را شهری زیبا, آرام  و دوست داشتنی یافتم. شهری با خیابانهای سرسبز با درختانی سر به فلاک کشیده؛  گلخانه های با گل های زیبا که در اطراف شهر خود نمایی می کنند .  در این شهر مرکز تحقیقات گل و گیاه کشور هم وجود دارد. در ورودی شهر ساختمان زیبا دانشگاه آزاد با مسجدی زیبا تر در داخل آن  خود نمایی می کنند که با دانشگاههای که من دیدم متفاوت می نمود. در محلات منطقه ییلاقی بنام سرچشمه وجود دارد که چشمه خروشانی زیبایی خاصی به آنجا داده است. در محلات آبگرم معروفی هم وجود دارد که ما وقت نکردیم آنجا برویم. بهر جهت فکر کنم محلات شهری است که برای استراحت چند روز مکان مناسبی باشد . 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://sepia.persianblog.ir/post/92
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

  وبلاگ سپیا

فصل نو

سبزها سرخها ،
 ای بالا بلندان رویایی
خانه ی تان آباد که دست کم شما چیزی کم نگذاشته اید
 آفتابتان به وقت اشکهایتان به وقت جوانه زدنتان به وقت
قهر و آشتیتان به وقت


                       شاید آفتاب که بتابد ،

                       رودها که جاری شوند،

                       سایه ها که بگسترند،


 اینجا هم هر چیز و هر کس جای خود رود 
.

 همه چیز ما هم به وقت شود.
 آسمانمان باریدن یادش نرود و

 درختانمان هم میوه دادن!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://derakm.persianblog.ir/post/29
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ دراک

یکی دو سال بود ازدواج کرده بودم و مستقل زندگی می کردم . یه شرکت خانوادگی راه انداخته بودیم و فعالیت می کردیم. واقعا داشتیم سعی و تلاش می کردیم که موفق بشیم و اوضاع هم خوب پیش می رفت. من و برادرم و دو تا خواهرام و خانمم(پگاه) کار می کردیم پدرم هم تجربه چندین و چند ساله خودش رو در اختیار ما می ذاشت. مادرم هم عصرها یه سر به شرکت میزد و ذوق ما رو می کرد!!

با زحمت و صد جور وام و قرض تونستیم محلی رو واسه شرکت بخریم و با صبح تا آخر شب کارکردن و جمعه و تعطیل نداشتن قسطا شو می دادیم.

تابستون ۱۳۸۴ بود که قرار گذاشتیم امسال یه مسافرت بریم و استراحتی بکنیم. برای اینکه شرکت تعطیل نشه من و پگاه چند روز رفتیم شمال و برگشتیم و بعد از ما بقیه خانواده با هم رفتن مشهد و بعدش شمال و اصفهان و به طرف شیراز.

 صبح شنبه ۲۶ شهریور ۸۴ از خواب بیدار شدم و نمازم رو خوندم ؛ می خواستم زنگ بزنم به خونه بابام اینا ببینم کی رسیدن چون آخرین خبرم از اونا دیشب ساعت ۱۲ بود که ۲۰۰ کیلومتری شیراز بودن. صبح باید زودتر می رفتم شرکت ؛ با برادرم قرار داشتیم که سر و سامونی بدیم به شرکت و مرتبش کنیم. ساعت حدود ۶ صبح بود ؛ هنوز سجاده رو جمع نکرده بودم که موبایلم زنگ زد؛ شماره رو نگاه کردم برادرم بود؛ گوشی رو برداشتم : سلاااام!!! صدای غریبی از اونور گوشی گفت : شما ؟؟؟؟

خیلی تعجب کردم، صدای فرد غریبه در هیاهوی صدای جاده کمرنگ می نمود، خودم رو معرفی کردم ،گفت: با سرنشین های تویوتای آبی رنگ چه نسبتی داری؟ گفتم : خانوادهء من هستن، گفت: اسماشون رو دقیقا بگو و سن اونها رو و نسبشون با خودت رو !! سرم داشت گیج میرفت گفتم: ۱- سید عبدالرضا میرعظیمی،۵۷ ساله،پدرم ۲-روح انگیز عادل،۴۶ ساله،مادرم ۳- ابوذر،۲۶ساله،برادرم  دو تای دیگه هم ۲۲ ساله و ۱۹ ساله خواهرام هستن ، ... مگه اتفاقی افتاده؟ گفت : آره، سعادت شهر(۱۰۰کیلومتری شیراز) رو بلدی؟ گفتم: بلدم گفت: متاسفانه چهار تاشون فوت کردن و یکیشون هم به شدت مجروح شده و بیمارستانه ، سریعا خودت رو برسون پاسگاه سعادت شهر!!!!

دنیا دور سرم چرخید، قفسه سینم تنگ شده بود ، نفسم بالا نمی آمد، همه چیز رو فراموش کردم دوستامو آشناهامو همه رو ، نمی دونستم باید چی کار کنم ، .... چی بگم ... !

پگاه از خواب بیدار شده بود و  تماس مشکوک تلفنی و تحیر من اونو هم هول کرده بود ، پرسید چی شده؟ مغزم منو یاری نمی کرد که بهش چی بگم ، فکر می کردم می تونم برای همیشه این قضیه رو مخفی کنم یا شاید اگه به کسی نگم این اتفاق پاک میشه ، لحظات سخت و سنگینی بود ....  

گفتم: بابام اینا تو راه تصادف کردن و داداشم گواهینامه همراش نبوده، الان تماس گرفت که براش ببرم البته کسی چیزیش نشده!!!

ساعت حدود ۶:۳۰ صبح بود ، از پگاه خواستم که ببرمش خونه پدرش ، فوری راه افتادیم به طرف خونه باباش اینا، توی راه بهشون زنگ زدیم و از بابای پگاه خواستم که همرام بیاد.

توی راه به همه چیز فکر می کردم ، اینکه کی رانندگی می کرده!! یا چی شده که تصادف شده؟ اما یه نکته بیشتر از همه چیز فکرم رو مشغول کرده بود ، نمی دونستم اون یه نفر که مجروحه کدوم یکی از اعضاء خانوادمه! شرایطه سختیه ، فکرشو بکن فقط حق داشته باشی یکی از عزیزاتو زنده داشته باشی! کدوم رو انتخاب می کنی؟؟؟!!!

خیلی سخت و طاقت فرسا بود، لحظات به کندی می گذشت، بابای پگاه رانندگی میکرد از شیراز تا سعادت شهر ۱۰۰ کیلومتر از خروجی دروازه قرآن راهه ، توی مسیر مزرعه های ذرت بود و من سعی میکردم با صحبت کردن در مورد ذرت و مزرعه خودم و ایشون رو سرگرم کنم ، تقریبا نصف مسیر رو اومده بودیم که موبایلم زنگ زد ، پگاه بود ، از صداش فهمیدم که خبر بهش رسیده ، در حالی که سعی میکرد خودش رو عادی جلوه بده گفت : -گوشی رو به بابام بده می خوام یه سوال بکنم-، گوشی رو دادم ، بعد از چند لحظه متوجه تغییر رنگ صورتش شدم ، مکالمه زیاد طول نکشید ، خداحافظی کرد و گفت : -راستی با چی تصادف کردن؟؟ میدونی مهدی جان ؛ با تجربه ای که من دارم بعیده که تصادف جاده ای اون هم نصفه شب به این سادگی باشه! حتما مجروحیت و صدمات جسمی هم داشته! حتی احتمال داره کار به بیمارستان هم کشیده باشه!- حدس زدم که خبردار شده باشه، گفتم: - پگاه خبر رو بهتون داد، آره؟! نگران نباشید من همه چیز رو میدونم- گفت: -چی رو میدونی؟- گفتم: - اینکه چهار تاشون فوت شدن! فقط نمی دونم کدوم الان بیمارستانه!!! دیدم رنگش سفید شد و گفت: - پناه بر خدا چهار نفرشون؟؟!!! به من گفتن یه نفر ! -  گفتم : - هر چی خدا بخواد همون میشه- یادم افتاد که وقتی صبح این خبر رو بهم دادن قرآن رو باز کردم این آیه اومد که هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه و همین قدرت و صبر عجیبی به من داد: -- ای کسانی که ایمان آوردید ؛اگر می خواهید رستگار شوید صبر کنید و دیگران را به صبر کردن دعوت کنید و تقوا پیشه کنید--

البته توی دلم غوغایی بود ، ولی نمی خواستم دیگران رو بیش از این ناراحت و متشنج کنم. می دونستم که توی این احوال فقط آرامشه که می تونه بهمون کمک کنه. کم کم به سعادت شهر نزدیک می شدیم و دلهره من بیشتر میشد. از دور تابلو "سعادت شهر 15 کیلومتر" رو می دیدم ، به تابلو که رسیدم یه دفعه چشمم به لاشه ماشینمون افتاد ، وای خدای من !!! چه وحشتناک!!! از ماشین فقط چراغهای عقبش سالم مونده بود و کامل چرخ شده بود! تمام بدنم درد گرفته بود ، هر دو ساکت بودیم ، موتور ماشین چند صد متر اونور تر افتاده بود و تکه های دیگری از ماشین هم روی زمین پخش بود. کف جاده یه خراشیدگی به عمق 2 سانتی متر و طول 50-60 متر کشیده شده بود و در امتداد اون یه تریلی از جاده خارج شده بود. وای که چه دلخراشه تصور صحنه ای که عزیزات رو فقط چند ساعت پیش توش از دست داده باشی!! به خودم جرات دادم و نزدیک تریلی شدم ، درست مثل یه گرگ که بعد از دریدن یه آهو با پوزه و چنگال خونین یه جا آروم گرفته باشه !!! خونم بجوش اومده بود!  رفتم به طرف ماشین خودمون ، همه چیزش داغون بود ، سر دنده ماشین روی صندلی عقب، کفش برادرم ، وای!! چند تا سیب خون آلود ، پسته ، MP3 Player خواهرم که تازه بهش کادو داده بودم !! دیگه طاقت نیاوردیم ، سوار شدیم و به طرف سعادت شهر حرکت کردیم.

خیلی طول نکشید که به سعادت شهر برسیم، هر دو ساکت بودیم ، نمی دونستم باید چی بگم یا چکار کنم، پاسگاه همون اول شهر بود ، دست و پام می لرزید یه حس غریب داشتم ، هیچ نیرویی توی دنیا نمی تونست بهم آرامش بده ، تابلو نمازخونه رو دیدم و بی اختیار رفتم داخل ، دو رکعت نماز خوندم و از درگاه یزدان طلب کمک کردم ، از نمازخونه که اومدم بیرون دیدم پدر خانمم خیلی هماهنگی ها رو انجام داده و وسائل جا مونده تو ماشین رو تحویل گرفته ، همه یه جوری نگام می کردن شاید منتظر عکس العمل من بودن ، یه کم که دور و برم رو گشتم دیدم که احسان دوستم به همراه چند تا از بچه های دیگه زود تر از ما اومدن و هر کدومشون دنبال یه کار هستن ، برام آب قند آوردن ، اینجا ها بود که کم کم احساس میکردم دارم خواب میرم یه خواب توی بیداری!  

        یکی از سربازها اومد و گفت راننده مقصر داخل بازداشتگاهه می خوای ببینیش؟ یه کم فکر کردم و گفتم : آره -  در یچه بازداشتگاه رو باز کرد یه جوون حدودا ۳۵ ساله که ظاهرا اهل دود و دم بود اونجا نشسته بود، گفتم : چی شد تصادف کردین؟ گفت : کاملا بیدار بودم و داشتم از سمت راست جاده میومدم که یه دفعه دیدم یه ماشین سواری که رانندش خوابه اومد به طرفم ، هر چی تلاش کردم نتونستم ماشین رو نگه دارم و تصادف کردیم!!! با خودم گفتم حتما داداشم رانندگی میکرده و خوابش برده، توی دلم کلی بهش غر زدم !!

(البته بعدا معلوم شد که راننده دروغ گفته و خودش خواب بوده و مواد استعمال کرده بوده و سرعت غیر  مجاز داشته)

یادم افتاد به دیشب که با برادرم تلفنی صحبت کردم و تاکید کردم که شب رانندگی نکنه و اگه میخواهد بیاد خیلی احتیاط کنه! لیوان آب قندم رو دادم به راننده و اومدم بیرون.

    احساس عجیبی داشتم ؛ سرم روی بدنم سنگینی می کرد دوست داشتم بخوابم ؛ کم کم سر و کله دایی ها و پدر بزرگم هم پیدا شد. پدر بزرگم که حدودا ۷۵ ساله است  و مردی مقاوم و مستحکمه به محض دیدن من از پا افتاد و روی زمین ولو شد! من تا حالا اشکشو ندیده بودم !

    دایی کوچکترم رفت که اجساد رو تحویل بگیره ! مناظر رو تار می دیدم و چیز زیادی به خاطرم نمونده! یکی از دایی هام داشت گریه می کرد و داد میزد و بی تابی میکرد ! همه به من به دید ترحم نگاه می کردن و پدر بزرگم روی زمین دراز کشیده بود! یکی از پلیس ها به اون یکی می گفت: «این چه شغلیه!! هر شب تصادف؛ هر شب جنازه ؛ هر روز عزاداری و گریه!! هر نیمه شب ساعت ۲ از خواب بیدارت می کنن که برو از تو ماشین جنازه در بیار !! من که دارم دیوونه میشم»

    و واقعا که راست می گفت ؛ حتی من نمی تونم تصور کنم این شغل رو!

    پدر خانمم اومد و گفت همه اجناس رو تحویل گرفتم بدون کم و کاست؛ حتی مقداری پول نقد و طلا هم که همراهشون بود بصورت کامل و بدون هیچ کسری تحویل شده بود.

    توی این گیر و دار راننده جرثقیل از من کرایه می خواست و یک پلیس نما  پول ناهار ظهر بچه ها رو !!!!

    نکته: اون روز و بعد از اون خیلی فکر کردم ؛ به اون پلیسی که به من خبر رو داد و اون پلیسی که از کارش می نالید و اونهایی که پول و طلا و کالا رو توی اون شب تاریک بدون کم و کاست تحویلمون دادن و اون یکی که تقاضای رشوه می کرد! چرا یکی آنقدر پاکه که دست از پا خطا نمی کنه و یکی اونقدر بی شرم که توی بدترین شرایط از من رشوه می خواد!

    شاید همه باید بیشتر فکر کنیم

اون روز روز خیلی عجیبی بود؛ روز سخت و در عین حال جالب!! الان هر وقت به اون روز فکر می کنم باورم نمیشه که چطر اون روز تموم شد! اما حالا خوب می دونم که همه روزها چه خوب و چه بد ؛ آسون یا سخت تموم میشن.

            باید دنبال یه سری کارهای اداری می رفتم ، مثلا دادگاه برای گرفتن گواهی فوت و مجوز دفن ! کارهایی که معمولا آدم ها فکر نمی کنن یه روز هم نوبت اوناست که برن دنبالش! رفتم و کارها رو انجام دادم ، رئیس دادگاه آدم خوبی بود و خیلی زود کارهای من رو انجام داد. من مثل یه تیکه چوب روی آب رودخونه بهر طرف که آب حرکت می کرد می رفتم و کاملا بی اراده دیدم که دارم به طرف مرودشت میرم ، شهری که تنها خواهرم که زنده مونده و به شدت مجروح شده به اونجا انتقال داده شده بود.

            یکی از پسر عمه هام با من تماس گرفت و اطلاع داد که به همراه همسرش در حال انتقال خواهرم به شیراز هستند و از من خواست که به اونجا برم. بلافاصله به طرف شیراز حرکت کردیم و حدود ساعت 11 صبح در محل بیمارستان بودم. خواهرم رو در حالی که بی هوش بود به اتاق عمل انتقال می دادند و تعدادی از آشنایان غمزده و مبهوت اونجا حضور داشتند.

            همه وقتی من رو می دیدن نمی دونستن که باید چه عکس العملی نشون بدن و من هم همینطور نمی دونستم باید چه کار کنم ، من باید به عمه و خاله تسلیت بگم از دست دادن برادر و خواهرشون رو یا اونا من رو تسلی بدن به خاطر از دنیا رفتن پدر و مادرم! اما چیزی که مهم بود این بود که واقعا همه زحمت می کشیدن و از صمیم قلب اشک می ریختن.

            همواره سعی می کردم خودم رو کنترل کنم و تصمیمات درستی بگیرم اما فشار افکار و احساسات خیلی زیاد می شد و هر لحظه احساس میکردم که مغزم داره می ترکه، از بیمارستان اومدم بیرون با تعجب دیدم همه چیز عادیه و مردم همه دارن زندگی عادیشون رو انجام میدن! انگار نه انگار که من خانواده ام رو از دست دادم.

            با خودم گفتم : دنیا خیلی بزرگتر از اینه که من فکر می کنم و باید توکل کنم به صاحب اون !

            ... رفتم توی یه کافی شاپ و سفارش یه قهوه دادم ، سیاه و تلخ ! ...


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://mohammadmirzaiee.persianblog.ir/
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حرفهای دلم

با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت تمام دوستان و آرزوی موفقیت و سلامتی دارم درهمه ی ایام زندگیشان خیلی وقت بود که می خواستم ماجرای سفر زیارتی که رفته بودم در پایان سال 82 و شروع سال یعنی بهار83 را بنویسم ولی فکر میکردم ممکن است که اگر این مطلب را در وبلاگ بنویسم ریا شود ولی وقتی از دوستان نزدیکم به بنده حقیر خدا گوشزد و امر کردند که حتما این خاطره را بنویسم من هم این کار را بعد از گذشت سه سال و نیم به صورت خیلی خلاصه نوشتم امیدوارم که این خاطره مرا بخوانید و برداشتهای خوبی از آن داشته باشید.انشاالله.از محرم و صفر سال 1382 که با بهمن و اسفند مصادف شده بود شور و هیجان خاصی در دلم افتاده بود ودر آن ایام تمام فکروذهن  مرا تاسوعا و عاشورا و مصیبتهای گذشته بر اهل بیت پیامبر به خود مشغول کرده بود و این که چطور میشود این را به راحتی پذیرفت انسانهایی با پیامبر زیسته اند وفرموده های اورا از نزدیک شنیده اند ولی با گذشت چند سا ل تمام فرمایشات فرستاده ی خدا را فراموش کنند و اهل بیت اورا این چنین مظلومانه به شهادت برسانند.و این افکار و انفجارهای تاسوعا و عاشورای زمستان بود که مرا به فکر رفتن به عراق انداخت و سرانجام طی تصمیم ناگهانی در هفته آخر سال 82 به یکباره کار را تعطیل کردم و با پول اندکی که از کارم پس انداز کرده بودم با جمعی که آماده رفتن بودند حرکت نمایم*اما وقتی برای رخصت و حلالیت از پدر و مادرم مسئله را با آنها در جریان گذاشتم که اینکار من باعث شد که آنها که طعم شیرین و خاطره انگیزسفرشان به کربلا در( ایام ریاست صدام) را  چشیده بودند را دوباره برای آنها زنده شد و آنها هم از من خواستن که با هم برویم و من هم آنها را تنها افراد مهم زندگیم بودند را با خود هم سفر کردم.و بلاخره با همان پول اندک و پر برکت من و حاج کربلایی(پدرم)و مادر عزیزم و ته تقاری مادر(خواهر کوچکم) راه افتادیم با اتوبوس از مشهد در تاریخ 27 اسفند 82 براه افتادیم ودر 29 اسفند به خوزستان رسیدیم از طریق راه ایلام ویک شب در نزدیک مرز آبی ایران و عراق ماندیم و از راه آب اروند رود و شط العرب شبانه در بصره پیاده شدیم جایتان خالی در داخل لنج که بیش از ظرفیتش مسافر سوار کرده بود سطح تاریک شط العرب و صدای جیرجیرکها و حرکت داخل نیزارها که من در فیلمها فقط دیده بودم و ترس از وارونه شدن لنج چه حس و حال وصف ناپذیری به انسان میداد.در روز اول سا ل یعنی نوروز83 از بصره به سمت نجف اشرف حرکت کردیم گذشتن از ایست بازرسی های عراقی ها که بیشتر جاها با کمک نقدی که راننده  ونی که ما آنرا تا نجف کرایه کردیم برای باور نکردنی بود و پیش خود میگفتم اگر هر کسی با هر وسیله نقلیه ای که بخواهد از ایست بازرسی بدون بازرسی وسائل عبور کند ! همین میشود که براحتی در کربلا و نجف بمب گذاری کنند و عده ی زیادی از زائران شیعه را به شهادت برسانند مگر این سربازان از اهمیت وظیفه خویش مطلع نیستند یا به عمد چنین کاری میکنند .نجف اشرف شهری که مرقد پاک و منور ومبارک حضرت علی (ع) به آن شکوه و عظمت خاصی داده است .گویا تمام این سفر برای من مانند یک خواب و رویا بود که مانند برق از جلوی چشمانم میگذشت و غرق در این افکار بودم که تکان خوردم و خود را در مقابل صحن مطهر امام علی (ع) دیدم ووقتی چشمانم به گنبد کوچک و طلایی افتاد و باخود آگاه در جلوی درب ورودی قرار گرفتم اشکاهایم به سرعت جاری شد و هنگامی که برای اولین بار در مقابل ضریح مطهرو مقدس و با جذبه امام اول( پسر عمو و داماد پیامبر )شیر خدا قرار گرفتم انگار تمام آرزوهایم به پایان رسیده بود ودیگر هیچ..........آرزویی نداشتم که در دعا وزیارت خود از خدا و بخواهم.و هنگامی که از پای ضریح با صدای پدرم به خود آمدم و من هم مثل تمام کسانی که برای اولین بار به این شهر میرسند آرام و قرار نداشتم و شب و روز را برای زیارت و دعا به حرم مطهر میرفتم و همچنین به اماکن  متبرک و قبور اصحاب با وفای پیامبر وعلی (ع) میرفتم .نمی دانم چرا وقتی به ضریح مطهر چنگ میزدم و سربر شبکه های آن میگذاشتم هیچ دعا و زیارتی بر لبانم جاری نمی شد و مبهوت و متحیر بودم و ساعتها در جلوی ضریح مینشستم و حس میکردم در ها له ای از نور بین زمین و هوا قرار میگرفتم و به پهنای صورت اشک ناخود آگاهم جاری بود و هر آنچه در کتاب های تاریخ و داستانهای ائمه  خصوصا در مورد حضرت علی(ع) و اهل بیت پیامبر شنیده بودم انگار به صورت تصاویری زنده از جلوی چشمانم میگذشت و من در آن زمان سیر میکردم.مثل کسی که فیلمی زنده و حقیقی را میبیند.خلاصه وصف این شور و اشتیاق با دیدن مسجد کوفه به حد اعلای خود رسید ولی فرقش این بود که زمانی که به این مسجد وارد شدم و داخل آن رفتم نمی دانستم غمگین باشم یا خوشحال ......شهر کوفه  شهر غم واندوه و شهادت  شهر بی وفایی مردم و عهد شکنی  شهر نفاق ودوروغ و تزویر و ریا  شهری که به داماد و به نوه ی پیامبر رحم نکردند .بگذریم که توصیف این سه روز و سه شب در نجف اشرف وصف ناشدنیست و  هر شخصی تا حضورا این لحظات را درک نکند نمی تواند لذت این سفر را درک نماید و اما ناگفتنی ها بماند که در این شهر چه گذشت و چه شد و مردمانش چگونه بودند امادیدن قبرستان وادی الاسلام که احادیث زیادی در مورد آن داریم برای من خیلی دیدنی و عبرت انگیز بود  قبرستانی بزرگ و به قدمت تمام تاریخ اسلام که بزرگان زیادی را در خود جای داده بود از اصحاب و شهدای صدر اسلام تا امام زاده ها و دانشمندان و علمای بزرگ دین با همان حالت قدیمی خود تاثیر خاصی بر روح و روان انسان می گذارد .بگذریم که سخن بسیار است و فرصت اندک .........
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://rahesepeed.persianblog.ir/post/2
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ راه سپید

بهار
چشم هایت را به یادم می آورد
وقتی که عطش را با تمام وجودم می چشم
وتابستان شروع می شود
آنجا که تو ایستاده ای
می لرزم
از پاییز نبودنت
و همراه زمستان
سفید می شود
چشم هایم به راه
               راستی:
                    مو های تو هم سفید می شود؟


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://botgar.persianblog.ir/post/52
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ فصل سیب

به نام او 

سلام...باهارتون مبارک
این ترانه رو که سال گذشته سرودم دم عید با صدای خسرو شکیبایی عزیز شنیدید...بخونیدش:
میگن عید از تو همین کوچه میاد
یه مسافر از همین را میرسه
آشنای سفرۀ سبزه و نور
اگه امروز نشه... فردا میرسه
 
پلک آسمون دوباره میپره
ماهی قرمزا با هم کِل میکشن
موجا تا آسمونا سر میزنن
صدفا دستی به ساحل میکشن
 
فصل سیب سرخ حوا میرسه
انگاری آدم از آسمون میاد
همۀ ترانه ها منتظرن
باز صدای مخمل اذون میاد
 
کی میگه با خندۀ یه دونه گل
فصل سردمون بهاری نمیشه؟
کی میگه با چشمۀ یه چشمِ تر
همۀ رودخونه جاری نمیشه؟
 

میگن عید از تو همین کوچه میاد
یه مسافر از همین را میرسه
اگه امروز نیومد ...خیالی نیست
ولی عمر من به فردا میرسه؟
همین!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://hussein-jamali.persianblog.ir/post/4
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حسین جمالی

نوروز و ربوکاپ

چهار شنبه درحالی که بچه های سیمولیشن (3D Simulation) قبل از ما به قزوین رفته بودند هنوز در حال کار روی ربات امدادگر بودیم و معلوم نبود که آیا ما رفتنی هستیم یا نه ؟ چون قبلا در مسابقات ربوکاپ شیراز شرکت کرده بودیم و نتیجه مطلوبی نگرقفتیم مسئولین دانشکده به سرپرست ما خیلی فشار آوردند و او هم تصمیم گرفته بود تا اگر ربات درست حسابی آماده نشد تیم امدادگر را به مسابقات اعزام نکند . خلاصه همه بچه در فکر رفتن و نرفتن بودند که جناب سرپرست آمد و گفت تا یک ساعت دیگه همه هماهنگی ها بین تمام بخش ها انجام شود ، ما میرویم و بهترین نتیجه را میگیریم . وقتی ما این جمله را شنیدیم با انرژی مزاعف کار کردیم و حدود سه ساعت بعد عازم قزوین شدیم .
در طول سفر به قزوین ما همه خاب بودیم چون تمام شب را کار کرده بودیم و اضطراب ناشی از نرفتن به مسابقات ربوکاپ ما را خسته کرده بود اما راننده محترم برای رساندن ما تلاش میکردند . من در حومه قزوین و نزدیک دانشگاه آزاد اسلامی که محل برگزاری مسابقات بود از خواب بیدار شدم . زمانی که برای ورود به دانشگاه تلاش میکردیم قرار شد که برویم و از درب دانشجویان وارد دانشگاه شویم . خودرویی که سوار آن بودیم راه افتاد . من صندلی جلو نشسته بودم و سه نفر دیگه از بچه ها عقب بودند . ناگهان صدای بوق یک کامیون مارا متوجه خودش کرد . خدا خیلی به ما رحم کرد . راننده ما بدون راهنما زدن پیچیده بود جلوی یک کامیون . کامیون هم به طرف جدول کنار خیابان منحرف شده بود و با برخورد به جدول ها درحالی که به نظر میرسید میخواد چپه شود  ایستاده بود . داخل اتاق Team-Seup : بیشتر تیم های اصلی در این اتاق بودند . تیم هایی که با بودجه های خیلی بیشتر از ما و با پشتیبانی معاونت پژوهشی در مسابقات شرکت کرده بودند . نمی دانم ! زمانی که مراکز آموزش عالی را راه اندازی میکردند به فکر پژوهش نبودند و دانشجویان این مراکز را دانشجو و پژوهشگر به حساب نمی آوردند . به مراکز دیگر کاری ندارم . اما دانشکده ای که مثلا دانشکده شماره یک تهران است چرا ؟؟؟!!؟ چرا هیج بودجه ای برای پژوهش ندارد ؟؟؟ دانشکده ای که بالاترین سطح آموزش را دارد . خوب برگدیم به اتاق تیی ستاپ . اینجا ما تمام مدت روی ربات کار کردیم و تیم ها دیگر را میدیدم که می روند و مسابقه میدهند .ما که با دیدن آنها فقط  نکاته یاد می گرفتیم . در طول دو روزی که در این اتاق بودم خیلی چیز یاد گرفتم . یاد گرفتم که حرفه ای ها همیشه هدف دارند و همیشه فکرشان به هدف است . دیدم که آنها چه طوری کار کردند و به نقاط بالایی دست یاقتند . دیدم که آنها اصلا مغرور نیستند و به همه جواب میدهند با هر تیپ و قیافه ای . دیدم که چقدر منظم هستند . دیدم که چقدر در رشته خودشان تلاش کردند تا اطلاعات کسب کنند . خلاصه بگم همنشین آدم تاثیر مستقیم بر رفتار انسان میگذارد . در مسابقات امسال تیم های خارجی زیادی بودند . روی رفتار آنها زیاد دقت کردم . چینی ها هر جا بودند اگر کتاب نمی خواندند حتما یا در حال مسابقه بودند و یا کدها برنامه را تقویت میکردند . تیم آلمان و مکزیک را زیاد ندیدم . 
بعد از اختتامیه رفتیم شام خوردیم . شام رویایی بود . دانشگاه قزوین سنگ تمام گذاشته بود . بلافاصله بعد از شام رفتیم ربات سنگین و کمر شکن را با کمک اعضای دیگر در وانت گذاشتیم و خودمان عازم تهران شدیم .  

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://baziche.persianblog.ir/post/68
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ صدای سخن عشق
هفت سین

به نام خدایی که در این نزدیکی است

من نچسبیدم به هفت سین کوچکمان که حاجت بگیرم !

چسبیدم به تمام لحظاتی که گذشت و من نفهمیدمشان و به تمام لحظاتی که قرار است بیاید و من و تو و او  باشیم در آن !

تنها نگاه کوچک به کتاب میان هفت سین میتواند دل را بلرزاند و بشکند و حاجت بگیرد!!!!
 

هفت سین بهانه است برای گرفتن حاجات....


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://narenj33.persianblog.ir/post/55
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ عسلستان 

سال نو ... سیزده به در

ماهی ما خیلی قشنگ بود

 

یعنی دو تا بودن ولی یکیشون عاشق بود

 

وقتی توی آب می چرخید چون عاشقی دنبال دیگری بود

 

توی اون تنگ آبی بلور واسه همدیگه می مردن

 

خدایا من عشقشونو به هم زدم

 

نذاشتم به عشق هم باشن

 

اونی که معشوق بود زودتر مرد

 و دومی دررثای یار درون تنگ می گریست

 خلاصه تا سال تحویل ما دیگه ماهی نداشتیم 

موقع تحویل سال ما برنامه شبکه یک رو می دیدیم

 

توی مشهد کنار حرم امام رضا توپ سال نو رو زدن

 

من قرآن تو دستم بود

 

بچه های گلم کنارم

 

 داشتم مثل ابر بهار گریه می کردم

شاید چون...

 

ماهیها مرده بودن

 

من بچه نبودم و از پول لاقرآنی خبری نبود

 

دیگه داییم نبود

 

شوهرم خوابیده بود

 

نمی دونم دلم پر بود و گریه امانم نمیداد

 

و از دیدن حرم امام رضا که من آنجا نبودم

 

و خلاصه.....

 

دعا کردم برای همه که دوستشون دارم

 

برای بچه های وبلاگی

 

مادرم و پدرم

 

مادرشو پدرش

 

بچه هام و همه اونها که دلم براشون پرپر می زد

............................................................................................

 

آخ آخ توی شمال

 

تو خونه مادر شوهرم

 

توی ایوون با غذاهای محلی

 

سیر قلیه و مرغ ترش و باقلاقاتوق و میرزاقاسمی و فسنجون ترش با برنج

 دون دون به هم چسبیده بدون روغن که فقط با خورشت از هم جدامیشه

 

بعدشم خواب تو ایوون با هوای خنک و ملس بهار

 

مگه میشه دل بکنی

 

کاش زمان این قدر عجول نبود

 

و ایستاده بود

بعدشم سیزده بدر

 

چای روی زغال با کباب مرغ و بوی چوب و بوی دود که با بوی نم و سبزی جنگل مطبوع بود

 

خوش گذشت

 

آغاز قشنگی بود

 سالی که نکوست از بهارش پیداست
کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://nazaki.persianblog.ir/post/826
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ نازاکی

لاله های واژگون

تو این فصل همه ارتفاعات زاگرس پوشیده از لاله های واژگون میشه اما بهترین منطقه اش اونجوری که شنیدیم و تو اینترنت چک کردم خوانساره که شمال غربی اصفهانه و تو خوانسار گلستانکوه که در مسیر جاده اصفهان به خوانسار 15 کیلومتری خوانساره.

اینم یه کم توضیحات اضافه:

در میان لاله‌های ایران، لاله واژگون از شهرت و زیبایی منحصر بفردی برخوردار است و همه ساله عده‌ای برای تماشای این جلوه طبیعی کم نظیر راهی دامنه های زاگرس می‌شوند.
این گل در ارتفاع ۱۵۰۰ متر بالا پراکنش دارد و تحت تاثیر دمای هوا از اوایل بهار در نواحی شمالی زاگرس و در نزدیکی خوانسار شروع به شکوفایی می‌کند و در مناطق جنوبی در اواسط تابستان به گل می‌نشیند.

این گل که با نامهای لاله سرنگون و اشک مریم نیز شناخته می‌شود، ۱۲۰ سانتیمتر از سطح زمین ارتفاع دارد. این گیاه با گلهای زنگوله‌ای درشت به رنگ نارنجی مایل به قرمز به طرز زیبایی از داخل بانوشگاه‌های سیاه رنگ روی زمینه سفید آرایش یافته‌اند. این گل سازگاری زیادی با دامنه های سنگلاخی و صخره‌ای دارد.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://1hich.persianblog.ir/
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ یک هیچ

 نوروز

 مـهـر ســـرد سـیـنـه نــوروز را بــه پــا کــــــرد

                        یا دین عشق خود را با هفـت سین ادا کرد؟!
  
   یک سیر سرمه، یک سیب، یک سال بی تو بودن،
                    
                       تنها تر از همیشه، شش سین دست و پا کرد
  
    آیــیــنــه رو بـه قـــرآن، من در سکـوت خود غرق
                                                     
                       او بــا نـگـــاه،، مـن را در آیـــنــــه دعــــا کــرد 
  
   می خـواسـتــم بــگــویـم عـاشـق تـریـنـم امــا...
                                                       
                       افـسـوس، راز مـن را بــا اشـک بـر مــلا کــرد
  
   سـنـبـل بـه شـوق سوسن،، لبــخنـد زد ولیـکن،
                                                      
                       ساعت، به سرفه افتاد، سنجد، خدا خدا کرد!!
  
   ماهی درون سـیـنـه چون سیر و سرکه جـوشید
                                                       
                       شـایـد کـه سالْ تـحویـل، اسم تو را صدا کرد!
  
   دلـشـوره طاقـتـم را دیـگـر بـریـده، سخـت است
                                                     
                       امـسـال عــیــدمـان را لـبـخـنـدهـا عــزا کــرد
  
   در یـک اتـاق خـالی، من بـودم و مـــن و مـــــن
                                                      
                       امـــــــا فــقــط خــیـــالــت، نــــــوروز را  ...  

 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://fareghazshomaresh.persianblog.ir/post/39
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ فارغ از شمارش


خدای من یک سال دیگر هم گذشت. هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم!
خدای من یک سال گذشت و چهار فصل !؟
هراسان شدم پناهم دادی. بیمار شدم شفایم دادی
ارامش و امنیت که رسید.طبیعت و پناه را از یاد بردم
 
چهار فصل و دوازده ماه پی تقدیری نیکو  پرسان می گشتم
شب قدر مرا خواندی بر سرخوانی پر از عشق و معرفت تا طلوع
فجر گریستم و دستان ملتسمم و اسمان بلند بود قلم رحمتت به صحیفه ی
بی تقدیریم خواست که بنگاردتقدیر نیکو را.......هیهات!؟
با افتاب فردایش تقدیر دیگری را جستجو کردم و با دیگر ارزوی خیسم خشکید و
برباد رفت
خدای من یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه  و سیصد و شصت و پنج روز
هر روز بر سجاده ی عبادت به رسم عادت زانو می زدم که ذکر تو گویم . پیشانی
بندگی بر تربت ان نازنین می نهادم و بندگی هزاران معبود دیگر می کردم .....
و لحظه لحظه اش معبود یگانه را از یاد می بردم

خدای من یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و .....
چه گویم !؟
 
 خدای من  ســـــال ها گذشت و
هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم
 خدای من چگونه است که همچنان دوستم داری و به محبت می خوانی ام!؟
چگونه است که رهایم نمی کنی!؟
چگونه است که هرگز هـــــــــرگز از تو نا امید نمی گردم!؟
این چه رسم خدایی است!؟
خدای من اوای ملکوتی یا مقلب القلوب والابصار می اید
تو مرا می خوانی که بخوانمت؟
این منم با حسرت سال های رفته یا مدبر الیل و النهار
این منم با هزار امید به سال های پیشرو یا محول الحول و الاحوال
خدای من بندگی ام را بپذیر.التماس مرا بشنو
حول حالنا...            حول حالنا...         حول حالنا...
خدای من آرزویم چه شد؟
الی احسن الحال
الی احسن الحال
خوب من بوی تحویل سال می اید
چه مبارک تقدیری


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://nazaki.persianblog.ir/post/820
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ نازاکی

سه شنبه صبح به سمت تبریز حرکت کردیم و تا جمعه تو شهر های ترک بودیم.من قبلا هم دو سه بار به آذربایجان های شرقی و غربی سفر کرده بودم اما برداشت های هر سال آدم با هم متفاوته و انگار هرسال آدم چیزهای تازه تری و میبینه. منم تو این سفر بیشتر به جنبه های مثبت این نژاد و ملیت ترک رسیدم. شاید زیادی دیدم مثبت بود و داشتم نیمه پر لیوان و میدیدم اما برام واقعا قابل تقدیر بود. اولا نظافت عمومی شهر ها و مردمش واضح بود.تو چندتا از میادین بزرگ و کوچک شهر سفره های با سلیقه هفت سین چیده شده بود. یکی از این هفت سین ها تو دروازه ورودی شهر جدید سهند بود که واقعا خارج از شهر بود اما این سفره انقدر قشنگ بود که همه مسافرین و وادار می کرد یه لحظه هم که شده توقف کنن و یا به این سفره یه نگاهی ببندازن و یا یه عکس یادگاری باهاش بگیرن.خصوصیت دیگه ای که داشتن مهمون نوازی و احترامشون بود و که سعی میکردن اثر خوبی روی مهمون ها و توریست های شهرشون شده بزارن. مشتری مداری و بازاریابی شون هم که دیگه شاهکار بود. من یه مشت آجیل می خوردم تا ببینم از مزه اش خوشم میاد یا نع بعد مثلا می گفتم صد گرم از این می خوام ، یک چشمی می گفت و سریع آماده میکرد. حالا اگه تهران بود با چوب و چماق آدم و می انداختن از مغازه بیرون . اما و اما به اصطلاح گل سفرمون دین روستای کندوان بود . ای کاش یه کم برای این روستا بیشتر تبلیغ میکردن.روز چهارشنبه بعدازظهر به سمت کندوان حرکت کردیم.از تبریز میریم اسکو و تقریبا بیست کیلومتر بعد از اسکو اول به روستای حیله ور میرسیم و بعد کندوان.تقریبا مسیرش یک ساعت طول میکشه .یه جاده خوب با طبیعت و مناظر منحصر به فرد. روستای حیله ور و کندوان کلا روستاهایی هستن که مردمش تو دل سنگهای کوهها زندگی میکنن. حیله ور که یه روستای تاریخی که از زیر خاک در آوردن اما کندوان هنوز مردم توش زندگی میکنن. دلیل اسمش هم اینه که خونه های مخروطی مردم این روستا شبیه کندو عسله و به خاطر همین بهش کندوان می گن.یکی از اهالی اونجا هم نقل میکرد که وقتی داشتن جاده چالوس و میکشیدن به یه قسمت از کوه میرسن که سنگ های اساسی داشته و نمی تونن کشیدن جاده را ادامه بدن. رضا شاه هم که میبینه کار متوقف شده میگه من شنیدم یه آدم هایی هستن نزدیک تبریز که خونه هاشون و تو کوه میکنن و خلاصه میان سراغ آدم های این روستا و تعدادی شون میرن و تونل و میکنن و جاده کشیده میشه و رضا شاه هم به احترامشون اجازه میده اسن روستاشون و روی این تونل بزارن. در کنار جاذبه های این روستا هتل پنج ستاره لاله کندوان هم واقعا دیدنیه. اتاق های لوکسی که دیوار و سقفش سنگ های کوه. یه تجربه کوتاه غارنشینی. جکوزی گرم سنگی تو اتاق های ساده ساده ای که به اینترنت پرسرعت و شبکه های ماهواره ای دنیا وصله.اون شبی که ما اونجا بودیم با اینکه هوای تبریز خیلی هم گرم بود اما کندوان هوا حسابی سر بود و ما مجبور بودیم کت و پلور بپوشیم. بوفه صبحانه هم شیر و سر شیر و عسل محلی در کنار بقیه چیزهای معمول. خیلی تجربه خوبی بود به همه دوستداران ایران و طبیعت ایران توصیه می کنم این فرصت و از دست ندن.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://pooyahossein.persianblog.ir/post/37
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ واینک آغاز دیگر

من و نو روز 

پیش در آمد :  از پنجره که به بیرون نگاه می کنم ، نگاهم را یخ می زند . برف را می بینم که همچنان می بارد . سه - چهار روزی شد که برف یک سره می بارد و نام ایستاد شدن را نمی گیرد . شاخص های اطراف خیابان ها اندا زه ی برف های باریده را نشان می دهند ، کوشش می کنم بفهمم چه اندازه برف باریده است ، یک متر ؟ دو متر ؟ نمی دانم ! نمی فهمم ! گناه شاخص ها نیست ! گناه من است ، هیچ گاه ریاضی ام خوب نبود !اما قدر مسلم اینکه برف باریده و خوب هم باریده است . در این سه - چهار روز چند بار برف روبی کرده ام ؟ یک بار ؟ دو بار ؟ یادم نیست ! گناه بار ها نیست ! گناه من است ! تا یادم می آید هیچ گاه حافظه ی خوبی نداشته ام ! این از کجا یادم آمد که حافظه ی خوبی ندارم ؟ یادم نمی آید !با خود می گویم در زمستان زندگی کردن و از بهار نوشتن هم از آن کار هاست که کارستان اش می گویند . شاید همیشه چنین بوده ام . شاید همیشه چنین باشم . گناه بهار نیست . گناه من است که زمستانی ام . یا شاید گناه زمستان باشد که بهار مرا از من گرفته ست . چه می دانم ؟ ! 

آئین های نو روزی : دو سه روز مانده به نو روز ، مادر را تب سال نو می گرفت . تمامی دار و ندار پدر ام برای چندمین سال پیاپی تکانه های زلزله مانندی را تجربه می کردند . مادر غر و لند کنان می گفت : چقدر این فرش ها و دوشک ها و با لش ها و لحاف های کهنه را بتکانم ؟ خدا می داند ! چقدر به این مرد بگویم که همه چیز کهنه و رنگ و رو رفته ست ؟ چقدر داد بزنم که بابا ! ما هم سیال وشریک داریم ! چقدر بگویم که وقت اش رسیده تا ما هم چیز های نو بخریم ! پدر که معمولآ خانه نبود و شب ،  وقتی نق زدن های مادر تکرار میشد ، می خندید ، سر تکان میداد و معمولآ می گفت : زن ! زندگی در این خراب شده شهر ، سخت است . می بینی که صبح تا شب جان می کنم . یک روز بیکار نیستم . یک ماه تمام را در کار کردن ام و تمام در آمد یک ماهم ، فقط خرج خورد و خوراک و پوشاک می شود ، دیگر چیزی اضافی برای سیال داری ها و شریک داری های جناب عالی نمی ماند . شب سال نو برای من یکی از طولانی ترین شب ها بود . نان شب یا به اصطلاح امروزی ها ( شام ) همان سبزی پلو بود و گهگداری یک ماهی بریان نیز چشمان حریص ما را نوازش میداد . مادر می گفت : شب سال نو حتمآ باید سبزی سر دستر خوان باشد ، چون نبود اش بد شگونی دارد و بود اش نشان سبز یست که سال نو را خوش یمن می سازد . سال هائیکه پدر ، جیب اش ( خندان ) می بود ، مادر هفت میوه هم تدارک می دید و الا میوه ی در کار نبود تا هفتی هم داشته باشد .من با یک حساب سر انگشتی ساده ، کالای نو دارم و جیب خرج فردا را نیز از پدر می گیرم و اگر نداد مادر را واسطه می سازم ، به خواب خوشی فرو می رفتم . 

نو روز : همیشه با خودم در جدل بودم ، چرا نو روز یک روز ؟ چرا تجلیل از سال نو فقط یک روز ؟ بعد ها کم کمک فهمیدم ! می بینید من هم گاهی هر چند کم - کم اما می فهمم ! از اول صبح روز نو روز تا نوشیدن چای صبح و پوشیدن کالای نو و گل گلی ، به اصطلاح شادی مرگک می شدم و سریع از خانه بیرون می زدم . شهر کهنه به یکباره نو می شد . مردمان جدیدی را با قیافه های جدیدی می دیدی . « این نه همان شهر است که من دیدم اش پار » قرار مان در قرارگاه و دوستان همه بر سر قرار شان رسیده ، پای ما و کوهی که هنوز نام اش را نمی دانم و کوه سخی جان اش می خوانم و صد البته از جانب کارته پروان اش می بینم .پیران و جوانان و زنان و مردان و کودکان بی شماری از سینه کش های کوه عرق ریزان و بعضآ هن هن کنان راه سر بالا میروند و گهگداری نفس تازه می کنند . صدای قهقهه های گاهآ بی معنی ما که تبعیت از این گفته های موسفیدان و پیچه سفیدان است ( اگر در نوروز خندان بودی مابقی سال را نیز خندانی ) دل کوه و گوش رهگذا ران را می آزارد .حوالی زیارت سخی جان پر از مردمانیست که برای دیدن مراسم بالا شدن ( جهنده ) یا علم مبارک ، تجمع کرده اند . جهنده به طرف آسمان قد بر می افرازد و شور و هلهله های ما نیز آسمانی می شود . نجوا های بیخ گوشی مردمی که در اطراف ما هستند  به گوش می رسد : امسال جهنده به آسانی بلند شد ، سال خوبی را پیش رو داریم . نوروز مبارک ! هر روز تان نوروز و نوروز تان پیروز !می گویند : حضرت علی ، در روز نوروز به خلافت رسید . و اینگونه ست که نوروز در افغانستان هم آهنگ با باور های دینی مردم همه ساله در جوار زیارت سخی در کابل و مزار تجلیل می شود .

 نو روز و افسانه : عروس طبعیت در حالیکه هفت قلم مشاطه ی جمال نموده ست و خود را به سبز ترین زیور ها آراسته ست ، کنار چشمه ی ، در یک روز آفتابی ، بدن آرزو مند اش را به سینه ی افتاب سپرده و منتظر « بابه نوروز » این پیر کهنسال و تیز پا و گریز پا ، نشسته ست . امسال قرار است او به آرزوی دیرینه اش ( وصال بابه نوروز ) برسد . سمفونی شر شر آب چشمه ، نوای دل انگیز گنجشکان ، گرمای رخوت انگیز آفتاب ، چشمان زیبای عروس خانم  برای لحظه ی روی هم می افتد . رویا اما دیری نمی پاید و عروس زیبا بیدار می شود . ای  وای ! بابه نوروز نیامده رفته ست ! ای دریغ ! عروس طبعیت باز از وصال معشوق ماند ! باز یک سال انتظار ؟ باز یک سال لحظه شماری ؟ نه ! نه ! نه ! عروس افسانه ی ما بی هوش می شود . راویان آثار ، ناقلان شیرین سخن شکر گفتار ، چنین روایت می کنند : عروس خانم در حال بی هوشی و افتادن ، اگر در آب افتاد ، سال پر خیر و برکت و پر حاصل ، پیش روست ! اگر به خشکی افتاد ، سال پر محنت و خشکی و بی حاصلی خواهد بود ! امسال عروس ما به کجا خواهد افتید ؟


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://reza00taha.persianblog.ir/post/30
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ  انسان کامل

شب عید

من امسال شب عید کشیک بودم البته ۲۸ هم کشیک بودم
روز ۲۸ اومد و رفت مثل بقیه روزا اما روز ۲۹ قضیه فرق میکرد آخرین روز سال بود اینکه داره عید میشد خیلی خوب بود اما اینکه شب عید و رسم سبزی پلو با ماهی از دست داده بودم همچی حالمو گرفته بود نسبتا از نظر تعداد عمل روز خوب وسبکی داشتیم تا اینکه شب شد ویکی از بچه رفت برامون خرید عید انجام داد(مهتابی) دور هم نشته بودیم و خوردیم و خندیدیمو تلویزیون تماشا میکردیم هر چند وقتی پیامکی ارسال میکردیم تا حدود ساعت ۲۴ - ۱ بامداد  که دیگه بچه ها میخواستند بخوابند من وحمید گفتیم که شب آخر نباید بخوابید و حمید آقا هم تلفن همراهشو روشن کرد داشتیم کیف میکردیم که فرید که خیلی خسته بود پا شد اول فکر کردیم میخواد بره یه جای دیگه بخوابه اما رفت آب خورد و برگشت یه لیوان آب هم دستش داشت زیاد اعتنا نکردیم که دیدم ریختش سر من  یه دفعه جا خوردم تا اومدم به خودم بیام دومی رو هم ریخت سر حمید این تازه شروع یه آب بازی در اتاق عمل بود به مدت ۱ ساعت همگی خیس خیس شده بودیم بعدا خبر رسید که ولی خان سرما هم خورده اما بد روزگار موقعی شد که ساعت ۲ بامداد عمل اورژانس اومد ما هم همه خیس از در و دیوار دنبال لباس تا بریم سر عمل بالاخره عمل و رفتیم و صبح شد و عید و مسافرت و...

در پناه حق


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://azdeh39.persianblog.ir/
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ آزده ۳۹

چغازنبیل

چُغازَنبیل نیایشگاهی است باستانی که در زمان ایلامیها ساخته شده است. چغازنبیل بخش به‌جا مانده از شهر دوراونتش است.

این سازه در ۱۹۷۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو جای‌گرفت

چغازنبیل در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان جای‌گرفته‌است. این سازه در ۳۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش در طول جغرافیایی ۴۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه و پهنای جغرافیایی ۳۲ دقیقه می‌باشد.

این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰ پ.م.)، پادشاه بزرگ عیلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد . ( در محور اصلی شوش به اهواز ) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار می‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند. این مکان نزد باستانشناسان به دور-اونتَش معروف است که به معنای دژِ اونتش است. اونتاش گال پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده است و مرتفع‌ترین بخش آن است.

این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰ پ.م.)، پادشاه بزرگ عیلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد . ( در محور اصلی شوش به اهواز ) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار می‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند. این مکان نزد باستانشناسان به دور-اونتَش معروف است که به معنای دژِ اونتش است. اونتاش گال پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده است و مرتفع‌ترین بخش آن است.

این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰ پ.م.)، پادشاه بزرگ عیلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافیایی زیگورات (معبد هرمی شکل چند طبقه)چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد . ( در محور اصلی شوش به اهواز ) بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار می‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند. این مکان نزد باستانشناسان به دور-اونتَش معروف است که به معنای دژِ اونتش است. اونتاش گال پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده است و مرتفع‌ترین بخش آن است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://monazzam.persianblog.ir/post/206
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ناظم الاطبا

همیار پلیس

باسمه تعالی
امروز به اتفاق خانواده جهت بازدید اقوام به بادرود رفتیم. پس از بازگشت پسرم امیررضا (کلاس سوم دبستان ) برگه ای به من داد  که روی آن نوشته شده بود:
راننده ی عزیز !شما را به خاطر سبقت غیرمجاز  . سرعت زیاد. حرف زدن با بغل دستی . تمیز نکردن ماشین و چیز خوردن هنگام رانندگی که هر کدام ۲۰۰۰ تومان می ارزد جریمه می نمایم.
و قصد داشت که نقدی دریافت کند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://wsf.persianblog.ir/post/61
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ آب ماهی دریا

پیغام   

.....ای بهار همچنان تا جاودان

همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهای دگر بگذر

هرگز و هرگز

              بر بیابان غریب من

                                    منگر و منگر

سایه ی نمناک و سبزت

                          هر چه از من دورتر

                                                 خوشتر

بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو

تکمه ی سبزی بروید باز

بر پیراهن خشک و کبود من.

همچنان بگذار تا درود دردناک اندوهان

                                                   ماند سرود من.

<م.امید> 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://mehrdad84.persianblog.ir/post/22
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ایران من

Norooz is the Iranian New Year, which is celebrated each year at the beginning of spring, on March 21st. It is the most important holiday in the Zoroastrian calendar and brings a wealth of symbolism, history, myth and joyous festivities. There are many layers of meaning to Norooz: astronomical, mythical, historical and spiritual. The word Norooz, means “New Day”, and the primal origin of the festivities lies in the universal rhythms of the earth and nature. The earth, in its movement on an elliptical path around the sun experiences four important events: Winter Solstice (longest night of the year), Summer Solstice (longest day of the year), and the two equinoxes (when day and night are equal in length). In Northern Hemisphere, when the earth moves from the winter solstice toward the summer solstice, in the middle of the way, it faces the spring equinox.

At the beginning of the spring when the earth wants to wake up from its winter sleep, and change from snow and coldness to color and warmth, the spring equinox occurs. A complete turn of the earth around itself makes up a day. Along its elliptical path around the sun, the earth completes a turn in 365 days, 5 hours, 48 minutes and 46 seconds making up a complete year. In four years those additional hours make up a complete day and then we have a leap year, which is one day longer than normal years.
Historically the New Year celebration goes back to the times of the legendary king of Persia, Jamshid, who is said to have introduced the solar reckoning into the Persian calendar, and also determined the time when the sun enters the constellation of Aries from Pisces constellation, as the beginning of the year.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://marivan33.persianblog.ir/post/47
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ بهشت گمشده ام مریوان

سفرنامه 3

 

در آن فکرم که فردا و فرداهای دگر ما برای آیندگان چی خواهیم داشت!؟ آنچه را که امروز می بینیم با قدمت 400 ساله تا 2500 ساله همه گویای ارزشمندی هنر و ذوق پیشینیان است و نشان از تمدن و لوح ومکتب بیان . اما عمیقتر بنگریم امروز را جز یافتن لقمه نانی آنهم با فن و زیرکی چیزی دیگر در چنته ی  برای خود وبرای آیندگان نداریم. دیدن آثار باستانی تخت جمشید، نقش رستم ، باغ عفیف آباد ، باغ ارم، دلگشا ، حافظیه ،سعدی ، دروازه قرآن، بازار وکیل و شاه چراغ شیراز هرکدام با دنیایی از ناگفته ها ، لب به بیان می گشایند. از یک سو خوش بودن وخوش راندن اعیان و صاحبان زرو زور واز سوی دیگر جان دادن و لب نگشودن طبقه ی مظلوم . از نمای دیگر بنگریم فضای مطرب و شاعرانه همراه با طبع خوش ذوقی صاحب دلان واین راز ورمز خلوت دل را نیز زیبا نمایان است و با شوریدگی دل همنوایی خاصی دارد.

نگریستن به باغ عفیف آباد از جهت مکان پژوهشی انواع گل ها و گیاهان نایاب و صخره ایی جای بسی خوشبختیست زیرا معتقدم مانوس شدن با طبیعت یعنی راندن زندگی به سبک آرامش وبدور از هیاهوی زندگی ماشینی مدرنیزم. نگریستن به آثار سلاح های جنگی از باب تحول وتغییر و همچنین دفع بلا و آفات دگر خواهی بشری خود دنیایی از ناگفته هاست! آنچنانکه رام کردن طبیعت با فکر است واندیشه اما عبور از مرزدگرخواهی خشونت است وکشتار و این مهم هم دردیست دنباله دار که امروز هم با نوایی دگر دست به گریبانشیم.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://newruz.persianblog.ir/post/3
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ نوروز  
 
"Haft Seen"
No-Rooz, in word, means "New Day". It is the new day that starts the year, traditionally the exact astronomical beginning of the Spring. Iranians take that as the beginning of the year. This exact second is called "Saal Tahvil". No-Rooz with its' uniquely Iranian characteristics has been celebrated for at least 3,000 years and is deeply rooted in the rituals and traditions of the Zoroastrian (This was the religion of ancient Persia before the advent of Islam in 7th century A.D.).

Iranians consider No-Rooz as their biggest celebration of the year, before the new year, they start cleaning their houses (Khaane Tekaani), and they buy new clothes. But a major part of New Year rituals is setting the "Haft Seen" with seven specific items. In ancient times each of the items corresponded to one of the seven creations and the seven holy immortals protecting them. Today they are changed and modified but some have kept their symbolism. All the seven items start with the letter "S"; this was not the order in ancient times. These seven things usually are: Seeb (apple), Sabze (green grass), Serke (vinager), Samanoo (a meal made out of wheat), Senjed (a special kind of berry), Sekke (coin), and Seer (garlic). Sometimes instead of Serke they put Somagh (sumak, an Iranian spice). Zoroastrians today do not have the seven "S"s but they have the ritual of growing seven seeds as a reminder that this is the seventh feast of creation, while their sprouting into new growth symbolized resurrection and eternal life to come.

Wheat or lentil representing new growth is grown in a flat dish a few days before the New Year and is called Sabzeh (green shoots). Decorated with colorful ribbons, it is kept until Sizdah beh dar, the 13th day of the New Year, and then disposed outdoors. A few live gold fish (the most easily obtainable animal) are placed in a fish bowl. In the old days they would be returned to the riverbanks, but today most people will keep them. Mirrors are placed on the spread with lit candles as a symbol of fire. Most of the people used to place Qoran on their Sofreh (spread) in order to bless the New Year. But some people found another alternative to Qoran and replaced it by the Divan-e Hafez (poetry book of Hefez), and during "Saal Tahvil" reading some verses from it was popular. Nowadays, a great number of Iranians are placing Shahnameh (the Epic of Kings) of Ferdowsi on their spread as an Iranian national book. They believe that Shahnameh has more Iranian identity values and spirits, and is much suitable for this ancient celebration.

 
"Sizdah-Bedar"
After the Saal Tahvil, people hug and kiss each other and wish each other a happy new year. Then they give presents to each other (traditionally cash, coins or gold coins), usually older ones to the younger ones. The first few days are spent visiting older members of the family, relatives and friends. Children receive presents and sweets, special meals and "Aajil" (a combination of different nuts with raisins and other sweet stuff) or fruits are consumed. Traditionally on the night before the New Year, most Iranians will have Sabzi Polo Mahi, a special dish of rice cooked with fresh herbs and served with smoked and freshly fried fish. Koukou Sabzi, a mixture of fresh herbs with eggs fried or baked, is also served. The next day rice and noodles (Reshteh Polo) is served. Regional variations exist and very colorful feasts are prepared.

The 13th day of the new year is called "Sizdah Bedar" and spent mostly outdoors. People will leave their homes to go to the parks or local plains for a festive picnic. It is a must to spend Sizdah Bedar in nature. This is called Sizdah Bedar and is the most popular day of the holidays among children because they get to play a lot! Also in this day, people throw the Sabze away, they believe Sabze should not stay in the house after "Sizdah Bedar". Iranians regard 13th day as a bad omen and believe that by going into the fields and parks they avoid misfortunes. It is also believed that unwed girls can wish for a husband by going into the fields and tying a knot between green shoots, symbolizing a marital bond.

Another tradition of the new year celebrations is "Chahar-Shanbeh Soori". It takes place before Saal Tahvil, at the last Wednesday of the old year, well actually Tuesday night! People set up bon fire, young and old leap over the fires with songs and gestures of merriment like:
(Sorkhi-e to az man) Give me your beautiful red color
(Zardi-e man az to) And take back my sickly pallor!

It means: I will give you my yellow color (sign of sickness), and you give me your fiery red color (sign of healthiness). This is a purification rite and 'suri' itself means red and fiery.
No-Rooz Greetings:
No-Rooz Mobarak (Happy No-Rooz, Happy New Year);
Eid-eh Shoma Mobarak (Happy New Year to you);
No-Rooz Pirooz (Wishing you a Prosperous New Year);
Sad Saal be in Saal-ha (Wishing you 100 more Happy New Years).

After all No-Rooz is a fun time for all of the Iranians, old and young.

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://maks1359.persianblog.ir/post/17
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ مکث

با همین دیدگان اشک آلود

از همین روزن گشوده به دود

به پرستو

به گل

به سبزه درود

 سعی می کنم بوی بهار را باور کنم. بهار را باور کنم. سعی می کنم به خودم بقبولانم که این خنکای نزدیک به سرمای زمستانی نسیم بهاری است که دو روز پیش از سال نو وزیدن گرفته و می خواهد سرزمین خالی از شکوفه ام را سرخ و سبز کند. می خواهد از ایران من یک ایران دیدنی بسازد.

سعی می کنم در خیابان های شلوغ راه بروم و به خدا فقط لذت ببرم. چشمم به سر در سینما نمی دانم چی می افتد . شاید بهمن است که روی سردرش نوشته این ترانه عاشقانه نیست. چشمم را می بندم و سعی می کنم به ترانه ای بیندیشم که عاشقانه باشد. صدای ستار در گوشم طنین می اندازد .

یکی دو دقیقه بیشتر طول نکشید و بی خیال لغو امتیاز از نه نشریه شدم. دنیای تصویر هم رفت و سرنوشت هفت هم به سرنوشت رانده شدگان گره خورد. اما چیزی که سعی می کنم فراموشش کنم عامه پسند بودن این نشریات است . چرا تا به حال نمی دانستم؟ چرا تا پیش از اینکه هیات نظارت این نشریات را در آستانه 87 ببندد نفهمیده بودم که دنیای تصویر و هفت عامه پسند هستند؟

 علی معلم می گوید شوخی 13 است که زودتر از نوروز سر و کله اش پیدا شده . یعنی باید بخندیم. وقتی علی معلم می گوید پس باید بخندیم دیگر و به ماهی های سرخ کوچولو فکر کنیم که هرچه بیشتر بهتر. شنیدم که اگر دو یا سه تایی با هم بیندازیمشان در یک تنگ همدیگر را لت و پار می کنند. فیروزه مظفری برای همین رفته یک ماهی بنفش خریده و اسمش را هم گذاشته غلامرضا و می خواهد آنقدر غلامرضا را تنها نگه دارد و برایش زن نگیرد تا شاید از تنهایی بمیرد اما تن و بدنش را هیچ ماهی دیگری  لت و پار نکند.

سعی می کنم نشریه ها را فراموش کنم و به تنهایی غلامرضا و فیروزه فکر کنم.

قیافه دوست داشتنی افشین قطبی در آستانه نوروز و دو روز پیش از نو شدن سال که جلوی چشمم می اید یعنی یک خوش بیاری. به نظرم به اندازه ناصر حجازی خوش تیپ و جنتلمن است . حتی از ناصر حجازی هم بهتر چون مغرور نیست. افشین قطبی قد کوتاه دوست داشتنی خنده رو و یک جنتلمن واقعی است.خیلی چیزها هست.

خیلی چیزها که می توانم مثل پشتی های نرم خانه مامان بزرگ  و عمه به‌انها تکیه بدهم و بهار را به واسطه همین اتکای شیرین باور کنم. خیلی چیزها هست که جای دنیای تصویر را بگیرد و جای هفت را. هشت و نه و ده و تا بینهایت. هنوز تا بینهایت خیلی چیزها هست.

در این گیر و دار به داداش ناصرم فکر می کنم. دلم فقط آغوشش را می خواهد . یک ثانیه چشم ها را بستن و تمام شدن. برویم با هم جایی که حتی خواهرها هم نباشند و با مامان بخوانیم  برقصیم.

در این گیر و دار قر و قمیش های سپیده می اید جلوی چشمم و به یاد شیوا می افتم که تازه عقد کرده و حلقه ای در دستش می درخشد. و اینکه چقدر ذوق دارد من حلقه اش را ببینم که هنوز ندیده ام.

در این گیر و در به سعید افسر فکر می کنم. فقط به سعید افسر و نامه هایی که به دخترش نوشته و یک نسخه اش اینجا در دست من هی ورق می خورد.

در این گیر و دار که سعی من به خوب جایی رسیده و حتی آنقدر وسعت پیدا کرده که بی خیال هدر رفتن رایم در انتخابات مجلس هشتم هم شده ام به دریا فکر می کنم و اینکه چقدر دلم می خواهد  دوستانم که حالا شمال هستند به جای من هم شنا کنند در آن دریای سبز آبی همیشه عمیق.

چشمهایم را می بندم. حالا بدون هیچ سعی و تلاشی در دریا هستم و بهار را با تمام وجود باور کرده ام. 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://tegerg.persianblog.ir/post/10
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ آستان جانان

سلام. سلامی به گرمای بوشهر. سلامی به  زیبایی خلیج فارس.

امیدوارم که سال ۸۷ را به خوبی و خوشی آغاز کرده باشید.

          تعطیلات هم به اتمام رسید و مهمانان نوروزی به شهرهای خود بازگشتند.

شهر زیبای بوشهر ، همانند سالهای قبل ، میزبان مهمانان عزیز نوروزی از تمام نقاط کشورمان بود. هوای بسار خوب و مطبوع بوشهر، باعث شده که در ایام تعطیلات عید، بسیاری از مردم شهرمان ، بوشهر را بعنوان شهر مورد نظر جهت سیاحت انتخاب کنند.

 از جمله تفریحات و مکانهایی که از آن دیدن می شود می توان اشاره کرد به:

ساحل زیبا و دل انگیز بوشهر که الحق و والانصاف روح و تن آدمی را شاد میکند. منزل شهید رئیسعلی دلواری ، که نماد قهرمان و مبارزه با ظلم می باشد. کلیسایی در خیابان انقلاب ، که بنده برای اولین بار از آن بازدید نمودم. قبر ژنرال انگلیسی در خبابان سنگی. گورستان انگلیسیها در بهمنی. پارک زیبای شغاب. ساحل بندرگاه. موزه مردم شناسی ، مسجد جمعه، آب انبار قوام ،ساختمان دبیرستان سعادت  و ....

بندر گناوه نیز یکی از شهرهای  بوشهر است که  اولین سؤال مسافرین این بود که : شهر گناوه  کدوم طرفه؟ چند کیلومتر تا بوشهر فاصله داره؟ و ... انتخاب این شهر برای خرید، مهمانان نوروزی را به آنجا کشیده بود و شهر بسیار شلوغ شده بود.

در ایام تعطیلات چند بار به لب دریا رفتم.  ماشاء ا... تعداد مسافرین چنان بود که جای سوزن انداختن نبود و امیدوارم که همه آنها صحیح و سالم به مقصد رسیده باشند.هنگام قدم زدن در ساحل، مسافران را می دیدی که با چادرهای رنگارنگ خود، همه در کنار هم با احترام به یکدیگر و با شور و نشاط مشغول استراحت و تفریح بودند. وقتی در کشوری امنیت و آسایش برقرار باشد ، می توان این صحنه های زیبا را دید.

هنگام غروب که وقت تهیه شام بود، از چادرها بوی قلیه ماهی ، ماهی شکم گرفته، ماهی سرخ کرده، و پلو میگو به مشاممان می رسید. هر چند که مشخص بود خیلی ها برای اولین بار بود که ماهی را بعنوان غذای خود استفاده می کردند، آخه بوی سرخ کردن ماهی و میگو  آنها  مشام ما رو نوازش می داد.

به بازار هم که سر می زدی، خرما، مسقطی، حلوا راشی، و عروسک های زیبای صدفی از خرید ویژه مهمانان بود.

از قایق سواری هم بگم که  فکر کنم تمام مهمانان نوروزی سوار قایق شده باشند. بوشهر بیای و قایق سواری نکنی؟ مگه میشه؟

الان که تعطیلات تمام شده، به ساحل که سر بزنی، دلت برای مهمانان تنگ می شه. نه از چادرهای رنگی خبریه و نه از مردمی که هر روز غروب ، آفتاب زیبای بوشهر رو به تماشا می نشستند.

ولی چند نکته رو نباید فراموش کنیم که شهرمون هنوز از امکانات کافی جهت پذیرایی از این عزیزان  برخوردار نیست.کمبود سرویسهای بهداشتی و نبود حمام عمومی  که  باعث می شه مردم جهت تفریحات خودشون، شهرهای دیگری رو به جز بوشهر انتخاب کنند.

اگر یک یا دو نانوایی سیار هم تدارک دیده می شد، بسیار خوب بود.

مکانهای تاریخی شهر، با کمبود رسیدگی مواجه شده اند. همین آثار زیبای تاریخی شهرمون، اگر در شهری مثل اصفهان یا شیراز بود، آیا همینطور نگهداری می شد؟

بوشهر می تونه خیلی بهتر از این باشه.

امیدوارم که تمامی مهمانان عزیزی  که به بوشهر سفر کرده بودند، تعطیلات به آنها خوش گذشته باشد و سالهای  آینده نیز، همچنان بوشهر را برای تفریح انتخاب کنند. و چنانچه پیشنهاد و انتقادی دارند در این وبلاگ قرار دهند تا بتوان در آینده از آن استفاده کرد.

یه سؤال: چرا در ماههای تیر و مرداد به بوشهر سفر نمی کنید؟ استراحت در جوار کولرهای بیست و چهار هزار هم برای خودش دنیایی داره.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://afsaneyepariyal.persianblog.ir/post/91
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ دل نوشت

ابر بهاری
می بارد
نم نمک
کفش هایم بوی تازگی میدهد
من روی لبه حوض وسط پارک
پاورچین پاورچین
راه می روم
و خیس خیس ام
از آب باران
و آسیاب آب در فواره ها
بوی کفش هایم مشامم را نوازش می کنند

انگار کسی مرا هل می دهد وسط بیست و پنج سالگی ام
بهار است و من کفش نو ندارم

بوی عید
بوی تازگی
فقط در کودکی هایمان وجود داشته
و دیگر نیست و نخواهد بود


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://azitajavadpour.persianblog.ir/post/33
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ یک سبد ستاره

در ایران باستان ۲ عید بزرگ وجود دارد ۱.عید افرینش۲.عید باز زایی
 از دیدگاه ایرانیان قدیم زمان انتخاب نوروز مبدا پایان افرینش است

کل هستی در شش هنگام افریده شده
که با خلقت انسان افرینش خاتمه یافت
سبب بزرگ شمردن نوروز روز تولد:
۱. کیومرث نخستین پادشاه۲.هوشنگ شاه۳.تهمورث۴.سام نریمان۵.فریدون شاه۶.کیخسرو پور سیاوش۷.زرتشت۸.گشتاسب و بانو کتایون
به اعتقاد بهار حاجی فیروز بازمانده ایین بازگشت ایزد شهید شونده یا سیاوش است
اخرین روز سال جشن همسپتمدم و جشن افرینش انسان است
شیر تازه یک رسم کهن.تخم مرغ نشان نطفه ونژاد است و ایینه و سمنو سنجد نشان عشق و زایش و تولد و ماهی نشان برکت و روزی حلال و سکه نشان برکت و انار میوه مقدس است

منجمان روز سیزده بدر  را بسیار نحس میشمارند زیرا ستاره شناسان روزی که ماه و خورشید روبروی هم قرار گیرند نحس دانسته و معتقد بودند که باید دست از کار کشید و از خانه بیرون شد


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://mguitar.persianblog.ir/post/364
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ میثم کربلایی

بچه که بودم
از جریمه های نانوشته که بگذریم
سلمانی و ساعت و سیب
سکه و سلام و سکوت
و سبزی صدای بهار
هفت سین سفره ی من بود
بچه که بودم
دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت
که آخر هیچ قصه یی به خانه نمی رسید
بچه که بودم
تنها ترس ساده ام این بود
که سه شنبه شب آخر سال
باران بیاید
بچه که بودم
آسمان آرزو آبی
و کوچه ی کوتاه مان
پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود
"
یغما گلرویی"


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://barangroups.persianblog.ir/post/826
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گروه بارانی ها

خودمونی

بچه که بودیم عید معنی و مفهوم دیگری برایمان داشت. لباس نو؛ میوه و شیرینی (که گاهی تو گنجه خونه مخفی میشد و ما زیرکانه دنبالش بودیم) و عیدی که پاپیچ میشدیم تا بگیریم و شادمانیهای کودکانه دیگر.
سیزده بدر هم که هیچ. با کلی داد و فریاد و شیطنتهایمان که سر همه رو بدرد می آوردیم و نگران از فردا که آیا مشقهایمان را معلم خواهد دید؟
 اما سیزده بدر امسال دیگر آن حال و هوای کودکانه را نداشت. گرد هم آمدنی و ناهاری و والیبال بعد از ظهری. بد نبود ولی آن مزه همیشگی رو نداشت. انگار دیگه همه براشون مهم نیست.  لااقل برای اینروز دیگه بحث گرانی و دغدغه های شخصی نبود ولی میشد تو چهره همه دلمشغولی های روزانه رو دید.
در هر حال این عید هم آمد و رفت و مشکلات روزانه باز آغاز شد. امیدوارم امسال سال خوبی برای همه ایرانیان باشد و مشکلات جدیدی براشون نباشد و زندگی همه سبز. به امید آینده ای بهتر


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://taheriabkenar.persianblog.ir/post/26
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ طبیعت زیستکره

روز طبیعت
سیزده بدر سنتی ماندگار پس از هزارها سال است و امسال نیز مانند هر سال شاهد ‌حضور میلیون‌ها نفر از هموطنانی بودیم که در هر نقطه‌ای این روز را در دامان طبیعت گرامی ‌داشتند. سیزده بدر یا جشن بدرقه نوروز از مهمترین رسوم مشترک در میان اقوام ‌ایرانی است که طی سالهای اخیر روز آشتی با طبیعت نیز تلقی می‌شود.‌ ایرانیان از ‌گذشته‌های دور ، با آغاز بهار و ورود به سال جدید و پس از چند روز دید و بازدید و ‌تبریک سال نو، گویا برای تکمیل شادی خود و دور کردن غم و غصه و خمودگی، ‌در روز سیزدهم فروردین ماه، با بیرون آمدن از خانه و پناه گرفتن در طبیعت، ‌مراسم سیزده بدر را اجرا می‌کنند.‌ سیزده بدر، جشن واقعی بهار است. طراوت و ‌سرسبزی به طبیعت بازگشته و طبیعت نیز مردم را به سوی خود می‌خواند.‌
ولی نکاتی که دیروز بسیار به چشم می خورد:

۱- ذباله در کشور می رود که به یک معضل ملی تبدیل شود.دیروز هم این مسلئه خیلی مهم می نمود.متاسفانه عدم وجود ذباله دان های مناسب در جاده ها و سطوح شهرها به وضوح دیده می شد.

۲- جاده های استان های توریستی کشور توان کشش این بار ترافیکی را ندارند.باید جاده های چند بانده در این استانها طراحی شود.فقیر ترین استان هم طبق معمول گیلان است.

۳- روشن کردن آتش در منابع طبیعی اهم از جنگلها و مراتع نیاز به آموزش دارد!البته هیچ مشکلی از این جهت به وجود نیامد(دروغ سیرده!)

۴-از مشکلات گفتیم از زیبایی ها هم بگویم که درختان همه جا سبز بودند و چشم نواز! راستی صدای بلبلان و قورباغه ها یاد آور بهاری سرسبز بود.بهاری باشید.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://amirearab.persianblog.ir/post/89
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ گل یخ

 چون بهار زنده و پویا باشیم

 شروع بهار و آغاز سال جدید همه در تکاپو هستند تا از نوروز برای خود روزی نو بوجود آورند.
با شور و هیجان به استقبال این فصل زیبای سال می روند ؛ چون احساس می کنند دوباره با طبیعت از درون متولد می شوند.
دوباره شمعدانی ها گل می دهند....
بوی عطر بهار نارنج فضا را عطرآگین می کند.....
گل خوشه های اقاقیا مثل تاج و گلبهاری تور عروس بر شاخسار درختان خودنمایی می کنند....
شکوفه های سیب و بادام ؛ سرخی گونه های دخترک زیبای همسایه را به یاد می آورد......
شوق کودکان برای پوشیدن لباس نو و گرفتن عیدی از بزرگترها ؛ یاد ایام قدیم را در دل بزرگترها زنده می نماید......
و در این میان جوان ترها به امید دیدن یار و یا همبازی دوران کودکی در بازدیدهای نوروزی گوش به زنگ حضور عشقی هستند.....
سلامی و کلامی .... و اضطراب کودکانه ای ...... و احتمال دیدن یار و عادت به اینکه او از احساسش با خبر نیست و هرگز به او نخواهد رسید....
ولی در آغاز بهار و دیدن این همه جلوه و ناز .... حیف نیست که با گفتن شایدها و نگرانی ها و اضطرابهای کودکانه ؛ دیدن یار را به تلخی برگزارکنیم ؟؟!!


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://pouyamount.persianblog.ir/post/211
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گروه کوهنوردی پویا

 دشت لاله‌های واژگون کوهرنگ بر روی مسافران نوروزی آغوش گشود   

شت لاله‌های واژگون‌در" بنواستکی" شهرستان کوهرنگ، نخستین بار درنیمه اول فروردین ماه‌به روی گردشگران و طبیعت گردان چهارمحال‌و بختیاری آغوش گشوده تا گرد خستگی زندگی ماشینی را در دشتی بر دامنه کوه بتکانند.

معاون گردشگری سازمان میزاث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری چهارمحال و بختیاری با اعلام این‌خبر گفت: این دشت به دلیل شرایط آب و هوایی، امسال زودتر از اردیبهشت ماه به گل نشست.

" راشد عباسی " روز یکشنبه در گفت وگو با ایرنا افزود:این دشت به عنوان یکی از جاذبه‌های گردشگری مهم در چهارمحال وبختیاری همه ساله در فصل گل‌دهی با استقبال گردشگران همراه می‌شود.

به گفته وی،دشت لاله‌های واژگون سه هزار و ‪ ۶۰۰‬هکتار مساحت دارد و لاله‌های واژگون در زبان محلی به " اشک مریم" معروف است.

به گفته وی، دوران گل‌دهی ابن گونه گیاهی علی‌رغم زیبایی آن، بسیار کوتاه است و از فروردین تا پایان نیمه اول اردیبهشت ماه است.

وی، زادآوری آن را از پیاز ذکر کرد و گفت: این گونه گیاهی در صورت چیده نشدن گل و باقی ماندن کپسول بذر پس از میوه دهی در خاک ، زادآوری طبیعی می‌کند.

به گزارش ایرنا، دشت لاله‌های واژگون چهارمحال وبختیاری یکی از زیباترین جلوه‌های بدیع و طبیعی این استان است تا جایی که می‌توان از آن به عنوان جلوه‌ای از " نقاشی ممتاز خالق هستی " یاد کرد.

گردشگران برای سفر به دشت لاله‌ها در طول مسیر شهرکرد ، سوداجان چشمه دیمه کوهرنگ از دیدن چهره بهارمفرح این مسیر در حالی که از سرازیرشدن چشمه‌های آب برف در سراشیبی تپه‌ها و پوشش سبز زمین لذت می‌برند، وارد دشت لاله‌های واژگون می‌شوند.

وجود پوشش برف برفراز تپه‌ها، قله‌ها، آسمان آبی تزیین شده از ابرهای سپید و رودخانه‌های خروشان از جمله سرشاخه "زاینده رود"، زیبایی را در مسیر دشت لاله‌های واژگون به تمام و کمال به گردشگران هدیه کرده است.

واشدن غنچه‌های لاله‌های واژگون دردل یک دشت سبزفام در حالی‌که کوه‌های مرتفع پوشیده از برف و دامنه پراز سبزه ، گرداگرد آن را احاطه کرده زیبایی طبیعی این دیار را به اوج خود می‌رساند.

دشت لاله‌های واژگون این رستنگاه سحرآمیز با زبان بی‌زبانی الهام بخش "اسرار بزرگی" از حکمت و فلسفه خلقت است که کوتاه بودن زمان عمر، زودمحو شدن زیبائیهای مادی و دنیوی،ضرورت تحسین ذات پرودگار، پاک و بی‌آزار بودن و بپا شدن زندگی پس از مرگ، گوشه‌های از رموز آن است.

جذابیت تماشای دشت لاله‌های واژگون تمام شدنی ندارد، بلکه یکبار گشت‌وگذار درمیان این لاله‌های خیال‌انگیز و افسونگر، عشق به تماشانشستن بهار لاله‌ها را در دل هر گردشگری برای تکرار سفر به دشت لاله‌های بام ایران زنده می‌کند.

دشت لاله‌های واژگون این دیباچه زیبا و سیاحتگاه طبیعی کم‌نظیر در حالی که همه زیباییها را یکجا به گردشگران عرضه کرده، با این وجود مورد نامهربانی و دستخوش سودجویی برخی افراد نیز واقع می‌شود.

در زمان حاضر مهمترین و اصلی‌ترین آفت برای این دشت " پیازکنی لاله‌ها" می‌باشد که توصیه می‌شود مردم از پیاز کنی این بوته‌ها خودداری کنند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://pouyamount.persianblog.ir/post/209
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ گروه کوهنوردی پویا

راه اندازی سایت تورهای ورزشی کویری در شهرستان آران و بیدگل   

همزمان با روز آشتی با طبیعت، سایت تورهای ورزشی کویری در نزدیکی کاروانسرای مرنجاب شهرستان آران و بیدگل در حاشیه کویر مرکزی ایران راه اندازی شد.
به گزارش روابط عمومی اداره کل تربیت بدنی استان اصفهان، حسین کرمی مدیرعامل شرکت خدمات رفاهی گلرخ، اظهار داشت: این اقدام نخستین مرحله از پروژه بزرگ توریستی "هزار و یک شب، هزار و یک شرح" است که با همکاری شهرداری و شورای شهر ابوزیدآباد از توابع شهرستان اران و بیدگل اجرا می‌شود. به گفته وی، برای برگزاری این مرحله فضایی به وسعت ۱۲ کیلومتر ریل راه آهن برای اجرای تورهای ورزشی تدارک دیده شده است.
وی برگزاری مسابقات شترسواری را از دیگر برنامه‌های این مرحله عنوان کرد و گفت: پروژه بزرگ هزار و یک شب، هزار و یک شرح در راستای برنامه طبیعت گردی و با هدف جذب توریست اجرا می‌شود.
کاروانسرای مرنجاب و دریاچه نمک واقع در کویر مرکزی ایران از جمله جاذبه‌های دیدنی شهرستان آران و بیدگل از توابع استان اصفهان است.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://ghobaresargardan.persianblog.ir/post/8
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ غبار سرگردان

بهار

خیلی ساله که بهار میاد و میره ولی سری به دل آدما نمی زنه .بهار دیگه نمیاد در دل آدما رو بزنه.  فقط به رسم عرف و عادت تکرار چند روزی مهمون درختها ودشت و باغچه ها میشه و میره .آخه بهار فهمیده که خیلی از آدمها در خونه قلبشونو قفل و کلید آهنی زدن.بهار میدونه که تو روزگار امروز کسی جرات نداره در قلبشو باز بذاره . میدونه آدمها میترسن از اینکه بهار مهمون خونه دلهاشون بشه .آخه اگه بهار بیاد و دلشون رو بهاری کنه دخترهای قشنگ لطافت و طراوتش خونه های دل ادما  رو پر میکنند از عشق ناب  و یکرنگی و محبت ...ولی این روزها دیگه مثل گذشته ها نیست .صداقت و عشق و یکرنگی  هیچکدوم دیگه خریداری نداره . گذشت. گذشت زمان عشقهای اصیل . خوبیهای بی چشمداشت . محبت بی منت .الان همه چی فقط رنگ و لعابه . روح اصیل نداره   هر کی هم تو این دوره اهل محبت و عشق ناب شد. همه محکومش کردن به حماقت . به ضعف. به ترس . و اونقدر برچسب های عجیب و غریب بهش زدن که ..........این روزها یکرنگی دیگه ارزش نیست.دوستی ها دیگه واقعی نیست.رو صحفه کمتر دلی ردپای صفا و محبت رو میتونی پیدا کنی .آره . واسه همینه که بهار هم دیگه دلش شکسته .فقط از روی عادت و تکرار و عرف ...هر سال یه بار میاد و میره .میدونه خیلی از آدما فقط بلدن از بهار حرف بزنن و از قشنگیهاش بگن0 ولی هیچکی نمیخواد زیباییهای اصیل بهار رو تو خونه دلش راه بده .همه فقط حرف میزنن .....آیا تو این روزگار بی رحم دل  بی قفل و کلید آهنی پیدا میشه ؟ 


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://sofos.persianblog.ir/post/29
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ آمیگو

در توالی فصلها و سالها همیشه این بهار است که به ما میرسد ولی ما هیچگاه به بهار نمی رسیم. این بهاراست که خودش را بر ما تحمیل می کند و ما در بهار بیدار شده و باز به خواب عمیق تری فرو می رویم.

برای رسیدن به بهاراحسن الحال باید به مدد محول و الحال  حول حالنا را تجربه کرد. باید برف نشسته بر قله های افکارمان را که در زمستان وجودمان ما را دچار انجماد کرده با گرمای مقلب القلوب ذوب کرد. باید منتظر روییدن شکوفه های امید بود. باید هزاران باید را انجام داد تا به بهار رسید در بهارزندگی کرد و در بهار مرد.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://ey.persianblog.ir/post/179
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ احسان یاسینی  

نوروزنامه87..

پنجشنبه اول فروردین ماه
من گیج خوابم ...
گویا صداهایی از بیرون می آید !
از اتاق بیرون می روم و با سفره هفت سینی که همشیره گسترانیده بر روی میز روبرو می شوم !
همه دور هم می نشینیم .. به تلویزیون خیره می شویم .. حرم امام رضا را پخش می نماید
و در ساعت 9 و 18 دقیقه آغاز سال جدید را اعلام می نماید..
و پدر بعد از مدت ها روی نشسته ی مرا می بوسد و 2عدد 5هزار تومان حواله ی دستم می کند !
در ادامه ی تکاپوی خانه تکانی هستیم ..
من برای ماهی هایمان تکنه نان پخش می کنم

جمعه دوم فروردین ماه
امروز به خانه دایی این ها رفتیم ..
بد نگذشت
دایی 2 عدد 2هزار تومانی عیدی داد..
آن یکی دایی هم 2عدد 5هزار تومانی بهمان داد ..
در پایان هنگام بازگشت از خانواده متوجه شدیم که کفش های من ، سروش و پدرش و آن یکی شوهر خالم رو جمعاَ به تعداد چهار جفت توسط یک آقای باشخصیت معتاد دزدینده شده است ! (حیف واکسی که به رویش کشیده بودم ! )
و من با پوشیدن کفش های کهنده پدر و آنها هم با غرض گرفتن دمپایی های دایی راهی میدان خراسون شدیم تا خریدن کفش ها را پیگیر شویم ..
و من یک جفت کفش خریدم ..
و ما فردا می رویم به اصفهان ..

شنبه سوم فروردین ماه
بارهای سفررا بستیم
راهی اصفهان شدیم ..

بین راه رفتیم سمت کاشان .. خیلی وقت بود کاشان رو ندیده بودم ، شهر تغییر زیادی نکرده بود
باغ فین رو دیدیم که چندتا حوض توش بود و حمام که خیلی شلوغ بود.. بنده خدا امیر کبیر ! حالا چرا توی حمام دخلشو آوردن خدا می دونه ! ناهار رو هم رفتیم همون رستورانه که یه آبشار توش داشت و کلی مگس ..
البته از اون مگس ها خبری نبود ...
و ما بعد از ظهر رسیدیم به اصفهان ، در یک مهمانسرا به سر می بریم که کامپیلیت در اختیار خودمونه ..
فردا و پس فردا هم اینجاییم.

یکشنبه چهارم فروردین ماه
ظهر کنار سی و سه پل رفتیم ..
پدر با باجناقش رفتن کنار وسایل ورزشی و کلی قر و قنبیل اومدن و منم سوژه برداری کردم ازشون !
برای ناهار هم نشستیم وسط خیابان میرفندرسکی ! و بریانی لومبوندیم !
..
بعد از ظهر رفتیم میدان نقش جهان ، اون ساختمان هم که نمای اونجا رو خراب کرده بود بالاش رو با آهن بریده بودن !
دور میدون زدیم ، مغازه ها رو دیدیم بازار رو دور زدیم .. بیشتر صنایع دستی داشت مثلا از این لباس های زنونه که شبیه لباس های شوالیه ها میمونه .. منم که نه سه تار گیرم اومد نه سنتور نه نی لبک ! پارسال انگار نی رو داشتن !؟
وسط میدون موفق شدم با دوربین یه خانومه عکس تکی بگیرم ! در واقع اومدم رد بشم که فلاش دوربینش حواله دماغم شد ! فکر کنم داشت از بنای مسجد جامع عکس تکی میگرفت ...
در پایان نشستیم دور حوض و فالوده بستنی خوردیم و کلی یخ زدیم ...

دوشنبه پنجم فروردین ماه
صبح رو به باغ پرندگان رفتیم و من کلی عکس های هنری حواله پرنده ها کردم...
در پایان یه پرنده روی پیرهنم شیرین کاری کرد که به قول اینا اومد داشت واسمون !؟ چون بعدش داییم زنگولید و گفت شماره پاهاتون رو بدین که یه کفش دزد در خانمون پیدا کردیم !
از باغ پرندگان به آتشگاه رفتیم ..
 آتشگاه که به گفته راهنما محلی برای عبادت بوده و به محلی برای دیدبانی تبدیل شده و شامل عمارتی بزرگ بوده الان دیگر چیز زیادی از اون باقی نمونده .. و ما در بالای آتشگاه با لباس های خاکی کلی حال می کنیم ...

سه شنبه ششم فروردین
هم اکنون در شیراز بسر می بریم..
شکوه و عظمت هنر ایران زمین را میتوان در مقبره کورش کبیر مشاهده کرد..
اینجا پاسارگاد .. تمدنی به وسعت 12 هکتار .. ستون هایی بلند قامت و حکاکی هایی سنگی اینجا همه چیز بوی تمدن بشری را به خود گرفته اند ...
سوغات اینجا هم مسقتیه یا (مسقتی ) از همین ها که وقتی می گذاری زیر دندان مثل دمبه له میشه !

----------- کلی نوشت -------
در شیراز به مقبره خواجوی کرمانی هم رفتیم .. کلی آدم باکلاس فشن (احتمالا تهرانی) هم اونجا حضور داشتن .. حافظیه و سعیده هم رفتیم .. حمام وکیل و بازار وکیل رو هم دیدیم ..
باغ عفیف آباد و کلی جای دیگه که مخ یاری نمیکنه هم رفتیم .

--- از شیراز به طرف یاسوج حرکت کردیم .
یک شب رو در یاسوج در یک مدرسه ( که توالتش آفتابه داشت ) گذروندیم.. من که توی ماشین خوابیدم . فرداش به طرف سی سخت حرکت کردیم و چه مناظری که ندیدم ! ارتفاعات ۵ هزار پایی دنا و زرد کوه ٬ آبشار مارگون ٬ خانه های روستایی ٬ چشمه هایی که از دل کوه می جوشیدن ! بالای چشمه میشی هم رفتیم.

جذابیت ها-----
راه رفتن توی آب و رفتن به بالای کوه و خفن ترینشون که آبشار مارگون و سمیرم بود خیلی حال داد .. ینی فکر کنم برای ملت جالب انگیز بود که من و پسر خاله و همشیره با دمپایی از صخره ها بالا می رفتیم ! سوروش که ۴چنگولی سنگ ها رو چسبیده بود !

۲) سنگ انداختن در آب و خیس کردن خانواده

۳) دیدن خانه های روستایی از اون کاه گلی ها و همزیستی مسالمت آمیز با خر و گاو و مرغ و خروس..

۴) رفتن به زیر آبشار به طور فجیع و پر کردن بطری آب !

۵) خوراک من : صخره نوردی با دمپایی !

۶) خوردن سالاد فصل و فالوده بستنی ..

۷) بزن و بکوب های زیر پل خواجو

۸) دیدن مناظر دست نخورده از جمله دشت ها و دره های وسیع ..

۹) مقبره سنگی کورش کبیر..

پی نویسی-------
سمیرم یکی از شهرهای استان اصفهان که به بام ایران شهرت داره و از سطح دریا ۴هزار متر ارتفاع داره ..


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://alix.persianblog.ir/post/46
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  
 وبلاگ علی ایکس
نوروز در ادبیات مدرن ایران

 

"وقتی من از تو می نویسم، آسمان دماغش را بالا می کشد و تکمه های خاطره از جلیقه اش می افتند."

# می دانم! می دانم!
اقیانوس، با اشکهای تو است که شور می شود
و ماهیان دریا، در معابد مرجانیشان،
با جِزّ جگر توست که کباب می گردند.

حالا هم این قصه را تا ته خوانده ام
هم آن کتاب نازکِ پر پری را
که در صفحه دو، به توان تو می رسید.

حالا، وقتی خانم غروب دامن سرخش را
روی سر دنیا می اندازد
و وقتی خورشید می رود، تا شب بیاغازد
من در حضور ماه نام تو را به یاد می آورم
و سلامت را به باد می سپارم
آخر می دانی؟ باد این روزها
چگالی حضور تو را در حجم هر لحظه حمل می کند
نمی داند انگار، که من نمی دانم
این تا کی نقطه دارد...

# من کشته ام
شپش شپش کش بی مروت را
و برای همین است که گریه نمی کنم.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://mahtabtarien.persianblog.ir/post/42
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  
وبلاگ این راه بی نهایت
 

 

. 

به چشم هایش که خیره می شوی، معلوم نیست نگاهت را پاسخ می دهد یا در فکر صد سالی است که گذشت! برمی گردم به سال های قبل، دایی جان بزرگ فامیل بود و محکم مثل هر مرد دیگر، یک دایی بود کلی بچه و خواهرزاده و برادرزاده دورش. شاید خودش هم یاد همان روزهاست، شاید هم رفته به خیلی سال پیش تر! آن روزی که دنیا هنوز خبر از وجود من نداشت! آن روزها که گنج جوانی در اعماق دلش پنهان بود و او برای یافتن اش روزهای عمرش را گرو گذاشت! آن روزهایی که با همسرش _که حالا ده سالی می شود که تنهایش گذاشته_ دست بچه ها را می گرفتند و راهِ چطور رفتن را بهشان می آموختند.

حالا دارم یک جورهایی قطرۀ دائم گوشۀ چشم اش را می فهمم.چقدر باید سخت باشد زندگی برای مردی که همیشه دست گیر بوده و حالا برای چند قدم ناقابل درون خانه، اگر دست گیرش نشوند زمین بخورد!

شاید هم غرق در روزی است که دست در دست پدر به راه بی نهایت زندگی خیره شده بود و داشت برای یک زندگی طولانی آماده می شد. و حالا آخر این امید است. احساس می کنم این بار صدای نالۀ دلِ سوخته اش را گیراتر می شنوم!

زیاد نمی توانم به چشم هایش خیره بمانم. به چشم هایی که حدود صد سال کار کرده، بی هیچ کمکی، و امروز رنگ این چشم ها هم فریادِ پیری می زند! و گوش هایش که دیگر تاب شنیدن خیلی از صداها را ندارد. و حواس اش، که این را وقتی عیدی می داد! متوجه شدم _یکی دوهزار، یکی پنج هزار، یکی هجده هزار!، و یکی هیچی!!_

دایی جان، همان مرد محکم روزهای قدیم که شاید خیلی ها دوست داشتند جایش را بگیرند، امروز با یک عمر اشک و ناله نمی تواند تنها! فاصلۀ یک متری صندلی تا تختش را برود.عین روزهای کودکی!

بی اختیار زبانم می چرخد: وَ مَن نُعَمِّرهُ نُنَکِّسهُ فِی الخَلق اَفَلا یَعقِلون / و ما هر کس را عمر دراز دادیم به پیری در خلقتش بکاستیم آیا در این کار تعقل نمی کنند؟/ یس 68 

پ.ن: روز اول عید، در حضور یک پذیرایی مهمان، عکس گرفتن دزدکی از بزرگ فامیل هم عجب دردسرهایی داردها!


 

. 

به چشم هایش که خیره می شوی، معلوم نیست نگاهت را پاسخ می دهد یا در فکر صد سالی است که گذشت! برمی گردم به سال های قبل، دایی جان بزرگ فامیل بود و محکم مثل هر مرد دیگر، یک دایی بود کلی بچه و خواهرزاده و برادرزاده دورش. شاید خودش هم یاد همان روزهاست، شاید هم رفته به خیلی سال پیش تر! آن روزی که دنیا هنوز خبر از وجود من نداشت! آن روزها که گنج جوانی در اعماق دلش پنهان بود و او برای یافتن اش روزهای عمرش را گرو گذاشت! آن روزهایی که با همسرش _که حالا ده سالی می شود که تنهایش گذاشته_ دست بچه ها را می گرفتند و راهِ چطور رفتن را بهشان می آموختند.

حالا دارم یک جورهایی قطرۀ دائم گوشۀ چشم اش را می فهمم.چقدر باید سخت باشد زندگی برای مردی که همیشه دست گیر بوده و حالا برای چند قدم ناقابل درون خانه، اگر دست گیرش نشوند زمین بخورد!

شاید هم غرق در روزی است که دست در دست پدر به راه بی نهایت زندگی خیره شده بود و داشت برای یک زندگی طولانی آماده می شد. و حالا آخر این امید است. احساس می کنم این بار صدای نالۀ دلِ سوخته اش را گیراتر می شنوم!

زیاد نمی توانم به چشم هایش خیره بمانم. به چشم هایی که حدود صد سال کار کرده، بی هیچ کمکی، و امروز رنگ این چشم ها هم فریادِ پیری می زند! و گوش هایش که دیگر تاب شنیدن خیلی از صداها را ندارد. و حواس اش، که این را وقتی عیدی می داد! متوجه شدم _یکی دوهزار، یکی پنج هزار، یکی هجده هزار!، و یکی هیچی!!_

دایی جان، همان مرد محکم روزهای قدیم که شاید خیلی ها دوست داشتند جایش را بگیرند، امروز با یک عمر اشک و ناله نمی تواند تنها! فاصلۀ یک متری صندلی تا تختش را برود.عین روزهای کودکی!

بی اختیار زبانم می چرخد: وَ مَن نُعَمِّرهُ نُنَکِّسهُ فِی الخَلق اَفَلا یَعقِلون / و ما هر کس را عمر دراز دادیم به پیری در خلقتش بکاستیم آیا در این کار تعقل نمی کنند؟/ یس 68 

پ.ن: روز اول عید، در حضور یک پذیرایی مهمان، عکس گرفتن دزدکی از بزرگ فامیل هم عجب دردسرهایی داردها!



کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://torkalake.persianblog.ir/post/11
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ ترکالکی

نهر

این نهر در 2 کیلومتر شهر ترکالکی قرار دارد. این نهر بیش از 5 کیلومتر طول دارد و در 2 و نیم کیلومتری از داخل آبگیر به دو شاخه تقسیم می شود. هدف آن آبیاری اراضی کشاورزی(بیشترین میزان اراضی ترکالکی) روستاهای ترکالکی، بدیل، بنه کاظم،بنه مرتضی، کایدان، مندنی، ظلم آباد، دشت بزرگ می باشد.

شاخه دوم از روستاهای ایستادگی ، ویس، سماله، چم عربان ، سیدان، بنه حیدر، عبور می کند. ظاهرا نهر در گذشته عمق بیشتری داشته که در اثر رسوبات و سیلابهای بزرگ خاکهای اطراف راشسته و در بستر آن رسوب داده است.

-بند شاهی:

در فاصله حدودا ً 2 کیلومتری از پل در مسیر نهر پادشاهی این بند با نه دهانه آبرو از مصالح آجر و قلوه سنگ و ملات ساروج ساخته شده است بند بر روی یک پی از جنس قلوه سنگ و ملاط ساروج قرار گرفته که این بستر سازی باعث می شود تا بند ازخطر رانش ناشی از سست شدن بستر اصلی نهر در هنگام طغیان سیلاب های فصلی محفوظ بماند. بند داری 10 موج شکن که هشت عدد  به شکل 5 ضلعی و دو تای دیگر در انتهای بند به صورت کشیده تا حدود 20 متر در امتداد دیواره نهر کشیده شده است. ظاهراً این دو قسمت بعدا ًاضافه شده اند آثار موجود در نهر پادشاهی و شیوه طاق زنی در آسیاب نوع معماری و بند و نحوه بکارگیری مصالح و آجرهای بکار رفته در ابعاد ( 20*20)می باشد.

رودخانه کارون پایین تر از سد گتوند از رودخانه جدا شده و با زاویه ای حدود 45 درجه به سمت شرق ساحل رودخانه به دشت عقیلی حرکت می کند این پل بند در حدود 2 کیلومتر از پل بند جدید گتوند فاصله دارد. در کنار بند آثار آسیابها و چرخهای آبی مشاهده می شود. که برای خرد کردن گندم مورد نیاز مردم استفاده می شده است.

-آسیابهای بند شاهی:

پیشینه ساخت این آسیابها همزمان با نهر و پل شاهی می باشد. این آسیابها در 5-4 کیلومتری از بند شاهی ترکالکی قرار دارند. این آسیابها شامل :بار انداز، انبار سنگ ، آسیاب ، انبار سنگ آسیاب،قسمت اصلی ودیواره انحرافی می باشند.

بار انداز قسمتی از ساختمان آسیاب است که جهت انبار کردن آرد گندم استفاده می شده است. سنگ آسیاب قسمت اصلی بود که قطر آنها به مقدار آب و ارتفاع آن بستگی دارد و سنگ زیرین ثابت و سنگ بالای آن متصل به چرخ بوده که با نیروی آب به حرکت در امده است.

 

دیواره انحرافی برای انحراف قسمتی از آب نهر به سمت آسیاب بوده است. این آسیاب از نوع شیبی می باشد. که فشار لازم برای چرخاندن پره سنگ از طریق شیب ایجاد شده در زمین تأمین می کند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://torkalake.persianblog.ir/post/10
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ترکالکی

شهر ترکالکی از توابع گتوند استان خوزستان، که فاصله آن تا گتوند حدودا" 10 کیلومتر و تا شوشتر حدود 35 کلیومتر می باشد. شهر ترکالکی در شمال شرقی استان خوزستان قرار دارد و به علت همسایگی با رشته کوه زاگرس می توان گفت که منطقه ای کوهپایه ای است. موقعیت ریاضی آن در 32 درجه و 14 دقیقه عرض جغرافیایی و 48 و 50 دقیقه طول جغرافیایی واقع شده است و حدود 67 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. آب و هوای این منطقه نیمه خشک با تابستان های خشک و زمستانهای ملایم می باشد.بهار این منطقه همچون بقیه شهرهای استان در ماههای اسفند و فروردین می باشد ، که دمای متوسط سالیانه 16 درجه سانتیگراد که در تابستان گرمای هوا گاهی تا 50 درجه سانتی گراد هم می رسد. وجود رودخانه کارون در شمال ترکالکی و به تبع آن همجواری با سد آبیاری و سد گتوند علیا نقش عمده ای در اقتصاد ، کشاورزی  و موقعیت اجتماعی ترکالکی داشته است. به طوری که اقتصاد ترکالکی از زمان شروع بکار سد گتوند علیا رشد چشمگیری داشته و با درآمد کشاورزی که از اصلی ترین منابع درآمد می باشد برابری می کند

کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://pouyamount.persianblog.ir/post/210
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ گروه کوهنوردی پویا

کوه دماوند نخستین اثر طبیعی ایران در یونسکو ثبت شد   

جام جم آنلاین : دکتر فریبرز دولت‌آبادی معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور از ثبت جهانی کوه دماوند به عنوان نخستین اثر طبیعی ثبت شده ایران در یونسکو خبر داد. ایران به لحاظ دارا بودن تاریخ و تمدن کهن از جایگاه ممتازی در جهان برخوردار است،علاوه بر آن آثار طبیعی قابل توجهی نیز در کشورمان برای حمایت‌های جهانی وجود دارد.

به ‌گزارش ایرنا : دولت‌آبادی با بیان اینکه ثبت جهانی یک اثر ملی موجب افزایش میزان گردشگر خارجی و بالا رفتن ضریب امنیت آن می‌شود ، گفت : حمایت‌های جهانی و پشتیبانی فنی و تخصصی جوامع بین‌المللی در این ارتباط اهمیت بسزایی دارد.

البته در سایت یونسکو نام دماوند در فهرست اصلی آثار ثبت شده از ایران که در آن تنها هشت نام از جمله پرسپولیس و پاسارگاد گنجانده شده، دیده نمی شود. بلکه "دماوند" در فهرست طولانی آن دسته از مناطق و آثاری از ایران قرار گرفته که برای بررسی به یونسکو ارائه شده اند. کوه دماوند بلندترین قله آتشفشانی منفرد آسیا محسوب می شود. ناصر کرمی، روزنامه نگار و کارشناس محیط زیست به بی بی سی گفته است که این کوه، نزدیکترین قله با ارتفاع بیش از پنج هزار متر به اروپاست و این موضوع برای گردشگران کوهنورد بسیار جالب است.

علاوه بر این دماوند همواره در ادبیات و اساطیر ایران جایگاه خاصی داشته است و بخش مهمی از میراث طبیعی ایران محسوب می شود به طوری که ملک الشعرای بهار، شاعر نامی ایران در قصیده ای به نام دماوندیه آن را "گنبد گیتی" خوانده است.

اغلب تصور می شود که دماوند بخشی از رشته کوه البرز است. در حالی که به گفته کارشناسان این کوه یک کوه منفرد آتشفشانی است که از ده هزار سال پیش خاموش بوده و ارتباطی با البرز ندارد این دو در زمانهایی متفاوت بوجود آمده اند.

ناصر کرمی با ذکر این نکته که قله فوجی یاما در ژاپن که ارتفاعی به مراتب کمتر از دماوند دارد، همانند آن قله ای مخروطی است، یادآور می شود که قله فوجی یاما مورد حفاظت شدید و پیچیده ای قرار دارد و بازدید از آن به قصد صعود به این قله، تنها از مسیری مشخص و با نوبت بندی انجام می شود تا میزان فرسایش آن بر اثر تردد بازدیدکنندگان به حداقل برسد. در حالی که در مورد قله دماوند و پوشش گیاهی آن هیچ گونه تدابیر حفاظتی بکار گرفته نمی شود.

------------------------------------------------------------

مطلب زیر را جناب آقای زارع فرمودنند

 آقای ناصر کرمی، روزنامه نگار و کارشناس محیط زیست در گفتگو با بی بی سی اظهار می دارد:
اغلب تصور می شود که دماوند بخشی از رشته کوه البرز است. در حالی که به گفته کارشناسان این کوه یک کوه منفرد آتشفشانی است که از ده هزار سال پیش خاموش بوده و ارتباطی با البرز ندارد این دو در زمانهایی متفاوت بوجود آمده اند.
بر خلاف نظر ایشان مهندس فریبرز وزیری پژوهشگر و استاد دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی -گروه آب دانشکده عمران- در کتاب ارزشمند خود بنام هیدرولوژی کاربردی در ایران که در آن به شناخت یخچالهای طبیعی ایران پرداخته شده در بخش زمین شناسی آتشفشان دماوند صفحه 115 پاراگرافهای دوم و پنجم می نویسد:
آتشفشان دماوند جزئی از رشته جبال (کوه) البرز به شمار می رود و چین خوردگی البرز مربوط به دوره سوم زمین شناسی است. از طرفی آثاری از دوره های اول و دوم نیز در این رشته دیده شده است و نشانه آن است که قبلا بجای البرز دریای بزرگی وجود داشته که در کتاب جغرافیای طبیعی ایران از آن به نام تتیس نام برده شده است.
در این کتاب همچنین آمده:
انفجار و آتشفشانی دماوند از ابتدای دوره چهارم زمین شناسی یعنی دوره پلیستوسن همزمان با انفجارهای سهند, سبلان, ارارات و الوند شروع شده است و تقریبا در حدود 100,000 سال قبل از فعالیت های خارجی آن کاسته شده و خاموش گشته است.
همچنین کارل گراتس و روبرت کوستا در کتاب دماوند, بلندترین کوه ایران ترجمه ایرج هاشمی زاده صفحه 23 و 24 پدیده های آتشفشانی را همراه با دگرگونیهای ژئوسینکلینال منطقه البرز می دانند و تصویر جامعی از توزیع زمانی و مکانی پدیده های آتشفشانی در البرز مرکزی ارائه نموده اند.
ایشان همچنین با استناد به تحقیقات گاسنر و هوبر 1962 از آتشفشانی های متعددی در نقاط مختلف البرز نام می برند که تقریبا هم زمان با دماوند به وقوع پیوسته اند و دارای ارتباط با شکل گیری کوههای البرز بوده اند.
در واقع با استناد به تحقیقات فوق می توان نتیجه گرفت بر خلاف اظهارات جناب کرمی کارشناس محترم محیط زیست دماوند بخشی از رشته کوه البرز مرکزی بوده و فرم آتشفشانی آن دلیلی بر منفرد بودن این کوه نمی باشد.

  نام قله دماوند در لیست آثار ثبت شده از سوی ایران در سایت یونسکو در تاریخ 2 می 

به ثبت رسیده است . لطفا به لینک زیر مراجعه کنید

http://whc.unesco.org/en/tentativelists/5278


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://omre86sf.persianblog.ir/post/43
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ عمره دانشجویی  

نوروز از زبان دکتر شریعتی

"*آفتاب - فرهنگ و اندیشه: در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان قسمت نشد. چوم نوروز را در سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند این نوشته را به در خواست همکارات گرامی بر سر راه نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند. و اینک به یاد آن حادثه سخن تازه ازنوروز گفتن دشوار است.*"
نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست هر ساله برپا می شود و هر ساله  از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد:

اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک ... نوروز تجدید خاطره بزرگی   
آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند... “
 
 
 
است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود. تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می کشاند نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می گسلداز زوال مصون دارد؟ هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بیرحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در  «خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست. در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند.  
 
مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.... “
 
 
 
تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و  «بی خودی»  نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند " نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه  
 
یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز.... “
 
 
 
صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است. و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://yaali110.persianblog.ir/post/863
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ حضور ۱

 

امروز خوش گذشت ؟
جای همه خالی امروز از شهر و دیدارمان ـ اردکان ـ راهی رضوانشهر شدیم و مسجد ریگ
مسجدی متعلق به قرن نهم هجری با نماد هایی از هنر اسلامی و بیرون آمده از دل خاک
چند قبر کاشی کاری شده مربوط به بزرگانی آنجا دفن بود که هم تاریخی بود و هم عبرت آموز
اما فردا
فردا روز رفتن به مدرسه است
چون معلم هستم البته اگر خدا یاری کند باید شروعی دوباره داشته باشیم و درس ها را بار دیگر برای بچه ها مرورکنم . به امید حق ان شا ء الله با جبران تعطیلی این روزها فصل خوبی برای امتحانات رقم بزنیم

آخه می شه با تلاش مضاعف گذشته ها را جبران کرد

تا خدا چه خواهد


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://omre86sf.persianblog.ir/post/42
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ عمره دانشجویی

نوروز از دید امام صادق

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: نوروز روزی ا‌ست که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله برای حضرت علی علیه السلام در غدیر خم پیمان گرفت و آنانکه آنجا بودند به ولایت آن حضرت اقرار کردند و خوشا به حال کسی که آن را نگه‌داشت و بدا به حال کسی که آن را زیر پا نهاد.

نوروز روزی‌ست که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را با وادی جنیان مواجه کرد و از آنان میثاق گرفت.

نوروز روزی‌ست که در آن علی علیه السلام در جنگ نهروان پیروز گشت

نوروز روزی‌ست که در آن قائم ما اهل بیت ظاهر می‌شود و خداوند او را بر دجال پیروز می‌سازد

و نوروزی نیست که ما در آن منظر فرج نباشیم چرا که آن روز از برای ماست.

ایرانیان آن را نگاه داشتند اما شما آن را از بین بردید.

و این [نوروز] اولین روز سال [برای] ایرانیان است.

معلی می‌گوید: حضرت [این مطالب را بر من] املاء کردند و من نوشتم.

و نیز معلَّی می‌گوید:

در صبحگاه نوروز خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم

امام برمن فرمودند: معلی! آیا می‌دانی امروز چه روزی‌ست؟!

عرض کردم: نخیر، ولی [همین‌قدر می‌دانم] روزی‌ست که ایرانیان آن را روز بزرگی می‌دانند و گرامی‌اش داشته و در آن روز بر هم تبریک می‌گویند.

امام فرمودند: قسم به خانه خدا که این روز برای امر بزرگی است که آن را برایت شرح می‌دهم تا بدانی.

عرض کردم: یادگیری این مطب برایم دوست‌داشتنی‌تر از این است که عمری جاودان یابم؛ خداوند دشمنان شما را نابود سازد.

امام فرمودند: معلی! نوروز روزی‌ست که خداوند در آن از انسان پیمان گرفت که او را بپرستند و برایش شریک قائل نشوند و به دین فرستادگانش گروند.

نوروز روزی‌ست که خورشید برای اولین بار طلوع کرد و بادهای بارور ساز وزید و گلهای زمین آفریده شد.

نوروز روزی‌ست که کشتی حضرت نوح [که سلام خدا بر پیامبر ما و خاندانش و بر او باد] [بعد از طوفان ] بر فراز کوه جودی ساحل گرفت.

نوروز روزی‌ست که فرشته وحی، جبرائیل علیه السلام بر پیامبر اسلام نازل شد

نوروز روزی‌ست که حضرت ابراهیم بتهای قوم خود را شکست

و نوروز روزی‌ست که پیامبر اکرم حضرت علی علیه السلام را بر دوش خود بلند کرد تا بتهای قریش را در‌انداخته و درهم شکند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://roham524.persianblog.ir/post/44
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ ایران بهار

غروب کیش

 در غرب جزیره زیبای کیش و در نزدیکی مجتمع غروب کیش، کشتی عظیم الجثه ای در سواحل نیلگون آن آرمیده که به کشتی یونانی معروف شده است. کشتی یونانی از نظر تاریخی قدمت و اهمیت چندانی ندارد. در تاریخ چهارم مرداد ماه 1345 این کشتی که از بندر امام خمینی عازم یونان بوده به گل نشست و هشتاد روز تلاش اورینوکو، یدک‌کش هلندی برای بیرون کشیدن این کشتی به ثمری نرسید. اطلاعات بدست آمده از شرکت بیمه لویدز لندن نشان دهنده این است که این کشتی در زمان به گل نشست متعلق به کشور یونان و بنام کولااف بوده است. این کشتی در سالهای بین 1338 تا یکسال قبل از این حادثه، در مالکیت خطوط کشتیرانی ایران در تردد بوده. امپراطور و نچرایست از نامهای دیگری است که برای این کشتی ذکر شده است.
آنچه که به این کشتی فرسوده غول پیکر اهمیت می دهد، موقعیت آن در غرب جزیره و در هنگام غروب خورشید است. غروب خورشید در سواحل کیش از مناظر بسیار جذاب و تماشایی است. درخشش آخرین شعاع های نور خورشید بر پهنه آسمان، طیف رنگ های زرد و قرمز و نارنجی و سایه روشن های لکه های ریز و درشت ابر، تابلویی چنان زیبا و خیال انگیز را در پشت
کشتی یونانی پدید می آورد که نظیر آن را کمتر می توان یافت....و اینک حکایت من از این غروب
  غروب کیشبیا تا  جهان را تماشا کنیمبهار و خزان را تماشا کنیمفروزان شویم در میان شفقشب آسمان را تماشا کنیماگر باد زد شاخه ای را شکستغم باغبان را تماشا کنیمدخترم از من می خواهد که غروب خورشید را برایش تعریف کنم بویژه اکنون که در هنگامه غروب در برابر کشتی یونانی در ساحل جزیره کیش ایستاده ایم و غروبی  تماشایی را در کنار ساحل شاهدیم . سریع در ذهنم این تعریف ایجاد می شود که ببین دخترم! فرو رفتگی خورشید در افق را غروب می گویند به همین ساده گی !واو می پرسد ؟ راستی افق کجاست و من می گویم چشم انداز چشم من و تو هم افق است و می بینی چون که  غروب آید خورشید در انتها از چشم انداز چشم من و تو دور می گردد یعنی که به تعبیری در افق فرو می رود........           در اینجا..... دراین ساحل ......در کنار این کشتی که غریبانه زیر نوازش ابرو باد و باران و موج تحقیر می شود تا روزی که چون لاشه ای در چرخه حیات از دامنه طبیعت رخت بربنددواین خود دگردیسی بی رحم طبیعت است که نقش امروز و هرروز را یا به تعبیر شاملوهنوز را! پیوسته  در چنبره خود داردنگاه کن در سمت چپ کشتی غروب ساحل دیدنی تر است و این کشتی  چون  یک نقطه کانونی میان  خورشید و جزیره عمل می کندو زاویه نگاه را به غروب و تنهاییش و این جزیره رویایی می برد به مانند لنزی قوی که روی نقطه ای  زوم  کرده است . مردم زیادی در کنار این ساحل با صخره های مرجانیش که دست تطاول امواج را پیوسته بر پیکرشان احساس می کنند به نظاره نشسته اندو با دوربین ها و موبایل هاشان که کم هم نیست چون چکاچاک شمشیر های سرداران اسکندر یونانی عکس و فیلم تهیه می کنند و آن سوتر درگودی نمایش که تماشاخانه ای است روباز گروه آوازه خوانان گویی برای باد و آخرین تکه های آفتاب می خوانند زیر همه مسافران نوروزی خود را دارند هرچه سریعتر به کنار ساحل می رسانند تا لذت این منظره را برای آنی در ضمیر و ذهن خود حک کنند.در آخرین لحظات  آفتاب می گریزد تا برای همیشه از دست ودل ودیدگان مشتاقان  پنهان گرددو به آسایشی امن رسد  . وما که گویی در زمان بی تکرار این واقعه ایستاده ایم....به دخترم می گویم:ببین چه زودآفتاب می رود-وروزهموباز شب با سکوتوبا ستاره های بی شمار .........................و می بینی  شب که بیاید صدای باد و امواج بلندتر شنیده می شود وخوفی ترا فرا می گیرد گویی به انتهای جها ن رسیده ای .اندکی دل شکسته می شوی دوست داری مفری بیابی چون پرنده ای دریایی که در ماْمن امن این کشتی پناه می برد. پرنده ای که باید اهلی همین جزیره باشد همو که بر بلندترین نقطه کشتی که برجک دیده بانی ست درحال آخرین بال بازی خویش است تا در آشیانه ای که در کشتی ساخته واز دید من و تو پنهان است فرود آید ....کشتی غول پیکر ینشسته بر ساحلیپیچیده در زنگار بی رحم روزگاردر انبار هایش هم حتما ماهیان بی شماری درلابلای آهن پاره ها جست و خیز کنان به این سو آن سو می دوند تا جایی لای این آهن پاره ها بیتوته کنند.--- وحالا که  شب رسیده است   جزیره در آرامشی رویایی ترا با همه ستاره های بی شمار آسمانش به خود وا می گذاردهمه رفته اند بجز ما که ناچار و بی میل از رفتن سوار بر خودرو ازجاده ای که به نام جاده غروب خورشید است مسیرآمده را برمیگردیم.......بهار است و نوروزوبوی خوش گل و گیاه و دریا وراستی که  فضای دل انگیز کمکم می کند تادر  فراغ بالی هستی غرق شوم  دخترم در انتها می پرسد خوب حالاا طلوع خورشید را تعریف کنید می گویم برامدگی خورشید از افق را می گویند هردو بلند بلند می خندیم ! نوروز87 ماهشهر علی بهار


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://namaz19.persianblog.ir/post/27
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ شنیده هایم از نماز

سرود هستی

سرود را می شنوی؟ سرود تک تک کائنات، تسبیح و عبادتی است که من و تو فقط در زمان اذان با آن ها یکصدا می شویم. و اسراری که می گویند که تو باید هر لحظه ذکر بگویی و یا می گویند همه ی عالم در حال ذکر هستند، و من و تو غافلیم شاید در این نهفته باشد که از اذان تا اذان بعدی به صورتی دیگر و در لحظه ی اذان بصورت نمازی که شرع معین کرده یکصدا در صفوف نماز جماعت برپایش می کنیم و تو باید با هر ذکر با آنها همضدا شوی. و گوش کن تا ببینی که اول سبحان الله را چه وقت آنها شروع می کنند. وقتی به این موضوع عمل کردی ، ببین که چه لذتی از دل و جان می بری.

از اول اذان تا دقایقی بعد از نماز بنشین و گوش کن تا ببینی چه لذاتی بوده و من وتو از آن بی خبر بودیم و غافل. گویند تا طلوع آفتاب بیدار بنشین و حکایت را بخوان. اگر زود تر از اذان بیدار شدی ما را هم دعا کن. برای ما و همه ی گناهکاران طلب عذر خواهی و توبه از خدای مهربان کن و توفیق عبادت را هم برای همه ی زمینیان بخواه.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://raha26.persianblog.ir/post/351
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧  

وبلاگ  سفید تلخ رها

خب طبق سنت اغلب سال‌ها ! ما باخانواده رفتیم 12 به در! رفتیم دماوند و البته که خیلی خوب بود! به خصوص قسمت کوه‌نوردی با ماشینش! بی‌خود نیست که من عاشق ماشین‌های شاسی بلندم، دو تا پیچ دیگه می‌رفتیم، می‌رسیدیم قله! برادر جان ما بدجور پایه این کارهاست و البته که هر دو از یک ژن هستیم! اینکه اون دو تا پیچ رو نرفتیم به دلیل ریزش کوه بود! بعد بامزه‌ترش اینجا بود که تو راه بسیار باریک که یه طرفه‌ش با فاصله چند سانتی‌متر دره بود! جای دور زدن نبود! بله، عرض کنم که مجبور شدیم چند دقیقه دنده‌ عقب بیایم تا یه جایی که کمی عریض‌تر بود بتونیم دور بزنیم، اون چند دقیقه حقیقتا هر لحظه احتمال داشت بیفتیم تو دره که به قول برادرم خب حتما قسمت‌مون بوده!
 
من هم موقع دنده عقب رفتن در حال فرمان دادن بودم که تا حد امکان از سقوط به دره جلوگیری کنم! و بالاخره که دور زدیم و رفتیم پایین و مجدد عرض رودخانه را هم رد کردیم و تمام. تجربه جالب و بسیار هیجان‌انگیزی بود. کسانی که اونجا رو می‌شناختن، باورشون نمی‌شد ما همچین کاری کردیم، خب بله دیگه اصولا این جسارت و البته نگوییم حماقت در خون ماست!
 
در دماوند جان، مقادیر فراوانی هم شکوفه‌های سفید و صورتی ناز زیارت کردیم و بسی لذت بردیم، به خصوص من عاشق شکوفه‌های زردآلو هستم و امروز سیزدهم هم یه مهمونی کوچولو داشتیم و رفتیم پشت‌بام و با باران محشر هم کلی حال فرمودیم و این بود کیف‌های ما در این 2روز آخر تعطیلات.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره
 
http://akrane.persianblog.ir/post/2226
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

 وبلاگ اکرنه

 نوروز سنتی ماندگار و نیازمند حفاظت

نوروز سنت کهن فارسی زبانان است. ایران به عنوان بزرگترین کشور فارسی زبان که برای سده ها مهد نوروز بوده٬ مسئولیتی سنگین بر حفظ و توسعه این رسم ملی بر عهده داشته که متاسفانه در چند دهه اخیر به آن بی توجهی بسیار شده است.
 ایرانیان در هر کجای جهان باشند٬ به هر اندازه که بتوانند٬ به بزرگداشت این رسم و آیین اهتمام می ورزند.
شایسته است در ایران و افغانستان و تاجیکستان و آذربایجان و ازبکستان و هر جایی که فرهنگ ایرانی حضور دارد٬ از آمریکا و کاناداد تا استرالیا و ژاپن٬ به رسم وحدت٬ نوروز را شادمانه برپا کنیم.

حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی میفرماید:

به فر کیانی یکی تخت ساخت،
چه مایه بدو گوهر اندر شناخت.
چو خورشید تابان میان هوا،
نشسته بر او شاه فرمان روا.
جهان انجمن شد بر تخت اوی،
فرو مانده از فره بخت اوی.
به جمشید بر گوهر افشاندند،
مر آن روز را "روز نو" خواندند.
سر سال‌نو هرمز فرودین،
بر آسوده‌از رنج‌تن، دل ز کین.
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز.
بزرگان‌بشادی‌بیاراستند،
می‌و رود‌و رامشگران‌خواستند.
چنین‌جشن‌فرخ‌از آن‌روزگار
بمانده از آن‌خسروان‌یادگار.
 
بعضی از مراسم نوروزی به تدریج به فراموشی سپرده شده اند و آنگونه که وظیفه ایرانیان در حفظ آن بوده است٬ اقدام مناسبی به عمل نیامده است.
شاید سنتهای نوروزی را نتوان در جامعه های مدرن امروزی حفظ کرد. همانند طبیعت که در جامعه صنعتی مورد تهاجم بی رحمانه قرار گرفته است. اگر چنین است٬ باید به فکر حفظ این سنتها در هر جای ممکن بود.
در تاجیکستان مراسم نوروز بیشترین شباهت را با گذشته ی پر افتخار آن دارد.

========================

چند نکته مفید در باره نوروز در تاجیکستان:

 نوروز و در نشیب و فراز تاریخ


لینک مطلب:

نوروز
تاجیکان نوروز را همیشه نمادی از هویت ملی خود می دانستند
روز پنج شنبه 20 مارس، اولین روز سال نو خورشیدی یا نوروز در کشورهای پارسی زبان ایران، تاجیکستان و افغانستان بود.

برخی از کشورهای آسیای میانه و قفقاز هم که با فرهنگ ایرانی پیوندهای قوی ای دارند، نوروز را با اجرای مراسم مختلفی جشن می گیرند.

درواقع اقوام و ملتهایی که از سرزمینهای مختلفی برخاسته، باورهای متفاوتی دارند و با زبانهای گوناگونی صحبت می کنند، نوروز و آیینهای مربوط به آن را از جمله نمادهای هویت ملی خود می دانند.

با این حال، کسی دقیقا نمی داند که نوروز کی پیدا شده و اولین بار برای چه و به چه صورتی جشن گرفته شده است. و سبب چیست که این جشن قدیمی فراز و نشیبهای پرخطری را در طول تاریخ پشت سر کرده و تا این زمان رسیده است؟

نوروز جمشیدی

حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ، در "شاهنامه" داستانی دارد که از تاریخ پیدایش نوروز در زمان شهریاری جمشید، پادشاه افسانه ای ایران زمین، خبر می دهد. ابیات زیر از این داستان است:

نوروز
کشتی گیری در جشن نوروز

به فر کیانی یکی تخت ساخت،
چه مایه بدو گوهر اندر شناخت.
چو خورشید تابان میان هوا،
نشسته بر او شاه فرمان روا.
جهان انجمن شد بر تخت اوی،
فرو مانده از فره بخت اوی.
به جمشید بر گوهر افشاندند،
مر آن روز را "روز نو" خواندند.
سر سال‌نو هرمز فرودین،
بر آسوده‌از رنج‌تن، دل ز کین.
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز.
بزرگان‌بشادی‌بیاراستند،
می‌و رود‌و رامشگران‌خواستند.
چنین‌جشن‌فرخ‌از آن‌روزگار
بمانده از آن‌خسروان‌یادگار.

طبق این داستان، شاه جمشید زمانی به گردشگری در سرزمینهای ایرانی مشغول بود و چون به آذربایجان رسید، بفرمود که آنجا تختی گذارند، و بر سر تاجی زرین نهاد، چنانچه نور خورشید بر تخت و تاج زرین رسید، جهان منور شد، مردم شادمانی کردند و آن روز را "نوروز" خواندند.

از کیانیان تا ساسایان

ولی این تنها روایتی از پیدایش نوروز نیست. گروهی آن را با زمان ظهور کیومرث، نخست انسان در اساطیر ایرانی و برخی دیگر با اشاره به آثار باستانی ای چون اوستا می گویند که زرتشت به عنوان یک اخترشناس و پایه گذار تقویم خورشیدی در میان ایرانیان زمان اعتدال شب و روز در فصل بهار را برای جشن نوروز مشخص کرده است.

پرسپولیس
گروهی پیدایش نوروز را به شاه جمشید نسبت می دهند، ولی برخی دیگر می گویند این آیین باستانی در زمان هخامنشیان از بابل به ایران آمده است

بر اساس این روایت، ایرانیان باستان گویا از نوروز در آغاز به عنوان "ناوا سرِدا" یعنی سال نو یاد می کردند. ضمنا، به نوشته ابوریحان بیرونی، دانشمند قرن 11 میلادی، سغدیان و خوارزمیان، مردمان ایرانی آسیای میانه، نوروز را متناسبا "نوسارد" و "نوسارجی" یعنی "نوسال" یا سال نو می خواندند.

البته سنت جشن سال نو در میان مردمان مختلف جهان از قدیم رایج بوده است. امروز هم برخی از مردم کشمیر و نپال از سال نو متناسبا با نامهای "نوریه" و (Nawreh) "ناوا وارشا" (Nawa Varsha) در فصل بهار جشن می گیرند.

به رغم تاریخ شناسانی که می گویند جشن نوروز از بابل سرچشمه می گیرد، یوسف شاه یعقوب شاه، تاریخ شناس تاجیک، معتقد است که جشن نوروز از آسیای میانه با مهاجرت قبایل آریایی به ایران غربی کوچ کرده است.

پرفسور یعقوب شاه می گوید: "همان سنتی را که در آسیای میانه در زمان کیانیان بود، هخامنشیان، مادها و ساسانیان ادامه دادند. چونکه در اینجا در پی از میان رفتن دولت کیانیان دیگر دولت قدرتمندی نبود. این کار البته از امور دولتی است. بعدا جشن نوروز در تمام دور زمان برپا می شد و البته در هر دولتی ویژگیهای خود را داشت."

در بارگاه هخامنشیان

در سنگ نبشته های هخامنشی هیچ اشاره ای به نوروز نشده است، ولی از نگاره های تخت جمشید چنین برمی آید که مردمان مختلفی در ایام نوروز به بارگاه شاهان هخامنشی باج و خراج می آوردند و جشنی باشکوه در آنجا برگزار می شد.

پرسپولیس
باستان شناسان معتقدند که هخامنشیان نوروز را با شکوه و عظمت ویژه جشن می گرفتند

طبق منابع باستانی، بابلیها و حتی مصریها در فصل بهار جشنی می گرفتند که همزمان با نوروز برپا می شد. با توجه به این، برخی بر این نظرند که ایرانیان جشن نوروز را از بابلیها به میراث گرفته اند.

به این ترتیب، جشن نوروز گاهی به زمان حمله کوروش بزرگ، پادشاه هخامنشی، به بابل در بهار سال 538 قبل از میلاد ارتباط داده می شود.

به هر حال، باستان شناسان معتقدند که هخامنشیان نوروز را با شکوه و عظمت ویژه جشن می گرفتند. ولی برای نخستین بار از نوروز در زمان فرمان روایی بلاش اول، پادشاه اشکانی، یاد شده است، هرچند مشخصاتی از آن در دست نیست.

در آغوش طبیعت

از برگزاری نوروز در زمان ساسانیان، امپراتوری چهارم ایران، منابع بیشتری به جا مانده است. مومن قناعت، شاعر تاجیک و داننده سنن باستانی، می گوید که در ایران کهن نوروز را شش روز جشن می گرفتند.

نوروز
پیوند نوروز با بهار و طبیعت برای حفظ این آیین باستانی مؤثر بوده است

استاد قناعت می افزاید: "اول نوروز مردم شروع می شد، کل مردم نوروز را با شیوه ها و سنتهای خودشان جشن می گرفتندو بعد از آن نوروز بزرگ بود و سپس نوروز شاهان که عبارت از بار آوردن بود. مردم به شاه بار می آوردند و شاه نزد مردم می رفت. این یگانه روزی بود که جامعه، مردم می توانستند با شاه رویاروی صحبت کنند و نیازهای خود و آرمانهای خود را بگویند. و شاه از روی این آرمانها و خواسته ها امر صادر می کرد و می فرمود که فلان کارها باید انجام شوند. در همان عهد قدیم هم سنت "سیزده بدر" یعنی سیر گل بود. مردم از مرکز شهرها به باغ و بوستان و به آغوش طبیعت می رفتند."

از سوی دیگر، برگزاری نوروز در آغاز فصل بهار و زمان کشت و کار برای برنامه ریزی و پیشبینیهای وضع اقتصادی نیز فرصتی مناسب بوده است.

پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه، دانشمند تاجیک در این باره می گوید: "مثلا در روز ششم نوروز دانشمندان جمع می شدند و در دوازده ستون از انواع مختلف زراعت می کاشتند. گیاه شناسان از روی سبزه ای که بر ستونها روییده بود، پیشبینی می کردند که امسال همین انواع زراعت چگونه خواهد رویید و چه حاصلی خواهد داد. بر اساس این آزمایش آنها تصمیم می گرفتند که چه بذری به زمین بکارند. این همه حنبه های علمی داشت."

حلوای پارسی

از ویژگیهای جشن نوروز در زمان باستان پیوند آن « با رسوم دینی زرتشتیان است و از ماخذ تاریخی برمی آید که موبدان زرتشتی در اجرای مراسم نوروزی نقش عمده ای داشتند.

نوروز
"روایتی هست که به حضرت محمد حلوا دادند، گفت چیست؟ گفتند این حلوای نوروزی است. بعد سلمان فارسی در باره نوروز توضیح داد و پیمبر گفت این چیز عجیبی بوده است، آن را باید رونق و رواج داد"

ولی منابع تاریخی حاکی است که پس از حمله تازیان به ایران در قرن هفت میلادی تلاشهایی برای از میان بردن نوروز صورت گرفته است.

پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه می گوید: "وقتی که اسلام پیروز شد، (اعراب) نوروز را کاملا برهم دادند، چون عربها اصلا مردم بیابانگرد بودند و کشت و برز را نمی دانستند و بویی از نان گندمی نبوئیده بودند. آنها وقتی به آریازمین آمدند، در این جا کشت و کار را دیدند، شکوه و شهامت را دیدند. روایتی هست که به حضرت محمد حلوا دادند، گفت چیست؟ گفتند این حلوای نوروزی است. بعد سلمان فارسی در باره نوروز توضیح داد و پیمبر گفت این چیز عجیبی بوده است، آن را باید رونق و رواج داد."

درواقع این روایتی است که در کتاب "آثار الباقیه" ابوریحان بیرونی از آن یاد می شود. شاید جعل اینگونه روایات برای مشروعیت بخشیدن به جشن نوروز و حفظ این آیین باستانی در دوران اسلامی مساعدت کرده است.

به هر حال، مومن قناعت، شاعر تاجیک، می گوید که جشن نوروز پس از حمله تازیان و منسوخ شدن آیینهای کهن به وجود خود ادامه داده و رنگ و بوی اسلامی گرفته است: "در عهد سامانیان نوروز چهره اسلامی گرفت، ولی سنتهای اساسی نوروزی حفظ شدند. و تا جایی نوروز زیبا و با شکوه جشن گرفته می شد که مردم ترک تبار صحرایی هم در محیط نوروز وارد شدند و آنها "نوروز بیرم" می گفتند و از آن تجلیل می کردندو و نوروز آنها نوروز طبیعت بود، یعنی شگفتن گل، سبزه و چیزهای دیگر. آن بیشتر یک جشن مردمی بود، یعنی به عمقش تا به آخر نرسیده بودند."

جشن لاله؟

نوروز و آیینهای مربوط به آن را تاجیکان بویژه در زمان شوروی نمادی از هویت ملی خود می دانستند. دولت شوروی این جشن را ممنوع کرده بود، ولی مردم آن را حفظ کردند و در نهان جشن می گرفتند.

نوروز
دولت شوروی جشن نوروز را ممنوع کرده بود، ولی حالا آن در تاجیکستان جشنی رسمی محسوب می شود

آن زمان فرهنگیان تاجیک برای تجلیل رسمی از نوروز تلاشهای زیادی به خرج می دادند. به هر حال صاحب نظران می گویند که کوشش منسوخ کردن نوروز در زمان شوروی با اهداف ایدئولوژیک فرمان روایان ارتباط داشته است.

گلرخسار صفی، شاعر تاجیک می گوید که حکومت شوروی نوروز را سنتی کهن می دانست و جشن آن را اجازه نمی داد: "مردم دیهه ما، زنده باشند، خودشان نوروز را به شیوه خودشان جشن می گرفتند. یکیش آن را "8 مارس" می گفت، دومی نام دیگری از آن می برد، تا از کارش پیش (برکنار) نکنند. به هر حال، جشن می گرفتند. اما در شهر بار اول ما همراه با استاد میرزا تورسون زاده نزد دبیر اول حزب کمونیست رفتیم که آن وقت (جبار) رسولف بودند. آن زمان همه می خواستند نوروز را جشن بگیرند، ولی دولت که اجازه نمی داد، می ترسیدند. ایشان (رسولف) که با استاد تورسون زاده دوست بودند، اول دلشان گرم شد و گفتند که باشد، نوروز را جشن بگیرید، ولی نگویید :نوروز"، بگویید "جشن لاله". آستاد تورسون زاده سرخ شدند و گفتند که چه طور من می توانم جشنی را که هفت هشت هزار سال تاریخ دارد، بگویم "لاله"؟ خلاصه، مقامات آن زمان گوشهای خود را به کری انداختند، اجازه هم ندادند و قانونی هم در این باره صادر نکردند، ولی ما نوروز را جشن گرفتیم."

به گفته خانم صفی، تجلیل از نوروز در تاجیکستان از میانه های سالهای 70 قرن گذشته میلادی بتدریج از سر گرفته شده است: "گویا مردم را از زندان باز کرده بودند. ما این قدر شنونده زیادی شعر داشتیم، عاشقان زیادی داشتیم همراه لایق و بازار صابر و استاد قناعت که مثلا می رفتیم نزد پیکره استاد رودکی برای شعر خوانی. مردم می دانستند که ما آنجا می رویم. ما می دیدیم که آنجا سه تا پنج هزار آدم گردهم آمده اند. ما شعر می خواندیم و از ما می پرسیدند که اکنون کجا می روید؟ می گفتیم که باغ مرکزی. ما با ماشین می آمدیم و می دیدیم که مردم از ما پیشتر به این باغ رسیده و منتظر ما بودند."

خوان نوروزی

درواقع بسیاری از آیینهای باستانی و مذهبی نوروز در زمان شوروی به فراموشی سپرده شدند یا معانی اصلی خود را از دست دادند و حالا نیز در تاجیکستان و برخی دیگر از کشورهای آسیای میانه نوروز بیشتر به معنی جشن بهار و آغاز کشت و کار است.

نوروز
"دسترخوان نوروزی از محصولات کشاورزی فراهم می شود"

ضمنا، به گفته پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه، ارتباط نوروز با بهار و طبیعت در حفظ این آیین باستانی در طول تاریخ عاملی مؤثر بوده است: "از بس که نوروز جشن بهار و کشت و کار است، در هیچ دور و زمان بی کشت و کار نمی شود. بنابراین، عربها هم که آمدند، به آن تسلیم شدند، اسکندر مقدونی هم آمد، ترکها و مغولها هم آمدند و تسلیم آن شدند. به این ترتیب، همه ملتهایی که به اینجا جمله کردند و تصرف نمودند، باز دستنگر ما بودند و از دسترخوان ما نان می خوردند، زیرا دسترخوان نوروزی بر اساس کشت و کار به وجود می آید."

دولت تاجیکستان پس از کسب استقلال به نوروز به عنوان یک جشن ملی مقام ویژه ای داد و همه ساله از آن به طور گسترده تجلیل می شود. تاجیکان در این روز سفره "هفت سین" و "هقت شین" می گسترند، سمنو می پزند، به اسب دوانی و بزکشی، کشتی گیری مشغول می شوند.

البته، بسیاری از آیینها و مراسم نوروزی در تاجیکستان از میان رفته اند، ولی مردم در روزهای نوروز با چهره های شاد و لباسهای نو به خیابانها می ریزند، برنامه های رقص و سرود و مسابقات ورزشی برگزار می کنند.

==================

نوروز در ختلان

لینک مطلب:

.
تجلیل از نوروز برای مردم تاجیکستان یک جشن ملی و سنتی محسوب می شود

نوروز خجسته پی در ولایت ختلان که از منطقه بزرگ تاجیکستان محسوب می شود با اجرای آیینها و سنن ویژه تجلیل می شود.

پژوهشگران می گویند بسیاری از آیینهای نوروزی در میان مردم ختلان زمین همچنان حفظ شده اند که بازگوی تاریخ و فرهنگ ارزشمند مردم تاجیکستان هستند.

تجلیل از نوروز که در تاریخ مردمان آریایی سابقه چند هزارساله دارد، برای مردم تاجیکستان یک جشن ملی و سنتی محسوب می شود.

هرچند مقامات وقت حزب کمونیست تاجیکستان در دوران شوروی، در برگزاری چشن نوروز موانع زیادی ایجاد می کردند، این جشن کاملا از بین نرفت و گذشته از این، در میان مناطق مختلف کشور به عنوان جشن پاکی و آغاز سال نو جایگاه ویژه ای کسب کرد.

آیینهای نوروزی از نسل به نسل به میراث گذاشته، در خاطره مردم تاجیک حفظ می شوند و مورد اجرا قرار می گیرند

بدین ترتیب، هرچند از نوروز در مناطق مختلف تاجیکستان همنوا تجلیل می شود، اما آیینها و رسومی هست که در طول تاریخ نوروز در هر منطقه ای به طور خاص اجرا می شود.

ختلان زمین، منطقه ای در جنوب تاجیکستان است که با داشتن کوهساران زیبا و طبیعت ناتکرار از مکانهای عمده برگزاری نوروز بوده است.

حتی روایتی هست که جمشید، پادشاه آریاییها اوقاتی از جشن نوروز را در این منطقه پشت سر می کرد.

حالا هم در قسمت شرقی ختلان زمین موضعی با نام دشت جم یا دشت جمشید وجود دارد و یادگاری از تاریخ مردم آریاییست.

در تاجیکستان، بخصوص ولایت ختلان، پیش از آمدن نوروز قبل از همه کودکان با برگزاری مراسم گلگردانی به دیگران پیام می رسانند.

در نخستین روز نوروز مردم با شرکت در برنامه های شاد و سروربخش در بزمگاههای نوروزی شرکت می کنند

مراسم گلگردانی یک هفته قبل از نوروز از سوی کودکان اجرا می شود. دلشاد رحیمف، محقق تاجیک می گوید:

"چون نوروز با بهار برابر می رسد، مژده بهار را کودکان می آرند. و آنها رسم ویژه ای دارند. کودکان به کوه و دمن رفته و از آنجا گل زردک یا سیاهگوش می چینند. سپس با گلدسته ها ده به ده می گردند و به ساکنان روستا پیام رسیدن بهار را با شعر ویژه می رسانند:

گل آوردیم از آن پایان!
خبرت می کنیم دهقان!
بده غله به گلگردان!
بهار نو مبارک باد!

در دوران قدیم صاحب خانه ها در پاسخ به پیام کودکان به آنها گندم و نسک و نخود یا لوبیا هدیه می کردند که از آن غذاهای نوروزی از جمله سمنو، دلده یا دنگیچه تهیه می شود. اما امروزها به پیام آوران بهار عمدتا شیرینی توزیع می شود.

در ختلان زمین و همین طور در دیگر مناطق تاجیکستان مهمترین غذای نوروزی سمنک یا سمنو است

اما در ختلان زمین و همین طور در دیگر مناطق تاجیکستان مهمترین غذای نوروزی سمنک یا سمنو است که توسط زنان با خوشحالی و نشاط و شادمانی آماده کرده می شود.

آمادگی مردم برای تجلیل از نوروز با تازه کردن منزل و اطراف محل آغاز می شود که در میان مردم جنوب تاجیکستان سنت "خانه تکانی" نام گرفته است.

به اعتقاد محققان، مردم با اجرای سنت "خانه تکانی" نیت استقبال سال نو، یعنی نوروز با دست و دل پاک و با آرزو و آمال نیک را می کنند.

در طول تاریخ نوروز رسم و آیین نوروزی در هر منطقه ای به طور خاص اجرا می شود

دلشاد رحیمف، محقق آیینهای نوروزی در تاجیکستان می گوید "آتش پرک" از جمله مراسمیست که در چهارشنبه قبل از نوروز صورت می گیرد و این سنت در ایران و افغانستان نیز با نام "چهارشنبه سوری" رایج است.

در نخستین روز نوروز که در تاجیکستان 21 مارس است، مردم با شرکت در برنامه های شاد و سروربخش در بزمگاههای نوروزی شرکت می کنند که برگزاری بازیهای ملی خروس جنگ، کشتی و بزکشی یا چاوندازی از آن جمله اند.

بخصوص کشتی و بزکشی در جشنهای نوروزی ختلانزمین به طور باشکوه صورت گرفته و بهترین پهلوانان این بازیهای ملی با هدایا تقدیر می شوند.

بازیهای ملی خروس جنگ، کشتی و بزکشی یا چاوندازی از مهمترین بازیهای نورورزی در تاجیکستان است

از مهمترین مراسمی که کشاورزان ختلانی نیز آن را تا امروز حفظ کرده اند، رسم جفت براران است. روزی احمدف، نوروزشناس تاجیک می گوید، مراسم جفت براران بیانگر این است که نوروز عید بهار و آغاز کشت و کار است. وی می افزاید:

"در ختلان پیرمردی را باچهره نورانی انتخاب می کنند که به ارواح بابای دهقان سوره ای از قرآن با نیت خیر می خوانند، در شاخ گاو چربو می مالند و در برخی محلها به شاخ گاو آرد می پاشند، زیرا سفیدی رمز نوروز است. سپس کشاورزان از پیر دهقانها فاتحه می گیرند و به کار شروع می کنند."

با گذشت سالها نوروز قبای دیگری به بر می کند و آیینها و مراسم این جشن ملی در هر منطقه، از جمله در ختلانزمین هم ویژگیهای نوی به خود کسب می کنند. با این حال، آیینهای نوروزی از نسل به نسل به میراث گذاشته، در خاطره مردم تاجیک حفظ می شوند و مورد اجرا قرار می گیرند.


کلمات کلیدی: نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: مسابقه اینترنتی نوروز ،کلمات کلیدی: جشنواره